خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژهشی درتشریع اذان و فصول آن در پرتو کتاب و سنّت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پژهشی درتشریع اذان و فصول آن در پرتو کتاب و سنّت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سوم از موارد تیمم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سوم از موارد تیمم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
29دقیقه
11ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی :

… حکومت چند ساله امام علی(ع) پس از حکومت نبوی(ص) بهترین نمونه از یک حکومت اسلامی است. درسهایی که می توان از روند تشکیل، تداوم و زوال این حکومت آموخت نه تنها برای پیروان آن حضرت به عنوان بهترین تربیت یافته مکتب اسلام (در حد اولین امام معصوم(ع)) بلکه برای هر ناظر و تحلیل گر تاریخی هم فراوان است. وقتی گفتارهای نغز و پربار امام(ع) را هم، در کنار واقعیتها و رخدادهای مقطع تاریخی این حکومت بیفزاییم آنگاه جریان هدایت بخشی و درس آموزی آن عمیق تر و وسیع تر می شود. بررسی همه جانبه مقطع تاریخی حکومت علوی(ع) موضوع تحقیق بلکه تحقیقهای مفصلی می تواند قرار گیرد. آنچه در یک مقاله می توان انتظار داشت کاوش در برخی از جنبه های این موضوع است.
یکی از جنبه های قابل بحث و بررسی در حکومت علوی(ع) «عوامل ناپایداری» این حکومت است. بررسی عوامل ناپایداری مترتب بر این است که اصل ناپایداری را بپذیریم. یعنی اول باید اثبات کنیم که حکومتی ناپایدار است سپس به علل و عوامل آن بپردازیم. البته در یک بررسی صرفاً علمی و ذهنی بدون توجه به واقعیتهای خارجی هم ممکن است به طور کلی «عوامل ناپایداری» را بررسی کنیم، چه بر این باور باشیم که از نظر تاریخی و واقعیت خارجی هم چنین ناپایداری وجود داشته یا نه. اما موضوع سخن در اینجا واقعیت خارجی حکومت علوی(ع) است.

۱ مفهوم ناپایداری حکومت

اگر پایداری یک حکومت را به معنای دوام و همیشگی آن با ساز و کارها و ساختارهای یکسان بپنداریم هیچ حکومتی به این معنا پایدار نیست. به قول ابن خلدون دولتها مانند اشخاص عمرهای طبیعی دارند که با طی کردن آن از بین می روند.[۱] اما پایداری می تواند به این معنا باشد که حکومت با عمر طبیعی خود باثبات و استوار باشد به گونه ای که بتواند در مقابل حوادث گوناگون مانند جنگهای متعادل، شورشها، نارضایتی های مقطعی و … خود را حفظ کند و در راستای اهداف تعریف شده خود گام بردارد. در چنین حکومتی اگر دولت مردان آن و بلکه رییس حکومت هم طی حوادث غیر منتظره ای از صحنه خارج گردند تزلزل عمده ای حاصل نمی شود. مفهوم ناپایداری حکومت مقابل این معنا است. حکومتی ناپایدار است که با حوادثی از این قبیل متزلزل یا نابود گردد.

۲ ناپایداری حکومت علوی(ع)

قبلاً لازم است توجه شود که اگر از ناپایداری حکومت علوی(ع) سخن می گوییم به معنای غفلت از حقانیت خود این حکومت چه در معنای فقهی سنّی آن و چه در معنای کلامی و فقهی شیعی آن نیست. پایداری و ناپایداری حکومتها امری است واقعی و خارجی که تابع علل و عوامل مختلفی است و هم می تواند در باره حکومتهای حق و هم در باره حکومتهای ناحق بررسی شود.
واقعیت این است که هر ناظر آگاهی به تاریخ اسلام حکومت چندساله امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب(ع) را حکومتی ناپایدار می بیند، حکومتی که از ابتدا تا انتهای خود درگیر جنگهای داخلی بزرگ و ریشه داری در جامعه اسلامی است نمی تواند حکومت پایداری باشد. شاهد دیگر، تاب نیاوردن این حکومت است پس از شهادت امام علی(ع) با وجود شایستگی های غیر قابل تردید و احترام عمومی که برای جانشین آن حضرت، امام حسن مجتبی(ع) به عنوان سبط پیامبر اکرم(ص) سراغ داریم، حکومت اسلامی تحت هدایت ایشان بیش از چند ماه دوام نیافت. سرزنشها و شکایتهای فراوانی که امام علی(ع) در باره مردمان کوفه در آن زمان دارد نشانه روشن دیگری است از ناپایداری این حکومت.[۲] این در حالی است که کوفه نسبت به سایر بلاد اسلامی اقبال بیشتری به این حکومت داشته است و در واقع کوفه بازوی حکومت علوی(ع) است. اساساً استقرار حضرت در کوفه که پس از سرکوب فتنه گران جنگ جمل صورت گرفت بر پایه این بینش بود که برای تثبیت حکومت، مرکز قرار دادن کوفه بهترین انتخاب است. وقتی حضرت در ربذه برای تجهیز و آماده کردن نیرو در برابر برافروزندگان جنگ جمل هست، طبق نقل طبری به کوفیان چنین می نویسد:
«… من شما را بر سایر بلاد برگزیدم و از شما برای مقابله با آنچه رخ داده کمک می طلبم. پس دین خدا را یاریگر و یاور باشید …».[۳]
در نقل دیگری از همین نامه یا نامه دیگری که در همین جریان به اهل کوفه نوشته شده آمده است:
«… من شما و اقامت در میان شما را از آن رو برگزیدم که دوستی و همبستگی شما را با خدا و رسول(ص) می دانم …».[۴]
بنابراین وقتی کوفه با این امتیاز در بین سایر سرزمینهای اسلامی چنین است که حضرت به ویژه پس از نبرد صفین و نهروان شکایتهای بسیار از آن دارند، حساب بقیه قلمرو اسلامی مانند مدینه، مکه، بصره و مصر روشن است. شام هم که در مقابل حکومت علوی(ع) صف آرایی داشته است.

