اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 49
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معاد قطعی است :
مقدمه:
قرآن مجید نه تنها وقوع معاد را ممکن می داند بلکه وقوعش را قطعی دانسته و از طرق مختلف بر قطعیت و حتمی بودن وقوع آن استدلال نموده است که در مقاله حاضر ۶ طریق استدلال بر قطیت وقوع معاد بیان گردیده است.
قرآن با دلائل روشن، قطعی بودن معاد و برانگیختگی بشر را پس از مرگ، ثابت نموده، و آن را یک رویداد حتمی تلقی می کند و از طرق یاد شده در زیر بر آن استدلال می کند:
۱ معاد ترسیم گر هدف خلقت.
۲ معاد نتیجه قطعی عدل الهی.
۳ معاد تجلی گاه وعده های الهی.
۴ معاد مظهر رحمت خدا.
۵ معاد سیر نهائی تکامل انسانی.
۶ ربوبیت خدا ملازم با معاد انسانها است.
اکنون به بیان هر یک از این دلائل می پردازیم:
۱ معاد ترسیم گر هدف خلقت یکی از پرسشهائی که پیوسته بشر متفکر با آن روبرو بوده است مسأله هدف آفرینش و غرض از خلقت است، او پیوسته با خود فکر می کرده که جهان و بالاخص گل سر سبد جهان جانداران، چرا آفریده شده، و هدف از خلقت آن چیست؟ در این جا انسانی های متفکر به دو گروه تقسیم شده اند:
۱ گروه مادی و ملحد که بسیار در اقلیت بوده و در تفسیر خلقت تنها به دو علت اکتفا می ورزیدند :
الف: علت مادی
ب: علت صوری از نظر آنان جهان از یک رشته ذراتی (اتم) تشکیل شده که از چینش ذرات در کنار هم و تأثیر و تأثر اجزاء طبیعت در یکدیگر، صورتی تحقق یافته و در نتیجه پدیده های مادی به وجود آمده است و با اعتماد به این دو علت، خود را در تفسیر جهان، از هر نوع علت دیگر بی نیاز می دیدند.
۲ گروه الهی که برای جهان علاوه بر دو علت یاد شده، دو علت دیگر (علت فاعلی و علت غائی) نیز معتقد بوده اند.مقصود از علت فاعلی قدرتی است که ماده و صورت را بوجود آورده، همچنان که مقصود از علت غائی هدف فعل و غرض خلقت است و در این باره در کتابهای فلسفی و کلامی بحثهای عمیقی انجام گرفته است.
با توجه به این اصل، روشن می شود که فعل حق، از آنجا که او فاعل حکیم است نمی تواند فاقد غرض و هدف باشد و در این صورت رنگ عبث به خود گرفته و حکیمانه بودن فعل را خدشه دار می سازد.
چیزیکه می تواند بیانگر غرض از خلقت جهان و انسان باشد، همان اعتقاد به معادانسان و جهان است که این جهان با تمام محتویات خود به جهان دیگری که کاملتر و برتر است، تبدیل گردد.گوئی هدف از خلقت جهان و انسان زمینه سازی برای آفرینش دوم و خلقت کامل تر است و اگر چنین آفرینش مجددی را در نظر نگیریم آفرینش زمین و آسمان و انسان که پس از چند صباحی به حکم قرآن و داوری علم، راه فناء را در پیش خواهند گرفت، عبث و بیهوده خواهد بود، و هرگز فعل آفریدگار حکیم نمی تواند چنین باشد.
قرآن در بخشی از آیات خود به مسأله معاد از این دیدگاه می نگرد و یادآور می شود که دفتر خلقت بدون «برگ زرین معاد» دفتری بی ارزش می باشد.این آیات خود به دو دسته تقسیم می شوند :
الف: آیاتی که تحقق نیافتن معاد را مساوی با بیهودگی فعل الهی می دانند.
ب: آیاتی که آفریدگار جهان را به عنوان حق مطلق توصیف می نمایند. اینک آیات گروه نخست :
الف: انسان و جهان بیهوده آفریده نشده است.
۱ ا فحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون (مؤمنون/۱۵۵) .
آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و این که شما به سوی ما باز نمی گردید؟
سپس در آیه بعد خداوند را از هر گونه صفت نقص منزه دانسته می فرماید:
فتعالی الله الملک الحق، لا اله الا هو رب العرش الکریم (مؤمنون/۱۱۶) .
