بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهریوری که تکرار نخواهد شد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهریوری که تکرار نخواهد شد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
38دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتگو ؛ در واپسین لحظات (گفت وگو با موسی حقانی) :

وقتی که در بامداد سوم شهریور سال ۱۳۲۰ آسمان و زمین ایران با صدای ناهنجار تانکها و هواپیماهای متفقین آشنا شد، به درستی معلوم نبود که معنای آن گسترده تر شدن نائره جنگ جهانی است یا محدودشدن آن. چرا که اشغال ایران توسط متفقین هم جنبه پیشگیرانه داشت و هم بسیار تحریک کننده بود و می توانست ارتش آلمان را برای پیشروی در حوزه بالتیک و توجه به جنوب غربی آسیا تحریک نماید.

صرف نظر از آنکه ویژگیهای ژئوپلتیک ایران زمینه های اشغال نظامی را فراهم آورده بود، اما هزارگونه ملاحظه وجود داشت که نقض استقلال ایران را به صلاح استعمارگران نمی آورد؛ یکی از آنها حایل بودن ایران برای حفاظت از بزرگ ترین مستعمره انگلیس یعنی هند بود. حال چرا همه این ملاحظات به کنار رفت و ایران تحت اشغال متفقین درآمد یکی از مهم ترین موضوعات در تاریخ معاصر ایران است که از زاویه های گوناگون مورد مطالعه قرار می گیرد. مورخین تاریخ معاصر ایران چه هموطن و چه بیگانه، هر کدام به نوعی به بازکاوی زمینه ها، انگیزه ها، نتایج و آثار اشغال ایران در طول جنگ جهانی دوم پرداخته اند اما اینگونه مقولات اساسی و مهم با هر بهانه ای که مورد توجه مجدد واقع شوند بیهوده نخواهد بود؛ به ویژه در این دوران خاص که مساله اشغال نظامی کشورها از سوی امریکا و اسراییل مواجه هستند.

اشغال کشورهای افغانستان و عراق توسط امریکا و حضور اسراییل در سرزمینهای اشغالی فلسطین ما را به مطالعه موضوعات مشابه آن در تاریخ ترغیب می نماید. از همین رو با موسی حقانی محقق کوشا و توانای تاریخ معاصر ایران گفت وگویی را در این خصوص ترتیب داده ایم که حاصل آن را تقدیم شما عزیزان می کنیم. حقانی که کوششها و اهتمامات او بیش از نامش در عرصه تاریخ نگاری معاصر جریان دارد، با عشقی وافر به دریای مواج این عرصه وارد شده و با فعالیتی مداوم قصد آن دارد که خستگی را خسته کند و با بینشی روشن و انصافی آشکار به ادامه کار در این زمینه بپردازد. او با درک قدر و قیمت کار در حوزه تاریخ معاصر، با زحمات علمی و اجرایی قابل ارج خود، علم و عمل را در مسیر پاسداری از تاریخ معاصر به هم پیوند زده است. پای صحبت او می نشینیم تا از گوشه ها و زاویه های مختلف موضوع اشغال نظامی ایران در شهریور ۲۰ را نگاه کنیم. ریشه های آن را بازکاویم و سستیها و پایمردیها را بازشناسیم. به ویژه نقش مصلحان و مبارزان و روحانیون آگاه را مورد نگرش قرار دهیم که چرا و تا چه حدی و با چه خصوصیاتی به مقوله اشغال نگاهی ویژه داشته اند و امروز نقش آنها در مورد موارد مشابه فعلی چگونه است و یا باید باشد.

ضمن عرض تشکر از جنابعالی که قبول زحمت فرمودید و دعوت ماهنامه زمانه را پذیرفتید. برای شروع، بسیاری از صاحبنظران معتقدند که اکثر جنگها و اشغالها و درگیریهای کشورها را می توانیم در قالب مسایل ژئوپلتیک تجزیه و تحلیل کنیم به این معنی که این موقعیت های جغرافیایی و مسایل ژئوپلتیک هست که اکثر جنگ ها و درگیریها رابه ملتها تحمیل می کند، به نظر حضرتعالی این امر چقدر در مورد ایران مصداق دارد و آیا ما اشغال کشورمان در شهریور ۱۳۲۰ را می توانیم در این قالب بگنجانیم؟ به این معنی که موقعیت ژئوپلتیک ایران دلیل اصلی ورود متفقین به کشورمان بوده است.

در اهمیت ژئوپلتیک ایران واقعیتی است که عمده صاحبنظران هم بر آن تاکید دارند. ارتباطی که ایران بین اروپا و آسیا و خاورمیانه و آسیای میانه برقرار می کند، خودبخود جایگاه مهم ژئوپلتیکی ایران را که سه قاره را به یکدیگر متصل می کند، یعنی قاره آفریقا، آسیا و اروپا. این ویژگی مهم باعث شده که ایران مورد توجه قدرتهای جهانی قرار بگیرد. مضافا اینکه این ویژگی را مناطقی نظیر خلیج فارس، یا هم مرزی ایران با اتحاد جماهیر سابق، یا جمهوری های تازه تاسیس یافته شوروی سابق، از یک طرف و افغانستان و پاکستان، از طرف دیگر اهمیتش را بیشتر می کند. به همین جهت است که به استناد منابع شاید حدود دو هزار سال است که در تاریخ ایران دوره ای نبوده که ایرانیان یا جنگی را مستقیما تجربه نکنند و یا اینکه جنگی در اطراف آنها اتفاق نیفتد و به نحوی مردم ایران تحت تاثیر آن جنگ قرار نگیرند. این نشان می دهد که موقعیت ژئوپلتیک ایران در مورد توجه قرار گرفتن آن و بروز پاره ای از مشکلات موثر بوده است. برخی از کشورها چنین موقعیتی ندارند و کمتر مورد تهاجم قرار گرفته اند. اما مسایل دیگری هم هست که غیر از مسایل جغرافیایی و ژئوپلتیک ایران را مورد توجه قرار می دهد، یعنی اهمیت ایران را نشان می دهد و به رخ می کشد. یکی وجود منابع غنی نفت و گاز در کشور ماست. از وقتی که اولین چاه نفت در ایران فوران کرد می بینیم که اهمیت ایران و توجه بیگانگان به آن افزایش پیدا می کند. دوم وجود تشیع و اسلام در ایران است، که این عامل مخصوصا با توجه به رخداد انقلاب اسلامی اهمیت ویژه ای پیدا کرده. ایران بعنوان کشوری که دارای حکومت اسلامی و حکومت دینی هست در دنیا اهمیت مضاعفی از نظر موقعیت جهانی و منطقه ای پیدا کرده و اینها هم می تواند اهمیت این کشور را بیشتر نشان بدهد.

در ادامه همین مبحث، در بعضی از کتابها و تحقیقات تاریخی در مورد تاریخ معاصر یکی از دلایل عمده حمله متفقین به کشورمان را سیاستهای رضاخان در سالهای آخر حکومتش می دانند، وجه غالب این سیاستها را ژرمن گرایی و یا همان تمایل رضاخان به آلمان و ورود مستشاران آلمانی به کشور ما عنوان می نمایند، این موضوع چقدر صحت دارد؟

این یکی از مسایلی است که متاسفانه درخصوص دوره رضاشاه، نوعی بزرگ نمایی درخصوص آن صورت گرفته، حضور ژرمنها را ما نمی توانیم در ایران منکر بشویم. در ایران بالاخره از یک مقطعی شاهد حضور آلمانیها هستیم، آثار حضورشان هم هنوز که هنوز است پابرجاست. خیلی از ساختمان هایی که در تهران، یا شهرهای بزرگ ایران ساخته شده به نحوی توسط متخصصین آلمانی ساخته شده، نظیر کاخ دادگستری، کاخ وزارت خارجه، ساختمان وزارت دارایی، ساختمان پست خانه که هم اکنون هم در میدان امام موجود است، برخی از کارخانه هایی که ساخته شده، اینها آثار معماران و متخصصان آلمانی است. اما اینکه آیا این حضور بیانگر حضور سیاسی آلمان در ایران است، حضور سیاسیی که بر حضور سیاسی سنتی انگلستان در ایران بخواهد غلبه کند، این به شدت محل تردید است که متاسفانه در بعضی از کتب تاریخ معاصر به غلط وانمود می شود که رضاخان گرایش به آلمانها پیدا کرد، به واسطه گرایش به آلمانها مورد غضب واقع شد و برکنار شد و ایران هم اشغال شد. ما اگر تاریخ ورود آلمانیها را مخصوصا در دوره رضاشاه در ایران بررسی کنیم، اساسا متوجه می شویم که ورود آلمانها به ایران با چراغ سبز و مجوز انگلیسیها صورت گرفته است. یعنی اصلا آلمانیها نمی توانستند در ایران حضور پیدا کنند الا اینکه انگلیسیها این اجازه را می دادند و یا حداقل با آن مخالفتی نمی کردند. یعنی تا زمانی که رضاشاه از این امر اطمینان حاصل نکرد که انگلیسیها مخالفتی با ورود متخصصان آلمانی ندارند، این اجازه را نمی داد. می دانید در این سالها یعنی قبل از جنگ جهانی دوم، آلمانیها در واقع با ظهور حزب نازی و بازسازیی که از نظر سیاسی کرده بودند، دنبال جبران آن شکست هایی بودند که در جنگ جهانی اول متحمل شده بودند، در نتیجه اروپا و دنیا را تحت فشار قرار داده بودند به این عنوان که به ما در جنگ جهانی اول ظلم شده و به نحوی فضای حیاتی و فضای اقتصادی برای خودشان طلب می کردند. به همین جهت دول بزرگ امتیازاتی به آلمانیها هم در اروپا و هم در خاورمیانه دادند و حضور اقتصادی و فنی آلمانی در خاورمیانه و ایران نتیجه اتخاذ چنین سیاستی از سوی انگلیسیها بود؛ مجوز دادند که ما بعد از آن شاهد حضور آلمانیها در ایران هستیم. اما شما در همین سالها سلطه و غلبه و سیاست انگلستان را در ایران مشاهده می کنید.

با آغاز جنگ جهانی دوم ما شاهد بروز نوعی گرایش در رضاخان نسبت به آلمانها هستیم. این گرایش البته به معنی این نیست که او کوس استقلال طلبی می زند و می خواهد خودش را از سلطه انگلستان رها کند. رضاخان مانند همه دیکتاتورهای دنیا وقتی می بیند آن حامی اولیه اش با مشکل مواجه می شود و احتمال شکست آن افزایش پیدا می کند به سمت آن قدرت نوپا گرایش پیدا می کند. این خوشبینانه ترین حالت است که در این قضیه می توانیم به آن بپردازیم. به نظر می رسد که با پیروزی های اولیه ای که آلمانها در جنگ به دست آورده بودند، رضاخان به این صرافت افتاده بود که اگر آلمانیها پیروز بشوند با توجه به سابقه انگلیسی او و با توجه به اینکه انگلیسیها او را به قدرت رسانده بودند تکلیف او چه خواهد شد. بنابراین مانند هر دیکتاتور و زورمدار دیگری سعی داشت یک جای پای مطمئنی برای آینده بوجود بیاورد. در همین دوران نفوذ آلمانها، شواهد متعددی وجود دارد که رضاخان نهایت همکاری را با متفقین و انگلیسیها داشت. بعد از اشغال ایران و رضاخان تبعید در ابتدای دوره محمدرضا، ایران به متحدین اعلام جنگ می کند و رسما در صف متفقین قرار می گیرد. رضاخان از جزیره موریس طی نامه ای به پسرش این کار را تبریک می گوید و گفته کار خوبی کردی و صراحتا هم می گوید «من تعجب می کنم که چرا اینها من را برکنار کردند، من هر خدمتی خواستند انجام دادم و برای من عجیب است که این گونه با من رفتار کردند. درهر صورت بنده حضور متخصصین آلمانی را اولا آنقدر جدی نمی دانم، یعنی تعداد اینها آنقدر نبود که به زعم متفقین بتوانند در ایران به عنوان ستون پنجم فعالیت کنند. رضاخان به شدت فعالیت های اینها را تحت نظر داشت. عوامل انگلستان در حاکمیت ایران حضور قوی داشتند، و در واقع اتفاقی بدون نظر آنها صورت نمی گرفت و رضاخان هم خودش این را خوب می دانست، مضافا اینکه خود رضاخان هم در زمره عوامل انگلستان قرار داشت. ورود آلمانها به ایران با اجازه متفقین صورت گرفت و اساسا این بهانه ای بود برای اشغال ایران. با توجه به اینکه هیتلر طی یک اشتباه سیاسی، نظامی به جنگ شوروی رفت، یعنی یک جبهه دیگری بر علیه خود باز کرد و این درحالی بود که در جبهه های دیگر موفقیت کسب کرده بود و با یک محاسبه اشتباه پای روسها را هم به جنگ برعلیه خودش باز کرد. وقتی این اتفاق افتاد انگلیسیها بهترین فرصت را به دست آوردند که با اتحاد با شوروی آلمان را تحت فشار قرار دهند و با توجه به شرایط خاص شوروی مخصوصا سرمای کشنده ای که در بعضی از بخشهای این سرزمین وجود داشت، ارتش آلمان را زمینگیر کنند. خوب لازمه این امر کمک رسانی به جبهه شوروی بود، چرچیل صراحتا می گوید که ما برای نابودی هیتلر با شیطان هم پیمان می بندیم که منظورش از شیطان استالین و نظام کمونیستی شوروی است، که این هم تحقق پیدا کرد و اینها به عنوان متحد وارد صحنه جنگ می شوند. راه های مختلفی برای کمک رسانی به شوروی از سوی متفقین وجود داشت اما بهترین راه، راه ایران بود، یعنی از طریق شمال ایران و این اتفاق هم افتاد. راه آهنی که رضاخان درست کرده بود، عملا در این دوره به درد متفقین خورد و آنها توانستند از این امکان برای کمک رسانی به شوروی استفاده کنند. در اینجا سوالی که مطرح می شود این است که چرا متفقین رضاخان را برکنار کردند. آیا با حضور دیکتاتوری چون او بهتر نمی شد امر کمک رسانی به شوروی را سازمان داد؟ در پاسخ باید گفت که شرایط ایران در آن دوره شرایط خاصی بود. نارضایتی عمومی به اوج خود رسیده بود، هر چند مردم به جهت دیکتاتوری رضاخان جرات اظهارنظر نداشتند ولی خشم فروخورده آنها هر لحظه امکان داشت فوران کند و وضعیت ایران را بحرانی کند. اشغال کشور و تداوم دیکتاتوری می توانست وضعیت ایران را به مرحله انفجار برساند، بنابراین عزل رضاخان از سلطنت به مثابه سوپاپ اطمینانی بود که موجب تخلیه خشم مردم شد، در این راستا رادیو

B.B.C

نیز دست به افشاگری علیه رضاشاه زد.

شما این شرایط را درنظر بگیرید، شرایطی که کشوری بیست سال حکومت دیکتاتوری کشنده ای را از سر گذرانده، مردم به شدت ناراضی هستند و حالا هم متفقین و قوای بیگانه می خواهند بیایند و کشور را اشغال کنند، ازطرفی اشغال گران میل دارند مسیر امنی را برای کمک رسانی در اختیار داشته باشند و در صورت ناامن بودن مسیر آسیب های مختلفی بر قوای متفقین وارد می شد و انگلیسیها برای اینکه هم به شوروی امتیازی داده باشند و هم این جو خفقان آمیز ایران را بشکنند و به عبارتی به مردم ایران یک امتیازی داده باشند ترجیح دادند که رضاخان را از صحنه با این بهانه که او عامل آلمانیها است و به آلمانیها گرایش پیدا کرده کنار بگذارند. و با این کار به هر دو هدفشان هم رسیدند. هم توانستند روسها را راضی بکنند، چون می دانید در طول دوره رضاخان به واسطه سیاست ضدکمونیستی که انگلیسیها داشتند رضاخان هم طبعا یک سیاست تند و خشن ضدروسی داشت. و این امر باعث شد که مقامات شوروی از دست رضاخان به شدت عصبانی بشوند و به نحوی بخواهند به او ضربه بزنند. این امتیازی بود که انگلیسیها به آنها دادند، ولی امتیاز، امتیاز محدودی است یعنی رضاخان می رود و پسرش زمام امور را در دست می گیرد. از طرفی هم مردم علی رغم اینکه کشورشان اشغال شد، با رفتن دیکتاتور شادمان شدند و این شادمانی یک فضایی را ایجاد کرد که انگلیسیها و متفقین بتوانند با آرامش کاری را که می خواهند در ایران به انجام برسانند.

در حین پاسخهای شما سوالی که برای من مطرح شد این است که آیا ما می توانیم یک نقش بازی گردان و صحنه گردان در این مقطع قایل شویم، همانطور که شما فرمودید عده ای از محققین باز هم اینجا معتقدند که علت اینکه به رضاخان این اجازه را دادند تا با آلمانها رابطه برقرار کند و حتی او را تشویق هم کردند، ظهور حکومت کمونیستی در روسیه یا شوروی توسط لنین بود که اینها می خواستند در شرق و مرکز اروپا قدرتی در مقابل روسیه ای که تازه به سمت کمونیسم رفته بود ایجاد کنند، آیا این مطلب را شما تایید می کنید و اصولا آیا می توانیم در این مقطع نقش خیلی پررنگی به صحنه گردانی انگلیس بدهیم.

بله هم در نظام بین الملل و هم در کشور ما و در خاورمیانه، انگلستان در این دوره، صحنه گردان تحولات و وقایع است و علی رغم اینکه بعد از جنگ جهانی اول، دچار ضعف شده، اما همچنان دیپلماسی کهنه کار انگلیسی و شبکه جاسوسی گسترده ای که در اروپا، خاورمیانه و در ایران داشت به کمکش آمد و توانست مسایل را صحنه گردانی کند و تحولات بین الملل را به سمت منافع خود سوق دهد. در همین راستا ابتدا محاصره شوروی با تقویت دولت هایی نظیر دولت آلمان، در دستور کار آنها بود و وقتی هیتلر از کنترل خارج شد اینها مجبور شدند به قول چرچیل با شیطان هم پیمان ببندند و این بار با هدف نابودی آلمان با شوروی متحد شوند. و بعد از جنگ دوباره ما شاهد یک دوره طولانی مدت جنگ سرد بین قدرتهای غربی و شوروی هستیم. این اتحاد، اتحاد موقتی بود، هم خود شوروی از سر استیصال و ناچاری تن به این پیمان و همکاری داد و هم آنها چاره ای نداشتند، می خواستند جبهه دیگری باز کنند و ارتش آلمان را زمینگیر کنند، نقش صحنه گردانی انگلیس را ما کاملا در منابع و اسناد و مدارک تاریخی در این دوره مشاهده می کنیم.

سوال بعدی که می خواهم مطرح کنم در مورد موضع گیری علما و مردم در مقطع ورود متفقین به کشورمان است. در متون تاریخی که در تاریخ معاصر در مورد این مقطع داریم، اگر بخواهیم به صراحت صحبت کنیم ما نقش پررنگی را در مقایسه با سایر ادوار قبلی و بعدی برای روحانیت نمی توانیم قایل باشیم. این امر از کجا نشات می گیرد و چه دلایلی باعث شد که روحانیت تا حدودی منفعلانه در این مقطع برخورد کند؟

با نگاهی به تاریخ معاصر ایران متوجه می شویم نهادی دینی، مدنی در کشور ما وجود دارد که یکی از اهداف اصلی آن حفظ تمامیت ارضی ایران است، به این معنی که روحانیت شیعه در ایران با توجه به اینکه ایران مرکز تشیع است، اهتمام جدی نسبت به حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران داشت که این یک رابطه مستقیم با حفظ تشیع پیدا می کند. از دوره صفویه به بعد ما رابطه ای عمیق و ناگسستنی بین تشیع و ایران مشاهده می کنیم که در آن، ایران به مثابه ظرفی است که مظروف آن تشیع است و علما هم این را به خوبی درک کردند، چون وضعیت شیعیان را در کشورهای دیگر مشاهده کرده و ایران را به عنوان یگانه مامن امن تشیع می شناختند تنها یک نقطه در سراسر جهان پیدا شده که حکومت آن تشیع را به عنوان مذهب رسمی خویش اعلام کرده، باعث انسجام شیعیان شده، باعث انسجام فرهنگی و ارضی کشور ما شده، حکومت های ملوک الطوایفی را به حاشیه رانده و یک حکومت مقتدر و مستقلی در کشور که داعیه بسط و ترویج تشیع را دارد روی کار آورده است، طبیعی است که علمای شیعه حفظ این سرزمین را وظیفه اصلی خودشان بدانند، یعنی حفظ ایران و حفظ تشیع توامان در دستور کار علما قرار داشت. برای این موضوع علمای شیعه بهای سنگینی پرداخت کردند، حضور علماء در عرصه های نبرد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، برای حفظ این دو مقوله یعنی تشیع و تمامیت ارضی ایران در دویست ساله اخیر کاملا حیاتی و جدی است. مبارزات علما برای حفظ ایران و تشیع دارای جنبه های ضداستعماری و ضداستبدادی و نیز نظام سازی است که این دیگر برمی گردد به تحولات پنج شش دهه اخیر، یعنی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی. در دویست ساله اخیر هرجا جنگی بر کشور ما تحمیل می شود و هرجا قراردادی بر کشور ما تحمیل می شود که استقلال ایران را زیر سوال می برد، علماء حاضر می شوند و با جانفشانی و با تهییج و بسیج مردم سعی می کنند این قرارداد یا این جنگ و یا حمله ای که کشور ما را تهدید می کند را عقیم بگذارند. برای نمونه در جنگ های ایران و روس شاهد حضور گسترده علما هستیم که به درخواست قائم مقام و عباس میرزا علما فتاوای جهاد صادر می کنند که در کتابی به همین نام یعنی فتاوای جهادیه گردآوری شده. صدور فتوای جهاد باعث می شود که جبهه های ایران در جنگ های ایران و روس از حضور مردم مملو بشود و ما پیروزی های گسترده ای را بدست بیاوریم. حتی مقاومت کشور هم در مقابل هجوم بیگانگان به این ترتیب افزایش پیدا کرده، و گرنه آنها به آن مقدار که از اراضی ما اشغال کردند و تحمیلاتی که بر ما داشتند بسنده نمی کردند.

در بُعد اقتصادی و استقلال اقتصادی سیاسی ایران شما می بینید که مقابله با قرارداد رویتر توسط علما صورت می گیرد. مقابله با واگذاری امتیاز توتون و تنباکو به بیگانگان یا به کمپانی رژی توسط علما صورت می گیرد و دهها مورد دیگر سراغ داریم. در زمینه فرهنگی شما می بینید که علما در نبرد با استعمار و در واقع عوامل آن مورد آزار و اذیت فراوان قرار می گیرند. ترور می شوند، اعدام می شوند، تبعید می شوند، به زندان می افتند، نمونه بارزش را بخواهم عرض کنم، درگیری تقریبا صدوپنجاه ساله علما با جریان غرب باور است. این درگیری حتی باعث بر سر دار رفتن برخی از علمای ما نظیر مرحوم آقا شیخ فضل الله نوری و ترور سیدعبدالله بهبهانی شد. آن دیکتاتوری وحشتناک دوره رضاخان اساسا برای همین به وجود آمد و مقابله علما در طی آن بیست سال با دیکتاتوری وحشتناک. صحنه دیگری از این مبارزه بود. مبارزه با فِرَقِ ضاله نظیر بابیه و بهاییه. عرصه دیگری بود که علما تاوان سنگینی برای این پرداخت کردند، تعداد زیادی از علما ترور شدند و حتی در جریان مشروطه شما می بینید بعد از فتح تهران با غلبه بابیها که تا آن زمان در پشت پرده تحولات مشروطه قرار داشتند، انتقام وحشتناکی از علما گرفته می شود. تعداد زیادی از علما را ترور کردند و به شهادت رساندند، فقط مرحوم آقا شیخ فضل الله نوری نبود، تعداد زیادی از علما را یا تبعید کردند و یا ترور کردند. قصد داشتند که علنی و رسمی علما را از سر راه بردارند که این میسر نشد و به سیاست ترور فیزیکی، ترور شخصیت و نهایتا تبعید روی آوردند.

بنابراین شما اگر این تاریخچه را ملاحظه کنید می بینید که ما هیچ مقطعی را سراغ نداریم که علما در مقابل استعمار و بیگانه تسلیم شوند. مخصوصا در مواقعی که ایران مورد هجوم قرار می گیرد خیلی برای آنها اهمیت دارد که اولا نگذارند ایران مورد هجوم قرار گیرد و ثانیا اگر مورد هجوم قرار گرفت از همه امکاناتشان برای بسیج مردم در دفاع از کشور استفاده بکنند. شما جنگ جهانی اول را درنظر بگیرید و جنگ هشت ساله ایران، یعنی دو جنگ را ما بین این جنگی که الان مورد نظر و بحث ما است یعنی جنگ جهانی دوم را با هم مقایسه می کنیم. در جنگ جهانی اول حضور گسترده علما در مقابله با تجاوز روس و انگلیس کاملا مشهود است. شما همین کمیته مهاجرت که در جنگ جهانی اول به وجود آمد را درنظر بگیرید، شهید مدرس در راس آن است، حاج آقا نورالله اصفهانی، در قم یا اصفهان به این کمیته ملحق می شود و حمایت می کند، همه علمای کشور به نحوی درگیر دفاع هستند، عشایر به دستور علما وارد صحنه می شوند و ما یک مقاومت گسترده ای می کنیم و نمی گذاریم کشورمان در آن شرایط تحت اشغال باقی بماند، در حالی که اینها آمده بودند برای جدا کردن بخش هایی از کشور ما. عثمانی با نیت شوم جدایی بخش هایی از کشور ما وارد خاک ما شده بود. انگلستان همین طور ، روسیه هم همین طور و واقعا اگر سقوط امپراتوری تزاری صورت نمی گرفت و اگر عنایت خداوند و مقاومت مردمی و مقاومت علما نبود قطعا ایران دچار تجزیه می شد و سرنوشت بسیار بدی پیدا می کرد ولی این مقاومت های گسترده خوشبختانه توانست کشور را از آسیب جدی مصون بدارد و تمامیت ارضی ما و استقلال ایران از دست نرود. پس از انقلاب در حالی که در کشور انقلاب کردیم و مشغول مسایل داخلی خودمان بودیم به تحریک قدرتهای غربی، جنگ هشت ساله به ما تحمیل و کشور ما مورد هجوم واقع می شود. حدودا سی وشش کشور به شکل مستقیم و غیرمستقیم در جنگ عراق و ایران حضور داشتند، یعنی دفاع مقدس ما در مقابل سی وشش کشور صورت گرفت و شما هم نقش علما را می بینید و هم نقش مردم که برای اولین بار شما در دویست ساله اخیر می بینید جنگی صورت گرفته که هیچ قسمت از خاک ما از کشور جدا نشده است. متاسفانه در جنگ های گذشته و مسایل بعد از جنگ غالبا شاهد این بودیم که بخش هایی از کشور ما توسط بیگانگان از پیکره وطن جدا می شد، اما در جنگ هشت ساله با مقاومت گسترده و جانانه ای که صورت گرفت هیچ بخشی از سرزمین ما در دست دشمن نماند. حالا باید بررسی کرد که چه اتفاقی افتاد که ما در جنگ جهانی دوم و در زمان اشغال ایران توسط متفقین نتوانستیم مقاومت گسترده و جانانه ای انجام بدهیم. برای بررسی این موضوع ما باید برگردیم به دوره رضاخان و حکومت رضاخان را مورد بررسی قرار دهیم و اصلا ببینیم که این حکومت برای چه بر سر کار آمد و در پایان عمر خودش یعنی بعد از بیست سال چه میراثی برجای گذاشته بود که نوعی شادمانی در بین مردم از رفتن دیکتاتور و نوعی عدم مقاومت در مقابل بیگانه در این مقطع بروز کرد. از زمانی که ما با غرب مواجه و درگیر شدیم یعنی از تقریبا هزارودویست قمری که این مواجه با جنگ های ایران و روس از ۱۲۱۸ قمری به بعد است. همزمان انگلیسیها در هندوستان مشغول چپاول هند هستند و برای حفظ هندوستان، سیاستشان ایجاب می کند که در ایران حضور گسترده داشته باشند به تعبیر سرگوراوزلی برای حفظ منافع انگلستان در هندوستان می بایست ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود بنابراین سیاست انگلستان در این دوره نگه داشتن ایران در بربریت برای حفظ هندوستان است. اما نفوذ غرب در ایران با موانع جدی و اساسی مواجه شد، یکی از این موانع حکومت قاجار است، علی رغم همه کاستیها و مشکلاتی که این حکومت دارد که مهم ترین آن ناکارآمدی حکومت در مواجهه با غرب و حل مشکلات مردم است. بالاخره حکومت وظیفه دارد از تمامیت ارضی کشور دفاع کند، رفاه مردم را فراهم کند و در واقع زمینه های رشد و توسعه کشور را مهیا کند. متاسفانه رژیم قاجار در این سه زمینه به دلایل مختلف، ناموفق و ناکارآمد است. با همه اینها اما یک ویژگی ای داشت، این رژیم را بیگانه سر کار نیاورده بود و حتی الامکان هم در مقابل تعدیات بیگانه مقاومت می کرد. به همین جهت اقتدار اندک این حکومت می بایستی ازبین برود. در هر شرایطی در ایران یک حکومت مقتدر ملی و بومی نمی بایستی وجود داشته باشد. به همین جهت سیاست انگلستان، نفوذ در ارکان این حکومت و ناکارآمد کردن آن و سوق دادن تدریجی آن به سمت وابستگی به غرب و خدشه دارکردن استقلال فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ایران است که نهایتا وقتی دیدند که نمی توانند این کار را با رژیم قاجار انجام بدهند، تصمیم گرفتند که کودتا کنند و رژیم را در ایران عوض کنند و می بینیم که رضاخان به واسطه همین تحلیل و نیاز انگلیسیها بر سر کار می آید. نقطه مقاومت دیگر روحانیت شیعه است که اینها عزمشان را جزم می کنند برای نابود کردن روحانیت شیعه که ما از همین مقطع شاهد امواج سنگین توطئه برعلیه روحانیت شیعه هستیم که هم در قالب ظهور فرق ضاله نظیر بابیه و بهاییه، و یا فرقی نظیر اسماعیلیه و صوفیه و غیره شاهد آن هستیم و هم در قالب ترور فیزیکی و ترور شخصیت علما توسط برخی از گروه های مشکوک مخصوصا در دوره مشروطه. بنابراین این سنگر مقاومت هم باید ازبین برود. سنگر دیگر ایلات و عشایر هستند. جامعه ایران در عصر مشروطیت تحت تاثیر نظام ایلیاتی است. ایلات و عشایر وجودشان از پاره ای جهات در تاریخ ما مثبت بوده، یعنی اینها زبده ترین نیروهای رزمی و جنگی ایران بودند که در صورت حفظ آنها ما همیشه می توانستیم یک قدرت پا در رکاب و جانفشان برای حفظ استقلال ایران داشته باشیم که دشمن این را متوجه شد و از دو راه برای سلب این قدرت از ایران حرکت کرد، یکی نفوذ در ایلات و عشایر بود که متاسفانه در برخی از ایلات و عشایر ما شاهد نفوذ انگلیسیها و جاسوسان انگلیسیها هستیم و دوم نابودی و سرکوب اینها و نیز تخته قاپوکردن عشایر و یک جانشین کردن آنها که منجر به نابودی آنها می شد. این امر در دوره رضاخان صورت گرفت سنگر مقاومت بعدی اعتقادات مردم و شعائر دینی است که این هم بایستی خدشه وار که از همان ابتدای قدرت گرفتن جریان روشنفکری غیردینی در ایران متاسفانه ما شاهد هجمه به اعتقادات و شعائر دینی مردم هستیم. وقتی این چهار عامل را از یک کشور بگیرند عملا مقاومت آن را سلب کنند و دیگر قوه ای باقی نمی ماند که بخواهد مقاومت کند. برخی از این کانون های مقاومت در دوره قاجار با حوادث ناگواری مواجه شد و آسیبهای جدی دید. سلطنت قاجار به شدت تضعیف شد و بعد از مشروطه شاهد روی کار آمدن احمدشاه هستیم که عملا با توجه به توطئه هایی که در اطرافش صورت می گیرد و با توجه به جوان بودن شاه بسیار ضعیف است. او آخرین شاه قاجار است و هر روز که می گذرد، ضعف و فتور سلطنت افزایش پیدا می کند. علمای شیعه هم در جریان مشروطیت آسیب جدی دیدند اما توان خودشان را حفظ کردند، مخصوصا در این مقطع ما شاهد ظهور شهید مدرس هستیم که بعنوان یک رکن ایستادگی می کند و علی رغم آن همه آسیبی که در دوره مشروطه به علمای ما وارد شد و نوعی سرخوردگی نسبت به سیاست در آنها بوجود آمد، شرکت فعالی در عرصه سیاسی دارد پس از مشروطه البته تعداد زیادی از آنها به شهادت رسیدند و بقیه هم منزوی شدند. علامه نایینی منزوی شد، مرحوم آخوند خراسانی بهت زده شد از اتفاقاتی که در ایران می افتد و سیدمحمدطباطبایی همچنین دچار نوعی حیرت و بهت زدگی شد، سید عبدالله بهبهانی ترور شد و وقایعی نظیر آنچه عرض کردم به روحانیت هم آسیب جدی زد ولی نتوانست توان روحانیت را بگیرد. شعائر دینی هم کمابیش در این دوره آسیب دیده بودند، ایلات و عشایر هم به نوعی گوشمالی شده بودند اما هنوز اینها توان مقابله و مقاوت را داشتند. کودتای ۱۲۹۹ با صحنه گردانی انگلستان رخ داد و رضاخان برای اتمام این پروژه روی کار آمد. یعنی رضاخان وظیفه داشت بعد از کودتای ۱۲۹۹ به حیات سلسله قاجار خاتمه بدهد که در ۱۳۰۴ این کار را می کند یعنی سلسله قاجار برداشته می شود، حکومت بومی و حکومتی که بالاخره از دل تحولات و مناسبات همین کشور برآمده بود برکنار می شود و یک حکومت صددرصد وابسته به بیگانه به وجود می آید که آن رژیم پهلوی است. یعنی برای اولین بار ما شاهد ظهور رژیمی در ایران هستیم که وابسته به بیگانه هست و بیگانه آن را سر کار آورده. خوب این رژیم آلت دست و دست نشانده بیگانه، می بایستی آن پروژه را به اتمام برساند. سقوط قاجاریه صورت گرفت، درگیری و نزاع با علماء دقیقا یکی دو سال بعد از قدرت گرفتن رضاخان و قبل از رسیدن او به سلطنت آغاز شد. درگیری شهید مدرس، مرحوم آیت الله شاه آبادی، مرحوم آیت الله آقاجمال اصفهانی و بسیاری از علما با رضاخان در این دوره رخ داد. اما رضاخان هنوز آن جنبه خشن و ضددینی خودش را برعلیه علماء و دین آشکار نکرده است از سال ۱۳۰۷ ما می بینیم گرایش به سرکوب علما در رضاخان شدت می گیرد، در طی هفت سال از ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۴ به جایی می رسد که دیگر شعائر دینی و مردم را هم از تهاجمات خودش در امان نمی گذارد. در کشور کشف حجاب صورت می گیرد و معضل عمده مردم این می شود که چطور می توانند ناموس خودشان را حفظ کنند، چطور می توانند زنان و دختران خودشان را از کشف حجاب دور نگهدارند و حفظ کنند. می دانید در آن دوره زنان ما نمی توانستند از خانه خارج شوند حتی برای امور ضروری، نظیر رفتن به حمام، نظیر حضور در گورستان و در مجالس و حتی حضور نزد پزشک و دکتر با حجاب ممنوع بود، حتی حضور در اماکن متبرکه نظیر حرم امام رضا(ع) برای زنان با حجاب ممنوع بود و صراحتا دستور داده بودند که زن های باحجاب حق ورود به حرم را ندارند. در این حد ما مشکل پیدا می کنیم، عزاداری سیدالشهداء در ایران ممنوع می شود، حوزه های علمیه به شدت تحت فشار قرار می گیرد، و بالاخره آن رکنی که در کشور باعث می شد مردم بسیج بشوند و باعث می شد که مقاومت صورت بگیرد، به شدت سرکوب و منکوب می شود. اصلا کلاس های حوزه از رسمیت می افتد، حتی آنطور که مرحوم امام نقل می کردند، بعضی از جلسات را در ساعات اولیه روز در بیابان های اطراف قم برگزار می کردند و بعد متفرق می شدند و به طور پراکنده به شهر برمی گشتند. هجوم گسترده به مجالس عزاداری سیدالشهداء، به حوزه های علمیه واقعا رمق و توان روحانیت را گرفته بود، همچنین هجوم به مردم. آنها را نیز به شدت تحت فشار قرار داده بود در سال ۱۳۱۴ شاهد کشتار وحشیانه مسجد گوهرشاد هستیم. در طی همین سالها شاهد سرکوبی گسترده ایلات و عشایر در اقصی نقاط کشور هستیم. ایلات و عشایری که تا دیروز یعنی جنگ جهانی اول رکن اصلی مقاومت ایرانیان را در مقابل استعمار و بیگانگان تشکیل می داده است. بنابراین در طی بیست سال حکومت و سلطنت رضاخان ما شاهد ضعف این چهار نهاد مقاوم و چهار نهادی که می توانند نقطه مقاومتی دربرابر بیگانه باشند، هستیم. حکومت قاجار از بین رفت، علماء به شدت آسیب دیدند، مردم به شدت مورد هجوم قرار گرفتند، ایلات و عشایر تخت قاپو شدند و توانشان گرفته شد، شعائر دینی هم که می توانست همیشه محور بسیج و تهییج مردم باشد آسیب دید. ما در آستانه جنگ جهانی دوم اولا هیچ نقطه مقاومتی نداریم، یعنی توان مردم با خشونتی که رضاشاه و پلیس سیاسی و ارتش بر علیه آنها اعمال کردند گرفته شد و عملا کسی باقی نماند که انگیزه داشته باشد مقاومت کند. حاج شیخ عبدالکریم حائری با آن فشاری که به او وارد کردند در انزوا، مرحوم می شود. مرحوم مدرس را در تبعید به شهادت می رسانند و علمای دیگر دایما در حال فرار بودند و در خوف بسر می بردند و مجبور بودند که خودشان را پنهان کنند و همین طور مردم ما، بیست و پنج هزار نفر توسط پلیس سیاسی رضاخان کشته می شوند، بدون اینکه کسی از سرنوشت اینها مطلع شود. این غیر از اعدام های رسمی و کشتارهای دسته جمعی و معروف است. بنابراین توان مقاومت گرفته می شود و مردم منتظرند که کسی بیاید و اینها را از دست خونخواری که بر آنها حاکم شده و همه چیز کشور را به نفع خودش ضبط و مصادره کرده، نجات دهد. بی مناسب نیست که به غارت اقتصادی کشور در این دوره هم اشاره کنیم. از لحاظ اقتصادی ما شاهد حاکم شدن اقتصادی دولتی و بسته هستیم که در راس آن شاه قرار دارد و تمام کشور در اختیار اوست. بودجه نفت در کشور ما سرنوشت و تاریخچه اش معلوم نیست، یعنی هیچ آمار رسمی که بیانگر درآمد نفت باشد ثبت نشده و معلوم نیست درآمد حاصل از فروش نفت ایران در این چند ساله در کجا هزینه شده است. چون مستقیم در اختیار شاه بود و او هر کاری که دلش می خواست می کرد و در این زمینه اصلا پاسخی نمی دادند. در زمینه بودجه ارتش به هیچ وجه به کسی پاسخ نمی دادند و هیچ جا ثبت نمی شود، یعنی کسی نمی توانست ببیند که چه اتفاقی در این مملکت دارد می افتد. با پول این ملت ارتش دارد بسیج می شود و متشکل می شود، کارکردش برخورد با مردم و ایلات و عشایر است. نشان می دهد که آن ارتش متحدالشکلی که رضاخان ایجاد کرد و این همه هزینه از بیت المال مردم صرف شد و به عنوان سند افتخار به نام آنها در تواریخ دولتی و شاهنشاهی ثبت و ضبط شد، کارکرد این ارتش عملا فقط سرکوب مردم بود. در شهریور بیست شما می بینید که این ارتش مقاومت نمی کند. وقتی ارتش هم مقاومت نمی کند، دیگر تکلیف مردم و روحانیت و ایلات و عشایر با آن بلایی که به سرشان آمد روشن است. ارتش شاهنشاهی با سه روز مقاومت آنچنان مضمحل می شود که سربازها خودشان دست به غارت پادگانها می زنند و در گزارش های تاریخی وجود دارد که صف های طویل سربازان را می دیدند که اسلحه های خودشان را یا فروختند و یا جا گذاشته اند و پای پیاده دارند به شهرها و روستاهای خودشان بازمی گردند. در هر ص

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.