۳ عوامل ناپایداری

موضوع اصلی سخن در این مقاله عوامل گوناگون ناپایداری حکومت علوی(ع) است. بررسی این عوامل هم برای مردمان مؤمنی که در جامعه اسلامی زندگی می کنند و انتظار دارند در مسیر تکاملی خود شایستگی شهروندی حکومتی با الگوی حکومت علوی(ع) را داشته باشند و هم برای حکومت گرانی که داعیه و انگیزه تشکیل چنین حکومتی را دارند بسیار درس آموز است. نکته مهم در اینجا قبل از بررسی عوامل ناپایداری این است که گرچه به حقانیت حکومت علوی(ع) اعتراف و باور داشته باشیم و در نتیجه خواهان تشکیل و پایداری چنین حکومتی باشیم، اما در بررسی عوامل ناپایداری خواهیم دید که این عوامل الزاماً امور منفی و منکری که باید از آنها احتراز کرد نیستند. برعکس بعضی از عوامل به دلیل شدت اهمیت و مطلوبیتی که داشته اند، در عمل و در شرایط خاصی، منجر به ناپایداری حکومت شده اند. در ادامه و پس از بررسی عوامل این مطلب پی گیری خواهد شد.
فایل پاورپوینت کامل عوامل ناپایداری حکومت علوی(ع) را ممکن است به چند دسته تقسیم کنیم. دسته ای «عوامل داخلی» هستند. منظور از عوامل داخلی وضعیتی است که در بین کسانی که طرفداران، کارگزاران و شهروندان یا تبعه حکومت علوی(ع) محسوب می شدند وجود داشته است. دسته دوم «عوامل خارجی» است. منظور از این عوامل کسانی هستند که از ابتدا یا در ادامه حکومت علوی عملاً در مقابل این حکومت دست به اقدام زدند. بنابراین منظور از خارجی در اینجا غیر مسلمانان یا ساکنان خارج از قلمرو اسلامی نیستند. دسته سوم عوامل ارزشی است که مربوط به شخص حضرت می شود. از این دسته با عنوان چند نکته «محافظت از ارزشها و اصول» یاد می کنیم.
پیش از بررسی این عوامل توجه به چند نکته لازم است:
1 در واقع ناپایداری حکومت علوی(ع) چنانکه خواهیم دید حاصل دست به دست هم دادن همه این عوامل است. گرچه هر یک از این دسته عوامل می تواند تزلزل حکومتی را موجب گردد، ولی ناپایداری وقتی اجتناب ناپذیر است که این عوامل با هم باشند. با هم بودن این عوامل نه فقط در کنار و در عرض هم بلکه برخی از عوامل باعث می شوند که عوامل دیگر هم در ذات خود بهتر و بیشتر عمل کنند. مثلاً بی وفایی و تفرق دلهای اهل کوفه وقتی با تقیّد حضرت علی(ع) به رعایت صداقت حکومت گران با مردمان خود و یا عدم اجبار آنان به همکاری با هر وسیله ممکن، همراه شود، در ناپایداری حکومت خیلی بیشتر و بهتر کارگر می افتد. از این رو، تقسیم عوامل و تفکیک آنها برای سهولت بیشتر در گزارش و تحلیل و بررسی آنهاست و گرنه، واقعیت از تعامل و هم آوایی عوامل مختلف ناشی می شود.
2 عواملی که در اینجا بررسی می شوند هیچ حصر عقلی ندارند. تنها حاصل کاوشی هستند که نویسنده در منابع روایی و تاریخی داشته است. ممکن است بتوان با پژوهش و تأمل بیشتر عوامل دیگری را هم رؤیت کرد. البته احتمال دستیابی به عوامل بیشتر ضرری به تحلیل و بررسی این مقدار که در اینجا می آید نمی زند.
3 تأثیر این عوامل در ناپایداری حکومت علوی صبغه ای عقلایی و به اصطلاح اعتبار عادی دارد. توضیح اینکه برای خواننده دقیق ممکن است این پرسش به وجود آید که چرایی تأثیر عناوین ذیل در ناپایداری حکومتها در کجا اثبات شده است تا در اینجا مصادیق آن را برای ناپایداری حکومت علوی(ع) به دست دهیم؟ مثلاً عنوان بی وفایی مردم یا نیرنگ بازی دشمنان به عنوان عوامل ناپایداری چه دلیلی دارند؟ در پاسخ همین پرسش منطقی است که بر تلازم عادی این عنوانها با ناپایداری حکومت تأکید می کنیم. البته ممکن است در یک بررسی صرفاً نظری تأثیر هر یک از این عوامل را در ناپایداری حکومتها به طور کلی و به اصطلاح از جنبه کبروی به بحث و بررسی بگذاریم. ولی در اینجا با تکیه بر همان تلازم عقلایی و عادی و پیش فرض گرفتن آن قضایای کبروی، به ارائه و تحلیل داده تاریخی در موضوع می پردازیم.

