اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مجله کیهان فرهنگی، شماره ۲۱۹ ؛ گفت و گو با دکتر کاظم معتمد نژاد :
پدر علوم ارتباطات در ایران
دکتر کاظم معتمدنژاد در سال ۱۳۱۳ در خانواده ای فرهنگی- روحانی در روستای «مود» در
بیرجند به دنیا آمد. پدرش فرهنگی و مدیر دبیرستان بود و سایر اعضا خانواده او نیز
در مشاغل فرهنگی بوده اند. وی دوره ابتدایی و قسمتی از دبیرستان را در محل تولد خود
گذراند، اما دیپلم متوسطه را از دبیرستان مروی تهران گرفت. پس از آن به دانشگاه راه
یافت. یک سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواند و سپس به رشته حقوق و علوم سیاسی
دانشگاه تهران رفت. قبل از اتمام دوره دکترای حقوق، با مدیر وقت موسسه کیهان، دکتر
مصباح زاده که استاد او نیز بود، رابطه کاری برقرار کرد و به روزنامه کیهان رفت و
دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه در این نشریه، به مسؤولیت سرپرستی گروه خارجی
و مقالات در سال های ۳۶ تا ۴۰ ارتقاء یافت. شوق و علاقه او به روزنامه نگاری و نیاز
کیهان به روزنامه نگاران تحصیکرده، سرانجام در بورسیه ای خلاصه شد که کیهان از دولت
فرانسه برای او گرفت. پس از آن، دکتر معتمدنژاد به دانشگاه سوربن پاریس رفت و در
آنجا دکترای حقوق و علوم سیاسی و نیز دکترای روزنامه نگاری گرفت. دکتر معتمدنژاد در
فرانسه همزمان با تحصیل در سوربن، در دو مدرسه روزنامه نگاری نیز دانش آموخت و
صلاحیت دیپلم تدریس روزنامه نگاری گرفت. سال ۱۳۴۳ دکتر معتمدنژاد با کوله باری از
دانش روزنامه نگاری، ارتباطات، حقوق و علوم سیاسی، با اندیشه تأسیس نخستین دانشکده
روزنامه نگاری به میهن بازگشت
.
دکتر معتمدنژاد از بنیانگذاران علوم ارتباطات در ایران است و هم اکنون این رشته را
در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می کند. درجه ۲۴
استادی او در ارتباطات، مرتبه ای است که در ایران تعداد دارندگان آن از انگشتان یک
دست هم تجاوز نمی کند. به خاطر خدماتی که استاد معتمدنژاد به علوم ارتباطات ایران
داشته، شاگردان مکتبش او را «پدر علم ارتباطات» نامیده اند. وی استاد مهمان
دانشگاههای پاریس ۱ و پاریس ۲ و همچنین استاد دانشگاههای برن ۱ و ۲ فرانسه از سال
1361
تا سال ۱۳۶۷ شمسی بوده است. دکتر معتمدنژادمدیر پژوهش و استاد راهنمای
پایان نامه های دوره دکتری علوم ارتباطات در دانشگاه پاریس ۷ (دانشگاه دنیس دیدرو
–
ژولیون) از سال ۱۹۸۳ تاکنون است. وی علاوه بر ارایه مقالات متعدد علمی- پژوهشی
پرشمار در نشریات داخلی و خارجی، ۲۹ عنوان کتاب نگاشته است که از آن میان، تنها شش
عنوان آن چاپ و منتشر شده است
.
کیهان فرهنگی: جناب دکتر معتمدنژاد، بسیار خوشحالیم از این که در فرصتی مغتنم در
حضور شماییم. حقیقت این است که ما از مدت ها پیش، در اندیشه گفت وگو با شما بودیم و
هر از گاهی، این موضوع را پیگیری می کردیم، اما هر بار به دلایلی، این گفت وگو به
تأخیر می افتاد. شاید لازم به گفتن نباشد که حضرت عالی بیش از هرکس دیگری در زمینه
تأسیس و گسترش رشته روزنامه نگاری و ارتباطات و مسایل مرتبط با آن در ایران، کوشش
کرده اید. در حقیقت، پایمردی و پیگیری شما، باعث شده که امروز در آستانه افتتاح
مجدد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی قرار بگیریم. شاگردانی هم که شما پرورده اید،
بحمدالله حالا خودشان، اساتید این رشته در دانشگاهها هستند و قدر زحمات استادشان را
می دانند
.
استاد معتمدنژاد: بنده را مورد لطف قرار می دهید، سپاسگزارم. من خودم را، شایسته
این لطف و محبت نمی دانم. بلی، آقای پروین زاد پیگیر این جلسه و گفت وگو بودند، اما
من می خواستم گفت وگویمان در سالگرد تأسیس دانشکده ارتباطات باشد. همانطورکه
می دانید، دانشکده ارتباطات را مؤسسه کیهان، تأسیس کرد و من می خواستم دوباره به
نقش آن، در تأسیس این دانشکده برگردم و در عین حال، سعی داشتم انتشار آن هم در
موقعی باشد، که به لحاظ تاریخی، قابل توجیه باشد
.
