اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عبد الله بن میمون و اسماعیلیان / در کتابهای شیعه :
بر پایه مندرجات کتابهای معتبر شیعه، عبدالله بن میمون یکی از یاران و راویان امام صادق(ع) – و احتمالا امام
باقر(ع) نیز – و مؤلف چند کتاب و از موالی بنی مخزوم و اهل مکه بوده
(۱)
و هیچ رابطه ای با اهواز و تشکیلات
اسماعیلیان نداشته است. اعتماد ما به صحت اظهارات عامه رجال نویسان شیعی – از قدیم و جدید – در معرفی
او وقتی بیشتر می شود که بدانیم
:
اولا، آنان وقتی در باب هر یک از راویان حدیث به تحقیق می پردازند، اگر منتسب به هرمذهبی باشد، این نکته را
در سرگذشت او یادآور می شوند; و در کتب رجال شیعه، بارها به این گونه تعبیرات بر می خوریم: از رجال اهل
سنت، کیسانی، زیدی، بتری، متهم به غالی گری، فطحی، واقفی، غالی، معتقد به واگذاری امر آفرینش و روزی
دهی به ائمه، ناووسی و
… (۲)
،که این تعیین مذهب راویان، به خاطر تاثیر مذهب هر راوی در مقام ارزش
گذاری روایات اوست; علاوه بر این، آنان حتی یک گزارش را که حاکی از کوچکترین نقطه ضعفی دریکی از رجال
حدیث باشد، در پرونده او ثبت و درباره آن گفت وگو می کنند و سرانجام آن رارد یا توجیه یا قبول می نماید; و در
این مورد، حتی روایات وارده در نکوهش رجال بزرگ شیعه مانند عبدالله بن عباس، زراره، یونس بن
عبدالرحمن، هشام بن حکم و محمد بن مسلم را نادیده نمی گیرند
; (۳)
و بر همین مبنا، از موثق نشمردن میمون
وبعضا او را ملعون شمرده
(۵)
و پسرش عبدالله نیز – که اشاره ای به رابطه او با
اسماعیلیان نکرده اند – هرگز احترامی بیش از نامبردگان نداشته است که لازم باشد این نقطه ضعف یا هرنقطه
ضعف دیگری را در او بپوشانند; چنان که حتی خبر ضعیفی را که احتمال ارتباط او بازیدیه را می رساند، از نظر
دور نداشته اند، و نیز از ایراد خدشه به روایتی که حاکی از جلالت مقام اوست خودداری نکرده اند – با اشاره به
اینکه آنچه خود در ستایش خویش نقل کرده، درخور استناد نیست – و برخی حتی در جرح وی کوشیده و او را
به افزودن کلمات و مطالبی درمتن احادیث متهم کرده و روایات او را بی ارج شمرده اند
. (۶)
ثانیا، عبدالله بن میمون، برای شیعه ناشناخته نبوده که از پیوندهای فکری و تشکیلاتی او با اسماعیلیان بی
خبر بمانند، بلکه محدثان اقدم شیعه، روابط بس استواری با او داشته واحادیث بسیاری با اسانید متصل و
صحیح از او روایت کرده اند و بسیاری از آنان، مستقیما ازاو حدیث فراگرفته اند و از آن میان
:
۱.
جعفر بن محمد اشعری که روایات فراوان او از عبدالله بن میمون در ابواب مختلف کافی وتهذیب آمده است
.
۲.
حسن بن علی بن فضال م. ۲۲۴
(۷)
که روایات او از عبدالله در دو کتاب فوق و در استبصارطوسی آمده است
.
۳.
حماد بن عیسی که روایات فراوان او از عبدالله در سه کتاب مذبور و در من لا یحضره الفقیه صدوق آمده است
.
۴.
احمد بن اسحاق بن سعد که روایت او از عبدالله در من لا یحضره الفقیه آمده است
.
۵.
محمد بن حسن بن جهم که روایت او از عبدالله در تهذیب و استبصار آمده است
.
۶.
