خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نفس الامر و مناط صدق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نفس الامر و مناط صدق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
55دقیقه
08ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 76

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نسبی گراییِ معرفتی و فلسفه علم : بررسی آرای کوهن :

اشاره

اگر همانطور که قرائن نشان می دهند بپذیریم یکی از تأثیرگذارترین عوامل رشد و توسعه نسبی گرایی، مباحث فلسفه علم در دهه های اخیر است در این صورت برای اثبات اینکه این تاثیرات تا حد زیادی مرهون آراء فیلسوف برجسته علم تامس کوهن بوده اند نیاز به پیمودن راه چندان طولانی ای نداریم. بررسی دیدگاههای وی، واکاوی مفاهیمی همچون پارادیم و ویژگیهای آن، رابطه پارادایم با علم عادی (در مقابل علم انقلابی)، ظهور بی قاعدگی در پارادیم، فرآیند انقلاب علمی و قیاس ناپذیری پارادایم ها را ضروری می سازد. مقاله حاضر ضمن تبیین مطالب پیش گفته به انتقادات وارده بر کوهن، که عمدتا متوجه قیاس ناپذیری پارادایم و ناعقلانیت است، پاسخهای وی و حامیانش به این انتقادات و نقد و بررسی آنها می پردازد.

* * *

درآمد

با وجود آنکه امروزه نسبی گرایی از جهات متعّدد و نیز به دلایل مختلف در حال پیشرفت است اما تردیدی نیست که محرک اصلی پیشرفت نسبی گرایی، زمینه هایی است که به واسطه تحقیقات اخیر در فلسفه علم فراهم آمده است.

پس از جنگ جهانی دوم تا دهه ۱۹۵۰ نوعی ناخشنودی و جوّ متلاطم در قبال مدل پوزیتیویستی از علم پدید آمد. برخی فیلسوفان تلاش کردند مدل پوزیتیویستی از علم را اصلاح کنند و آن را با نظریه های موجود علمی همسازتر گردانند. در برهه ای کوتاه، مکتب «نوتجربه گرایی» در فلسفه علم عمدتا از طریق کارهای همپل (

Hempel

) و کواین (

Quine

) از شهرتی زودگذر برخوردار گشت. اما در اواخر دهه ۱۹۵۰، نسیم جدیدی وزیدن گرفت و به تدریج مسیر حرکت فیلسوفان علم را تغییر داد. با وزیدن این نسیم، تمرکزی که در دوران گذشته بر تحلیل نظریه های جاافتاده علمی در سطحی نسبتا تجریدی و انتزاعی وجود داشت زایل شد و نوعی فلسفه علم که بر تاریخ علم و تجربه روزمره و واقعی دانشمندان راستین متمرکز بود جانشین آن گردید.

این نکته کاملاً آشکار است که فلسفه علم طیّ سی سال گذشته، تحولات چشمگیری را پشت سر نهاد. ارکان اساسی «فلسفه علم» قدیم که همان پوزیتیویسم منطقی یا به تعبیر دیگر «تجربه گرایی منطقی» (

logical empiricism

) بود مورد حمله سنگین و بی وقفه قرار گرفت. عموما تمایز پوزیتیویستی میان واژگان «نظری» [= تئوریک] و «مشاهدتی» ((

theoretical and observation terms

رد شد. همچنین تمایز مهم پوزیتیویستی میان زمینه های مربوط به «اکتشاف» (

discovery

) و «توجیه» (

justification

) نیز از جهات متعدد طرد گردید و جدایی قاطع میان «تاریخ علم» و «فلسفه علم» که از سوی پوزیتیویست ها اظهار می شد مورد نقادی جدی قرار گرفت. این نقادی از پوزیتیویسم با تلاش برای ساختن نوعی فلسفه علمِ «پس از پوزیتیویسم» ( (

post – positivism

همراه شده است. این کوشش همچنان ادامه دارد و در حال حاضر هیچ اجماعی درباره جانشین واقعی پوزیتیویسم در فلسفه علم وجود ندارد. با این وصف، برخی از فیلسوفان علم در دوران پس از پوزیتیویسم، دیدگاه هایی را مطرح ساخته اند که در آنها بر نسبیت معرفت علمی تاکید شده است و برخی از آنان استدلال می کنند که طرد پوزیتیویسم ناگزیر به دیدگاهی نسبی گرایانه منجر می شود. شخصیت اصلی در «فلسفه علم» جدید، تامس کوهن (

Thomas Kuhn

) است. کتاب پرنفوذ کوهن باعنوان «ساختار انقلاب های علمی» (

TheStructureofScientificRevolutions

) هم نقدی اساسی را درباره فلسفه علم پوزیتیویستی مطرح می سازد و هم ارائه مهم و راهگشایی از دیدگاه «پس از پوزیتیویسم» به شمار می آید.