کیهان فرهنگی: یعنی در دی ماه؟
استاد معتمدنژاد: بله، زمان مناسب انتشار آن، دی ماه است
.
کیهان فرهنگی: استاد! همانطورکه مستحضرید، روال ما در کیهان فرهنگی، طرح شخصیت ها و
به تبع آن، بحث در تخصص آنهاست. در طرح شخصیت ها هم، ابتدا از اجداد و خانواده،
کودکی، تحصیلات و همینطور از تأثیرگذاری های افراد و محیط و آثار پرسش می کنیم
.
البته، ما جسارت می کنیم که در حضور حضرت عالی که به حق استاد و پدر علم ارتباطات
در ایران هستید، تعیین موضوع می کنیم، پس اگر موافقید بحث را از اجداد و خانواده،
آغاز کنید
.
استاد معتمدنژاد: بنده در سال ۱۳۱۳ در خانواده های روحانی و فرهنگی، در روستای
«
مود» در ۳۰ کیلومتری بیرجند، متولد شدم
.
کیهان فرهنگی: اجداد شما هم، در همان روستا زندگی می کردند؟
استاد معتمدنژاد: خیر، آنها ساکن بیرجند بودند و بعد به روستا رفتند. دایی من تعریف
می کرد که در گذشته های نه چندان دور، روزی خواهر امیر شوکت الملک، نزد یکی از
اجداد ما که روحانی بیرجند بوده، می رود و با مردی عقد ازدواج می بندد. امیر
شوکت الملک علم، از این وصلت، ناراضی بوده و نمی خواسته آن مرد، داماد آنها باشد؛
از این جهت به جد ما فشار می آورد که شما باید خواهر مرا یک طرفه از جانب آن مرد،
طلاق بدهید! جد ما می گوید: این کار، خلاف شرع است و من نمی توانم به دستور شما،
آنها را از هم جدا کنم و طلاق بدهم
.
امیر شوکت الملک از حرف جد ما ناراحت می شود، طوری که جد ما احساس می کند که دیگر
نباید آنجا بماند و باید شهر را ترک کند و به جای دیگری برود. به همین جهت، به ۳۰
کیلومتری بیرجند می رود و در دره ای ساکن می شود و در آنجا، به کشاورزی می پردازد
.
بعدها، مردم اسم آن محل را، به نام ایشان «حسین آباد» می گذارند
.
کیهان فرهنگی: اسم ایشان، حسین بوده؟
استاد معتمدنژاد: اسم کامل او، «شیخ محمدحسین فاضل» بوده
.
کیهان فرهنگی: در گذشته در حوزه های علمیه رسم بود که به روحانیون کوشایی که از
آگاهی بیشتری برخوردار بودند، «فاضل» می گفتند و این صفت را به دنبال اسم یا شهرت
آن روحانی، اضافه می کردند. البته حالا هم، این رسم کم و بیش هست، اما کم رنگتر
شده
.
استاد معتمدنژاد: به هر حال، بعد از چند سال، امیر شوکت الملک از کاری که کرده بود،
ناراحت و پشیمان می شود و یک روز ظاهراً به رسم شکار با سوارانش وارد آن دره
می شوند. جد ما، آن روز مشغول آبیاری جالیز بوده و اتفاقاً فصلی بوده که میوه های
جالیز رسیده بودند. امیر شوکت الملک نزد جد ما می آید و سلام می کند و جد ما هم
جواب می دهد و به آنها خربزه تعارف می کند، امیر پیاده می شود و چیزی می خورد و به
این ترتیب، کدورت آنها از بین می رود. اما جد ما، دیگر حاضر نمی شود به بیرجند
برگردد. تا یکی دو نسل بعد هم، اجداد ما، همانجا می مانند، تا این که یکی دیگر از
اجداد ما، که روحانی مشروطه خواهی بوده و آن زمان، درجه اجتهاد داشته، درگیر مسایل
مشروطه و مخالفان مشروطه می شود و چون اوضاع و احوال، طوری بوده که ایشان هم در
شرایطی مثل محمدحسین فاضل قرار می گیرد، او هم منزوی می شود و در همان روستای
حسین آباد، به زندگی خودش ادامه می دهد. این سابقه روحانیت در خانواده ماست
.
کیهان فرهنگی: استاد، لطفاً از دایی تان که راوی این خاطرات بودند، بفرمایید
.
استاد معتمدنژاد: دایی من، آقای علی اصغر فاضلی بود. ایشان در فرهنگ ایران، نقش
مهمی داشت؛ از فارغ التحصیلان مدرسه شوکتیه بود. مدرسه شوکتیه را شوکت الملک در
بیرجند تأسیس کرده بود. این مدرسه، بعد از مدرسه دارالفنون و تقریباً همزمان با
مدرسه رشدیه، یکصد سال پیش یعنی سال ۱۳۲۴ قمری، سال پیروزی مشروطیت دایر شد
.
