اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) شامل 113 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۸) :
پندار ناصحیح
احزاب به وسیله اصحاب پدید آمد و خطوطِ آنها را منعکس کرد، از این رو برایِ درکِ هویّتِ احزاب باید به مسأله اصحاب نیز اشاره ای بشود، اصولاً مسأله اصحاب، یکی از مسایلِ مهمِ صدرِ اسلام است که تا حدودی به حقّ و تاحدودی به ناحق در همه جریانهایِ اسلامی، آثارِ عمیقی گذارده است به طوری که می توان گفت: جریانهایِ اسلامی از جمله جریانِ کربلا ارتباطِ بسیاری با این مسأله دارد، بدین جهت لازم است بحثِ اقلاً فشرده ای درباره این مسأله به عمل آید:
عدّه ای از برادرانِ سنّی می گویند: همه افرادی که شهادتین گفتند و چند روز و حتّی چند دقیقه پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را درک کردند، اصحاب آن حضرتند و هر چه کرده باشند مأجور و محترمند. در این گفته ناصحیح، دو اشتباهِ عظیم وجود دارد: اشتباهِ اول این است که می پندارند همه اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و حتّی معاویه و عمروعاص، که از رویِ ترس یا سیاست مسلمان شدند، به مجرد دیدن پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم از هر عیبی پاک و مانند فرشته شدند، اشتباهِ دوم، که از اشتباهِ اوّل خطرناکتر است این است که: می پندارند همه اصحابِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم تا آخر عمر فرشته ماندند، هر چند خونِ دهها هزار مسلمان و حتّی خونِ بسیاری از اصحابِ محبوب را ریختند و خودشان نیز به خلافکاریِ خودشان، چه قبلاً و چه بعدا، اعتراف کردند.
با صراحت باید گفت: این پندارِ ناصحیح «با دیدارِ رهبر، فرشته شدن و فرشته ماندن» سخیف ترین پندارِ بشری است که هم ضدِّ دین و هم ضدِّ عقل می باشد و در تاریخِ هیچ یک از ادیانِ جهان دیده نمی شود آن طور که از بررسی مدارکِ اسلامی برمی آید، منشأ مهم این پندارِ خطرناک، سیاستِ شیطانیِ معاویه ها بود که می کوشیدند به عنوانِ اصحاب «توسعه مطلق» و نیز «افتخارِ مطلق» بدهند تا بتوانند خودشان را در شمارِ مقدّسان جا بزنند و پیکارشان را با صاحبانِ حق، مانندِ علی علیه السلام و پیروانش موجّه نمایند.
بلکه با دقّت بیشتر در تاریخِ اسلام معلوم می شود، که: معمولاً حکّامِ ستمکار و نیز علمایِ ریاکار، بیشتر از دیگران به شعارِ «قداستِ خدشه ناپذیرِ اصحاب» تمسّک می جستند، هدفِ آنها از تمسّک به اصحاب این بود که: به خطِّ معاویه ها، که با مقاصدِ آنها هماهنگ بود، اعتبار بخشند و انحصارِ حق در راهِ علی علیه السلام و خاندانش را، از بین ببرند تا بتوانند سیطره خودشان را مستقر کنند و شیعه را، که فقط از علی علیه السلام و خاندانش پیروی می کردند و سنگِ راهِ حکّامِ ستمکار و علمایِ ریاکار، به بهانه این که با اصحاب مخالفند کنار بزنند، ولی چنان که گوشزد شد عقل سالم، این گونه شعارها را که بر پایه یکسانی ضدّها استوار است محکوم می کند و دور می ریزد.