از اوان انتشار این کتاب، مسائل سنتی معرفت شناختی و متافیزیکی در رأس مسائل فلسفه علم قرار گرفت. علاقه به این گونه مسائل تا سطح دانشمندانی که به رشته های مختلف علمی اشتغال دارند کشانده شده است تا آنجا که اینک سراسر حوزه علم و مسائل مربوط به ماهیت علم نه تنها از سوی فیلسوفان علم بلکه از جانب دانشمندانی که در رشته های علوم اجتماعی و علوم تجربی شاغل اند نیز موردبحث قرار می گیرد.

کوهن مدلی فراگیر و قدرتمند را از علم ارائه کرد که جانشین کاملی برای مدل های پوزیتیویست ها و «نوتجربه گرایان» (

neoempiricists

) محسوب گشت. شاید به دلیل زمان مناسب یا هر دلیل دیگری، انتشار کتاب «ساختار انقلاب های علمی» موجب شد تا یکی از نادرترین رویدادها در تاریخ فلسفه رخ دهد و آن اینکه: تأثیر یک اثر فلسفی در بیرون از حوزه تخصصی فلسفه، بیش از تأثیر آن بر حوزه آکادمیک فلسفه بود. مدل عامی که کوهن درباره پژوهش سیستماتیک ارائه کرد سراسر جامعه اندیشه مندان را از دانشمندان علوم اجتماعی گرفته تا نقادان ادبی، شاعران، نویسندگان و دانشمندان علوم فیزیکی تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از متفکران در رشته های غیرفلسفی وجود دارند که از فلسفه تنها چیزی که واقعا می دانند (یا گمان می کنند که می دانند) دیدگاه های کوهن درباره علم است.

یکی از راه های سودمند در برخورد با کتاب کوهن آن است که توجه شود وی در این کتاب، تلفیقی از دو برنامه مجزا را دنبال می کند. نخست آنکه این کتاب دربردارنده نقادی جالب توجهی درباره مدل پوزیتیویست ها و «نوتجربه گرایان» از علم است و شاید بتوان گفت که پیش از این، هرگز مدل پوزیتیویست ها با چنین نقد مختصر و مفیدی مواجه نشده بود. دوم آنکه کوهن در این کتاب به جای مدل پوزیتیویستی، مدلی دیگر را از علم ارائه می کند.

اغلب متفکرانِ خارج از حوزه فلسفه، بیش تر تحت تأثیر بخش دوم برنامه کوهن، یعنی نظر وی درباره اینکه: «علم چه ویژگی هایی دارد؟» (نه درباره اینکه چه ویژگی هایی ندارد)؛ قرار گرفتند اما بخش اول برنامه ای که کوهن در کتابش دنبال می کند در مقایسه با بخش دوم آن، تأثیر بیش تری بر اغلب فیلسوفان داشته است. این از آن رو است که فلاسفه، آمادگی خوبی برای درک علل ناکارآمدیِ امور دارند. همچنین دلیل دیگرِ اقبال فلاسفه به این بخش از برنامه کوهن آن بود که آنها پیامدهای دوردست و بسیار تردیدآمیز مدل جایگزین کوهن را بهتر از اغلب افرادِ فاقد تخصص فلسفی درک می کنند. آنچه مطالعه و بررسی کتاب کوهن را پیچیده می سازد این حقیقت است که وی با درهم تنیدن ماهرانه این دو برنامه به خواننده نشان می دهد که چگونه ناکامی مدل پوزیتیویستی به طور طبیعی به دیدگاه جایگزین درباره علم منجر می شود (یا حداقل کوهن چنین ادعا می کند).