عبدالله بن مغیره که روایت او از عبدالله در تهذیب آمده است
. (۸)
۷
و ۸. ابراهیم بن هاشم قمی و ابوطالب عبدالله بن صلت قمی، که طوسی به روایت آن دو ازعبدالله اشاره کرده
است
.
۹.
ابو خالد صالح قماط که کشی روایت او از عبدالله را آورده است
. (۹)
باری کثرت روایات شیعه از ابن میمون با اسانید پیوسته و درست را از اینجا می توان دریافت کرد که مرحوم آیت
الله خویی نزدیک هفتاد مورد از روایات وی را که تنها در کتب چهارگانه شیعه آمده، یاد کرده است
. (۱۰)
با عنایت به آنچه گفتیم، این که محدثان شیعه با تمام پیوند استوار با عبدالله بن میمون و نقل این همه روایت از
وی، با وجود التزام به ذکر گرایشهای مذهبی هر یک از راویان، هیچ اشاره ای به رابطه عبدالله با اسماعیلیان
نکرده اند، قرینه ای استوار بر نفی این رابطه است
.
گذشته از آنکه روایات فراوان وی که از طریق شیعه رسیده، کمترین نشانی از گرایش به اسماعیلیان و آرای آنان
–
چه رسد به وابستگی به ایشان – ندارد
.
اما اینکه یکی از خاور شناسان، در برابر همه اقوال روشن علمای مورد اعتماد شیعه که در قرنهای نزدیک به
تکوین و ظهور فرقه اسماعیلیه می زیسته اند، به کتاب عوامانه و مجهول المؤلف تبصره العوام (که صدها سال
پس از آن تاریخ و در محیطی مالامال از تبلیغات کینه توزانه نسبت به این فرقه تالیف شده) استناد جسته، و آن
را «حاوی توصیف شیعی از عبدالله بن میمون اسماعیلی، و قابل توجه » پنداشته،
(۱۱)
شگفت آور است; زیرا مؤلف
عامی و گمنام تبصره،
(۱۲)
اگر کمترین آشنایی با مهمترین کتب شیعه در حدیث و رجال داشت، نام عبدالله بن
میمون را در سلسه سند صدها روایت در کافی و کتب دیگر می دید، و احوال و آثار او را درکتابهای کشی و نجاشی
و… ملاحظه می کرد، و او را آن گونه معرفی نمی نمود، و اگر هم باآگاهی از برخوردهای پیشینیان شیعه با وی،
می خواست نظریه جدیدی درباره او اظهارنماید، به نظرات قبلی و مردود بودن آنها – گر چه به اختصار – اشاره
می کرد; و به هر حال،مندرجات تبصره العوام حاکی از آن است که مؤلف بدون هیچ اطلاعی از جایگاه عبدالله
بن میمون در میان محدثان و رجالیان شیعه، تنها شایعات بی اساسی را که در میان جامعه سنی و ضد اسماعیلی
آن روز بر سر زبانها بوده، بازگو کرده، و آنچه در این باره نوشته، به اندازه ای بی پایه است که محدث نوری را به
شگفت آورده و احتمال جعلی بودن روایت تبصره را برای او مطرح کرده
(۱۳)
و خاورشناس یاد شده نیز، ضمن
تصریح به مشکوک بودن نویسنده، به مردود بودن نوشته وی اعتراف کرده است
. (۱۴)
همچنین آنچه یکی از
مؤلفان اسماعیلی درروزگار ما به مورخان شیعه نسبت داده – که به عقیده ایشان، عبدالله بن میمون امامت را
ازکف فرزندان محمد بن اسماعیل ربوده و مردم را به امامت خود و فرزند خود فرا خوانده و ازآغاز سده سوم
نقش مهمی در تاریخ اسماعیلیان ایفا کرده،
(۱۵) –
دور از حقیقیت است، و بانظریه دیگری که خود به ایشان
منسوب می دارد و بر اساس آن، عبدالله از معاصران امام باقر(متوفای حدود ۱۱۴) بوده،
(۱۶)
نیز سازگار نیست
.
