اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خاستگاه و جایگاه سکولاریسم در غرب و ایران، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خاستگاه و جایگاه سکولاریسم در غرب و ایران، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل خاستگاه و جایگاه سکولاریسم در غرب و ایران ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خاستگاه و جایگاه سکولاریسم در غرب و ایران، کیفیت تضمینشده دارد.
کاوی سکولاریسم و سکولاریزاسیون
برای پرداختن درست به موضوع مورد بحث، ابتدا لازم است تعاریفی که واژه «سکولاریسم» در سیر تاریخی، به خود گرفته روشن شود و در مرتبه بعد، بیان شود که سیر تاریخی تکوین و توسعه اندیشه سکولاریستی در ایران از بدو تولد تا امروز عمدتا با کدام تلقّی از مفهوم و تعریف این واژه رقم خورده است. قطعا رسیدن به معنایی دقیق و خالی از اشکال در تعاریف امروز بسیار مشکل است، از این رو، می توان بعضی از تعریف هایی که معنایی نسبتا جامع دارند و می توانند تمام معانی و محتوای واژه سکولاریسم را منتقل کنند، اخذ کرد. سپس با توجه به آن معنای جامع، قضاوت و داوری خود را نسبت به اوج و افول جریان و سیر تاریخی آن بیان نمود.
واژه سکولاریسم از واژه لاتین Secularis(سکولاریز) اخذ شده است. Secularsنیز از Seclcumمشتق شده که به معنای «دنیا» و یا «گیتی» در برابر «مینو» است.(۱)
برخی نیز واژه سکولار (Secular) را از اصطلاح لاتین Saeculmیا Seaculrumمأخوذ می کنند که به معنی قرن، سده، زمان و رویدادهای این جهانی در مقابل ابدیت و جهان دیگر می باشد.(۲)
سکولاریسم به لحاظ ریشه لغوی و مفهوم عام آن، به قلمرو محدوده موضوعات این جهانی و دنیوی دلالت دارد؛ یعنی به هر چیز که مربوط به بُعد دنیوی زندگی انسان باشد.
با تتبّع در ریشه های لغوی و تاریخی مفهوم سکولار، روشن می شود که اصطلاح سکولار هر چند در طی مسیر طولانی و
پیچیده خود کاربردهای زیاد و متفاوتی داشته، اما هرگز در طول زمان مفهوم و معنای ریشه ای خود را از دست نداده است. به عبارت دیگر، هیچ گاه از معنا و مفهوم اولیه، به معنای مقابل و متضاد آن سیر نکرده است. از این رو، می توان گفت: دلالت مفهوم بنیادین سکولار در همه تغییر شکل و صورت های خود به مسائل و امور منتسب به این جهان باقی مانده و تغییر اساسی صورت نگرفته است.(۳)
واژه دیگری که در کنار واژه سکولاریسم بسیار رایج و متداول می باشد، واژه «سکولاریزاسیون» است. این واژه از حیث لغوی تفاوت جوهری با سکولاریسم ندارد، ولی در کیفیت و نوع دلالت متفاوت از آن است. واژه سکولاریزاسیون که با پسوند “ation” ختم می شود، به معنای شدن و صیرورت آن اشاره دارد، از این رو، معنای مصدری را افاده می کند.
در مقابل واژه های مذکور، معادل های فارسی گوناگون ذکر شده که به دلیل دقیق نبودن، به ابهام و پیچیده کردن آن دامن زده است. در ذیل به برخی از این معادل ها اشاره می شود:
۱. واژه Secular (سکولار): عرفی، دنیوی، این جهانی، غیر دینی (در مقابلِ واژه قدسی، اخروی، آن جهانی و دینی).
۲. واژه Secularism (سکولاریسم): عرفی کردن، دنیوی کردن، این جهانی کردن، جدایی دین از سیاست.
۳. واژه Secularisation (سکولاریزاسیون): عرفی شدن، دیانت زدایی، دنیوی شدن، قداست زدایی، غیردینی کردن، دین زدایی، دنیوی سازی، جدانگاری دین و دنیا. (معادل های
۲
فارسی ذکر شده، بعضا با معادل های واژه سکولاریسم خلط شده، تفکیک معانی آن دو واژه را با مشکل روبه رو کرده است.)
از بین معادل های فارسی مزبور، تعبیر عرفی و دنیوی برای واژه سکولار (Secular)؛ عرفی گرایی یا دنیوی گرایی و عرفی کردن و دنیوی کردن، برای واژه سکولاریسم (secularism)؛ و عرفی شدن و دنیوی شدن، برای واژه سکولاریزاسیون (Secularisation)، بهترین و رساترین معادلی است که می توان ذکر کرد. چنان که برخی از محققان متأخر آن را در آثار قلمی خود ذکر کرده اند. البته می توان معادل «دنیوی سازی» و «دنیوی گرایی» را به عنوان معادل هایی در همه عرصه ها که می تواند بار معنایی و مفهومی جدید در واژه لاتینی را منتقل کند، مورد استفاده قرار داد، اما معادل «عرفی»، به خلط مفهومی بین عرف به معنی سکولار با عرف مصطلح در فقه دامن می زند. همین خلط مفهومی و معنایی در عرفِ مصطلاح در فقه با عرفِ معادل secular که برخی از روی غفلت و برخی از روی عمد بر آن دامن زده اند موجب طرح بحث فرایند عرفی شدن از درون مفاهیم دینی گردیده، که اساسا از یک تعمیم نابجای تجربه تاریخی مسیحیت به سایر نظام های دینی، بخصوص اسلام شیعه، ناشی شده است. خود واژه سکولار به لحاظ بستر تاریخی آن، به ساحت و حوزه دنیوی در مقابل اخروی دلالت دارد؛ زیرا در سنّت نظام مسیحیت چنین تقابل و تفکیکی از صدر مسیحیّت مشهود است، در حالی که استفاده از معادل «عرفی» در قبال واژه لاتینی «secular» نمی تواند تقابلی را که مفهوم و واژه سکولار در بستر تاریخی مسیحیت با اخروی و غیردنیوی دارد تداعی کند. از این رو، چون معادل «عرفی شدن» در مقابل «سکولاریزاسیون» نتوانسته است بار معنایی و منشأ تاریخی آن را به ذهن انتقال دهد، برخی ناخواسته بر جریان عرفی شدن که ناشی از عرفی سازی (ساده سازی و بومی سازی) یک واژه غربی است، مهر تأیید زده و با خنثی سازی بار منفی آن، واکنش و حساسیّت مخاطب را نسبت به آن کاهش داده اند.
در این جا لازم است واژه سکولاریسم از لحاظ اصطلاحی تعریف و تفاوت آن نیز با سکولاریزاسیون بیان شود.
عموما واژه سکولاریسم به عنوان یک مفهوم «توصیه ای» (Normative)، که در آن بایدها و نبایدهای خاصی مورد تأکید می باشد، به کار گرفته می شود. سکولاریسم به صورت یک ایدئولوژی به گرایش ها و بینش انسان جهت دنیوی می دهد و این گرایش دنیوی در صدد توسعه و گسترش به شکل دستوری به همه مقولات زندگی و امور دنیوی انسان می باشد. در همین رابطه ویلسون (Wilson) می نویسد: «دنیوی گروی یا قول به اصالت دنیا یک ایدئولوژی است؛ قایلان و مبلّغان این ایدئولوژی آگاهانه همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی و وسایط و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می کنند و از اصول غیر دینی و ضدّ دینی به عنوان مبنای اخلاق شخصی و سازمان اجتماعی حمایت می کنند.»(۴)
می توان سکولاریسم را این گونه تعریف کرد: «سکولاریسم عبارت است از گرایشی که طرفدار و مروّج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحت های مختلف حیات انسانی از قبیل: سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و… است. سکولاریسم در این معنای مشخص، عمدتا یکی از مؤلّفه های مدرنیته غربی محسوب می شود.»
آنچه از تعاریف مذکور برمی آید این است که سکولاریسم به صورت یک گرایش عمدی و دستوری، سیاست و تدبیری است که از سوی نهادها یا اشخاص، برای مخالفت با هر موضوع و مقوله ای که هویت و حقیقت آن در نسبت با دین تمام می شود، پی گیری شود. به همین روی، دنیوی کردن و موضوعیت دادن استقلالی به امور این جهانی با قطع نظر از نسبت آن با ماوراءِ طبیعت، همچون دستورالعملی است که در همه زمینه ها و مقولات، اعم از حوزه های نظری و عملی، مورد توجه قرار می گیرد.