علاوه بر حکمِ عقل، قرآن نیز بسیاری از اصحاب را به شدّت توبیخ می کند وآنها را منافق، فاسق، فاجر و ملعون خوانده و در صفِ کفّار قرار می دهد. آیا این گونه اصحاب، پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم زیرِ زمین رفتند یا طبعا آزادیِ بیشتری یافتند و رویِ صحنه آمدند؟ هم چنین قرآن، بسیاری از پیروانِ پیغمبرانِ پیشین را طرد می کند و با عنوانهایِ پرنکوهش، مانندِ «فروشندگانِ آیاتِ خدا به بهایِ اندک» سرکوب می نماید. آیا همه اینها داستانهای مرده است یا مثالهایِ آموزنده برایِ خصلتهایِ بد بشری که در همه جوامع بشری به چشم می خورد؟ قرآن، در زمینه شرحِ حالِ امّتهایِ گذشته، فقط «سرگذشتِ پیشینیان» نیست، بلکه «حقیقت روان» است که در موردِ مسلمانها نیز جریان داشته و دارد؛ از این رو پیغمبرِ اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در راستایِ تداومِ خطوطِ بشری می فرماید: «پیروانِ من نیز مانند یهودیها و مسیحیها به بیش از هفتاد فرقه مخالف تقسیم می شوند،امّا فقط یک فرقه آنها اهلِ نجاتند و بقیّه گمراهند و در آتش».(۱)
بدترین تعبیرِ قرآن
بدترین تعبیرِ قرآن، کلب و حمار است و عجیب این است که: حمار را به «علمایِ یهود» که از اصحابِ موسی یا تابعینِ آنها به شمار می رفتند نسبت می دهد و کلب را به «بلعم باعور» که سنگرِ ایمان و مظهرِ آیاتِ الهی محسوب می گشت. هدفِ قرآن از این که بدترین مثالها را درباره عالمانِ به اصطلاح دینی می آورد این است که: استبعادِ گمراه بودن یا گمراه شدنِ افرادِ ظاهرا مقدّس را از بین ببرد تا در نتیجه مردم از دامِ ظواهر آزاد گردند و گرفتارِ پندارهای خطرناک مانندِ «قداستِ خدشه ناپذیرِ اصحاب» نشوند. ولی با وجودِ این گونه آیاتِ تکان دهنده و داوریِ روشنِ عقل، برخی از برادرانِ سنّی ادّعا می کنند که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:
اَصْحابی کَنُجُومِ السَّماءِ بِاَیِّهِمُ اقْتَدَیْتُمْ اِهْتَدیْتُم.(۲)
همه اصحابِ من؛ یعنی، همه کسانی که مرا دیده اند، مانند ستارگانِ آسمانند که از هر کدام پیروی کنید هدایت می شوید.
بر اساسِ این روایتِ باید گفت: علی علیه السلام ، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، معاویه، عمروعاص، مغیره، خالد، ابوهریره و… از نظرِ موقعیّت دینی و رهنمایی بشر یکسانند و همه آنها باعثِ سعادتِ دنیا و آخرتِ مردمند.