برتر است خدائی که فرمانروای بر حق است و جز او خدائی نیست او پروردگار عرش زیبا است .
۲ و ما خلقنا السموات و الأزض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار (ص/۲۷) .
ما آسمان و زمین و آنچه را که در میان آنها قرار دارد بیهوده نیافریده ایم، چنین اندیشه از آن کسانی است که کافر شده اند، وای بر کافران از آتش.
این آیات به گونه ای حاکی از عقیده کافران عصر رسالت است که در میان علل چهارگانه، علت چهارم (علت غائی) را معتقد نبودند، هر چند علت فاعلی را به نوعی آمیخته با شرک پذیرفته بودند اگر چه برخی از کافران عصر رسالت به نفی علت فاعلی نیز گرایش داشتند و می گفتند مرگ و حیات مربوط به گردش روزگار است و این گذشت زمان است که ما را به جهان نیستی روانه می سازد (۱)
۳ و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعبین.ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون.ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین (دخان/۴۰ ۳۸) .
ما آسمان و زمین و آنچه را که در میان آنها است بازیگرانه و بی هدف خلق نکردیم، ما آنها را جز به حق (حکمت) نیافریدیم، هر چند اکثر آنان نمی دانند، محققا روز قیامت (۲) یوم الفصل) وعده گاه همه آنان است.
نکته جالب توجه در این سه آیه این است که آنگاه که در آیه نخست نداشتن هدف نفی می کند، در آیه سوم مسأله معاد را پیش می کشد و از این طریق حکیمانه بودن راز خلقت ثابت می کند و با توجه به برخی از آیه های پیشین که در آن اندیشه مخالفان معاد را بازگو نموده است . (۳)
لزوم معاد بر اساس اصل حکمت الهی و هدفداری آفرینش کاملا روشن می گردد.
۴ قرآن در سوره «نباء» از «خبر عظیم» و اختلاف مشرکان در آن سخن می گوید و می فرماید : عم یتسائلون، عن النباء العظیم الذی هم فیه مختلفون، کلا سیعلمون ثم کلا سیعلمون .
مردم از چه خبر مهمی پرسش می کنند، از خبر مهم قیامت که در آن به اختلاف برخاسته اند، چنین نیست، منکران به زودی می دانند، سپس به زودی بر خطای خود واقف می شوند.
در این بخش مسأله معاد را به صورت یک واقعه قطعی تلقی می کند، و یادآور می شود که منکران به زودی بر نادرستی تفکر خود واقف می شوند.
سپس در بخش دوم نظام آفرینش جهان را که بس بدیع و اعجاب انگیز است مطرح کرده می فرماید :
ا لم نجعل الأرض مهادا، و الجبال اوتادا، و خلقناکم ازواجا، و جعلنا نومک سباتا، و جعلنا اللیل لباسا، و جعلنا النهار معاشا، و بنینا فوقکم سبعا شدادا، و جعلنا سراجا وهاجا، و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا، لنخرج به حبا و نباتا و جنات الفافا .
(چرا درباره رستاخیز اختلاف می کنید) مگر ما زمین را مهد آسایش قرار ندادیم، و کوهها را عماد و نگهبان آن نساختیم، و ما شماها را جفت نیافریدیم، خواب را برای شما مایه استراحت قرار دادیم، شب را پرده آفرینش گردانیدیم، روز را وسیله معاش قرار دادیم، بر فراز این جهان، هفت آسمان محکم آفریدیم، و چراغی فروزان بر افروختیم، و از تراکم ابرها، آب فروریختیم، و به وسیله آن دانه و گیاه رویاندیم و باغهای پردرخت پدید آوردیم. سپس در بخش سوم می فرماید :
إن یوم الفصل کان میقاتا، یوم ینفخ فی الصور فتاتون أفواجا : روز «فصل» وعده گاه خلق است روزی که در صور دمیده می شود و همگان فوج فوج می آیند.
نکته قابل توجه نظم منطقی این آیات است.
در بخش نخست از رستاخیز و اختلاف مردم سخن می گوید.
در بخش دوم سخن از نظام آفرینش و عجائب خلقت است.
در بخش سوم باز سخن از رستاخیز و زنده شدن انسانها است.