به اعتقاد و باور محققان معاصر غرب، این واژه یک مفهوم «توصیفی»(۵) است که از یک فرایند پیچیده اجتماعی حکایت می کند. از این رو، واژه مزبور متصدی و متکفّل تبیین فراگردهایی است که در آن، به تدریج تبیین های قدسی و ماورای طبیعی از حوزه حیات اجتماعی و سیاسی و نیز حیات علمی جامعه رخت بسته و در نهایت، حذف می شوند. از این رو، نسبت امور دنیوی در همه زمینه ها، با حقایق ماورای طبیعی و وحیانی بریده می شود، که حاصل آن، سوق یافتن تمایلات و اراده های عمومی به سوی حوزه دنیوی با پهنه گسترده آن است.
در این رابطه، ویلسون با اشاره به این که واژه سکولاریزاسیون یک تعریف قطعی ندارد، می گوید: عنصر مشترکی در همه تعریف ها می توان یافت و آن عبارت است از توسل هر چه کمتر به توضیح و تبیین های ماورای طبیعی و توسل هر چه کمتر به منابعی که برای تأمین اهداف ماورای طبیعی به کار می آید.(۶) برای روشن شدن تعریف واژه مذکور، در ذیل به تعاریف برخی دیگر از پژوهشگران معاصر اشاره می گردد:
الف. دان کیوپیت (Don cupitt): به اعتقاد وی، سکولاریزاسیون واژه جدیدی است که مصداق آن در قرن نوزدهم (۱۸۶۳ م) پدید آمده است؛ به مفهوم این جهانی کردن کامل آموزش و پرورش، اخلاق و زندگی عملی. وی می گوید: «تا آن جا که من دریافته ام، در سال های نسبتا اخیر است که ما اصطلاح “Secularisation” را به مفهوم وسیع تر آن، یعنی گسترش تدریجی طرز فکر و ابزار سودگرایانه، به جنبه های هر چه بیشتر زندگی، اطلاق کلی داده ایم.
۳
بدین تعبیر، نفوذ دین در جامعه و در تفکر فردی رفته رفته کم می شود تا آن جا که سرانجام مقدس از بین می رود و نامقدس یکسره جای آن را می گیرد.»(۷)
ب. هابرماس (Habermas): وی با نگاه به حاکمیت جبری جریان مدرنیته، سکولاریزاسیون را نتیجه قهری و جبری آن جریان تلقّی کرده، می نویسد: «ما در اروپا، از این واژه، جریان تاریخی انتقال اجباری داشته های کلیسا به یک حاکمیت لائیک جدا شده از حاکمیت کلیسا را مدّ نظر داریم. در منازعات فرهنگی که در قرن نوزدهم صورت گرفت، این مفهوم از معنای اصلی حقوق بسیار فراتر رفت و نمادی شد برای جریان های پیرو همراه با اجبار مدرنیته و آزمون و محکی شد برای موضع گیری در قبال مدرنیته.»(۸)
ج. ویلسون: وی با توجه به تفکیکی که بین دنیوی گری به عنوان یک ایدئولوژی، و جداانگاری دین و دنیا به عنوان یک فرایند قایل است، سکولاریزاسیون را این گونه تعریف می کند: «می توانیم بگوییم فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت های دینی و نهادهای دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود و کارکردهای اساسی در عملکرد جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصا به امر ماورای طبیعی عنایت دارد، عقلایی می گردد.»(۹)
آنچه در رابطه با تعاریف واژه سکولاریسم و سکولاریزاسیون ذکر شده، اگرچه مربوط به بستر تاریخی آن اصطلاح می باشد، ولی ما را در پی گیری بستر تاریخی سکولاریسم و پیدایش تفکر سکولاریستی به لحاظ بستر تاریخی در ایران نیز یاری می نماید. همچنین با تبیین و روشنگری آن، موضع ما نسبت به این واژه و اصطلاح روشن می شود. عموما واژه سکولاریسم در ایران در محاورات عمومی و خصوصی به معنای جدایی دین از سیاست تلقّی شده است. هرچند این جدایی شاید به یک اعتبار، جوهره معنای سکولاریسم باشد، اما معنای دقیق تر و کامل تر آن را در برنمی گیرد؛ زیرا امروزه سکولاریسم با توسعه به حوزه های دیگر، معنای وسیع تری یافته است؛ یعنی سکولاریسم آن عرصه و حوزه ها را نیز پوشش داده است. البته این ناشی از سیر تدریجی تکامل مدرنیته است که سکولاریسم با آن همزاد بوده. بحث تفصیلی در این زمینه، در ادامه خواهد آمد.
با توجه به آنچه ذکر شد، برای روشن شدن و تنقیح بیش تر بحث، نظریه ها و دیدگاه های اندیشمندان غربی و پژوهشگران تابع و پیرو را در ایران در رابطه با سکولاریسم و سکولاریزاسیون پی می گیریم.
نسبت به این موضوع، افراد صاحب فکر و اندیشه، بین سکولاریسم و سکولاریزاسیون تفکیک قایل شده اند. بدین روی، از نگاه برخی، سکولاریسم به عنوان یک ایدئولوژی که بخواهد در جامعه به عنوان یک دستورالعمل پیاده شود قابل پذیرش نبوده، آن را به عنوان یک سیاست عملی طرد می کنند. اما نسبت به سکولاریزاسیون به عنوان یک فرایند اجتماعی ناخودآگاه، که باعث تفکیک حوزه امور دنیوی و قدسی می شد، نگاه مثبتی دارند. از این رو، عده ای نیز به عنوان نظریه پردازان مباحث اجتماعی در غرب و ایران از توسعه و گسترش نهادها و کانون هایی که این فرایند را سرعت بخشد، استقبال می کنند و آن را مورد توصیه قرار می دهند.
در غرب، هاروی کاکس (Harvey cox)، از علمای الهیات مدرن یکی از معروف ترین مدافعان طرز فکر غیردینی (دنیا گرایی) که بین طرز فکر غیردینی(۱۰) و غیردینی شدن(۱۱) تقابل قایل شده بود، دومی را قابل قبول دانست و اولی را رد کرد.(۱۲) به عقیده کاکس، «”غیر دینی شدن” عبارت از جریان تاریخی است که قابل برگشت نمی باشد و به وسیله آن جوامع از تسلط کلیسایی و عقاید تعصب آمیز مابعدالطبیعه آزاد می شوند… ولی “طرز فکر غیردینی” خود یک ایدئولوژی است که جهان بینی محدودی ارائه می دهد و خودش یک دین جدید است.»(۱۳)
کاکس بر این باور است که کلیسا و مسیحیت نباید با ورود جریان سکولاریزاسیون (دنیوی شدن) مخالفت کند و از آن دلگیر
۴
باشد؛ زیرا در کتاب مقدس با این فرایند مخالفتی نشده است. از این رو، کلیسا لازم است مردم را به زندگی دنیوی جدید که زندگی شهری کانون تجلّی این جریان حیات دنیوی است تشویق کند تا در پرداختن به دنیای بهتر، سهیم باشند. البته نگاه مثبتی که کاکس نسبت به فرایند دنیوی شدن دارد و آن را جریان تاریخی حتمی و غیر قابل برگشت می داند، ناشی از نگاهی است که وی به ماهیت دین دارد. وی به عنوان یک عالم الهیات جدید، اصولاً بر این باور است که در جریان دنیوی شدن دین، دیگر صحبت از خداوند به عنوان یک حقیقت ماورای طبیعی ضرورتی ندارد؛ زیرا زندگی جدید شهری که تجلّی تام و آشکار دنیوی شدن دین می باشد، روابط و مناسبات اجتماعی جدید ایجاد کرده است؛ روابط انسان با خدا به عنوان حقیقت متعالی دگرگون شده، خدا از آن جایگاه برتر فرود آمده و در روابط و زندگی اجتماعی در حد فرد شریک و سهیم حضور دارد:
«در دوران روشنایی روابط مردم با یکدیگر بر اساس من و تو قرار داشت و الهیات هم درباره خدا به صورت من و تو سخن می گفت. در شهر رابطه جدیدی به وجود آمده است که نه من و تو است و نه من و آن. این رابطه جدید یک رابطه من و شماست که نشان می دهد با عضوی از گروه رابطه رضایت بخش داریم و انسان معاصر باید خدا را به عنوان “شما” ملاقات نماید. و به جای این که مسحور خدا شویم، باید بیش تر در فکر کاری باشیم که با خدا انجام می دهیم.»(۱۴)
نگاه مزبور نتیجه منطقی اعتقاد به فرایند جبری دنیوی شدن است که در آن برای خدا هیچ گونه حقیقت قدسی و متعالی قایل نیست، بلکه خدا همچون فردی که در گفتمان زندگی انسان حضور دارد و شریک کارهای گروهی می باشد، تلقّی می شود نه به عنوان یک حقیقت برتر؛ زیرا عصر جدید و زندگی شهری، برتری و حاکمیت آن را پذیرا نیست. از این رو، در نگاه کاکس راهبرد دیگری برای تطبیق با شرایط و فضای مدرن جامعه به عنوان وجود ماورای طبیعی، جز تصرف در مفهوم دین و ماورای طبیعت و جابه جا کردن جایگاه برتر و متعالی خدا وجود ندارد. روشن است این نگاه نمی تواند مدعی دینداری در عصر حاضر گردد؛ زیرا حقیقت دین در نسبت به وحی و خدا قابل فهم است. در واقع، پذیرش چنین فرایندی تن دادن به سکولاریسم است که هیچ مجال و فرصتی برای حضور متافیزیک و عنصر قدسی در روابط جدید زندگی نمی دهد.
