خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل براهین اثبات وجود خدا (در بیان حضرت امیر)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل براهین اثبات وجود خدا (در بیان حضرت امیر) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقل و تعقل (در بیان حضرت امیر)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقل و تعقل (در بیان حضرت امیر) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
17دقیقه
19ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت :

نگاهی به فرایند سکوت امیرمؤمنان(ع) در روزگار جانشینان خلفای سه گانه

مقدمه

آنگاه که آسمان مدینه النبی در غروب غمین زندگانی رسول خدا(ص) سراسیمه پیکر گرامی اش را وانهاد و به شتاب، پذیرای سایه های ماتم افزای «سقیفه » گشت و آنگاه که دیدگان ماتم زده بنی هاشم به دور از پناهی استوار و در کمینگاه انتقام جویان، دهشت را بارور شد همان زمان، آغاز عصری از زندگانی علی(ع)، ایمان آورنده نخست و یگانه شایسته خلافت، بود که در نقل ناقلان و گفتار محاوران به دوران «سکوت » نام یافت. بدینسان، کرانه های تاریخی آن دوران که «مظلومیت » را پیام می داد در سکوت و تحریمی فراگیر از سوی تاریخ نگاران، در هاله های ابهام فرو می رفت و تاریخ نگری عرصه های حساس آن دوره را سخت به پیچیدگی می آمیخت.

انگیزه ها و زمینه های تحمیل «فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت » و رمز و راز پذیرش آن از سوی امیر مؤمنان(ع) گستره ای وسیع از مباحث تاریخ صدر اسلام را در بر داشته و برانگیزنده مسائلی چند بوده که هرگونه رهیافتی بر آنها پدیدآور نگرشی خاص بر سیره علی بن ابی طالب(ع) خواهد بود.

اینکه «علی(ع) با تحمل این سکوت ناخواسته، چگونه ارتباطی را با جامعه اسلامی پیشه ساخت » پرسشی زاده از ابهام حقیقت این سکوت و زاینده مسائل بنیادین دیگر است.

در این نگارش، امید آن داریم تا با گذری به اختصار، ماهیت رخدادهای دوران بیست و پنج ساله سکوت امام(ع) را کشف نماییم و بر چهره های این سکوت آگاهی یابیم. ناگفته پیداست که ورود به جزئیات حوادث عصر یاد شده در فرصت این سطور نمی گنجد و بررسی کامل این مساله از عهده راقم برون است. از اینرو، با مروری گذرا بر این وقایع، برآنیم تا به دور از هرگونه پیش فرض، بر نگرشی تاریخی بسنده نماییم.

دوران سکوت

سکوت بیست و پنج ساله امیرمؤمنان(ع)، که از زمان رحلت رسول گرامی(ص) در سال یازدهم هجری آغاز شد و تا هنگام پذیرش خلافت از سوی علی(ع) در سال ۳۵ هجری ادامه یافت، زندگانی آن حضرت در دوران خلافت خلفای سه گانه – ابوبکر، عمر و عثمان – را در بر می گیرد.

ماهیت «سکوت »، که واژه ای برخاسته از جریانات این دوره از حوادث اسلام است، در سنجش با دوران پیشین و پسین تاریخ زندگی امیر مؤمنان(ع) آشکار می گردد. (۱)

چهره حاضر و سخت کوش علی(ع) در طول ۲۳ سال تبلیغ آیین اسلام – از بعثت تا رحلت پیامبر(ص) – آکنده از افتخاراتی است که با وجود تمامی نیرنگهای مسلط بر نگارش وقایع، توانسته است شایسته ترین نمای اسلامی را بر جای نهد: تربیت یافته رسول خدا(ص)، که در کودکی – به یوم «انذار» – آشکارا، پشتیبانی خویش را از رسالت نبی(ص) اعلان می نماید، «لیله المبیت » را چون شبهای سخت «شعب ابوطالب » با مباهات به صبح می آورد و نظاره تاریخ را بر پهنه های بدر، احد، خندق، خیبر و چون آن به حیرتی سخت وامی دارد و آنک «غدیر» تمام گواه الهی بر شایستگیهای علی(ع) است.

