خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین جاوید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین جاوید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ختم نبوت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ختم نبوت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
22دقیقه
16ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دین جاوید

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 52

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل دین جاوید؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دین جاوید، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل دین جاوید با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دین جاوید آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل دین جاوید به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل دین جاوید ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دین جاوید، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دین جاوید را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دین جاوید :

مقدمه: اسلام دین خاتم است و قوانین آن توانایی اداره جهان و انسان و برآوردن نیازهای او را دارد. در این مقاله این مطلب به صورتی واضح تبیین شده است و عدم منافات آن با جبر تاریخ مقتضیات زمان نیازمندیهای بشر بیان شده و همچنین رمز جاودانگی اسلام روشن گردیده است.

اسلام ضمن اعلام ختم نبوت، جاویدان ماندن خویش را اعلام کرد: حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه (۱).

پر سر و صداترین پرسشها و ایرادها در اطراف همین موضوع است.می گویند: مگر ممکن است چیزی جاوید بماند؟!همه چیز در جهان بر ضد جاوید ماندن است، اساسی ترین اصل این جهان اصل تغییر وتحول است، تنها یک چیز جاودانی است، آن اینکه هیچ چیز جاودانی نیست.

منکران جاوید ماندن،گاهی به سخنان خود رنگ فلسفی می دهند و قانون تغییر و تحول راکه قانون عمومی طبیعت است دلیل می آورند.

اگر به این مساله صرفا از این جنبه بنگریم جواب ایراد روشن است: آن چیزی که همواره در تغییر و تحول است، ماده و ترکیبات مادی جهان است، اما قوانین و نظامات- خواه نظامات طبیعی و یا نظامات اجتماعی منطبق بر نوامیس طبیعی – مشمول این قانون نمی باشند.ستارگان و منظومه های شمسی پدید می آیند و پس از چندی فرسوده و فانی می گردند، اما قانون جاذبه همچنان پای برجاست، گیاهان وجانوران زاده می شوند و می زیند و می میرند، ولی قوانین زیست شناسی همچنان زنده است.

همچنین است حال انسانهاو قانون زندگی آنها، انسانها از آنجمله شخص پیغمبر می میرد، ولی قانون آسمانی او زنده است.

مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق

…………………………………………………….. ۱.اصول کافی، ج ۲/ص ۱۷.

صفحه : ۱۷۸

در طبیعت، «پدیده ها» متغیرند نه قانونها.اسلام قانون است نه پدیده.اسلام آنوقت محکوم به مرگ است که با قوانین طبیعت ناهماهنگ باشد، اما اگر چنانکه خود مدعی است از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبیعت و قوانین آن هماهنگی داشته باشد، چرابمیرد؟! ولی گاهی از جنبه اجتماعی ایراد می کنند، می گویند: مقررات اجتماعی یک سلسله مقررات قراردادی است که بر اساس نیازمندیهای اجتماعی وضع می شود.

نیازمندیها که مبنا و اساس مقررات و قوانین اجتماعی می باشند به موازات توسعه و تکامل عوامل تمدن در تغییرند، نیازمندیهای هر عصر با نیازمندیهای عصر دیگر متفاوت است، نیازمندیهای بشر در عصر موشک و هواپیما و برق و تلویزیون با نیازمندیهای عصر اسب و الاغ و شتر به کلی فرق کرده است، چگونه ممکن است مقررات زندگی او در این عصر همان مقررات عصر اسب و الاغ و شتر باشد؟به عبارت دیگر، توسعه و پیشرفت عوامل تمدن، لزوما و جبرا مقتضیات جدیدی می آورد، نه ممکن است جلو «جبر تاریخ » راگرفت و زمان را به یک حال نگه داشت و نه ممکن است با مقتضیات زمان هماهنگی نکرد.پابند بودن به مقررات ثابت و یکنواخت،مانع انعطاف و انطباق با مقتضیات زمان و هماهنگی با قافله تمدن است.

