اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران شامل 98 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیکتاتوری و نوسازی در ایران :
نگارنده در این مقاله به تحلیل پدیده دیکتاتوری و روند مدرنیزاسیون [نوسازی] در ایران پرداخته است. تحلیل تاریخی و فرهنگی ارائه شده در این مقاله در خصوص چگونگی شکل گیری قدرت استبدادی و دیکتاتوری و تلاش غرب برای اجرای شکل خاصی از نوسازی اقماری در ایران خواندنی و درخور توجه است.
تعیین سرنوشت ایران آشوب زده پس از انقلاب مشروطه، نتیجه قراردادی بود که میان صاحبان شمشیرداخلی با یکی از قدرت های بزرگ خارجی، یعنی انگلیس، بسته شده بود. متجددین غرب گرا، هنگام عقد قرارداد تعیین سرنوشت حضور نداشتند یا، به تعبیر درست تر، دعوت نشده بودند. نخبگان اندیشمند جهان سرمایه داری، عمیقا پی برده بودند که در کشورهای سنتی ریشه دار، چیزی جز نوسازی آنها نمی تواند حاکمیت سلطه جویانه غرب را تضمین کند. خام اندیشی است اگر گمان کنیم که یکی از پیامدهای نوسازی کشورهای زیر سلطه، استقلال و آزادی و پیوستن به خانواده جهان سرمایه داری است. مدرنیزاسیون کشورهای توسعه نیافته، موانع سلطه عقلانیت مدرن را مرتفع می کند. استعمارگران غربی برای رسیدن به این مقصود، در آن دسته از کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکایی که از اقتدار و میراث سنتی کهنی برخوردار نبودند، مستقیما وارد عمل شدند و ماموران آنها عوامل اصلی نوسازی بودند، ولی در کشورهایی که دارای فرهنگی مقتدر، پیچیده و ریشه دار بودند، ناگزیر اهداف استعماری را به طور غیر مستقیم عملی کردند. در کشورهای نوع اول، بازگانان و مبلغان مسیحی بیش ترین نقش را در تغییر وضعیت اقتصادی و فرهنگی داشته اند. سفر دوم مبلغان مسیحی به کشورهای آفریقایی، معمولا به دستور حکومت های استعماری انجام می گرفت، نه به عنوان فرستاده یک انجمن تبلیغی. «دیوید لیونیگستن»، مبلغ مشهور انگلیسی، در سفر دومش (سال ۱۸۵۹ تا ۱۸۶۴) فرستاده حکومت بریتانیا بود که آن را به قصد گشودن راهی بازرگانی تا رودخانه «زامبزی» در قلب آفریقا انجام داد.(۱) فعالیت تبلیغی مسیونرهای مسیحی کاملا در جهت خواست استعمارگران غربی یعنی تخریب سنت بود؛ نویسندگان کتاب انسان شناسی فرهنگی در این باره نوشته اند:
«مبلغان مسیحی غالبا بر این باور بودند که برای درآوردن مردم بومی به دین مسیحیت، بهتر است فرهنگ های سنتی شان را به گونه ای منظم بی اعتبار سازند و از این طریق، آنهارا از باورداشت ها و عمل کردهای مذهبی شان جدا نمایند.»(۲)
مبلغان مسیحی از طریق آموزش و پرورش کلاسیک اروپایی، در نوسازی فرهنگ بومی مردم موثر بودند. آفریقاییان مثل مشهوری دارند که نتیجه نهایی کارمبلغان مسیحی اروپایی را بازگو می کند. آنها می گویند:
«هنگامی که سفیدپوستان به سرزمین ما آمدند، ما زمین داشتیم و آنها انجیل، اما اکنون ما انجیل داریم و آنها زمین.»(۳)
در کشورهای دارای فرهنگ پیچیده و ریشه دار، سلطه مستقیم برای جهان سرمایه داری استعمارگر امکان پذیر نبود؛ از این رو، نخبگان سیاسی و نظامی امپریالیسم غربی (انگلستان، روسیه و آمریکا) برای تحکیم سلطه خود بر این کشورها، چاره ای جز به کارگیری روش های غیر مستقیم نداشتند. راه هایی که سرمایه داری نو در تحکیم و بسط سلطه بر این گونه کشورها تجربه کرد عبارتند از: حمایت و اقدام در جهت روی کار آمدن دولت های مقتدر غرب گرا و متمرکز کردن اقتدار دولت، اعزام مستشاران سیاسی، اقتصادی و نظامی برای ساماندهی نهادهای نوین دولتی، تربیت نیروهای بومی وابسته به غرب در داخل و خارج کشور، حمایت از احزاب سیاسی غرب گرا، رواج فعالیت انجمن های سری فراماسونری و عضوگیری از میان نخبگان سیاسی و فرهنگی سرسپرده، اعمال سلیقه در برنامه های نوسازی کشورها از طریق سازمان های بین المللی غربی مانند صندوق بین المللی پول، شورای امنیت سازمان ملل کمیسیون حقوق بشر، یا تعهدات نظامی از طریق کشورهای همسایه.
