اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در حیات سیاسی میرزا حسن مجتهد تبریزی قدس سره
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
میرزا حسن مجتهد تبریزی از شخصیت های تاریخی است که از زمان خویش تاکنون به خاطر مواضع اصولی و ارزش گرایانه خود، اتهام هایی به او نسبت داده شده است; در عین حال، شخصیت او چنان بوده است که تاریخ نتوانسته نکات مثبت مربوط به وی را از دیده آیندگان حذف نماید. او از مؤسسان و بنیان گذاران مشروطه تبریز بود; اما تندروی های برخی مشروطه خواهان، او را به موضع مخالفت با آنان سوق داد. نوشتار حاضر، ضمن تشریح جایگاه مردمی و محبوبیت و نفوذ اجتماعی مجتهد تبریزی، به مبارزات سیاسی – اجتماعی ایشان با استبداد، استعمار، فرق ضاله و بدعت ها می پردازد و در این راستا به پاسخ اتهام هایی چون استبدادخواهی و همکاری ایشان با کشور استعمارگری مانند روسیه می پردازد. در این میان عنایت ثقه الاسلام تبریزی – که در مشروطه خواهی او تردید وجود ندارد – نسبت به مجتهد تبریزی، از نکات جالب تاریخی است.
مقدمه
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غرب زده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیش تر در «تکوین و راه اندازی » و «هدایت و رهبری » نهضت، (۱) سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غرب زده، بیش تر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن (که مورد نظر علمای شیعه بود) و سهم دربار، بیش تر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، (۲) مشهود است.
میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشته اند; (۳) به گونه ای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کم تر از تاثیر فعالیت آن ها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر، شهر تبریز (اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه)، به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعت گیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که می توان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصه های آن است; از این رو شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیق تری از این نهضت عظیم دینی رهنمون می سازد و در نتیجه، آیینه شفاف تری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرت ها و پندها در افق ها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار می دهد; به همین علت، نوشته حاضر در صدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجی میرزا حسن آقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوری های گوناگونی پرداخته اند. برخی مثل کسروی، ملک زاده، امیرخیزی، تقی زاده و… وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوه خواری و رباخواری و… متهم کرده اند و در مقابل، برخی مثل ثقه الاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و… نه تنها وی مخالف مشروطه نمی شمرند و او را از این گونه اتهامات بری ء می دانند، بلکه او را «مؤسس و مصحح مشروطه تبریز» (۴) معرفی کرده اند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده، از آن دفاع می کند.
۱. تبار و خاندان
آیت الله حاجی میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، فرزند حاجی میرزا محمدباقر مجتهد امام جمعه، برادرزاده حاجی میرزا جواد آقا مجتهد، و عموی حاجی میرزا عبدالکریم آقا، امام جمعه تبریز است. وی از خاندان علم و فقاهت بوده; به طوری که بسیاری از افراد این خاندان، از بزرگان علمی – فقهی عصر خود به شمار می رفته، و همه آن ها دارای پایگاه اجتماعی قوی و گسترده ای بوده اند. افزون بر این، برخی از اهل علم این خاندان، مثل آیت الله، حاجی میرزا جواد آقا مجتهد (م ۱۳۱۳ ق) که در عصر خود، مرجعی پرنفوذ بوده است، از پیشروان مبارزه ضد استعمار انگلیس، (۵) و برخی مثل آیت الله شهید، حاجی میرزا عبدالکریم آقا مجتهد (م ۱۳۳۶ ق) از پیشگامان مبارزه ضد بدعت های نوظهور بوده و در این راه، به درجه رفیع شهادت رسیده اند.
شهرت مجتهد و خاندان وی، از مرزهای ایران فراتر رفته بود; چنان که عبدالرحمن کواکبی، نویسنده مشهور عرب، در کتاب ام القری (۶) ، نمایندگی ایران شیعه را در مجلس منعقده در مکه، به مجتهد تبریزی داده است. (۷)
۲. تحصیلات و موقعیت علمی
مجتهد تبریزی، تحصیلات عالیه خود را در محضر بزرگانی چون حاج میرزا محمد حسن شیرازی (معروف به میرزای بزرگ شیرازی، پرچمدار نهضت تحریم) سید حسین کوه کمری، آخوند ملاعلی نهاوندی، شیخ حسن مامقانی و… گذرانده است. وی در سنین جوانی به درجه اجتهاد نایل شد. تشریح الاصول، کتاب الطهاره، و رساله ای در مقدمه واجب، برخی از تالیفات او است. وی در عصر خود، مقام علمی بالا و مشهوری داشته است. چند نقل تاریخی ذیل، به راحتی می تواند این ادعا را اثبات کند:
۱. آیت الله مامقانی، استاد مجتهد در مورد او می گوید: عجب دارم از همشهری های خود که با وجود مردی مثل او، به نجف توجه دارند. (۸)
۲. پس از آشوب ذی حجه ۱۳۲۴ قمری تبریز در مخالفت با محمدعلی شاه برای اخذ مشروطه تامه، قرار شد بین مجلس شورای تهران و حکومت تبریز مذاکراتی صورت گیرد. ثقه الاسلام پیشنهاد کرد که نماینده حکومت تبریز، مجتهد تبریزی باشد. برخی گفتند: «تنها مجتهد نباشد; بلکه تمامی علما باشند» . ثقه الاسلام در پاسخ گفت: «جناب مجتهد، تمام علما است » . (۹)
۳. نویسنده کتاب زندگی نامه شهید نیکنام ثقه الاسلام تبریزی می نویسد: «ایشان در زمان خود، اعلم و اسن مجتهدین عهد خود بوده و قضاوت و فتاوای فقهی عمیق و وسیع داشته و در معضلات شرعی و فقهی چیره دست تر از دیگران به شمار می رفته است » . (۱۰)
۳. پایگاه اجتماعی
یکی از بارزترین وجوه تفاوت عالمان حقیقی و واقعی از عالم نماها و نیز از روشنفکران، گستره ارتباط آن ها با مردم است. عالمان حقیقی همواره با توده مردم بوده اند و نوع حکومت آن ها بر مردم، حکومت بر قلب ها بوده است; یعنی برخورداری از نوعی سلطه باطنی. مجتهد تبریزی از آن نوع عالمانی است که پس از عمری زیستن میان مردم و نزدیک به دو دهه مبارزه با دولت وقت و یک دهه با مشروطه خواهان مخالف خود، همچنان وجاهت بالایی داشته است. استنادهای تاریخی ذیل که گزینشی از مقاطع گوناگون حیات اجتماعی – سیاسی مجتهد است، این امر را تایید می کند:
۱. در اوایل مشروطه (۱۳۲۴ ق) که آزادی خواهان تبریز جمع شدند تا اعتراضشان را به برخی اعمال مخالف مشروطه که از سوی دربار صورت گرفته بود، اعلان کنند، تلگرافی تهیه شد تا برای شاه و نیز برای عالمان تهران ارسال شود. میان این مجتمعان، مجتهد تبریزی نبود. این امر باعث شد تا ثقه الاسلام، تلگراف را تا زمان حضور وی مخابره نکند. او معتقد بود که اگر مجتهد و امام جمعه (میرزا عبدالکریم) در جمع مجتمعان نباشند، در نظر تهرانیان اثر سوء خواهد داشت. (۱۱)
۲. در سال های ۱۳۲۵ و ۱۳۲۶ قمری که مجتهد در تهران تبعید بود، مردم آذربایجان مکرر از مقامات مربوطه، بازگرداندن او را به تبریز تقاضا می کردند و این امر، به خوبی از سخنان سید عبدالله بهبهانی (پیشوای مشهور مشروطه) نمایان است:
در باب جناب حجت الاسلام، آقای حاجی میرزا حسن آقا، اهالی آذربایجان استدعا کرده و استغاثه نموده اند که تشریف ببرند; چون در واقع، پیشوا و آقای مملکت هستند و خوب نیست [مردم آن ایالت] بیش از این بی پیشوا باشند. (۱۲)
۳. مجتهد ، هنگام بازگشت از تبعید (تهران) به تبریز (۱۳۲۶ ق)، اوایل ربیع الاول حرکت کرد و اواخر آن وارد تبریز شد. علت به درازا کشیدن مسافرت این بوده که مجتهد در این مدت طولانی از سوی مردم در شهرهای در مسیر، پذیرایی می شده است. در روز ورودش نیز استقبال باشکوهی شده; چنان که ثقه الاسلام در کتاب مجمل الحوادث و در نامه خصوصی دیگری می نویسد: «از باسمنج سوار تخت روان بوده و از باغ حاج سید مرتضی تا باغ حاج ابراهیم و از آن جا تا خانه خودشان، تخت را به سر دوش، مردم حرکت می داده اند» . (۱۳)
۴. در سال ۱۳۲۹ قمری که اولتیماتوم روس (۱۹۱۱) به ایران داده، و پای استقلال کشور مطرح شد، انجمن تبریز که نیک می دانست وجود مجتهد در اتحاد مردم بسیار مؤثر است، طی نامه هایی از مجتهد که در حالت ناراحتی به محل زمین های خود در «کندرود» رفته بود، خواستند تا به شهر بازگردد. (۱۴)
۵. زمانی که انجمن ایالتی تبریز، او را به «کندرود» تبعید کرده بود نیز مردم تبریز، دعاوی مهم خود را به او حواله می دادند و اسناد مهر شده به مهر او را تا حد اسناد رسمی قبول داشتند و با این که ۳۰ سال تمام مرافعه کرد، توانست وجهه اجتماعی خود را محفوظ بدارد; به طوری که کسی از موافق و مخالف در این خصوص به وی نسبت اشتباه و سوء نیت و جهل نداده است. (۱۵) این امر نشان می دهد که حتی مخالفان وی، اعتبار و منزلت او را قبول داشتند.