بدون شک مهمترین مساله ای که ادیان و بالاخص اسلام در این عصر با آن مواجه است همین مساله است.نسل جدید جز درباره تحول و دگرگونی و نوطلبی و درک مقتضیات زمان نمی اندیشد.در مواجهه با این نسل، اولین سخنی که به گوش می رسد همین است.از نظر افراطیهای این نسل، مذهب و نوخواهی دو پدیده متضادند: خاصیت نوخواهی، تحرک و پشت کردن به گذشته است و خاصیت مذهب، جمود و سکون و توجه به گذشته و پاسداری وضع موجود.

اسلام بیش از هرمذهب دیگر باید با این گروه پنجه نرم کند، زیرا اسلام از طرفی دعوی جاودانگی دارد – که بر گوش این گروه سخت سنگین است – و از طرف دیگردر همه شؤون زندگی مداخله کرده است از رابطه فرد با خدا گرفته تا روابط اجتماعی افراد، روابط خانوادگی، روابط فرد و اجتماع،روابط انسان و جهان.اگر اسلام مانند برخی ادیان دیگر به یک سلسله تشریفات عبادی و دستور العمل های خشک اخلاقی قناعت کرده بود چندان مشکلی نبود، اما با اینهمه مقررات و قوانین مدنی، جزائی، قضائی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی چه می توان کرد؟

صفحه : ۱۷۹

چنانکه می بینیم در این اشکال، از «جبر تاریخ » ، «تغییرنیازمندیها» ، «لزوم رعایت مقتضیات زمان » سخن به میان آمده است، از این رو لازم است ما درباره این سه موضوع که عنصر اصلی این ایراد را تشکیل می دهند اندکی بحث کنیم، سپس راه حل مشکل را از نظر اسلام بیان نماییم.

این مقاله ادعا نداردکه در این صفحات محدود بتواند همه جوانب این مطلب را به تفصیل متعرض شود، زیرا بررسی چنین مساله ای که به فلسفه و فقه و تاریخ و جامعه شناسی تواما مربوط است در خور یک کتاب پر حجم و محصول سالها مطالعه است.این مقاله امیدوار است نشانه هایی از راه حل این مشکل ارائه دهد.

صفحه : ۱۸۰

جبر تاریخ

کلمه ای است مرکب از دو جزء: جبر، تاریخ.

جبر یعنی حتمیت و اجتناب ناپذیری و به اصطلاح فلاسفه: ضرورت و وجوب.

وقتی که مثلا می گوییم ۵ ضرب در ۵ ضرورتاو جبرا مساوی با ۲۵ است یعنی حتما چنین است و خلاف آن ناممکن است. بدیهی است که جبر در این اصطلاح که مفهومی فلسفی است غیر از جبر به مفهوم حقوقی و فقهی و عرفی است که به معنی اکراه و اعمال زور است. «۵ ضرب در ۵» به حکم طبیعت ذاتی خود مساوی ۲۵ است نه به حکم یک قوه جبریه و با اعمال زور.

اما تاریخ: تاریخ یعنی مجموعه حوادثی که سرگذشت بشر را تشکیل می دهد.

سرگذشت بشر جریانی طی می کند ونیروهایی در کار است که آن را می گرداند و اداره می نماید.همچنانکه یک چرخ دستی یا یک کارخانه با نیروی دست یا بخار می گردد،تاریخ نیز با عوامل و نیروهایی می گردد و دور می زند و بالا می رود.

پس جبرتاریخ یعنی حتمیت و اجتناب ناپذیری سرگذشت بشر.اگر گفتیم حرکت تاریخ جبری است به معنی این است که عوامل مؤثر در زندگی اجتماعی بشر تاثیرات قطعی و غیر قابل تخلف دارند، اثر بخشیدن این عوامل، ضروری و حتمی و اجتناب ناپذیر است.

