خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملی بر کتابهای برگزیده
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملی بر کتابهای برگزیده قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گستره عفاف به گستردگی زندگی (قسمت دوم)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گستره عفاف به گستردگی زندگی (قسمت دوم) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
30دقیقه
05ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برداشتی از کتاب ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران :

کتاب «ماجرای غم انگیز روشنفکری در ایران»، نوشته استاد محقق دکتر سید یحیی یثربی، اثر تحقیقی و ارزنده ای است پیرامون تاریخچه، ریشه ها و روند جریان روشنفکری در غرب و بازتاب نه چندان خوشایند آن در ایران و تبعات شوم تأثیرات آن بر فکر و فرهنگ ما، که در پروسه ای صدساله به قائله ای در مقابل سنت ایرانی و دیانت در این مرز و بوم منجر شده است. آنچه در پی می آید برداشتی است گزارش گونه از این کتاب که به امید بهره برداری مفید، از نظر خوانندگان محترم می گذرد.

اگر چه جریان روشنفکری درغرب پدید آمد و برای خود، مبانی و اهداف روشنی داشت؛ اما در جوامع گوناگون و ادوار مختلف، اشکال و مصادیق متفاوتی داشته و دارد. جلوه برتر جریان روشنفکری در ایران، قلمرو مبارزه با استبداد، استعمار و استثمار بود. بدون شک این پدیده را باید نادیده نگرفته و به میزان شایسته ای مورد توجه قرار داد، چنانچه خود جریان روشنفکری بر نقد و تحقیق استوار است، حدود اشکال این جریان را هم باید به دقت نقد و بررسی کرد تا از کجرویها و در جا زدنهای بیجا پرهیز شود. از جمله آفتها و کجرویها، تقلید است که مثلاً: چون غرب با دین مسیحیت که اصولش نامعقول و روحانیتش مشکل آفرین بوده در افتاده است، ما هم با اسلام در بیفتیم! در صورتی که نه در اصول اسلام جای تردید داریم و نه از روحانیت آن سابقه بدی سراغ داریم. علمای اسلام پیوسته مروج دانش و اندیشه و حامی فقرا و مستضعفان بوده اند؛ نه با فیزیک دینی به جنگ علوم جدید آمده و نه با حاکمیت قرون وسطایی به حرمت و حقیقت جامعه و مردم آسیب زده اند. غرب تجدید حیات فکری و علمی را چنانچه خود قبول دارد، تا حدود زیادی وامدار دانشمندان جهان اسلام است. بنابراین در حوزه روشن اندیشی، بر خلاف عقل و انصاف است که مسیحیت و اسلام را یکسان گرفته و روحانیت این دو دیانت را به یک چشم ببینیم.

اما جریان روشنفکری در ایران تا به حال چه سیری را طی کرده است؟! به نظر میرسد جریان روشنفکری در ایران همیشه دچار سردرگمی، یأس، بی برنامگی و بی هدفی بوده، اکنون نیز این جریان بر همان است که بود!و تا چنین بوده و باشد، نتیجه ای جز حیرت، سر درگمی، بی سرانجامی و در نهایت شکست و فراموشی، سرنوشتی نخواهد داشت.

این کتاب از بخشهای ذیل تشکیل شده است:

بخش اول، نگاهی گذرا به جریان روشنفکری در غرب است؛ که خواه ناخواه در وضع کنونی فکر و فرهنگ ما بی تأثیر نبوده و عدم شناخت دقیق آن در صد سال اخیر، مشکلات زیادی برای جامعه روشنفکری ما داشته و دارد.

در بخش دوم، پیدایش و استمرار جریان روشنفکری در ایران؛ را پی می گیریم.

و در بخش سوم، به چاره جویی واقع نگرانه این مشکلات پرداخته، عملکرد ناصواب و غیر دقیق عده ای از مدعیان فکر و اندیشه را بررسی کرده، راه حل خروج از این بن بست را به یاری حق نشان خواهیم داد.