در منابع سنتیان
محدثان و محققان علمای سنت که بسیاری از ایشان در اعصار نزدیک به عصر عبدالله بن میمون می زیسته یا با
او معاصر بوده و حتی با وی رابطه داشته و مستقیما، یا با اسانیدمتصل، از او حدیث فراگرفته اند، هیچ اشاره ای
به ارتباط او با اسماعیلیان نکرده اند; اینک داوریهای محدثان و رجال شناسان بزرگ سنتی در دست است – از آن
میان است: بخاری(م.۲۵۶)، ابوزرعه (م.۲۶۴)، ابوحاتم (م.۲۷۷)، ترمذی (م.۲۷۹)، نسائی (م.۳۰۳
)
،
ابوجعفرعقیلی (م.۳۲۲)، ابن ابی حاتم (م.۳۲۷)، ابن حبان (م.۳۵۴)، ابن عدی (م.۳۶۵)، حاکم(م.۴۰۵)، ابونعیم
(
م.۴۳۰)، ابن جوزی (م.۵۹۷)، ذهبی (م.۷۴۸)، ابن حجر عسقلانی(م.۸۵۲) و… – و خلاصه اظهارات همه آنان
این که: عبدالله بن میمون، از موالی بنی مخزوم، واصحاب امام صادق(ع)، مقیم مکه و در جرگه محدثان بوده،
از برخی محدثان سنی حدیث آموخته و به برخی دیگر از آنان حدیث آموخته، و اینکه: از چه کسانی روایت
می کند و چه کسانی از او روایت می کنند و مرویات وی چقدر اعتبار دارد؟ و با اینکه اکثر نامبردگان – ظاهرابه
دلیل گرایشهای شیعی عبدالله بن میمون – منقولات وی را صد در صد در خور اطمینان نمی دانند، ولی هیچ
یک از نسبتهایی را که ردیه نویسان بر اسماعیلیان به وی داده اند، به اونداده اند، و حتی اشاره ای به اینکه او از
غالیان یا اهل بدعت و اسماعیلیان بوده نکرده اند،
(۱۷)
باآنکه خصوصا برخی از ایشان مانند ذهبی، کوشیده اند که
هر چند نقطه ضعف در راویانی مثل وی – با گرایشهای شیعی – بیایند مطرح کنند تا بی اعتباری روایات وی هر
چه بیشترآشکار گردد، و آن گاه حتی یکی از اتهاماتی که ردیه نویسان بر اسماعیلیان، به عبدالله بن میمون
می زنند، کافی بود که او را نه تنها از جرگه راویان حدیث، بلکه از جرگه مسلمانان خارج کند و در صف دشمنان
سرسخت اسلام درآورد، در حالی که بسیاری از محدثان اهل سنت، روایات وی را نقل و بدان استناد جسته اند
–
از جمله ترمذی یکی از شش محدث بزرگ سنی که حدیث وی را آورده
(۱۸) –
و نیز کثیری از آنان، مستقیما از وی
حدیث شنیده ودر این رشته بر وی شاگردی کرده و احادیثی را که بی واسطه از زبان وی فراگرفته اند، به دیگران
آموخته اند و از آن میان
:
۱.
عبدالجباربن علاء مکی (م.۲۴۸) که ابن حبلان از راوی شناسان بزرگ سنی، احادیث وی را سخت مورد
و ابن صاعد (م.۳۱۸) که از امامان و حافظان بزرگ حدیث در نزد اهل سنت بوده،
(۲۰)
تاسف
می خورده که روایت عبدالجبار از عبدالله بن میمون را از خود عبدالجبار فرا نگرفته است
. (۲۱)
۲.
ابراهیم بن منذر حزامی (م.۲۳۶) که از حافظان و مشایخ ائمه سنت، از او روایت کرده اند
(۲۲)
و روایت وی از
عبدالله بن میمون را ابن عدی آورده است
. (۲۳)
۳.
