اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود با 75 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خدا دیده نمی شود :
مقدمه: پروردگار متعال را با چشم سر نمی توان دید نه در دنیا و نه در آخرت; مقاله حاضر به بیان این مطلب اختصاص دارد.
“و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترینی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترینی…”کلمه”تجلی”که در آخر این آیه آمده است به معنای قبول جلاء و ظهور است، و کلمه”دک”مصدر و به معنای کوبیدن به محکمی است، و در این آیه به معنای اسم مفعول(مدکوک)است، و معنای”جعله دکا”این است که خداوند آن کوه را مدکوک و کوبیده می کرد، و کلمه”خر”از”خرور”به معنای سقوط است و”صعقا”از”صعقه”است که به معنای مرگ و بیهوشی و از کار افتادن حواس و بطلان ادراک می باشد، و”افاقه”برگشتن به حالت سلامت عقل و حواس را گویند، مثلا گفته می شود: “فلانی از حالت غش افاقه پیداکرد”یعنی به حال عادی و استقامت درک و شعور برگشت.
معنای این آیه بطوری که از ظاهر نظم و سیاق آن بر می آید این است که: “لما جاءموسی لمیقاتنا”وقتی موسی به میقات ما که برای او تعیین کرده بودیم آمد”و کلمه ربه”وپروردگارش با او گفتگو کرد”قال”موسی گفت: “رب ارنی انظر الیک” پروردگارا خودت را بنمایان تا نگاهت کنم، یعنی وسائل دیدارت را برایم فراهم ساز تا به تو نظر اندازم و تو راببینم.آری، دیدن فرع نظر انداختن است و نظر انداختن فرع تمکین و تمکین از دیدن است
“قال”خدای تعالی به موسی فرمود: “لن ترانی”تو ابدا مرا نخواهی دید، “و لکن انظر الی الجبل”معلوم می شود کوهی در مقابل موسی(ع)مشهود بوده که خدای تعالی با لام عهد(الجبل)اشاره به آن نموده، “فان استقر مکانه فسوف ترینی”به این کوه نگاه کن که من اینک خود را برای آن ظاهر می سازم، اگر دیدی تاب دیدار مرا آورد و بر جای خود استواربماند، بدانکه تو هم تاب نظر انداختن به من و دیدن مرا داری، “فلما تجلی ربه للجبل”ووقتی تجلی کرد و برای کوه ظاهر گردید”جعله دکا”با تجلی خود آن را درهم کوبید و در فضامتلاشیش ساخت و پرتابش کرد، “و خر موسی صعقا”موسی از هیبت منظره افتاد و از دنیارفت، و یا بیهوش شد، “فلما افاق قال سبحانک تبت الیک”وقتی به هوش آمد گفت: منزهی تو و من در باره درخواستی که کردم توبه نموده”و انا اول المؤمنین”و اولین کسی هستم که در باره نادیدنی بودن تو ایمان آورده ام.
این بود آن معنایی که از ظاهر الفاظ آیه شریفه استفاده می شود، و دقت در آن این معنارا افاده می کند که اگر مساله رؤیت و نظر انداختن را عرضه به فهم عوام و مردم متعارف کنیم بدون درنگ آن را حمل بر رؤیت و نظر انداختن به چشم می کنند، و لیکن این حمل صحیح نیست، زیرا ما شک نداشته و نخواهیم داشت در اینکه رؤیت عبارت است از اینکه جهازبینائی بکار بیفتد و از صورت جسم مبصر، صورتی به شکل آن و به رنگ آن برداشته و در ذهن انسان رسم کند، خلاصه اینکه عملی که ما آن را دیدن می خوانیم عملی است طبیعی و محتاج به ماده جسمی در مبصر و باصر هر دو، و حال آنکه بطور ضرورت و بداهت از روش تعلیمی قرآن بر می آید که هیچ موجودی بهیچ وجهی از وجوده شباهت به خدای سبحان ندارد، پس ازنظر قرآن کریم خدای سبحان جسم و جسمانی نیست، و هیچ مکان، جهت و زمانی او را درخود نمی گنجاند، و هیچ صورت و شکلی مانند و مشابه او و لو به وجهی از وجوه یافت نمی شود.
و معلوم است کسی که وضعش اینچنین باشد ابصار و دیدن به آن معنایی که ما برای آن قائلیم به وی متعلق نمی شود، و هیچ صورت ذهنیی منطبق با او نمی گردد، نه در دنیا و نه درآخرت، پس غرض موسی بن عمران(ع)هم از تقاضایی که کرد این نبوده، چون چنین درخواستی لایق مقام رفیع شخصی مثل او که یکی از پنج پیغمبر اولو العزم است، و موقف خطیری که وی داشته با چنین غفلت و جهالتی سازگار نیست.آری، تمنای اینکه خداوند درعین اینکه منزه از حرکت و زمان و مکان و نواقص مادیت است خود را به انسان نشان دهد و به چشم انسان قدرتی دهد که بتواند او را ببیند به شوخی شبیه تر است، تا به یک پیشنهاد جدی.