الف عوامل داخلی

عوامل داخلی ناپایداری حکومت علوی(ع) را می توان از روشن ترین عوامل قلمداد کرد. چنانکه قبلاً اشاره شد مراد از عوامل داخلی وضعیتی است که در مردم تحت قلمرو حکومت علوی(ع) وجود داشته است، چه طرفداران آن حضرت، چه کارگزاران و چه مردمی که تحت این حکومت زندگی می کردند و رفتارهای جمعی یا فردی آنها در تقویت یا تضعیف حکومت مؤثر بوده است.
غالب عواملی که ذیلاً می آید هر یک به نحوی در تشکیل یک عامل مستقیم در ناپایداری حکومت از جهت حوزه داخلی دخالت دارند. این عامل مستقیم همانا عدم وحدت و همدلی مردم است با حکومت. اختلافها، انتقادها و بلکه تعارضها در هر جامعه ای کم و بیش وجود دارد. اما اگر این وضعیت اصل نظام و حکومت را هدف بگیرد نتیجه ای جز ناپایداری و تزلزل آن نظام نخواهد داشت.
عامل مستقیم دیگر در این حوزه در اختیار نداشتن کارگزاران شایسته است. خواهیم دید کارگزاران شایسته ای هم که به ندرت وجود داشتند به دلایل مختلف تا اواخر حکومت علوی(ع) غالباً از دنیا رفتند. اکنون به گزارش و تحلیل این عوامل می پردازیم:

اول پراکندگی سیاسی در جامعه

جامعه ای که امام علی(ع) می خواست در آن حکومتی به روش پیامبر اکرم(ص) پیاده کند جامعه عصر نبوی(ص) نبود. حوادث مهم و سرنوشت سازی که در مدت زمان رحلت پیامبر اکرم(ص) تا بیعت مردم با حضرت علی(ع) رخ داد جامعه ای بسیار متفاوت ساخته بود.[۵] البته ریشه های بسیاری از این نمودهای تفاوت، در همان عصر نبوی(ص) یا بسیار پیش از آن در تار و پود سوابق فرهنگی، سیاسی و اقتصادی این جامعه وجود داشته است ولی این حوادث است که شاخ و برگهای آن ریشه ها را هم پرداخت و نمایان می کند.
کاوشی در پراکندگی های مختلف جامعه و رسیدگی به علل و اسباب آن در دوران حکومت علوی(ع) خود می تواند موضوع مستقلی برای یک مقاله بلکه تحقیق مفصل باشد. اما در این میان موضوعی که بیش از هر چیز دیگر در متون تاریخی به عنوان محور اصلی اختلافات در این عصر مطرح می باشد رفتارهای عثمان به عنوان خلیفه مسلمانها و قتل او به دست معترضان است. البته در مورد کوفه یعنی مرکز خلافت امام علی(ع) به طور جداگانه بعداً سخن خواهیم گفت. اکنون به کل قلمرو حکومت امام علی(ع) نظر داریم. موضوع اصلی اختلافات در این جامعه اقدامات و رفتارهای عثمان به ویژه در چند ساله اخیر خدمت او و کشته شدن اوست در طی شورشی که در مدینه به پا شد. اقدامات عثمان به عنوان خلیفه سوم، صرف نظر از اینکه به چه نیت بود، عملاً تخم اختلاف و پراکندگی را در جامعه کاشت. البته ممکن است لااقل زمینه سازی برخی از این اقدامات را به دوران خلفای پیش از او هم بکشانیم، اما به هر دلیل، وحدت نسبی جامعه تا حدود اواسط خلافت او پابرجا بود. قتل عثمان نیز به گونه ای که صورت گرفت خود عامل مستقلی شد در ایجاد اختلاف و آشوب. اساساً اینکه عده ای عمدتاً از خارج مدینه یعنی مرکز حکومت اسلامی وارد شوند و پس از چند روز محاصره خلیفه را تقریباً بدون مقاومتی از پای درآورند هم بهترین شاهد است بر پراکندگی سیاسی و سستی نظام اجتماع و هم مانع مهمی بر سر پایداری و استقرار حکومتی که می خواهد بر ویرانه های همین حکومت بنا شود و رهبر آن به عنوان چهارمین خلیفه قلمداد گردد. اکنون ببینیم عمده اقدامات اختلاف برانگیز عثمان چه بوده است:

۱ مخالفت آشکار با برخی از احکام مسلم

در کارنامه خلیفه سوم برخی از رفتارهایی که آشکارا مخالف با احکام مسلم فقهی تلقی می شده ثبت شده است. نمونه معروف آن خواندن نماز چهار رکعتی است در منی. در بسیاری از منابع تاریخی و روایی اهل سنت نقل است که عثمان بر خلاف سیره پیامبر اکرم(ص) و خلیفه اول و دوم و همچنین مدتی از اوایل خلافت خود، نمازهای چهار رکعتی را در منی تمام می خواند. نقل بخاری و مسلم چنین است که عبدالله بن عمر می گوید: رسول الله(ص) در منی برای ما [به جماعت] نماز را دو رکعتی می خواند. ابوبکر و عمر و عثمان در اوایل خلافت خود نیز چنین بودند. تا اینکه عثمان چهار رکعتی خواند.[۶]
این مطلب از قول چندین نفر دیگر از صحابه پیامبر اکرم(ص) که تا آن زمان بوده اند نیز نقل شده است.[۷] چنین حرکتی اعتراض صحابه را برانگیخت.[۸] از جمله گفتگویی در این باره بین عثمان و عبدالرحمن بن عوف که در به خلافت رسیدن عثمان نقش تعیین کننده ای داشته نقل شده است. در این گفتگو وقتی عبدالرحمن استدلالهای عثمان را رد می کند، نهایتاً تنها سخنی که می شنود این است که «هذا رأی رأیته؛ این نظری است که من ابداع کرده ام».[۹]
علامه امینی در الغدیر موارد فراوانی از آرای فقهی خلیفه سوم را بر اساس منابع اهل سنت به نقد و بررسی گذاشته است.[۱۰] اعتراضها و اختلافهایی که این گونه رفتارها در جامعه ایجاد می کرده دامنه دار و عمیق بوده است. در جامعه ای که بنا دارد وحدت و انسجام خود را بر اساس ارزشها و خواسته های دینی بنا کند وقتی احکام دینی این چنین بدون مبنای پذیرفته شده و قابل دفاع دستخوش تغییر و تحول گردد، همین انسجام و وحدت است که مورد تهدید قرار می گیرد.

۲ تبعیضها و فسادهای مالی

یکی دیگر از اقدامات اختلاف برانگیز در زمان خلیفه سوم تبعیضهایی است که به نفع افراد یا گروه خاصی صورت می گرفته است. گفته اند نخستین تزلزلی که در حکومت عثمان واقع شد از آنجا بود که برخی اموال زکات وقتی برای عثمان آورده شد آن را به یکی از فرزندان حکم بن ابی العاص بخشید. وقتی عبدالرحمن بن عوف این واقعه را شنید آن مال را گرفت و بین مردم تقسیم کرد.[۱۱] از امام علی(ع) در خطبه معروف به شقشقیه نیز بیانی کوتاه و گویا در وصف تبعیضی ها و دست اندازی ها به بیت المال در این دوره نقل شده است.[۱۲] ابن ابی الحدید در شرح همین بیان، چندین مورد از این تبعضیها را شمارش می کند و می گوید:
«در این دوران بنی امیه بر مردم مسلط شدند. خلیفه ایشان را بر ولایات گمارد و زمینها را بین آنها تقسیم کرد. وقتی ارمنستان فتح شد خمس اموال به دست آمده را تماماً به مروان بخشید. همین جا بود که برخی با اعتراض به او سیره شیخین را به رخ او کشیدند. عبدالله بن خالد بن اسید از او صله خواست و چهار صد هزار درهم دریافت کرد. حکم بن ابی العاص که تبعیدی رسول الله(ص) بود و ابوبکر و عمر هم او را به مدینه راه نداده بودند توسط عثمان برگردانده شد و صد هزار درهم در اختیار او قرار گرفت. مکانی در بازار مدینه که پیامبر اکرم(ص) برای همه مسلمانها گذاشته بود در اختیار عثمان بن حرث بن حکم برادر مروان بن حکم گذاشته شد. فدک را که حضرت فاطمه(س) به عنوان ملک یا میراث خود پس از پیامبر اکرم(ص) مطالبه کرده بود در اختیار مروان گذاشت. مراتع اطراف مدینه را اختصاصی خود و بنی امیه قرار داد و دیگران را از آن منع کرد و …».[۱۳]