تاریخ پر تکاپوی اسلام همراه با رحلت جانکاه پیامبر(ص) شاهد سازش سایه هایی تار در سقیفه می گردد و «سقیفه »، مبدا انحراف جایگاه «هدایتگری » امت اسلام، «سکوت » را آغاز می دهد. در امتداد این جویبار، باید پیگیر سلسله اموری باشیم که با چهره مدیریت برتر، (۲) تغییر موازین اسلامی و احیای معیارهای جاهلی را تعقیب نموده است.

پذیرش خلافت از سوی امیر مؤمنان(ع) به سال ۳۵ هجری را پایانی بر این سکوت دانسته اند، چونان که از آن پس به افشای حقایق پرداخته و دیرینه انحراف مدیریت اسلامی را از مسیر صحیح آن اشارت فرموده است. این بخش از افشاگریهای به ثبت آمده، که به وسیله شخصیت مظلوم این دوران انجام پذیرفته، خود رهگشایی ارجمند در زدودن جلوه های ابهام از آینه «سکوت بیست و پنج ساله » تواند بود.

دستاورد سکوت

پیش از آنکه بتوان به تبیین ماهیت سکوت امام(ع) و شرح ابعاد آن پرداخت، بررسی کوتاهی از اوضاع جامعه اسلامی در دوران پس از رحلت پیامبر(ص) لازم است. همچنین نوبنیادی این جامعه و وجود رقیبان کینه توزی که در پی توشه برداری از دام اختلاف بوده اند شایسته توجه است.

رشد سریع اسلام و گرایش قبایل عرب بدین «قدرت » نوین در زمانی کوتاه – پس از فتح مکه تا سال یازدهم هجری – مجال آشنایی ژرف با مکتب اسلام و تعالیم آن را از قبیله های تازه مسلمان ربوده بود; تا آنجا که مدینه، شهر مرکزی اسلام، در نگاه ایشان بیش از آنکه جلوه گاه رسالت باشد، چشم انداز قدرت به شمار می رفت. از اینرو، به دلیل عمق نیافتن چنین گرایشهایی به اسلام، هرگونه نزاع و اختلاف ناچیز داخلی می توانست زمینه های ارتداد بسیاری از نومسلمانان را در پی آورد. در این میان، با رحلت پیامبر(ص) انصار و شماری از مهاجران با نادیده انگاشتن جانشینی «منصوص » امیر مؤمنان(ع)، در یک مواجهه پرخطر، سقیفه را عرصه رقابتی بس هراس انگیز قرار دادند و سرانجام با غافلگیری انصار، ابوبکر برنده گوی خلافت گردید. (۳)

سیمای تهدیدآمیز جناح ابوبکر (۴) – که بیشتر در شخصیت خلیفه دوم جریان می یافت (۵) و به دور از هرگونه استنادی به عقل و شرع و تنها با تکیه بر برتری نژادی قریش انجام می گرفت سبب می گشت تا برخوردی جدی و مستقیم از سوی علی(ع) به فروپاشی حکومت نوپای اسلامی و حذف نام رسول الله(ص) بینجامد. (۶) افزون بر این، فرصت طلبی کست خوردگانی چون ابوسفیان بر وخامت اوضاع می افزود و مجال مخالفت صریح را از علی(ع) می ربود. این روند، که تثبیت پایه های زمامداری قریش را فراهم می نمود، امیرمؤمنان(ع) را وامی داشت تا دعوت معدود یاران خویش را به برگزاری نهضت اجابت نگوید و بفرماید: «اکنون زمان آن نیست.» (۷)

