خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شکاکیت در معرفت شناسی معاصر
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شکاکیت در معرفت شناسی معاصر قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فهم، شرح و عمل
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فهم، شرح و عمل قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
57دقیقه
16ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 43

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
4 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در آمدی بر پدیدارشناسی هوسرل :

چکیده:
این مقاله سه بخش عمده دارد، شرح احوال، آثار و سوانح زندگی هوسرل، سیر مفهوم پدیدارشناسی تا هوسرل و شرح و بسط پدیدارشناسی در عصر حاضر است و براساس روش پدیدارشناسی، فلسفه ای جامع ابداع و استوار کرده است. هوسرل متفکری سخت کوش و باریک بین بود و بر کسان بسیاری تاثیر گذاشت ولیکن تعداد اندکی فلسفه او را به طور کامل پذیرفتند. نگارنده در این مقاله جهد وافر نموده است مفاهیم مهم و اساسی فلسفه پدیدارشناسی هوسرل را به زبانی ساده توضیح دهد. زندگی
ادموند گوستا و آلبرشت هوسرل (۲) (۱۹۳۸-۱۸۵۹)در پروزنیتس (۳) موراویا (واقع در امپراطوری اتریش – مجارستان سابق و چکسلواکی امروز) متولد شد. وقتی تحصیلات دانشگاهی خود را شروع کرد علاقه زیادی به ریاضیات و علوم طبیعی پیدا کرد. نخست در سال ۱۸۷۶ به لایپزیگ رفت و در آن جا در کلاس درس ویلهلم وونت (۴) (۱۹۲۰-۱۸۲۳) ،بنیان گذار روان شناسی تجربی حاضر شد، هر چند وونت تاثیر خاصی بر او نگذاشت. بعد از دو سال به برلین رفت تا عمدتا به تحصیل ریاضیات بپردازد. سپس به وین رفت و در آنجا رساله دکترایش را درباره مساله ای ریاضی نوشت و در سال ۱۸۸۳ دکترای خود را اخذ کرد. پس از آن مدتی کوتاه به عنوان استادیار در دانشگاه برلین به تدریس ریاضی پرداخت و در سال ۱۸۸۴ به وین مراجعت کرد و در آن جا به جمع شاگردان فرانتس برنتانو (۵) (۱۹۱۷-۱۸۳۹) پیوست و از (۱۸۸۴ تا ۱۸۸۶) پیش برنتانو فلسفه خواند. در این دوران برای تعمیق بیشتر در ریاضیات به فلسفه متمایل شد و زیر نظر شاگرد برنتانو، کارل شتومپف (۶) (۱۹۱۷-۱۸۳۸) رساله دکترای دیگری با عنوان فلسفه علم حساب (۷) گذراند. روابط هوسرل و شتومپف صمیمانه بود و در واقع به پاس قدردانی از محبت های شتومپف بود که هوسرل کتاب پرآوازه خود به نام پژوهش های منطقی (۸) را در سال ۱۹۰۰ به وی اعطا نمود. در دوره زندگی در وین شاگرد دو ریاضی دان معروف بود; کارل و ایرشتراس (۹) (۱۸۹۷-۱۸۱۵) و لئو پلدکرونکر (۱۰) (۱۸۹۱-۱۸۲۳) گوینده این جمله معروف که: «خداوند عددهای صحیح را آفرید و انسان هر چیز دیگر را.» (۱۱)
فرانتس برنتانو کشیشی کاتولیک و استاد دانشگاه ورتسبورگ (۱۲) بود و به سبب رساله ای که در مخالفت با عصمت پاپ، ( Papal infallibility) در ۱۸۶۹ نوشت – که در شورای یکم واتیکان به تصویب رسیده بود – روابطش با کلیسا تیره و تار شد و از مقام استادی (مقامی که به عنوان کشیش بر آن منصوب شده بود) استعفا داد و کلیسا را ترک کرد. (۱۳)
برنتانو از جهات زیادی بر هوسرل اثر گذاشت و به خاطر وی بود که هوسرل فلسفه را به عنوان کار اصلی اش در زندگی انتخاب کرد و حتی باید گفت که تعلیمات و آموزش های برنتانو بود که ذهن هوسرل را برای فلسفه پدیدار شناختی بارور ساخت. از آن جایی که عقاید فلسفی برنتانو شالوده این فلسفه جدید است وی پیشتاز نهضت پدیدار شناختی هم شناخته می شود.هوسرل خود نیز همواره می گفت که برنتانو «تنها معلم فلسفه او» بود و خود را مرهون او می دانست. هوسرل از نظر شخصیت نیز شدیدا تحت تاثیر برنتانو واقع شد و به همین لحاظ فکر می کرد که او هم مانند استادش در زندگی رسالتی دارد که باید آن را به انجام برساند. رسالت او طلب و تکاپو برای دستیابی به بنیادی تزلزل ناپذیر برای یاد می کرد. (۱۴) آخرالامر این دو نفر به خاطر این که برنتانو شدیدا با برخی نظریات هوسرل مخالف بود، به شیوه ای هوشمندانه از هم جدا شدند. هر چند که دوستی شان همچنان محفوظ ماند. آخرین ملاقات آنان در سال ۱۹۰۷ در فلورانس و در زمانی صورت گرفت که برنتانو ۶۹ سال از عمرش می گذشت و بینایی خود را از دست داده بود.