۶. کسروی که در جای جای نوشته هایش، وقایع تاریخی را به گونه ای تحلیل کرده است که کوتاهی ها، خیانت ها و… همه به پای مجتهد تمام می شود، او را «بزرگ ترین عالم مردم دار تبریز» معرفی می کند و تقی زاده نیز به «فضل و تقوا و پاکی مهر» مجتهد و نیز «انصاف و تواضع علمی » وی اعتراف دارد. (۱۶)
۴. فعالیت های سیاسی
۱ – ۴. مخالفت با ظلم و استبداد
از مشخصات حکومت دیکتاتور و مستبد، یکی این است که نهاد یا مرکز خاصی را برای رفع گرفتاری ها و تظلم خواهی های مردم و رعیت در نظام حکومتی خود پیش بینی نمی کند. در چنین نظام هایی به طور معمول مشکلات و گرفتاری های مردم از طریق رشوه و باج دادن به ایادی دربار حل می شود. در موارد نادری نیز امکان مراجعه به شخص پادشاه برای تظلم خواهی وجود دارد که آن هم در موارد بسیاری نه تنها مشکلی را رفع نمی کند، بلکه بر آن می افزاید. دو نقل تاریخی ذیل، نمونه ای از این موارد است:
۱. سال ها پیش، یکی از سفارت خانه های خارجی مقیم تهران، یکی از کارمندان اروپایی خود را برای انجام ماموریتی، از تهران روانه کرمان کرد. این کارمند سفارت، در راه به هر چاپارخانه ای که می رسید، اسب خود را رها می کرد و پس از استراحت کوتاهی، یک اسب تازه نفس می گرفت و به سفر ادامه می داد. در راه، اکثر چاپارخانه ها… اسب تازه نفسی در اختیارش می گذاشتند; اما در یکی از چاپارخانه ها، متصدی، از دادن اسب خودداری کرد و گفت: اسب های من خسته اند. کارمند اروپایی سفارت، ناگهان چاقوی خود را از جیب درآورد و با یک دست فورا گوش متصدی چاپارخانه را گرفت و با دست دیگرش چاقو را به گوش او کشید و آن را برید. متصدی چاپارخانه به تهران آمد و یکسره نزد ناصرالدین شاه رفت و عریضه ای نوشت و از آن کارمند اروپایی شکایت کرد. مرد گستاخ اروپایی احضار شد و البته به شاه گفت که ماموریت مهمی داشته و متصدی، اسب نداده و او مجبور شده گوش او را ببرد. جالب این جا است که شاه، وقتی این حرف ها را شنید، تازه به متصدی چاپارخانه گیر داد که تو چرا به کارمند سفارت، اسب نداده ای؟ و به عنوان مجازات، دستور داد تا گوش دیگر او را نیز ببرند! (۱۷)
۲. حاجی عباس لاکه دیزجی که برای دادخواهی به محمدعلی میرزا ولیعهد مراجعه می کند، محمدعلی میرزا دستور می دهد تا پسر حاجی عباس را آن قدر شکنجه دهند تا کشته شود و نیز دستور می دهد تا حاجی عباس را به زندان اندازند. حاجی عباس مدت ها بعد از زندان فرار می کند و به حاجی میرزا حسن مجتهد پناه می آورد و در منزل وی بست می نشیند تا جنبش مشروطه پیش می آید. (۱۸) . (۱۹)
در چنین وضعی که می توان آن را در بیش تر ادوار تاریخی ایران بازیافت، مراجع، عالمان و به طور عموم روحانیان شیعه، مستحکم ترین پناهگاه برای مظلومان بوده اند. برای اثبات این مدعا، نمونه های فراوانی را می توان به لحاظ تاریخی ارائه داد که جریان حاج عباس لاکه دیزجی یکی از آن ها است. مجتهد تبریزی در زمان خود، ادامه دهنده این نقش تاریخی عالمان شیعه در تبریز بوده است. خانه وی محل مراجعه و دادخواست مردم ستمدیده بود. مردم به مجتهد پناه می آوردند و از او برای دفاع از حقشان کمک می خواستند. فراوانی این مراجعات به اندازه ای بوده است که حتی بدخواهان مجتهد نیز به رغم تلاشی که برای سرپوش گذاشتن این خصیصه های مجتهد، داشتند نتوانستند هیچ نامی از آن نبرند و هر کدام، به نوعی به روحیه مردم دار مجتهد اشاره کرده اند. کسروی و دیگر نویسندگان عصر مشروطه، همگی مجتهد را «عالمی مردم دار» معرفی کرده اند. این پرسش مطرح می شود که چرا مردم به شخصیتی دل می بندند و همواره در کنارش می مانند؟ از مجموع نوشته های کسروی، ملک زاده، امیرخیزی، فتحی و… برمی آید که از نظر آنان، علت مراجعه مردم به مجتهد چند چیز است:
۱. خاندان مجتهد، (نسل در نسل) عهده دار مسائل دینی مردم بودند. این امر باعث می شد تا مردم که بیش تر آن ها دیندار و به دین معتقد بودند، به طور سنتی طرفدار مجتهد باشند و از وی دفاع کنند.
۲. سال های متمادی، رابطه عالم شهر و مردم، رابطه مرید و مراد و به عبارت دیگر، رابطه عبد و مولا (!) بود. این رابطه باعث می شد تا مردم هنگام سختی، تصمیم های مخالف مراد خود اتخاذ نکنند.
۳. کشاورزان و زارعان که در آن هنگام اکثریت مردم هر شهر را دارا بودند، «وظایف دینی را سخت محترم می شمردند» ; به همین لحاظ، از متولیان دینی دفاع می کردند.