شمار حامیان راستین علی(ع) چنان نبود که امکان اقدام سریع قاهرانه را فراهم آورد و یا در فرجام آن، حمایتی قاطع را به انجام رساند و سرکوب این گروه کم شمار از سوی حاکمیت مسلط، خود می توانست نقش اصلاح گر و هدایت بخش ایشان را نیز از جریانات آینده حذف نماید. همچنین وقوع جنگی مهیب در میان برادران مسلمان پیامدی بازدارنده از اقدام مسلحانه جناح بنی هاشم بود. (۸)

علی(ع) به گلایه، از کاستی یاوران اظهار می دارد: «اگر چهل تن حمایتگر با عزم می یافتم سکوت نمی کردم » (۹)

و نیز می فرماید: «پس از درگذشت پیامبر(ص) در کار خویش اندیشیدم، در برابر صف آرایی قریش، جز اهل بیت(ع) خود یار و یاوری ندیدم. لذا، به مرگ آنان راضی نشدم و با چشمی خاشاک رفته، دیده فرو بستم و با گلویی استخوان مانده نوشیدم و بر گرفتگی راه نفس و حوادث تلختر از زهر صبر نمودم.» (۱۰)

همچنین علی(ع) در اشاره به اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی و خطر هلاکت آفرین هرگونه اختلافی، می فرماید: «هنگامی که خداوند پیامبر خود(ص) را قبض روح کرد قریش با خودکامگی، خود را بر ما مقدم شمرد و ما را از حقمان بازداشت ولی من دیدم که صبر و بردباری بر این کار بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریختن خون آنان است; زیرا مردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی سرشار از شیر بود که کف کرده باشد و کمترین سستی آن را فاسد می کرد و کوچکترین فرد آن را واژگون می ساخت.» (۱۱)

بدین ترتیب، علی(ع) به منظور حفظ کیان اسلام، در مقابل غصب خلافت، سکوت را برگزید. این سکوت با تحصن علی(ع) و یاوران اندک او در بیت فاطمه(س) به آغاز رسید و با سلب حضوری شایسته «جانشینی پیامبر(ص)» از آن حضرت توسط خلفا تداوم یافت.

فراموشی فضایل

افزون بر جلوگیری از «ولایت » علی(ع)، که سرسخت ترین رقیب جناح حاکم شمرده می شد، زمامداران نه تنها در انجام مناصب اجرایی و نظامی از آن حضرت بهره نجستند، بلکه کتمان فضایل علی بن ابی طالب(ع) و حذف سیاسی آن چهره شکوهمند اسلام هدف بنیادین ایشان به شمار آمد. به گزارش تاریخ نگاران، در مشاوره ای میان ابوبکر و عمروعاص، خلیفه رای او را در باره سرکوب طلیحه مدعی دروغین پیامبری به وسیله علی(ع) جویا می گردد و عمرو به پاسخی کوتاه می گوید: «مطیع تو نخواهد بود» و سرانجام خالدبن ولید به فرماندهی سرکوب تعیین می شود. (۱۲)