خلاصه کلام اینکه مگر ممکن است خداوند سببی از اسباب مادی را آنقدر تقویت کند که با حفظ حقیقت و اثر خود، در یک امر خارج از ماده و آثار ماده و بیرون از حد و نهایت عمل نموده و اثر باقی بگذارد؟چشم ما سببی است از اسباب مادی که سببیتش تنها در امور مادی است ومحال است عمل آن متعلق به چیزی شود که هیچ اثری از مادیت و خواص مادیت را ندارد.
(مراد از رؤیت در درخواست موسی(ع): “رب ارنی انظر الیک”و در آیات مشابه دیگر، علم ضروری است)بنا بر این بطور مسلم اگر موسی(ع)در آیه مورد بحث تقاضای دیدن خدا راکرده غرضش از دیدن غیر این دیدن بصری و معمولی بوده، و قهرا جوابی هم که خدای تعالی به وی داده نفی دیدنی است غیر این دیدن، چه این نحو دیدن امری نیست که سؤال و جواب بردارباشد، موسی آن را تقاضا کند و خداوند دست رد به سینه اش بزند.
خواهید گفت پس معنای رؤیت خدا در آیه مورد بحث و همچنین در آیه”وجوه یومئذناضره الی ربها ناظره” (۱) و آیه”ما کذب الفؤاد ما رای” (۲) و آیه”من کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت” (۳) و آیه”ا و لم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید الا انهم فی مریه من لقاءربهم الا انه بکل شی ء محیط” (۴) و آیه”فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعباده ربه احدا” (۵) و نیز آیات بسیار دیگری که رؤیت خدا و لقای او را اثبات می کندچیست؟و آیا شما بین این آیات و آیاتی که صریحا امکان رؤیت را نفی می کند مانند جمله”لن ترانی”از آیه مورد بحث و همچنین مانند آیه”لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار” (۶) وامثال آن چگونه جمع می کنید؟و به چه بیانی منافاتی را که بین این دو دسته از آیات به چشم می خورد بر طرف می سازید؟
جواب این سؤال را دیگران هم داده و گفته اند: مراد از این رؤیت قطعی ترین وروشن ترین مراحل علم است، و تعبیر آن به رؤیت برای مبالغه در روشنی و قطعیت آن است، چیزی که هست باید دانست حقیقت این علم که آن را علم ضروری می نامیم چیست؟چون از
……………………………………..
(۱)بعضی چهره ها آن روز شاداب است و سوی پروردگار خویش نگران است.سوره قیامت آیه ۲۳
(۲)و قلب وی آنچه را بدید تکذیب نکرد.سوره نجم آیه ۱۱
(۳)هر که امید دارد به پیشگاه خدا رود وعده خدا آمدنی است.سوره عنکبوت آیه ۵
(۴)مگر پروردگارت بس نیست که او به همه چیز گواه است.بدانید که آنها از رفتن به پیشگاه پروردگارشان به شک اندرند. بدانید که خدا به همه چیز احاطه دارد.سوره حم سجده آیه ۵۴
(۵)هر که امید دارد به پیشگاه پروردگار خویش رود باید عمل شایسته کند، و هیچ کس را درعبادت پروردگار شریک نکند.سوره کهف آیه ۱۱۰
(۶)او را هیچ چشمی درک نمی کند و حال آنکه او بینندگان را مشاهده می کند.سوره انعام آیه ۱۰۳
هر علم ضروری به رؤیت تعبیر نمی شود، مثلا ما به علم ضروری می دانیم که شخصی به نام ابراهیم خلیل و یا به نام اسکندر و یا کسری وجود داشته، و با اینکه علم ما به وجود ایشان ضروری است علم خود را رؤیت نمی خوانیم، و همچنین ما به علم ضروری می دانیم که شهری بنام لندن و یا شیکاگو و یا مسکو وجود دارد، و لیکن صحیح نیست به صرف داشتن این علم بگوییم”ما لندن را دیده ایم”حتی در مقام مبالغه در عالم بودن خود نیز صحیح نیست چنین تعبیری بکار بریم، اگر هم بخواهیم مبالغه کنیم باید بگوییم: “وجود ابراهیم و اسکندر وکسری آنقدر برای من روشن است و یقین من به وجود ایشان آنقدر زیاد است که تو گوئی من ایشان را دیده ام”نه اینکه بگوییم: “من ایشان را دیده ام”و همچنین در مثال لندن و شیکاگو ومسکو.
از این مثال روشن تر علم ضروری به بدیهیات اولیه از قبیل”یک نصف عدد دو است”و یا”عدد چهار جفت است”می باشد، زیرا این بدیهیات بخاطر کلیتی که دارند محسوس ومادی نیستند و چون محسوس نیستند می توانیم اطلاق علم بر آنها بکنیم و لیکن صحیح نیست آنها را رؤیت بنامیم، و همچنین تمامی تصدیقات عقلیی که در قوه عاقله انجام می گیرد و یامعانیی که ظرف تحققش وهم است که ما اطلاق علم حصولی بر آنها می کنیم و لیکن آنها رارؤیت نمی نامیم، و اگر در پاره ای از امور عقلی کلمه”رای و رایت”را بکار می بریم مقصودمان دیدن به چشم نیست بلکه مقصود حکم کردن و اظهار نظر است.
(حقیقت علم ضروری که از آن به رؤیت تعبیر می شود)بله، در میان معلومات ما معلوماتی است که اطلاق رؤیت بر آنها می شود و آن معلومات به علم حضوری ما است، مثلا می گوییم: “من خود را می بینم که منم و می بینم که نسبت به فلان امر ارادت و نسبت به آن دیگری کراهت دارم، و می بینم که فلان چیز را دوست و فلان چیز را دشمن می دارم، و می بینم که نسبت به فلان امر امیدوار و آرزومندم”معنای این دیدنها این است که من ذات خود را چنین می یابم و آن را بدون اینکه چیزی بین من و آن حائل باشد چنین یافتم، و من خود ذاتم را یافتم که نسبت به فلان امر ارادت و محبت دارد، کراهت و بغض دارد، امید و آرزو دارد و…، و این امور نه به حواس محسوس اند و نه به فکر، بلکه درک آنها از این باب است که برای ذات انسان حاضرند، و درک آنها احتیاجی به استعمال فکر و یا حواس ندارد.
البته اشتباه نشود این تعبیر غیر تعبیر”می بینمت که فلان چیز را دوست می داری وفلان چیز را دشمن می داری”می باشد، برای اینکه معنای جمله اخیر این است که من با چشم خود تو را در هیاتی می بینم که آن هیات و قیافه دلالت دارد بر این که تو در دل، فلان چیز را دوست می داری.و این غیر آن مطلبی است که ما خاطر نشان ساخته و به حب و بغض و ارادت و کراهت نفس مثال آوردیم، چون در آن مثال که می گفتیم: “من می بینم که نسبت به فلان امر ارادت و نسبت به آن دیگری کراهت دارم…”مقصودمان این است که من خود ارادت و کراهت و حب و بغض را و خلاصه حقیقت و واقعیت این امور را در نفس خود می یابم، نه اینکه از چیزی دیگر پی به وجود آنها برده و به وجود آنها استدلال می کنم.
(در مواردی که تعبیر”رؤیت خدا”آمده است خصوصیاتی ذکر شده که مراد از رؤیت را می رساند)تعبیر از اینگونه معلومات به رؤیت تعبیری است شایع، این معنا که معلوم شد اینک می گوییم: هر جا که خدای تعالی گفتگو از دیده شدنش کرده در همانجا خصوصیاتی ذکرکرده که از آن خصوصیات می فهمیم منظور از دیده شدن خدای تعالی همین قسم از علمی است که خود ما هم آن را رؤیت و دیدن می نامیم: مثلا در آیه”ا و لم یکف بربک انه علی کل شی ءشهید الا انهم فی مریه من لقاء ربهم الا انه بکل شی ء محیط” (۱) که یکی از آیات اثبات کننده رؤیت است، قبل از اثبات رؤیت نخست اثبات کرده که خدا نزد هر چیزی حاضر ومشهود است، و حضورش به چیزی و یا به جهتی معین و به مکانی مخصوص اختصاص نداشته بلکه نزد هر چیزی شاهد و حاضر و بر هر چیزی محیط است، بطوری که اگر به فرض محال کسی بتواند او را ببیند می تواند او را در وجدان خودش و در نفس خود و در ظاهر هر چیز و درباطن آن ببیند، این است معنای دیدن خدا و لقای او نه دیدن به چشم و ملاقات به جسم که جزبا روبرو شدن حسی و جسمانی و متعین بودن مکان و زمان دو طرف صورت نمی گیرد.
آیه شریفه”ما کذب الفؤاد ما رای”نیز به این معنا اشعار دارد.چون نسبت رؤیت را به فؤاد می دهد که بدون تردید مراد از آن نفس انسانیت و آن حقیقتی است که انسان را از سایرحیوانات متمایز می سازد نه قلب صنوبری شکل که در قسمت درونی طرف چپ سینه قراردارد.
نظیر آیه فوق آیه شریفه”کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون” (۲) است که دلالت دارد بر اینکه آن مانعی که میان مردم و خدا حائل شده همانا تیرگی گناهانی است که مرتکب شده اند و این تیرگی ها است که دیده دل ها(جان ها)ی ایش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