کتاب مذکور، مشاجرات فراوانی را برانگیخت که بخش زیادی از آن مربوط به نسبی گرایی ای بود که به موضع کوهن نسبت داده می شد. اما کوهن نسبی گرا بودن خود را انکار کرد و در چند مقاله متأخرتر کوشید تا دیدگاه های خود را درباره نسبی گرایی و مسائل مرتبط با آن روشن سازد. باید توجه نمود که درک نحوه برخورد کوهن با نسبی گرایی بدون ملاحظه چگونگی هماهنگی دیدگاه وی با مباحث مربوط به عقلانیت، «قیاس ناپذیری» (

incommensurability

) و بسیاری از مفاهیم و مسائل دیگری که در «فلسفه علم» جدید نقش اساسی دارند ممکن نیست و هرگونه نقد و ارزیابی «نسبی گرایی معرفتی» باید با بررسی این گونه مسائل توأم باشد. از این رو، برای درک میزان تعهد کوهن به نسبی گرایی باید کلیت برداشت وی را درباره علم مورد ملاحظه قرار داد.

۱. آرای کوهن و نسبی گرایی

پارادایم ها و علم عادی

کوهن با پژوهش های خود درباره ماهیت علم، همان مسایل بنیادی را درباره ارتباط میان نظریه علمی و واقعیت، و نیز درباره ماهیت عقلانیت مطرح ساخت که پیش از او مورد علاقه پوزیتیویست ها بود. البته کوهن به این مسایل از نظرگاهی کاملاً جدید می نگریست. مهم ترین و در عین حال، بحث انگیزترین جنبه دیدگاه کوهن آن است که وی تحلیل خود را درباره علم بر پارادایم (

paradigm

) مبتنی می کند.

از دید کوهن، مطالعه و بررسی پارادایم، موضوع اصلی مطالعات فلسفه علم را تشکیل می دهد زیرا تمام رخدادهای تاریخ علم به ظهور و افول پارادایم ها مربوط می شود. پارادایم، از نظر لغوی، واژه ای است یونانی که به معنای الگو و انگاره به کار می رود. اما تبیین اینکه: “منظور از اصطلاح پارادایم دقیقا چیست؟” امری پیچیده است. از نظر کوهن هر پارادایم، دارای ویژگی های زیر است:

۱. پارادایم، حول محور دستاوردهایی علمی متمرکز می شود که از مقبولیت آشکار برخورداراند و مدل هایی را برای طرح و حل مسایل، در جامعه متخصصان پدید می آورد.

۲. پارادایم، یک سنت خاص را در شیوه های تجربه و به کارگیری ابزار و فنون پدید می آورد که مشخص می سازد تحقیق درباره کدام مسایل جایز است و چه چیزهایی را می توان به عنوان راه حل این مسایل پذیرفت.

۳. همان گونه که در کتاب های درسی، سخنرانی های علمی و دیگر محصولات آموزش تخصصی، آشکار است، پارادایم مجموعه ای از مثال های مطابق استاندارد و تکرارپذیر را برای نظریه های مختلف ارائه می کند.

۴. پارادایم، شرایط لازم را برای احراز یک مشغله موفق و قابل قبول علمی مشخص می سازد.

۵. پارادایم، شبکه ای از تعهدات نظری (

theoretical commitment

)، ابزاری (

instrumental

) و روش شناختی (

methodological

) را به وجود می آورد.

۶. پارادایم، یک جهان بینی متافیزیکی را تشکیل می دهد.

۷. پارادایم را نمی توان با جملات یا قوانین دقیق مشخص ساخت (از این رو، با مشرب پوزیتیویستی قابل صورتبندی نیست).

۸. پارادایم، خود یک نظریه نیست، هرچند ممکن است نظریه هایی را دربرگیرد. کوهن موارد زیر را به عنوان نمونه هایی از پارادایم نام می برد:

مکانیک نیوتنی

مکانیک اینشتین (براساس اصل نسبیت)

شیمی دالتون (

Daltonian chemistry

)

نظریه جریان سیال الکتریسیته

اخترشناسی کپرنیکی

در اینجا این پرسش مطرح می شود که چرا مانند دیگران، هریک از موارد فوق را یک نظریه به حساب نیاوریم؟ پاسخ کوهن آن است که هریک از موارد مزبور بیش از یک نظریه اند؛ زیرا علاوه بر آنکه نظریه ها را در خود جای می دهند نوعی راه و رسم پژوهش را نیز بیان می کنند. همچنین هریک از موارد مذکور، مجموعه ای از رویکردهای منحصربه فرد را درباره داده ها(

data

) مطرح می سازند و روش تعلیم و شیوه آموزشی خاصی را برای تربیت نسل متخصصان آینده ارائه می کنند. نقش مهم پارادایم ها آن است که مسایل و اصولِ بنیادی را در حوزه اهل تخصص تثبیت می کنند. پیش از آنکه یک حوزه علمی به مرتبه ای از رشد برسد که یک پارادایم پدید آید بحث هایی میان متخصصان آن رشته درباره مسایل بنیادی صورت می گیرد اما پس از استقرار پارادایم، مسایل بنیادی تثبیت می گردند و بحث درباره آنها ادامه پیدا نمی کند. موفقیت یک پارادایم در حوزه ای خاص از علم که قبلاً فاقد پارادایم بود موجب می شود تا صورتی جدید از مشغله علمی پدید آید که کوهن آن را علم عادی (

normal science

)می خواند. (رابرت کلی ۱۹۹۷: ص ص ۱۳۰ ۱۳۴)