دان کیوپیت، از دیگر متفکران غربی، نسبت به فرایند دنیوی شدن دین در غرب با عنوان کردن راهبرد جبری، معتقد است که دین مسیح باید در تعامل با فضای جدید و مدرن دست از ادعای ماورای طبیعی خود بردارد، و برای تفاهم با عصر جدید تحول جدیدی در عرصه مفاهیم دینی لازم است و برای تفاهم باید بتواند دین کارامدی خود را به منصه ظهور برساند. از این رو، در نگاه دان کیوپیت مسیحیت باید دنیوی شود و فرایند دنیوی شدن را بپذیرد تا بتواند گره گشای معضلات پدیده های منفی و پیامدهای دنیای مدرنیته گردد، اما نه با دست آویز کردن عنصر ماورای طبیعی و قدسی، بلکه با تحول دینی و پاکسازی نمادها و الگوهای دینی از جوهر قدسی آن؛ زیرا به اعتقاد وی تحقق این تحول خواه ناخواه اجتناب ناپذیر است و تغییرات محیط فرهنگی بار معنایی و مفهومی آن (دین) را دگرگون خواهد کرد. پس لازم است دین مسیحیت در تسهیل و سرعت روند دنیوی شدن خود بکوشد و کارامدی دنیوی خود را عملی کند. وی با بیان مثالی از زبان سنت مسیحی، مانند «توبه کنید؛ زیرا ملکوت خدا نزدیک است»، معتقد است این الگوی کهن دیگر به شکل ماورایی کارا نیست؛ زیرا جهان موجود به لحاظ علمی زوال نمی یابد و باقی خواهد ماند:
«با این همه، در فرهنگ نو می توان موقعیت و هماوردهای مشابهی یافت و این مفهوم را از نو زنده کرد. مثلاً، اگر رفتار آدمی تغییر فاحش نکند، چه بسا حیات انسان به کره زمین در جنگی هسته ای نابود گردد. بدین طریق، پیام مذهبی دیرین درباره داوری آخرت و نیاز به توبه و ندامت می تواند تعبیر تازه و مؤثر از لحاظ اجتماعی، با ربط امروزین بیابد… این را می رساند که اسطوره زدایی از مسیحیت به مقصد پیوند دادن مؤثر آن به اوضاع و احوال زمان نو و چالش های آن و نیز تلاش ایمان برای یافتن جایگاهی فراخور در جامعه، در عمل اگر نه، در اندیشه، هم اکنون صورت گرفته است، در امور اخلاقی عقاید ماورای طبیعی پیشین تلویحا کنار نهاده شده است.»(۱۵)
نگاه دان کیوپیت در فرایند دنیوی شدن، در نهایت به حذف دین و تغییر ماهیّت دین می انجامد، هر چند وی بر این باور است که شیوه های دنیوی گرا و سود گرا، دین را در حوزه اجتماعی و سیاست به حوزه خصوصی می رانند؛ دین به عنوان یک هویت محرمانه شخصی کارکرد روان شناختی پیدا می کند.(۱۶)
اما این دین با بازسازی و تحول جدید محتوایی حتی نمی تواند در سطح هویت محرمانه شخصی و خصوصی نیز باقی بماند تا لنگرگاه اطمینان و امید فرد باشد، بلکه این ایمان مانند ایمان به هر موجود و پدیده هایی دیگر است بدون این که هویّت و خاصیّت دین و ایمان از دست رفته را داشته باشد.
هابرماس، یکی دیگر از اندیشمندان غربی، معتقد است جوامع دینی باید خود را با فرایند سکولاریزسیون مطابقت دهند. وی با تفکیک جوامعی که پُست سکولار هستند و جوامعی که در آستانه ورود به آنند، معتقد است: دین در جوامع غربی که پست سکولار هستند، توانست خود را با محیط و چارچوب مدرنیته(۱۷) وفق دهد و جهت گیری خود را از آن اخذ کند. از این رو، این دین با همین تغییر مسیر و جهتی که داده، همچنان به عنوان نیرویی در هویّت بخشی
۵
و شکل دهی به شخصیت افراد سهم و تأثیر بسزایی گذاشته است.(۱۸)
هابرماس با تفکیک بین جوامع پُست سکولار و سکولار، بر این گمان است که می تواند از جریان روبه افزایش سکولار رهایی یابد و بر این اساس، دین را در چارچوب و فضای سکولاریستی زنده نگه دارد، غافل از این که دین در چنین فضایی نیز رو به اضمحلال و زوال خواهد رفت. از این رو، چنین تفکیکی بسیار ساده انگارانه است و با اصول و مؤلّفه های مدرنیته، که وی از آن سرسختانه حمایت می کند، سازگاری ندارد. «با این وصف، می توان به تلقّی هابرماس از “پست سکولاریسم” انتقاد کرد. تصویر او از پست سکولاریسم “استمرار وجود دین در محیطی که هم چنان سکولار است” می باشد؛ به این معنا که “دین همچنان در چارچوب متمایز مدرنیته برای بخش بزرگی از ملت نیرویی مؤثر در شکل دهی به شخصیت آن ها به شمار می آید.” در نگاه هابرماس، سکولاریسم نیز در معنای دقیق خود به این معنا است که یگانه معیار در مناسبات اجتماعی، عرف و عقل خود بنیاد بشری است و ارزش ها و احکام دینی، مادام که با معیارهای یادشده سنجش نشود، پذیرفته نیست. بنابراین، آنچه را که هابرس به عنوان پست سکولاریسم مطرح می کند، چیزی جز همان سکولاریسم نیست.»(۱۹) و به همین دلیل وی سکولاریزاسیون را با روند مدرنیته ملازم می داند و مدعی است که در جهان مدرنیته، دین باید از ادعای خود در نظام دهی به زندگی اجتماعی و سیاسی در قالب یک ساختار حکومتی دست بردارد؛ دین باید در این فرایند رابطه اش از حکومت و سیاست گسسته شود.
وی با تلقّی مثبتی که از روند مدرنیته دارد و آن را کامل ترین و ایده آل ترین شکل پیشرفت و توسعه بشر قلمداد می کند، آثار و پیامدهای منفی مدرنیته را به ماهیت و ذات آن مربوط نمی داند، بلکه آن را ناشی از عدم تدبیر صحیح بازار و عدم مهار سیاست می داند.
منظور از بیان مزبور این است که هابرماس به دلیل آن که معتقد است سکولاریزاسیون لازمه جدایی ناپذیر مدرنیته است و مدرنیته نیز آخرین پروسه بشری در ساماندهی جوامع برای پیشرفت و تکامل است، از این رو، دین در ساختار مدرنیته برای حیات خود چاره ای ندارد جز این که:
۱. معرفت های دینی در تعامل با یکدیگر از ادعای حقیقت انحصاری دست بکشند و به یک همزیستی مسالمت آمیز تن در دهند (پلورالیسم).
۲. معیار و مناط داوری معارف دینی باید علوم و دانش سکولار و دنیوی باشد (ساینتیسم).
۳. نسبت خود را با مردم در امر حکومت، بر اساس اصل دموکراسی (مردم سالاری) و حقوق بشر برقرار کرده نه بر اساس تئوکراسی.