۳ کارگزاران ناشایست

سخن ابن ابی الحدید مبنی بر تسلط خاندان بنی امیه در زمان عثمان گذشت. یکی از پژوهشگران تاریخ اسلام در این باره می نویسد: «مشکل تنها استفاده از این افراد نبود، بلکه کسانی از این خاندان بر سر کار گماشته می شدند که مشکلات علی حده داشتند[۱۴]».
وی آنگاه نمونه هایی از کارگزاران ناشایست و بلکه بدنام را با استناد به منابع تاریخی به دست می دهد. حکم بن ابی العاص تبعیدی پیش گفته که برای جمع صدقات قبیله خزاعه به کار گماشته شد. حارث بن حکم که بر بازار مدینه حاکمیت یافت. ولید بن عقبه بن ابی معیط که به نقل بسیاری از اسباب النزول، طبق آیه (… ان جائکم فاسق بنبأ …[۱۵]) فاسق نامیده شده بود به حکومت کوفه رسید. جانشین او که به دلیل اعتراض مردم از کار بر کنار شد یعنی سعید بن عاص نیز وضع چندان بهتری نداشت. عبدالله بن عامر پسردایی خلیفه که جوانی ناپخته و کارناآزموده بود ولایت بصره یافت و …[۱۶].
در کنار نقل همه یا غالب آنچه از اقدامات خلیفه سوم گزارش شده و نمونه هایی از آن در اینجا آمد، اعتراضها، اختلافها و دو دستگی های مردم نقل شده است. در این اختلافات همچنان که صحابه و مردم مدینه درگیر هستند، نقاط مهم قلمرو اسلامی نیز به نحوی درگیر است. مصریان، کوفیان، بصریان و بلکه شامیها در این ماجراها به نحوی دخالت دارند.[۱۷]
قتل عثمان نیز عامل مستقلی در پراکندگی و تشتت آرا و موضع گیری ها شد. بر پا کنندگان دو جنگ جمل و صفین خود را خون خواهان عثمان معرفی می کردند. جدلها، نزاعها و جنگهای کوچک و بزرگ پس از این قتل تا سالها بر سر اصل قتل، قاتلان، طرفداران آنها و صاحبان خون او ادامه داشت.[۱۸]

دوم ناراضیان سرشناس از حکومت علوی(ع)

دومین عامل عمده از میان عوامل داخلی ناپایداری حکومت علوی(ع) را می توان وجود ناراضیان سرشناس از حکومت دانست. ناراضیانی که هر یک به نحوی می توانستند عده ای را به دنبال خود بکشانند. برخی از اینان عملاً در مقابل حکومت دست به شورش زدند و مقابل حضرت ایستادند که در ضمن عوامل خارجی ناپایداری قابل بررسی هستند. اما برخی دیگر با وجود آنکه به هر دلیلی عملاً علم جنگ علیه حکومت به پا نداشتند ولی نارضایتی خود را هم به عناوین مختلف نشان می دادند و به سهم خود نقشی در ناپایداری حکومت ایفا می کردند. کارهایی از قبیل شرکت نکردن در بسیج و فراخوانی حضرت در مقابل دشمنان، کوتاهی یا تأخیر در بیعت با ایشان، فتنه یا شبهه خواندن برخی از حوادثی که انتظار می رفت به نفع آن حضرت در آن وارد شوند. عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، حسان بن ثابت، زید بن ثابت و ابوسعید خدری که هر یک به نحوی مشهور بودند از جمله این افراد هستند. در اینجا به ترتیب ذیل قالبهایی از نارضایتی این افراد را می آوریم:

۱ تأخیر و سستی در بیعت

به اتفاق همه متون تاریخی، پس از قتل عثمان این مردم بودند که سراغ حضرت علی(ع) رفتند و از او خواستند که بیعت را به عنوان خلیفه چهارم بپذیرد و حضرت ابتدا خلافت را رد کردند[۱۹] و بلکه بنا به برخی از نقلها به افراد دیگری ارجاع دادند.[۲۰] با وجود این برخی از افراد سرشناس که غالباً از اطرافیان و بهره مندان از سفره بخششهای عثمان بودند در بیعت با امام علی(ع) تأخیر و سستی کردند. برخی هم هرگز بیعت نکردند.[۲۱] حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمه بن مخلد و محمد بن مسلمه از انصار و عبدالله بن عمر، زید بن ثابت و اسامه بن زید از غیر انصار کسانی هستند که در زمره مخالفان با بیعت امام علی(ع) به شمار رفته اند.[۲۲] طبری چنین نقل می کند که مردم با امام علی(ع) در مدینه بیعت کردند مگر هفت نفر: سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، صهیب، زید بن ثابت، محمد بن مسلمه، سلمه بن وقش و اسامه بن زید.[۲۳] البته، حداقل برخی از اینها بعداً هر چند با تأخیر و سستی بیعت کردند.[۲۴]