علم عادی (در قبال علم انقلابی، که به آن خواهیم پرداخت) عبارت است از پژوهشی که براساس یک یا چند دستاورد علمی گذشته استوار می شود. این دستاوردها در برهه ای معین، توسط جامعه علمی خاص به عنوان یک مبنا برای انجام تحقیقاتِ بیش تر، مورد پذیرش قرار می گیرند. دانشمندانی که اساس پژوهش آنها بر پارادایمهای مشترک استوار است به قوانین و معیارهای یکسانی برای انجام مشغله علمی متعهداند. این تعهد(

commitment

) و اجماعِ (

consensus

) ظاهری که به سبب پارادایم حاصل می شود دو شرط لازم برای علم عادی یعنی برای پیدایش و استمرار یک سنت خاص پژوهشی به شمار می آیند.

کوهن از علم عادی با عنوان حل معما (

puzzle-solving

)تعبیر می کند. برای انجام فعالیت در چارچوب علم عادی، نوعا قوانینی وجود دارند که روند حل معما را هدایت می کنند و نیز برای رسیدن به پاسخ معمولاً تضمین وجود دارد این قوانین و تضمین ها هردو از سوی پارادایمی که پژوهش موردنظر، تحت لوای آن صورت می گیرد تأمین می شود. به گفته کوهن: “علم عادی، مشغله ای است که به منظور اصلاح، بسط و تبیین پارادایمی که اینک وجود دارد انجام می شود.” (تامس کوهن

a 1970

: ص ۱۲۲). علم عادی درصدد نوآوری نیست بلکه تلاشی صادقانه و طاقت فرسا است تا طبیعت را در قالب مفاهیمی بگنجاند که در آموزش های تخصصی تعلیم داده می شود. براساس توصیفی که کوهن درباره علم عادی ارائه می کند تصویر نه چندان خوشایندی که از مشغله دانشمندان در چارچوب علم عادی به دست می آید، تصویر شخصی است که بی توجه و با تلاشی بی وقفه (و غالبا شتابزده) یک “مکعب روبیک” را به این طرف و آن طرف می چرخاند تا بتواند معمای آن را حل کند بی آنکه هرگز بپرسد: چرا باید تلاش کند این معمای خاص (مکعب روبیک) را حل نماید؟ چرا هرگز امکان تلاش برای حل معمای متفاوت دیگری را مدنظر قرار نداده است؟

پرسش دیگری که مطرح می شود آن است که: چگونه یک دستاورد یا پیشرفت علمی، از موقعیت یک پارادایم برخوردار می شود. کوهن استدلال می کند که چنین موقعیتی به میزان زیادی، معلول توانایی بالفعل و بالقوه برای حل مسایل است. به تعبیر کوهن: “موقعیت پارادایم های [برتر] از آن رو، است که در مقایسه با رقیبان خود در حل چند مسئله معدود که گروهی از متخصصان، آنها را به عنوان مسایل بغرنج ارزیابی کرده اند از توفیق بیش تری برخورداراند.” (تامس کوهن

a1970

: ص ۲۳)

حال پس از آنکه دستاوردهای علمی تا موقعیت یک پارادایم ارتقا یافت چگونه این موقعیت را از دست می دهد؟ به بیان دیگر، چگونه پارادایم مزبور مورد معارضه قرار می گیرد و پارادایم های رقیب جایگزین آن می شوند؟ پاسخ به این پرسش، بخش مهمی از برداشت کوهن را در زمینه پویایی علم تشکیل می دهد که اینک به آن می پردازیم.