در خصوص این مطالب، چند نکته قابل ملاحظه است:
۱. این که خاندان مجتهد توانسته اند نسل در نسل عهده دار امور دینی مردم باشند، خود دلیلی بر همدلی و همراهی خاندان وی با مردم است; چه این که اگر مجتهد و خاندانش در رفع مشکلات مردم نمی کوشیدند، به یقین، مردم در دراز مدت از آن ها زده می شدند و تنهایشان می گذاشتند; اما می بینیم که حتی در کوران نهضت مشروطه که دست های پنهان و آشکار فراوانی از سوی افراطی های مشروطه طلب برای خراب کردن مجتهد و در نتیجه دور کردن او مردم از او، به کار مشغول شده بودند، باز هم مجتهد همچنان نزد مردم محترم بوده تا جایی که هنگام بازگشت از تهران و در آستانه ورود به تبریز، فاصله بسیار زیادی را بر دوش مردم قرار داشته است. (۲۰)
۲. این که چون رابطه مردم با عالمان از سنخ رابطه مرید و مراد یا به اصطلاح آقایان رابطه عبد و مولا (!) بوده است، بنابراین، مردم نمی توانستند با آن ها مخالفت کنند، به لحاظ تاریخی قابل اثبات نیست; و بلکه معارض های جدی دارد; چه این که، اتفاقا رابطه عبد و مولا میان پادشاه (خان، ارباب و..). و رعیت بسیار بیش تر از این نوع رابطه میان عالمان و مردم بوده است; ولی تاریخ، بارها شاهد بوده است که مردم، این اربابان ظالم را به راحتی کنار گذاشته اند و جریان نهضت مشروطه یکی از آن موارد است; به همین علت، در روایت آمده است: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم » . از سوی دیگر، نمونه های کمی را نیز می توان یادآور شد که همین عالمان وقتی به مردم پشت کرده و با ظالمان همدست شده اند نیز مردم دست از آن ها کشیده اند; پس نمی توان طرفداری مردم از مجتهد را فقط به این علت که مجتهد مراد و مولای مردم بوده و مردم را یارای مخالفت با وی نبوده است، مورد سؤال قرارداد و کم رنگ کرد; ضمن این که اساسا نوع اطاعت مردم از عالم و مجتهد، با نوع اطاعت همان مردم از پادشاه و ارباب متفاوت است. مجتهد، هرگز مردم را به اطاعت از خود فرا نمی خواند; بلکه به اط اعت از حکم خدا دعوت می کرد و به همین علت در فتوا و فرمانی که صادر می کرد، خود را نیز مورد خطاب قرار می داد و در کنار مردم و بلکه بیش تر از آن ها در امتثال آن می کوشید; ولی پادشاه مستبد، اولا فرمانی که صادر می کند، فرمان خود او است نه فرمان خدا، و ثانیا هرگز خود را در کنار رعیتش مستحق امتثال نمی بیند.
۲ – ۴. مخالفت با استعمار
زمان مجتهد، بسیار اتفاق می افتاد که اتباع کشورهای خارجی، در پست های حساس و مهم کشور قرار گیرند. برخی از آن ها تا حد وزارت، (۲۱) مشاور شاه و… پیش می رفتند. این اتباع به ویژه با تحمیل برخی امور مالی بر اقتصاد ایران، ضربات سختی را وارد کردند. یکی از این ها «مسیو پریم » بود. او پیشکار مالیه، و نماینده نوز بلژیکی (رییس کل گمرکات ایران) در تبریز بود که همگی از سوی امین السلطان (صدراعظم وقت) حمایت می شدند; از این رو، مبارزه با نوز و پریم، مبارزه با امین السلطان، و مبارزه با امین السلطان، مبارزه با استعمار بود; زیرا او مسؤولیت وام های کمرشکن ایران از روسیه را به عهده داشت و نیز قرارداد رژی هم با کمک او منعقد شده بود. هرچند مردم تبریز از بلژیکی ها و از جمله پریم تنفر داشتند، مبارزه آشکارا با پریم، به بهانه نیاز داشت. نخستین بهانه برای این امر را کسروی این گونه بیان می کند:
چون یک ارمنی در حالت مستی به میرزا علی اکبر مجاهد، می (شراب) تعارف کرد، طلبه ها بهانه درآوردند که به علما توهین شده است و به منزل مجتهد تبریزی رفته و در آن جا بنای مخالفت با میخانه، میهمان خانه و مدرسه های جدید را نهادند; زیرا ملایان با هر چیز نوی مخالفت می کردند و این ها همه نو بودند و توسط ارمنیان و قفقازیان و… به ایران آمده بود. در این آشوب و بلوا، چون بازرگانان از گمرک و بلژیکیان رنجیده بودند، آن ها نیز بازار را تعطیل کردند و در کنار جماعت ملایان (علاوه بر شعارهای آن ها) شعار رفتن و اخراج مسیو پریم را نیز سر دادند. پس از مدتی که آشوب نشست، محمدعلی میرزا، کالسکه ای به دنبال پریم که در باسمنج بود، می فرستد و او را به شهر بازمی گرداند و به جای وی، مجتهد را از شهر بیرون و به طرف تهران روانه می کند. (۲۲)
به نظر می رسد که نقل کسروی چندان قوت ندارد; چه این که تنفر مردم از بلژیکی ها و نیز درک عالمان و روحانیان تبریز از عمق خیانت و فاجعه ای که اتباع خارجی در کشور پدید می آوردند، به حدی قوی و عمیق بود که به بهانه گرفتن تعارف می به میرزا علی اکبر مجاهد نیازی نباشد. در هر حال، نتیجه این مبارزه به رهبری مجتهد تبریزی، این شد که امین السلطان (حامی بلژیکی ها) در تاریخ ۲۳ جمادی الاخر ۱۳۲۱ قمری مجبور به استعفا شد و عین الدوله به جایش نشست و بعدها وقتی محمدعلی میرزا بر خت سلطنت نشست، تبریزی ها طی تلگرافی از وی هفت درخواست کردند که یکی از آن ها، «عزل فوری پریم » بود. (۲۳) این درخواست در نهایت، با خبری که مخبرالسلطنه آورد، محقق شد: «شاه می فرماید: با همه محذورات عزل مسیو نوز و پریم، آن ها را معزول کردیم » . (۲۴)
مخالفت مجتهد با استعمار به اندازه ای بود که حتی پس از فتح تهران و پیروزی مشروطه خواهان افراطی و اعدام شیخ فضل الله نوری که مجتهد با وی همگام و همفکر بود نیز حاضر نشد برای حفظ جان خود، به یکی از سفارت های خارجی پناهنده شود و صرفا به دهات خود در اطراف تبریز رفت. این در حالی بود که قراین نشان می داد مشروطه خواهان تازه پیروز شده، برای قلع قمع مخالفان خود، هیچ چیز را مد نظر قرار نمی دادند. (۲۵)
در دوران موسوم به استبداد صغیر نیز مجتهد، برای این که بهانه ای به دست روس ها نیفتد تا به اشغال تبریز مبادرت ورزند و مدت ها سلطه استعماری خود را بر مردم تحکیم کنند، جانب قشون اعزامی از تهران را گرفت; (۲۶) هرچند روس ها تبریز را اشغال کردند و این همراهی مجتهد با قشون دولتی، باعث شد تا مجتهد به همکاری با استبداد (دربار) متهم شود.
۳ – ۴. مخالفت با فرقه های ضاله و بدعت های دینی
از دغدغه های اساسی مجتهد، جلوگیری از نضج و شیوع افکار انحرافی و بدعت های دینی بود. به گواهی اسناد تاریخی در این خصوص، مجتهد از هیچ کوششی دریغ نکرده، تا آخر عمر به این رسالت تاریخی پایبند بوده است. برخی از نقل های تاریخی درباره برخورد و درگیری مجتهد با صاحبان افکار انحرافی و بدعتی عبارتند از:
۱. نویسنده کتاب گیلان در جنبش مشروطیت، با لحنی تمسخرآمیز، مخالفت مجتهد تبریزی، حاجی ملامحمد خمامی، شیخ فضل الله نوری و ملا قربانعلی با مشروطیت را به اعتقاد این اشخاص در مورد نفوذ بابی ها در نهضت مشروطه مدلل می کند. (۲۷)
۲. صاحب ریحانه الادب درباره مجتهد می نویسد: «در رد بعضی عقاید مخالف اعتقاد حقه اثناعشریه، اهتمام تمام به کار می برد» .