سیاست به کارگماشتن مدیران نظامی اموی، که توسط دو خلیفه پس از پیامبر(ص) به اجرا در آمد، در زمان عثمان، به اوج خود رسید و در سیری طرح ریزی شده، به فراموشی سپردن شخصیت درخشان علی بن ابیطالب(ع) و دیگر صحابه راستین پیامبر(ص) را فراهم نمود. این روند حتی دامنگیر حمایتگران اهل بیت(ع) نیز بوده، چنان که عمر با استناد به اینکه خالد بن سعید بن عاص از تحصن کنندگان در بیت فاطمه(س) و خواستار خلافت علی(ع) بوده است، خلیفه اول را از تعیین او به فرماندهی سپاهیان گسیل به شام منصرف می سازد. (۱۳) بر اساس گزارش گرانی از مسعودی، در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر، پس از آنکه کارگزار عمر در منطقه حمض (۱۴) در می گذرد، خلیفه در خطابی به عبدالله بن عباس، با وجود آنکه وی را شایسته جایگزینی خوانده است، چنین گوید: «بیم آن دارم که آنچه مرا فرا خواهد رسید بر من وارد آید (۱۵) و در آن حال، تو بر سرکار بوده باشی. پس جماعت را به سوی خودتان فراخوانی و به سوی شما غیر از خودتان نگراید; که دیدم رسول خدا(ص) مردمان را به کار می گمارد و شما را وامی نهاد. به خدا سوگند، بجز این ندیدم. به خدا سوگند، نمی دانم که چرا رسول خدا(ص) شما را به کار نمی گماشت در حالی که شایسته «عمل » شمایید یا از آنکه شما در جایگاه کارگزاری، بیعتی به هم رسانید و آنگاه سرزنش و نکوهشی از پی آید که آن ناگزیر از نکوهش است می هراسید و من در باره تو از این امر آسوده ام. حال رای تو چیست؟» ابن عباس نپذیرفت و چنین دلیل آورد: «اگر برای تو کار کنم و همانچه که در باطن توست به جای باشد از پلیدی در نگاه تو آرامی نمی یابم.» آنگاه خلیفه بدو می گوید: «پس راهنمای من باش.» ابن عباس پاسخ می دهد: «اعتقادم بر آن است که به کار گماری آنچه را که صحیح می شماری و برایت صواب است.» (۱۶)

با نگرشی کوتاه بر ماجرایی که به نقل آوردیم، درمی یابیم با وجود آنکه خلیفه دوم بر شایستگی های بنی هاشم و انگیزش ایشان بر فراهم آوردن «بیعت » اعتراف می نماید، همچنین می کوشد تا کنار نهادن ایشان را از انجام امور به دوران سالت سابقه مند نماید و در پایان، با حفظ چهره «مشورتی » بنی هاشم، کتمان نقش خاندان پیامبر(ص) را در پوششی همه پسند درآورد.

البته گمان آن می رود که در این میان، بلندای جایگاه اسلامی علی(ع) و همچنین نیازمندی خلفا به آن حضرت در اداره امور جامعه سبب می گشت تا با برگزاری مشورتهایی، راه مراعات سیاسی را بپیمایند (۱۷) و چه بسا پیشنهاد عمر مبنی بر اداره نبرد با ایران توسط علی بن ابی طالب(ع) در همین راستا بوده باشد. با اینهمه، قریشیان حاکم نه تنها آهسته آهسته کار را به فراموشی فضایل آن چهره بزرگ اسلامی کشانیدند، بلکه تا انجام لعن و نفرین بر «اخوالرسول »(ع) پیش تاختند (۱۸) و شگفت آنکه امام(ع)، خود، برخاسته از نگرش وسیع سیاسی، رواج این سب و نفرین را پیش بینی کرده بود. (۱۹)

کتمان شخصیت والای امیر مؤمنان(ع) نه تنها بدان جهت بود که خلفا مطرح بودن آن حضرت را تهدیدی سهمگین بر حاکمیت خویش می انگاشتند، بلکه این فرایند ریشه در حسادت ها و کینه هایی دیرپا نسبت به این دلیرمرد اسلام داشت که در برافراشتن پرچم توحید هیچ گاه روی خوش به قریشیان مشرک ننموده بود. (۲۰)

اعراب، علی(ع) را قاتل عزیزان خود می دانستند; (۲۱) خونهایی که اگرچه در کنار محمد(ص) و به انگیزه دینی ریخته شده بود اما در هر حال، از شمشیر علی(ع) چکیده بود. این احساس، کینه هایی عمیق را نسبت به آن حضرت در پی داشت. (۲۲) محبوبیت اخو الرسول در نزد پیامبر(ص) نیز خاطر حسودان را می آزرد. از اینرو، هماره می کوشیدند تا میان پیامبر(ص) و علی(ع) ایجاد رنجش نمایند، همچنان که در حیات پیامبر(ص) خواستگاری علی(ع) از دختر ابوجهل را شایع نمودند (۲۳) و در غزوه تبوک، بغض رسول خدا(ص) را از امیرمؤمنان(ع)، که به جانشینی در مدینه مانده بود، بر زبانها راندند.

