اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 55
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار شامل 56 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صلابت و وقار :
در یک اتاق کوچک
در فاصله نیم ساعت از شهر پاریس دنیای دیگری مستقر شده است.آیت الله خمینی که نامش نشانه ای از مخالفت با شاه است در محوطه کوچکی از حومه پاریس اقامت گزیده است.گشتیهای ژاندارمری و اتومبیلهای مجهز به رادار و پلیس به طور مشخص نزدیک بودن محل اقامت او را نشان می دهد دور منزل می گردیم و جمعیتی پدیدار می شود.جمعیتی در حال احترام که تشکیل شده اند از عده ای مذهبی و زحمتکشان و دانشجویان ایرانی که از آلمان، تونس و انگلستان آمده اند هنگام ورود کفشها را در می آوریم.مثل اینکه وارد یک مسجد می شویم در یک اتاق کوچک آیت الله خمینی روی یک تشک نشسته است اطراف، کاغذها و مقداری کتاب پراکنده است به هر حال آیت الله خمینی ملبس به لباس خاکستری و عمامه سیاه بدون اینکه صدایش را بلند کند با وقار با ما صحبت می کند. (۱)
نشاط در کودکی
آقای پسندیده نقل می کردند که امام در جوانی در دویدن و مسابقه دو، نفر اول جوانان خمین بودند و در سن هشت، نه سالگی بیشترین حد پرش را نسبت به سایر همبازیهای خود داشتند که یک بار هم پایشان آسیب دید.یکی از همبازیهای نوجوانیهای امام می گفت در محله سبزی کاران خمین بچه های محل جرات اینکه حرف بزنند و فحش بدهند و لات گری انجام بدهند (از ترس امام که گاهی از آن محل رد می شدند) را نداشتند. (۲)
این آقا پدر من است
در اول طلبگی در محوطه مدرسه فیضیه با سیدی که آن موقع معمم نبود آشنا شدم.به او آقا مصطفی می گفتند.من می دیدم که این آقا مصطفی همیشه با یک سید خیلی با وقار و سنگین و متین به مدرسه می آید.این سید جلیل همیشه سرش پایین بود و لباس مرتبی می پوشید.روزی به حاج آقا مصطفی گفتم: این آقا کیست که شما با او می آیید و می روید؟ گفت: پدر من است. (۳)
سنگین و با طمانینه راه می رفتند
در مقایسه با بعضی دیگر از استادان، وقار خاصی در امام دیده می شد.راه رفتن ایشان خیلی سنگین و با وقار و طمانینه بود، بدون اینکه به چپ و راست نگاه کنند و ببینند چه کسی می رود، چه کسی می آید، اطراف چگونه است و…ما هیچ وقت چنین حالاتی را در ایشان ندیدیم.معمولا پیاده رفت و آمد می کردند و این وقار و طمانینه که در رفت و آمد ایشان محسوس بود، نشان از روح بلندشان داشت و بسیار آموزنده بود.یعنی به شاگردان یاد می داد که چگونه باید باشند. (۴)
جذبه خاصی داشتند
یکی از خاطرات گرانبهای زندگی من همجوار بودن در نزدیکی بیت امام است.ازطفولیت و زمانی که تقریبا خودم را شناختم، ساکن محله «یخچال قاضی » شهرستان خون و قیام قم، محلی که بیت معظم له در آن واقع است، بودم.خاطرات من از امام مربوط به قبل از قضایای خرداد سال ۱۳۴۲ است.
شاید به خاطر کودکی و سن کم خود در آن زمان، کاملا نتوانم به بیان عظمت شخصیت امام، با آن همه ظرافتها و ویژگیهای معنوی و الهی خاص بپردازم، ولی در همان ایام طفولیت، ابعاد روحانی وجود مبارک ایشان، چنان در جان و دلم نفوذ داشت که در سالهای بعدی زندگی، الگوی تمام عیاری برایم شد.این شخصیت عظیم حتی در جزیی ترین موارد، مسایل شرعی را شدیدا مراعات می کردند و مراقب مسایل اجتماعی بودند.در آن زمان که من کودکی بیش نبودم، امام جذبه و وقار خاصی داشتند، به عنوان نمونه ما هیچ گاه نمی توانستیم مستقیم به چشمان آن حضرت نگاه کنیم و قدرت نظر انداختن مستقیم به چشمهای آن وجود مبارک را نداشتیم.این خود مساله ای بود، با وجود آنکه در اماکن عمومی و معابر و مساجد غالبا با معظم له برخورد داشتیم، اما هیچ گاه توان آنکه با این بزرگوار صحبتی کرده و یا در مقابل ایشان سخنی بگوییم، نداشتیم.ما بچه ها غالبا از سر و صدای شاگردان امام که در حال عبور معظم له از کوچه، از ایشان سؤال می کردند متوجه حضور آقا می شدیم.چنانچه مشغول بازی یا صحبت بودیم، صحبت و بازی خود را قطع می کردیم و در گوشه ای می ایستادیم و وقتی که امام به ما می رسیدند سلام می دادیم. (۵)
آهسته قدم برمی داشت
از ژاندارمی که کنار جاده نگهبانی می کرد پرسیدم، منزل آیت الله خمینی کجاست؟ ژاندارم خانه ای کوچک و محقر را در آن طرف جاده به من نشان داده و گفت منزل آیت الله آنجاست، از مشاهده آن خانه تعجب کردم چون انتظار نداشتم که مردی چون آیت الله خمینی پیشوای مذهب شیعه در آن خانه محقر زندگی کند.
