خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل غربزدگی شبه مدرن و انقلاب اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل غربزدگی شبه مدرن و انقلاب اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن پهلوی!
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن پهلوی! قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
44دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 55

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سومین نگاه ؛ مروری پدیدارشناسانه بر انقلاب اسلامی ایران :

نظریه های مربوط به رهیافت انقلاب، مبتنی بر اطلاعاتی هستند که از جوامع دستخوش انقلاب به دست آمده اند و محققان و نظریه پردازان براساس همین اطلاعات به مطالعه ریشه های شکل گیری انقلاب همت گمارده اند. انقلاب اسلامی ایران به لحاظ ماهیت درونی خویش و بستر اجتماعی خاص آن که مجموعه ای از خصوصیات و ویژگی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بود، شرایط جدیدی در نظریه پردازی ایجاد کرد. و ضمن تایید بسیاری از شاخص های انقلاب، متغیرهای نوینی در عرصه مطالعات مربوط به رهیافت انقلاب نمودار ساخت و نظریه هایی را که بر پایه تجارب انقلاب های پیشین قرار داشت، در چارچوب حوزه اجتماعی ایران در معرض رد و تردید و یا ترمیم و بازسازی قرار داد.

این مقاله به بررسی پدیدارشناسانه انقلاب اسلامی با نگاهی ویژه پرداخته و تحولات جامعه ایران قبل و بعد از انقلاب را ترسیم کرده است. که مطالعه آن می تواند نمودار روشنی از مبانی تئوریک انقلاب ترسیم نموده و در شناخت بهتر افق های تاریخی گذشته، حال و آینده انقلاب موثر واقع شود.

۱ انقلاب اسلامی ایران و نظریه های انقلاب

(تاثیر انقلاب اسلامی بر نظریه های انقلاب)

انقلاب اسلامی ایران در شرایط و مقتضیات خاصی روی داد که سبب شد متغیرهای جدی و جدیدی در عرصه مطالعات مربوط به رهیافت انقلاب پدید آید و بسیاری از نظریه های کلاسیک و جدید در جامعه شناسی سیاسی انقلاب بازنگری و بازسازی شوند. تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، نظریه پردازان با بررسی نمونه های متعددی از انقلاب ها(نظیرانقلاب فرانسه، روسیه، چین و انقلاب های ضداستعماری دیگری که در قرن بیستم به وقوع پیوستند) و وجوه مشترک آنها، کوشیدند تا نظریه ای جهانشمول عرضه دارند تا در پرتو آن بتوانند هر انقلاب اجتماعی دیگری را تفسیر کنند و آینده جوامعی را که شرایط عینی و ذهنی آنها برای وقوع تحولات سیاسی آماده است، پیش بینی نمایند؛ ولی انقلاب اسلامی ایران به مثابه نظریه ای جدید، متغیرهای مختلف موجود در رهیافت های جامعه شناسانه و روان شناسانه انقلاب را متحول کرد؛ چرا که این انقلاب از نظر پیدایش، چگونگی استمرار نهضت، مشارکت مردم، بسیج عمومی و نقش روحانیت در چارچوب نظریه های موجود قرار نمی گرفت. علاوه بر این یکی از نتایج آشکار انقلاب اسلامی ایران، لغو نظریه های تک علتی در عرصه مطالعات انقلاب شناسی است. این انقلاب نشان داد که تحلیل های افرادی چون «کرین برینتون»، «جورج اس پی تی» و «اسکاچ پل»(۱) و… که انقلاب را با رویگردانی قشر روشنفکر و طبقات متوسط جدید از نظام پیشین همسو می دانند، به هیچ وجه با همه اجزای تشکیل دهنده جامعه که مظهر بروز تحول سیاسی است، قابل مقایسه نیست.