ارتباط منطقی این سه بخش بیانگر برهان عقلی بر لزوم قیامت است، و آن اینکه این نظام بدیع با این سنن استوار، و این آسمانهای بر افراشته، از آنجا که فعل خدای حکیم است، نمی تواند لغو و باطل و بی هدف باشد، و اگر چنین است طبعا خلقت جهان و انسان نمی تواند بدون معاد باشد زیرا اگر جهان و انسان با این نظام شگفت پس از چند صباحی، راه عدم را بپیماید و از آنها پاسخی جز پاسخ «نیستی» شنیده نشود، یک چنین خلقت عظیم، این آسمان رفیع با تمام انجم و ستارگان خود، این زمین با این مهد گسترده خویش، جز یک «فعل عبث» و بی غرض جلوه نخواهد کرد، آیا صحیح است حق مطلق (آفریدگار جهان) دست به خلقتی بزند که فرجام آن فناء و نیستی مطلق خواهد بود؟
ب: حق مطلق، ملازم با هدف داری فعل او است
در آیاتی که هم اکنون به نقل آنها می پردازیم موضوع بحث (معاد ترسیم گر هدف خلقت است)، از طریق دیگر تعقیب شده است، و آن اینکه: خدا، حق مطلق است که هیچ نوع بطلان به ذات و صفات و افعال او راه ندارد، و چنین توصیف جامع، ملازم با هدفداری آفرینش است که معاد تجسم بخش آن می باشد.اینک بررسی این قسمت از آیات:
۵ ذلک بأن الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کل شیئی قدیر (حج/۶) .
این که خدا انسانها را بار دیگر زنده می کند به خاطر این است که او حق است و او است که مردگان را زنده می کند و او بر همه چیز توانا است.
خدا در این آیه خود را حق مطلق معرفی کرده است و از آن نتیجه گرفته که او برپا کننده رستاخیز و زنده کننده انسانها است. اکنون باید دید چه رابطه ای میان «حق» بودن خدا و بر پا کردن قیامت است؟ .
پاسخ این سئوال با توجه به معنای «حق» کاملا روشن است زیرا «حق» نقطه مقابل باطل است و طبعا هستی حق که هیچ گونه بطلانی به او را ندارد، ابدی بوده و ذات او جامع کمال و پیراسته از هر نقصی و عیبی خواهد بود، و پیراستگی ذات از نقص و عیب ملازم با پیراستگی فعل او از نقص است، و در غیر این صورت هستی او حق نبوده و بطلان به آن راه خواهد یافت .
و به دیگر سخن: فعل حق، تجلی گاه صفات او است، و همچنان که صفات ذاتی حق، تجلی گاه ذات او می باشد، اگر ذات خدا، حق است و هیچ نوع بطلانی به او راه ندارد، باید در مقام توصیف او را حکیم خواند، و از آنجا که حکیم است باید فعل او دور از عبث و پیراسته از لغو قلمداد گردد.
از این بیان نتیجه می گیریم که توصیف خدا به «حق» دلیل بر حکیمانه بودن فعل او و هدفداری آفرینش است، و همان گونه که یاد آور شدیم پیراستگی از عبث، بدون معاد و سرای دیگر، تحقق نخواهد یافت.
به همین جهت در آیه بعد می فرماید:
و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور .
این تنها آیه ای نیست که در آن «حق» بودن خدا را گواه بر قطعیت معاد تلقی نموده و رستاخیز را لازمه چنین توصیف دانسته است، بلکه این آیه نظائری دارد که یادآور می شویم:
۶ «ذلک بأن الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلی الکبیر» (حج/۶۲) .
حقیقت این است که خدا حق مطلق است و هر چه جز او می خوانند باطل صرف است و خدا بلند مقام و بزرگ است.
آنگاه در دو آیه بعد مسأله حیات مجدد انسان را مطرح کرده و می فرماید:
«و هو الذی احیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ان الانسان لکفور» .
او است که شما را زنده کرد سپس می میراند، آنگاه بار دیگر زنده می کند، و انسان نسبت به قدرت یا نعمتهای خدا کفر می ورزد.
۷ در سوره لقمان در آیه (۲۸) سخن از معاد به میان آورده می فرماید: «ما خلقکم و ما بعثکم الا کنفس واحده» .
آفرینش و بر انگیختن همگی شما (خلائق بیشمار) بسان یک تن است سپس در آیه (۳۰) خدا را به حق توصیف کرده و می فرماید: «ذکل بان الله هو الحق» .
آنگاه در آیه (۳۳) بار دیگر مسأله معاد را مطرح کرده و می فرماید:
«یا ایها الناس اتقوا ربکم و اخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئا ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوه الدنیا» .