بی قاعدگی (

anomaly

) و بروز بحران در علم عادی

با فعال شدن علم عادی و انجام پژوهش های آن تحت لوای یک پارادایم، ناگزیر بی قاعدگی هایی بروز می کند یعنی موارد و موقعیت هایی پیدا می شود که در آنها پارادایم مزبور از کارایی موردانتظار برخوردار نیست. بی قاعدگی عبارت است از موقعیت و موردی که نمی توان براساس پارادایم موجود، آن را تبیین یا توجیه نمود. در اینجا به تعبیر کوهن، معمایی رخ می دهد که دیگر قابل حل نیست. (تامس کوهن

a1970

)

البته باید توجه داشت که در طول فعالیتِ علم عادی، تعداد زیادی از بی قاعدگی ها عملاً نادیده گرفته می شوند شاید بدان دلیل که از توان چندانی برخوردار نیستند. این قبیل بی قاعدگی ها با آنکه معمولاً از سوی متخصصان شناسایی می شوند اما اغلب آنان وقوع این بی قاعدگی ها را در محدوده پژوهشی خود، نشانه ضعف جدی و بنیادی در پارادایمِ موجود تلقی نمی کنند. تاریخ علم نشان می دهد هنگامی که بی قاعدگی ها انباشته شوند و به نقطه بحرانی برسند سرانجام نسلی از متخصصان ظهور می کنند که این بی قاعدگی ها را جدی می گیرند. آنان پارادایم رایج را زیرسؤال می برند و به تدریج بحران (

crisis

) بروز می کند. به قول کوهن: “وقتی دانشمندان با بحران مواجه می شوند رویکردهای متفاوتی را نسبت به پارادایم موجود اتخاذ می کنند ودر نتیجه سرنوشت پژوهش آنان نیز دچار تحول می شود. از جمله نشانه های این تحول عبارت اند از: تعدد تبیین های ناسازگار و رقیب، اشتیاق به آزمودن راه حل های مختلف، بیان صریح ناخوشنودی ها، توسل به فلسفه، و بحث درباره مسایل بنیادی.” (تامس کوهن

a1970

: ص ۹۱). تنها در اثر جو و شرایطی که با این گونه بحران ها ایجاد می شود (که ایجاد این جو با وقوع بی قاعدگی ها تسریع می گردد) پارادایم های رقیب پدید می آیند و بحث های مربوط به پارادایم درمی گیرد.

توضیح این مطلب آن است که اگر بروز بی قاعدگی ها به قدر کافی حادّ باشد به بررسی تمام عیار “پارادایمِ” رایج می انجامد. با طرح چنین تردیدهایی، درواقع، پارادایم مزبور دچار بحران می گردد و جستجو برای پارادایم های جایگزین شروع می شود یعنی پارادایم هایی که حداقل نویدهایی را برای حل بی قاعدگی هایی که به بحران انجامیده اند مطرح می سازند. با یافتن پارادایم هایی که بالقوه می توانند جایگزین پارادایم قبلی شوند بحث ها و مشاجره هایی درباره شایستگیِ نسبی پارادایم های قدیمی و جدید درمی گیرد که اصطلاحا “بحث پارادایم” (

paradigmdebate

) خوانده می شود. البته پس از بروز بحران، تا هنگامی که پارادایم جدیدی به صحنه بیاید و بتواند بی قاعدگی ها را معنادار کند، پارادایم قبلی کنار گذاشته نمی شود. سرانجام هنگامی که پارادایم جدید، جایگزین پارادایم قبلی شد از دید کوهن، انقلاب علمی (

scientificrevolution

)به وقوع می پیوندد. فرایند انقلاب علمی، یکی از بحث انگیزترین جنبه های نظریه کوهن است که پرسش هایی را درباره ماهیت بنیادیِ تعقل علمی و عقلانیت (

rationality

)برانگیخته است.

قیاس ناپذیریِ پارادایم ها

کوهن معتقد است تغییر پارادایم ها، روند عقلانی ندارد. وی مدعی است پارادایم های رقیب، با یکدیگر قابل قیاس نیستند. اصطلاح قیاس ناپذیری (

incommensurable

)، در علم ریاضی معنای روشنی دارد. دو کمیت را هنگامی قیاس ناپذیر می گویند که نتوان آنها را با یک معیار اندازه گیریِ مشترک سنجید. کوهن می گوید پارادایم های مختلف را نمی توان با یکدیگر مقایسه کرد زیرا مقایسه مستقیم، مستلزم وجود یک فراپارادایم(