روش عمومی در تحقق مراحل حاکمیت استعمار آن است که در مرحله اول، از به قدرت رسیدن نظامیان اقتدارگرای وابسته پشتیبانی می شود و در مرحله بعد از تثبیت حاکمیت رژیم وابسته، برنامه «نوسازی اقماری» در دستور کار آن دولت غرب گرا قرار می گیرد. نتیجه عینی این نوسازی، هیچ گاه افتخار ورود به جهان سرمایه داری نو و گذر از دروازه تمدن جدید نخواهد بود، بلکه در نهایت کشوری مترقی و مدرن جهان سومی شناخته می شود؛ کشور مدرن جهان سومی آن است که فقط در بخش های صنعتی، خدماتی و فرهنگ مصرفی سوداگرایانه با دنیای مدرن غربی همکاری نزدیک خواهد داشت، اما در بخش تولید دانش و فرهنگ بنیادی، امکان هم فکری جدی با اندیشه گران غربی پیدا نمی کند. نیروهای نوگرا، خواسته یا ناخواسته در چارچوب برنامه «نوسازی اقماری» می اندیشند و عمل می کنند؛ بنابراین، نگاه سرمایه داری نو به روشنفکران جهان سومی، ابزار گونه است و آنان را به چشم نیروهای «خودی» نمی نگرد.
پروژه نوسازی اقماری
سیاست قدرت های بزرگ غربی (انگلستان، روسیه و آمریکا) در برخورد با ایران، براساس پروژه نوسازی اقماری بوده است. برای این قدرت های بزرگ مهم بود که نگذارند در ایران رژیمی متخاصم تاسیس شود تا با به خطر انداختن منافع حیاتی آنها یا با ایجاد پایگاهی استراتژیک به نفع نیروهای دیگر و علیه آنها موقعیتشان را تضعیف کند. برپایی دولتی مرکزی اقتدارگرا و وابسته به غرب که بتواند بر هرج و مرج و کانون های مختلف تصمیم گیری فایق آمده، برنامه نوسازی را در دستور کار خود قرار دهد، برای استعمارگران غربی کاملاً حایز اهمیت بود. عوامل متعددی در اوایل قرن بیستم، نخبگان سیاسی انگلستان را به اتخاذ سیاست «سلطه غیرمستقیم» واداشت. انگلیس در وضعیت های بحرانی مانند جنگ های ایران و روس همواره از تعهدات خود با ایران شانه خالی کرد و این امر، زیان های جبران ناپذیری را بر ایران وارد آورد. از طرفی، به موجب قرارداد سال ۱۹۰۷، ایران زیر سلطه مستقیم روس و انگلیس و براساس قرارداد سال ۱۹۱۹، کاملاً تحت الحمایه انگلستان قرار گرفت. این قرارداد، بدون تصویب نمایندگان مجلس اجرا شد. این گونه سیاست های استعماری انگلستان در ایران، ذهنیتی بسیار منفی برای مردم و سیاست مداران ایران به وجود آورده بود و این ذهنیت، انگلیسی ها را به حضور در پشت صحنه ترغیب می کرد. فرمانده نیروی انگلیسی در ایران درباره تاثیر منفی قرارداد ۱۹۱۹ چنین می نویسد:
«به نظر می رسد بتوان درک کرد که این قرارداد تا چه حد در ایران منفور بود و عموم، چقدر از کابینه وثوق قبل از سقوط، متنفر شده بودند. اعتقاد بر این بود که هدف از این قرارداد، واقعا از بین بردن استقلال ملی است و نخست وزیر، مملکت را به انگلیس فروخته است و پنهان کاری در انعقاد قرارداد، این واقعیت که مجلس نیز حضور نداشت و به کاربردن نادرست ترین روش ها برای انعقاد قرار داد… همگی این باور را تقویت کرد که بریتانیای کبیر در واقع از دشمن دیرین، روسیه بهتر نیست. این احساس به وجود آمده بود که بریتانیا به هر نحوی باید از کشور بیرون برود. شورش های آذربایجان و ایالات سواحل خزر و گسترش تبلیغات بلشویک ها نتیجه این احساسات بود؛ چون این تصور وجود داشت که بلشویسم نمی تواند بدتر (از انگلیسی ها) باشد و شاید، اگر ادعاهای بلشویک ها مبنی بر تامین عدالت برای ستمدیدگان راست باشد، بهتر هم باشد.»(۴)