ای مردم از مخالفت با خدا بپرهیزد و بترسید از روزی که هیچ پدری از فرزند خود و هیچ فرزندی از پدر خود هیچ نیازی را بر طرف نمی سازد، وعده، خدا حق است زندگی دنیا شما را فریب ندهد.
اگر در مجموع قرآن تنها یک چنین توصیف و یک چنین نظم منطقی وجود داشت می توانست گواه بر آن باشد که این کتاب، تراوش اندیشه و فکر بشری، آن هم در محیط دور از علم و دانش «جزیره العرب» نیست و گواه بر این است که روی تمام کلمات آن محاسبه انجام گرفته و لذا در این آیات پس از «حق بودن خدا» وجود معاد را استنتاج نموده است.
بنابراین قرآن گاهی «حق» بودن خدا را ملازم با مسأله معاد معرفی می کند، و احیانا با به رخ کشیدن نظام خلقت که نمی تواند بی هدف باشد ما را به قطعیت وقوع رستاخیز متوجه می سازد.
و مجموع این آیات از این نظر که معاد بیانگر هدف خلقت است آن را یک امر حتمی و رویداد لازم مطرح می کند.
مؤمنان اندیشمند و هدفداری آفرینش اگر معاد ترسیم گر آفرینش است و قرآن آن را یکی از دلائل حتمی بودن معاد مطرح می کند، مؤمنان اندیشمند در سایه صفای دل به این نکته پی برده اند و پیوسته در نیایش خود هدفداری جهان را متذکر می گردند و تلویحا مسأله حیات جدید را یادآور می شوند قرآن در توصیف آنان می فرماید:
«إن فی خلق السموات الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الألباب، الذین یذکرون الله قیاما و قعودا وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار» (آل عمران/۱۹۱ ۱۹۰) .
محققا در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز، نشانه هائی است برای خردمندان، آنان که خدا را در همه احوال (ایستاده و نشسته و هنگامی که بر پهلوی خود قرار گرفته اند)، یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (می گویند) پروردگارا این نظام را باطل و بیهوده نیافریده ای، منزهی تو، ما را از عذاب آتش باز دار.
در حدیث معروف و منسوب به پیامبر گرامی به هدف بودن آخرت نسبت به دنیا اشاره شده است .
محدثان نقل کرده اند که آن حضرت فرموده است: «الدنیا مزرعه الاخره» .دنیا زراعتگاه آخرت و سرای دیگر است، یعنی در این جهان می کارند و در آن جهان برداشت می کنند و هرگز برای یک زارع مزرعه مطرح نیست، آنچه برای او مطرح است حاصلی است که از آن بر می دارد.
امام علی (ع) و هدف داری آفرینش در سخنان امیر مؤمنان علی (ع) نیز جمله هائی وجود دارد که مسأله هدف بودن آخرت را مطرح می سازد چنانکه می فرماید: «و ان الخلق لا مقصر لهم عن القیامه، مرقلین فی مضمارها الی الغایه القصوی» (۴).
مردم بدون قیامت قرار (قرارگاهی) ندارند و در میدانهای قیامت به سرعت به آخرین سر منزل و هدف نهائی رهسپارند.
و باز در آن خطبه می فرماید «قد شخصوا من مستقر الاجداث، و صاروا الی مصائر الغایات» : از قرارگاهای قبر بر انگیخته شده و به سوی آخرین سرمنزل رهسپار گردیدند.
در خطبه دیگر می فرماید: «فان الغایه القیامه، و کفی بذلک واعظا لمن عقل، و معتبرا لمن جهل، و قبل بلوغ الغایه ما تعلمون، من ضیق الارماس و شده الابلاس، و هول المطلع» (۵): نهایت زندگی قیامت است و آن کافی است برای خردمندان از نظر پند، و برای جاهلان از نظر عبرت، و پیش از رسیدن نهایت (قیامت) آنچه می دانید از تنگی قبرها، و شدت غم و اندوه و وحشت از قیامت.
و در وصیت و سفارش خود به فرزند خویش امام حسن مجتبی، چنین می نویسد:
«و اعلم (یا بنی) انک انما خلقت للاخره لا للدنیا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحیاه و إنک فی منزل قلعه و دار بلغه و طریق الی الاخره» (۶).