هوسرل بعد از اتمام تحصیلات، فعالیت دانشگاهی اش را در دانشگاه هاله (۱۵) آغاز نمود. وی به مدت ۱۴ سال در آن دانشگاه تدریس کرد. در سال ۱۹۰۱ با سمت دانشیاری به دانشگاه گوتینگن رفت و تاسال ۱۹۱۶ یعنی به مدت ۱۵ سال در آن جا ساکن شد.هوسرل در میان دانشجویان این دانشگاه گروه خاصی را برای بحث درباره پدیدارشناسی گرد هم آورد. در سال ۱۹۱۶ در دانشگاه فرایبورگ به استادی انتخاب شد و تا زمان بازنشستگی اش در سال ۱۹۲۹ در این سمت باقی ماند. وی در طول این مدت و نیز پس از بازنشستگی اش سخنرانی هایی را در دانشگاه های مختلف در لندن، پراگ، وین و پاریس در مورد پدیدارشناسی ایراد کرد. مارتین هیدگر، فیلسوف معروف از همکاران هوسرل در دانشگاه فرایبورگ بود که بعدها به توصیه هوسرل – جانشین وی در این دانشگاه شد. (۱۶) هوسرل در سال ۱۹۳۸، در سن ۷۹ سالگی در فرایبورگ در گذشت. (۱۷) آثار
فهرست کاملی از آثار هوسرل در دست نمی باشد چون هنوز بسیاری از آنها به چاپ نرسیده اند. بیش از ۷۰۰۰ صفحه از نوشته های هوسرل تاکنون به آلمانی منتشر شده است و حدود ۴۰۰۰۰ صفحه از آنها به صورت دست نویس باقی مانده است که همگی در دانشگاه لوون بلژیک در کمال مراقبت جمع آوری و ضبط شده است و به تدریج بعضی از آنها منتشر شده و می شود. آثار منتشر نشده ای که بعد از فوت هوسرل باقی ماند، شاگردش R.P.Van Breda برای این که آثار استاد از تلف شدن به دست نازی های آلمان مصون بماند، مخفیانه کتاب ها و دست نوشته های استاد را از فرایبورگ به لوون بلژیک منتقل ساخت و در آرشیو هوسرل محفوظ داشت و به طبع و نشر آثار کامل وی با عنوان، Husserliana ( Nijhoff, La Haye) همت گماشت. (۱۸)
آثاری که از هوسرل تاکنون به انگلیسی ترجمه شده اند به شرح زیر است:
۱. فلسفه علم حساب ۱. Philosophy of Arithmetic
۲. پژوهش های منطقی ۲. Logical Investigations
۳. منطق صوری و استعلایی ۳. Formal andTranscedental Logic
۴. فلسفه همچون علم متقن ۴. Philosophyas Rigorous Science
۵. خطابه های پاریسی ۵. The Paris Lectures
۶. تجربه و حکم ۶. Experience and Judgement
۷. تاملات دکارتی ۷. Cartesian Meditations
۸. پدیدارشناسی و انسان شناسی ۸. Phenomenology and Anthropology
۹. پدیدارشناسی وقوف درونی از زمان
۹. The Phenomenology of Internal time – Consciousness
۱۰. ایده پدیدارشناسی ۱۰. The Idea of Phenomenology
۱۱. پدیدارشناسی و مبانی علوم
۱۱. Phenomenology andFoundation of The Science
۱۲. بحران علوم اروپایی و فلسفه استعلایی
۱۲. The crisis of European Sciences andTranscendental Philosophy
۱۳. ایده های راهگشا به یک پدیدارشناسی محض و به فلسفه ای پدیدار شناختی (۱۹)
۱۳. Ideas Pertaining to a pure phenomenology and to a Phenomenological philosophy سیر مفهوم پدیدارشناسی تا هوسرل
سابقه لفظ پدیدارشناسی در زبان های اروپایی و فارسی
لفظ فنومنولوژی پیشتر از آن که در خصوص فلسفه ادموند هوسرل اطلاق شود و یا توسعا به روش مختار فیلسوفانی همچون هوسرل، مارتین هیدگر، ژان پل سارتر و موریس مرلوپونتی گفته شود، مخصوصا در زبان آلمانی سابقه استعمال داشته است. و چون هگل یکی از مهم ترین کتاب های خود را پدیدارشناسی روان (۲۰) نام نهاده است در میان فیلسوفان رواج و تداولی پیدا کرده بود. ولی از هوسرل به بعد معنای تازه و دیگری یافت و از آن جا که این معنای جدید در قدیم ریشه دارد، جا دارد پیش از پرداختن به هوسرل به معانی مختلف لفظ فنومنولوژی مختصر اشاره ای بکنیم. معنای پدیدارشناسی پیش از هوسرل
۱ – یوهان هینریش لامبرت (۲۱) (۱۷۷۷-۱۷۲۸):فیلسوف آلمانی معاصر کانت و از شاگردان کریستیان ولف ظاهرا نخستین بار لفظ پدیدارشناسی را وضع و به کار برده است. در کتاب اصلی اش که آن را به نام «نوافزار»، (Neues Organon) به سال ۱۷۶۴ منتشر نموده است این لفظ آمده است. پدیدارشناسی در عرف و اصطلاح لامبرت عبارت است از «بحث درباره نمود و اثر آن در صحت و سقم شناخت انسانی ». او لفظ [ Phenomenon ] را برای ارجاع به وجوه پنداری تجربه بشری به کاربرد و از این رو فنومنولوژی را به «نظریه پندار» تعریف کرد. نمود از نظر وی نه حقیقت است نه خطا بل برزخی است میان آن دو. ولی اگر آن را حقیقت بپنداریم دچار خطا می شویم.
از نظر لامبرت پدیدارشناسی مبحثی است انتقادی و در آن سه کار مختلف – ولی مربوط به هم – را لازم است بحث کنیم:
۱ – باید معلوم کرد که نمود چیست، چه انواعی دارد و اصول و مبادی آن کدام است.
۲ – اثر نمود را در شناخت انسانی باید معین کرد.
۳ – تدابیری باید اتخاذ کرد که نمود با بود خلط و اشتباه نشود وانسان را به خطا نیندازد.
لامبرت فرق گذاشته است میان نمود از حیث صوری و نمود از حیث ماده و محتوی. از حیث صوری نمود را به سه نوع تقسیم کرده است:
الف) نمودهایی که منشا سوبژکتیو (ذهنی) دارند.
ب) نمودهایی که منشا ابژکتیو (عینی) دارند.
ج) نمودهایی که به ربط و نسبت میان ابژه و سوژه بر می گردند.