۲ سرپیچی از شرکت در جنگ با شورشیان

یکی دیگر از قالبهای نارضایتی و ناهماهنگی این افراد عدم شرکت در فراخوان برخی از جنگهایی است که حضرت برای سرکوب شورشیان عهدشکن داشته اند. شیخ مفید(ره) به نقل عده ای از مورخان می نویسد: وقتی امام علی(ع) برای نبرد جمل راهی بصره می شدند شنیدند که سعد بن ابی وقاص، ابن مسلمه،[۲۵] اسامه بن زید و عبدالله بن عمر از همراهی خودداری می کنند. از این رو پی آنها فرستادند و وقتی حاضر شدند فرمودند: به من خبر رسیده که شما در کار سستی می کنید که آن را خوش ندارم. در عین حال و با وجودی که با من بیعت کرده اید شما را به همراهی خود مجبور نمی کنم. وقتی حضرت را تصدیق کردند، فرمود: پس دلیل خودداری شما از همراهی من چیست؟ سعد گفت: من از این می ترسم که در این نبرد مؤمنی به دست من کشته شود. اگر به من شمشیری می دهید که مؤمن را از کافر باز شناسد، با شما همراه می شوم. اسامه بن زید نیز چنین عذر آورد که شما گرامی ترین مردم نزد من هستید ولی من با خدا عهد کرده ام که با اهل لا اله الا الله نجنگم. عبدالله بن عمر نیز گفت: من از این جنگ سر در نمی آورم، از شما می خواهم مرا بر چیزی که نمی دانم نخوانید. حضرت در پاسخ همه آنها فرمودند: هر فریفته ای سرزنش نمی شود. آیا شما بر بیعت من نیستید؟ گفتند: آری. فرمود: بروید! خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد کرد.[۲۶]
شیخ مفید(ره) پس از این نقل برخی انگیزه های واقعی این افراد را با استناد به دلایلی بیان می کند. از جمله امید سعد بن ابی وقاص به خلافت خویش را توضیح می دهد. سعد در نقلی دیگر از بیان عذری که در اینجا آوردیم چنین گفته است:
«من گمان نمی کنم با موقعیت و شرایطی که دارم کس دیگری از من به خلافت سزاوارتر باشد. از وقتی جهاد کردن می دانسته ام، [در راه اسلام جهاد کرده ام. اگر کسی از من سزاوارتر بود من خود را سرزنش نمی کردم. به نبرد نمی پردازم مگر به من شمشیری دهید که دو چشم و دو لب و یک زبان داشته باشد و بگوید این مؤمن است و این کافر[۲۷].»

۳ اعتراض به تقسیم اموال عمومی

یک مشکل اساسی برای بسیاری از مخالفان و ناراضیان حکومت علوی(ع) روش آن حضرت در تقسیم اموال عمومی بود. در همان نخستین روزهای خلافت، صدای برخی از افراد از نحوه تقسیم اموال بلند شد. امام علی(ع) که می دانست بسیاری روش او را بر نخواهند تابید ضمن سخنانی که به نقل ابن ابی الحدید روز دوم بیعت با ایشان ایراد شد فرمود:
«… فانتم عباد الله و المال مال الله یقسم بینکم بالسویه لافضل فیه لاحد علی احد و للمتقین عند الله غداً احسن الجزاء و افضل الثواب لم یجعل الله الدنیا للمتقین اجراً و لا ثواباً … فان عندنا مالاً نقسمه فیکم و لا یتخلفن احد منکم عربی و لا عجمی …[۲۸]»؛
شما بندگان خدا هستید و مال، مال خداست. به طور مساوی بین شما تقسیم می شود. هیچ برتری برای کسی بر دیگری نیست. و برای پرهیزگاران فردا روز قیامت بهترین پاداش و برترین ثواب فراهم است. خداوند دنیا را برای پرهیزگاران پاداش و ثواب قرار نداده است … نزد ما اموالی است که بین شما تقسیم می کنیم و عرب و عجم از آن سهم می برند …»
ابن ابی الحدید به نقل از استادش می گوید: این اولین سخنی بود که مخالفان را ناخوش آمد و کینه در دل آنها کاشت.[۲۹] آنگاه این افراد را کسانی معرفی می کند که به نشانه اعتراض به روش حضرت در تقسیم اموال آن را نپذیرفتند: طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، سعید بن عاص، مروان بن حکم و مردانی از قریش و غیر آن. سپس جلسه گفتگوی اعتراض آمیز آنها را با حضرت در فردای آن روز نقل می کند.[۳۰] در نقلی دیگر، اعتراض طلحه و زبیر به شیوه تقسیم اموال آمده است. آنان می گفتند تساوی در تقسیم اموال مخالف با روش خلیفه دوم است. حضرت در پاسخ می فرمود: این روش پیامبر اکرم(ص) و برآمده از قرآن است.[۳۱]

سوم خصوصیات کوفه مرکز خلافت

غالباً عامل عمده ناپایداری و به سامان نرسیدن حکومت علوی(ع) خصوصیات مردمان کوفه دانسته می شود. این معنا بیش از هر چیز از شکوه ها و سرزنشهای خود حضرت از این مردم که انتظار می رفت از ابتدا تا انتها بازوی توانای ایشان در از میان برداشتن موانع عمده استقرار حکومت باشند آشکار است. البته نه همه کوفیان مذموم بوده اند و نه در همه مقاطع تاریخی برخورد یکسانی داشته اند.[۳۲] در ابتدای همین نوشته اشاره شد که در اوایل خلافت امام علی(ع) بیشترین امید برای یاری امام(ع) در بین مراکز مهم اسلامی آن زمان از همین کوفه می رفت. چنان که یاری آنها در جنگ جمل و بلکه در صفین تا قبل از قضیه حکمیت کارساز و بلکه سرنوشت ساز بود. تفرقه و تشتت بعد از حکمیت بود که به اوج خود رسید. طبری به نقل یکی از حاضران می گوید: کوفیان همراه امام علی(ع) با همبستگی و برادری به صفین رفتند و با دشمنی، تفرقه و کینه همدیگر بازگشتند.[۳۳]
همکاری و همیاری غالب کوفیان یا لااقل امید به آن در ابتدا چنان بود که به نقل برخی از متون تاریخی تمجید و تشویق امام علی(ع) را برانگیخت. در این مقطع حضرت کوفیان را با صفاتی همچون «گرامی ترین مسلمانان، راه یافته ترین به راه مستقیم، عادل ترین در رفتار، صاحب برترین سهم در اسلام و بهترین دوستان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع)» ستوده است[۳۴]. این در حالی است که در همین مقطع صحابی نسبتاً با نفوذی مانند ابوموسی اشعری در کوفه، با ایجاد شک و شبهه در مردم آنها را از همراهی امام(ع) بازمی داشت. وی می گفت: «امام علی شما را به نبرد در برابر مادرتان عایشه و طلحه و زبیر دو یار رسول خدا(ص) و کسانی از مسلمین که همراه آنها هستند می خواند. من به این فتنه ها آگاهترم. وقتی رو آورد تیره و تار است وقتی پشت کند نقاب از چهره برمی گیرد. این فتنه مانند درد شکم در تن فرو می رود و همه جا را با شاخه های خود در بر می گیرد. از این رو نمی دانیم چه خواهد شد. شمشیرها را غلاف کنید و نیزه ها را کنار گذارید …[۳۵]».
البته این تبلیغات در این مقطع چندان کارساز نبود و نهایتاً سپاهی نسبتاً عظیم از کوفه همراه امام(ع) در جنگ جمل فراهم آمد[۳۶].
اما کوفه تا آخر یک رنگ و یک زبان همراه و همگام امام علی(ع) به عنوان رهبر حکومت اسلامی باقی نماند. ضربه عمده در قضیه حکمیت بر وحدت و همدلی این مردم با امام(ع) وارد آمد. خوارج به طور مشخص و سازمان یافته از همین جا به وجود آمدند؛ هر چند ریشه های فکری و فرهنگی و بروزهای پراکنده ای قبلاً وجود داشته است. غیر از ایجاد چند دستگی و تفرقه که در اثر حکمیت در سپاه امام(ع) به وجود آمد، روند اجرای آن که چند ماه به طول انجامید هم باعث خستگی و دودلی این سپاه که با انگیزه هایی نه چندان قوی دور هم جمع شده بودند گردید. همچنان که نبرد با خوارج در نهروان که از پی آمدهای همین قضیه بود هم گرچه به پیروزی قاطع و سریع امام علی(ع) انجامید ولی آثار منفی روانی و عاطفی خود را در مردم کوفه باقی گذاشت.
این ماجراها برای آشنایان به تاریخ اسلام و بلکه اجمالی از آن برای غالب خوانندگان معروف است. همچنان که اثرگذاری آن در ناپایداری حکومت علوی(ع) که مرکز آن کوفه بوده روشن است. البته معروف بودن و روشن بودن این تأثیر که ما را از تطویل سخن بازمی دارد چیزی از اهمیت فراوان آن نمی کاهد. در اینجا به یک نمونه از سخنان حضرت در ملامت این مردم که نشانی است از سستی و ناتوانی آنها در یاری حکومت مشروع خود بسنده می کنیم. این مردم همان هایی هستند که قبلاً تمجید و امید یاری آن حضرت را برانگیخته اند. اما گذشت روزگار و کوران حوادث آنها را، البته با زمینه های فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خاص، از این رو به آن رو کرده است:
«… استنفرتکم للجهاد فلم تنفروا و اسمعتکم فلم تسمعوا و دعوتکم سراً و جهراً فلم تستجیبوا و نصحت لکم فلم تقبلوا شهود کغیّاب و عبید کارباب اَتلو علیکم الحِکَم فتنفرون منها و اَعظِکم بالموعظه البالغه فتتفرقون عنها و احثکم علی جهاد اهل البغی فما آتی علی آخر قولی حتی اراکم متفرقین ایادی سبا. ترجعون الی مجالسکم و تتخادعون عن مواعظکم، اقوّمکم غدوه و ترجعون الیَّ عشیه کظهر الحنیَّه عجز المقوِّم و اعضل المقوِّم …[۳۷]؛
خواستم تا برای جهاد بیرون شوید در خانه خزیدید، سخن حق را به گوش شما خواندم نشنیدید. آشکارا و نهانتان خواندم پاسخ نگفتید. اندرزتان دادم نپذیرفتید. آیا حاضرانی هستید دور؟ به گفتار چون اربابان، به کردار چون مزدور؟ سخن حکمت بر شما می خوانم از آن می رمید؟ چنان که باید اندرزتان می دهم می پراکنید؟ به جهاد مردم ستمکارتان برمی انگیزانم سخن به پایان نرسیده چون مردم سبا این سو و آن سو می روید. به انجمنهای خویش بازمی گردید و خود را فریب خورده موعظت وا می نمایید. بامدادان شما را راست می کنم، شامگاهان چون کمان خمیده پشت، سویم باز می آیید. شما را اندرز دادن سنگ خارا به ناخن سودن است و آهن موریانه خورده را با صیقل زدودن[۳۸].»

چهارم نداشتن کارگزاران شایسته

یکی دیگر از پایه های هر حکومت مقتدر داشتن کارگزاران شایسته است. با نگاه به تاریخ اسلام می بینیم که شرایط از این جهت در حکومت علوی(ع) چندان فراهم نبوده است. سستی در انجام وظایف، عدم کارآیی و تجربه لازم، نداشتن فرمانبری لازم از حضرت، افتادن در دام نیرنگ دشمنی با تطمیع و تهدید، از جمله مشکلات عمده ای است که حکومت علوی(ع) از جهت کارگزاران با آن روبه روست. هم از وقایع تاریخی و هم از نامه ها و خطابه هایی که حضرت با کارگزاران خود دارد این مشکلات خود را نشان می دهد. علاوه بر این تعداد انگشت شماری از یاران باوفا و مخلص مانند عمار و مالک نیز یا در صحنه نبرد با دشمن یا در راه انجام وظیفه یا به دلایل دیگر از دست رفتند.
ابن عباس را در مجموع می توان یکی از کارگزاران نسبتاً شایسته و بلکه از نزدیکان امام علی(ع) در حکومت به شمار آورد. اما برابر برخی از نقلها نامه ای عتاب آور که در نهج البلاغه هم آمده خطاب به اوست. در این نامه آمده است:
«من تو را در امانت شریک خود داشتم و از هر کس به خویش نزدیکتر پنداشتم و هیچ یک از خاندانم برای یاری و مددکاری ام چون تو مورد اعتماد نبود و امانتدار من نمی نمود. پس چون دیدی روزگار پسرعمویت را بیازرد و دشمن بر او دست برد و امانت مسلمانان تباه گردید و این امت بی تدبیر و بی پناه، با پسرعمویت نردِ مخالفت باختی و با آنان که از او به یک سو شدند به راه جدایی تاختی و با کسانی که دست از یاری اش برداشتند دمساز گشتی و با خیانتکاران هم آواز. پس نه پسرعمویت را یار بودی و نه امانت را کارساز. گویی کوششت برای خدا نبود یا حکم پروردگار تو را روشن نمی نمود و یا می خواستی با این امت در دنیاشان حیله بازی و در بهره گیری از غنیمت آنان دستخوش فریبشان سازی. چون مجال بیشتر در خیانت به امت به دستت افتاد شتابان حمله نمودی و تند برجستی و آنچه توانستی از مالی که برای بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودی. چنانکه گرگ تیزتک برآید و بز زخم خورده و از کار افتاده را برباید. پس با خاطری آسوده آن مال ربوده را به حجاز روانه داشتی و خود را در گرفتن آن بزهکار نپنداشتی …».[۳۹]
ابن ابی الحدید می گوید در اینکه مخاطب این نامه چه کسی است اختلاف است. ولی از عبارتهای به کار رفته در آن روشن است که وی از نزدیکان و معتمدان حضرت بوده است. وی احتمال وضع و جعل در این نقل را هم از این رو که همه آن را نقل کرده اند و در بیشتر متون تاریخی آمده رد می کند. از این رو نهایتاً با توجه به شأن و منزلت ابن عباس، می گوید من در این مسأله توقف می کنم[۴۰] [و در آن اظهار نظری نمی کنم].
این نامه که به نظر ابن ابی الحدید از سند قابل اعتمادی هم برخوردار است هم نشان از آن است که در آن زمان تا چه اندازه یاران و کارگزاران حضرت گرفتار خیانت و جدایی از ایشان شده اند و هم نشان از اینکه وخامت اوضاع تا بدانجا بوده که ابن عباس یا کس دیگری هم منزلت با او در بین کارگزاران به ناشایستگی می گراییده اند. مأیوس کننده تر جو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.