۳. از خشم و غیضی که عباس افندی در نامه خود خطاب به بهائیان تبریز درباره مجتهد ابراز کرده است نیز می توان به تاثیر مجتهد در جلوگیری از شیوع افکار و عقاید منحرف پی برد. افندی در این نامه مجتهد را «مجتهد بی تمییز و ملحد» خوانده و تاکید کرده است که «با وجود فتوای تعرض به یاران بهایی تبریز از سوی مجتهد، چگونه می شود که نویدهای پیشین به پیروزی مسلک بهائیت به زودی جامه عمل بپوشد؟ … مگر آن که مجتهد ملحد را مداخله نماند و مخذول گردد» . (۲۸)
۴. مجتهد برخی از اقدام های انجمن را (مثل نهی از قربانی در روز عید قربان) مصداق بدعت می شمرد و به همین علت، سخت با آن ها مبارزه می کرد. نویسنده کتاب رجال آذربایجان در عصر مشروطیت می نویسد:
حاج میرزا حسن آقا می توانست مانند بسیاری از اشخاص دیگر در گوشه ای بنشیند… و در این صورت، جان و مال او محفوظ و وجهه اش دست نخورده باقی می ماند; اما او وظیفه خود می دانست با بدعت ها مخالفت کند و مذهب اسلام را بدین ترتیب حراست نماید… او برای هوا و هوس خود به این کار اقدام نکرده بود. (۲۹)
۵. در یادداشت های علمداری می خوانیم که حاج میرزا حسن آقا، حملات سخت و توهین آمیزی نسبت به شیخیه می کرد. (۳۰)
۴ – ۴. موضع مجتهد در برابر نهضت مشروطه
۱ – ۴ – ۴. همکاری با مشروطه
ا . در جایگاه رهبری مشروطه تبریز: بسیاری از نقش هایی که مجتهد در متن جریان مشروطه ایفا کرده، بیانگر اعتبار و جاهت بالای او است و با توجه به التزامی که سران مشروطه خواه در برابر فرمان های مجتهد از خود نشان می دادند، روشن می شود که وی پایگاه بالایی میان مشروطه خواهان داشته است. نقل های تاریخی ذیل، به روشنی می توانند این ادعا را ثابت کنند:
۱. زمانی که عالمان تهران برای اعتراض به عدم پذیرش مشروطه از سوی شاه به قم مهاجرت کردند (مهاجرت کبرا)، مجتهد تبریزی و دیگر عالمان تبریز، در دفاع از علمای تهران تلگراف مفصلی به شاه زدند که قسمتی از متن آن را به دلیل عبارت های تند و انقلابی می آوریم:
..از صدر اسلام الی یومنا هذا از هیچ ملت کفری نسبت به علمای اسلام این توهین وارد نشده بود. این بی احترامی نه تنها به شخص علمای اسلام شده، بلکه در واقع به شرع محمدی صلی الله علیه و آله گردیده و ناموس شریعت هتک شده است. اکنون جمیع هیات علمای مذهب، …جبران توهین را به وجه کامل از حضور اقدس همایونی خواستارند که امر و مقرر شود مقصد علمای مهاجرین را انجاح کرده و دلجویی از ایشان نموده و با احترام به وطن مالوف معاودت دهند. (۳۱)
این تلگراف به روشنی به والا بودن شان و نقش مجتهد در نهضت مشروطه اشاره دارد; اما کسروی مبنای این تلگراف را که همکاری با مشروطه خواهان است به گونه دیگری تحلیل کرده. او می نویسد: چون عین الدوله در صدد بود تا محمدعلی میرزا را از ولایت عهدی بردارد، محمدعلی میرزا سخت می کوشید تا کاری کند که عین الدوله عزل شود; از همین روی، او عالمان تبریز را تحریک کرد تا طی تلگرافی به شاه و عالمان قم، از علمای مهاجر به قم اعلام حمایت کنند. این کار سبب می شد تا علمای شهرهای دیگر نیز چنین کنند و در نتیجه، موقعیت عین الدوله به خطر افتد. وی می نویسد: «اتفاقا چنین شد; زیرا روزی که تلگراف شاه مبنی بر همکاری با علمای مهاجر و اجابت درخواست علمای بلاد (خاصه تبریز) به دست ولیعهد رسید، همان روز عین الدوله هم عزل شد» . (۳۲)
۲. وقتی محمدعلی میرزا با این استدلال که «چون انتخاب نمایندگان تمام شده و انجمن [تبریز] دیگر کاری ندارد، باید تعطیل شود» ، بنای مخالفت با مشروطه را نهاد، خانه مجتهد مرکز مهم اجتماع مخالفان محمدعلی میرزا و موافقان مشروطه بود. «عده زیادی به خانه حاجی میرزا حسن آقا مجتهد رفته، در حضور نماینده و پیغامبر محمدعلی میرزا، بنای داد و فریاد و تهدید را گذاردند و چنان آشوبی برپا کردند که محمدعلی میرزا مجبور شد رسمیت انجمن را بشناسد و مقابل تقاضاهای انجمن تن در دهد» . (۳۳)
۳. در اواخر ذی حجه ۱۳۲۴ قمری، نمایندگان تبریز در مجلس شورای ملی، طی تلگراف هایی از تهران به تبریز، از عدم پیشرفت کارهای مشروطه بعد از جلوس محمدعلی شاه، اظهار دلتنگی و نگرانی می کنند. در پاسخ و حمایت از آن ها، از طرف عالمان تبریز با امضای مجتهد و ثقه الاسلام، تلگرافی به مجلس شورای ملی مخابره می شود که سبب عدم پیشرفت امور و کارهای شورای کبرا چیست. مجتهد و ثقه الاسلام هر کدام پیش تر نیز جداگانه در تلگرافی به شخص شاه، او را از اوضاع ناآرام تبریز به علت محقق نشدن مشروطه، آگاه می کنند و از وی اجرای قانون مشروطه را می خواهند. (۳۴)
۴. وقتی در صفر ۱۳۲۵ قمری انجمن برای استقرار مشروطه در شهرهای آذربایجان و افتتاح انجمن های ایالتی در آن ها، میرزا جواد ناطق (سخنگوی زبردست انجمن) را به ماکو فرستاد، مجتهد به اقبال السلطنه ماکویی (حاکم مقتدر ماکو و سرحددار معروف) تلگرافی پندآمیز زد که مشروطه را بپذیرد و با ماموریت میرزا جواد مخالفت نکند. (۳۵)
۵. در نامه وکیلان آذربایجان به انجمن ایالتی تبریز در خصوص مراجعت مجتهد به تبریز آمده است: «آقای مجتهد دامت برکاته از مؤسسین اول این اساس مقدس هستند» . (۳۶)
۶. شیخ سلیم (عضو افراطی انجمن تبریز که از عوامل اصلی خروج مجتهد از تبریز بود) در مجلسی که انجمن در روز بازگشت مجتهد به تبریز برای خیرمقدم گویی تشکیل داده بود، ضمن عذرخواهی از مجتهد بابت خطاهای گذشته، خطاب به مجتهد گفت: از روز اول، رهبر و پیشاهنگ ملت در این مشروطه حضرات عالی بوده اید. (۳۷) این اعتراف شیخ سلیم از آن رو اهمیت دارد که در مقطع قابل ملاحظه ای از نهضت مشروطه، وی رویاروی مجتهد ایستاده، و حتی یک بار از مجتهد سیلی خورده است و همین شخص باعث تبعید مجتهد می شود.