البتّه دانشمندانِ غیرِ متعصّب و حتّی برخی از دانشمندانِ متعصّب مانند «ابن تیمیّه» ثابت کرده اند که روایتِ مزبور، به دستِ سیاست بازان جعل شده است.(۳) «ابن ابی الحدید» هم در این زمینه رساله جالبی از یکی از محقّقان به نام «ابوجعفر» در ردّ دعاویِ «ابوالمعالی جوینی» نقل می کند که در خورِ دقّت است،(۴) ولی علاوه بر روشنگریِ محقّقان، احادیثی هم در دست است که بیانگرِ همین مطلب است. یک نمونه آن در صفحه پیش نقل شد. نمونه دوم، سخن دیگر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است که حتّی در مدارکِ سنّی به این صورتِ تکان دهنده آمده است: «روز رستاخیز، گروهی از اصحابم از کوثر رانده می شوند، علّت را جویا می شوم، پاسخ می رسد که آنها در شکلِ اسلام به جاهلیّت برگشتند (فارتدّوا علی ادبارهم القهقری) و من در آن هنگام می بینم که: نجات یافتگانِ از اصحابِ من، مانندِ دورافتادگانِ از گلّه، بسیار اندکند».(۵)
آیا صحیح است که…؟
گذشته از پاسخهایِ نقلیِ مزبور، اعترافهایِ صریح معاویه، عمروعاص، زبیر، طلحه، عایشه و دیگران به خوبی نشان می دهد که: هدفِ آنها از جنگِ با علی علیه السلام فقط این بود که به ریاست برسند و خط علی علیه السلام را بکوبند. بنابر این آیادرست است بگوییم جنگهایِ خانمانسوزی که بر ضدِّ علی علیه السلام و سایرِ اصحاب برپا کردند با اجتهادِ آنها پیش آمده، منتها اجتهادِ آنها خطا بوده است؟ آیا با وجودِ اعترافهایِ روشنِ آنها، که به چند نمونه اشاره شد، اصلاً اجتهادی در میان بوده تا خطا باشد و در نتیجه مخالفتِ با آنها، گناه به شمار آید؟
و آنگهی، اگر مخالفت با اصحاب، گناه به شمار آید، باید گفت که خودِ آنها بیشتر از همه کس به این گناه آلوده شدند، اساسا خودِ آنها بودند که، هم اختلاف کردند و هم سرچشمه اختلاف گشتند و به طورِ مستقیم یا غیرِ مستقیم، جوامعِ اسلامی رادر طول چهارده قرن، گرفتارِ انواعِ درگیریهایِ عقیده ای و عملی نمودند، هم چنین خود آنها بودند که، همواره به همدیگر ناسزا می گفتند و با کمال شدّت به جانِ هم افتادند و در جنگهایی بی سابقه، همدیگر را و دهها هزار مسلمان دیگر را به خاک و خون کشیدند، از این رو امکان ندارد بگوییم همه آنها مقدّس و مصونند و لازم است از همه آنها پیروی بشود با این که پیروی از هر کدام آنها مستلزمِ مخالفتِ با دیگری است مگر این که گفته شود ناسزاگوییها و جنگهای آنها با همدیگر، در واقع تعارف و شوخی و مطایبه و روبوسی بود.
سکوت یا سخن؟
ناسزاگوییها و کینه توزیهایِ آنها نسبت به همدیگر، محدود به یک مورد و دو مورد و چند مورد نبود، بلکه به اندازه ای زیاد بود که اگر از منابعِ معتبر گرد آید، واقعا چندین جلد کتاب می شود؛ سزاوار است که دانشمندانِ متتبّع، خصومتهایِ آنان، بویژه نامه ها و سخنهایِ بسیار رکیکِ معاویه و همفکرانش را نسبت به علی علیه السلام و سایرِ مردانِ اسلام جمع کنند و نشر دهند، این به نوبه خود خدمتِ بزرگی است که حقایقِ صدرِ اسلام را آشکارتر می کند و بطلانِ این ادّعایِ خطرناک را، چه به صورتِ عامّ، مانند این که همه اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم «ستارگان آسمان» بودند، و چه به صورت خاص مانندِ این که برخی از آنها «عشره مبشّره» بودند، روشن تر می سازد.
نمونه ای از اعمال بسیار وقیحِ آنها، این بود این به فرمانِ معاویه، این ملعونِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم همه مسلمانها موظّف شدند علی علیه السلام را حتّی پس از شهادتش و حتّی در نمازها لعن کنند. یکی از این لعن ها که در یک قرن حکومتِ سیاه امویها در همه منابر و مساجد و مدارس و مجامع اسلامی رواج داده شد، چنین است:
اَللّهُمَّ اِنَّ اَبا تُرابٍ اَلْحَدَ فی دینِکَ وَ صَدَّ عَنْ سَبیِلک فَالْعَنْهُ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُ عَذاباً الیماً.