از حیث ماده و محتوی نیز نمود حسی را بر سه نوع تقسیم کرده است.
الف) نمود حسی; ب) نمود نفسانی; ج) نمود اخلاقی.
گذشته از بحث درباره نمود، درباره امر محتمل (امر ظنی) هم در پدیدارشناسی بحث می شود.
پس از لامبرت کسانی پدیدارشناسی را به همین معنا گرفته اند ولی آن را در زمینه مورد بحث و علاقه خود تطبیق داده اند.
۲ – اتینگر (۲۲) : وضع و حالت فکری پدیدار شناسانه را با وضع و حالت فکری هندسی و یا مکانیک عمیق م ۲قابل نهاده است. در حالت پدیدار شناسانه مدار کار بر شهود طبیعی است، حال آن که در علومی همچون هندسه و یامکانیک جدید از اصول کلی و بدیهی لوازم و متفرعات را استنتاج می کنند. مهم آن است که کتاب مقدس با ما – کودکان – پدیدار شناسانه سخن می گوید. از همین روست که «بزرگان قدیم به علل قریب و بلافصل، آن هم از روی نشانی های آشکار اکتفا کرده اند یعنی وضع پدیدار شناسانه داشته اند و مابقی را به آسمان [خدا] واگذاشته اند.» کنه و ذات امور را تنها خداست که می داند، آن چه که ما به آن می توانیم رسید همین معانی سطحی و ظاهری است.
به عقیده اتینگر عرف عام پدیدار شناسانه است. شناخت طبیعی ما از عالم غیر از آن است که در علوم طبیعی جدید به آن رسیده اند. لذا پدیدار شناسانه (فنومنولوژیک) را می توان با کوپرنیکی مقابل گذاشت. از این جاست که می توان گفت پدیدارشناسی آن طرز شناخت است که در آن شناخته شده را همان می گیرند که خود می نماید.
۳ – ی.گ. هردر (۲۳) هم لفظ و معنای پدیدارشناسی را به وام گرفت ولی آن را در بنیادگذاری نوی از علم استحسان (یا علم الجمال، زیبا [ یا زیبایی شناسی]) به کار بست. مفهوم اصلی و کلیدی علم استحسان زیبایی است. زیبایی در اصل مربوط می شود به دیدن، و دیدنی ها بی واسطه به دسترس است. مساله این نیست که زیبایی را از بالا تعریف کنیم بل باید آن را «پدیدار شناسانه » در نمودهای مرئی بجوییم. به این معنا پدیدارشناسی وصف نمودهای حس بینایی است، نمودهایی که در آن ها زیبایی را بی واسطه، آشکارا در مناسبات میان خطوط، سطح ها، شکل ها و رنگ ها می توان دید.
۴ – کانت: کانت لفظ و مفهوم پدیدارشناسی را از لامبرت گرفت و آن را فقط دوبار در آثار خود به کار برده است و لیکن برای [ Phenomenon ] معنایی جدید و گسترده تر قایل شد. کانت اعیان و رویدادها را از حیث آن که در تجربه ما نمودار می شوند از وجود فی نفسه آنها، مستقل از صوری که به واسطه قوا و قابلیت های شناختی ( فاهمه) ما بر آنها تحمیل می شود، تفکیک و متمایز کرد. اولی را [ Phenomena ] نامید و دومی را [Nomena ] یا «اشیاء و موجودات فی نفسه ».
ملخص کلام آن که کانت لفظ پدیدارشناسی را به خلاف معنای مورد نظر لامبرت به کار می برد. لامبرت پدیدارشناسی را انتقاد نمود به قصد وصول به بود [ حقیقت]، می دانست، به خلاف کانت که از آن تبدیل نمود به تجربه را (نمود در علم طبیعی محض حرکت ظاهری، آن چه که حرکت می نماید) قصد می کرد.
۵ – یوهان گتلیب فیشته (۲۴) (۱۸۱۴-۱۷۶۲): مؤسس حوزه فلسفی معروف به ایده آلیسم آلمانی است. فیشته لفظ فنومن را از حوزه استتیک (هم به معنای علم استحسان چنان که در نزد هردر بود و هم به معنای حسیات – معنایی که کانت از لفظ استتیک مراد کرده بود) به درآورد و در زمینه دیگری به کار برد. فنومن دیگر آن چه به حس در می آید نیست، بل مشعر است بر وجود «آگاهی » و «خود آگاهی » بالنسبه به مطلق.
۶ – هگل: برای آن که مراد هگل را از پدیدارشناسی فهم کنیم باید به خاطر داشته باشیم که هگل هرگز پدیدارشناسی – به طور مطلق – نداشته است. نام کتاب نامی او «پدیدارشناسی روان » است، پس پدیدارشناسی مضاف به روان داشته است. هگل در این کتاب رشد و تکامل روح یا ذهن را از خلال مراحل گوناگون – که در آن خودش را به عنوان Phenomenon ادراک می کند – تا نقطه تکامل نهایی – که در آن جا چنان که فی نفسه هست – به عنوان Noumenon به خودش وقوف می یابد، بررسی و ردیابی می کند. از این رو پدیدارشناسی به نزد هگل علمی است که ما از رهگذر آن ذهن و روان را آن گونه که فی نفسه هست – از خلال مطالعه راه و روش هایی که بر وفق آن خودش را بر ما نمودار می کند – می شناسیم.