ب. در جایگاه حامی: تاریخ گواهی می دهد: حتی زمانی که مشروطه خواهان افراطی تبریز با پخش شایعه ها و ایجاد تحریف ها و توسل به زور به طور عملی باعث شدند تا مجتهد از صحنه رهبری مشروطه تبریز کنار زده شود و به تهران یا روستای خود در اطراف تبریز تبعید شود نیز برخی از گره های کور و مهم مشروطه خواهان به دست مجتهد حل می شد و مجتهد تا آن جا که به اصل تحقق مشروطه مربوط می شد، از هیچ کمک مادی و معنوی در این راه دریغ نمی کرد. همچنین در وضعی که مجتهد رهبری مشروطه تبریز را به عهده داشت، کمک هایی نه صرفا متناسب با رهبری نهضت، بلکه در جایگاه مشروطه خواهی داشت. نمونه هایی از این کمک ها عبارتند از:
۱. در نخستین روزهای جنبش مشروطه، مردم تبریز ابتدا در کنسول خانه انگلیس و سپس در مسجد صمصام خان گرد آمدند و تحصن برپا کردند تا ولیعهد را به پذیرش مشروطه وادارند. در تحصن مسجد، بیش تر عالمان تبریز از جمله مجتهد، شرکت داشتند. (۳۸)
۲. «در ۱۳ شوال ۱۳۲۴… در خانه حاج مهدی آقا با بودن مجتهد و ثقه الاسلام و میرزا صادق آقا و حاج میرزا محسن آقا و سیدالمحققین و دسته ای از بازرگانان به مشورت پرداخته و چنین نهاده اند که با بنیادگذاران بانک ملی (۳۹) همراهی نمایند» . (۴۰)
۳. زمانی که مردم مشروطه خواه تبریز از مجلس دارالشوری و از نمایندگان خود تقاضای اخراج بلژیکیان را می کردند، «حاجی میرزا حسن مجتهد و ثقه الاسلام و حاجی میرزا محسن هر کدام تلگرافی به شاه فرستادند و برداشته شدن بلژیکیان را خواستار گردیدند» . (۴۱)
۴. در اواخر سال ۱۳۲۴ قمری که اوج کمیابی و در نتیجه، گرانی گندم و نان بود، مجتهد، نمایندگان انجمن را به منزل خود فراخواند و گفت: مردم شایعه کرده اند که من هرچند در اوایل با مشروطه بوده ام، اکنون از آن روی برگردانده ام; از این رو برای این که حسن نیت خود را در همراهی با مشروطه ثابت کنم به دلخواه خود، شما را وکالت می دهم تا همه گندم های مرا به شهر آورده، به قیمت ارزان بفروشید. اجرت عمله ها و کرایه و… را نیز خودم می پردازم. کسروی ضمن نقل این قضیه می نویسد: انگیزه مجتهد از این کار، همیاری و همکاری با مشروطه خواهان نیست; بلکه از روی ترس، این کار را کرده است; زیرا اگر بر مردم خیلی سخت می گذشت، احتمال این که به انبارهای دیه داران حمله کنند و آن ها را به فروش گندم هایشان وادارند، زیاد بود; از این رو مجتهد برای حفظ آبروی خود به این کار اقدام کرد. (۴۲) یکی از محققان در نقد این تصور، با تکیه بر آن چه صاحب ریحانه الادب درباره مجتهد آورده است که «لاتاخذه فی الله لومه لائم » ، می نویسد: «انتقادات صریح و بی پروای مجتهد از انجمن و گروه های فشار تبریز (مرکز غیبی)، و پایداری شگرفی که در دفاع مخاطره آمیزش از افکار شیخ شهید نوری در تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام نشان داد، شبهه ترس را از ساحت او می زداید. او اگر جبون و ترسو بود، چگونه توانسته بود در محکمه خویش، شاهین عدالت را به مدت چهل سال، قوی و پرتوان در دست گیرد و همواره به زیان ظالمان که نوعا قوی و پرزورند، به سود مظلومان که غالبا ضعیفند، حکم کند؟» (۴۳)
از سوی دیگر نیز این دیدگاه مورد مناقشه است; زیرا وقتی این خبر به تهران رسید، سیدین تصور کردند که مجتهد تحت فشار انجمن به این کار اقدام کرده است. برای دفع این شبهه، مجتهد به تهران تلگراف کرد و اطلاع داد که او از روی میل و رضای خودش این کار را انجام داده است. (۴۴)
۵. مجتهد از مشروطه خواهان متدین حمایت می کرد. بهترین قضیه ای که این ادعا را اثبات می کند، حمایت مجتهد از حاجی حسین خان مارالانی است. وی مشروطه خواهی درستکار و متدین به شمار می رفت که از سوی روس ها و صمدخان (حاکم وقت تبریز) تعقیب شده بود. مجتهد او را در ملک خود «کندرود» به مدت هشت ماه پناه داد تا زمانی که سپه سالار تنکابنی (فاتح مشروطه خواه تهران) به حکمرانی تبریز منصوب شد. حاجی حسین خان به گمان این که سپهدار از سرداران بزرگ آزادی خواه هست، از پناه مجتهد به در آمد و نزد سپهدار رفت. بدبختانه سپهدار او را به روس ها تحویل داد و آن ها هم وی را دار زدند. (۴۵)
ج . در جایگاه یک دوستدار مشروطه: مجتهد پس از تاجگذاری احمدشاه، طی تلگرافی به مستوفی الممالک، از این که مردم ایران به واسطه قانون و نظام مشروطه، از فشار گذشته رها شده اند، ابراز خوشحالی می کند. (۴۶) این می رساند که در هر حال، در اندیشه سیاسی مجتهد، نظام مشروطه بر نظام های غیرمشروطه و از جمله نظام پادشاهی استبدادی ایران ترجیح دارد و اگر بدعت ها و افراطکاری های عده ای از مشروطه خواهان نبود، هرگز مجتهد با آن ها مخالفت نمی کرد.
از سوی دیگر، در صورتی که انتساب این تلگراف به مجتهد درست باشد، به تفاوت سطح نگاه شیخ فضل الله با مجتهد نیز اشاره می کند. بر اساس این تلگراف، مجتهد حتی پس از اعدام شیخ فضل الله و روشن شدن بیش تر ماهیت مشروطه و مشروطه خواهان، از مشروطه دفاع می کند; در حالی که شیخ فضل الله بسیار زودتر از این تاریخ دریافت که ماهیت مشروطه غربی با شیوه حکومتی اسلام از اساس منافات دارد و قابل جمع نیست.
۲ – ۴ – ۴. مخالفت مجتهد با مشروطه
ا. چرایی اختلاف
نویسندگان عصر مشروطه و نیز نویسندگان پس از مشروطه، تحلیل های متفاوت و متضادی از چرایی اختلاف مجتهد با مشروطه ای که خود از مؤسسان آن بوده است، ارائه داده اند; اما به نقل از ثقه الاسلام، خود مجتهد، علت مخالفتش با مشروطه را در جلسه ای در تاریخ ۲۶ محرم ۱۳۲۵ قمری (۴۷) در انجمن تبریز خطاب به مشروطه خواهان چنین باز می گوید:
برای ماها و نوع علما عرصه و آبرویی نمانده. در سر منابر آن چه بدگویی است می کنند و مردم را از اسلام خارج می نمایند. می گویند هزار و سیصد سال است بر سر شما توبره زده اند. روضه خوانی تا کی؟ نماز جماعت برای الفت و اتحاد بود، حالا که اتحاد شده جماعت لزوم ندارد. ماها طالب مشروطه هستیم و هر کس طالب نباشد ملعون است; اما آن چه پیش گرفته اید، مشروطه نیست. همه اش ظلم و خلاف شرع بین و ترک «ما انزل الله » است و نظیر قول خوارج است که می گفتند «لا حکم الا لله » و حضرت امیر فرمودند: «کلمه حق یراد بها الباطل » . ما که در اول قول دادیم و قدم گذاشتیم، مقصود این نبود که حالا پیش گرفته اند. حالا که این وضع [را] پیش گرفته اند، ما نمی توانیم به این مجلس حاضر بشویم. رفتن به این مجلس حرام است و صریح می گویم که با این وضع و ترتیب، ابدا مشروعیت ندارد. ظاهر کلام شما صحیح، ولی اقدامات شما همه بر عکس است. (۴۸)
در زمان مجتهد، گویی وضع چنان بوده است که همه چیز به او نسبت داده می شود، جز آن چه که در حقیقت او بدان معترف است. فقط در نوشته های ثقه الاسلام (عالم مشروطه خواه معتدل) تاحدودی می توان به داوری روشن تری درباره مجتهد دست یافت.