نظریات مارکسیستی نیز که براساس رهیافت اقتصادی بنا شده اند، توانایی تبیین انقلاب اسلامی را ندارند. در این رهیافت، بر آگاهی اجتماعی در روند مبارزات انقلابی و بر طبقه بندی گروه ها و نیروهای مطرح اجتماعی به طبقات مستقل و دارای منافع مشترک تاکید می شود. در نظر آنها هر یک از نیروها و طبقات اجتماعی در روند مبارزات و اقدامات سیاسی علیه حکومت، منافع خاص خود را دنبال می کنند. طبقات به اندازه عوامل انقلاب مطرح هستند، و لازمه موفقیت آنها در منازعه طبقاتی، دستیابی به سطحی از همبستگی درونی و سازماندهی نیروها و آگاهی به منافع خویش است. آگاهی جمعی نیز مستلزم خروج طبقات، از خودبیگانگی و رسیدن به جایگاه مناسبی در عرصه کار و تولید است. از دیدگاه مارکس، منازعه طبقاتی از ساختار منافع اجتماعی و آگاهی طبقات به آنها برمی خیزد.

سازمان دهی، آگاهی، همبستگی و ارتباط، لازمه بسیج انقلابی است.(۲) در حالی که تمام متغیرهای عمده و مهم در انقلاب اسلامی، نظریه مارکسیستی را در تبیین انقلاب رد می کنند؛ زیرا بسیج عمومی و مشارکت نیروهای اجتماعی در خارج از طبقات اجتماعی تحقق یافته و برخلاف این تحلیل، مذهب در روند شکل گیری انقلاب نقش مثبت و زیربنایی داشته است. از این رو افرادی چون «پولانزاس» و «آلتوسر» به گونه ای کوشیده اند نظریه مارکسیستی را درخصوص انقلاب های اجتماعی بازسازی کنند.

تحول دیگر، در نظریه های ساختارگرایانه نسبت به انقلاب بود. در نظریه های ساختارگرایانه، به مولفه هایی چون رهبری، ایدئولوژی، احزاب و سازمان های سیاسی، فرهنگ، روشنفکران و کارگزاران تاریخی کمتر توجه شده است و بیشتر، مولفه های ساختاری چون ساخت اجتماعی و سیاسی، ساخت بین المللی و ساخت دولت مد نظر قرار گرفته اند. نظریه پرداز شاخص این دیدگاه، اسکاچ پل، پس از انقلاب اسلامی دریافت که ساخت دولت ایران به سرعت متلاشی شده است و ارتش قدرتمند و حامیان بین المللی آن نتوانسته اند مانع از فروپاشی آن شوند. علاوه بر این، انقلاب ایران، دهقانی نبود و اصلا دهقانان در آن نقش تعیین کننده ای نداشتند و این مخالف با نظریه ساختارگرایی بود که دهقانان را رهبران انقلاب می دانست. در انقلاب اسلامی ایران عنصر ایدئولوژی، رهبری و بسیج عمومی نقش موثری داشتند و اسکاچ پل نیز با تاکید بر عنصر شیعی به نقش ایدئولوژی در انقلاب اسلامی اذعان کرد. او ضمن تاکید بر این که انقلاب اسلامی ایران همه ضوابط یک انقلاب بزرگ را داراست، عوامل شکل گیری انقلاب را تهدیدی جدی و گونه ای ناهنجار برای نظریه خود می دانست.

بنابراین می توان گفت انقلاب اسلامی ایران به اشکال مختلف همه نظریه های قابل توجه و مطرح در زمینه انقلاب را به چالش کشیده و به این نتیجه دست یافته که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی و برمبنای تک علتی، کنش انقلابی ملت ایران را تبیین کنند و فقط رهیافت های چند علتی که در آنها به نقش عوامل مختلف توجه می شود می توانند موفق باشند. به عبارت دیگر توجه به عوامل مختلف در کنار یکدیگر، رهیافت چند علتی را به ارمغان می آورد.

از جمله عواملی که دیرتر مورد توجه قرار گرفت، عامل فرهنگ و خصوصا دین بود. در واقع بسیاری از نظریه پردازان که عمدتا علل انقلاب را در مسائل اقتصادی و اجتماعی دیده بودند، با ملاحظه انقلاب اسلامی به جایگاه نظری عوامل فرهنگی در پیدایی انقلاب ها پی برده و در نتیجه به آن اهمیت بیشتری دادند. افرادی چون جان فوران، حمزه علوی، احمد اعجاز و مایکل فیشر در زمره این نظریه پردازان هستند.