به لحاظ همین سه نکته است که دین می تواند با محدود و محصور شدن در قفس تنگ آهنین مدرنیته به حیات خود ادامه دهد. این نیز نه از سر عرف و منزلت بالایی که دین دارد، بلکه از آن روی است که سعه صدر، گشادگی، مدارای مدرنیته نسبت به تحمل رقیب خود را نشان می دهد.(۲۰)
نتیجه ای که هابرماس به دنبال آن است، چیزی نیست جز این که جوامع، برای آمادگی اخذ کامل نظام مدرنیته باید بسترهای لازم را برای رشد فراهم کنند. مدرنیته در یک بستر و فضای سکولار به حیات و بالندگی خود استمرار بخشیده است. اگر دین بخواهد با حفظ هویت و ادعای پیشین خود در تکاپوی اخذ نظام مدرنیته باشد، در پارادوکس گرفتار خواهد شد و لاجرم به یک شکست مفتضحانه تن خواهد دارد؛ زیرا پیروزی مدرنیته امری حتمی است. البته روشن است با ظهور پیامدهای منفی و شایع مدرنیته غرب که به یک پدیده فراگیر تبدیل شده، عملاً نظام مدرنیته در بن بست سنگینی قرار گرفته است. از این رو، ظهور پست مدرنیسم و رشد دینداری و دین گرایی شاخص مطمئنی برای به پایان رسیدن دوره مدرنیته و آغاز دوره ای جدید می باشد.
همان گونه که ذکر شد، برخی از متفکران اجتماعی و دینی غرب فرایند دنیوی شدن دین را به عنوان یک پدیده اجتماعی مبارک، قابل دفاع می دانند. همسو با این نگاه، در ایران نیز بعضی از پژوهشگران مباحث جامعه شناسی دین، با تفکیک بین اصطلاح دنیوی شدن و دنیوی گرایی، بر این باورند که می توان دنیوی شدن و فراگرد تحقق چنین امری را پذیرفت؛ زیرا چنین پدیده ای یک رویداد اجتماعی است که از طریق سازوکارهای اجتماعی به جامعه منتقل می شود. آنان در عین حال، در ادعا از دنیاگرایی (سکولاریسم) دفاع نمی کنند. این نگاه با دفاع از فرایند دنیوی شدن، با جدا انگاری و تفکیک دو حوزه عرفی و قدسی به عنوان دو قلمرو مستقل کارکردها و وظایف، آن ها را از یکدیگر جدا می بیند؛ به این معنا که هر یک از آن ها کارکردهای خاص حوزه خود را ایفا می کنند. هر چند این دو حوزه ارتباط تعاملی ندارند، ولی در مواردی نیز می توان سراغ گرفت که این دو منطبق و یا متمایز از هم باشند.(۲۱)
این نگاه تفکیکی مدّعی است که «تفکیک قدسی عرفی در شرایط امروز جامعه ایران برای فهم تحوّلات اجتماعی، سیاسی و فکری بسیار کارامد است؛ چون دین قدسی بعد از قرن ها جدا افتادگی یکباره به میدان واقعیات عرفی پا گذاشته و اندک اندک به هضم آن ها می پردازد… و حاکی از یک تفکیک واقعی و عینی در اشیا و امور جهان خارج نیست.»(۲۲)
روشن است در نگاه فوق تفکیک بین این دو حوزه یکی از پیش فرض های مسلّمی می باشد که در سراسر نظریه دنیوی شدن
۶
جاری و ساری است. نگاه مزبور برای فرار از این شبهه وانمود می کند که چنین تفکیکی در فرایند اجتماعی و سیاسی قابل درک تر است از این که در واقع و عینیت، قایل به چنین تفکیکی در امور و اشیا باشیم؛ حال آن که با تلقّی جبری از این فرایند اجتماعی و سیاسی، در نهایت به تفکیک این دو و محکوم شدن دین به این سیر جبری معتقد می گردد. از این رو، در واقع عرفی شدن از یک فرایند اجتماعی و سیاسی به یک عرفی گرایی یا عرفی سازی به شکل ایدئولوژیک می گراید و از شکل پنهانی و تصریح نشده اش، که در قالب عرفی شدن (به مثابه یک فرایند) عرضه شده بود، بیرون می آید. بر این اساس، سکولاریسم و عرفی گرایی، ایدئولوژی حاکم بر تحلیل روند سکولاریزاسیون می باشد و فرایند دنیوی شدن یک فرایند درونزاست نه برونزا؛ یعنی از بیرون چنین فرایندی حاصل نشده و فرایند مدرنیته و غربی شدن نمی تواند به عنوان عامل برونی نقشی در امر دنیوی شدن ایفا کند:(۲۳)
«عرفی شدن در کشورهای در حال توسعه به معنای غربی شدن یا نوسازی نیست؛ چون هر دو این فرایندها بر مبادی و مبانی دیگر اتکا دارد. غربی شدن یک فرایند برونزا است و به عنوان یک اجبار و ضرورت زمان، تجربه شده است؛ نوسازی نیز فرایندی است که صرفا در حوزه های خاص اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی یا سیاسی قابل طرح است و در هر حوزه معنای خاصی پیدا می کند. اما عرفی شدن یک فرایند درونزا و یک حرکت درونی و مستقل است و حوزه شمول آن نیز کلیت جامعه و دنیاهای گوناگون افراد است. عرفی شدن به هیچ ایدئولوژی یا جریان اجتماعی حتی اصلاح مذهبی مسبوق نیست و نتیجه تحولات ساختاری و عملکردهای جامعه است.»(۲۴)
براساس نگاه مزبور، به دلیل آن که دنیوی شدن یک پدیده واقعی و جاری و ساری در متن جامعه است،(۲۵) از این رو، می توان عوامل و جریان های دینی را به عنوان عوامل شتاب دهنده روند دنیوی شدن و عرفی شدن قلمداد و بر آن تأکید کرد. بر این اساس، تشکیل حکومت دینی و دولت دینی، قدسی کردن ساحت های عرفی است. این امر باعث شتاب گرفتن روند دنیوی شدن حوزه قدسی می گردد، به این دلیل که حوزه قدسی در جریان تدبیر اداره جامعه که در نگاه فوق امری عقلایی و دنیوی است برای حل مشکلات پیچیده اداره جامعه و اجتماع، از نو متون دینی را بازخوانی و بازتفسیر کند. این بازتفسیر در متون، از مجرای دخالت عنصر عرفی در امر قدسی میسر می گردد.(۲۶)
طبق این بیان می توان گفت: هدف از تشکیل حکومت دینی و تأسیس هر نهاد دینی دیگر حل مسائل اجتماعی و حکومتی است و نوعی تسریع در فرایند عرفی شدن محسوب می شود که می بایست به آن توجه کرد و آن را پذیرفت؛ زیرا:
«نیروهای دینی در این میان با در اختیار گرفتن قدرت و مواجهه با ضرورت های ناشی از اداره جامعه در جهان امروز خود به عوامل عرفی ساز تبدیل شده اند. گرچه همواره برای ربط و نسبت یابی با عوامل مشروعیت زا (که عمدتا آبشخور دیدگاه اسطوره ای است) عوامل قدسی را به میدان می آورند. همین نکته باعث شده است که ما هم از مواهب و هم از مشکلات فرایند درونزای عرفی شدن برخوردار شویم.»(۲۷)
از دیگر دیدگاه ها که نگاه مثبت و تأییدآمیزی در رابطه با سکولاریزاسیون دارد، بر این تلاش است که دین و نظام مفاهیمی را که در تأسیس امر حکومت و دولت و در ارائه الگوی تنظیم امور اداری جامعه دینی دارای نقش کاربردی می باشند ناکارآمد جلوه دهد.