پروردگار! علی، کافر شده و مسلمانها را از راهِ اسلام منحرف ساخته است.پروردگارا!او را مورد لعنی ذلّت آور و عذابی دردناک قرار بده.(۶)
آیا مسلمانهایِ با وجدان و حتّی مدافعانِ سیاسیِ معاویه می توانند در برابرِ این همه پستی و بی شرفیِ او باز هم سکوت کنند و او را لعن و نفرین نکنند؟
مثلّثِ شومِ جهانِ اسلام
معاویه و عمّالش نه تنها با همه توان با علی علیه السلام و پیروانش، مبارزه می کردند، بلکه در تقویتِ سایرِ حزبهایِ مخالفِ علی علیه السلام نیز نقشِ حسّاسی داشتند. در واقع، سه حزبِ مخالف علی علیه السلام ، مثلّث شوم جهان اسلام بودند که معاویه و همکارانش قاعده این مثلّث، حزبِ طلحه و زبیر و عایشه عملاً یک بازویِ آن و حزبِ خوارج بازویِ دیگرِ آن را تشکیل می دادند.
تاریخِ آن دوره به خوبی نشان می دهد که: حزبِ خوارج با دسیسه هایِ معاویه و همکارانش متولّد گشت و جناح علی علیه السلام را، حتّی از درون متزلزل کرد و راهِ را برای معاویه هموار ساخت و حزبِ طلحه و زبیر وعایشه نیز با تحریکهایِ کتبی و غیرکتبیِ معاویه، جان گرفت (۷) تا حدّی که با اطمینان و قوّت قلب با علی علیه السلام و همگامانش جنگید و بسیاری از مسلمانها را بر ضدِّ او گستاخ نمود و بخصوص دستِ معاویه ها را باز یا بازتر کرد؛ اگر اینان جنگِ برادرکشی و حرمت شکنِ جمل را برپا نمی کردند، چه بسا معاویه و همکارانش نیز زمینه ای برایِ جنگِ صفین نمی یافتند و اگر می یافتند، پیشرفتی به دست نمی آورند.
معاویه ها، نه تنها در زمینه موردِ بحث، بلکه اساسا در هر زمینه ای مانندِ شیطان در قالبِ دیگران نفوذ می کنند و موافقانِ خود و حتّی برخی از مخالفانِ خود را آلتِ دستِ خود قرار داده، آنان را به طور مستقیم یا غیرمستقیم در راهِ مقاصدِ خود به حرکت می آورند، معاویه ها با روشهایِ مرموز و استفاده از جاسوسهایِ سری پیش می روند و از طرقِ ناجوانمردانه، مانندِ کمک به جریانهایِ انحرافی، توسعه اختلافهایِ داخلی،ایجاد صحنه هایِ مصنوعی، اختراعِ شبهه هایِ واهی، تفسیرهایِ غلطِ سیاسی و خلاصه، با شایعه پردازی و جوّسازی، البته زیرِ پوششِ عدالت خواهی و بشردوستی، به کانونهایِ تشنج وزخمهایِ جامعه دامن می زنند و جالبتر این که: به ادّعایِ درمانِ زخمهایی که خودشان با انواعِ شیطنتها پدیدار ساخته اند به میدان می آیند و بر مسندِ مصلحِ جامعه، در مقابلِ مردانِ حقّ موضع می گیرند.