بعد از هگل کسانی لفظ پدیدارشناسی را به کار برده اند و اغلب از آن یک نحوه «روش شناسی » را مراد کرده اند، روشی را که در آن به جمع آوری حتی المقدور کامل داده ها و واقعیات، خاصه داده ها و واقعیات وجدان، اهتمام نمایند. از این جمله که در کتابش Phenomenology of Moral Consciousness ( پدیدارشناسی آگاهی اخلاقی) در باب پدیدارشناسی نوشته است که آن عبارت است از «جمع آوری هر چه تمام تر هر آنچه که در وجدان آدمی ظاهر می شود.» و دیگر فیلسوف آمریکایی C.S. Peirce است که لفظ فنومنولوژی را نه فقط برای مطالعه توصیفی هر آنچه به صورت امر واقعی مشاهده می شود، بلکه برای هر آنچه در ذهن روی می دهد – ادراک حسی واقعی، ادراک حسی وهمی،تخیلات یا رؤیاها – به کار برد. به زعم پرس، وظیفه فنومنولوژی تهیه فهرستی مشتمل بر هر آن چیزی است که بتوان آن را در گسترده ترین معنی ممکن ذیل «بودن » مندرج کرد. پرس این معنی را در ۱۹۰۲ در فلسفه خود مطرح کرد. (۲۵) سابقه لفظ پدیدارشناسی در فارسی
در زبان فارسی پس از آن که احمد فردید (از اساتید سابق فلسفه در دانشگاه تهران) در ترجمه ای که آقای دکتر یحیی مهدوی از کتاب فلسفه عمومی یا مابعد الطبیعه (تالیف پل فولکیه، دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۴۷) به دست داده بود، دستی برد و به ازاء مصطلحات فنی فلسفی اروپایی معادل هایی پیشنهاد کرد (از جمله همین لفظ پدیدارشناسی) که در میانه اهل فن معهود و متداول شد. بااین همه هنوز هم بعضی پدیده شناسی و احیانا نمودشناسی می گویند. فردید هم خود نخست نمودشناسی می گفت. (۲۶) ولی اکنون به نظر می آید اغلب مترجمان و اهل فلسفه – در زبان معیار و متعارف فلسفی – همین لفظ پدیدارشناسی را ترجیح می دهند و در نوشته های خود می آورند. میراث برنتانو
پیش از این گذشت که هوسرل در «وین » به جمع شاگردان «برنتانو» پیوست. شاگردان برجسته و بنام برنتانو – که خود استاد شدند – هر کدام به راهی رفتند، ولی همه از استاد نشان دارند. گر چه برنتانو را بزرگی همین بس که هوسرل و هیدگر به جریان افتادن پژوهش ها و تفکر خود را مرهون او بوده اند و گر چه فقط این دو فیلسوف نبوده اند که بی واسطه یا با واسطه شاگردش بوده اند، اهمیت برنتانو را صرفا به این واقعیت انکارناپذیر محدود و منحصر نمی توان دانست. احاطه برنتانو به متون مهم و معتبر فلسفه قدیم و قرون وسطی بویژه متون ارسطو و قدرتش بر فهم و استنباط معنای متون و حل بعضی از غوامض مسایل مربوط به آنها، پژوهش های ژرفش در مسایل متعلق به مابعدالطبیعه و مبحث امور عامه (از جمله مقولات)، تحلیل های دقیق منطقی – زبانی (از آن نوع که در میان فیلسوفان تحلیلی روش انگلیسی و آمریکایی در قرن حاضر رواج و تداول یافته) – که آنها را برنتانو نقطه آغاز تفکر فلسفی در باب مسایل می دانست، آراء بدیع و مبتکرانه در مسایل مختلف متعلق به علم النفس و اخلاق و علم استحسان، هر یک به جای خود درخور بحث و تفصیل است که از حوصله این مقال بیرون است.
برنتانو هرگز فلسفه ای به صورت یک هیات تالیفی جامع (سیستم) عرضه و ارائه نکرده است. وجهه همتش بیشتر مقصور بوده است بر حل مسایل; مسایلی که جهد بلیغ داشت تا یک یک آنها، اگر نه به جواب قطعی و تمام، دست کم به جوابی محتمل الصدق، برساند. و در این راه هیچ گاه از آشنا ساختن جواب های قبلی خود به محک نقد جدید و تجدید نظر در آنها ابا نداشت.
برنتانو مشرب ارسطویی و تربیت مدرسی داشت و در واقع پل و پیوندی بود میان مدرسی گری، (Scholasticism) و پدیدارشناسی و واسطه العقد انتقال بهره ای از تعالیم مدرسی – در خصوص عینیت معرفت – به هوسرل بود. (۲۷) مفهوم «حیث التفاتی » که هوسرل از برنتانو به میراث برد – و درباره آن در آینده بیشتر سخن خواهیم گفت – ماخوذ از فیلسوفان قرون وسطایی، امثال «جان اسکاتلندی » (۲۸) و «ویلیام آکمی » (۲۹) بود. این مفهوم مشتق از تعبیر مدرسی [intentionaleesse ] بود. (۳۰) برنتانو و سؤال حقیقت
از جمله مسایلی که دقت برنتانو را به خود جلب و او را بی تاب کرده بود مساله حقیقت است. دائر مدار جمیع علوم (و نیز فلسفه) حقیقت است. حقیقت چیست؟ و چگونه باید آن را از غیر حقیقت (خطا) بازشناخت؟ پرسش این است. در پاسخ به این پرسش گفته اند: حقیقت عبارت است از «مطابقت ذهن با واقع ». اما این پاسخ (از نظر برنتانو) از خلل خالی نیست.
نخست آن که در پاره ای از علوم، همچون ریاضیات، قضایایی هست که در درستی آن ها (یا در صدق و حقیقت) آن ها تردید نتوان داشت. حال آن که موضوع یک قضیه ریاضی اصلا وجود خارجی عینی ندارد. پس اصلا عینی درکار نیست که ذهن با آن مطابق افتد.
دوم آن که هر گاه حکمی درست (یا صادق) به سلب صادر می کنیم باز موضوع حکم وجود خارجی ندارد که ذهن با آن مطابقت داشته باشد یا نداشته باشد. طرفه آن که به اعتقاد برنتانو بدیهیات اولی عقلی، یکسره احکامی است به قیقت سلبی (مثلا اجتماع متناقضان محال است) یعنی در واقع هیچ چیز نیست که با نقیض خود جمع تواند آمد. کل اعظم از جزء است یعنی هیچ کل نیست که اعظم از جزء خود نباشد.