دایی من، شاگرد این مدرسه بود. مدتی بعد از جنگ جهانی دوم، مرحوم سید محمد فرزان که
از دانشمندان به نام خراسان بود و در زمان رضاشاه به جاهای مختلفی تبعید شده بود،
به بیرجند می آید و دوباره کار قبلی اش را، دنبال می کند و رییس فرهنگ بیرجند
می شود و دایی من هم، کفیل او می شود و ۵-۶ سال این کار را، ادامه می دهد. آن زمان،
مدت ها کفالت خراسان و بلوچستان تا مکران، همه زیر نظر ریاست فرهنگ بیرجند بود و
همین دایی کوچک من، اولین دبستان دولتی را در روستای ما «مود» تأسیس کرد
.
کیهان فرهنگی: یعنی تا قبل از آن، روستای مود، مدرسه نداشت؟
استاد معتمدنژاد: چرا، مدرسه شوکتیه بود، اما مدرسه دولتی نبود. مدرسه شوکتیه هم
همانطور که گفتم در سال ۱۳۲۴ قمری آنجا تأسیس شده بود و چند سال بعد هم، مدرسه
تدین، در آنجا تأسیس شد
.
کیهان فرهنگی: جناب عالی هم در همان روستا، دوره ابتدایی را گذراندید؟
استاد معتمدنژاد: بله، بنده تا کلاس ششم آنجا بودم. بعد می خواستم به دبیرستان
بروم، در حالی که در روستای مود، دبیرستان نبود و باید به بیرجند نزد اقوام
می رفتم؛ اما خانواده ام راضی به این کار نبودند. پدرم نمی خواست که من موجب
ناراحتی بستگان بشوم. در نتیجه، شرایطی پیش آمد که در روستای مود، دبیرستان دایر
کنند. البته، از قبل هم برای تأسیس دبیرستان، موقعیت وجود داشت و مردم مدت ها پیش
از آن، تقاضا کرده بودند که آنجا دبیرستان دایر شود. به این ترتیب از سال ۱۳۲۵ در
روستای مود، دبیرستان دایر شد و پدر من هم که معلم بود، در آن دبیرستان شروع به کار
کرد. البته، این مربوط به زمانی است که من دیگر در آن دبیرستان نبودم و به تهران
آمده بودم. پدرم ۷-۸ سال، ریاست آن مدرسه را به عهده داشت و بعد بازنشسته شد
.
کیهان فرهنگی: به این ترتیب ، شما در روستای مود، دارای یک پشتوانه و نسب فرهنگی
بودید
.
استاد معتمدنژاد: خاله هایم و فرزندانش و دایی زاده هایم ، تقریباً همه فرهنگی
هستند. یک برادرم و خواهرم در نیشابور و بیرجند، معلم اند. برادر دیگرم، دکتر
اسدالله معتمدنژاد در همین دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، سابقه تدریس دارد و حالا
بازنشسته شده. بنابراین، همانطور که گفتید ما یک نسب فرهنگی داریم و از یک خانواده
قدیمی، فرهنگی و روحانی هستیم
.
کیهان فرهنگی: البته به این فهرست، باید اسم دخترتان خانم دکتر رؤیا معتمدنژاد؛
استاد حقوق ارتباطات را هم اضافه کنید. استاد! سابقاً در شهرهای کوچک و بعضی مناطق،
دبیرستانها غالباً تا سال سوم یا پنجم متوسطه، کلاس داشتند. آیا دبیرستان شما در
مود هم، همینطور بود؟
استاد معتمدنژاد: درست است، دبیرستان ما هم تا کلاس نهم بیشتر نداشت و به همین
خاطر، من برای ادامه تحصیل به بیرجند رفتم و تا سال پنجم متوسطه را، آنجا خواندم و
چون بیرجند کلاس ششم متوسطه نداشت، برای ادامه تحصیل به مدرسه مروی تهران رفتم و
همان سال در رشته ادبی، در تهران شاگرد دوم شدم
.
کیهان فرهنگی: استاد قبل از این که به سراغ تحصیلات دانشگاهی شما برویم، تقاضا
می کنیم از موقعیت جغرافیایی روستای «مود» بفرمایید
.
استاد معتمدنژاد: روستای ما «مود» در کنار جاده زاهدان به مشهد قرار داشت و
می دانید که این جاده، یک جاده استراتژیک بود و در جنگ جهانی اول، مورد استفاده
انگلیسی ها قرار گرفت و باشگاه ژاندارمری هم، نزدیک آنجا بود
.
کیهان فرهنگی: چند خانواده در آن روستا، زندگی می کردند؟
استاد معتمدنژاد: آنجا، نزدیک به سه هزار نفر جمعیت داشت
.
کیهان فرهنگی: پس در حد یک مرکز بخش بوده
.
استاد معتمدنژاد: بله، «مود» باید شهرستان می شد، ولی به خاطر مهاجرت اهالی آن به
شهرهای اطراف، جمعیتش کم شد. البته، تمام کسانی که مهاجرت کردند، فرزندانشان دارای
تحصیلات خوبی شدند. افراد آن روستا، شاید حدود ۲۰۰ نفر هستند که اکثراً پزشک، یا
آدم های برجسته ای شده اند
.