مایکل فیشر که در تحلیل انقلاب ها بر عوامل اقتصادی و سیاسی تاکید بسیاری دارد، به هنگام تحلیل انقلاب اسلامی، به نقش فرهنگ مذهبی بیش از هر چیز بها می دهد و اهمیت علل فرهنگی را در وقوع انقلاب اسلامی یادآور می شود.(۳)

نیکی کدی نیز از جمله پژوهشگرانی است که در تحلیل انقلاب ها به نقش عوامل اقتصادی و رشد اصلاحات تاکید دارد؛ اما تحلیل او از انقلاب اسلامی، بیشتر به نقش تحول در فرهنگ شیعی به عنوان یک عامل اساسی در انقلاب اسلامی متمایل است. وی یادآور می شود که در انقلاب اسلامی عوامل فرهنگی در رشد انقلاب و تقویت زمینه های فکری و ایدئولوژیک آن نقش بسزایی داشته اند.(۴)

کدی، در تحلیل چند علتی از انقلاب اسلامی، بر نقش عوامل فکری فرهنگی انقلاب از یک سو و نقش علمای شیعه، نهاد مرجعیت، بازار و تجار در جامعه مدنی سنتی از سوی دیگر تاکید می کند. او ضمن توجه به نقش نهادهای جدید نظیر تشکیلات دانشجویی در جامعه مدنی و کارکرد آنها در شکل گیری انقلاب اسلامی، نقش مرکزی را به نیروها و نهادهای مذهبی می دهد.

در این میان امام خمینی(ره) در تبیین و تشریح انقلاب، به روح فرهنگ انقلاب توجه دارد؛ به عبارت دیگر تاکید بر عوامل فرهنگی، محور نظریه امام(ره) پیرامون انقلاب اسلامی در سطح کلان را تشکیل می دهد:

«آن چیزی که در اینجا حاصل شده و باید او را جزو معجزات حساب کنیم، همان انقلاب درونی این ملت بود. انقلاب درونی این ملت موجب شد که این انقلاب پیدا شود… ما باید پیروزی را در انقلاب درونی مردم جست وجو کنیم و تا این معنا حاصل نشود… وضع برای ملت همان جور که بوده، خواهد ماند.»(۵)

ایشان بر اهمیت دین اسلام تاکید بسیار داشتند:

«آنها هیچ کاری نکردند. به هیچ ترتیب به انقلاب کمکی نکردند. برخی از آنها جنگیدند ولی فقط برای عقاید و اهداف و منافع خودشان، آنها عنصر اصلی پیروزی نبودند. انقلاب از آن مردمی بود که برای اسلام کشته شدند و برای اسلام جنگیدند.»(۶)

شهیدبهشتی در مورد ماهیت انقلاب اسلامی می گوید:

«اگر انقلابی در ایران روی داده است، جهت این انقلاب روشن است، حاکمیت صدق، حاکمیت حق، حاکمیت عدل، حاکمیت عفت، حاکمیت تقوا، حاکمیت مهر و عطوفت برادری الهی، حاکمیت قهر و غضب فی الله، دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خداست. انقلاب برای حاکمیت این ارزش های متعالی و مبارزه با نفی ضدارزش هایی بود که سال هاو قرن ها بر زندگی ما مردم، بر اخلاق ما مردم، بر روابط ما مردم، در زندگی خصوصی و خانوادگی، اجتماعی، اداری، سیاسی، اقتصادی ما مردم حاکم بود. انقلاب برای این بود که آن ضدارزش ها را از حاکمیت بیندازد و ارزش های اصیل متعالی و الهی و نور را به جای ظلمت حاکم کند… صادقانه می گویم که ما جز تاکید و پافشاری روی معیارهای اسلامی و مکتبی هیچ انگیزه ای نداریم.»(۷)

شهید باهنر نیز در مورد اهمیت فرهنگ در انقلاب اسلامی گفته است:

«شما فکر می کنید مهمترین عاملی که توانست انقلاب عظیم این ملت را به پیروزی برساند کدام بود؟…. به نظر من ابتدا مردم ساخته شدند، با ایمان شدند، فکرشان عوض شد، رشد اخلاقی و فکری پیدا کردند، ارزش های فرهنگی جدید در جامعه به وجود آمد و بعد در پناه این ملت ساخته شده [و] بپاخاسته ای که منبع قدرت و هیجان از درون آنها زبانه می کشید و شعله ور می شد، انقلاب به ثمر رسید… این فرهنگ تازه بر جامعه ما حاکم شد و روح اصیل اسلامی احیا گشت.»(۸)

به هر حال انقلاب اسلامی ایران نقطه عطفی در توجه به نقش فرهنگ و عوامل فرهنگی و تقویت آن به شمار می رود. همچنین عاملی موثر در دستیابی بسیاری از پژوهشگران به چارچوب های نظری نوین در تبیین و تحلیل انقلاب ها، آشنا کردن آنها به نقش عناصر مهمی چون فرهنگ و عوامل فرهنگی، ایدئولوژی و رهبری در وقوع انقلاب هاو نیز ویژگی های انقلاب دینی و تاثیر انقلاب اسلامی بر جامعه شناسی دین بود.(۹)

به این ترتیب انقلاب اسلامی عبارت است از: یک تلاش مستمر و تاریخی برای بازسازی جامعه بر پایه ویژگی های هویت بخش خودش.(۱۰)

۲ تحلیل انقلاب اسلامی نه براساس نظریه های منسوخ

در یک نگاه ارگانیستی به جامعه می توان پدیده انقلاب را به پوست انداختن تشبیه کرد. انقلاب، تبلور درهم ریختن ارتباط میان دولت و ملت (حاکمان و عموم مردم) است؛ درهم ریختن درون دولت و درون ملت و این مفهوم به لحاظ واقعیت بیرونی ناظر بر دو بخش است که یکی، مقدمه دیگری است: الف) تخریب؛ ب) تاسیس

چرا یک نظام سیاسی فرو می پاشد؟ چه زمانی نیاز به برپایی یک نظام سیاسی جدید احساس می شود؟ پاسخ این سوال مربوط به بخش اول (تخریب) است. یعنی چرا تابعان یک نظام سیاسی طغیان علیه رژیم حاکم را شروع و به عنوان یک حق طبیعی برای خود قلمداد می کنند و آن را به مرحله اجرا درمی آورند؟ این تحول، مبتنی بر تحقیر و بی فایده دانستن وضع موجود و عزم رسیدن به وضعیت دیگری غیر از وضع موجود است که به تدریج خواسته می شود، شکل می گیرد و توسط رهبران این طغیان عمومیِ خشونت بار، تبیین می شود که عموما ایدئولوگ خوانده می شوند. عوامل متعددی در به وجود آوردن وضعیت انقلابی موثرند که می توان آنها را به چهار دسته تقسیم کرد:

۱ عوامل زمینه ساز (محرک)

عوامل زمینه ساز، عبارت است از مجموعه عوامل ریشه ای که در حوزه مسائل فکری فرهنگی جامعه، وضعیت موجود و رژیم حاکم را تصویر و نقد می کنند؛ به عبارت دیگر عواملی که وضعیت موجود را نامطلوب و غیرقابل تحمل معرفی می نمایند. این عوامل بستگی تام به زمینه اجتماعی دارند.

در واقع عوامل تحرک زا و زمینه، به صورت انتخابی برای تغییر وضعیت موجود یکدیگر را یافته و موجب فروپاشی نظام سیاسی مستقر می شوند.

مقایسه، ابزاری مفید و شاید بهترین ابزار در تحریک عموم مردم است. در این صورت این سوال هر چه بیشتر برای مردم مطرح می شود که به طور جدی از خود و دیگران بپرسند که ما و جامعه ما در کجا قرار گرفته است؟ جوامع دیگر و مردمشان چه مقام و موقعیتی دارند؟

پس از طرح این سوال مهم، قوه علت یابی به کار می افتد و پرسیده خواهد شد: «چرا؟» بدین ترتیب «انتقاد» به معنای تشخیص سره از ناسره در جامعه رواج می یابد و روز به روز بر تعداد پرسشگران و تشنگان پاسخ، افزوده خواهد شد.