روشنفکر کیست؟

روشنفکر کسی است که برخلاف غفلت و کوته بینی حاکم بر محیط میتواند از آگاهی، تیز بینی و دور نگری لازم بهره مند باشد. از این رو، در نهاد روشن اندیشی، خواه و ناخواه نوعی بر خورد با طرز تفکر تاریک و منسوخ از طرفی و نظام اجتماعی و سیاسی منحط و ظالمانه از طرف دیگر وجود دارد. تفکر و رفتار متفکرانه، نشانه بارز روشنفکر است. باید اذعان داشت، هر گونه رفتاری که با خواست و گزینش فاعل همراه باشد، الزاماً آگاهی فاعل، خاستگاه اصلی آن رفتار خواهد بود. اینکه می گویند کسی را مجبور به کاری کرده اند تنها یک قضیه عرفی است. وگرنه انسان نسبت به کاری که انجام می دهد، هرگز مجبور نیست. اندیشه و خردورزی، زیر بنای همه تصمیمها و رفتارهای فردی و اجتماعی بشر است. این موضوع از جهتی بسیار خوب و ارجمند بوده، از جهت دیگر زمینه ساز بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی است. ارجمند بودنش از آن جهت است که انسان برای رفتار خود تنها عقل و اندیشه را به عنوان سند و مرجع می پذیرد؛ اما همین حوزه آگاهی و اندیشه، زمینه بسیاری از مشکلات را برای فرد و جامعه فراهم می آورد، زیرا عقل و اندیشه بشر، به سادگی گرفتار فریب و خطا می گردد. امروزه در «امکان خطا» در تفکر، جای هیچگونه شک و تردید نیست و روشن فکر کسی است که با دست یافتن به آگاهی ناب بتواند خود را از اسارت قید و بند خطا و خرافه، رها سازد. اما این رهایی ساده و آسان نیست. زیرا او از جریان عادی جامعه جدا شده و در سایه آگاهی برتری که بدست آورده باید به این جریان عادی و سنتی با دیده نقد بنگرد. روشنفکری نوعی بعثت و بیداری است و لازمه اش اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی برخاسته از فریب و خطاست. بنابراین، بسیار طبیعی است که روشنفکران نسبت به جهل و گمراهی جامعه حساس بوده، دست به مبارزه و ستیزه برده، از سازش و مسامحه دوری جویند. از دیدگاه روشنفکری، تسامح نوعی خیانت به رسالت روشنفکر است، سازش روشنفکر با وضع نامعقول، با ذهن عقلانی وی در تضاد است زیرا تسامح در حقیقت به معنی برابر نهادن عملی حق و باطل است.

دشمنان روشنفکران

روشنفکران غربی در طول تاریخ عملاً با سه مشکل روبرو شده اند: جزمیت، دیانت و حکومت.

۱- «جزمیت»؛ عام تر از تعصب دینی و حالتی است که شخص و جامعه را به سکون و جمود، دلخوش ساخته و در نتیجه در برابر حرکت و صعود، مانع و مشکل ایجاد می کند. جزمیت محصول عقل و استدلال نبوده، بلکه در اثر انس و الفت با یک فرهنگ، تعلیم و یا آداب و سنت به دست آمده، امکان نگرش نقادانه و حتی امکان تحمل نقد دیگران را از بین می برد.

۲- «دیانت»؛ مکتب دائره المعارف فرانسه که در روشنگری افکار، جایگاه رفیعی دارد، علناً با دین مبارزه کرده؛ دین را سد راه پیشرفت دانسته و آن را از بنیاد نهادن اخلاق حقیقی و نظام اجتماعی و سیاسی عادلانه عاجز می شمارد. اساس مخالفت روشنفکران با دین، دو چیز است:

الف) «دیانت»، از نوع خرافه بوده و جزء اباطیل است لذا بر عقل و منطق استوار نیست.

ب) «دیانت» در طول تاریخ مدام وسیله ای در دست قدرتمندان در بهره کشی از توده مردم بوده. البته دینی که جهان غرب داشت به جهت تحریفی که شده بود الحق دارای هر دو صفت یاد شده بود؛ از جمله تثلیث، که یک تناقض آشکار بود و موضوع فروش بهشت و. . . ،

۳-«حکومت»؛ کسانی که پشتوانه قدرتشان مغزی تهی و دست و پای توانمند بود، زندگی مردم را به دوزخی تبدیل می کردند که برای آنان که گرفتار آن دوزخ نشده باشند، هرگز به درستی قابل لمس و تصور نیست.