کیهان فرهنگی: پس، نتیجه می گیریم که مهاجرت از روستا به شهر، همیشه هم نامطلوب
نیست، علاوه بر این، روستای «مود» از بعضی جهات دیگر هم استثنا بوده، تأسیس دبستان
در سال ۱۳۲۴ قمری در آنجا و بعد تأسیس دبیرستان، در حالی که آن موقع، بعضی از
شهرهای بزرگ ما هم دبستان نداشتند؛ چه رسد به دبیرستان! جالب این که در منابع
تاریخی نوشته اند که بسیاری از تأسیسات تمدنی جدید، زودتر از جاهای دیگر کشورمان در
منطقه بیرجند و قائنات آمده بود، حتی ذکر کرده اند که لوله کشی آب در بیرجند، زودتر
از تهران بوده است
!
استاد معتمدنژاد: درست است. اولین شهری، که لوله کشی آب در آن تأسیس شد، بیرجند
بود. آقای محیط طباطبایی می گفت، در بیرجند هشت موزه وجود دارد که اغلب در خانه ها
یا در باغ های امرای سابق منطقه است
.
کیهان فرهنگی: وقتی بیرجند را، مثلاً با دامغان مقایسه می کنیم، می بینیم به نسبت
قدمت شش هزار ساله اش، به اندازه بیرجند، موزه ندارد
.
استاد معتمدنژاد: درست است. این به خاطر وضع خاص این منطقه است. اتفاقاً، من از
دامغان خاطره خاصی دارم، دایی من، مرحوم علی اصغر فاضلی، در سال های ۳۱ تا ۳۴ با
رییس فرهنگ دامغان بود و آن موقع مرحوم مرتضوی، معاون دایی من بود و پسر ایشان، در
دبیرستان مروی تهران، با من همکلاس بود، اما حالا خبری از او ندارم
.
کیهان فرهنگی: استاد، در آن سال ها، وضع روستای «مود» از نظر وسایل ارتباطی، چگونه
بود؟
استاد معتمدنژاد: آن زمان مثل هرجای دیگر، در آن روستا، ارتباطات سنتی حاکم بود و
مردم در مراسم و مجالس محرم و ماه مبارک رمضان، بخصوص در شب های احیاء، مشارکت فعال
داشتند و چون روحانی در محلی داشتیم، کس دیگری از خارج به آنجا نمی آمد. دایی بزرگ
من هم، روحانی بود و آنجا، شغل سردفتری داشت و منبر می رفت. وسایلی ارتباطی جدید،
رادیو و باطری از سال ۱۳۲۴ شمسی به آنجا، آمده بود
.
کیهان: روزنامه، چطور؟
استاد معتمدنژاد: بعضی از روزنامه ها به آنجا می رسید
.
کیهان فرهنگی: رشد فرهنگی مردم آن روستا و ترکیب جالب ارتباطات سنتی و ارتباطات
جدید و همینطور، وجود بستگان روحانی شما و تأسیس دبستان و دبیرستان در آنجا، ترکیب
خاصی داشته که در کمتر جایی سابقه داشت، استاد! در سال های نوجوانی و جوانی در
«
مود» کتاب غیررسمی هم می خواندید و اصولاً در منزل شما، کتاب بود؟
استاد معتمدنژاد: بله، ما در منزل، کتاب های زیادی داشتیم. یادم هست که مرحوم پدرم
به من می گفت: اگر روزی بخواهی حقوق بخوانی، من کتاب های «شرح لمعه» را دارم و این
کتاب ها را حتماً باید ببری و من وقتی به دانشگاه رفتم و با مرحوم دکتر مشکات در
دوره دکترای حقوق درس داشتم، همان نسخه شرح لمعه پدرم را، سر کلاس می بردم. مرحوم
مشکات هم، خیلی به من لطف داشت. ایشان، استادی نمونه و برای من الگو بود. شاید
شنیده باشید، که استاد مشکات، آنقدر به کتاب علاقه داشت که گاهی لباسش را می فروخت
تا بتواند کتاب بخرد! با این همه، بعداً مجموعه کتابهایش را به دانشکده حقوق هدیه
کرد و بعد آن کتاب ها، به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران منتقل شد
.
کیهان فرهنگی: استاد، خاطرات ایام کودک معمولاً به صورتی پررنگ در ذهن انسان باقی
می ماند. لطفاً از خاطرات کودکی تان در سال های دبستان بفرمایید
.
دکتر معتمدنژاد: من خاطرات زیادی از دوران دبستان دارم. خوشبختانه، خانم شریف زاده،
خانم معلمی که در دوره دبستان به ما درس می دادند، هنوز زنده هستند. ایشان حالا ۹۰
سال دارند. آن زمان، کلاس های ما تا سال چهارم، مختلط بود. سال اول هم همین خانم
شریف زاده، معلم ما بود. یادم هست که در همان کلاس اول، دوستی داشتم که کنارم
می نشست. یک روز موضوع درس، داستان نمازگزارانی بود که به خاطر صحبت کردن، نمازشان
باطل شد و قصه اش، خنده دار بود. پس از خواندن آن داستان در کلاس، دوستم خندید، من
هم از خنده او، خنده ام گرفت، خانم معلم ما ناراحت شد و ما را از کلاس بیرون کرد
.