پاسخ ها و تصاویری که از وضعیت موجود ارائه می شوند، زمانی تاثیر بیشتری دارند که گفته شود ما باید کجا باشیم؟

از تضاد بین پاسخ این سوال و عدم ظرفیت و توانایی نظام موجود برای پذیرش این خواست ها و پاسخگویی به آنها، جرقه های انقلاب (فروپاشی بنیادی نظام حاکم با باور به وضعیتی دیگر) شکل می گیرد.

۲ عوامل تسهیل کننده

عوامل تسهیل کننده، سبب آسانتر شدن تفکر نسبت به وضعیت موجود، نقد آن و خواستن وضعیت دیگر می شود. برای مثال می توان عوامل زیر را نام برد:

به وجود آمدن فضای باز سیاسی

تجربه ضعف اقتصادی برای مردم جامعه که بتوانند بهتر وقایع موجود را درک کنند

رشد آگاهی از وضعیت جوامع دیگر در اثر ارتباطات روزافزون

شناخت بیشتر هویت ملی و سستی نیروهای حافظ نظام حاکم در تنبیه مخالفان و منتقدان و هواداران تغییر ریشه ای وضع موجود.

۳ عوامل شتاب زا (کاتالیزور)

کاتالیزورها روند رو به جلوی انقلاب را سرعت بیشتر می بخشند. به عنوان مثال می توان از عوامل شتاب زای زیر نام برد.

اشتباهات غیرقابل جبران حاکمان در لحظات بحرانی

ضعف ارتش و عقب نشینی حاکمان

ضعف اقتصادی دولت در رفع خواسته های آنی و کوتاه مدت

سرکوب و تحریک شدید احساسات مردم که به هیجانی تر شدن وضعیت انقلابی و پافشاری بیشتر مردم بر خواسته هایشان می انجامد.

۴ عوامل تکمیل کننده (مکمل)

در اینجا به طور مشخص می توان از دو عامل رهبری و ایدئولوژی نام برد. انطباق این دو با خواست های عمومی مردم، سبب سازماندهی برای «تخریب» و گذار از آن به مرحله «تاسیس» می شود و تلاشی برای بنا نهادن نظام اجتماعی سیاسی و اقتصادی جدید آغاز می شود. هماهنگی رهبری، ایدئولوژی و مردم رمز حرکت به جلو و دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده است.

رهبری، معرف و عامل به ایدئولوژی است، ضمن آن که ایدئولوژی به مثابه راهنمای مکتوب بوده و مردم با باور به آن و پیروی از رهبری، خواسته ها و راه های رسیدن به آنها را مطرح می کنند و به این ترتیب شعارهای انقلاب شکل می گیرند و انقلاب، آرمان ها و هویت خود را از زبان انقلابیون بیان می دارد.

آنچه تاکنون گفته شد، در مورد جامعه ایران نیز صادق است؛ یعنی زمانی رسید که مردم ایران به شناخت و آگاهی بیشتری از خود و جامعه شان دست یافتند و همین امر موجب فعال شدن قوه مقایسه و روحیه انتقادی نسبت به وضعیت موجود شد. در مقابل، عدم توانایی و ظرفیت لازم نظام حاکم برای پاسخگویی، تابعان نظام سیاسی را بدانجا رساند که آن را فاقد لیاقت و توانایی برای حکومت تشخیص داده و به این نتیجه رسیدند که باید نظام حاکم طرد و نفی شود.

با منکَر شناخته شدن حاکمان وقت و نظام مورد قبول آنان، تلاش برای ترسیم و معرفی معروف (نظام و حاکمانی دیگر) آغاز شد.

تضاد و تقابل میان خواسته های جدید از یک سو و سرکوب آنها از سوی دیگر زمینه ساز به وجود آمدن وضعیت انقلاب و خروج جامعه از حالت طبیعی و عادی شد. این خروج جز با تخریب و تقاضای وضعیتی دیگر عملی نبود. لذا تلاشی برای هر دو، صورت پذیرفت. در گام اول انقلاب پیروز شد و در مرحله بعد، فعالیت ها برای ساختن نظامی جدید با عنوان «جمهوری اسلامی» آغاز گردید.