کسروی علت دشمنی و مخالفت مجتهد با مشروطه را چنین تحلیل می کند: «در ابتدا که ملایان به مشروطه درآمده بودند، بسیاری از آنان از مشروطه هیچ نمی دانستند و تصور می کردند که اگر رشته کارها از دست دربار خارج شود، یکسره در دست آن ها قرار می گیرد; از این رو در ابتدا از آن دفاع کردند; ولی کم کم دیدند که نهضت مشروطه منجر به پیدایش یک طبقه جدیدی به نام مجاهدان شده است که خودسر و مستقل عمل می کند; از این رو بنای مخالفت با آن را گذاشتند. از سوی دیگر، بسیاری از ملایان و از جمله مجتهد، در زمره انبارداران، ده داران و مالکان بودند; از این رو گذشته از آن که جنبش مردم زیردست و برابر ایستادن آنان را برنمی تابیدند، از کارهای بازپسین مجلس مثل برانداختن تیول و تسعیر، آنان را سخت برمی آشفت » . (۴۹) از جمله پیشین فقط همان عبارت «خودسر و مستقل عمل می کنند» درست است; یعنی مبنای مخالفت برخی عالمان با مشروطه نه این بوده که در سایه مشروطه، قدرتی به دست آن ها نمی رسد; بلکه این بوده است که بر خلاف آن چه انتظار می رفت، وقتی عناصر مستقل به قدرت رسیدند، نه از استبداد پیشین کاستند و نه از وابستگی به اجانب دوری گزیدند; از این رو، درباره مخالفت مجتهد با مشروطه چیان تندرو باید گفت: «او تا آن جا که پای تحدید و مهار خودکامگی و محدود ساختن قدرت مطلقه شاه در میان بود، از مشروطه هواداری می کرد; ولی زمانی که دید جمعی از عناصر قدرت پرست و افراطی و بعضا وابسته به خارج در پوشش مشروطه و آزادی، احکام و شعائر اسلامی را هدف حمله خویش گرفته و با ایجاد فتنه و آشوب، آب به آسیاب دشمنان تیزچنگ و مترصد خارجی می ریزند، در برابر آنان ایستاد و رنج هجرت به تهران و غارت اموال را به جان خرید» . (۵۰)
مجتهد هنگام حرکت از تبریز، طی تلگرافی به مجلس و برخی عالمان تهران، علت مخالفت خود با مشروطه خواهان تبریز را که مرکز آن ها در انجمن تبریز بود، چنین می نویسد: «انجمن تبریز مؤدی شد به رواج و ظهور مذاهب فاسده و ضعف اسلام و هتک حرمت مؤمنین و علما و سلب امن در مال و جان و هرج و مرج کلی در شهر و اطراف; به طوری که داعی، اقامت خود را خلاف تکلیف شرعی دیده، این چند روزه را عازم قم. اگر سایر بلاد هم این شکل است، فعلی الاسلام سلام » . (۵۱) مجتهد پیش تر نیز در اواخر محرم ۱۳۲۵ قمری طی نطقی در مجلسی که ثقه الاسلام نیز حضور داشت، گفته بود که «رفتن به انجمن، مثل رفتن به میخانه است » . این مطلب را ثقه الاسلام در کتاب مجمل الحوادث خود می آورد. (۵۲) حقیقت این است همان گونه که نویسنده کتاب رهبران مشروطه نقل می کند، از نظر مجتهد و همفکرانش برخی از بابی ها در انجمن تبریز نفوذ کرده بودند و نه به دنبال مشروطه، بلکه به دنبال رسیدن به آرزوهای شخصی خودشان بودند. ابراهیم صفایی می نویسد: مخالفان مشروطه در منزل حاج میرزا حسن آقا مجتهد و در انجمن اسلامیه (۵۳) و خانه امام جمعه تشکیل جلسه داده و درباره نیات سوء بعضی از مشروطه خواهان و مداخلات بابیان و ازلیان سخن راندند. (۵۴)
هرچند مجتهد در مقایسه با دیگران در برابر مشروطه خواهان تندرو شدیدتر ایستاد; انحراف آن ها چیزی نبود که به سادگی بتوان بر آن پرده انداخت; حتی بسیاری از کسانی که در مشروطه خواهی آن ها شکی نیست مثل ثقه الاسلام و سیدین تهران، و نیز بسیاری از کسانی که از مشروطه خواهان دفاع می کردند مثل کسروی و تقی زاده، در جای جای نوشته هایشان به این مطلب اشاره کرده اند که برای نمونه، به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
۱. ثقه الاسلام تبریزی: داوری ثقه الاسلام نیز درباره مشروطه طلبان تبریزی شبیه به داوری مجتهد بود. برخی از نوشته ها و گفته هایی که ثابت می کند ثقه الاسلام، با مشروطه خواهان درافتاده و مخالفت می کرده است، به شرح ذیل است:
– در نامه ای به تاریخ ۲۵ جمادی الثانی ۱۳۲۵ خطاب به فرشی (وکیل مشروطه خواه تبریز در مجلس شورا) آورده است: «از وضع حالیه ما خبر ندارید و نمی دانید که چه می کنیم. «خون بر آستانه می بین و مپرس » . بنده بالمره مایوس شده ام. این فرمایش حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دو دفعه گفتم: «استعدوا للذل و الاسر و النهب » . (۵۵) میانه ما و مشروطه، دریاهای آتشین و کوه های آتشفشان حایل است. افسوس که اینک بانگ دهل و کرنای دول مجاور به گوش می رسد و ما آن را آواز لای لای می پنداریم. ملک و مملکتی می رود و ما دست به هم داده بر لولهنگ دشمن خدمت می کنیم و ایشان را با اعمال خودمان دعوت می نماییم و میهمان می طلبیم » .
– وی در نامه ای به تاریخ شعبان ۱۳۲۵ قمری خطاب به مستشارالدوله می نویسد: «از این حالت حالیه مشروطه خواهان به قسمی دلتنگم که چه عرض کنم. بینی و بین الله جز لگام از دهن عوام برداشتن نتیجه ای نبخشیده. الواط متهتک که حالشان معلوم است و سابقا از ترس حکومت، تعدی و تعرض بر احدی نمی کردند، حال میدان گرفته اند» (۵۶) .
– در نامه دیگری که ثقه الاسلام در تاریخ ۱۶ رمضان ۱۳۲۵ به مستشارالدوله (وکیل مشروطه خواه تبریز در مجلس شورای صدر مشروطه) می نویسد، دقیقا به این مطلب اشاره می کند که بسیاری از کسانی که دارند سنگ مشروطه را به سینه خود می زنند، «معلوم و یقین گردیده مقصودشان از های و هوی و مشروطه طلبی، محض ریاست و مداخل و افساد و خیانت بر ملت بوده است، ابدا راضی به اجرای قانون و انتخاب وکلا و تاسیس انجمن و امنیت شهر نیستند» . (۵۷)
– ایشان در نامه ای که در ۲۲ جمادی الاول ۱۳۲۶ به برادرانش نوشته، آورده است: «این مشروطه طلبان بلایی به سر مشروطه آوردند که جان عالم را سیر کردند. در عرض این مدت هرچه گفته شد که ترک انقلاب نمایند و حرف های خارج از اندازه نزنند، به گوش احدی فرو نرفت » . وی در ادامه همین نامه از بمب اندازی (۵۸) به خانه مجتهد خبر می دهد. (۵۹)
– در نامه ای دیگر به همان تاریخ، خطاب به مستشارالدوله می نویسد: «بنده خیانت های مشروطه طلبان را کتابچه کرده و نوشته ام. اگر وقتی حوصله بشود، که چاپ بشود خالی از لطف نیست; اما فایده اش چیست؟ به طور موثق شنیدم که حضرت مجتهد می فرموده سه هزار و پانصد تومان از من گرفتند تا ول کردند. وای به حال دیگران » .