این نگاه معتقد است دستگاه حکومتی که بر مبنای نظام مفاهیم دینی (شیعه) شکل می گیرد، مستعدترین بستر برای فرایند دنیوی شدن دین می باشد و دنیوی شدن دین یک فرایند فرسایشی (قدسیّت زدایی)، که ویژه جوامع در حال گذار است، محسوب می شود:
«اساسا همین که یک دستگاه دینی به سمت تشکیل دولت می رود و لازم می آید که در حقوق شرعی خود تغییرات لازمه را برای انطباق با شرایط جدید فراهم آورد، باید به لوازم آن نیز ملتزم باشد و هاضمه ای قوی برای گذاردن لقمه ای به نام “دولت” تدارک کند. فرایند عرفی شدن، کاتالیزوری است که هضم دولت را در نهاد دین میسر کرده و به نوبه خود هضم دین در نهاد دولت را نیز موجب می شود.»(۲۸)
۷
دیدگاه مزبور بر اساس همین گمان به این نتیجه می رسد که دستگاه فقه شیعی، که بواسطه عنصر اجتهاد و تفقه پویاترین فقه دینی است، در درون خود دارای سازوکارهای دنیوی شدن می باشد. از این رو، تطوری را که در طول تاریخ فقه شیعه، بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی صورت گرفته و در واقع، خاصیت پویایی فقاهت شیعه شمرده می شود، مربوط به یک نوع تمایل تاریخی بر فراگرد دنیوی شدن می داند؛ با برشمردن مجموعه ای از مفاهیم فقهی و کلامی و در رأس آن آموزه «ولایت مطلقه فقیه» بر این رأی و نگاه پای می فشارد که: «… می توان در کلّ مسیر پرفراز و نشیب فقه شیعی (و علی القاعده هر دستگاه شرعی دیگر) نوعی تمایل تاریخی (Trend) مشاهده کرد که نام آن را “فرایند عرفی شدن” می گذاریم».(۲۹) «… برخلاف ظواهر امر که تأسیس دولت دینی متکی به نظریه ولایت مطلقه فقیه را فرایندی مخالف با جریان عرفی شدن می پندارد، ادعا این است که در چشم اندازی دور برتر (Term Long)، پدیده دولت دینی در عصر مدرن، مهم ترین عامل شتاب دهنده فرایند عرفی شدن است.»(۳۰)
آنچه بدوا با نگاه به دو نظر مزبور می توان نتیجه گرفت به طور خلاصه عبارتند از:
۱. دستگاه دینی (با تأکید بر جامعه دینی شیعه) برای اداره و برنامه ریزی حیات علمی و رتق و فتق امور مسلمانان کارامد نیست؛ زیرا دستگاه دینی با خصلت مندی و ویژگی شکل دهی به نظام و ارائه الگوی اداره جامعه توأم نبوده و دستگاه دینی بر چنین اموری تأسیس نشده است. این حوزه یک حوزه دنیوی و سکولار است؛ برنامه ریزی و اداره جامعه بر اساس عقل و خرد بشر بنا شده و باید به آن سپرده شود. تقاضای امر دنیوی و عرفی از دستگاه دینی، آن را در چالش و تنگنا قرار می دهد و آن را در میدان عرفیّات وارد می سازد. میدان عرفیات نیز فرصت جولان عقل و خرد بشر خودبنیاد می باشد و عنصر قدسی را در روند فرسایش قرار می دهد و در نتیجه، بستری برای فرایند عرفی شدن و دنیوی شدن فراهم می کند.
۲. فرایند عرفی شدن دین یک فرایند درونزاست نه یک فرایند برون زا؛ عواملی بیرونی همچون غرب زدگی و مدرن سازی، نمی تواند بر این فرایند تأثیر بگذارد.
۳. فرایند عرفی شدن و دنیوی شدن یک ضرورت و نیاز جامعه دینی (یک جامعه در حال توسعه و گذار) است و آن را باید به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفت و به لوازم آن تن داد. اگر چه روند عرفی شدن، یک روند جبری و حتمی نیست، ولی جوامع در حال گذار چنین فرایندی را لزوما می پذیرند.
۴. در دستگاه دینی و نظام مفاهیم دینی محمل های متناسب و بسیار قوی در تسهیل فرایند دنیوی شدن وجود دارد. بر اساس این فرایند، روند فرسایشی آن بستری برای یک رنسانس دینی پدید می آورد.
۱. اساس نظریه فرایند عرفی شدن دین که بر اصل تفکیک بنا شده، بر این باور است که حوزه دنیوی و عرفی غیر از حوزه قدسی و دینی می باشد. یکی از منتقدان در نقد دیدگاه فرایند عرفی شدن می نویسد: «تمایزگذاری میان امر قدسی و عرفی و قایل شدن تقابل میان آن ها به منظور فراهم آوردن مواد خام مساعد در طراحی فضایی ذهنی و خیالی که صیرورت قدسیّات به عرفیّات را نشان بدهد، گویای نوعی پیشداوری است. بیش از تحلیل و تبیین واقعیّت به یک بازی “شبیه سازانه” (Asimiltional) نزدیک است. (هر دو نگاه) در تصور مسیحیانه از تمامی ادیان، چنان راسخ است که قول بر تفاوت را، که در میان دین پژوهان قدیم و جدید از نوعی اجماع برخوردار است، برنمی تابد و قایل آن را مورد عتاب قرار می دهد که گویا بر مسند سخنگویی اسلام نشسته … نظریه پردازان عرفی شدن نوعا از بین چهار نسبت محتمل میان امر قدسی و امر عرفی نسبت تقابل را با مفروضات و استنتاجات خویش متلائم تر یافته اند. برگزیدن این پیش فرض، به جز سازگاری و موافقت با آموزه های مسیحی و یافتن مؤیدات نظری در آرای دورکیم و مردم شناسان تابع او به جهت سهولت و مساعدتی است که به نظریّه پرداز در تبیین این فرایند می نماید.»(۳۱)
جداانگاری این دو قلمرو در نهایت، اداره یکی را به عقل و خرد و دیگری را به وحی می سپارد. از این رو، دایره نظام دنیوی، یک نظام وسیع اجتماعی را اشغال می کند که در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی در تکاپوی ارضای نیازهای مادی است. اما دایره امور قدسی، یک دایره محدود به حوزه شخصی و فردی است. نگاه مزبور با این تفکیک می خواهد محدوده دخالت دین را در نسبت خصوصی فرد و انسان با خدا خلاصه کند.
۸
این نگاه در بقیه شئونات حیات اجتماعی چنین نسبتی را گسسته می کند؛ انسان می تواند در حوزه شخصی و خصوصی دیندار باشد، اما در حوزه اجتماعی در تعاملات و تناسبات دنیوی خود، امور فوق را به عقل و خرد بشری بسپارد، با این که انسان دیندار، انسانی است که سر بر آستان قدسی و دل در گرو عرفی داده است. این یک تعارض آشکار است؛ چگونه در وجود انسان دو نوع نظام متضاد فکری می تواند در کنار هم جمع شود؟
دستگاه وجودی انسان یک نظام هماهنگ و منسجم است که تمام رفتارها و هنجارهایش، بر اساس جهت گیری واحد و روشن شکل می گیرد. با تفکیک ابعاد وجودی انسان، سپردن هر کدام از نیازها به بخش خاصی، که سازو کار پرداختن به آن نیز در تعارض با یکدیگر قرار گرفته است، نتیجه و پایانی جز تشتت در روان و هویت انسان و به عبارتی، از هم گسیختگی روانی نمی تواند داشته باشد. این انسان، دیگر نمی تواند دارای هویت حقیقی باشد، بلکه در وجود خود دچار یک گم گشتگی می گردد.
۲. این تفکیک حوزه قدسی و عرفی و تعارض آن دو پذیرفتنی نیست. دین و نظام مفاهیمی آن در جوهره قدسی خلاصه نمی شود، هرچند هویت حقیقی و جوهره اصلی دین را تشکیل می دهد. اما باور به این جوهره ماورای طبیعی تعارضی با این بخش از حقیقت عالم، یعنی حوزه دنیوی ندارد. دین اسلام عهده دار هر دو حوزه می باشد، اما این به معنای نفی هویت استقلال هر یک از دو حوزه نیست؛ جهت گیری هر دو حوزه و قلمرو همان هدف اصلی فلسفه آفرینش، یعنی «پرستش» است. حوزه پرستش به حوزه انفرادی منحصر نمی شود و به گستره هستی امتداد دارد. البته این پذیرفتنی است که نظام معاش بر اساس خرد گسسته از وحی در تعارض و تضاد با نظام دینی است، اما نظام معاش و ارائه الگوی برنامه نمی تواند فقط از عهده خرد غربی بر آید، بلکه عقل متعبد بر وحی می تواند متناسب با نیازهای فطری و اساس آفرینش، الگو و طرح ویژه ای برای اداره جامعه داشته باشد.
۳. فرایند دنیوی شدن نمی تواند یک فرایند صرفا درونزا باشد؛ زیرا سکولاریزاسیون به لحاظ خاستگاهش با مدرنیته همراه بوده و هست. از این رو، بستر اصلی تکامل و رشد فرایند دنیوی شدن، هم در جوامع غربی توسعه یافته و هم در جوامع در حال توسعه، با تکیه بر شواهد و واقعیت های تاریخی و اجتماعی موجود و گذشته با اولین گام های ورود تجدد و نوسازی توأم بوده است.