ویژگی اساسی حکومتهای قرون گذشته این بود که با گستاخی، فریب و تعدی به دست آمده و با سرکوب و غارت دوام می یافت. کار روشنفکران مبارزه با این حکومتها بود.

خدمت و خیانت روشنفکران

لازمه طبیعی روشن اندیشی و روشنفکری «خدمت» است. زیرا در طبیعت دانش، خدمت هست اگر چه سدی از دشمنی در میان باشد. اما خیانت روشنفکران زمانی است که به ادای رسالت نپرداخته اند. اما چرا روشنفکر، رسالت خود را نادیده می گیرد؟! دو عامل اساسی واگشت (برگشت به تقلید و سنتهای غلط جامعه) و نفاق، سبب خیانت روشنفکران شده است. وقتی روشنفکر به عقاید باطل و خرافه روی آورد و به جای تحقیق به سوی تقلید رود، به خطا افتاده و این منجر به خیانت او می شود. برای جلوگیری از ورود روشنفکر در عرصه خطا و لغزش مهمترین عامل در این مرحله، پویایی و تحقیق در «کار» است البته تشخیص متحققان از مقلدان، امری دشوار می نماید، چنانکه نه تنها دیگران حتی خود انسان نیز درباره خود، دچار اشکال می شود که مبادا تقلید را با تحقیق اشتباه کند.

توفیق روشنفکران غرب

روشنفکران غربی که با سه مانع جزمیت، دیانت و حکومت روبر بودند، توفیقاتی در این راه بدست آوردند. رنسانس در حصار استوار جزمیت رخنه ایجاد کرده، زمینه رشد شکاکیّت را فراهم آورده و نیل به حقیقت واحد و ثابت، را دچار تردید نمود. کلیسا در قرن شانزدهم عقب نشینی از قلمرو علم و فلسفه را آغاز کرد که نتیجه ای از همین رواج شکاکیت بود. و از سوی دیگر درگیری پروتستانها با مدافعان کاتولیک کلیسا، جزمیت ناشی از بلامنازع بودن قدرت کلیسا را متزلزل ساخت. با شکست دیدگاههای جزمی قرون وسطایی در مورد ماهیت عقل و موقعیت انسان، در قرن هفدهم، شرایط پیشرفت علوم جدید فراهم شد؛ شیوه های جدید در تولید، تجارت، ارتباطات، مبارزه با امراض و آفات و. . . منجر به سست شدن پایه های سنت گردید. و اوضاع فرهنگی، سیاسی، دینی و علمی در معرض نقد و تجدید نظر قرار گرفت که نتیجه نهایی آن، شکست جزمیت در همه زمینه ها بود. روشنفکر غربی به شدت با دیانت درگیر شد. «لامتری» می گفت: «جهان روز خوش نخواهد دید، مگر وقتی که]انسان[ از خداپرستی دست بردارد» روشنفکران دیانت را مانعی در راه پیشرفت علوم، تسخیر طبیعت، زندگی مسالمت آمیز جوامع، استقرار حکومتهای عادلانه و بهره مندی از لذایذ زندگی به شمار می آوردند و به دلیل اینکه مقاومت در برابر دین، از طرف عالمان و مردم زیاد بود روشنفکران به دو مسئله تمسک کردند: اول: بازسازی دین، دوم: تسلیم و انزوای دین. برای موفقیت بیشتر در امر بازسازی دین، دو پیشنهاد ارائه کردند:

الف: تنظیم دین جداگانه ای بر اساس فهم انسانی؛

ب گزینش عناصر معقول دین و دیانت.