زمستان سردی بود و برف می بارید. خانم معلم ما دو نفر را- یک دست بالا، یک پا بالا
–
نگهداشت. اتفاقاً خاله من هم، معلم همان مدرسه بود، از دور، ما را دیده بود و
ناگهان به سرعت آمد و به معلم ما اعتراض کرد، که چرا در آن صبح سرد ما دو نفر را،
در آن وضع نگهداشته است
.
کیهان فرهنگی: استاد، در ایام جوانی، شعر هم می سرودید؟
استاد معتمدنژاد: بله آن زمان، شعر هم می گفتم
.
کیهان فرهنگی: اشعارتان در آن سال ها، جایی هم چاپ می شد؟
استاد معتمدنژاد: بله، بعضی از اشعارم در سال ۱۳۳۱ در روزنامه پولاد که آقای جواد
تربتی؛ دبیر ادبیات ما منتشر می کرد، چاپ شده است
.
کیهان فرهنگی: از محتوای اشعارتان در آن سال ها بفرمایید
.
استاد معتمدنژاد: اشعار دوره جوانی من، بیشتر محتوای اجتماعی داشت
.
کیهان فرهنگی: استاد! حضرت عالی احتمالاً درسال های ۱۳۳۱ به بعد، درتهران بوده اید
و آن تراکم تعداد نشریات احزاب وگروههای سیاسی وابسته و ناوابسته را دیده اید
.
همانطور که می دانید، پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاخان، دوره آزادی های نسبی
مطبوعات ما شروع شد و درآن شرایط، نشریات زیادی با گرایش های مختلف و متضاد
منتشرشدند، تا جایی که به قول مخبرالسلطنه هدایت، تعداد آنها از حد حاجت، بیرون
رفت. اوج این تراکم مطبوعاتی دردوره سه ساله ۱۳۲۹تا ۱۳۳۲ بود. یعنی به قول زنده یاد
جلال آل احمد،«دوره ناهار بازار احزاب سیاسی»، سال هایی که به کودتای سیاه سال ۱۳۳۲
منتهی شد. به نظر شما، مطبوعاتی ما درآن زمان و آن شرایط، به عنوان یک رسانه
تأثیرگذار، درجهت وفاق ملی حرکت می کردند یا درجهت واگرایی؟
استاد معتمدنژاد: آن شرایط به قول مرحوم آل احمد، دوره مطبوعات دهان دریده بود و
نشریات، غالباً درجهت تفرقه و واگرایی حرکت می کردند
.
کیهان فرهنگی: درآن شرایطی که مردم و رهبران سیاسی و مذهبی، مبارزه بزرگی را برای
استیفای حقوق ملت ایران شروع کرده بودند و با استعمار انگلستان می جنگیدند. با کشف
اسناد خانه سدان، معلوم
شد که نزدیک به ۵۰ روزنامه نگار، خبرنگار و مدیرنشریه
ازشرکت نفت ایران و انگلیس، پول و کاغذ می گرفتند تا با نام های مستعمار دکتر و
مهندس درتعداد زیادی از نشریات، مطالبی به نفع انگلیسی ها و علیه رجال سیاسی و
مذهبی ما، منتشرکنند
.
استاد! به نظرشما، چرا درشرایط پس از مشروطه و پس از سقوط رضاخان، ما صاحب نشریاتی
هتاک، غوغاگر یا وابسته شدیم، و چرا گسترش نشریات درآن دو مقطع ، به جای آن که،
باعث رشد آگاهی ها و وفاق ملی باشند، ابزاری برای تخریب و اتهام و تفرقه شدند؟
استاد متعمدنژاد: فقدان تجربه و تمرین دمکراسی، باعث آن آشفتگی ها شده بود
.
کیهان فرهنگی: اجازه بدهید به موضوع تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، آیا پس از گرفتن
دیپلم، بلافاصله به دانشگاه رفتید؟
استاد معتمدنژاد:من بعد ازکودتای سال ۱۳۳۲ کنکور دادم. آنجا از ماخواسته بودند که
کتاب هایی را که خوانده ایم، اسم ببریم. من هم، اسم کتاب هایی را، که خوانده بودم،
نوشتم. این اسامی برای آنها خوشایند نبود، چون درآن کتاب ها، از استقلال، آزادی و
ملی شدن نفت دفاع شده بود و آنها، اصلاً ورقه مرا تصحیح نکردند و وقتی نتیجه را
اعلام کردند، اسم من جزو قبولی ها نبود
.
کیهان فرهنگی: اصلاً طرح آن سؤال ما، برای شناسایی و حذف دانشجویان انقلابی و مبارز
بود
.
استاد معتمدنژاد: به هرحال، بعد ازآن، من به دانشکده ادبیات و رشته زبان فرانسه
رفتیم و یک سال، زبان فرانسه خواندم و سال بعد، دوباره کنکور دادم و قبول شدم و به
دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفتم و بعد با یکی از دانشجویان هم رشته ام، ازدواج
کردم
.