نظر بدانکه ژرفای سیمای «مظلوم » علی(ع) در دوران بیست و پنج ساله به خوبی در ابعاد «فرایند فراموشی فضایل آن حضرت » نمایش تواند یافت، بسی شایسته است که گذری بر این گزارشات بنماییم; گاه امام(ع) نیایش می نمود: «بارالها، مرا در برابر قریش و کسانی که ایشان را کمک کردند یاری فرما; چه آنان قطع رحم من کردند و مقام بزرگ مرا کوچک شمردند» (۲۴) و یا دیگرگاه می فرمود: «من پس از رحلت پیامبر(ص) همواره مظلوم بوده ام.» (۲۵)

آنگاه که از امیرمؤمنان(ع) درباره واکنش «عرب » نسبت به فرزندی بازمانده از پیامبر(ص)، که پسر باشد، پرسیده شد آن حضرت پرده از اسلام «مصلحتی » قریش برداشت و فرمود: «اگر قریش نام محمد(ص)- پیامبر خدا را وسیله دستیابی به ریاست و نورد بامی به سوی شکوه و امارت نمی یافت پس از وفات پیامبر(ص)، یک روز هم عبادت خدا نمی نمود.» (۲۶)

بنا به تحلیل ابن ابی الحدید، آن دو نفر علی(ع) را پایین آوردند، عظمت او را از بین بردند و حرمتش را در میان مردم شکستند تا بدانجا که علی(ع) به فراموشی رسید; چون بیشتر نسل آگاه به ویژگیهای علی(ع) در ایام نبوت، درگذشتند و دیگرانی که علی(ع) را تنها مسلمانی عادی می انگاشتند، ولادت یافتند و در نهایت، از فضایلش، عموزادگی پیامبر(ص)، دامادی او و نواده هایش را پدر بودن باقی ماند و از بغض و انحراف قریش، آنچه که درباره هیچ کس واقع نگشته بود بر علی(ع) روا شد. (۲۷)

این روند گاه به گونه تخریب شخصیت و زمانی هم در چهره ایجاد نفرت رخ می نمود و هماره به وسیله فراهم آوردن شکاف در جبهه حمایتگران بنی هاشم بر تقویت آن تلاش می شد. در این راستا، خلفا از پرداخت «حق سکوت » نیز دریغ نورزیدند، (۲۸) حتی بر اساس گزارشی، کوشیدند تا با اجازه مشارکت ابن عباس در امر خلافت، انجمن مخالفان را به پراکندگی رسانند. (۲۹)

بهانه جویی خلیفه دوم از به کارگماشتن «طلقا» و زادگان ایشان و ترک «صحابه »ای چون علی(ع) به اسم والا بودن شان ایشان از انجام آن امور (۳۰) برخاسته از کینه ای ژرف است که در رد جانشینی علی(ع)از سوی عمر پس از شخص خلیفه دوم مبنی بر آنکه آن حضرت «شوخ طبع »(!) است، (۳۱) برمی تابد. البته این افترا از جانب خلیفه، که در بیان وصف علی(ع) در هنگام تعیین شورای خلافت (۳۲) به تکرار آمده، تنها در جهت تخریب شکوه آن چهره الهی بوده است; شورایی که از آغاز بنا به افشای امیرمؤمنان(ع)، بدان منظور برگزار گشت که آن بزرگوار در میان جمعی قرار گیرد که گمان برند آنان نیز همسنگ علی(ع) می باشند. (۳۳) همچنین هشدار خلیفه دوم بر سعیدبن عاص بدینکه علی بن ابی طالب(ع) کشنده پدر او در روز بدر است (۳۴) نمایشی از ایجاد کینه در دلهای دیگران و ابعاد هراس انگیز آن می باشد.