صفحه : ۱۸۱

کلمه «جبر تاریخ » در عصر ما ارزش و اعتبار فراوانی یافته است.این کلمه در حال حاضر همان نقشی را بازی می کند که کلمه «قضا و قدر» در گذشته بازی کرده است: سرپوشی است برای تسلیم شدن در مقابل حوادث و عذری است برای تقصیرها.

آن شیرخونخواره ای که در برابرش جز تسلیم و رضا چاره ای نیست در گذشته قضا وقدر بود و در زمان حاضر جبر تاریخ است.

حقیقت این است که هم قضا و قدر و هم جبرتاریخ مفهوم فلسفی صحیحی دارد، درست درک نکردن مفهوم واقعی آنها موجب سوء تعبیر شده است.در کتاب انسان و سرنوشت درباره قضا و قدر بحث کرده ایم، اما جبر تاریخ: در اینکه سرگذشت بشر مانند همه حوادث جهان قانون لا یتغیری دارد و عوامل تاریخی مانند همه عوامل دیگر تاثیرات قطعی و ضروری دارند سخنی نیست.قرآن کریم نیزبا زبان مخصوص خود تحت نام «سنه الله » آن را تایید نموده است.ولی سخن در شکل تاثیر این عوامل است که آیا تاثیر جبری عوامل تاریخ به این شکل است که همه چیز موقت و محدود و محکوم به زوال است یا به شکل دیگر است؟ بدیهی است که بستگی دارد به نوع عامل.اگر عوامل گرداننده تاریخ، ثابت و پایدار باشند، نتیجه تاثیر جبری آنها به این شکل خواهد بود که جریانی را ادامه دهند، و اگر بر عکس، ناپایدارباشند، نتایج و آثار آنها نیز ناپایدار خواهد بود.یکی از عوامل تاریخی عامل خانوادگی و جنسی است.این عامل یک عامل ثابت و پایدار است و همیشه به سوی تشکیل خانواده و انتخاب همسر و تولید فرزند گرایش داشته است.در طول تاریخ بشر نهضتهایی علیه زندگی خانوادگی صورت گرفته است، اما همه با شکست مواجه شده است، چرا؟چون بر خلاف جبر تاریخ بوده است، جبر تاریخ ایجاب می کرده که باقی بماند.یکی دیگر از عوامل تاریخی عامل مذهبی است.درنهاد بشر گرایش به پرستش – به هر شکل و به هر صورت – وجود داشته است.

این عامل در تمام دوره ها نقش خود را ایفا کرده است و نگذاشته است توجه به مذهب فراموش شود.

پس اینکه جبر تاریخ رامساوی با موقت و محدودیت گرفته و دلیلی برای ناپایداری هر قانون و قاعده ای بگیریم اشتباه محض است.جبر تاریخ آنجا ناپایداری را نتیجه می دهد که عامل مورد نظر مانند عامل تولید اقتصادی ناپایدار

صفحه : ۱۸۲

باشد و عامل دیگر جای آن را بگیرد.پس باید سراغ انسان و نیازمندیهای او و عوامل گرداننده تاریخ و شعاع تاثیر هر عاملی در محیط اجتماع رفت تا روشن گردددر چه حدودی است و کدامیک ثابت و پایدار و کدامیک ناثابت و ناپایدار است.

حقیقت این است که فرضیه مساوی بودن جبر تاریخ با ناپایداری همه شؤون زندگی انسان مولود فرضیه «یک بعدی بودن انسان » است.طبق این فرضیه انسان یک بعداصیل بیشتر ندارد و تحول تاریخ یک تحول یک شاخه ای است.از نظر طرفداران این فرضیه عامل اساسی و اصلی تاریخ در هر عصری اقتصاد است، طرز تولید و توزیع ثروت و روابط اقتصادی افراد از قبیل روابط کارگر و کارفرما، کشاورز و ارباب و غیره – که البته روابط متغیر و ناثابتی است – جنبه های دیگر زندگی از قبیل دین و علم و فلسفه و قانون و اخلاق و هنر را تعیین می کند.این فرضیه در ابتدا سر و صدای زیادی در جهان راه انداخت، ولی اکنون ارزش و اعتبار سابق خود را از دست داده است.اکنون حتی بسیاری از مفسران مادی جهان و تاریخ به این فرضیه پشت کرده اند.