سوم، آن که اگر حقیقت را همان مطابقت میان ذهن و واقع بگیریم دچار تسلسل می شویم به این تقریر که، برای آزمودن مطابقت مفروض میان ذهن و واقع از صدور حکمی دیگر که موضوعش همین مطابقت باشد چاره نیست و آزمودن این یکی را هم باز از صدور حکمی دیگر و هلم جرا.
برنتانو راه حل مشکل را در اتخاذ روشی تجربی دیده است و از این راه رسیده است به آن که ملاک و ضابطه حقیقت وجدان ( ادراک وجدانی) بداهت [Evidence ] است. (۳۱) حقیقتی که ضابطه و ملاک آن مورد نظر است پیداست که صفت و یا شان احکام (یا قضایا، یا تصدیقات) است. یک تخته سنگ، مثلا، اصلا شانیت برای آن که حقیقت یا خطا بتواند بود ندارد. (فرق است میان حقیقت، (Truth) و واقعیت، (Reality) .اگر کسی سنگ را چنان که هست توصیف کند در مورد آن حقیقت را گفته است و گرنه نه. پس پیداست که حقیقت را نه در اشیاء و امور جسمانی (فیزیکی) بلکه در عالم نفسانیات است که باید جست. اقسام نفسانیات و حیث التفاتی، (Intentionality) آن ها
فصل ممیز امر نفسانی از غیر نفسانی آن است که هر امر نفسانی بالذات معطوف و ملتفت است به چیزی. هر ترسیدنی ترسیدن از چیزی یا کسی است. همچنین دوست داشتن، دوست داشتن کسی یا چیزی را از همین قبیل است. خواستن، نخواستن، دیدن، شنیدن، اندیشیدن… هکذا. پس همواره اضافه ای (از نوعی خاص که در غیر نفسانیات تحقق نمی تواند داشت) در کار است میان امر نفسانی و آنچه که آن امر به آن تعلق می گیرد.
در عرف و اصطلاح برنتانو حیث التفاتی به خاصه ای از ذهن [نفس] مشعر است وقتی معطوف و ملتفت به چیزی می شود یا درباره چیزی می اندیشد. از این رو حیث التفاتی به «درباره گی »، (aboutness) نیز تعبیر شده است.
به این معنی، آگاهی همواره درباره چیزی یا مخبر از چیزی است. ما هرگز نمی توانیم آگاهی محض را از آن حیث که فی نفسه موجود است، بیابیم و ادراک کنیم.
حالات ذهنی متعلق دارند. فی المثل من درباره فلان شخص می اندیشم و تصوری از گرفتن نمره خوب در امتحان دارم و کشش و گرایشی به مراوده و مودت در خود احساس می کنم. این گونه الفاظ مستعمل در زبان، جملگی حاکی از حیث التفاتی ذهن است. (۳۲)
نفسانیات را برنتانو بر سه قسم دانسته است: ۱. تصور (، (presentations Ideas, thoughts 2. حکم، تصدیق، ( Judgment) 3. پدیدارهای احساس (یا انفعال نفسانی که شامل فعل هم می شود، (emotive phenomena or phenomena of love andhate) .در این قسم اخیر همواره مایه ای از لذت و الم در کار است. (۳۳)
تفاوت میان تقسیم بندی برنتانو و تقسیم بندی متداول در میان روان شناسان از دو حیث است. نخست آن که تصور و تصدیق را برنتانو دو نوع متباین به شمار آورده است (که معمولا هر دو را یک قسم به نام ادراک می دانند) و دیگر آن که انفعالات نفسانی و افعال را در یک ردیف گذاشته است.
از میان اقسام امور نفسانی فقط در تصدیق (یا حکم) است که حقیقت و یا خطا مورد پیدا می کند. تصور من حیث هوهو نه حقیقت است نه خطا. هر آن گاه که درباره تصوری تصدیقی (به ایجاب یا سلب بشود) آن تصدیق می تواند بود که حقیقت باشد و می تواند بود که خطا. معنای لفظ پدیدارشناسی در عرف برنتانو
برنتانو اصطلاح پدیدارشناسی را نخستین بار در دوره درس های مابعدالطبیعه به کار برده است. با الهام از ارسطو (و نیز با توجه به جریان های جدید در فلسفه). مابعدالطبیعه مشتمل است بر چهار بخش زیر: ۱. فلسفه ترانساندانتال ۲. مبحث امور عامه (یا هستی شناسی (Ontology 3. الهیات (بمعنی الاخص theology )و ۴. جهان شناسی، ( Cosmology) .
پس از مواجهه با آمپریسم انگلیسی، مسایلی که در مابعد الطبیعه ارسطو سابقه ای نداشت، برای برنتانو مطرح شد. مسایلی همچون وجود عالم خارج، موجه بودن یا نبودن قبول وجود جوهر و… و لذا میان فلسفه ترانساندانتال و مبحث امور عامه «پدیدارشناسی » را قرار داد که از آنچه در ادراک و شعور پدیدار می آید بحث می کند.