کیهان فرهنگی: استاد، درجریان وقایع ۱۶ آذر دانشگاه هم قرارداشتید؟
استادمعتمد نژاد:بله. همان روز ۱۶ آذر، من دررشته حقوق درس می خواندم. ما دردانشکده
ادبیات -دانشسرای عالی سابق درمیدان بهارستان بودیم- و علیه نیکسون اعلامیه پخش
می کردیم. اگر اشتباه نکنم، آن وقت رییس دانشسرای عالی ادبیات، دکتر بینا بود. به
هرحال، سربازان به داخل دانشسرا ریختند و ما را تعقیب می کردند و من از پنجره
فرارکردم و به این ترتیب، نتوانستند مرا دستگیر کنند.بعد، راهی دانشگاه تهران شدیم
و شنیدیم که دردانشگاه، آن واقعه دردناک اتفاق افتاده
.
ما شب هفت آن سه شهید را، دردانشکده ادبیات برگزار کردیم و مخفیانه سرمزار آن
شهیدان،رفتیم و من همانجا، شعری را که سروده بودم، خواندم
.
کیهان فرهنگی: این شعر جایی هم چاپ شده است
.
استاد معتمدنژاد: خیر، اما آن را دارم، اگر پیدا کردم می دهم که درکیهان فرهنگی چاپ
کنید
.
به هر حال، آن سال ها ضربه کودتا، در بسیاری از جوانان و شاعران ما، تأثیر نامطلوبی
گذاشت، بسیاری از مردم از سیاست دلزده شدند، بسیاری منزوی و مأیوس شدند و خیلی ها
به مواد افیونی رو آوردند. ادبیات پس از کودتا، یأس آلود بود. افراد خیلی کمی
بودند، که هنوز امید به مبارزه داشتند
.
کیهان فرهنگی: ذهن جوانان آن نسل، به تدریج با ادبیات خاصی مأنوس شد که کمتر
امیدواری در آن بود. همانطور که فرمودید، پس از کودتای سال ۱۳۳۲ افراد کمی بودند که
امید به مبارزه را در دل خودشان و دیگران زنده نگه می داشتند. یکی از آن افراد
مرحوم حیدر رقابی «هاله» بود، با آن شعر معروفش «مرا ببوس» که براساس آن، ترانه ای
با همین نام ساختند که امید دهنده، حماسی و در عین حال، کمی غم انگیز بود. اشعار و
قطعات نثر «کارو» هم تاثیرگذار بود، با کتاب های «شکست سکوت» و «نامه های سرگردان
».
استاد معتمدنژاد: بله، بله. و با آن نامه های معروفش، که یکی هم خطاب به علی دشتی
بود
:
«
به کشتیبانی بی کشتی علی دشتی»، و نقدهایی که بر یخلی چیزها داشت و ما می خوانیم
.
کیهان فرهنگی: بعد از کودتای سال ۱۳۳۲، دکتر شریعتی، شعری حماسی و امیدوارانه
درباره ادامه مبارزه، خطاب به شمع گفته بود که در مجله فردوسی چاپ شده بود و آنجا
برای گریز از سانسور پس از کودتا، شعر را با نام «مرحوم علی شریعتی مزینانی» چاپ
کرده بود. استاد! شما آن سال ها با دکتر شریعتی آشنایی داشتید؟
استاد معتمدنژاد: آشنایی من با دکتر شریعتی جریان جالبی دارد، سال ۱۳۴۰ من در
فرانسه بودم. آن زمان، دنبال این بودم که مهد کودکی پیدا کنم تا دختر کوچکم را به
آنها بسپارم. پیدا کردن مهد کودک هم آن زمان در فرانسه، خیلی مشکل بود. سرانجام
مهدکودکی نزدیک دانشگاه و دور از منزل خودمان پیدا کردم. وقتی که دختر دو ساله ام
را به آنجا بردم و مشغول تعویض لباسش بودم تا او را به مسئوول مهدکودک تحویل بدهم،
دیدم خانمی هم آمد تا فرزندش را به آنجا بسپارد. این خانم، فارسی صحبت می کرد. من
خوشحال شدم و خودم را به او معرفی کردم و آشنا شدیم، او هم خودش را معرفی کرد و
گفت: من پوران شریعتی «شریعت رضوی» هستم، و همان روز یا روز بعد از آن بود، که من و
همسرم و خانم دکتر شریعتی به رستوران دانشجویی رفتیم و ناهار خوردیم. به این ترتیب
بود که من از طریق همسر دکتر شریعتی با ایشان، آشنا شدم و این آشنایی ادامه پیدا
کرد و آنجا با هم، همکاری می کردیم. سال ۱۳۴۲ که دکتر شریعتی می خواست به ایران
بیاید، دوستان و دانشجویان در دانشگاه برای او، مراسمی به عنوان خداحافظی گذاشتند و
دکتر شریعتی هم برایمان صحبت کرد. آن مراسم و دیدار، آخرین دیدار من با دکتر شریعتی
بود، چون وقتی به ایران آمدم، نتوانستم خدمت ایشان برسم
.