superparadigm

) است که از آن منظر بتوانیم دو پارادایم را با یک معیار مشترک ارزیابی کنیم. اما فراپارادایم، وجود ندارد و در این موارد هرگونه ارزیابی، خود، وابسته به پارادایم است یعنی براساس یک پارادایم خاص صورت می گیرد. متخصصان همواره مطابق با بعضی پارادایم های خاص عمل می کنند و هرگز نمی توانند از محدوده کل پارادایم خارج شوند. ما ناگزیر برای ارزیابی یک پارادایم از پارادایم دیگری استفاده می کنیم و این خواه ناخواه ارزیابی های ما را جانبدارانه می کند. بدین ترتیب اگر پارادایم ها، قیاس ناپذیراند پس تغییر پارادایم، یک روند عقلانی (

rational process

) نخواهد بود زیرا استدلال، خود، یک فعالیت وابسته به پارادایم است و آنچه برای اتخاذ یک پارادایم خاص، “استدلالی مناسب” شمرده می شود، براساس پارادایم های مختلف، متفاوت خواهد بود. بنابراین، “اصل قیاس ناپذیری” را می توان به عنوان چارچوبی به شمار آورد که دست اندرکاران پژوهش علمی را در محدوده جهان های جداگانه شان محبوس می کند. (رابرت کلی. ۱۹۹۷: ص ۱۴۳)

کوهن پارادایم های رقیب را نه تنها ناسازگار بلکه قیاس ناپذیر می داند یعنی آنها را نمی توان براساس یک معیار خنثی مقایسه کرد و سنجید. کوهن استدلال می کند: “پارادایم های رقیب، قیاس ناپذیراند زیرا پارادایم ها نه تنها نظریه را دربرمی گیرند بلکه استانداردها و معیارهای ارزیابی را نیز شامل می شوند. بدین سان، پارادایم های رقیب را نمی توان براساس یک معیار خنثی سنجید چراکه هر پارادایم به حسب خود، از یک معیار ذاتی و غیرخنثی برخوردار است.” (هاروی سیگل. ۱۹۸۷: ص ۵۲)

پیامدهای دیدگاه کوهن بسیار حایزاهمیت است زیرا براساس این دیدگاه، هیچ بحث عینی و بی طرفانه میان پارادایم های رقیب، ممکن نیست. کوهن استدلالی عام تر را مطرح می سازد مبنی بر اینکه ماهیتِ “وابستگی به پارادایم” که در معیارهای ارزیابی پارادایم ها وجود دارد اساسا هرگونه بحث پارادایم را به صورت امری دوری درمی آورد و از این رو، این گونه مباحث صرفا جنبه اقناعی پیدا می کنند؛ زیرا طرفداران هریک از پارادایم ها، پارادایم خاص خود را برای استدلال به کار می گیرند. کوهن سه جنبه از قیاس ناپذیری پارادایم ها را مشخص می سازد که بیانگر غیرعقلانی بودنِ بحث پارادایم است:

۱. طرفداران هریک از پارادایم های رقیب غالبا درباره فهرست مشکلات و مسایلی که هریک از پارادایم ها باید حل کنند، اتفاق نظر ندارند و معیارها یا تعاریف آنها برای علم نیز یکسان نیست.

۲. در چارچوب پارادایم جدید، آزمایش ها، واژگان و مفاهیم قدیمی در چارچوب روابط جدیدی قرار می گیرند. نتیجه اجتناب ناپذیر این امر، آن است که بین دو مکتب رقیب، سوءتفاهم رخ می دهد (هرچند این اصطلاح شاید چندان درست نباشد).

۳. طرفداران پارادایم های رقیب، مشغله های خود را در محدوده جهان های متفاوتی به انجام می رسانند. (تامس کوهن

a1970

: ص ص ۱۴۸ ۱۵۰)

آن جنبه از دیدگاه کوهن که انتخاب پارادایم را به صورت روند غیرعقلانی مطرح می سازد (و عنوان تز ناعقلانیت(

irrationality thesis

) از همین جا اقتباس شده است) به میزان زیادی از نظر کوهن مبنی بر اینکه: “پارادایم ها، قیاس ناپذیراند”، سرچشمه می گیرد. قیاس ناپذیری یعنی عدم امکان مقایسه یا داوری میان پارادایم های رقیب براساس یک معیار خنثی از نگرش کوهن درباره اینکه: “هر پارادایم، مشتمل بر معیارها، قوانین، و روش های کارکردی خاص خود است”، ناشی می شود؛ چراکه براساس قیاس ناپذیری، هیچ معیاری که نسبت به پارادایم ها خنثی و بی طرف باشد برای ارزیابی وجود ندارد. از آنجا که هیچ معیار برای ارزیابیِ بی طرفانه پارادایم ها وجود ندارد آنچه قبلاً بحث پارادایم ها خوانده شد نمی تواند بر هیچ معیار عینی استوار باشد. از این رو باید گفت بحث پارادایم ها، امری غیرعقلانی است. از اینجا روشن می شود که تز نا عقلانیت، بر “اصل قیاس ناپذیری” استوار است و آن نیز به نوبه خود بر سرشت “وابستگی به پارادایم” مبتنی است که در معیارهای ارزیابی پارادایم ها وجود دارد. (هاروی سیگل ۱۹۸۷: ص ۵۴)