پدیدارشناسی شالوده روان شناسی است. برنتانو میان روان شناسی تکوینی psychology) (Genetic که وجهه نظر در آن توضیح نفسانیات و بیان اسباب و علل آنهاست و روان شناسی وصفی (یا توصیفی descriptive psychology ) که صرف وصف و تحلیل پدیدارهای نفسانی است، فرق گذاشته است. این یکی را برنتانو به اسم «شناخت نفس »، (psychognosy) هم خوانده است. گفتنی است که از اوایل قرن بیستم برنتانو دیگر لفظ پدیدارشناسی را به کار نبرد و به جای آن همین لفظ Psychognosy را اختیار کرد. پدیدارشناسی هوسرل
درآمد
فلسفه برای هوسرل صرفا کار و پیشه نبود بلکه موضوعی بغایت جدی بود. وی از فلسفه به وجهی سخن می گفت که عابدی از دین خود یا به مثل چون مؤمنان آن گاه که از مقدس ترین فرائض دینی خود سخن می گویند. نسبت وی با فلسفه چنان بود که اگر شیفتگی و اخلاصی که به فلسفه می ورزید متزلزل می شد در صداقت و یکرنگی خودش با خود خلل می افتاد و باز اگر ایمانش به فلسفه به سستی می گرایید در ایمانش به خودش تزلزل می افتاد. (۳۴) هوسرل فیلسوفی موشکاف و بسیار باریک بین بود. او زیاد می نوشت و کم منتشر می کرد و با آن که به وجهی خستگی ناپذیر کار می کرد همواره کار خود از سر می گرفت چنان که گویی فلسفه هرگز نمی توانست از نقطه آغازین شروع شود. او خود را «مداوما مبتدی »، (Perpetual beginner) می دانست. در هفتاد سالگی درباره خود می نویسد:
«اگر عمر نوح به او اعطا می شد، شاید جرات می کرد امکان فیلسوف شدن خود را تصور کند.» (۳۵)
پس از انتشار «پژوهش های منطقی » (چاپ اول، جلد اول ۱۹۰۰ و جلد دوم ۱۹۰۱) – و با همین کتاب است که پدیدارشناسی به معنای مصطلح جدید آغاز شده است – هوسرل تحقیقات خود را در مبادی ریاضیات، به تبع استادش برنتانو، از مسایل علم النفس وصفی (descriptive psychology) به شمار می آورد. پدیدارشناسی، در عرف و اصطلاح هوسرل، در حقیقت تهذیب و تکمیل کاری است که دکارت بر عهده گرفته بود و چنان که باید از عهده اش برنیامده بود. دکارت چنان که می دانیم می خواست تا تمامت علم را بر مجرد یک یقین مطلق بنا نهد – و به این یقین از رهگذر تروی یا رویت، (reflexion) نایل آمده بود، به تفصیلی که در تامل اول (از تاملات شش گانه ای که کتاب اصلی دکارت تاملات بر آنها اشتمال دارد)، آمده است. پس از برخوردن به این که چه بسیار نادرست ها که آنها را درست می پنداشته و پی بردن به سستی پی و پایه هر آنچه از دانش آموخته بود با خود اندیشید (و در خود اندیشید، تامل کرد) که چه چیزها را به شک باز می تواند خواند و دید که همه چیز را، هیچ محسوس و یاحتی معقول نیست که به درستی آن یقین بتوان داشت. دکارت خواهان حقیقتی بود که به هیچ وجه در آن شک نتوان کرد و بر آن بود تا بر این حقیقت مطلقا غیر قابل شک از علوم، بنایی استوار و پایدار بنیاد نهد. یک چنین یقینی را می جست و در تامل اول نیافت ولی در تامل دوم آن را یافت. از این راه که نظر خود را از هر آنچه مورد و متعلق شناخت بود بر گرفت و به خود کار شک کردن، تامل کردن و یا نظر کردن پرداخت. و از این رهگذر رسید به بداهت اصل نخستین فلسفه ای که به تاسیس آن همت گماشته بود – که آن را به این عبارت معروف درآورد که Cogito ergo sum (می اندیشم پس هستم). (۳۶)
از آن جا که هر اندیشیدنی اندیشنده ای دارد و نیز اندیشه ای (به معنای آنچه مورد و متعلق اندیشه قرار می گیرد) باید گفت می اندیشم، (Cogito) مختصر این جمله است که «من می اندیشم اندیشه ای را، (ego cogito cogitatum) . اما آنچه که آن را می اندیشم (همبسته یا مضاف اندیشه من Correlate ) است. هیچ اندیشه ای تک، تنها، منفرد و مجزا (جدا افتاده از اندیشه دیگرم) نیست، بلکه همواره جزئی است از یک کل، از عالم، از عالم من، عالمی که در اندیشه ام اندیشیده می شود».
به گفته هوسرل:
«هر آنچه که در عالم هست، هر هستی جایگاهی [یا هر وجود مکانی – زمانی] در نزد من از آن روی هست که من آن را می آزمایم، ادراک می کنم، به خاطر می آورم، به وجهی درباره آن می اندیشم، حکم می کنم، ارزیابی می کنم، آن را می خواهم و قس علی هذا. اینها همه را، همچنانکه می دانیم دکارت در زیر نام Cogito آورده است. عالم برای من اصلا جز آنچه که در این Cogitationes (اندیشیدنی ها) معلوم من واقع می شود و نزد من معتبر است، چیزی نیست. عالم تمام معنا و اعتبار خود را از هم Cogitationes دارد. کل حیات من در عالم در اینهاست که جریان دارد. من نمی توانم جز در همین عالمی که در من و از من معناو اعتبار می پذیرد زندگانی کنم، بیازمایم، بیندیشم، ارج بگذارم و به عمل بپردازم ». (۳۷)
کار«آگاهی » عبارت است از تالیف (یا به هم برنهادن Synthesis ). ولی این را به صرف تالیف موضوع و محمول (و یا کلا اجزاء قضیه) در یک حکم محدود و منحصر نباید دانست. بلکه تالیف های فعالانه (اکتیو) همچون موضع گرفتن، ارزش نهادن خواهان شدن و… و نیز منفعلانه (پاسیو) همچون احساس درهم تنیده و دیده می شود که تحلیل این تالیف ها و همبسته خاص هر یک از آنها (با توجه به حیث التفاتی بودن آگاهی) از مسایل پدیدارشناسی هوسرل است که پدیدار آن آگاهی است. و برای آن که پهنا و ژرفای آگاهی نیک نموده آید، به کار بستن روش تحویل و تاویل پدیدار شناختی، (Phenomenological reduction) لازم می نماید. تحویل یا تاویل پدیدار شناسی