در حالی که نظریه پردازان نظام های غربی همچون هابرماس و دان کیوپیت و ویلسون فرایند دنیوی شدن را از شاخصه های اساسی مدرنیته می دانند، چگونه می توان این واقعیت را انکار کرد و آن را نادیده گرفت؟ از نگاه هابرماس، سکولاریزاسیون فرایند جبری و غیر قابل برگشت مدرنیته می باشد و عرفی شدن نماد برتری و پیروزی اجباری مدرنیته است.(۳۲)
از نگاه دان کیوپیت، صنعتی شدن و زندگی شهری، که از شاخصه های اصلی جوامع توسعه یافته می باشد، با دنیوی و عرفی شدن ملازم و همگام است.(۳۳)
«اما در نواحی صنعتی جدید ضوابط کهن اجتماعی که افراد را به کلیسا پیوند می داد درهم شکست، و هر چه شهر بزرگ تر، شدت این شکستگی بیش تر بود. مردم ناگهان خود را در جهانی نو، جهانی ساخته بشر یافتند؛ جهانی که سازمان آن دیگر با نظم فراگیر آسمانی بستگی نداشت.»(۳۴)
چنان که اشاره شد، کاکس نیز فرایند دنیوی شدن را با زندگی شهری و تغییر روابط اجتماعی مرتبط می دانست. ویلیام هوردِن (William Horden) در رابطه با همین باورداشتِ کاکس، می نویسد: «مطالب دیگری که در مورد غیردینی شدن توسط کاکس به آن اشاره شده این است که هر چند از نظر الهیات اساس غیردینی شدن (سکولار شدن) در کتاب مقدس وجود دارد، ولی قبل از پیدایش شهرهای جدید به کمال نرسیده است. ولی امروز مردم اکثرا در شهرهای بزرگ زندگی می کنند و تحت تأثیر طرز فکر شهری قرار دارند. کاکس معتقد است که چون کتاب مقدس با غیردینی شدن موافق است، کلیسا هم باید با آن موافقت نماید. کلیسا، به جای تشویق روش زندگی مناسب قبایل و دهات، باید پیشوای مردم در زندگی شهری باشد.»(۳۵)
با توجه به این که صنعتی شدن و زندگی شهری و کاربست علم از شاخصه های مدرنیته است و به عبارتی، با جریان مدرنیته همراه گشته، می توان پیوند و ارتباط وثیق مدرنیته و دنیوی شدن را مدلّل و مبیّن کرد.
ویلسون نیز کاربست علم و صنعتی شدن و شهری شدن را از عوامل چنین فرایندی می شمارد.(۳۶)
۴. نگاه مزبور دنیوی شدن را فرایندی می داند که نباید آن را ملازم با اضمحلال دین تلقی کرد، بلکه دنیوی شدن یک تحول درون دینی است(۳۷) که شرایط اجتماعی و جامعه آن را ایجاب می کند. در حالی که این تلقّی با واقعیت های مشهود جوامع غربی و جوامعی که الگوهای توسعه یافتگی غربی را در جامعه خود پیاده کرده اند، سازگاری ندارد؛ زیرا تحول دینی در غرب که در قالب نهضت اصلاح مذهبی و رفورمیسم مذهبی تجلی یافت، خود یکی از عوامل شتاب دهنده موج سکولاریسم محسوب می شود، به گونه ای که حتی روشنفکران متجددی که در ایران از این الگوی اصلاح دینی برای تجددخواهی پیروی می کردند به نوعی در جریان سکولاریزه کردن دین اسلام قرار گرفتند. اگرچه نتیجه پیامد بی واسطه این الگوی فرایند عرفی شدن، حذف دین و عنصر قدسی نیست، اما همین که بپذیریم فرایند دنیوی شدن یک تحولی است که به وقوع پیوسته است، لازم می آید تبعات و پیامدهای این تحول را نیز بپذیریم. از سوی دیگر، این تحول درون دینی نیز با توجه به نگاه عصری و مدرن به دین، شرایط و بستر فرهنگی و اجتماعی بیرونی در آن مؤثر می داند از این رو، در جهت
۹
تطبیق دین با فضای جدید، چنین تحولی، درون مایه های اصیل دینی را در یک روند فرسایشی سوق می دهد.
حذف جوهره قدسی و ماوراء آن در واقع، چیزی جز اضمحلال و نابودی دین نیست. حتی این فرایند فرسایشی دین را در حوزه خصوصی نیز رها نمی کند، چنان که ویلسون در بیان پیامدهای فرایند دنیوی شدن می نویسد: «واقع مطلب این است که با از دست رفتن معنا و اهمیت دین در زندگی عمومی، طبعا می توان انتظار داشت که این جریان به نحو جدی تر و فاحش تری در زندگی خصوصی افراد رخ بدهد و تعهد دینی هر روز اندک شمارتر می شود و لذا نمایان تر می گردد.»(۳۸)
در بیان یکی از محققان معاصر نیز چنین آمده است: «سکولاریزاسیون با گم گشتگی بشر در عالمی که معنا در آن نمی توان یافت بی مناسبت نیست. این گم گشتگی در جریان سکولاریزاسیون پدید آمده است. سکولاریزاسیون همه جایی و هر جایی است و اکنون کم و بیش در همه جای عالم خانه کرده و با گوش و زبان ها قراری بسته که به هرچه در سکولاریسم نمی گنجد وقعی نگذارند. به همین جهت است که در عالم جدید سخن دین بسیار دیر شنیده و فهمیده می شود.»(۳۹)
۴. همان گونه که ذکر شد، در نگاه و نظریه مزبور، نظام مفاهیم دینی قدرت شتاب بخشی به فرایند سکولاریزاسیون را در سطح بالایی برخوردار می باشد. این نگاه در جست وجوی نیروها و محمل های درون دینی بر تبیین فرایند فوق، ناشی از یک تعمیم نابه جای یک رویداد تاریخی در غرب مسیحی نسبت به دین اسلام و به کل ادیان وحیانی است. این نگاه نیز همانند نگاه اندیشمند غربی عمدتا بر عوامل درون دینی و نیروهای دینی که حامل بار آغشته به عنصر دنیوی و عرفی هستند استناد می کند. به همین دلیل برای اثبات نظریه فرایند دنیوی شدن، در تکاپوی بستر و خاستگاه تاریخی مشابهی بین دین مسیح و اسلام می باشد.
بدیهی است چنین قیاسی یک قیاس مع الفارق است. برنارد لویس (Bernard louis) در پژوهشی در رابطه با زبان سیاسی اسلام، این نکته را گوشزد می کند که اصولاً در سیر تاریخی دین اسلام چنین تفکیکی بین حوزه دنیوی و قدسی در جامعه اسلامی صورت نگرفته است. از این رو، ادبیات حاکم بر دین مسیحی در تفکیک بین دو حوزه نمی تواند دلیل بر تسرّی آن به دین اسلام نیز باشد: «در اسلامِ سنتی، بین دستگاه دینی و دولت تمایزی نبود. در جهان مسیحیت وجود و قدرت به بنیان گذاری آن برمی گردد؛ کسی که به پیروان خویش دستور داد تا کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا گذارند. در سرتاسر تاریخ جهان مسیحیت، همواره دو قدرت وجود داشته است؛ خدا و قیصر که در این جهان با امور مقدس و امور مربوط به دولت یا به تعبیر جدید کلیسا و دولت، تجلّی یافته اند…»(۴۰)
نگاه مزبور برای این که مهر تأییدی بر نظریه درون زای فرایند دنیوی شدن بیابد، در اثبات و تأیید نظریه خویش، به دنبال شکاف هایی می گردد که در سیر تطور تاریخی فقه و کلام شیعی وجود داشته است. مواردی که مستمسک قرار می دهد ناشی از عدم اطلاع دقیق با جریان تاریخی استنباط و تفقه دینی است، و گرنه چگونه ممکن است کسی تطوّر احکام فقهی و کلامی شیعه را، که با ملاحظه عنصر زمان و مکان صورت گرفته، تأییدی بر فرایند عرفی شدن فقه شیعه تلقّی کند؟ از سوی دیگر، نگاه فوق با عدم درک صحیح از فقه شیعی، آن را به یک نظام حقوقی تقلیل داده که همانند نظام های حقوقی دیگر جوامع نوعی تمایل و کشش دنیوی در آن نهفته است. اساسا این فروکاستن دستگاه فقه به نظام حقوقی، جفا و تهمتی ناروا بر مساعی و تلاش شبانه روزی فقهای شیعه می باشد. دستگاه پویای فقه شیعه با سازوکار بسته وارد حوزه و میدان اجتهاد و تفقه نمی شود تا همانند نظام های حقوقی تاریخی دچار قبض و بسط تاریخ گشته و در جهت عرفی شدن سوق پیدا کند، بلکه قواعد عقلی با مد نظر قرار دادن عنصر زمان و مکان، (با دغدغه ملاحظه حوادث عصر و زمان خود) در پی کشف و استخراج قوانین فقهی می باشد تا هم به نیازهای عصری خود پاسخ گفته باشد و هم با توسعه قوانین و احکام فقهی، دامنه دینداری و برقراریِ نسبت انسان با خدا در همه شئونات حیات تسرّی دهد. از این رو، برخلاف نظام های حقوقی که در روند تاریخی خود به لحاظ عدم درک شرایط مکان و زمان دچار قبض و بسط تاریخی گشته و در نتیجه، دچار یک تمایل و کشش تاریخی در فرایند دنیوی شدن می گردند، کلیّت فقه شیعی صرف فقه ناظر بر ثابتات نیست، بلکه ثابتات فقهی شیعه اصول و کلیات کلانی هستند که بر دیگر مقولات متغیر فقه حاکم اند. یکی دیگر از موارد مستمسک نظریه مزبور در تحقق این فرایند، پیروزی انقلاب اسلامی ایران می باشد که از آن به عنوان بستر مناسب دنیوی سازی تلقّی می گردد، در حالی که به لحاظ واقعیت های موجود عالم و به اعتراف نظریه پردازان غرب، پیروزی جمهوری اسلامی ایران، که خط بطلان بر فرایند جبری سکولاریزاسیون می باشد، نمی تواند خود بسترساز فرایند سکولاریزاسیون باشد. با توجه به نگاه مزبور، آموزه ولایت مطلقه فقیه در جمهوری اسلامی ایران کارامدترین عنصر در حفظ و استمرار جریان دینی حاکم بر جامعه بوده است. از این رو، علی رغم ادعای نگاه فوق، روشن نیست چگونه یک آموزه که در شکست نظام لیبرال ها و دولت سکولار نقش محوری ایفا کرده، مجددا می تواند خود در ادامه بر خلاف جریان حرکت کند؟ به نظر ما کارامدترین بخش عنصری نظام، که در طول انقلاب اسلامی ایران در ایجاد فضا و بسترهای دینی، توسعه و گسترش نهادهایی که در آن دغدغه پیاده شدن دین و عملی کردن آرمان های دینی وجود داشته، آموزه ولایت مطلقه فقیه می باشد.