هر چند هنوز از نظرعلمی نمی توان به طور قطع اظهار نظر کرد که انسان «این موجودناشناخته » چند بعدی است و تاریخ انسان را با فرض چند بعد می توان توجیه کرد، اماقدر مسلم این است که انسان یک بعدی نیست و فرضیه یک بعدی بودن انسان و یک خطی بودن سیر تاریخ انسان از بی پایه ترین فرضیه هاست.

صفحه : ۱۸۳


نیازمندیها

آیا درست است که همه نیازمندیهای بشر در تغییر است و با تغییر نیازمندیها قوانین و مقررات مربوط به آنها تغییر می کند؟ جواب این است که نه تمام نیازمندیها در تغییر است ونه لازمه تغییر نیازمندیها این است که اصول و قواعد اساسی زندگی تغییر کند.

اما قسمت اول: نیازمندیها بر دوگونه است: نیازمندیهای اولی و نیازمندیهای ثانوی.نیازمندیهای اولی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می گیرد.تا انسان انسان است و تا زندگی وی زندگی اجتماعی است، آن نوع نیازمندیها هست.این نیازمندیها یاجسمی است یا روحی و یا اجتماعی.نیازمندیهای جسمی از قبیل نیازمندی به خوراک، پوشاک، مسکن، همسر و غیره، نیازمندیهای روحی از قبیل علم، زیبایی، نیکی، پرستش، احترام و تربیت، نیازمندیهای اجتماعی از قبیل معاشرت، مبادله، تعاون، عدالت، آزادی و مساوات.

نیازمندیهای ثانوی نیازمندیهایی است که از نیازمندیهای اولی ناشی می شود.

نیازمندی به انواع آلات و وسائل زندگی که در هر عصر و زمانی با عصر و زمان دیگرفرق می کند از این نوع است.

صفحه : ۱۸۴

نیازمندیهای اولی، محرک بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است، اما نیازمندیهای ثانوی ناشی از توسعه و کمال زندگی است و در عین حال محرک به سوی توسعه بیشتر و کمال بالاتر است.

تغییر نیازمندیها و نو شدن و کهنه شدن آنها مربوط به نیازمندیهای ثانوی است.

نیازمندیهای اولی نه کهنه می شودو نه از بین می رود، همیشه زنده و نو است.پاره ای از نیازمندیهای ثانوی نیز چنین است.از آن جمله است نیازمندی به قانون.نیازمندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگی اجتماعی است و در عین حال دائم و همیشگی است.بشر هیچ زمانی بی نیاز از قانون نخواهد شد.

اما قسمت دوم: درست است که توسعه عوامل تمدن،نیازمندیهای جدیدی به وجود می آورد و احیانا یک سلسله قراردادها و قوانین فرعی را ایجاب می کند، مثلا وسائل نقلیه ماشینی ایجاب می کند که یک سلسله قراردادها و مقررات به نام «مقررات راهنمایی » برای شهرها و یک سلسله مقررات بین المللی میان کشورها وضع بشود که در گذشته نیازی به چنین مقررات نبود، اما توسعه عوامل تمدن ایجاب نمی کند که قوانین حقوقی و جزائی و مدنی مربوط به داد و ستدها و وکالتها و غصبها و ضمانها و ارث و ازدواج و امثال اینها – اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری واقعی باشد – عوض بشود چه رسد به قوانین مربوط به رابطه انسان با خدا یا رابطه انسان با طبیعت.

قانون، راه و طریقه عادلانه و شرافتمندانه تامین نیازمندیها را مشخص می کند.