بنای کار در این روش عزل نظر کردن و یا بین الهلالین (در پرانتز) گذاشتن «وضع و حالت طبیعی »، (natural attitude) است و آن عبارت است از ایقان و اطمینان به وجود عالمی که زندگانی پیش از فلسفی یکسره از آن در می گذرد. برگرفتن نظر از آنچه در وضع و حالت طبیعی (پیش از فلسفی) مورد نظر است و عطف آن به ذوات و ماهیات – ذوات و ماهیاتی که از دید و بینش طبیعی نهان می ماند – پیدا کردن دیده ماهیت بین است که حاصل تحویل پدیدارشناسی است. در حالت عامیانه طبیعی، آدمی از ادراک ماهیات عاجز است. (۳۸)
عجز از ادراک ماهیت عمو! حالت عامه بود، مطلق مگو زان که ماهیات و سر سر آن پیش چشم کاملان باشد عیان (۳۹)
لازم به یادآوری است که تحویل پدیدارشناختی و منضم به آن تعلیق (Epoche) روشی است که هوسرل در بسط و شرح آن کوشیده و آن را در مرکز فلسفه پدیدارشناسی خود قرار داده است. Epoche لفظی است یونانی به معنای بازداشت، توقیف، تعلیق (اخین یعنی داشتن، اپوخین: بازداشتن). شکاکان قدیم (خاصه پورون) از آن بازداشت و توقیف حکم، یعنی به حالت تعلیق درآوردن حکم، خودداری از صدور حکم را منظور نظر داشته اند. گفتنی است که نزد این شکاکان پیش گرفتن روش شک خود نوعی از مواجهه و برخورد عملی با مساله ای است که در آن هنگام به صورت این پرسش که: «چه باید کرد؟» متجلی می شده است. توضیح آن که در دوره پس از جهان گشایی های اسکندر مقدونی و زیر و زبر شدن کار جهان و از جمله فرو پاشیدن نظامی که در یونان قدیم به چشم یونانیان جاودانی می آمد و فلسفه نیز در یونان پس از فیلسوفان بزرگی همچون افلاطون و ارسطو از صورت نظری عمیقی که داشت به نوعی جهان بینی، حکمتی بیشتر عملی که در اصل مواجهه ای بود حکیمانه و خردمندانه با مسایل حیات مبدل شد; در عالم زیر و رو شده ای که آدمی خود را در مقابل حوادث سهمگین عاجز از آن می دید که با تقدیر پنجه در پنجه در اندازد و سرنوشت خویش رابه دست خویش بسازد، پرسش این بود که «چه باید کرد؟»، «چه می توان کرد؟». به این پرسش مذاهب فلسفی رایج در آن روزگار، هر یک پاسخی داده اند. پاسخ هایی که همه نمودار عجز است از درگیر شدن با طوفان بلایی که بالا گرفته بود و همه نشان دهنده تلاشی بود برای تسلط بر خود، حفظ آرامش خود و مذاهب رایج، مذهب رواقیون است و اپیکوریان و نیز روش شک. رواقی می کوشد شکیباباشد. سعی دارد اگر زمانه با او نمی سازد او با زمانه بسازد. «گر موج خیز حادثه سر بر فلک زند» باز هم رخت و بخت خویش به آب تر نکند. اپیکور می خواست تا در بوستانش، با دوستانش، عمر کوتاه را به خوشی یا بهتر بگوییم فارغ از رنج بگذراند.
اما شکاکان کمال خردمندی را در خودداری از داوری، نفیا یا اثباتا حکم نکردن، دیدند. پورون معتقد بود:
۱. هیچ امری مسلم نیست; ۲. مرد عاقل قضاوت نمی کند و ۳. به جای این که دنبال حقیقت برود به دنبال راحتی و آسایش می رود… و از آن جایی که تمام فرضیات محتملا غلطند و حتی معلوم نیست که زندگی خوب و مرگ بد باشد، آدم عاقل نباید نسبت به هیچ امری پیش داوری داشته باشد. (۴۰)
پس از پورون، در آکادمیایی که جانشینان افلاطون آن را اداره می کردند، کسانی این روش تعلیق حکم را که بیشتر جنبه عملی و اخلاقی داشت بر کار مواجهه با آراء و عقاید اعمال کردند و تطبیق دادند. و از آن جا به آن جنبه ای بیشتر نظری (تا عملی) دادند. وقتی که آدمی ببیند هر خبر که شنیده است راهی به حیرت دارد شاید عزم جزم کند که گریبان اندیشه خود را از همه خبرها آزاد سازد.
اما در نظر هوسرل Epoche بازداشت حکم است به وجود عینی و نیز ذهنی عالم و مافی العالم و حصر نظر به ذوات یا ماهیات پدیدار آمده در آگاهی. از همین جا گمان می رود معنای آن که با تهذیب و تکمیل کار دکارت از یقین به Cogito و دیدن آنچه در این Cogito اندیشیده می شود، فلسفه را چون علمی متقن پی افکندن است، کما بیش روشن شده باشد.
پدیدارشناسی هوسرل در این مرحله از سیر فکری اش روشی است که اصل الاصول خود را آزادی از پیش داوری ها به آلمان ( zuden sachen selbst) . خود چیز یا امر آن است که خود را عیان می سازد، اما نه بر نظری که از وضع و حالت غیر فلسفی طبیعی به در نیامده است. بر چنین کسی این عیان نهان است. با تامل یا (تجشم فکری) (۴۲) ذات نهان آشکار می شود.
گفتیم که هوسرل همت گماشته بود کار دکارت را تکمیل و تهذیب کند و با آن که تاویل پدیدارشناسی او کاملا به شک روشمند دکارت شبیه و نزدیک است – از این حیث که به وسیله آن در هر قسم شناختی که بتوان در آن کمترین شکی کرد، معلق و کنار گذاشته می شود – اما با آن تفاوت هایی هم دارد. اولا از این جهت که قاطع تر است و ثانیا از این حیث با آن فرق دارد که آنچه میان هلالین قرار می گیرد – بر حسب پدیدارشناسی هوسرل – بکلی از وجدان حذف و زایل نمی گردد. توضیح هر دو قسم تفاوت بدین شرح است: تاویل پدیدارشناسی از شک روشمند قاطع تر و اصولی تر است. بدین نحو که این تاویل ابتدا درباره جهان اعمال می شود، چه بر حسب آن موجود بودن جهان از بداهت متیقن برخوردار نیست، زیرا هم موجود بودن آن را و هم جمله تجارب محسوسی را که نسبت به آن داریم می توان رویای منظم و با ضبط و ربطی تصور کرد. بدین قرار «موجود بودن جهان که مبتنی بر بداهت تجربی است، امری خود بخود محقق نیست.»