احمد بن ازهر نیشابوری (م.۲۶۱) که ذهبی، محدث و رجال شناس بزرگ سنی، وی راصدوق (بسیار راستگو
)
شمرده
(۲۴)
و روایت وی از عبدالله بن میمون را ابن عدی آورده است
. (۲۵)
۴.
حسین بن منصور نیشابوری (م.۲۳۸) که نسائی (یکی از شش محدث بزرگ سنی)مرویات او را سخت مورد
اعتماد شمرده، و بخاری (نامی ترین محدث سنی) حدیث او راآورده
; (۲۶)
و روایت وی از عبدالله بن میمون را
ذهبی یاد کرده است
. (۲۷)
۵.
احمد بن شبیان رملی (م.۲۷۰) که ابن حاتم از حافظان بزرگ حدیث و از راوی شناسان نامی اهل سنت، وی
را صدوق خوانده و از او حدیث فرا گرفته
(۲۸)
و به روایت وی از عبدالله بن میمون تصریح کرده است
. (۲۹)
۶.
مؤمل بن اهاب (م.۲۵۴) که ابو داود و نسائی (دو تن از شش محدث بزرگ اهل سنت)حدیث وی را آورده; و
نسائی وی را ثقه (مورد اعتماد) خوانده، و ابو حاتم (از رجال شناسان نامی سنی) وی را صدوق شمرده، و حدیث
وی از عبدالله بن میمون را ذهبی آورده است
. (۳۰)
۷.
زیاد بن یحیی (م.۲۵۴) که بخاری از او روایت کرده و ابن ابی حاتم و ابن حجر – ازبزرگترین رجال شناسان
اهل سنت – وی را از گزارشگران بسیار مورد اعتماد شمرده اند; وابن حجر به روایت وی از عبدالله بن میمون
اشاره کرده است
. (۳۱)
در مورد برخوردهای محققان اهل سنت با عبدالله بن میمون، سه نکته دیگر نیز در خوریادآوری است
:
الف) ابن جوزی در کتاب رجال خود – الضعفاء و المتروکین – که بر پایه اقوال محققان اهل سنت نگاشته،
عبدالله بن میمون را محدثی می شناسند که گزارشهای او ضعیف است و اگر ازطرق دیگر روایت نشود، نباید
بدان استناد کرد،
(۳۲)
–
بی آنکه هیچ گونه فعالیت اجتماعی وانحراف دینی در وی نشان دهد – و در اثری دیگر
می نویسد: «باطنیان به پندار خودسرکرده ای داشتند که نامش عبدالله بن عمر… قداح شعبده باز دروغزن بود و
. .. » (۳۳)
که این تعبیر نیز، بر خلاف تعبیرات برخی دیگر از مخالفان اسماعیلیان، حاکی از بی اعتمادی به ادعای این
فرقه در انتساب به عبدالله بن میمون است
.
ب) عقیلی در مقدمه کتاب الضعفاء و المتروکین، تعبیرات اهل سنت درباره مراتب ضعف راویان حدیث را – از
ضعیف و ضعیف تر و ضعیف ترین – آورده، و از تغبیرات و مصطلحات کتاب وی برمی آید که عبدالله را در
خفیف ترین مراتب ضعف می دیده، در حالی که اگرنسبتهایی که اسماعیلیان و ردیه نویسان بر آنان به عبدالله
می دهند درست بود، باید وی رابدترین مراتب ضعف می شمرد
.