– او در جایی دیگر می نویسد: «حقیقت امر همین است که می نویسم که آن مشروطه طلبان را با من بون [فاصله] بعید بود. آن ها تندرو بودند و من مانع بودم. آن ها شورش طلب بودند و من صلح طلب. آن ها حرکت نااندیشانه می کردند و من بر ضد آن ها بودم. سر منبر چه بدها که به حضرات نگفتم و چه تاخت ها که به ایشان نکردم; ولی ابدا مفید فایده نشد» . (۶۰)
۲. آیت الله طباطبایی: در ایام جمادی الاول ۱۳۲۶ آیت الله طباطبایی نیز در مجلس، ضد انجمن تبریز چنین سخن گفت: (۶۱) «انجمن تبریز از حدود اختیارات خودش تجاوز کرده، به کارهای ناروا پرداخته، و باید دانست که در ایران، جز یک مجلس شورای ملی مقام دیگری نیست که صلاحیت این گونه مداخلات را داشته باشد و اگر کار به این منوال پیش برود، مملکت دچار هرج و مرج خواهد شد» . (۶۲)
۳. آیت الله بهبهانی: ایشان در مجلس شورای ملی، ضد مشروطه خواهان تبریز گفت: «بلی، آن ها قدری تند حرکت می کنند، باید در این مطلب مذاکره شود» . (۶۳)
۴. آیت الله حاج شیخ عبدالله مازندرانی: که از عالمان آزادی خواه نجف بوده است، در تلگرافی که در ۱۳۲۷ قمری (۱۲۸۷ ش) به مجلس شورای ملی ارسال می کند، اظهار می دارد: «امروز، استبداد فردی به استبداد مرکبه تبدیل شده است » . (۶۴)
۵. کسروی: به آشوب و بلواهایی که به نام مشروطه در تبریز برپا می شده، اشاره دارد و می نویسد: «چون شور و خروش درازا کشیده بود، کم کم رشته از دست خردمندان بیرون رفته، به دست آشوبگران می افتد و کم کم برخی نابسامانی ها پدیدار می گردد» . (۶۵)
۶. تقی زاده: نیز «تندی بعضی جراید ملی » و «آنارشیست بودن » مجاهدان قفقازی و تبریزی را دو عامل آشفتگی و نابودی مشروطه دانسته است. (۶۶)
۷. وکیلان تبریز در مجلس شورا: که خود مشروطه خواه بودند نیز طی تلگرافی به تبریز، اعتراض خود را به مشروطه خواهان افراطی این گونه بیان کردند: «هرج و مرج و اغتشاش تبریز در این روزها به حدی متواتر و شایع شده است و در افواه افتاده و به درجه ای کشیده که ما را شب و روز ناراحت و نگران و پریشان خاطر ساخته [است]» . (۶۷)
۸. برخی مشروطه خواهان نجف: نیز که از مقلدان و طرفداران آیت الله آخوند خراسانی (مرجع مشروطه خواه نجف) بودند، از ایشان جدا شده و به آیت الله سید محمدکاظم یزدی (مرجع مشروعه خواه نجف) پیوستند. (۶۸)
برخی از افراطکاری های مشروطه خواهان آذربایجان که سبب شد مجتهد، خود را از همسویی با آن ها کنار بکشد و سپس عملا در برابر آن ها قرار گیرد، عبارتند از:
۱. در ماه رمضان به نام انجمن اعلامیه زدند که «تا کی در مذاهب قدیمه خواهید بود و حرف های کهنه خواهید شنید و تا کی به مجلس و مسجد علما خواهید رفت » ؟
۲. به نام انجمن از مردم خواستند تا روز عید قربانی نکنند و پول آن را به فقیران بدهند.
۳. به نام انجمن از مردم خواستند تا به جای این که مدح اهل بیت بخوانند، در وصف انجمن، شعر سرایند. (۶۹)
۴. شب نامه هایی پخش کردند که در آن ها به شدت به عالمان حمله می شد تا جایی که در یکی از آن ها نوشتند: باید چهار هزار عالم را سر برید تا مردم آسوده شوند. (۷۰)
۵. انتباه نامه ای در باکو منتشر، و در آن، مساله آزادی ادیان (۷۱) را مطرح کردند. (۷۲)
۶. طبق نامه ای که مستشارالدوله در تاریخ ۱۷ جمادی الاول ۱۳۲۵ قمری به ثقه الاسلام می نویسد، انجمن، ندای تجزیه آذربایجان را سر داده، مطابق با اهداف روس ها، روزنامه انجمن، نام انجمن را به مجلس مقدس تغییر می دهد; (۷۳) البته با توجه به این که مستشارالدوله در تهران و ثقه الاسلام در تبریز بوده است، می توان پی برد که مفاد این نامه را برخی از مردم تبریز به مستشارالدوله گزارش داده اند و این خود، قرینه ای است بر این که مردم عادی نیز از افراطکاری های انجمن راضی نبودند.
ب. تبعید مجتهد
در خصوص علت تبعید مجتهد به تهران دو قول تاریخی بیان شده است:
۱. اختلاف میان مجتهد و برخی نمایندگان انجمن: ثقه الاسلام در مجمل الحوادث می نویسد: «در اواخر ماه صفر در انجمن اجماع شده، شیخ سلیم مردم را به هیجان آورده و سر مجتهد شوراند و به عوام القائات کرد، بیرون رفتن از شهر او را به زبان آوردند. [این نشان می دهد که نطفه فکر تبعید مجتهد در بیانات القایی و مهیج شیخ سلیم بسته شد]. شب، جمعی به خانه من آمدند تا شت ساعت از شب در تسکین فتنه سعی ها شد. صبح آقا شیخ سلیم آمد و به او هم نصیحت کردم که فتنه را بخواباند. باری، آن روز فتنه خوابید و مردم از هیجان افتادند. خانه مجتهد هم اجتماع بود. جمعی مسلح حاضر شده بودند که حمایت از مجتهد نمایند. … شب ۶ ربیع الاول ۱۳۲۵ از تلفن اطلاع دادند ملک التجار و حاج نظام الدوله و حاج جلیل مرندی و آقا موسی مرتضوی مرا خواستند. تلفن ها به هم بسته صحبت کردند که شیخ سلیم مفسد است باید از شهر بیرون برود. مجتهد را پای تلفن احضار کردند و قرار شد فردا در خانه مجتهد جمع شده، قرار بگذارند. صبح در خانه ملک التجار، اصناف و اعضای انجمن و غیره جمع شده، مشورت کردند. بعد به خانه مجتهد رفته، در ضد شیخ سلیم و میرزا علی واعظ مذاکرات کرده، بالاخره حکم اخراج او را کردند، با مهر انجمن، کاغذ نویساندند. عصر، مردم در انجمن جمع شده، ایستادگی کردند که آن کاغذ را باید پس بدهند. جمعی به خانه مجتهد رفتند که کاغذ را پس بگیرند، نداد. التماس کردند. بالاخره قهر نموده، برخاسته بودند. مجتهد هم برگردانده آن ها را، کاغذ را رد نمود و مردم شوریدند که باید مجتهد برود. شب هفتم ربیع الاول مصمم شد برود; ولی [نرفت] . بعد از دو سه روز، صبح هنگام مردم شوریدند که باید امروز برود. همان روز از شهر بیرون رفت » . (۷۴)
ثقه الاسلام در مجمل الحوادث در خصوص سابقه اختلافات مجتهد و شیخ سلیم آورده است: «در انجمن، مجتهد به شیخ سلیم پرخاش کرده و سیلی به او زده بود و دستور نفی بلد او را صادر نموده بود. من ایستادگی کردم. بعد حالی ام کردند که او و میرزا جواد متهم به اخذ رشوه از امام جمعه هستند که او را تقویت نمایند. من ساکت شدم. بعد شیخ سلیم و میرزا جواد متحد شده، خواستند بلوایی راه بیندازند. نصف شب، میرزا جواد به خانه من آمد. نصیحتش کردم. ممانعت نمودم. بعد که بازار بسته شده بود، باز شد» . (۷۵)