تغییر و تبدیل وسائل و ابزارهای مورد نیاز سبب نمی شودکه راه تحصیل و استفاده و مبادله عادلانه آنها عوض بشود مگر آنکه فرض کنیم همان طور که اسباب و وسائل و ابزارهای زندگی تغییر می یابد و متکامل می شود، مفاهیم حق و عدالت و اخلاق نیز تغییر می کند، و به عبارت دیگر، فرض کنیم حق و عدالت و اخلاق یک سلسله مفاهیم نسبی هستند، یک چیز که در یک زمان حق و عدالت و اخلاق است، در عصر و زمان دیگر ضد حق و عدالت و اخلاق است.

این فرضیه در عصر مازیاد بازگو می شود، ولی در این گفتار مجالی برای طرح و بحث این مساله نیست، همین قدر می گوییم درک نکردن مفهوم واقعی حق، عدالت و اخلاق سبب چنین فرضیه ای شده است و بس.آنچه در باب حق و عدالت و اخلاق متغیر است، شکل اجرائی و مظهر عملی آنهاست نه حقیقت و ماهیتشان.

صفحه : ۱۸۵

یک قانون اساسی اگرمبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد، از یک دینامیسم زنده بهره مندباشد، خطوط اصلی زندگی را رسم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدن است نپردازد، می تواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند بلکه رهنمون آنها باشد.

تناقض میان قانون و احتیاجات نو به نو، آنگاه پیدامی شود که قانون به جای اینکه خط سیر را مشخص کند، به تثبیت شکل و ظاهر زندگی بپردازد، مثلا وسائل و ابزارهای خاصی را که وابستگی تام و تمام به درجه فرهنگ و تمدن دارد بخواهد برای همیشه تثبیت نماید.

اگر قانون بگویدالزاما همیشه باید در نوشتن از دست و در سوار شدن از اسب و الاغ ودر روشنایی از چراغ نفتی و در پوشیدن از منسوجات دستی و…استفاده کرد، چنین قانونی به مبارزه با توسعه علم و تمدن و احتیاجات ناشی از آن برخاسته است و بدیهی است که جبر تاریخ آن را عوض می کند.

قانون هر اندازه جزئی و مادی باشد، یعنی خود را به مواد مخصوص و رنگ و شکلهای مخصوصی بسته باشد، شانس بقا و دوام کمتری دارد، و هر اندازه کلی و معنوی باشد و توجه خود را نه به شکلهای ظاهری اشیاء بلکه به روابط میان اشیاء یا میان اشخاص معطوف کرده باشد شانس بقا و دوام بیشتری دارد.

صفحه : ۱۸۶

مقتضیات زمان

مقتضیات زمان یعنی مقتضیات محیط و اجتماع وزندگی.بشر به حکم اینکه به نیروی عقل و ابتکار و اختیار مجهز است و تمایل به زندگی بهتر دارد، پیوسته افکار و اندیشه هاو عوامل و وسائل بهتری برای رفع احتیاجات اقتصادی و اجتماعی و معنوی خود وارد زندگی می کند.ورود عوامل و وسائل کامل تر و بهتر خود به خود سبب می شود که عوامل کهنه و ناقص تر جای خود را به اینها بدهند و انسان به عوامل جدیدو نیازمندیهای خاص آنها وابستگی پیدا کند.وابستگی بشر به یک سلسله احتیاجات مادی و معنوی و تغییر دائمی عوامل و وسائل رفع کننده این احتیاجات و کامل تر و بهتر شدن دائمی آنها که به نوبه خود یک سلسله احتیاجات جدید نیز به وجود می آورند، سبب می شود که مقتضیات محیط و اجتماع و زندگی در هر عصری و زمانی تغییر کند و انسان الزاما خود رابا مقتضیات جدید تطبیق دهد.با چنین مقتضیاتی نه باید نبرد کرد و نه می توان.