ج) برخی از خاور شناسان که اصرار دارند عبدالله بن میمون را نه به عنوان یک محدث اهل مکه بلکه پایه گذار
مذهب اسماعیلیه معرفی کنند، چون گواهی ذهبی رجال شناس بزرگ سنی را بر خلاف نظر خود دیده اند،
مدعی شده اند که ذهبی تحت تاثیر منابع شیعی،عبدالله را به عنوان یک محدث و اهل مکه معرفی کرده
; (۳۴)
و
این سخنی بس واهی است; زیرااولا آشنایی علمای سنت با عبدالله بن میمون به عنوان یک محدث اهل مکه، نه
از طریق شیعه و به صورت غیر مستقیم، بلکه مستقیما و بدون واسطه بوده; و از روزگار ذهبی در سده هشتم
آغاز نشده، و پیشینه آن به روزگار حیات ابن میمون در سده دوم می رسد; و از آن هنگام تا روزگار ما ادامه داشته
است
; (۳۵)
و ما بسیاری از محدثان بزرگ سنی را که از زبان وی حدیث شنوده اند معرفی کردیم; ثانیا هر کس
ذهبی را بشناسد، می داند که وی در سنی گری بسیار متعصب، و از شیعه و گرایشهای شیعی و منابع شیعه بسیار
دور است، و حتی به خاطرتلاشهای مکرر برای ایراد به روایات وارده در مناقب علی(ع) و آل او و تایید دشمنان
آنها،بارها از سوی علمای شیعه مورد انتقاد و نکوهش واقع شده،
(۳۶)
علاوه بر آنکه اکثر رجال شناسان شیعه، ابن
میمون را موثق و روایات او را صحیح و مقبول می انگارند
(۳۷)
و ذهبی به تبع محدثان اقدم سنی، از توثیق کامل او
و حکم به اینکه روایات وی صد در صد صحیح است، ابادارد
. (۳۸)
از مجموع آنچه گفتیم، می توان دریافت که اگر
هم فرض کنیم رجال شناسان شیعه،برای هر چه بیشتر منسوب کردن عبدالله بن میمون به خویش، از رابطه او
با اسماعیلیان سخنی نگفته اند و این موضوع را با تقدس این مرد در میان خود و اهمیتی که به وی می دهند،
منافی انگاشته، و بدین دلیل، از ذکر آن پرهیز کرده اند، راوی شناسان اقدم سنی که از تایید مطلق ابن میمون
خودداری کرده اند، هیچ دلیلی بر مسکوت گذاشتن این قضیه نداشته اند; و بلکه به دلیل اهمیت ابن میمون در
میان مخالفان مذهبی خویش (شیعیان)،برای طرح و عرضه آن ماجراها که هر یک نقطه ضعفی قوی برای او
بوده، انگیزه ای قوی داشته اند. و همین که آنان نیز مانند شیعیان، به چنین نسبتهایی نپرداخته اند، حاکی
ازنادرستی این نسبتهاست
.
با تاریخ نگاران و ملل و نحل نویسان
تاریخ نگاران شیعه و سنی که نزدیک به روزگار عبدالله بن میمون می زیسته اند، به نقش عظیمی که ادعا شده او
در تکوین و ظهور مذهب اسماعیلیه داشته، کمترین اشاره ای نکرده اند، از جمله یعقوبی در تاریخ خود، ابن اعثم
در الفتوح، ابوحنیفه دینوری در اخبارالطوال، ابن مسکویه در تجارب الامم، و نیز
… .
امام مورخان اهل سنت طبری، که بسی حوادث کم اهمیت تر را نیز ذکر می کند و کتاب اوبه قول سنیان «اصح
التواریخ
» (۳۹)
است و در آن، از آغاز دعوت اسماعیلیان در سال ۲۷۸. درعراق، و وقفه انقلاب قرمطیان در سال ۲۹۴
.