کیهان فرهنگی: استاد اجازه بدهید به تحصیلات دانشگاهی تان برگردیم، فرمودید که یک
سال در دانشکده ادبیات زبان فرانسه خواندید و بعد در رشته حقوق، ادامه تحصیل دادید
.
لطفاً از آشنایی تان با دکتر مصباح زاده بفرمایید
.
استاد معتمدنژاد: وقتی که به دانشکده حقوق رفتم، دکتر مصباح زاده مدیریت مؤسسه
کیهان و استاد دانشگاه بود و به ما در سال دوم رشته حقوق، حقوق قضا درس می داد. آن
موقع هم، دانشجو زیاد بود- حدود ۱۵۰ نفر- و دکتر مصباح زاده همه را نمی شناخت. من
آن موقع با ایشان آشنایی نداشتم، تا این که در مقطع دکتری، مجدداً شاگرد ایشان شدم
و او باز هم استاد حقوق جزای ما شد. ما، در مقطع دکتری ۱۱ نفر بودیم و جز من، آن ۱۰
نفر دیگر، همه از قضات و وکلای دادگستری بودند. وقتی که در مهرماه سال ۱۳۳۶ به کلاس
رفتم، به من گفتند: تو اشتباه آمده ای! فکر می کردند من دانشجوی دوره لیسانس هستم،
گفتند: کلاس های لیسانس، جای دیگر است. سن آنها زیاد بود، دو نفر از آنها، مرحوم
شفایی و مرحوم بشیر فرهمند بودند که قاضی دیوان عالی کشور بودند. یکی دیگر، مرحوم
دکتر ناطقی؛ قاضی استیناف بود. مرحوم جهان هم بود، که وکیل دادگستری بود. تمام
آنها، قضات عالی رتبه دادگستری بودند که در دوره دوم کنکور همراه من قبول شده
بودند
.
کیهان فرهنگی: گویا، آن زمان دانشجویان از لیسانس به دوره دکتری می رفتند، همینطور
است؟
استاد معتمدنژاد: بله. آن زمان این طور بود و من هم آن موقع ۲۳ سال داشتم. در همان
زمان بود، که دکتر مصباح زاده در کلاس حقوق جزا به دانشجویان پیشنهاد کرد، اگر کسی
مایل است با کیهان همکاری کند، بیاید که ترتیب کار را بدهم. آن موقع، من با یکی
دیگر از همکلاسی ها – از دوستانم- داوطلب شدیم. من برای مترجمی زبان فرانسه پیشنهاد
دادم و مرحوم دکتر ناطقی هم برای آرشیو حقوقی کیهان، داوطلب شد. وقتی که من پیش
مصباح زاده رفتم، ایشان در محل آرشیو روزنامه کیهان، در ساختمانی در کوچه اتابک
بود. همان جا یکی از سرمقاله های روزنامه لوموند را به من دادند که ترجمه کنم و من
هم پس از یک ساعت، آن را ترجمه کردم و به ایشان دادم. گفتند: خوب است. به این
ترتیب، من کارم را در بخش اخبار خارجی روزنامه کیهان شروع کردم. دکتر مصباح زاده
گفت: اگر می خواهی اینجا کار کنی، باید مرتب باشی و به موقع بیایی و کار خودت را
انجام بدهی، در آن صورت می توانی در کیهان پیشرفت کنی و درس دانشگاه را هم بخوانی،
در دوره دکتری هم می توانیم با هم همکاری بیشتری داشته باشیم
.
کیهان فرهنگی: کلاس های دوره دکتری آن زمان، بعد از ظهرها تشکیل می شد؟
استاد معتمدنژاد: بله. و به همین جهت، صبح ها بیکار بودم و صبح خیلی زود به کیهان
می رفتم و کارم را با ترجمه اخبار فرانسه شروع می کردم. وقتی صفحات اخبار خارجه
آماده می شد، اخبار من جزو اولین خبرها بود. بعد از دو سه ماه، وقتی مصباح زاده دید
که خیلی دقیق هستم، خیلی سریع مسئوولیت آن بخش را به من واگذار کرد، در حالی که
افرادی آنجا بودند که از من بزرگتر بودند. من آنجا، سرمقاله های لوموند و اخبار
خبرگزاری فرانسه را، ترجمه می کردم
.
کیهان فرهنگی: مصباح زاده می کوشید افراد با استعداد دانشگاهی را جذب کند، او حتی
توزیع روزنامه را هم با دانشجویان شروع کرده بود. استاد! آن زمان جز شما، چه کسان
دیگری در بخش ترجمه بودند؟
استاد معتمدنژاد: آقای کاوه دهگان بود. مرحوم بهزادباشی بود که از انگلیسی ترجمه
می کرد، سرمقاله های «هرالدتریبون» را. جهانگیر افکاری هم بود. یادم هست قبل از
پیروزی فیدل کاسترو در کوبا، ژان پل سارتر به کوبا رفته بود و سلسله مقالاتی در
مجله «فرانسوار» با عنوان «توفان بر فراز کوبا» نوشته بود. من به آقای افکاری گفتم
:
اینها را ترجمه کن. عنوان را هم خودم تعیین کردم و گفتم: «جنگ شکر در کوبا» خوب
است. او هم با پیشنهادم موافقت کرد. وقتی این مقالات در کیهان چاپ شد، خیلی با
استقبال مواجه شد. انصافا مقالات، خوب و دقیق ترجمه شده بود. این پاورقی، آنقدر
طالب داشت که به سرعت کتاب شد و تا به
حال هم چندین و چندبار چاپ شده است
.