از نقطه عزیمت تا این جا هوسرل با دکارت همراه است ولی بعد از وی گام فراتر می نهد بدین شرح که تاویل او فقط موجود بودن جهان را شامل نیست، بلکه دامنه شمول آن تمام علوم مربوط به جهان، اعم از علوم طبیعت و علوم انسانی، مخصوصا روان شناسی تجربی و انحاء آن را در بر می گیرد (و حتی ما بعدالطبیعه را از آن جهت که تبیین جهان است معلق می دارد). بالاخره این تعلیق علوم محض مانند ریاضیات و منطق را نیز شامل می شود زیرا که در این نظام های استنتاجی از حد بداهت بی واسطه فراتر می روند.
فرق دیگر روش تاویل پدیدارشناسی هوسرل با شک روشمند دکارت این است که به عقیده هوسرل، شک دکارتی در واقع نفی جهان است و در نتیجه تهی بودن ذهن از هر متعلقی اما بر حسب تاویل پدیدارشناسی، آنچه بر ذهن پدیدار می شود، باقی می ماند. اما این باقی ماندن فقط از آن جهت است که بی واسطه در مقابل وجدان یا در وجدان حضور می یابد; یعنی از آن جهت که صرف پدیدار است. (۴۳) کتاب پژوهش های منطقی
این کتاب حاصل تلاش های هوسرل است برای توضیح مبادی ریاضیات. هوسرل که از اصل ریاضی دان بود به اندیشه هایی ژرف در باب مفاهیم اصلی و اصولی ریاضیات کشانده شد. ریاضی دانی که به فلسفه راه برده است با پرسش هایی روبروست; پرسش هایی از این دست که حقیقت مفاهیم ریاضی چیست؟ نحوه خاص برهان ریاضی کدام است؟ معنا و حقیقت شناخت، در شناخت هایی از نوع ریاضیات را کجا باید جست؟ نیز پرسش هایی در باب ذات و ماهیت ریاضیات محض – که پس از ابداع نظریه مجموعه ها به دست کانتور – بغرنج تر از آن است که در بادی نظر می نماید. خاصه که آشکار شده است موضوع اصلی ریاضیات نه کمیت بل صورت (امر صوری) و قانون مندی های امر صوری است. از هیمن روی این پرسش ها منجر شده است به پرسش اصلی و محوری، پرسش از معنای حقیقت، خاصه معنای حقیقت صوری. هوسرل نخست می کوشید این مسایل و مسایلی از این دست را به مدد بینش فلسفی غالب در آخرین دهه قرن نوزدهم، حل کند. سعی داشت تا با تحلیل های روان شناسانه از تفکر ریاضی به کشف صورت خاص قانون های ریاضی نایل آید. نخستین کتاب فلسفی نیز که انتشار داد جلد اول فلسفه علم حساب (۱۸۹۱) بود که جلد دومی نیافت، عنوان فرعی اش «بررسی های روان شناسی و منطقی » است که این نشان دهنده رهیافت روان شناختی او به فلسفه (در واقع به مبادی ریاضی) است. هدف هوسرل در این کتاب این بود که مفهوم بنیادی ریاضیات را بر پایه پدیده های روان شناختی استوار کند. انتشار این کتاب نقد کوبنده «گتلیب فرگه » را در پی داشت که تاثیر قاطعی بر اندیشه هوسرل بر جای گذاشت. کتاب پژوهش های منطقی رهاورد این تحول فکری است. (در مورد نقد فرگه از هوسرل در صفحات بعد توضیح خواهیم داد.)
هوسرل در ابتدای سلوک فکری اش – به تاثیر از برنتانو – به مذهب اصالت روان شناسی، (Psychologism) معتقد بود و لکن به بن بست رسید و دید که مشکل پرسیدنی آن است که اصولا چگونه می توان از رهگذر ملاحظات روان شناسانه – که بر محور واقعیات در خور تجربه می گردد – مبادی علمی را توضیح داد که اصلا و ابدا شناخت واقعیات نیست. مذهب اصالت روان شناسی
در مذهب اصالت روان شناسی به روان شناسی در مقابل منطق – یا چیزهایی از قبیل منطق – اصالت می دهند. اما چگونه می توان به چیزی اصالت داد؟ لابد بدین طرز که آن چیز را بالنسبه به چیزی دیگر اصل می گیرند و چیز یا چیزهای دیگر را به نسبت با آن اصل فرع و تابع. خود این اصل و فرع دانستن هم به یک نحو و بر یک صورت نیست. شاید بهتر آن باشد که هر وقت خواستیم به چیزی اصالت بدهیم معلوم کنیم که اولا به آن چیز بالنسبه به چه چیز دیگر اصالت می دهیم واصالت می دهیم یعنی چگونه چیزی را اصل می انگاریم و چیزی را فرع بر آن، تابع آن.
در مذهب اصالت روان شناسی به روان شناسی در مقابل منطق یا چیزهایی از قبیل منطق اصالت می دهند. بدین طرز که علم روان شناسی را توضیح دهنده حقیقت حقایق منطقی می پندارند، اما چرا باید منطق تابع روان شناسی شود؟ می دانیم که منطق – همچنان که تعریف معروف می گوید – مجموعه ای است از قواعدی که مراعات آنها ذهن را از خطا در تفکر مصون می دارد. به عبارت دیگر منطق فنی است که قواعد درست اندیشیدن را می آموزد. اما این قواعد را از کجا باید به دست آورد؟ جز از خود اندیشیدن از جایی نمی توان این قواعد را درآورد. مدون منطق هم آنها را از خود در نیاورده ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.