در سوریه و پیشوایان ایشان در آن دیار سخن رانده، و نکاتی چند از عقاید آنان را با اشاره به کتابی منسوب به
قرمطیان آورده است
. (۴۰)
–
عریب بن سعد قرطبی (م.۳۶۹) در ذیل خود بر تاریخ طبری، که آن را با ذکر اخبارقرامطه آغاز کرده; و در
باب جنگهای آنان و برخوردهای مخالفان با ایشان، گاهی به اجمال وگاهی به تفصیل سخن گفته است
. (۴۱)
–
مسعودی که در مروج الذهب گزارش فعالیتهای قرامطه (از شاخه های اسماعیلیه) راآورده و از پاره ای
اشاره های او معلوم می شود که بیشتر مطالب وی از گفت و گوهای مستقیم با قرمطیان به دست آمده است
. (۴۲)
ثابت بن سنان صابی که در کتاب خود، تاریخ قرامطه را در بحرین، سوریه و بین النهرین،از آغاز تا سال مرگ خود
عرضه کرده; و گزارشی مفصل از جنگ بین خلیفه فاطمی و قرامطه آورده، که نشان می دهد از رابطه این دو
طرف، آگاه و با آنها معاصر بوده، و کتاب وی رافضلای اهل سنت ستوده و بارها به آن مراجعه کرده و از آن سودها
برگرفته اند
. (۴۳)
–
حمزه اصفهانی که نیز به کارهای جنگی قرمطیان پرداخته، و تصویری از بغداد ارائه کرده که ما را تا حد زیادی
در شناخت محیطی که جنبش آنان در آن رشد کرد و بارور شد،یاری می کند
. (۴۴)
همچنین کسانی که در قرن سوم به معرفی فرقه های شیعه یا فرق اسلامی پرداخته اند، وبرخی در معرفی
شاخه های اسماعیلیه به تفصیل سخن رانده اند، همچون: حسن بن موسی نوبختی مؤلف فرق الشیعه، که مردی
فیلسوف و متکلم و شیعه مذهب و بسیار معتدل بوده ومترجمان کتابهای فلسفی در نزد وی گرد می آمدند و
کتاب وی که بارها چاپ و به زبان فرانسه ترجمه شده،
(۴۵)
پژوهشی است در باب شیعه و فرقه های منسوب به آن،
از آغاز تا غیبت امام دوازدهم; و به اسلوبی بی طرفانه نوشته شده، و حاوی اطلاعات بسیاری از آغاز
تاریخ اسماعیلیان است; و نویسنده آن ماخذهای سنی و شیعه به یک اندازه بهره گرفته
(۴۶)
و به تصدیق محققان،
غنی ترین و موثق ترین گزارش را در باب ابن ابی الخطاب عرضه کرده است
. (۴۷)
و نبودن هیچ نامی از عبدالله بن
میمون در کتاب وی – با آن همه اهمیتی که به رابطه ابن میمون با اسماعیلیه و ابن ابی الخطاب داده اند – شاهد
دیگری بر نبود چنان رابطه ای است
.
–
سعد بن عبدالله اشعری، مؤلف کتاب المقالات و الفرق که مطالب کتاب نوبختی را باافزوده های فراوان گرد
آورده است
. (۴۸)
–
ابوالحسن اشعری پیشوای بزرگترین فرقه اهل سنت و مؤلف مقالات الاسلامیین که درباره ابن ابی الخطاب و
آرای وی، و نیز قرمطیان و مبارکیه و دیگر شاخه های اسماعیلیه، به تفصیل سخن گفته; و محشی کتاب وی که
از معاصران ماست، چون ملاحظه کرده که اشعری با اینکه نزدیک به عصر عبدالله بن میمون بوده، کمترین
نقشی برای ابن میمون در تکوین وترویج مذهب اسماعیلیه قائل نشده، بدون توجه به علت این امر، به زعم خود
در صددجبران این نقیضه برآمده، و شمه ای از افسانه هایی را که در اعصار پس از اشعری برای عبدالله بن میمون
ساخته اند، در حاشیه «مقالات الاسلامیین » آورده و آن را تکمیل کرده است
. (۴۹)
–
در اعلامیه ای هم که در آغاز سده پنجم، علیه فاطمیان در بغداد انتشار یافت، هیچ سخنی از انتساب ایشان به
عبدالله بن میمون نبود
(۵۰)
و دیگر مورخان و محققان نزدیک به روزگار تکوین و ظهور اسماعیلیان نیز، هیچ یک
اشاره ای به نقش عبدالله بن میمون در تاریخ این فرقه نکرده اند
.
