خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد تاریخ نگاری انقلاب اسلامی (۳) ؛ «با نگاهی به تاریخ نگاری محرمانه»
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد تاریخ نگاری انقلاب اسلامی (۳) ؛ «با نگاهی به تاریخ نگاری محرمانه» قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
53دقیقه
03ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) شامل 79 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اعلیحضرت، بایستی پدرشان را فراموش کنند! ؛ (گزارشی از نخستین دیدار و گفتگویِ محرمانه محمدرضا شاه و محمدعلی فروغی با حاج شیخ حسین لنکرانی) :

بسیاری از واقعیات تاریخ معاصر را باید در سینه ها جستجو نمود، برخی خاطرات که تاریخ شفاهی نامیدهمی شود، امروزه، رونق یافته است. مقاله ای که پیش روی شماست، گزارشی است از نخستین ناگفته های، تاریخ معاصر ایران به شمار می آید.

ارتشبد حسین فردوست چهره مشهور رژیم سابق، و دوست و همراز دیرین محمدرضا پهلوی در خاطرات خویش، از چند شخصیت سیاسی، اجتماعیِ وابسته به جناحهای چپ و راست یا مستقل یاد می کند که محمدرضا در اوایل سلطنت خود با آنان دیدار و گفتگوی محرمانه داشته است: «پس از شهریور ۲۰، به دستور محمدرضا، روابط شخصیِ پنهانیِ او را با افراد مختلف، مانند دکتر فریدون کشاورز و دکتر مرتضی یزدی (سران حزب توده)، دکتر کریم سنجابی، دکتر مصطفی مصباح زاده، دکتر منوچهر اقبال، مورخ الدوله سپهر، شیخ حسین لنکرانی و غیره، برقرار می کردم»(۱) فردوست البته خود، صرفاً واسطه تنظیم ملاقاتها بوده و در مذاکرات، حضور چندانی نداشته است، و اگر هم در مواردی حضور داشته، مطلبی از محتوای آن مذاکرات به دست نداده است. خاطرات دکتر قاسم غنی نیز، حاوی شرح ملاقاتها وگفتگوهای دوستانه و خصوصی محمدرضا، در همان سالها، با کسانی نظیر علامه قزوینی و دهخداست که البته بیشتر روی مسائل تاریخی وادبی دور می زده است.

روشن است که محمدرضا، در سالهای نخست سلطنت (به علل گوناگون، همچون ضعف خود و قدرت چشمگیر مخالفین، و شدت احساسات ضدّ دیکتاتوری در مردمِ رَسته از یوغ استبداد رضاخانی، و نیز اشغال خاک ایران توسط قشون روس و انگلیس که در اوایل امر، حتی تخت و تاج خاندان پهلوی را نیز مورد تهدید جدّی قرارداد) حال و مجال پرداختن به بسیاری از اقدامات اواخر سلطنت خویش را نداشت و «قدرت مطلقه پس از کودتا» و «افسونِ عموسام»! آن گونه که بعدها دیدیم، هنوز او را آن سان فاسد و تبهکار نساخته بود.(۲) در تلقّی عمومی، گفته می شد که محمدعلی شاه (یعنی رضاخان) رفته و احمدشاه (یعنی محمدرضا) جای او نشسته است.

شرح این مطلب فرصت دیگری می طلبد و به هر حال، چنانکه در نوشته فردوست خواندیم، یکی از کسانی که محمدرضا در اوایل سلطنت، با وی دیدار و مذاکرات خصوصی داشته است، مرحوم حاج شیخ حسین لنکرانی بوده است.

محتوای مذاکرات لنکرانی با شاه، و فضای حاکم بر آن دیدارها چه بوده است؟ اردشیر آوانسیان، نماینده حزب توده در مجلس ۱۴ که همراه جمعی از وکلا و روزنامه نگاران مبارز در یکی از ضیافتهای دربار حضور داشته، برخورد لنکرانی با شاه و نخست وزیر وقت (ساعد) را چنین توصیف می کند: «آقا شیخ حسین [لنکرانی [با شیوه خود شروع کرد با ساعد نخست وزیرِ وقت بحث کردن. او داد می زد، شاه هم زیاد کوشید آقا شیخ حسین را ساکت کند و بین او و ساعد را آشتی بدهد، اما کوششهای شاه به جایی نرسید. آبروی شاه رفت و ناراحت شد. مجبور شد پاشده و برود. با حضار خداحافظی کرد و رفت. رفتار شیخ حسین، شاه را زیاد عصبانی کرد. موقع برگشت، من اتوموبیلی نداشتم. آقا شیخ حسین مرا دعوت به اتومبیلش کرد. من هم سوار اتومبیل شکسته او که برای حمل کدو و خیار مناسبتر بود شدم. در راه شیخ پرسید: چطور بود؟ به او گفتم: از اینکه بلند بلند در حضور شاه با ساعد صحبت می کردی بسیار خوشم آمد، اولاً این علامت بی اعتنایی به شاه و ساعد بود که خود معنیِ خاصّی داشت. دیگر اینکه مخالفت خود را تو با رژیم نشان دادی، اما یک چیز را نپسندیدم و آن اینکه تو به جای اینکه مطالب مهمّ سیاسی را مطرح کنی چسبیده بودی به مسائل کوچک و ناقابل. بحث آقا شیخ با ساعد در باره این بود که در شهرداری دزدی می کنند. آقا شیخ مثل همیشه پدرانه می گفت: آقا، شما نمی دانید… .»(۳)

داستانی که ذیلاً می خوانید حکایتگرِ محتوایِ مباحث و مذاکراتِ انجام شده بین شاه و حاج شیخ حسین لنکرانی در یکی از همان ملاقاتهای «شخصی پنهانیِ» شاه با لنکرانی (و شاید اولین آنها) است که بوضوحْ نشانگرِ برخوردِ اصلاحی و مستقلّ روحانیت شیعه با قدرت حاکمه وقت بوده، و تا حدودی، تبیین کننده این حرفِ دیگرِ فردوست است که می نویسد:

«با فرار رضاخان، روزنامه ها و نشریات کشور به افشای دوران سلطنت او پرداختند و در صدها شماره، صدها و هزاران مطلب علیه او منتشر شد، که در اوج ناسزاگویی به رضاخان بود و اکثرِ اعمالی که طی دوران حکومتش انجام شده بود افشا شد. این جوّ، سالها به طول کشید. گاهی من این قبیل روزنامه ها را برای محمدرضا می بردم. او می دید و حرفهایی می زد که با شناختی که از او داشتم می دانستم حرف خودش نیست؛ بسیار سنجیده تر و منطقی تر از شخصیت محمدرضا بود. او گفت: «اینکه فلان روزنامه توقیف شود یاحتی تذکر داده شود، هیچ لازم نیست؛ زمانْ خودش مسئله را حل خواهد کرد و مردم از این حرفها خسته خواهند شد. شغل من ایجاب می کند که تحمّل همه چیز را داشته باشم»…»(۴)

اکنون شرح داستان:

آقای حاج ابوالفضل مرتاضی لنگرودی، از سیاسیون و مبارزین کهنسال، و از همفکران و همرزمانِ دیرین مرحوم طالقانی و شهید مطهری (در مسجد هدایت و مسجد الجواد علیه السلام) هستند که سابقه مبارزات ضداستعماری و ضداستبدادی ایشان به سالهای بعد از شهریور بیست باز می گردد. در این باب، به عنوان نمونه، می توان به مجله وزین و انقلابیِ «گنج شایگان» اشاره کرد که در سال ۱۳۳۲ با صاحب امتیازی و سردبیریِ آقای مرتاضی منتشر می شد و کسانی چون سید غلامرضا سعیدی و مهندس بازرگان در آن مقاله می نوشتند و دو سه ماه پس از انتشار پنجمین شماره آن (سال اول، مهر ۱۳۳۲ ش)، آقای مرتاضی به علت مقاله تندی که علیه مستشاران آمریکایی درمجله نوشت و کودتاگران ۲۸ مرداد را سخت خشمگین ساخت، توسط فرماندار نظامی وقت تهران (تیمور بختیار) دستگیر و به زندان افتاد و پروانه مجله نیز برای همیشه لغو گردید.

راقم سطور در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۷۳ شمسی توفیق یافت که ساعتی چند را در منزل جناب مرتاضی با ایشان به گفتگو بنشیند. ایشان ضمن شرح سوابق آشنایی و ارتباط خود با آیت اللّه حاج شیخ حسین لنکرانی، به مبارزات پیگیر لنکرانی با دستگاه رضاخانی (که حبسها، دربدریها و تبعیدهای مکرّر آن مرحوم را در دوران دیکتاتوری بیست ساله به دنبال داشت) اشاره کرده و بر آشنایی دقیق و وسیع آقای لنکرانی با ماهیّت و عملکرد رجال سیاسی کشور در عصر پهلوی تأکید نمودند و افزودند که ما، در این زمینه ها، از ایشان اطلاعات سودمند و ذیقیمتی کسب می کردیم.

آقای مرتاضی، با اشاره به قضایای شهریور بیست، گفتند: بعد از شهریور بیست و رفتن رضاخان، آقای لنکرانی جزء تیمی بود که علیه خانواده پهلوی و سلطنت این سلسله، با هم اتحاد کرده بودند و کسانی چون قوام السلطنه و سلیمان میرزا و… از دیگر اعضای سرشناس آن تیم به شمار می رفتند. در آن وقت، رئیس الوزرای مملکت محمدعلی فروغی بود. فروغی، اساس کار و فعّالیت سیاسی خویش را بر دو جهت عمده قرار داد، که می توان از آن به عنوان وجه مهمّ سیاست خارجی و داخلی او یاد کرد.

در سیاست خارجی، فروغی کوشید ورود روس و انگلیس به ایران را از حالت خصمانه و جنبه تجاوز بیرون آورد و به آن، صورتی دوستانه بدهد، تا نگویند جنگیدیم و ایران را گرفتیم! (و درنتیجه، تخلیه کشور از قشون آنها پس از خاتمه جنگ جهانگیر، با مشکل روبرو شود). او از روابط صمیمی و مستحکمی که با انگلیسها داشت بهره گرفت و به وسیله انگلیس و امریکا موفق شد نظر خود را عملی کند و نتیجتاً قرار داد سه جانبه ای بین روس و انگلیس و ایران (که بعدها آمریکا هم به آن پیوست) تنظیم گردید که بر اساس آن مقرّر شد قشون متفقین شش ماه پس از خاتمه جنگ، ایران را ترک کنند. این، پایه و جهت عمده سیاست خارجیِ فروغی بود که به عقیده من در مجموع نیز به نفع کشور تمام شد.

در سیاست داخلی هم فروغی کوشید مخالفین متنفذ سلسله پهلوی را متقاعد کند که از مخالفت خود دست بردارند و با او و دولت همکاری کنند. فروغی در اجرای مقصود اولش عقد قرارداد بین ایران و متفقین موفق شد ولی در انجام مقصود دیگرش جلب نظر مساعد مخالفین دربار و دولت توفیقی حاصل نکرد…

حال باید دید که نحوه اقدام فروغی در متقاعد ساختن مخالفین به همکاری با دولت و دربار چگونه بود؟ در اینجاست که من باید یک خاطره بسیار مهم را برای شما بازگو کنم.

در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ سلطنت از رضاخان به پسرش محمدرضا منتقل شد، و من خود شاهد رفتن او به مجلس شورا و حضور قشون روس و انگلیس در دو طرف مسیر (خیابان شاه آباد سابق / جمهوری فعلی) بودم. درهمان اوایل سلطنت محمدرضا، که فروغی نخست وزیر بود، یک شب آقای لنکرانی به من و برادر بزرگم، مرحوم علینقی مرتاضی لنگرودی، گفت: شما بروید خانه شام بخورید و بعد ساعت ۱۰ شب بیایید اینجا که باید تا صبح، همین جا در اتاق مجاور، بیدار و گوش بزنگ، حاضر باشید. امّا سیگار نباید بکشید! سرفه نباید بکنید! در اتاق را باز و بسته نمی کنید و هیچ حرکتی از خود بروز نمی دهید و جوری عمل می کنید که نفهمند در این خانه غیر از من کس دیگری نیز هست! زیرا امشب ملاقات مهمّی دارم و قرار شده است که فقط من در این خانه باشم. صحبت سیگار نکشیدن که شد، برادرم (که شدیداً سیگاری بود) گفت: اِ آقا، تکلیفِ مالایُطاق می کنید؟ من چطور سیگار نکشم؟! لنکرانی گفت: خواهش می کنم آقای مرتاضی، شوخی را بگذارید کنار! من دارم جدّی با شما صحبت می کنم. هیچ حرکتی که کاشف از حضور شما در این خانه باشد، نباید صورت بگیرد. پرسیدم ملاقات با چه کسی است. گفت: شاه و فروغی، امشب به منزل ما خواهند آمد و شما در اتاق مجاور، شنونده حرفها و بحثها خواهید بود.(۵)

من و برادرم به خانه رفتیم و شام خوردیم و ساعت ۱۰ به خانه مرحوم لنکرانی بازگشتیم. هیچ کس آن شب در منزل ایشان نبود و برادرانش را هم فرستاده بود رفته بودند. تنها، روی اطمینان و اعتماد بسیاری که به ما داشت، به ما گفته بود بیایید و بمانید (من سالها در خانه ایشان رفت و آمد داشتم و وقتی که مریض شده بودم در خانه اش خوابیده بودم و مادرش از من مثل فرزند خودش پذیرایی و پرستاری کرده بود. برادر دیگرم مرحوم شیخ محمد حسین افصح نیز از دوستان و همرزمان دیرین وی بود). ما گوش به زنگِ صدای در بودیم و لنکرانی هم که لباس سفیدی پوشیده، عبای نازکی بر دوش انداخته و خیلی خوش تیپ و زیبا شده بود انتظار می کشید. ساعت، حدود یک بعد از نیمه شب بود که زنگ در زده شد. خود مرحوم لنکرانی رفت و در را باز کرد و با کمال احترام و «بفرمایید، بفرمایید!»، آقایان را از راهرو و بیرونی و راه پله عبور داد وبه اتاق آورد. وقتی نشستند، لنکرانی گفت:

من مجرّدم و کارهایم را خودم انجام می دهم (راست هم می گفت). چای را خودم درست کرده ام. اگر اعلیحضرت رغبت دارند برایشان بریزم، و اگر نه، اصرار نمی کنم.

شاه گفت: نخیر؛ می خوریم، می خوریم! لنکرانی برای فروغی و شاه چای ریخت و آنها هم نوشیدند. پس از صرف چای، فروغی باب سخن را گشود و چنین گفت:

آقای لنکرانی، مملکت در شرایط بسیار سخت و دشواری قرار گرفته است. قشون اجنبی به کشور ریخته، قحط و غلا و اینها هم بیداد می کند. در این شرایط، که مملکت در خطر، و مردم سخت در فشارند، ما موظفیم برای نجات کشور از این وضع بحرانی کوشش کنیم و گله ها و کدورتهای پیشین را فراموش نماییم. اعلیحضرت در اختیارِ تمام ملّیّون هستند. ایشان تشریف آورده اند و همین تشریف فرماییِ ایشان به منزل شما، گواه آن است که برای نجات کشور به شما متوسل شده اند و کمک می طلبند. وقتِ گله گذاری همیشه محفوظ است و می توان بعداً به آن پرداخت. من از آقای لنکرانی خواهش می کنم گذشته ها را فراموش کنند و با اعلیحضرت و دولت همکاری داشته باشند. مرحوم لنکرانی گفت:

همان طوری که فرمودید این یک وظیفه عمومی است. همه باید در این شرایط حاد و حساس دست به دست هم بدهند و مملکت را نجات دهند. امّا خوب، نسبت به شرایط گذشته هم نمی شود سکوت کرد! ملت ایران از گذشته رنج دیده و صدمه کشیده اند. مردم آزادیخواه و رجال وطنخواه همگی یا کشته شدند و یا در گوشه زندانها پوسیدند. ازخفقان دوران بیست ساله، که ما نمی توانیم یاد نکنیم! برای رسیدن به هر توفیق اصلاحی، لزوماً بایستی گذشته مورد توجه و بررسی قرار گیرد. ببینیم چه کرده بودیم که وضع این طور شد؛ دیگر نکنیم!

بنابراین، اعلیحضرت اگر بتوانند پدرشان را فراموش بکنند مسئله حل است و مشکلی وجود ندارد، و تمام قوای ملّی در اختیار ایشان خواهد بود (مقصود لنکرانی، آن بود که شاه، حسابِ خودش را از پدرش جدا کند و هر چه مخالفین به رضاخان بد گفتند و از وی انتقاد کردند، سکوت کند و عکس العملی نشان ندهد و در مقام معارضه و جنگ با مخالفین پدرش برنیاید و دست به داغ و درفش نبرد.)(۶)