اما متاسفانه همه پدیده های نوی که در زمان پیدا می شود،از نوع افکار و اندیشه های بهتر و عوامل و وسائل کامل تر برای زندگی سعادتمندانه تر نیست.زمان و محیط و اجتماع،مخلوق بشر است و بشر هرگز از خطا مصون نبوده است، از این رو تنها وظیفه انسان انطباق و پیروی از زمان و افکار و اندیشه های زمان و عادتها و

صفحه : ۱۸۷

پسندهای زمان نیست، کنترل و اصلاح زمان نیز هست.اگر انسان باید صد در صد خود رابا زمان تطبیق دهد پس زمان را با چه چیز تطبیق بدهد؟! از نظر افراد کم فکر، «مقتضیات زمان » یعنی سلیقه و پسند رایج روز.جمله «دنیای امروز نمی پسندد» از هر منطق نظری و عملی و صوری و مادی وقیاسی و تجربی و استقرائی برای کوبیدن شخصیت اینان و تسلیم بلا شرط کردنشان مؤثرتر است.از نظر طرز فکر اینان همین که چیزی از سلیقه و مد روز – خصوصا در دنیای غرب – افتاد، کافی است که حکم کنیم «مقتضیات زمان » تغییرکرده است، «جبر تاریخ » است، «اجتناب ناپذیر» است، «لازمه ترقی و تعالی » است، در صورتی که می دانیم زمان و محیط و عوامل اجتماعی را بشر می سازد، از عالم قدس وارد نمی شود، و بشر – هر چند غربی باشد – جایز الخطاست.

بشر همان طوری که عقل و علم دارد، شهوت و هوای نفس هم دارد و همان طوری که درجهت مصلحت و زندگی بهتر گام بر می دارد، احیانا انحراف هم پیدا می کند، پس زمان نیز، هم امکان پیشروی دارد و هم امکان انحراف.با پیشرویهای زمان باید پیش رفت و با انحرافات آن باید مبارزه کرد.

«مقتضیات زمان » مانند «آزادی » از کلماتی است که – مخصوصا در مشرق زمین – سرنوشت شومی داشته است و اکنون به شکل یک ابزار استعماری کامل برای درهم کوبیدن فرهنگ اصیل شرق و تحمیل روح غربی در آمده است.چه سفسطه ها که به این نام صورت می گیرد و چه بدبختیها که بااین تابلوی قشنگ تحمیل می گردد! می گویند عصر علم است.می گوییم صحیح است، اما آیا همه سرچشمه ها جزسرچشمه علم در وجود بشر خشکیده است و هر چه پدید می آید فرزند خالص و مشروع علم است؟!در کدام عصر، علم و دانش مانند عصر ما قوت و قدرت و گسترش داشته است و در کدام عصر مانند این عصر آزادی خود را از کف داده و مقهور دیو شهوت و اژدهای خودخواهی و جاه طلبی و پول پرستی و استخدام و استثمار بوده است؟! کسانی که مدعی هستند مقتضیات متغیر زمان ایجاب می کند هیچ قانونی جاوید نماند، اول باید دو موضوع بالا را از یکدیگر تفکیک کنند تا معلوم گردد که در اسلام هرگز چیزی وجود ندارد که با پیشروی به سوی زندگی بهتر مخالف باشد.

مشکل عصر ما این است که بشر امروز کمتر توفیق می یابد میان ایندو تفکیک

صفحه : ۱۸۸

کند، یا جمود می ورزد و با کهنه پیمان می بنددو با هر چه نو است مبارزه می کند، و یا جهالت به خرج می دهد و هر پدیده نوظهوری را به نام مقتضیات زمان موجه می شمارد.

صفحه : ۱۸۹

تحرک و انعطاف

طرح مسائلی از قبیل جبرتاریخ، تغییر نیازمندیها، مقتضیات زمان همین اندازه مفید است که بدانیم نمی توان این امور را بهانه قرار داد و چشم بسته قانونی را محکوم کرد و منکر جاوید بودنش شد.

ولی بدیهی است که طرح این مسائل به تنهایی کافی نیست مشکل جاوید بودن را حل نماید، زیرامسلما یک قانون جاودانه اگر بخواهد بر تمام صور متغیر زندگی احاطه نمایدو راه حل تمام مشکلات را ارائه دهد و هر مشکلی را به صورت خاصی حل نماید، باید از نوعی دینامیسم و تحرک و از نوعی انعطاف بهره مند باشد، خشک و جامد و انعطاف ناپذیر نباشد.