در منابع اسماعیلیان
در قدیمی ترین منابع اسماعیلیان، هیچ گونه ذکری از عبدالله بن میمون به عنوان پیشوای این فرقه و از یاران
امام صادق(ع) نیست; اینک کتاب افتتاح الدعوه تالیف قاضی ابو حنیفه نعمان (م.۳۶۳) در دست است که در آن،
از آغاز دعوت فاطمیان در یمن در سال ۲۶۸، تاپدید آمدن یک سازمان عقیدتی سیاسی در آفریقا و تاسیس
خلافت فاطمی و حوادث روزگار مهدی (م.۳۲۲) را نسبتا با تفصیل به گفت و گو نهاده; و چون مؤلف از
بزرگترین دانشوران این فرقه بوده; و در تشکیلات آنان به مناصب مهمی همچون قاضی القضاتی رسیده، و با
وقایعی که به گزارش آن پرداخته، فاصله زمانی چندانی نداشته، کتاب وی ازمعتبرترین منابع در موضوع خود به
شمار آمده; و غالب مورخان و محققان بعدی، بسیاری ازآنچه را در این باره نوشته اند، از او گرفته اند; و با در نظر
گرفتن این مقدمات، نمی توان پذیرفت که عبدالله بن میمون و پدر و فرزندش احمد، نقشهای بسیار مهمی در
جنبش اسماعیلیان داشته اند و از نظر نگارنده مزبور پنهان مانده، پس نپرداختن وی به این موضوع،قرینه ای بر
عدم صحت آن است; چه رسد که دیگر مؤلفان اسماعیلی هم که در روزگار ابن میمون یا نزدیک به عصر او
می زیسته اند، و همه در این مورد سکوت کرده اند. آری قاضی نعمان، در رساله نامبرده از فردی به نام عبدالله بن
میمون (بدون لقب قداح) نام می برد که ظاهرا اهل قالمه (شهری در الجزایر) بوده، و صولات بن قاسم سکتانی،
از داعیان اسماعیلی وسرداران زیردست ابوعبدالله شیعی (م.۲۹۸)، دستوراتی در مورد او و کسانی دیگر از
مردان این شهر داده است
. (۵۱)
همچنین حمید الدین کرمانی (م.۴۱۱) از بزرگترین رجال و دانشوران اسماعیلیه، بااینکه منتهی شدن نسب
حاکم خلیفه فاطمی به عبدالله بن میمون قداح را رد می کند، به اینکه عبدالله در میان اسماعیلیان جایگاهی
داشته هیچ اشاره ای نمی نماید،
(۵۲)
اما پاسخ اینکه چگونه نام این مرد و پدر و اخلاقش با فرقه مزبور پیوند خورده؟
شاید این باشد که به دلیل رابطه استوار عبدالله و پدرش با امامین باقر و صادق(ع)، از همان سده چهارم، برخی
ازاسماعیلیان شایعاتی مبنی بر ارتباط میان خود با این پدر و پسر بر سر زبانها انداختند وکوشیدند که آن دو را
از قهرمانان و پیشوایان خود معرفی کنند; و چنان بنمایند که از طریق آن دو، با امام پنجم و ششم رابطه ای بس
استوار دارند. اینان از فعالیتهای عبدالله بن میمون و پدرش در نشر مبادی اسماعیلیان، گزارشهایی و بلکه
قصه هایی شایع کردند که نه در اخبارشیعیان و نه در روایات سنیان، کوچکترین قرینه ای بر صحت آنها نبود; و به
همین دلیل مورد توجه نخستین مؤلفان اسماعیلیه قرار نگرفت; و المعز لدین الله، خلیفه فاطمی،هنگامی که به
نفی دعوی مخالفان در اتصال نسب او به عبدالله بن میمون می پرداخت، ازنقش وی و پدرش در جنبش
اسماعیلیان سخنی به میان نیاورد
; (۵۳)
اما در اعصار بعدی، این داستانها به کتابهای اسماعیلیان نیز راه یافت و از
آن میان
:
۱.
دستور المنجمین که اصلا در نجوم است و پاره ای گزارشهای تاریخی و داستانی هم در آن می توان یافت و
نگارنده ناشناس آن، از اسماعیلیان نزاری بوده که در حدود سال ۵۰۰ ازتالیف آن فراغت یافته است
. (۵۴)
۲.