بدان ای فرزندم تو برای سرای دیگر آفریده شده ای نه برای دنیا، برای فنا، نه بقای در این جهان، برای مرگ، نه برای زندگی در این دنیا، و تو در جائی قرار داری که هر آن ممکن است از آن کوچ کنی و در منزلی هستی که باید از آن زاد و توشه برگیری برای سرای آخرت .
۲ معاد مقتضای عدل الهی عمل بر طبق عدل از شاخه های مسأله حسن و قبح عقلی است کسانی که در بخش عقل عملی به چنین اصلی معتقدند، یادآور می شوند که عمل بر طبق آنچه که عقل آن را زیبا می شمرد، و دوری از کاری که خرد آن را نازیبا می داند، یک اصل کلی و گسترده است و اختصاص به انسان ندارد، و خرد کار «حسن» و نیک را در همه شرائط و از هر فاعل مرید و مختار، زیبا و کار قبیح و زشت را به همین کیفیت نازیبا می داند و در این داوری (به حکم کلی بودن موضوع) فرقی میان فاعل ممکن (انسان) و واجب (خدا) قائل نیست.
در قبال این گروه، گروهی دیگر عقل را ناتوان تر از آن می داند که زیبائی ها و زشتی های افعال را درک کند، و در این مورد معتقد است که تنها از طریق پیامبران و تشریع الهی می توان به زشتی ها و زیبائی های افعال دست یافت.
اکنون یادآور می شویم که خواه ما سخن گروه نخست را در دست و پا برجا بیاندیشیم و دستگاه خرد را در تشخیص زیبائی ها توانا بدانیم، و یا سخن گروه دوم را منطقی و صحیح بپنداریم در هر حال، هر دو گروه اذعان دارند که خدای بزرگ با بندگان خود به عدل رفتار می کند و به آنان ستم روا نمی دارد، حالا به خاطر اینکه رفتار به عدل زیبا و خلاف آن نازیبا است و مقتضای کمال ذات الهی این است که بر طبق آن رفتار کند و از هر گونه نقص در مقام فعل پیراسته باشد.یا به این جهت که خود شرع، خدا را به عدل توصیف کرده و از ظلم و ستم منزه دانسته است چنانکه می فرماید:
«شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط، لا اله الا هو العزیز الحکیم» . (آل عمران/۱۸) .
خدا و فرشتگان و صاحبان علم گواهی می دهند که خدائی جز او نیست در حالی که قائم به عدل است، خدائی جز او نیست که عزیز و حکیم است.
و نیز می فرماید:
«ان الله لا یظلم الناس شیئا…» (یونس/۴۴) خداوند هیچ ظلمی به انسانها روا نمی دارد . (۷)
شکی نیست که اگر همه بندگان خدا مطیع و نیکوکار بودند هرگز عدل الهی ایجاب نمی کرد که به آنها پاداش دهد، زیرا همگان با سرمایه های الهی وارد بازار کار شده و هر چه انجام داده اند از حرکتهای بدنی گرفته تا اندیشه های مغزی، همه و همه با سرمایه های الهی انجام گرفته است، در این صورت کوچکترین طلبی از خدا نخواهند داشت.از این گذشته، با توجه به نعمتهای بیشمار خداوندی که بندگان از آنها برخوردارند دیگر جائی برای استحقاق پاداش اخروی باقی نمی ماند و اگر خدا به این گروه وعده پاداش داده است چیزی جز جود و احسان الهی به آنان نیست. (۸)
در مقابل اگر همه بندگان خدا افراد بزهکار و گنهکار بودند هرگز بر خدا لازم نبود آنها را تنبیه کند و به کیفر برساند زیرا کیفر حق او است و هرگز لازم نیست که او حق خودرا استیفاء نماید.
آری اگر به گروه نخست وعده پاداش و به گروه دوم وعید کیفر دهد در این صورت مسأله لزوم عمل به «وعده» و «وعید» مطرح می شود که عمل به آن بر آفریدگار حکیم لازم و تخلف از آن ناپسند و مذموم است ولی سخن ما در این بحث منهای مسأله وعده و وعید است به گونه ای که اگر وعده و وعید هم در کار نبود، پاداش و کیفر بر خداوند امری لازم و حتمی بود.
بنابراین منهای مسأله وعده و وعید، اگر همه انسانها صالح یا گنهکار بودند، مسأله کیفر و پاداش بر مبنای عدل الهی قابل توجیه نبود، ولی انسانها بر دو گروهند:
۱ صالحان.
۲ تبهکاران.
در این جا لازم است مقتضای عدل الهی را درباره این دو گروه از بندگان مورد بررسی قرار دهیم.
همان طور که یاد آور شدیم بندگان خدا در این جهان در برابر تکالیف الهی به دو گروه متفاوت تقسیم می شوند.در این جا خرد، از آن حکم کلی خود در زمینه حسن و قبح استمداد می جوید و می گوید برخورد یکسان با این دو گروه بر خلاف شیوه «عدل» است بنابر این اگر هر دو گروه را پاداش نیک، و یا هر دو را کیفر دهد، و یا اصلا اطاعت و مخالفت هر دو گروه را نادیده بگیرد و کوچکترین ترتیب اثری به آن ندهد، رفتار عادلانه نکرده است و همان گونه که پاداش دادن همگان و یا کیفر دادن به هر دو گروه بر خلاف عدل الهی است، هر چند با واقعیت معاد منافات ندارد، همچنین بی طرفی و بی تفاوتی نسبت به دو گروه صالح و تبهکار که اصل معاد را نفی می کند، نیز بر خلاف عدل الهی می باشد و سخن ما در این بحث بر مبنای همین مطلب سوم است که قرآن نیز روی آن تکیه می کند.
و به دیگر سخن: اگر بین این دو گروه در این جهان از نظر جزا تفاوتی وجود داشت در این صورت عدل الهی برای خود مظهری پیدا می کرد، ولی فرض این است که در این جهان برخورد با آنان جز در مواردی یکسان است، طبعا برای تحقیق مفهوم عدالت به صورت اتم و اکمل، حیات دیگری لازم است که جلوه گاه عدالت حق باشد، و بدین طریق معاد یک امر حتمی و قطعی تلقی می گردد.اینک قسمتی از آیاتی را که در این قلمرو وارد شده است از نظر خوانندگان می گذرانیم : آیات در این مورد بر دو گروهند:
۱ گروهی که مسأله تساوی در کیفر و پاداش را با لحن تعجب آمیزی انکار می کند و آن را با عدل الهی سازگار نمی داند.
۲ گروه دوم مسأله پاداش و کیفر را از تبعات معاد دانسته و یکی از غایات تجدید حیات را، تحقق بخشیدن به پاداش ها و کیفرها می داند، اینک ما نمونه هائی از هر دو گروه را یاد آور می شویم:
۱ «ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الأرض ام نجعل المتقین کالفجار» (ص/۲۸) .
آیا ما کسانی را که ایمان آورده اند و عمل نیک انجام داده اند با مفسدان در روی زمین یکسان قرار می دهیم، آیا با پرهیزکاران و تبهکاران یکسان معامله می کنیم؟
۲ «افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم کیف تحکمون» (قلم/۳۵) .
آیا گروه تسلیم شده در برابر او امر خدا را با بزهکاران یکسان قرار می دهیم چه شده است شما را چگونه داوری می کنید؟
۳ «ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم، ساء ما یحکمون» (جاثیه/۲۱) .
آیا گنهکاران پنداشته اند که آنان را با افراد با ایمان که عمل صالح انجام داده اند، یکسان قرار خواهیم داد، زندگی و مرگشان یکسان خواهد بود، چه بد داوری می کنند! ! .
اگر در این آیات مسأله یکسان بودن مجرم و محسن را با شدت هر چه تمامتر انکار می کند در گروه دوم از آیات تحقق بخشیدن به معاد را مقدمه به کیفر رساندن گنهکاران و پاداش دادن به مطیعان می داند.
و به دیگر سخن: آیات گروه نخست همین اندازه دلالت می کنند که خداوند هرگز با نیکان و تبهکاران یکسان معامله نمی کند، ولی اینکه این برخورد عادلانه در کجا تحقق خواهد یافت، در این باره از آنها چیزی استفاده نمی شود ولی آیات گروه دوم می گویند این اصل، مربوط به پاداش و کیفر و ثواب و عقاب است که در سرای دیگر تحقق خواهد یافت.
اینک نمونه هائی از این آیات:
۱ «الیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا انه یبدی ء الخلق ثم یعیده، لیجزی الذین آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط و الذین کفروا لهم شراب من حمیم و عذاب الیم بما کانوا یکفرون» (یونس/۴) .
به سوی او است بازگشت همگان، وعده ای است پا برجا و استوار، اوست که آفرینش را آغاز می کند آنگاه آن را باز می گرداند تا افراد با ایمان را که عمل صالح انجام داده اند بر اساس «عدل» پاداش دهد، و آنان را که کفر ورزیده اند نوشابه ای است از آب جوشان و عذابی است دردناک به خاطر کفری که ورزیده اند.
۲ «یوم تبدل الأرض غیر الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار…و لیجزی الله کل نفس ما کسبت ان الله سریع الحساب» (ابراهیم/۵۱ ۵۰) .
روزی که دگرگون شود زمین به غیر این زمین و (همچنین) آسمانها، و همگی در پیشگاه خدای یگانه و قدرتمند حاضر می شوند…تا هر کس را مطابق آنچه به دست آورده است جزا دهد، خدا سریع الحساب است (به سرعت به حساب بندگان رسیدگی می کند.) ۳ «و قال الذین کفروا لا تاتینا الساعه، قل بلی و ربی لتأتینکم…لیجزی الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک لهم مغفره و رزق کریم و الذین سعوا فی آیاتنا معاجزین اولئک لهم عذاب من رجز الیم» (سباء/۵ ۳) .
کافران گفتند که رستاخیز نمی آید بگو آری سوگند به خدایم به سوی شما می آید تا افراد با ایمان و دارای عمل صالح را پاداش دهد و برای آنان است آمرزش و روزی پاکیزه و آنان که در انکار آیات ما (به گمان اینکه می توانند از قدرت ما بگریزند) کوشیده اند، برای آنان است عذابی دردناک از پلیدی.
۴ «إن الساعه آتیه اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی» (طه/۱۵) .
قیامت فرا می رسد، می خواهم (وقت وقوع) آن را پنهان سازم تا جزای کوششهای هر انسانی داده شود.
۵ «یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم» (زلزله/۶) .
روزی که انسانها به صورت پراکنده برانگیخته می شوند تا اعمال خود را مشاهده کنند.
نکته جالب در این آیات این است که پس از طرح مسأله حیات جدید و برپائی قیامت، جمله های «لتجزی» ، «لیجزی» ، «لیروا» آمده است و همگی حاکی از یک حقیقت است و آن این که برپائی رستاخیز به جهت تحقق بخشیدن به مسأله پاداش و کیفر بندگان است که خود مقتضای «عدل الهی» می باشد.
در این آیات هر چند از مسأله «عدل الهی» سخن به میان نیامده است ولی با توجه به آیات گروه نخست می توان یکی از علل آن را اقتضای عدل الهی دانست.
در این جا از یاد آوری نکته ای ناگزیریم و آن اینکه در بحث ثواب و عقاب و پاداش و کیفر خواهیم گفت که قسمتی از آنها مربوط به تجسم اعمال انسان است و این که اعمال هر فردی دارای دو نوع وجود است: وجود دنیوی، وجود اخروی مثلا در این جهان نماز یک رشته حرکات و سکنات و اذکار و اوراد است، در حالی که همین حرکات در آن جهان وجود دیگری دارد که به آن صورت «تمثل» و تجسم می یابد.
و نیز خواهیم گفت که نفس انسان بر اثر کثرت اطاعت یا فزونی گناه، ملکاتی را به دست می آورد که خواه ناخواه در آن جهان مطابق ملکات خود دست به آفرینشگری خاصی می زند که مایه شادمانی یا دردمندی او است.
این دو نوع پاداش و کیفر از قلمرو بحث ما بیرون است، بلکه هدف در این آیات آن نوع پاداشهای قراردادی است که در کتاب و سنت به آن اشاره شده است.
در سخنان امیر مؤمنان علی (ع) به گونه ای به این مطلب که روز رستاخیز روز تحقق پاداشها و کیفرها و در نتیجه تجلی گاه عدل الهی است اشاره شده است آنجا که می فرماید:
«یوم یجمع الله فیه الأولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال» (۹).
روزی که خدا پیشینیان و پسینیان را گرد می آورد برای حسابرسی و سزای کردارها.
باز می فرماید:
«فجددهم بعد إخلاقهم، و جمعهم بعد تفرقهم، ثم میزهم لما یریده من مسألتهم عن خفایا الاعمال و خبایا الافعال و جعلهم فریقین: أنعم علی هؤلاء و انتقم من هؤلاء..» . (۱۰)
بدن آنان را پس از پوسیدگی زنده می
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