۱۰
آموزه ولایت مطلقه فقیه که یک نظریه سیاسی جدید در عصر حاضر می باشد؛ توانایی خود را در به هم زدن معادله های سیاسی که از سوی نظریه پردازان سیاسی در غرب صادر می شده، نشان داده است. از این رو، این آموزه یک معادله جدیدی است که در عرصه نظریه های سیاسی جهان غرب با ساختار سیاسی و نظام موجود آن ها همخوانی ندارد.
به همین دلیل پیش بینی های سیاسی غرب در جهان نسبت به این آموزه برای مقابله با جمهوری اسلامی تا به حال محکوم به شکست بوده است. حتی برخی سیاستمداران، نظریه ولایت مطلقه فقیه را به عنوان مهم ترین خاکریزی که برای فتح و عبور از آن باید از سنگلاخ ها و راه های صعب العبور گذشت قلمداد می کنند. این نگاه می تواند تأییدی بر این مدعا باشد که نظریه مزبور در عرصه حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کارامدترین عنصر و نیرویی است که فرایند دنیوی شدن و سیر خطی، آن را در سطوحی وسیع کاهش می دهد. از سوی دیگر، خود پیروزی انقلاب اسلامی به اعتراف بسیاری از کارشناسان و متفکران استراتژیک غرب، شکست مدرنیته غرب محسوب می شود. در این رابطه می توان به «نشست اسلام و توسعه اقتصادی» در آلمان اشاره کرد که در سال ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) در دانشگاه برانشویگ (T V Braunschweig) با حضور بیش از ۱۰۰ نفر از استادان علم سیاست، اقتصاد دانان، اسلام شناسان و محققان توسعه از کشورهای مختلف سراسر دنیا تشکیل شد. در آن نشست به رشد اسلام گرایی و جنبش های بنیادگرا در منطقه و حتی اروپا به موازات پیروزی انقلاب اسلامی ایران اشاره گردید که از آن به اسلامیزه کردن رو به تزاید فرا ملّی و منطقه ای و حتی جهانی یاد می شود: «نقش اسلام برای توسعه اقتصادی اجتماعی کشورهای خاورمیانه در زمان حاضر بی بدیل است. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ نشان دهنده آغاز یک توسعه اقتصادی سیاسی در خاورمیانه است که اهمیّت اسلام خیلی بیش تر از زندگی مذهبی مردم معنا پیدا کرده است. از سال ۱۹۷۹ به بعد روند اسلامیزه شدن منطقه دایما در حال افزایش است. این اسلامیزه شدن منحصر به بخش خاورمیانه نیست، بلکه در اروپا نیز جریان دارد. در تمام کشورهای منطقه جنبش اسلامی بنیادگرا در حال پیشرفت و جنبش های اسلامی از طریق شکست راه حل ها و ناکارآمدی آن برای رفع مشکلات توسعه که در منطقه ارائه شده تغذیه می شوند.
امروزه اسلام، ایدئولوژی بسیاری از دولت های کشورهای خاورمیانه است. اسلام مردم را متحد می کند و امیدهایی را برای دستیابی به آزادی (تکامل معنوی) علیه توسعه نیافتگی به وجود آورده است.»(۴۱)
در پایان سخن، تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:
۱. پدیده سکولاریزاسیون به لحاظ خاستگاهش همزاد و از حیث جایگاه همراه مدرنیته است؛ یعنی به لحاظ پدیدارشناسی، موضوع و مقوله ای به نام «سکولاریزاسیون» یک پدیده جدید و مدرن است که در بستر تاریخی خاص پدید آمده و مراحل متفاوتی را طی کرده است که از حیث مبنا، موضوع و مقیاس نمی توان آن را به مفاهیم ساده و ابتدایی آن در دیگر ادوار تاریخی عالم تقلیل داد. تقلیل آن به مفاهیم روزمره و متداول عمومی بسیار ساده انگارانه تلقی می شود از این، پدیده مزبور در تطوّر تاریخی خود از حیث قلمرو و عمق از تطورات تاریخی مدرنیته پیروی می کند.
این همراهی و همگامی مدرنیته با سکولاریزاسیون را در جلوه و ظهورات نظام مدرنیته، یعنی تکنولوژی، صنعت، تحولات ساختاری و نهادی، زندگی شهری که محسوس ترین و عمومی ترین اشکال نمادین مدرنیته می باشد می توان دید که با کاهش تأثیر اجتماعی و سیاسی دین همراه است. بسیاری از تحلیل گران به این نکته اهتمام بیش تری دارند.
۲. ظهور و پدیده سکولاریزاسیون بیش از آن که یک تحول درونی دینی قلمداد شود یک تحول بیرونی است؛ یعنی در پدیدار گشتن
۱۱
سکولاریزاسیون نقش کلام مسیحی در غرب در رتبه و مرتبه بعد از تحولات بیرونی قرار داد. آنچه از شواهد و واقعیت تاریخ می توان فهمید، ایجاد بستر درون دینی مسیحی برای آزادسازی نیروی دنیوی ذخیره شده در بطن مسیحیت، ناشی از ضرورت تحمیل شده از نیروها و جریان های بیرونی است.
دین مسیحی پس از این ضرورت تحمیل شده برای رهایی از فشارها و بحران مشروعیت مفاهیم دینی خود و نیز گسستن از اتهام کهنگی و تحجّر از سوی طرفداران پروتستانتیسم مسیحی محمل های درون دینی برای همگامی و هم عصری با فضای مدرن ره گیری و پی گیری می شود که از آن به آزادسازی نیروها و محمل های دنیوی سرکوب شده در بطن مسیحیت یاد می شود.
در هر حال، با فرض دو نکته مزبور، دیگر انحصار تجربه پدیده سکولاریزاسیون در حوزه جغرافیایی دین مسیحیت پذیرفتنی نخواهد بود. اما در آزمون و تجربه تاریخی در مرتبه نخست، دنیای مسیحیت در آماج و هجوم سلطه جویانه فضای سکولاریزیستی قرار دارد. این پدیده با توجه به همزادی با مدرنیته و بیرونی بودن تحول، گسترش و شمول آن فراتر از حوزه های دنیای مسیحیت می تواند توسعه یابد، هرچند سطح و عمق چنین تجربه ای در دین مسیحیت شده با تجربه دیگران تفاوت دارد. آن نیز ناشی از این امر است که جوامع دینی تا چه اندازه در نظام مدرنیته هضم ومنحل می گردند و تا چه میزان آن را با جوهره دینی عجین می کنند.
البته نباید از نکته فوق این برداشت را کرد. این روند نقصان و زوال، دیگر مجال و فرضی برای اختیار و اراده نمی گذارد. هرچند ماهیت استبدادی تکنولوژی اطلاعاتی و ارتباطی به این ذهنیّت قویا دامن زده است، ولی ما نقطه پایان و مرز توقف سکولاریزاسیون را در پایان و سقف نهایی رشد و تکامل مدرنیزاسیون می دانیم؛ یعنی با پایان تاریخ و دوره مدرنیته می توان توقف پدیده فوق را نیز متوقع بود.