فرایند کتمان فضایل علی(ع) تا بدانجاست که چون جندب بن عبدالله به عراق آمد و از برتریهای علی(ع) سخن راند به او گفتند «چیزی بگو که به تو سودی (!) رساند» (۳۵) و چنان شد که در ایام خلافت آن حضرت، از میان صحابه «بدری »، (۳۶) تنها شماری بس ناچیز «غدیر» را گواه گشتند (۳۷) و مدتی بعد، در هنگامه صفین، سنجش «حق » نه بر محور علی(ع)، بلکه بر اساس حضور عمار صحابی بزرگ (۳۸) انجام یافت که به اظهار ابن ابی الحدید، اشتباهی در این سنجش نبوده است، مگر از تلاش تمامی قریش در گمنام سازی علی(ع) و کتمان فضایل او. (۳۹)

سکوتی ناخواسته

تحمیل فایل پاورپوینت کامل بیست و پنج سال سکوت ناخواسته بر علی(ع) به واقع، شرایطی بود که خلفا در به ثبات رسانیدن موقعیت خود بر جبهه بنی هاشم تحمیل کردند. مظلومیت علی(ع)، که جلوه هایی از آن در این سکوت بیست و پنج ساله پرتو می افکند، دارای بسی زوایای نهفته است که بنا به ملاحظات تاریخ نگاری، نهان مانده و اگر نبود افشاگریهایی که امیرمؤمنان(ع) در روزگار خلافت خویش به انجام رسانید هیچ گاه ستم و جفایی که جفاکاران در دوران پس از رحلت رسول اکرم(ص) بر او رواداشتند به شکلی آکنده از ابهام نیز به آیندگان منتقل نمی گشت.

بی گمان، سکوت امیرمؤمنان(ع) نه به دلخواه خویش، بلکه به تحمیل حاکمان وقت بوده است، چنان که خود فرمود: «… هوشمندی گروهی و ضعف و خموشی دیگران به مردمان فهمانیده می شد و ما از گروه ضعیفی که آتش آنها به خاموشی گراییده و آوایشان بریده بود به شمار می آمدیم… .» (۴۰) به بیانی روشن، امام(ع) ناخواسته و تنها برای حفظ مصالح مسلمانان از حق مسلم خود چشم پوشی نمود و پذیرای «صبر» گشت که همین واژه برگرفته از بیانات آن حضرت (۴۱) شایسته ترین نمای وضعیت ایشان و رهنمونی نیکو بر شناخت رمز سکوت بیست و پنج ساله و تبیین مرزهای آن به شمار می آید.

آنچه بیش از همه شایسته توجه می نماید دشواری این سکوت و صبوری است که امیرمؤمنان با بیاناتی روشن یادآور آن گردیده; آنجا که فرموده است: «صبر نمودم در حالی که چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بود» (۴۲) یا آنکه فرمود: «بر حوادث تلخ تر از زهر صبر کردم.» (۴۳)

شکوه امام(ع) از غصب خلافت در مواردی پرشمار، خود گواه روشنی بر ناگواری این شکیب می باشد; اما نه به دلیل سوز و گداز در جدایی از «مسند خلافت »; زیرا امام(ع) در پاسخ به ابوعبیده جراح می فرماید: «به خدا سوگند، شما از من به خلافت حریص ترید، در حالی که از نظر شرایط و موقعیت بسیار از آن دورید و من به آن نزدیک ترم. من حق خویش را می طلبم و شما میان من و حقم مانع می شوید و مرا از آن باز می دارید» (۴۴) و در خطبه «شقشقیه » می فرماید: «به خدا سوگند، فرزند ابوقحافه خلافت را بسان پیراهنی بر تن خود پوشید، در حالی که می دانست آسیای خلافت بر محور وجود من می گردد، از کوهسار وجود من سیل علوم سرازیر می شود و اندیشه هیچ کس به قله اندیشه من نمی رسد.» (۴۵)