باید توجه داشت که پارادایم، غیر از نظریه علمی است، هرچند یک پارادایم خاص، ممکن است دربردارنده نظریه نیز باشد. اما نکته مهم آن است که بعضی مقبولات متافیزیکی نیز بخشی از یک پارادایم را تشکیل می دهند که ممکن است نه با تعبیر صریح بلکه به طور ضمنی در شیوه هایی که دانشمندان در تبیین موجودات به کار می برند نمایان شوند. برای نمونه، براساس توضیح کوهن، این فرض که طبیعت از نوعی “موادِ ذره ای” تشکیل شده است بخشی از پارادایم فیزیک قرن هفدهم بود که دامنه تبیین های مقبول برای پدیده ها را محدود می نمود. اما در عین حال، در آن دوران، “نگرش ذره ای”، یک نظریه علمی نبود. حتی زمانی که این دیدگاه صریحا اعلام شد با آن به صورت یک فرض متافیزیکی و آزمون ناپذیر در ورای پژوهش علمی برخورد گردید. کوهن بر این باور است که وجود پارادایم برای انجام پژوهش های مفید، ضروری است زیرا ما به شیوه هایی برای تفسیر مشاهدات، و برای دانستن اینکه کدام معماها مهم اند و نیز برای تعیین آنچه می تواند راه حل یک معما به شمار آید نیازمندیم.

علمِ انقلابی

از دید کوهن، مسیر رشد علم، مراحل زیر را طی می کند:

نخست، مرحله ای است که او آن را مرحله “پیش از پارادایم” (

preparadigmic stage

)می نامد. ویژگی اصلی مرحله پیش از پارادایم آن است که عدم توافق عمیقی درباره نظریه بنیادی پدید می آید و حجم فراوانی از یافته های تقریبا اتفاقی به چشم می خورند که از هیچ نوع شیوه مقبول پیروی نمی کنند. سپس در برهه ای خاص، اوضاع دگرگون می شود و درباره اتخاذ یکی از پژوهش های انجام شده در یک حوزه معین، به عنوان سرمشق، توافقی فراگیر صورت می گیرد و بر پیروی از این سرمشق تأکید می شود. در نتیجه، مقبولات اساسی که زیربنای کار علمی مزبور را تشکیل می دهند کاملاً پذیرفته می گردند و از این مهم تر، شیوه های پژوهشی به کار رفته در آن به طور گسترده تقلید می شود. این مقطعی است که کوهن می گوید یک پارادایم خاص بر حوزه ای از علم سیطره پیدا می کند. هنگامی که پارادایم مزبور غلبه پیدا کرد فرضیات اصلی یی که در سرمشق مذکور وجود داشت و اکنون در کانون پارادایم قرار دارد بسیار کم تر مورد تردید قرار می گیرند. علاوه بر این، انواع روش هایی که برای جمع آوری حقایق و حل معماها قبلاً در آن سرمشق به کار گرفته می شد اکنون به طور کامل مورد استفاده قرار می گیرد. کوهن مجموع این گونه فعالیت ها را علم عادی می نامد.

هنگامی که یک انقلاب علمی رخ می دهد دانشمندان طراز اولی که در چارچوب پارادایم های قدیمی و جدید کار می کنند قادر نخواهند بود درباره پذیرش برتری پارادایمِ جدید به یک توافق عقلانی دست یابند. در این هنگام گروهی از دانشمندانی که طرز تفکرشان سنتی است مایل اند همچنان در چارچوب پارادایم قدیمی کار کنند. این قبیل دانشمندان که نوعا مسن تراند، سال های متمادی با پارادایم قدیمی کار کرده اند. گروهی از دانشمندان دیگر که تفکر انقلابی دارند نوعا دانشمندانی جوان تراند که معتقداند نباید فعالیت خود را در چارچوب پارادایم قدیمی محدود کنند و قادراند دلایل خوبی را برای تبدیل پارادایم ارائه کنند. دلایل ایشان به این حقیقت مرتبط است که پارادایم قدیمی از مشکلات جدی رنج می برد و از معیار پارادایم جدید برای داوری درباره نظریه هایی استفاده می کنند که پارادایم قدیمی، آنها را نارسا تلقی می کرد. از دید کوهن، ممکن نیست این تعارض به طور عقلانی حل شود بلکه [حل تعارض،]به صورتی غیرعقلانی و از راه بازنشستگی یا مرگ دانشمندان قدیمی و ناکامی ایشان در جذب طرفداران جدید، انجام خواهد شد.