یک نمونه از شیطنتهایِ معاویه، که بزنگاهِ سیاستش شد، این بود که سعی می کرد با دسیسه هایِ گوناگون، با نسبت دادن قتل عثمان به علی علیه السلام و یارانش مسلمانها را وسوسه کند و محیطِ اسلام را گل آلود نماید تا زمینه پیشرفتِ خودش را آماده سازد. فتنه سازی و اختلاف انگیزی دستگاهِ معاویه، به حدّی بود که حتّی به عایشه می گفت:«کاش در جنگی که با علی علیه السلام کردی، کشته می شدی تا خونِ تو را مانندِ خونِ عثمان، برضدِّ او عَلَم می کردم»(۸) مضحکتر این که: اصحابِ علی علیه السلام را مانندِ عدی حاتم، حتّی پس از شهادتِ آن حضرت وسوسه می کرد و می گفت: «علی علیه السلام نسبت به تو انصاف را رعایت نکرد، چون فرزندانِ ترا به کشتن داد و فرزندانِ خودش را حفظ کرد» البتّه او نیز، در پاسخِ کوبنده وطعن آمیزش گفت: «این ما بودیم که نسبت به او، انصاف را رعایت نکردیم زیرا او رفته و ما مانده ایم».(۹)
به هرحال، یکی از مطالبِ اساسیِ صدرِ اسلام، که زیربنایِ اوضاعِ زمانِ حسین علیه السلام را تشکیل می دهد و باید با دقّت مورد توجّه قرار گیرد، این است که: تقریبا همه حزبهایِ آن زمان، به خاطرِ افزون طلبی ها و کجرویهای شان، برضدِّ علی علیه السلام و پیروان و خاندانِ او تلاش می کردند. و جالبتر این که: همه آن حزبها همچون شبکه ای مرتبط بودند که در واقع از حکومتِ بنی امیّه و در رأس آنها معاویه، مایه می گرفتند. در حقیقت همان طوری که دعوت توحیدی و ضدّ شرک پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ، موجب شد گروههایِ الحادی متفقا و زیرنظرِ بنی امیّه، عَلَیه آن حضرت توطئه و محاربه کنند، شیوه متکی بر ایمان و ضدِّ نفاق علی علیه السلام نیز موجب شد گروههایِ انحرافی متفقا وبا تحریکِ بنی امیّه عَلیَه آن حضرت دسیسه و مبارزه کنند. و بالاخره همین بنی امیّه، کار را به جایی رساندند که به گفته مطلّعین «کانَ جُمْهُورُ الْخَلْقِ مَعَ بَنی اُمَیَّهٍ»(۱۰) اکثرِ قریب به اتفّاقِ مسلمانها را، به طرفِ خود کشاندند و در مسیرِ مخالفت با علی علیه السلام و خاندانش سوق دادند. وباز ابن ابی الحدید نقل می کند(۱۱) که: حتّی در جریانِ جنگِ صفین، یعنی مدّتها پیش از تسلّطِ کاملِ حکومتِ معاویه همه لشکریان علی علیه السلام جزء معدودی که از ده نفر کمتر بودند، نقشه شیطانی حکمیت معاویه، را پذیرفتند و حتّی آن حضرت را تهدید نمودند در صورتی که حکمیّت را نپذیرد به قتلش می رسانند.
این وضعیّتِ بسیار وخیم را، که روشنگرِ اوضاعِ زمانِ حسین علیه السلام است، دربسیاری از روایتها و دعاها مانندِ دعایِ ندبه نیز می بینیم آنجا که می گوید:
… وَالْاُمَّهُ مُصِرَّهٌ عَلی مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَهٌ عَلی قَطیعَهِ رَحِمِه وَاقْصاءِ وُلْدِهِ اِلاَّ القَلیلَ مِمَّنْ وَفی لِرِعایَهِ الْحَقِّ فیهِمْ…
گویی همه امّت جز معدودی حق شناس، بر دشمنی با علی علیه السلام و فرزندانش اجماع کردند و برایِ کشتن یا راندنِ آنها تلاش نمودند.