سکوت، رمزها و مرزها

آنچه تا بدینجا بدان پرداخته شد بیشتر بیان زمینه های تحمیل سکوتی ناخواسته بر علی(ع) بود که به صریحترین سیمای مظلومیت این شکیبایی اشارت می نمود. اکنون با حفظ اهمیت این چهره و اعتراف به پوشیدگی زوایای آن، در پی رهیافتی از چهره های دیگر این سکوت ایم. این گفتار را هرگز یارای زدودن چهره تقیه از این دوره بیست و پنج ساله زندگانی علی(ع) نیست، بلکه تلاش بر آن است که ابعاد نهفته حضور را در جلوه های تقیه به تصویر کشیم; که تقیه خود حضوری آگاهانه است که نظر به پاسداری از بنیاد اسلام، تقیه کننده را عهده دار پوشیدن جامه سکوت می سازد.

با کاوشی هر چند کوتاه، در بیانات اشارت یافته از امیرمؤمنان،۷ پاس کیان اسلام و نگاهبانی از بنیان آن را می توان مرز پذیرفته سکوت بیست و پنج ساله آن حضرت شناخت. از اینرو، با آنکه شاهد ترور سعدبن عباده در این روزگاریم، اما بر خلاف گمان ابن ابی الحدید و استاد او و پاره ای مورخان معاصر، «ترس » از ترور، شایسته گنجانیدن آن در ماهیت سکوت امام نخواهد بود. (۴۶)

دراین میان، بر آن تاکید داریم که این سکوت هرگز یک «قهر سیاسی » نبوده و سیره امیر مؤمنان(ع) در این ربع قرن هیچ گاه آنچنان نیست که با جامعه «بی سپاس » و «حق ناشناس » روزگار را به قهر بگذراند و خود را عهده دار «نظارت » بر جامعه و «دخالت » در اصلاح امور آن نپندارد و آنگاه پذیرش خلافت از سوی امام(ع) در سال ۳۵ هجری، تحت عنوان «آشتی کنان » بوده باشد. برخاسته از نگرشی تاریخی، بی شک، وانهادن جامعه سرگردان و حیرت زده سالیان ۱۱ تا ۳۵ هجری، که نوعی حضور و توجه امام(ع) را طلب می نموده است، در هیچ ساختار مسؤولیت پذیری نمی گنجد.

دراینجا، مرز سخن شایسته توجهی بخردانه است که نمایش سیمای مظلومیت «سکوت » در رخداد غصب جابرانه لافت به معنای جدایی چهره «حضور»- توجه به جریانات جامعه اسلامی از بیست و پنج سال زندگانی امیرمؤمنان(ع) نخواهد بود، بلکه گمان این انفکاک، خود همسویی خزنده ای با کوشش خلفا در کتمان فضایل آن حضرت است. به بیانی روشن، این حضور همراه با سکوت را می توان برخاسته از شخصیت سیاسی، اجتماعی و سیمای بیدار امام(ع) بر شمرد، نه چشم اندازی بر فراهم بودن این حضور و یا تاییدی بر حاکمان جامعه; چه آنکه این حضور تحت فشار و سلطه حاکمیتی که در راستای کتمان شکوه سیمای علی(ع) از هیچ نیرنگ و ترفندی فروگذار نکرده و هیچ گاه نتوانسته است فروغ «به انتظار آمده » از جانشین راستین رسول(ص) را بنماید.

ما را عقیده بر آن است که سختی این دوران بر امیرمؤمنان(ع) و گذران آن به بردباری و صبری دشوار، خود به روشنی گویای آن است که آن بزرگوار هیچ گاه در جایگاه «همکاری » با خلفا جلوس نمی نماید; زیرا پذیرش چهره «حاضر» از امام(ع) همراه با نفی هرگونه سیمای «یاوری » و معاونت خلفاست. تلاش همیشگی خلفا در حذف علی(ع) تنها سبب گردید که آن بزرگوار به هیچ نقل معتب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.