اکنون باید ببینیم اسلام با حفظ اصل «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه » چگونه راه حل های مختلف در صور گوناگون زندگی نشان می دهد؟مسلما باید در سیستم قانونگذاری اسلام راز و رمزی نهفته باشد تا بتواند بر این مشکل عظیم فائق آید.

مادر و منبع همه رازها و رمزها روح منطقی اسلام و وابستگی کامل آن به فطرت و طبیعت انسان و اجتماع و جهان است.

اسلام در وضع قوانین و مقررات خود رسمااحترام فطرت و وابستگی خود را با

صفحه : ۱۹۰

قوانین فطری اعلام نموده است.این جهت است که به قوانین اسلام امکان جاویدانی بودن داده است.

اتکاء و وابستگی اسلام را با فطرت با مشخصات ذیل می توان شناخت: ۱.پذیرش و وارد کردن عقل در حریم دین: هیچ دینی مانند اسلام با عقل پیوند نزدیک نداشته است و برای او «حق » قائل نشده است.کدام دین را می توان پیدا کرد که عقل را یکی از منابع احکام خود معرفی کند؟فقهای اسلام منابع و مدارک احکام را چهار چیز شمرده اند: کتاب، سنت، اجماع،عقل.فقهای اسلام میان عقل و شرع رابطه ناگسستنی قائل اند و آن را «قاعده ملازمه » می نامند، می گویند: کل ماحکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل.

هر چه را عقل دریابد، شرع بر طبق آن حکم می کند، و هر چه شرع حکم کند، مبنای عقلی دارد.

عقل در فقه اسلامی، هم می تواند خود اکتشاف کننده یک قانون باشد و هم می تواند قانونی را تقیید و تحدید کند و یا آن را تعمیم دهد و هم می تواند در استنباط از سایر منابع و مدارک مددکار خوبی باشد.

حق دخالت عقل از آنجا پیدا شده که مقررات اسلامی با واقعیت زندگی سر و کار دارد.اسلام برای تعلیمات خود رمزهای مجهول لا ینحل آسمانی قائل نشده است.

۲.جامعیت، و به تعبیرخود قرآن «وسطیت » : یکجانبه بودن یک قانون و یا یک مکتب، دلیل منسوخ شدن خود را همراه دارد. عوامل مؤثر و حاکم بر زندگی انسان فراوان است.چشم پوشی از هر یک از آنها خود به خود عدم تعادل ایجاد می کند.

مهمترین رکن جاوید ماندن توجه به همه جوانب مادی و روحی و فردی و اجتماعی است.جامعیت و همه جانبه بودن تعلیمات اسلامی، مورد قبول اسلام شناسان است.

بحث تفصیلی درباره این مطلب از عهده این گفتار بیرون است.

۳.اسلام هرگزبه شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است.تعلیمات اسلامی همه متوجه روح و معنی و راهی است که بشر را به آن هدفها و معانی

صفحه : ۱۹۱

می رساند.اسلام هدفها و معانی و ارائه طریقه رسیدن به آن هدفها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیر این امر آزاد گذاشته است و به این وسیله از هر گونه تصادمی با توسعه تمدن و فرهنگ پرهیز کرده است.

در اسلام یک وسیله مادی و یک شکل ظاهری نمی توان یافت که جنبه «تقدس » داشته باشد ومسلمان وظیفه خود بداند که آن شکل و ظاهر را حفظ نماید، از این رو پرهیز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن، یکی از جهاتی است که کار انطباق این دین را با مقتضیات زمان آسان کرده و مانع بزرگ جاوید ماندن را از میان بر می دارد.

۴.رمز دیگر خاتمیت و جاودانی بودن این دین که آن نیز از هماهنگی با قوانین فطری سرچشمه می گیرد این است که بر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.