این نکته، در فرمایش علی علیه السلام خطاب به برادرش عقیل نیز آمده است: «امروز قریش و به طور کلّی عرب همان گونه بر جنگِ با برادرت متحدّ هستند که دیروز بر جنگ با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم متحّد بودند.(۱۲)
عراق کانونِ احزاب مخالف بود
بدیهی است که این وضعیتِ بسیار وخیم، پس از شهادتِ علی علیه السلام و در مدّتِ بیست سال حکومتِ شدیدا ضدِّ علویِ معاویه، روز به روز بدتر شد و غربتِ حسینیان دم به دم شدیدتر گشت. مسأله مهمتری که با کربلایِ حسین علیه السلام ارتباطِ بیشتری دارد و عللِ آن را بخصوص در ارتباط با عراق، روشنتر می نماید این است که: کانونِ این وضعیّتِ وخیم، عراق بود؛ اصولاً همه جناحهایِ مخالفِ علی علیه السلام و مکتبش، بیشتر در عراق تلاش می کردند و عرضِ اندام می نمودند و چنانکه گوشزد شد عراق، هم کانونِ حزبِ ناکثین و مارقین و هم مرکزِ ثقلِ حکومت و حزبِ اموی بود و در عین حال، پایگاهِ طرفدارانِ خاندانِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم بود. عراق که قتلگاه و اسارتگاهِ اهل بیت و مردانِ ایمان شد،بازارِ واقعا آشفته ای بود که در آن جا تضادّها و اختلافها بیشتر از هر جای دیگربه چشم می خورد.
در این محیطِ بسیار متشنج، از یک سو گروهِ پرکینِ خوارج بودند که مانندِ شمر و فرزندانِ اشعث برضدِّ وابستگانِ علی علیه السلام تکاپو می کردند، از سویِ دوم، بازماندگانِ داغدارِ جمل بودند که جمعیّتِ بزرگی را تشکیل می دادند و با همه توان مکتبِ علی علیه السلام را می کوبیدند و از سویِ سوم، حزبِ بنی امیّه و هواخواهانِ آنها بودند که دستِ کم از نظرِ سیاسی، اکثریّتِ حاکم را داشتند و پیروانِ علی علیه السلام را، هم به طورِ مستقیم و هم به وسیله گروههایِ معارضِ دیگر، پامال می کردند و خلاصه عراق، مرکزِ مثلّثِ شومِ سه حزبِ مخالفِ خاندانِ علی علیه السلام بود که کشمکشهایِ ایده ای و عملیِ جهانِ اسلام را منعکس می کرد و این کشمکشها، به همان اندازه که باعث نیرومندتر شدن حکومت اموی می شد، اوضاع را برطرفداران اهل بیت سخت تر می نمود.
همه منابعِ مربوط به آن زمان متّفقا می گویند که: حکومتِ اموی به رهبریِ معاویه، کلّیه عواملِ سیاسی و مالی و نظامی و تبلیغی را به کار برد تا اهلِ بیت و طرفدارانِ آنها را بویژه در عراق بکوبد. نصِّ تاریخ این است که: معاویه حتّی در زمانِ علی علیه السلام به ارتشیانِ خون آشامش، نظیرِ «بسربن ارطاه» دستور داد: به مواضعِ حسّاسِ قلمروِ آن حضرت، مانندِ مکه، مدینه، یمن و از همه مهمتر عراق حمله کنند و تا آن جا که بتوانند پیروانِ آن حضرت را بگیرند و غارت کنند و مورد ضرب و جرح قرار دهند و حتی بکشند.(۱۳) معاویه پس از شهادتِ علی علیه السلام یعنی زمانی که یکّه تاز میدان شد، با دستِ دژخیمانِ سفاکش نظیرِ «زیاد بن ابیه» موجِ بی پایانی از سرکوبی ها به وجود آورد تا حدّی که محیط عراق را تقریبا از دوستانِ علی علیه السلام خالی کرد و آن جا را به گورستانِ وحشت مبدّل ساخت.
معاویه از طرف دیگر نیز، به فرومایگانِ قابلِ خرید رشوه هایِ بی حسابی داد تا آنها را، صید و از راهِ علی علیه السلام و خاندانش دور نماید و برضدِّ آنها بسیج نماید. خودِ او با کمالِ صراحت و وقاحت می گفت:
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