۳ ویژگی های سیاسی اجتماعی نظام حکومتی محمدرضا شاه

اساسا روند تکوین دولت در ایران، مستقل از مردم بوده و مردم جایگاه و نقش تعریف شده ای در این مهم نداشتند. لذا یکی از واژه های بسیار کلیدی در ترسیم وضعیت موجود آن زمان، واژه «استبداد» است.

استبداد فضای ضعف و تکبر حاکمان به صورت توامان، فقدان قوه نقد و رواج تفکر تقدیری و چاپلوسی و تملق نسبت به وضع موجود است.

استبداد در ایران سابقه ای طولانی داشته و رژیم محمدرضا پهلوی نیز سمبل مدرن آن است. مدرن بودن آن نیز فقط به دلیل تلاش های حاکمان این نظام سیاسی برای تغییر وضعیت جامعه و صورت بخشی به آن با اقتباس از روند و وضعیت جوامع غربی و خصوصا امریکا بوده است؛ اقتباسی از سر تقلید و نه تحقیق، الگوبرداری سطحی و ظاهری بدون توجه به ریشه ها و اصول مولد یک نظام اجتماعی فعال و پویا.

محمدرضا پهلوی، در سال ۱۳۲۰ پس از برکناری پدرش (رضاشاه) توسط قوای اشغالگر ایران در زمان جنگ جهانی اول به سلطنت رسید، انتصابی که مردم نمی توانستند در آن هیچ نظر و عقیده ای داشته باشند. محمدرضا در آن هنگام ۲۲ ساله بود. شاه جوان که فاقد قوه ابتکار، درایت و اعتماد به نفس بود در حالتی انفعالی به اداره جامعه مشغول شد. در آغاز به خاطر فضای ملتهب ناشی از آثار اشغال کشور توسط بیگانگان، خلاء قدرت ناشی از کنار گذاشته شدن رضاشاه، ضعف ارتش و نیروهای امنیتی، فضای باز سیاسی، و حضور حکومتگرانی چون قوام که مخالف سلطه کامل محمدرضا شاه بر امور بودند، جامعه توانست با آزادی بیشتری به انتخاب و طی مسیرهای منتخب خود بپردازد و مهمترین ثمره این وضعیت، ملی شدن صنعت نفت در ۲۹ اسفندماه سال ۱۳۲۹ بود.

دولت ضعیف محمدرضا شاه با تکیه بر بیگانگانی که خلع ید شده بودند، به تحریک انگلیس و پشتیبانی امریکا، کودتای امریکایی انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را ترتیب دادند و حکومت ستم مجددا برپا شد.

با تقویت ارتش و نیروهای امنیتی، ضمانت اجرای کافی برای بقای آن نیز اندیشیده شد. برای توضیح وضعیت موجود در دوران محمدرضا شاه می بایستی توجه خاصی بر «دولت» داشت و این که دولت چگونه کشور را اداره می کرد و از چه منابعی برخوردار بوده است.

مشخصات عمومی و کلی رژیم محمدرضا شاه عبارتند از:

۱ موروثی بودن؛ یعنی نگاه غیرانتخابی به حکومت و نادیده انگاشتن حق مردم برای انتخاب حاکمان. نخبه گرایی منفی نسبت به قدرت و حکومت به این معنا که ورود در آنها صرفا مختص اشراف زادگان ودرباریان و شخص شاه است و هیچ گونه عنصر لیاقت، آگاهی و شایستگی برای ورود به آن ملحوظ نیست؛ بلکه تنها، داشتن روابط و سنت های خانوادگی و سرسپردگی به خواست های هیات حاکمه مدنظر است.

۲ سلطنتی بودن؛ با تکیه بر شعار «شاه سایه خدا بر روی زمین است»، خود را مالک و حاکم بر همه امور معرفی کردن.

محمدرضا شاه می گفت: «کوروش! آسوده بخواب که ما بیداریم.» نظام حکومتی شاه یک مونارشی موروثی بود که سعی می شد سابقه آن را تا زمان باستان بکشانند.