نتیجه این دو مرحله تسلیم و انزوای دین بود. جریان روشنفکری با نفوذ تدریجی و پیشرفت گام به گام خود، سرانجام کلیسا را از عرش اقتدار پائین کشیده، و آنرا در زوایای زندگی شخصی جای داد. کاخ پیروزی دموکراسی، لیبرالیسم،تسامح و پلورالیسم بر ویرانه های قدرت کلیسا بنا گردیده، آرمانهای زمینی همانند «اومانیسم» و «اگزیستانسیالیسم»، اخلاق و رفتار انسانها را رهبری کرد. به نظر می رسد در حصول این پیروزی ها از یکسو روشنفکران و از سوی دیگر، دینداران و عالمان مسیحی به جهت اینکه مبانی فکری و نظری دین را تقویت نکرده بودند مؤثر واقع شدند. بنابراین، روشنفکران در هر دو مرحله با موفقیت روبه رو گردیدند. زیرا جبهه روشنفکری غرب، این شانس را داشت که سنگرش هرگز از مبارزان نیرومند خالی نباشد در حالیکه جبهه کلیسا به چند گونه ضعف و بیماری مبتلا و روزبروز آسیب پذیرتر گردید، که این آسیب پذیری موجب عقب نشینی کلیسا شد. تمام این عوامل، پیروزی روشنفکران را فراهم آورد.

پیشنهاد روشنفکران برای حکومت ها

۱- زمینه ها و شرایط

الف: تکیه بر طبیعت انسان

روشنفکران، حقوق طبیعی را چنان اعتباری، بخشیدند که برای همه کس الزام آور باشد و مدعی شدند که متون دینی حق مخالفت با حقوق طبیعی را ندارد.

ب: انسان مداری (اومانیسم)

آنها کوشیدند تا انسان از حالت تبعیت، فرمانبرداری و به طور کلی از هر گونه حد و قیدی که از بیرون بر آنها تحمیل می شود خارج شده، موجودی مستقل، آزاد و محور همه حقوقها و برنامه ها فرض شود. بهشت این انسان، در همین دنیا در دسترس زندگی دنیوی اوست. دانش، اخلاق، قانون و دولت، متعهد و مسئول اند که در تدارک همین بهشت نقد بکوشند.

ج لیبرالیسم

به عنوان یک فلسفه سیاسی با تکیه بر آزادیهای فردی، از قدرت استبداد کاسته، با تفکیک قوا، بر سلامت جامعه تأکید و از آزادی اندیشه و مذهب حمایت می کند، که تسامح و پلورالیسم را هم به عنوان عناصر تقویت کننده خود به همراه دارد.

۲ گام به گام، پیش به سوی دموکراسی

روشنفکران این نکته را خوب دریافته بودند که برای پیدایش هر پدیده ای، وجود زمینه مناسب، از ضروریات است. لذا با آشوب، ستیزه و جنایت موافق نبوده، هر کار بی زمینه را التیام بخش زخمهای مردم نمی دانستند. «ماکیاولی» (فوت ۱۵۲۷.م) به قدرت دنیوی و ملیت تکیه کرده، دیانت و اخلاق را به یک سو نهاد. او جز این دنیای خاکی، به جهان دیگری نمی اندیشد. «ماکیاولی» سیاستمدار بود نه فیلسوف، اما طولی نکشید که بذری که کاشته بود، با پرورش یک فیلسوف، به رشد خود ادامه داد. این فیلسوف «فرانسیس بیکن» (فوت ۱۶۲۶.م) بود که تلاش وی، دانش تجربی را به جای دیانت نشانده و بر اصل «علم برای زندگی دنیوی» جان بخشید. بدینسان، زمینه پیدایش «تامس هابز» و «جان لاک» فراهم شد. آنها حقوق و اخلاق طبیعی را محور هر گونه تشکیلات اجتماعی دانسته، از اخلاق دینی و کلامی انتقاد کردند. دین را عامل کینه و نفاق شمرده، تولد جوامع را مرهون انگیزه های انسانی محض دانستند. «جان لاک» اعلام کرد: همه پیمانهای اجتماعی باید بر اساس حقوق طبیعی انسانها باشند. این حقوق طبیعی نه با پیمان به وجود می آیند و نه با پیمان از بین می روند. «هابز و لاک» در قرن هفدهم تلاشهای پیشینیان را پی گرفته، به نتایج و اهداف آنها تبلور بیشتری بخشیدند. مبنا بودن سود دنیوی، تسامح، آزادی مالکیت، آزادی فرد و مشروط کردن حکومت، از جمله ثمرات این تلاشها بود. اگر چه «لاک» اصل تفکیک قوا را مطرح کرد، اما این اصل با دقت مونتسکیو (فوت۱۷۵۵.م) به جایگاه شایسته خود دست یافت. چنانکه دقتهای «ژان ژاک روسو» (فوت۱۷۷۸.م) در روند تشکیل حکومت و قدرت حکومتی، بر غنای بحث افزود. بدینسان، گام به گام، تحول اجتماعی به روند تکاملی خود ادامه داد. این روند، مدام در مقابل آزمون بود و اندیشمندان از جنبه های منفی و نواقص آن برای ابطال فرضهای موجود بهره می گرفتند و روز بروز برای تکمیل دستاوردهای دانش و معرفت می کوشیدند.