غایه الموالید، از خطاب بن حسن اسماعیلی (م.۵۳۳
). (۵۵)
۳.
عیون الاخبار، از داعی ادریس عماد الدین قرشی (م.۸۷۲
). (۵۶)
۴.
هفت باب از ابو اسحاق قهستانی (معاصر مستنصر سوم) (م.۹۰۴
).
۵.
کلام پیر از خیرخواه هراتی در گذشته پس از ۹۶۰، که هفت باب نامبرده را انتحال کرد وپاره ای مطالب بر آن
افزود و به این نام نامید و به ناصر خسرو (م.۴۸۱) نسبت داد
. (۵۷)
۶.
پاره ای از آثار دروزیان
(۵۸)
که علی القاعده قدیمی تر از منابع یاد شده نیست
.
مندرجات این کتابها در باب عبدالله بن میمون و نقش او در جنبش اسماعیلیان، نه تنهابا مسلمات تاریخ
سازگار نیست، بلکه در میان خود آنها نشانه هایی از تضاد و عدم صحت مشهود است. چنانکه در پاره ای از آنها،
میمون از اصحاب امام باقر(ع) و راویه او (کسی که احادیث بسیاری از آن حضرت روایت کرده) معرفی شده
(۵۹)
و
بر این اساس، باید هنگام درگذشت امام در فاصله سالهای ۱۱۷ – ۱۱۳
(۶۰)
دست کم ۳۵ تا ۴۰ سال داشته باشد; و
ازسوی دیگر پاره ای از گزارشهای آنها حاکی است که امام صادق(ع) نواده خویش محمد بن اسماعیل را به
میمون سپرد و او را حجاب و ستر محمد قرار داد و او محمد را پنهان داشت وتربیت کرد و خود در اواخر سده
دوم درگذشت
. (۶۱)
که عمری به این درازی را به سادگی نمی توان پذیرفت. همچنین اینکه اسماعیل – متولد سال
110 – (۶۲)
به دستور امام صادق(ع)عبدالله بن میمون را حجت خود و فرزندش محمد قرار داده
(۶۳)
و همین عبدالله
دررویدادهای پس از سال ۲۶۵ نقش داشته و در سال ۲۷۰ درگذشته; و حجت دو امام اسماعیلی: عبدالله بن
محمد (م.۲۱۲) و پسرش احمد بن عبدالله (م.۲۲۹) بوده باشد،
(۶۴)
معقول نیست; علاوه بر اینکه نخستین
مؤلفان اسماعیلی تصریح کرده اند که اسماعیل درزمان حیات امام صادق(ع) درگذشت و با حضور امام او را به
قبرستان بقیع بردند و در آنجا به خاک سپردند و مدفن او در آنجا مشهور است و او پیش از درگذشت، با اطلاع
امام، فرزندخود محمد را به جانشینی برگزید و کار را به او واگذاشت،
(۶۵)
ولی مؤلفان بعدی که
احساس می کرده اند وفات اسماعیل در زمان پدر، ممکن است با امامت او و اخلافیش منافات داشته باشد، این امر
را منکر شده و درگذشت او را پس از امام صادق دانسته اند
. (۶۶)
مؤلفان متاخراسماعیلی نیز برای حل تناقضهای
موجود در داستان عبدالله بن میمون، به دو گونه عمل کردند
:
الف – برخی مراد از میمون و قداح را همان محمد بن اسماعیل دانسته اند،
(۶۷)
که این عجیب است; زیرا آنچه در
سرگذشت میمون و قداح آورده اند، قابل تطبیق با سرگذشت محمد نیست; و بعضی از نویسندگان معاصر
اسمعیلی نیز این ناسازگاری را یادآور شده وگفته اند که در منابع اسماعیلی، میمون از نسل سلمان و محمد از
نسل امام علی(ع) شمرده شده اند
. (۶۸)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