۳ عوام فریبی؛ در رژیم محمدرضا شاه مجلس و حزب به عنوان ابزارهای حکومت مردمی و عناصر بیانگر تکاپو و فعالیت سیاسی وجود داشتند؛ اما هر دو فرمایشی بودند. هم مجلس مطیع شاه بود و هم احزاب صرفا ابزاری برای مقاصد پلیسی و امنیتی رژیم و ساختن جلوه های دمکراتیک برای تبلیغات بین المللی به شمار می رفتند. شاه ضمن اعلام تشکیل حزب رستاخیز، گفت: «آنهایی که به این حزب نمی پیوندند، باید مزدوران حزب توده باشند. این خائنان یا باید به زندان بروند، یا این که همین فردا کشور را ترک کنند.» هنگامی که روزنامه نگاران خارجی اشاره کردند چنین بیانی ظاهرا صحیح نیست زیرا رستاخیز در مغایرت با نظام دو حزبی (ایران نوین و مردم) آمد. به شدت مغایر است، شاه پاسخ داد: «آزادی اندیشه! دمکراسی! با پنج سال اعتصاب و راه پیمایی های خیابانی پشت هم! دمکراسی؟ آزادی؟ این حرفها یعنی چه؟ ما هیچکدام از آنها را نمی خواهیم.»(۱۱)

۴ غیرابتکاری اداره کردن کشور؛ قوای ابتکار و خلاقیت، تنها در اثر نیاز و اعتماد به نفس فعال می شوند. در حالی که رژیم محمدرضا شاه و شخص او، اولا نیازی برای جلب رضایت ملت نمی دیدند، زیرا برگزیده و منتخب آنان نبودند؛ ثانیا وابسته به بیگانگان بودند و حمایت آنان را برای بقای خود کافی می دانستند؛ ثالثا به خاطر درآمد نفت، نیازی برای یافتن راه های جدید درآمدزایی نمی دیدند و از مدیریت، تنها مفهومی توزیعی داشتند؛ مدیریتی توزیعی با محوریت خواسته ها و منافع شخصی.

روابط اداری در ایران یک شبکه روابط شخصی را دارد، نه شبکه روابط کاری، به جای مهارت ها و قابلیت های شخصی، دوستی و رفاقت حرف اول را می زند. چون هر شغل اداری، باید به طور بالقوه وابسته به یک گروه در جنگ قدرت های ملوک الطوایفی باشد. وفاداری صاحب آن به گروه، مهمتر از کارایی اوست.»(۱۲)

۵ مدیریت مصرف گرا؛ دولت متکی بر درآمد نفت و منفک از تلاش ها و خواست های ملت، صرفا بر مصرف تاکید داشت. دانشگاه، مصرف گرا بود، شاه مقلد و مطیع بیگانگان بود و چون نخبگان مصرف گرا بودند، جامعه از الگوی مصرف گرایی تبعیت می کرد و آن را به عنوان یک هنجار می پذیرفت.

«در پی بحران نفت در سال ۱۳۵۲ (۱۹۷۳) و افزایش قیمت نفت (از بشکه ای ۱۱ دلار به ۳۳ تا ۳۶ دلار)، درآمد نفتی ایران به طور جهشی افزایش یافت. در نتیجه، این نه فقط موجب بالا رفتن درآمد سرانه و قدرت خرید شد، بلکه سبب رشد سریع مصرف کالاهای غربی در طی آن شد. در سال های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ واردات ایران از ۹/۲۰۶ به ۶/۱۱۶۹۵ میلیون دلار افزایش یافت. از این طریق سیل نیاز به کالاهای غربی (و در نتیجه ارزش های غربی) به ایران سرازیر شد و از طریق توریسم، برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی و… تشدید و تقویت شد.»(۱۳)

۶ وابستگی ذلت آور؛ این نوع وابستگی، چیزی غیر از داد و ستد متقابل و نیاز اجتناب ناپذیر به دیگران است. در این وضعیت، آرمان ها و هویت ملی تحقیر شده به عنوان عوامل عقب ماندگی معرفی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.