براساس تصویری که کوهن ارائه می کند نظریه هایی که زیر لوای پارادایم جدید شکل می گیرند با نظریه های قدیمی تر، بسیار متفاوت اند. دلیل این تفاوت شدید، آن است که مقبولات هستی شناختی یی که زیربنای نظریه های قدیم را تشکیل می دهند با آنهایی که زیربنای نظریه های جدید را تشکیل می دهند بسیار تفاوت دارند. کوهن مدعی است این تفاوت به حدی است که نمی توان آنها را از نظر مفهومی با یکدیگر مقایسه نمود. برای روشن شدن دیدگاه کوهن، مناسب است نظر او را درباره ارتباط میان مکانیک نیوتنی(

Newtonian

mechanics

) و نظریه نسبیت خاص اینشتین بیان کنیم. در بسیاری از کتاب های درسی درباره مکانیک نیوتنی به گونه ای سخن گفته شده است که گویی بسیار به نظریه نسبیت خاص اینشتین شبیه است: هردوی آنها از مفاهیم مشابهی همچون جرم، سرعت و زمان استفاده می کنند. پیش بینی هایی که با این دو نظریه صورت می گیرد هنگامی که درباره اشیای متحرک با سرعت پایین انجام شود یکسان خواهد بود. تنها هنگامی که این دو نظریه درباره اشیایی که با سرعت های بالا حرکت می کنند به کار گرفته شوند، پیش بینی ها تفاوت مهمی خواهند یافت. در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که مکانیک نیوتنی باید تقریبی از نظریه اینشتین باشد اما کوهن استدلال می کند که این سخن درست نیست زیرا مکانیک نیوتنی متضمن نوعی هستی شناسی است که با هستی شناسی نظریه اینشتین کاملا متفاوت است. جرم در مکانیک نیوتنی، خاصیتِ ذاتی هر شی ء به شمار می آید و بیانگر مقدار ماده آن شی ء است؛ اما در نظریه اینشتین، جرمِ یک شی ء، خاصیتی نسبی است که به حسب چارچوبِ مرجعِ اندازه گیری تفاوت می کند. در مکانیک نیوتنی، شکل [و ریختِ] یک شی ء نیز یک ویژگی ذاتی به شمار می آید اما در نظریه اینشتین، شکل نیز همانند جرم، به حسب چارچوبِ مرجع، امری نسبی است. کوهن مدعی است در دو نظریه مزبور، واژگانی که مستقل و منعزل باشند وجود ندارند بلکه هر “واژه توصیفی” در هریک از دو نظریه مزبور، معنایی متفاوت دارد. او استدلال می کند این تفاوت ها بدین معنا است که اگر نظریه اینشتین درست باشد مکانیک نیوتنی را نمی توان حتی به طور تقریبی، درست به حساب آورد زیرا هستی شناسیِ نظریه اینشتین، وجود اشیایی را که در مکانیک نیوتنی مسلم فرض می شد، نفی می کند و جرم یا شکلِ ذاتی یا دیگر ویژگی ها تحقق نخواهند داشت. بدین سان، در صوت درستی نظریه اینشتین، مکانیک نیوتنی بر چیزی دلالت نخواهد کرد و از این رو نمی تواند حتّی به طور تقریبی درست باشد. همچنین اگر قرار است واژگانی که در مکانیک نیوتنی به کار گرفته می شوند بر موجوداتی دلالت کنند آنگاه نظریه اینشتین نمی تواند بر همان موجودات دلالت نماید.

۲. محور نگاه های نقادانه به آرای کوهن

محور اصلی نقدهایی که از دیدگاه کوهن به عمل آمده است بر محور تز نا عقلانیت متمرکز است. برای نمونه، شفلر(

Scheffler

) ، شاپر (

Shapere

) و کوردیگ(

Kordig

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.