۳ لیبرال دموکراسی نقطه پایان نیست

بدون شک از نظر دانش امروزی نه تنها لیبرال دموکراسی بلکه هیچ نظر علمی دیگر، نقطه پایان تلاشهای علمی بشر نیست. آنچه مهم است بقای این نظریه و ارجمندی علمی آن تا به امروز است.

آفات و آثار منفی لیبرال دموکراسی

بدون شک انسان غربی برای رسیدن به نظام لیبرال دموکراسی امروز، بسیار کار کرده و عقل و اندیشه به کار برده است. اما علم و دانشی که این شرایط را پیش آورده، خود به ما می گوید که جهان روز بروز در تحول است. آنچه در این گیرودار برای جریان روشنفکری، جای نگرانی دارد، دو قضیه مهم ذیل است:

الف) دنیازدگی؛ ب ) سیاست زدگی.

روشنفکران با محوریت حس تجربه و هدف قرار دادن سود و لذت، بشریت را چنان دنیوی کرده اند که خود اندیشمندان هم دست از کار کشیده و به روشنگری نمی پردازند. تلاش برای زدودن جهل و خرافه متوقف شده و کوشش برای دست یافتن به تجارت برتر در مسائل روحی و معنوی که هرگز امکانش نفی نشده، به دست فراموشی سپرده شده است. غلبه خط سیاست نظامهای سرمایه داری، روشنفکران را از اهداف خودشان غافل کرده است. روشنفکران غرب، گویی به فکر دیگران نیستند؛ گویی انسان یعنی انسان غربی و جامعه یعنی جامعه غربی! و این روشنفکران تنها باید به این مردم و جامعه بیندیشند! متأسفانه جریان روشنفکری امروز غرب، نسبت به مسائل و مشکلاتی که پیرامونش در سرزمینهای دیگر وجود دارد بی اعتناست. «برتراند راسل» برای رسیدگی و پایان دادن به جنگ ویتنام اقدام کرد. این یک تکلیف بود؛ اما از روشنفکران امروزی در اینگونه مسائل خبری نیست. آنها با وجود امکانات خبری و ارتباطی زیاد، از این همه ظلم و غارت کشورهای قدرتمند، سخن نمی گویند و نسبت به وضع اسفبار بسیاری از دولتهای دست نشانده و در خط منافع سیاسی و اقتصادی غرب، بی تفاوت هستند. یکی از دستاوردهای جریان روشنفکری غرب، تساهل و تسامح بود. اما اینک از این اصل تنها در حفظ منافع سرمایه داران و سیاستمداران بهره می جویند و در مقابل آن فرهنگ و معرفت بشری آسیب می بیند. روشنفکر غربی ریاکارانه در کنار مذهب ایستاده، دنیا را به پلورالیسم و تسامح فرا می خواند در واقع لالائی خواب غفلت بر همه جهانیان می خواند! می دانیم هنوز بی سوادی ریشه کن نشده، قحطی و گرسنگی تعداد زیادی از انسانها را رنج داده و کشورهای عقب مانده به وسیله کشورهای صنعتی غارت می شوند. با این وصف، روشنفکران در سنگر نیستند، دادگاههای بین المللی را سیاستمداران تشکیل می دهند و سازمان ملل را دولتهای خاص می گردانند و اصحاب فکر و فرهنگ، جدا از یکدیگر و بی خیال هستند!