کسروی نیز در تاریخ مشروطه ایران، علت تبعید مجتهد را چنین ذکر می کند: «دشمنی حاجی میرزا حسن مجتهد و برخی از نمایندگان انجمن ایالتی با مشروطه بود که به بیرون کردن مجتهد از شهر انجامید. این آشوب با آن که به پیروزی آزادی خواهان پایان یافت، دنباله های زیان آور زیادی داشت » . (۷۶)
در تاریخ حسین فرزاد بنا بر نقل کتاب زندگی نامه شهید نیکنام ثقه الاسلام، تبعید مجتهد چنین نقل شده است: «حاج میرزا حسن آقا مجتهد، مجلسی ترتیب داده و عده ای را دعوت کرده و سندی تهیه نموده و از حاضرین امضا گرفت که شیخ سلیم، میرزا علی ویجویه، میرزا حسن واعظ، میرزا جواد ناطق و… که از مشروطه طلبان بودند، از تبریز تبعید شوند; ولی مردم شوریده و مجاهدین مسلح شدند و پیغام دادند که مجتهد باید از شهر خارج شود. مجتهد ترسید آن نوشته را پاره کرد. به اتفاق پسرش حاج میرزا مسعود از شهر خارج شدند» . (۷۷) در نامه ۹ ربیع الاول ۱۳۲۵ فرشی به ثقه الاسلام نیز آمده است: «حضرت مجتهد در خانه و آقا میرزا علی ویجویه (۷۹) هر دو کافرند باید از شهر تشریف ببرند. [و بعد می نویسد] ما می ترسیم که خوش نامی های سابق را این گونه حرکات جاهلانه مبدل به بدنامی نماید» . (۸۰)
۲. ایجاد فتنه به دلیل اغراض شخصی: برخی مشروطه خواهان، علت مخالفت مجتهد با مشروطه را اغراض شخصی وی عنوان کرده اند; برای مثال، کسروی در این خصوص می نویسد:
ملایان که به مشروطه در آمده بودند، بسیاری از ایشان (نه همه شان) معنای مشروطه را نمی دانستند و چنین می پنداشتند که چون رشته کارها از دست دربار گرفته شود، یکسره به دست اینان سپرده خواهد شد; ولی کم کم آخشیج [ضد] آن را دیدند. در تبریز، پیدایش مجاهدان و این که خود یک نیروی جداگانه ای شده و به سر خود، به کارهایی برمی خاستند، به اینان گران می افتاد. از آن سوی، توانگران و دیه داران، گذشته از آن که جنبش مردم زیردست و برابر ایستادن آنان را برنمی تافتند، کارهای بازپسین مجلس (از برانداختن تیول و تسعیر و مانند اینها) آنان را سخت می رنجانید. این بود [که] هر دو دسته دلسرد گردیده و ناگزیر می شدند که از همراهی با توده کناره گیرند. مجتهد که هم در میان ملایان جا داشت و هم از شمار دیه داران می بود، بیش از دیگران دلسرد گردیده و پیش از آنان، به جدا شدن برخاسته بود. (۸۱)
انجمن تبریز نیز وقتی که مجتهد را از شهر بیرون کرد، تلگراف ذیل را به نمایندگان دارالشوری در تهران فرستادند:
..خودتان اطلاع کامله دارید که بعضی ها به ملاحظه اغراض شخصانی، اسباب چینی می نمودند که مقصود از دست رفته، قوانین عدلیه مشروطیت متروک شود و همواره، مانع از پیشرفت مقصود بودند. از آن جمله، جناب حاجی میرزا حسن آقای مجتهد [است] که در این مدت، آن چه توانست، در تخریب این مقصود مقدس نمود تا این که عموم علما و ملت جمع شده، از جهت اسکات فتنه و صلاح عموم ملت، ایشان از شهر تشریف بردند… عموم ملت تبریز، علمای انجمن ملی.
این نوع داوری درباره علت مخالفت مجتهد با مشروطه، فاقد روح علمی و بهره برداری از واقع امر است;
زیرا اولا اگر مخالفت مجتهد با مشروطه خواهان «به ملاحظه اغراض شخصانی » می بود، عالمان و متدینان مشروطه خواه با اخراج و تبعید وی مخالفت نمی کردند. در تهران، با خروج مجتهد مخالفت شد. «به ویژه دو سید که بیازردند و هنگام پسین، تلگرافی از آنان به تبریز رسید که از هر راه [که ممکن] است مجتهد را خشنود گردانیده به شهر بازگردانند» . (۸۲) ظاهرا این تلگراف در همان روزهای نخست پس از تبعید مجتهد صورت گرفته است. چند روز بعد نیز پیش از این که مجتهد به زنجان برسد، عالمان تهران (سیدین و شیخ فضل الله) در تلگرافی دیگر به همراه نمایندگان آذربایجان و زنجان خطاب به عالمان و اعضای انجمن ملی تبریز نوشتند:
مقصود از مزاحمت جنابان مستطابان آقایان حجج الاسلام و علمای اعلام و اعضای انجمن محترم، القای ضرورت معاودت دادن جناب آقای مجتهد دامت برکاته [است] و البته عقلای آذربایجان ملتفت این نکته هستند که اگر این مطلب اهمیت فوق العاده نداشت، جمعی به این جا حاضر نشده و شما را هم زحمت نمی دادیم. (۸۳)
در پی انتشار این خبر (تبعید مجتهد به تهران)، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی از مراجع تقلید مشروطه خواه نجف نیز تلگراف ذیل را به عالمان واعضای انجمن تبریز فرستادند:
با آن مراتب اهتمام جناب حجت الاسلام آقای مجتهد دامت برکاته در استحکام امر مجلس، اخبار موحشه از جسارت اجامر و اوباش به ایشان و حرکتشان رسیده که افزون از حد، موجب حیرت است. مگر در دینداری سکنه آن بلده که سرآمد بلاد اسلام است، فتوری به هم رسیده که بدین گونه به هتک دین مبین اقدام و یا اشرار و منحرفین از شرع که به اسم فدایی و هواداری مجلس محترم خود را داخل و برای تمکن از اجرای مقاصد فاسده خودشان مثل جناب ایشان را همین قدر که در جلوگیری از آن ها برآمده اند، به مضادت مجلس محترم متهم و عقاید مسلمین را فاسد و به چنین جسارت به شرع انور وادار نموده اند. ان شاء الله علمای اعلام و اجزای انجمن گرامی، عموم مسلمین را به اغراض فاسده این جماعت خبیثه ملتفت و از این جسارت بزرگ و هتک عظیم که به دین مبین نموده اند، توبه و انابه داده، به استدعای عفو از خود آقای مجتهد و ارجاع ایشان با کمال عزت و احترام تدارک خواهند فرمود. (۸۴)
از این تلگراف ها به خوبی برمی آید که علت اصلی مخالفت مجتهد با مشروطه خواهان، افراطکاری عده ای از اجامر و اوباشی بود که به نام مشروطه، «به دنبال اجرای مقاصد فاسده خودشان » بودند و این گونه باعث انحراف مشروطه از مسیر حقیقی خودش شدند.
ثانیا با توجه به این که مجتهد، در تبریز طرفداران فراوانی داشت و حتی خود کسروی نیز بدان معترف است و می نویسد: «اگر مجتهد به جنگ ایستادی و نرفتی، باشد که گروه بزرگی به سوی او گراییدندی » ، (۸۵) و نیز امیرخیزی می نویسد: «مجتهد در تبریز هواخواه زیاد داشت » ، (۸۶) به طور مسلم این طرفداران به تبعید و اخراج مجتهد حاضر نبودند; پس این عبارت که در تلگراف انجمن آمده است و مخالفت با مجتهد را «به عموم ملت تبریز» نسبت می دهد، به روشنی از نوعی بزرگ نمایی و تحریف واقعیت نشان دارد که البته در بسیاری دیگر از تلگراف های انجمن نیز می توان قرائنی بر تحریف یافت.
ثالثا همراهی ثقه الاسلام ب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