ژاندارم از من نپرسید، که هستم و برای چه نشانی خانه آیت الله خمینی را از او گرفته ام ولی من خود را معرفی کردم و گفتم خبرنگار مجله هفتگی «پاری مچ » هستم وآمده ام که آیت الله خمینی را ببینم و با او مصاحبه کنم.
ژاندارم گفت به خاطر داشته باشید که قبل از ورود به اتاق کفشها را بکنید.
…بعد از کندن کفش وارد اتاقی شدم که عریان بود و تا آن روز اتاقی آن چنان عریان، جز در ساختمانهای تازه ساز که هنوز کسی در آن سکونت نکرده ندیده بودم، یگانه مبل اتاق را یک قطعه فرش تشکیل می داد که بر کف آن گسترده بودند و غیر از آن هیچ چیز در آنجا به نظر نمی رسید و آن اتاق با یک لامپ بدون حباب که در انتهای یک سیم از سقف آویخته شده بود روشن می شد.
من خودم را معرفی کردم و کارت خبرنگاری ام را نشان دادم و گفتم که آمده ام با امام مصاحبه کنم.مردی مؤدب و ریشو مرا به نویسنده کتابی معرفی کرد که شرح زندگی امام را نوشته بود.اما من اظهار بی صبری می کردم و گفتم به این جا آمده ام که آیت الله را ببینم، چرا به او اطلاع نمی دهید که برای دیدارش آمده ام.گفتند اکنون موقع نماز است و آیت الله برای نماز خواهند رفت و شما او را خواهید دید.
…او آهسته قدم برمی داشت و من که برای اولین بار وی را از نزدیک می دیدم خیلی تحت تاثیر وقار و طمانینه او قرار گرفتم.او فقط یک لحظه مرا نگریست و نگاه او به قدر یک ثانیه روی من متوقف شد و در همان یک ثانیه من تکان خوردم و تکان من ناشی از ترس یا تعجب نبود، بلکه یک احساس وصف نکردنی مرا به تکان درآورد…
باید بگویم من نه طرفدار آیت الله خمینی هستم نه مخالف او.طرفدار پادشاه ایران یا مخالف وی نیز نمی باشم و خبرنگار تازه کاری هم نیستم که برای اولین بار به یکی از مردان سیاسی معروف برخورد کرده باشم و از روی نداشتن تجربه و خامی تحت تاثیر قرار بگیرم، اما در همان یک نگاه تحت تاثیر این مرد قرار گرفتم… (۶)
همه تحت تاثیر آرامش امام بودند
همکاران من که برای اولین بار با امام خمینی در نوفل لوشاتو ملاقات کرده اند تحت تاثیر شخصیت روحانی و نافذ و آرامش و صلابتی که ایشان در مقابل حوادث داشتند قرار گرفته بودند. (۷)
ثابت و استوار در زندگی
امام کسی نبود که بخواهد حالات و احساسات خود را بروز دهد ایشان با لحن آرامی حرف می زدند و قبل از سخن گفتن همه چیز را پیش خودشان حلاجی می کردند و همیشه به فکر رسیدن به اهدافشان بودند.من فکر می کنم این صفات جزیی از شخصیت امام بودند: ثابت، استوار، درون گرا، متفکر و دور اندیش. (۸)
هر فردی را مجذوب خود می کردند
امام خمینی دارای یک شخصیت بسیار قوی بود که ناخودآگاه احترام عمیقی را در قلب انسانها ایجاد می کردند و هر فردی را جدا مجذوب خودشان می کردند.ایشان دارای جذابیت غیر قابل مقاومتی بودند.من در یکی از سخنرانیهای ایشان به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در جمع مسلمانان خارجی در حسینیه جماران حاضر بودم و بسیار تحت تاثیر صدای صاف، آرام، یکنواخت و بدون ارتعاش امام قرار گرفتم.که این اوصاف در شخصی به کهولت ایشان، آدم را متعجب می کند. (۹)
حتی در باران عبا به سر نمی کشیدند
امام در خیابان پیوسته همانند ماشین از دست راست خیابان با گامهای سنگین و نظامی حرکت می کردند با سر و گردن افراخته و راست و استوار راه می رفتند و از عبا به سر کشیدن و سر پایین افکندن حتی در هنگام باران که به طور طبیعی و ناخودآگاه سر انسان به پایین خم می شود خودداری می کردند. (۱۰)
با آرامش نگاه می کردند
امام، آرام، موقر و آراسته بودند و وقتی در جایی می نشستند اگر کسی با ایشان حرف نمی زد مدتها یک حالت بودند به طوری که می توان گفت تکان نمی خوردند و آرام و ساکت نشسته بودند.فقط در موقع اشکال کردن بعضی از شاگردان در درس بود که امام گاهی با صدای بلند جواب می دادند که طرف دست از زیاده روی بردارد و باعث تضییع وقت دیگران نشود. (۱۱)
کلید اینجاست
امام حتی در کارهای کوچک به ما کمک می کردند.یادم می آید امام در اتاق بودند و حاج احمد آقا هم حضور داشتند.امام به ایشان گفتند: آن کلید را از روی طاقچه به من بده.
حاج احمد آقا به طاقچه نگاه کردند و گفتند اینجا نیست.امام گفتند: کلید همان جاست بهتر نگاه کن.او باز هم نگاه کرد ولی کلید را پیدا نکرد.امام با هیبت خاصی به حاج احمد آقا نگاه کردند.در آن موقع مثل اینکه حاج احمد آقا از هیبت امام شروع کرد به پس
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