۳. سکولاریزاسیون هر چند در تعریف به یک فرایند اجتماعی معنا و تفسیر می گردد و از آن یک مفهوم و معنای توصیفی اراده می شود، اما با توجه آنچه گفته شد سکولاریزاسیون در مسیر و طریق مدرنیزاسیون به عنوان یک مهندسی اجتماعی گام به گام و سازوکار تسهیل کننده گذر مدرنیته به نظام ها و جوامع سنتی، که هنوز جریان مدرنیته را تجربه نکرده اند، قلمداد می شود. این مهندس اجتماعی با ابزارها و فنّاوری پیچیده با سازوکارهای روان شناختی و جامعه شناختی، با نفوذ در اندرونی ترین حالات و تعلقات انسانی، قلب، فکر و عمل انسان را تسخیر و وی را از درون برای یک تحول بیرونی آماده می کند. از این رو، انسان مدرن با فروریزی نظام های دفاعی اش، یعنی مذهب و اعتقاد و تعلقات متافیزیکی اش خود را به یک تحوّل اجتماعی و فرهنگی در حوزه کلان مهیّا می سازد. بدین سان جامعه مدرن زاییده می شود که در آن نهادها و ساختارهای دینی و نظام ارزشی دینی رو به نقصان و زوال نهاده است؛ واکنش ها و نظام حسّاسیت ها و شاخک های دستگاه سنجشی انسان در تمییز و تشخیص هنجارها از نابهنجارها از کار می افتد. بدین گونه، انسان و جامعه سکولاریزاسیون پرورده می شود.
با توجه به نگاه مزبور است که برخی نظریه پردازان دینی غرب نظریه سکولاریزاسیون را یک آموزه و مذهب می دانند؛ یعنی نوعی ایدئولوژی که در آن تمایلات ایدئولوژیک موج می زند. به اعتقاد ما آنچه از هژمونی تاریخی و سلطه پذیری غرب و نقش و کارامدی ابزار و فنّاوری گفته شد، قویا این نظریه را تقویت می کند که سکولاریزاسیون یک مکتب و یک ایدئولوژی است.
اصولاً هیچ نظریّه ای را نمی توان خالی از بار ارزشی و تمایل ایدئولوژیکی دید؛ هر نظریه ای از یک نظرگاه خاص نشأت می گیرد.(۴۲) بر این اساس، هیدن می گوید: «بررسی در این باره نشان می دهد که به واقع هیچ نظریه ای وجود ندارد؛ عرفی شدن بیش از هر چیز یک ایدئولوژی و یک آموزه است که یک انقطاع و جدایی ناخوشایند میان دورهای تاریخی پدید آورده است.»(۴۳)
بی جهت نیست که کسانی چون دیوید مارتین (Martin) می گویند «عرفی شدن مفهومی است که بیش از آن که ماهیتا خنثی باشد توسط بسیاری به عنوان ضدّ دینی دیده شده است»؛ یعنی دنیوی شدن یک حرکت توصیه ای با بار ایدئولوژیک بوده است. لذا نظریه عرفی شدن حکم آموزه مذهبی پیدا می کند.(۴۴)
رابرت بلا نیز ایدئولوژیک بودن نظریه دنیوی شدن را مورد توجه قرار می دهد. در این رابطه همیلتون در کتاب جامعه شناسی دین می نویسد: «بلا استدلال کرده است که مفهوم دنیاگرایی (سکولاریزاسیون) بخشی از نظریه جامعه نوین است که در اصل از واکنش جنبش روشن اندیش در برابر سنّت مذهبی مسیحی سرچشمه می گیرد. از دیده گاه بلا، خود این نظریه به جای آن که یک نظریه علمی باشد، در واقع یک آموزه مذهبی است.»(۴۵)
به همین تمایل ایدئولوژیکی در دنیوی شدن موجب گردیده که اشخاصی همچون العطاس اصطلاح سومی را که بتواند بار ارزشی و توصیه ای آن را منتقل کند، جعل کنند. یکی از پژوهشگران در این زمینه می نویسد: «آمیخته شدن این نظریه با تمایلات و تمنیات غیردینی نظریّه پردازان و تلاش برای قطعیت بخشیدن به مفروضات و تخطی ناپذیر نمودن پیش بینی ها، باعث گردیده است تا با عدول از عینیت گرایی علمی و زیر پا نهادن بی طرفی ارزشی، مفهوم سومی که از آن با عنوان “ایدئولوژی عرفی شدن” یاد کرده اند، متولد شود.»(۴۶)
«العطاس ضمن اشاره به همین تفاوت میان «دنیوش» به عنوان نظریه و «دنیوی گری» به عنوان ایدئولوژی، به نقل از کاکس، مفهوم سومی را که بی شباهت به مدّعای بلاّ نمی باشد، تحت عنوان «دنیوش گری» (secularizatioism) معرفی می نماید.»(۴۷)
۱۲
آیا می توان در غرب برای سکولاریزاسیون یک خاستگاه تاریخی معین قایل شد؟ اصولاً آیا می توان برای پدیده دنیوی شدن و دنیوی گرایی، تاریخی تعیین کرد و آن را ریشه و تکوین سکولاریزاسیون نامید؟
آیا مدرنیته را می توان شاخص ترین خاستگاه سکولاریزاسیون تلقّی کرد؟ آیا پدیده مدرنیته غیر از پدیده سکولاریزاسیون و سکولاریسم است؟ آیا می توان گفت: دنیوی شدن ترجمان و عبارت اخرای مدرنیته است؟
پدیده های اجتماعی در پیدایش خود به ریشه ها و خاستگاه های معینی تکیه می کنند، اما منحصر کردن وقوع پدیده های اجتماعی و سیاسی به یک ریشه و خاستگاه معین نمی تواند از دلیل محکم و استواری برخوردار باشد. از این رو، در رابطه با خاستگاه های تاریخی، سیاسی و اجتماعی پیدایش سکولاریسم و فرایند دنیوی شدن در بین تحلیل گران و نظریه پردازان مباحث اجتماعی اتفاق نظر قطعی وجود ندارد؛ هر تحلیلگر از منظری خاص و با پیش داوری خاصی به تلقّی خاصی از خاستگاه تاریخی و اجتماعی موضوع سکولاریسم و سکولاریزاسیون رسیده است. از این رو، نمی توان آن را به عنوان یک نگاه جامع و قطعی پذیرفت و از دیدن و شنیدن و تحقیق دیگر لایه های پدیده های اجتماعی و تاریخی صرف نظر کرد.
فرایند «دنیوی شدن» از یک حیث می تواند خاستگاه تمام مقولات مدرن و جدید، که در قالب مدرنیته عرضه شده، باشد و از حیث دیگر، خاستگاه تکوین و تکامل فرایند دنیوی شدن. به نظر می رسد تعیین آغاز شکل گیری خاستگاه فرایند دنیوی شدن بستگی تام به این دارد که ما پدیده سکولاریزاسیون را تا چه قلمرو و محدوده ای قابل اطلاق بدانیم. به عبارت دیگر، حوزه دلالت و صدق پدیده سکولاریزاسیون تا کجا و تا چه مرزی می تواند شمول داشته باشد؟
سکولاریزاسیون پدیده ای است که می تواند تمامی حوزه های حیات هستی را، که تبیین و تفسیر و تحلیل هستی خود را از دین و جوهره قدسی می گیرند، شامل شود.
با این بیان، محدوده اطلاق سکولاریزاسیون بستگی به حوزه شمول مفهوم دین و عنصر قدسی دارد. اگر حضور دین را از عمیق ترین لایه های درون انسان تا ارائه الگوی اداره حیات بشری در تمامی وجوه حاضر و ناظر ببینیم، سکولاریزاسیون نیز در آن حاضر و ناظر خواهد بود.
اگرچه چالش بین دنیوی شدن با دین و عنصر قدسی به قدمت تاریخ بشر وجود داشته، اما دنیوی شدن و سکولاریزاسیونی که در غرب شکل گرفته، رویکرد تازه و آغاز جدیدی بر تاریخ بشریت می باشد. در گذشته دنیوی شدن و دنیاگرایی شکل ساده و جنبه خصوصی و فردی داشته، اما دنیوی شدن و سکولاریزاسیون که آغاز تاریخ غرب با آن تلاقی دارد، یک طرح جدید و پیچیده و حرکت سازمانی و آرمانی در قالب ایدئولوژی فراگیر می باشد که همه را به دنیوی گرایی سوق می دهد. در این رابطه یکی از اندیشمندان معاصر ایران می نویسد: «اگر دنیا ا
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری