اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش »
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 65
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » شامل 28 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش » :
فایل پاورپوینت کامل «یاس و آتش »
خدا مراد سلیمان ریزی
دیگر حوصله ی هیچ کاری را نداشتم . خسته و کوفته در اندیشه های خود غوطه می خوردم، ولی احساس می کردم مادرم از من خسته تر است . حالش رو به وخامت گذاشته بود . با زحمت او را بغل کردم، زیر خرمای وسط حیاط خواباندم . رفتم و ظرف آبی آوردم . مادر با زحمت چشمانش را باز کرد و گفت: خیلی دیر کردی، حالش چطور بود، پیغامم را رساندی؟
من که خودم را در چین و چروک های غبار گرفته ی صورت و پیشانی اش گم شده یافتم، دست لرزانش را به گرمی فشردم و آخرین نفس هایش را به نظاره ایستادم . گویا شعله های زندگی اش به خاموشی می گرایید . اشکم بر صورتش افتاد و او به گریه ام پی برد – دخترم چرا گریه می کنی؟ می خواست درباره ی بیماری اش دلداری ام دهد; نمی دانست وجودم از آتش مصیبت دیگری در رنج است . به اصرار مادر، حکایتی را که بر من گذشته بود، تعریف کردم:
پس از خداحافظی با شما به سوی خانه ی او حرکت کردم . احساس غریبی داشتم . حسی غریب پاهایم را سست می کرد . هوا عجیب گرم بود; وقتی وارد کوچه ی بنی هاشم شدم، بویی آشنا میهمان مشامم شد . از دور چشمم به در خانه اش افتاد، دوده های سیاه روی در توجهم را جلب کرد، دری نیم سوخته و بسته، خوب یادم می آمد دفعه های قبل هرگز این در را بسته ندیده بودم، نزدیک و نزدیک تر شدم . دست بر کوبه ی در بردم . هنوز آن را رها نکرده بودم که ناله ای جانسوز سراپایم را تسخیر کرد، ناله آشنا بود، آهسته کوبه را روی در گذاشتم و منتظر ماندم . از میان در نیم سوخته، کلماتی به گوشم رسید: «ای پدر، دنیا به دیدار تو با رونق و بها بود و امروز در سوگ تو انوارش بریده و گل هایش پژمرده است و خشک وتر آن حکایت از شب های تاریک می کند . ای پدر همواره بر تو دریغ و افسوس می خورم تا روز ملاقات . ای پدر، از آن لحظه که جدایی پیش آمد، خواب از چشمم گریخت . ای پدر! کیست از این پس که بیوگان و مسکینان را رعایت کند و امت را تا قیامت هدایت فرماید . ای پدر، ما در حضرت تو عظیم و عزیز بودیم و بعد از تو ذلیل و زبون آمدیم . کدام سرشک است که در فراق تو روان نمی شود و کدام اندوه است که بعد از تو پیوسته نمی گردد و کدام چشم است که پس از تو سرمه خواب می کشد؟ ! تو بودی بهار دین یزدان و نور پیغمبران، چه افتاد کوهسارها راکه فرو نمی ریزد و چه پیش آمد دریاها راکه فرو نمی رود؟ ! چگونه است که زلزله ها زمین را فرو نمی گیرد؟ !» با شنیدن این جمله ها طاقت ایستادن از کفم رفت . کنار در نشستم و به دیوار تکیه دادم . زانوهایم را در بغل گرفته آهسته آهسته گریه می کردم، ولی هم چنان می شنیدم . آری او بود که می گفت: «پدر، در بلا و رنجی عظیم و مصیبتی شگرف افتادم و در زیر بار گران و هولناک ماندم . پدر فرشتگان برتو گریستند و افلاک در ایستادند و منبرت بعد از تو وحشت انگیز و بدون استفاده گشت و محراب بی مناجات معطل ماند و قبرت به پوشیده داشتن تو خوشحال گشت و بهشت به زیارت و دعایت مشتاق آمد . . .» . (۱) آری مادر! نبودی پشت در ببینی .
نمی توانستم گریه ام را پنهان کنم . تکان های شانه ام در نیم سوخته و شکسته را به صدا در می آورد . صدای حزن آلود فاطمه به گوش رسید: اسماء بگو آن زن داخل شود، آشناست! با باز شدن در، وارد خانه شدم . با گوشه ی چادر اشک چشمم را پاک کردم، آهی سرد کشیدم و سلام فاطمه ( علیها السلام) را پاسخ دادم . تردید تمام وجودم را فراگرفت . فاطمه را می دیدم، اما آیا این همان بانوی مدینه است؟ !
از کنار چشم های بسته ی مادرم اشک بود که آرام آرام برگونه های رنجور و خسته اش فرو می غلتید . در نگاهی کوتاه، ولی ژرف خانه ی فاطمه رابرانداز کردم . آخرین دفعه ای که نزدش رفته بودم دو سه ماه قبل بود، برای گرفتن پاسخ پرسش های تو . مادرم سرش را به نشانه ی تایید پایین آورد، ولی هم چنان گریه می کرد . در آن روز، وقتی به خانه ی فاطمه وارد شدم، سادگی اش پرسش دیگر در ذهنم پدیدآورد – به راستی این است خانه ی آخرین پیامبر الهی؟ !
مادر! با خانه های ما تفاوتی نداشت و همین مرا با فاطمه صمیمی تر کرد . احساس می کردم در این خانه احساس غربت نمی کنم . تمام دارایی اش قطعه ای حصیر، یک آسیاب دستی، یک کاسه مسی، یک مشک آب، یک تشت، یک کاسه ی گلی، یک ظرف آب خوری، یک پرده ی پشمی، یک ابریق، یک سبوی گلی، دو کوزه ی سفالین و یک پوست به عنوان فرش و یک دنیا صفا، صمیمیت، عظمت و بزرگواری و دیگر هیچ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
