اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 47
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید شامل 23 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در جستجوی خورشید :
در آن شب مهتابی، به ستاره ها خیره می شود . از چشمک زدن آنها لذت می برد . طوفانی از افکار پراکنده به سراغش می آیند و او را با خود می برند . در امتداد همان افکار و اندیشه هاست که نقشه سفری سخت و طاقت فرسا در مغزش نقش می بندد . آهنگ سفر مدینه است; سفری که اراده محکم و دل شیر می طلبد . از کابل تا مدینه راه طولانی و پر زحمتی است . از صحراها و صخره ها گذشتن می باید و کوهها و تپه ها را فتح کردن می خواهد .
توشه سفر را تهیه می کند و در آن سحرگاه آفتابی، راه می افتد . نسیم ملایم کوهستان، قامت کشیده و صورت استخوانی اش را نوازش می دهد . پرشور و مصمم، از آخرین خانه های گلی شهر می گذرد . لحظه به لحظه نمای شهر زیبایش کم رنگ و کم رنگ تر می شود . او می ماند و کوهها و بیابانها . همچنان هیجان زده و خستگی ناپذیر گام می زند .
در انتهای آن بیابان خشک و سوزان، نخلی بعد از نخلی دیگر، در قاب نگاهش جای می گیرد . به شهر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم، راهی نمانده است . یاس و خستگی اش فروکش می کند . طولی نمی کشد که وارد شهر می شود . غبار راه را از تنش می زداید . از همان روزهای اول به دنبال گمشده اش می گردد . «محمد حنفیه » را نشانش می دهند . چشمش که به وی می افتد، احساس آرامش می کند . به نظرش می رسد که دیگر به آرزویش رسیده است . با خوشحالی مدتها با او رفت و آمد می کند . سرانجام گذر زمان، چشم دلش را می گشاید . بار دیگر، یاس و نا امیدی، روی دلش سایه می افکند . غمگین و متاثر به فکر فرو می رود . در یکی از همان روزها، چشمش به جوانی می افتد . سیمایش جذاب و گیراست . کم حرف و با ابهت به نظر می رسد . می شنود که محمد حنفیه خطاب به وی می گوید:
– ای سرور من … !
به خودش فرو می رود . از خویش می پرسد:
– این جوان کیست که محمد حنفیه او را چنین صدا زد؟
هنوز پاسخ سؤالش را نیابیده است که خودش را به محمد حنفیه می رساند . ضربان قلبش را می شنود . زبانش را روی لبهای خشکیده اش می کشد و می پرسد:
– آن جوان کی بود که آنقدر احترامش کردی؟
– فرزند برادرم، علی بن الحسین!
– او را چنان خطاب کردی که دیگران را شایسته مقام و منزلتش نمی دانی؟!
– وی مرا در مورد ولایت و امامت به «حجرالاسود» حواله داد . با گوش خود شنیدم که آن سنگ سیاه به سخن آمد و گفت:
– «کار امامت و خلافت را به فرزند برادرت واگذار! او در این کار، از تو سزاوارتر است » .
هزاران فکر و خیال ذهنش را به بازی می گیرند . از خودش می پرسد:
– آیا اشتباه انتخاب کرده بودم؟
در حالی که به اندیشه فرو رفته است ادامه می دهد:
– اعتراف وی مرا در آستانه انتخاب دیگر قرار داده است .
طولی نمی کشد که شکوفه لبخند بر لبهای خشکیده اش نقش می بندد . برق شادی از دیدگان مضطربش می جهد . تصمیمش را می گیرد و راه می افتد . با شور و هیجان در را می کوبد . صدایی از آن سوی در، به گوشش می نشیند:
– ای وردان!
تنش می لرزد . خاطرات دوران کودکی اش زنده می شوند . لحظه ای مات و مبهوت، به خود فرو می رود . آنگاه در حالی که نفس عمیق از سینه سوزانش بیرون می دهد، می گوید:
– نامم وردان نیست!
– مگر مادرت را راستگو نمی دانی؟ او یک روز پس از تولدت، تو را «وردان » نامید; پدرت که آمد، نامت را «کنکر» نهاد .
در هاله ای از شگفتی فرو می رود . از خودش می پرسد:
– او این حرفها را از کجا می داند؟ چه کسی حقایق پنهان زندگی مرا به او گفته است؟
صدای دلنشینی، بین او و افکارش جدایی می اندازد .
– خوش آمدی ای کنکر! چه شد که به دیدار ما آمدی؟
تکان می خورد . گویا تاب مقاومت ندارد . فکر می کند که دیگر نیاز به دلیل و برهان نیست . صدایش ک
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