خب، ما به جهت این قضیه، عده ای مخالف هم در داخل کیهان پیدا کردیم. مخالفان پیش
دکتر مصباح زاده رفتند و گفتند: اینها دارند درباره کشوری مطلب می نویسند که هنوز
کسی آنجا را نمی شناسد و به این ترتیب، سرمایه کیهان را هدر می دهند! این کار آنها
یا عمدی بود، یا این که از روی حسادت، به هرحال باعث شد که جلسه شورای روزنامه را،
با شرکت همه مسئولان بخش های داخلی و خارجی، تشکیل دادند
.
کیهان فرهنگی: آن زمان سردبیر کیهان، چه کسی بود؟
استاد معتمدنژاد: سردبیر آن وقت، دکتر سمسار بود. به هرحال همه را جمع کرد و صحبت
کرد و گفت: همکاران شما می گویند چرا درباره کوبا، اینقدر مطلب نوشته اید؟ در اخبار
هم، گاهی راجع به کوبا تیتر می زنید، در حالی که، کسی کوبا را نمی شناسد. اتفاقا از
چند نفر هم پرسید: پایتخت کوبا کجاست، یا رییس کشور کوبا کیست و اغلب گفتند
:
نمی دانیم! گفت: ملاحظه می کنید، کسی کوبا را نمی شناسد. من گفتم شما به زودی متوجه
خواهید شد که کار ما چقدر اهمیت دارد. به هرحال سال ها بعد، مصباح زاده گفته بود
:
معتمدنژاد در آن مورد درست گفته بود و ما نمی دانستیم که آن موضوع، چقدر اهمیت دارد
و حالا می فهمیم که جوان ها، مغزشان خیلی بهتر کار می کند تا ما مسن ترها
.
کیهان فرهنگی: البته سیاست کلی رژیم هم، با طرح مساله کوبا و اصولا با برجسته کردن
اخبار نیروهای چپ و مستقل، چندان موافق نبود
.
استاد معتمدنژاد: بله. رژیم موافق نبود که آن مسایل مطرح بشود و احتمالا موضوع همین
بود. به هرحال، بعد از چاپ آن پاورقی ها، مزاحمت ها هم برای ما زیادتر شد. البته،
ما باز هم به مناسبت های مختلف درباره لائوس و جنگ ویتنام و اسپوتنیک های شوروی و
سفر گاگارین به فضا، مطلب می نوشتیم و آن موضوعات را، تیتر می کردیم، اما دستگاه
موافق نبود و مرتب ما را به سازمان امنیت در خیابان ایرانشهر احضار می کردند و
توضیح می خواستند و ما تقریبا هر دو یا سه ماه یکبار، آنجا می رفتیم. آنها ما را
نگه می داشتند و تهدیدمان می کردند و از ما می خواستند که تعهد بدهیم دیگر چیزی
ننویسیم که به رژیم لطمه بزند و ما هم تعهد می دادیم که علیه مصالح مملکت چیزی
نمی نویسیم و برمی گشتیم و کار خودمان را دنبال می کردیم! یادم هست وقتی «پاتریس
لومومبا» نخست وزیر کنگو کشته شد، سلسله مقالات «لومومبا، پیامبر سیاه» را نوشتم،
که خیلی مورد توجه قرار گرفت
.
کیهان فرهنگی: مقالات را همه با اسم واقعی خودتان می نوشتید؟
استاد معتمدنژاد: من فقط در یک مورد از اسم مستعار «کمند» استفاده کردم و آن هم،
داستانی دارد. همانطور که می دانید سال های پس از کودتا، شرایط خفقان باری بر کشور
حاکم بود و رژیم مخالفان و مبارزان گذشته را، مرتب محاکمه و اعدام می کرد و من تحت
تاثیر آن فضا و برای انعکاس شرایط یک زندانی که در انتظار اعدام و تیرباران است،
کتابی را از «کایل جسمان» با عنوان «در آستانه مرگ» ترجمه کردم و آنجا از اسم
مستعمار «کمند» استفاده کردم که کوتاه شده «کاظم معتمدنژاد» بود؛ اما تفسیرهای
سیاسی ام، امضا نداشت. به هرحال، اوضاع و احوال اینطور بود، تا این که دکتر
مصباح زاده برای تاسیس دانشکده روزنامه نگاری فعال شد
.
کیهان فرهنگی: به این ترتیب، شما در آن سال ها، بیشتر به روزنامه نگاری علاقه مند
شدید و کمتر در شغل تخصصی خودتان یعنی وکالت بودید
.
استاد معتمدنژاد: من وقتی لیسانسم را گرفتم، جوان بودم و به این خاطر، نه
می توانستم قاضی بشوم و نه وکیل دادگستری. به همین جهت، به کارآموزی وکالت در دفتر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