روشنفکر ایرانی کیست؟

سر و صدای روشنفکری در ایران، با پیدایش جریان روشنفکری در غرب، بیش از سیصد سال فاصله داشت. اما منشاء این سر و صدا در این دو حوزه، کاملاً متفاوت بود. روشنفکری از زمانی که در ایران شروع شد، نه از جهت مبانی فکری و اندیشه ای و نه از جهت مشکلات مردم، با غرب که در آن روشنفکری آغاز شد یکی نیست. حتی از جهت افراد روشنفکر با هم برابری نمی کنند. اگر از گذشته تاریخمان بخواهیم به عنوان مثال، از فرقه های روشنفکری که به درخشش های فکری دست یافته اما نسبت به جامعه اکثراً شکست خورده و تحقیر شده اند نام ببریم، می توان از میان فرقه های کلامی بر «معتزله» تأکید کنیم که اصالت را به عقل دادند و از اشخاص هم می توان در قرن سوم و چهارم هجری از «سجستانی» شکاک، «ابن جبائی» که اولین واجب را شک می دانسته و از «محمد بن زکریای رازی» که به الکل و جوهر گوگرد دست یافت، نام برد. نسبت به اتفاقاتی که یکصد سال اخیر در ایران افتاده است اعم از مسئله مشروطه، تدوین قانون اساسی، برافتادن خاندان قاجار و انقلاب اسلامی، نمی توان اینها را به جهت اینکه بیشتر به دیانت و رهبری دینی تکیه داشتند، به جریان روشنفکری منسوب دانست. اگر چه در این جریان کسانی که عنوان روشنفکری را یدک می کشند، حضور و مشارکتی داشتند، اما تعیین کننده نبوده و نیستند.

ما از جریان روشنفکری تنها سر و صدایش را داشتیم که بر خلاف غرب، به همراه خود نه علوم جدید و صنایع داشت و نه دموکراسی. اما در عوض تا بخواهی به دست آنها از چاه به چاله افتاده ایم و از چاله به چاه و ناچار در همه زمینه ها به غرب رو آورده و همه چیزمان وارداتی و مونتاژ شد و هنوز هم، گرفتار این چاله و چاه ها هستیم.

علت ناکامی روشنفکران صد سال اخیر

تحول زندگی فردی و اجتماعی بشر در گرو تحول ذهنی است. سنت، فرهنگ، سیاست، تجارت و. .. آثار برونی ساختار درونی انسانها هستند. نظام فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و صنعتی یک جامعه تنها از راه نفوذ به فکر و ذهن آن جامعه، تحت تأثیر دیگران قرار می گیرد. کشور ما در برابر حملات مختلف داخلی و خارجی عکس العملهای مختلف داشته است، این حملات به طور کلی بر سه قسم بوده اند:

الف) برونی؛ مانند حمله اسکندر و مغول.

ب) درونی، که بر دو قسم است: درونی متکی بر عقده و احساسات، مانند حملات یاغیان و مدعیان بر سلسله حاکم و درونی متکی بر عقیده، مانند حمله اعراب و صفویه.

واکنش ایران به حمله اول و قسم اول از نوع دوم، با مقاومت روبه رو شد. اما تهاجم از نوع سوم و حمله بر درون بر اساس عقیده اگر چه با مقاومت روبرو می شود، اما در صورت پیروزی، منشأ تحول و تغییر گشته، کلیت جامعه را به خدمت گرفته و پایدار می ماند. مشکل روشنفکران در این نکته نهفته بود که تهاجمشان بر جامعه، بیرونی بود و در مواردی هم درونی، اما بر عقده و نه عقیده متکی بود. روشنفکران ما به دلیل نداشتن زیر بنای فکری عمیق و استوار، از تمدن که آوازه اش سرزمینهای شرقی را تسخیر کرده بود، تنها به نتیجه و آثار ظاهری آن توجه داشتند. برای اینان مفهوم مشروطه صرفاً از آن جهت مطلوب بود که آثار معجزه آسای آنها را در جوامع غربی دیده و شنیده بودند، اما خودشان از لحاظ سیر فکری در آن مرحله نبودند که این مفاهیم را دقیقاً دریافته، مبانی و مقدماتش را طی کرده یا لااقل تشخیص داده باشند. لذا اقدامشان تنها جنبه شبیه سازی داشت.

حرکت روشنفکری ما بر پایه نداشتن عمق و عوام زدگی، حرکت نبود؛ بلکه طفره بود. طفره حتی از دیدگاه فلسفه ارسطویی و ابن سینایی هم غیر ممکن است. طفره یعنی دستیابی به مرحله برتر و پسین و این در فلسفه اسلامی هم محال است. با این وصف هنوز هم به طفره و انقلاب ایمان داریم. یعنی حتی در حد فلسفه سنتی خودمان هم ذهنمان فلسفی نیست این است که جریان روشنفکری ما، نه از تفکر جدید غرب و نه از تفکر سنتی خبر ندارد و لذا بی دلیل و مبنا صرفاً به خاطر نارضایتی از شرایط موجود یا به تحریک عوامل داخلی یا خارجی به این طرف و آن طرف می زند. اما به هر حال در جا زده و پیش نمی رود. از نمونه های بارز لوازم و آثار فکری وارداتی می توان به این موارد پرداخت: ۱ حمله به دین و روحانیت؛ ۲ دعوت به اصلاح دین؛ ۳ دین سازی و مذهب تراشی؛ ۴ تکیه بر ملیت؛ ۵ نظریه پردازیهای جنجالی.

از جمله اشتباهات بزرگ روشنفکران ایرانی که بدان دچار گردیدند و باعث سردرگمی خود و جامعه شدند، می توان به دو مورد ذیل اشاره کرد:

الف)دعاوی تقلیدی و بی مبنا را عامل تحول جامعه می دانستند؛ روشنفکران فکر می کردند که می توان مرحله ای از فکر و فرهنگ را در جامعه به وجود آورد بدون آنکه آن جامعه از مراحل و مقدمات لازم برای پیدایش این فکر و فرهنگ گذشته باشد.

ب) خلط موضع سیاسی با دعوی فکری و فرهنگی؛ نکته مشترکی که بین تمام روشنفکران از گذشته تا به حال بوده این است که آنها میان نقش، موضع سیاسی خود و تأثیر دیدگاه فکریشان نتوانستند فرق بگذارند. شهرت ایشان و طرفدار داشتنشان سبب شده که آنها و طرفدارانشان را دچار توهم کرده و از یک نکته مهم، غفلت نمودند و آن اینکه؛ شهرت و هوادار یافتن آنها، صد در صد در گرو موضع سیاسی ایشان است. در صورتی که این آقایان مدام گرفتار این توهم بوده و هستند که در صحنه اندیشه و فرهنگ پیام مردم پسندی به ارمغان آورده اند.

روشنفکران و سیاست دینی از انقلاب مشروطیت تا شهریور ۱۳۲۰

با اینکه جریان چپ روشنفکری با اصل دین در ستیز بود، طرفداران دموکراسی به سبک کشورهای غربی نیز برابر الگوی غربی خود، اصلاً مذهب را مطرح نکرده، در حد امکان هم با نفوذ روحانیون مخالف بودند. از مجموع پنجاه و یک اصل قانون اساسی که در زمان مشروطه تدوین گردید، هیچ جایی برای دین و روحانیت لحاظ نشده. در این حال روز به روز از تعداد روحانیان کاسته می شد چرا که شاهد آن بودند که موضوعات دیگری از قبیل ملت و میهن به جای دین و شریعت زبانزد طرفداران مشروطه شده است.

شعار مشروعه به جای مشروطه، امکان و عدم امکان آن، مسئله داغ روز شد. «شیخ فضل الله نوری»، مشروطه به سبک کشوهای غربی را عملاً مایه نابودی دین و پیدایش مفاسد بیشماری می دانست. کار به آنجا کشید که مجلسیان را متهم به گرایش باب و لامذهبی می داشتند. تا جایی که در میان خود نمایندگان هم همین تفرقه و اختلاف پدید آمد. سر انجام با پافشاری علماء در تنظیم متمم قانون اساسی، اصل اول به دین رسمی ایران و اصل دوم به عدم مخالفت قوانین مجلس با اسلام، اختصاص یافت. اما با این وصف بنیاد مشروطه، هنوز هم لرزان و نااستوار بود، مجلس به توپ بسته شد و موجودیتش مورد تهدید قرار می گرفت لکن همچنان به هستی خود ادامه داد. اما به دلیل ضعف مبانی و فقدان زیر بنای لازم فکری و فرهنگی، کارآیی خود را از دست داد. در عدم کارآیی مجلس، اتهام مطابقت نداشتن با مذهب نقش عمده ای داشت. بدینسان، این مرکز ملی عملاً به جای حمایت از حقوق مردم، دو کار ضد مردمی را به گردن گرفت؛ یکی این که به آسانی و به زودی، همان طبقات قدیم که بر جان و مال مردم مسلط بودند، مجلس را پایگاه جدید تعدیات خود قرار دادند و دیگر اینکه پس از چند سال، به عنوان ابزار دست دیکتاتوری رضاشاهی قرار گرفت و به صورت نقابی بر چهره استبداد و استثمار افکنده شد. بدین سان جریان روشنفکری نه تنها به حاکمیت دینی توجه نداشت، بلکه عملاً در مقابل دین قرار گرفته بود. از اینجاست که دیگر روحانیون از دخالت در سیاست ناامید شده، زیرا همیشه از نتایج آن نگران بودند. موضع احتیاط آمیز روحانیون در مواقع حساس در سراسر دوران حاکمیت پهلوی، بیشتر از همین نگرانی نشأت می گرفت. لذا جریان روشنفکری از روحانیون و به تبع آن از مردم جدا شد و تا سال ۱۳۴۱ چنین بود.

روشنفکران از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب سفید

با وجود اینکه در سال ۱۳۲۵ محمدرضا پهلوی فرقه دموکرات را در آذربایجان برچید، اما نگرانی او از کمونیسم هنوز وجود داشت. شاه می دانست که زمینداران بزرگ و عقاید مذهبی مردم، عامل مقاومت در برابر نفوذ کمونیسم است. بنابراین، از این دو نیرو بهره گرفت. در جریان درگیریهای دکتر مصدق با شاه هم، نگرانی از نفوذ کمونیسم از طرفی و بی اعتنایی جبهه ملی به نیروی مذهبی از طرف دیگر، در سقوط دولت دکتر مصدق بی اثر نبودند. بازگشت شاه پس از فرار ذلیلانه، تسلط نظامی وی بر پایه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سپهبد زاهدی، نقش تعیین کننده جاسوسی امریکا در این کودتا، ناخشنودی روحانیون و اقشار مختلف مردم از رفتار دکتر مصدق در مقابل مذهب و نگرانی و هراس مردم از ناامنی و گرانی، زمینه را برای بکارگیری یک دیکتاتوری خشن، فراهم ساخت. کار حزب توده در اثر رسوائیها و انشعابات به جایی رسیده بود که حتی چپها و کمونیستها، از انتساب به آن پرهیز می کردند. پیدایش جبهه ملی، به عنوان مرکزی برای فعالان سیاسی تحصیلکرده و روشنفکران در سال ۱۳۲۸، تا حدودی مدیون یأس از عملکرد حزب توده بود. این حزب چون وابسته به کشورهای خارجی نبود و با مذهب هم مبارزه نکرد، از حمایت عمومی برخوردار شد. اما زمانی که به قدرت رسید عملاً با مذهب در افتاد. و به سبب درگیر شدن با روحانیان و عامه مردم زمینه را برای انزوای خود، همانند حزب توده فراهم آورد. رژیم کودتا، به سادگی کمونیسم را به انزوا کشانده، جبهه ملی را از قدرت و حرمت انداخت. نیروی مذهبی هم، به دلیل تجارب حاصل از مشروطیت و جریان دکتر مصدق، از دخالت در سیاست، سودی نبرده و صلاح خویش، مصلحت دین و مردم را در سکوت و تحمل دیدند. از این زمان تا سال ۱۳۴۰ که آیت الله بروجردی فوت کردند یک دهه آرام که بسط کمی و کیفی ح

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.