وزیر مختار آمریکا در ایران نیز در گزارشی برای کشور متبوع خویش می نویسد:
«وطن پرستان ایرانی مدعی هستند که این معاهده (۱۹۱۹) به معنای این است که انگلستان ایران را تحت قیمومت خود قرار داده است.»(۵) از طرفی با اندک تغییری در گفته خانم نیکی کدی، انگلیسی ها در سال ۱۹۲۱ (۱۳۰۰ه.ش) می دیدند که تبدیل ایران به کشوری تحت الحمایه آنها و تحقق مقاصد استعماری از طریق قرارداد ۱۹۱۹ تقریبا غیر ممکن است؛ لذا به تشکیل دولتی مرکزی قوی متمایل شدند(۶) تا بدین وسیله، هم نیروهای داخلی ضدانگلیسی، مانند جنگلی ها را سرکوب کنند و هم نیرویی قوی در برابر نفوذ روس ها در ایران باشد.»
دکتر محمد مصدق در بخشی از مدافعات خویش در جلسات «دیوان بین المللی دادگستری» که به دلیل شکایت انگلیس علیه دولت ایران تشکیل شده بود، به اختصار و صریح اشاره می کند که درتاریخ روابط ایران و انگلیس، چیزی جز ضرر برای ایران و نفع برای انگلستان وجود نداشته است. وی می گوید:
«تاریخچه روابط ایران و انگلیس طولانی تر از آن است که بخواهم در این جا به تفصیل آن را بیان کنم. همین قدر باید بگویم که در قرن یازدهم، ایران میدان رقابت دو سیاست امپریالیستی روس و انگلیس بود. چندی بعد دو حریف با هم کنار آمدند و در ۱۹۰۷ کشور ما را به دو منطقه نفوذ تقسیم نمودند. سپس هنگامی که امپراتوری تزاری واژگون گردید و اتحاد جماهیر شوروی گرفتار انقلاب داخلی شد، بریتانیای کبیر که از میدان جنگ فاتح بیرون آمده و در خاورمیانه بلامنازع و بی رقیب بود، از فرصت استفاده نمود و خواست با عقد قرارداد ۱۹۱۹ که عنان امور کشوری و لشکری را با به دست افسران و کارشناسان انگلیس می سپرد، ایران را منحصراً در تحت اختیار و تسلط سیاسی و اقتصادی خود قرار دهد. بالاخره چون آن قرارداد هم با مقاومت شدید آزادی خواهان و وطن پرستان مواجه گردید، دیپلماسی انگلیسی برای این که سیاست خود را به صورت دیگری عملی سازد، رژیم دیکتاتوری را که بیست سال از آن حمایت نمود، بر سرکار آورد و منظور اقتصادی سیاست انگلیس از تمهید این وسایل این بود که با انحصار نفت، کشور ما را تصاحب نماید و به این ترتیب، آن چه می بایست موجب ثروت ملی ما شود، منشا بلیات گوناگون و مصائب طاقت فرسای ما گردید و این سلطه به وسیله کمپانی صاحب امتیاز عملی می گردید؛ یعنی علاوه بر این که نفت ما را به سوی انگلستان می کشانید، به ضرر ایران، فواید کثیر مالی عاید انگلستان می ساخت.»(۷)
قرن بیستم فقط قرن دگرگونی دیکتاتورهای وابسته به غرب نبود، بلکه قرن جابه جایی ابرقدرت های غربی نیز بود. انگلستان از دو جنگ جهانی فاتح بیرون آمده بود. پیروزمندتر از آن، کشور آمریکا بود که با کمترین خسارات جنگی، بیشترین نفع را به دست آورده بود. آمریکا در نظر نخبگان سیاسی انگلستان، رقیب تازه نفسی بود که مناطق تحت نفوذش را تهدید می کرد. در عین حال، رقیبی مانند روس ها هم نبود که نتوانند در تقسیم منافع حیاتی با یکدیگر کنار بیایند. توسعه اقتدار سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا باعث گسترده تر شدن منافع این کشور در سطح نظام بین الملل شد. با افزایش این اقتدار در خاورمیانه، ایران برای آمریکاییان نقش محوری پیدا کرد. کشف منابع نفتی و بازار مهم مصرفی ایران، اهمیت چنین نقشی را در نظر نخبگان سیاسی آمریکا برجسته تر می نمود. میلسپو، مستشار آمریکایی در ایران، که در جریان اکثر مذاکرات مربوط به نفت ایران قرار داشت، در سال ۱۹۲۱ سعی کرد که سیاست وزارت خارجه کشور متبوعش را چنین جمع بندی کند: سیاست ما در منطقه باید براساس افزایش منافع آمریکا، حفظ پرستیژ این کشور، افزایش منافع ایران، مبارزه علیه تقسیم بندی شوم مناطق نفوذ روسیه و انگلیس و حفظ اصل درهای باز باشد و تمام اینها درصورت امکان باید با تفاهم دوستانه انگلستان پیش برود. گرچه انگلستان موقعیت خاصی در منطقه ندارد، ولی حداقل دارای منافع حیاتی خاصی در منطقه است که ما از آنهابرخوردار نیستیم.(۸)
کودتای ۲۸ مرداد، نقطه عطف نوسازی اقماری
بنابریک نظر، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بیش از آن که آمریکایی باشد، انگلیسی است ؛ زیرا طرح ریزی کودتا و برخی اقدام های پنهانی و علنی علیه دولت دکتر مصدق، از جانب انگلیس بود و آمریکاییان بیشتر نقش مجریان و گردانندگان اصلی کودتا را داشتند.(۹) بر این اساس، احتمالا انگلستان از آن رو نقش اجرایی کودتا را تماما به آمریکاییان واگذاشت که ذهنیت منفی ایرانیان نسبت به خود را تا اندازه ای پاک کند. باری روبین می گوید:
«انگلیسی ها برخلاف آمریکایی ها، درباره نقش حساسی که در این کار داشتند، سکوت اختیار کردند و گناه همه مسائل بعدی را بر گردن آمریکایی ها انداختند.»(۱۰)
ممکن هم هست که انگلیسی ها به ناتوانی خود در براندازی دولت دکتر مصدق، پی برده بودند و به ناچار در تقسیم منافع در ایران وارد معامله با آمریکاییان شدند. به هر حال، گرداننده اصلی کودتای ۲۸ مرداد، یعنی آمریکا، سهمی برابر یابیش از سهم انگلستان را در ایران به چنگ آورد و سلطه آمریکا بر ایران از همین تاریخ آغاز شد. در این تاریخ، سیاست محافظه کارانه آمریکا درباره دولت مصدق، با روی کار آمدن حکومت جدید واشنگتن به رهبری ژنرال آیزنهاور تغییر کرد و آمریکا با شعار، «خطر نفوذ کمونیسم» به حمایت از انگلستان وارد عمل شد. دکتر مصدق برای جلب حمایت اقتصادی و سیاسی آمریکا، در بخشی از نامه ای خطاب به آیزنهاور چنین نوشت:
«اکنون در اثر اقدامات شرکت سابق و دولت انگلستان، ملت ایران در برابر مشکلات اقتصادی و سیاسی بزرگی قرار گرفته است که ادامه این وضع از نظر بین المللی نیز ممکن است عواقب خطرناکی داشته باشد و اگر در این موضع کمک فوری و موثری به این مملکت نشود، شاید اقداماتی که فردا به منظور جبران غفلت امروز به عمل آید، خیلی دیر باشد.»(۱۱)
آیزنهاور پس از تاخیر طولانی (بعد از ۳۶ روز) پاسخ ناامیدکننده ای به دکتر مصدق داد. رییس جمهور آمریکا از دولت مصدق تلویحا خواست که در حل وفصل اختلاف نفت با انگلستان، بیش از این درباره غرامت و قرارداد نفت سرسختی نکند. آیزنهاور در بخشی از پاسخ به نامه نخست وزیر ایران می گوید: هر گاه حکومت دول متحده بخواهد به میزان معتنابهی از طریق اقتصادی به ایران کمک کند، در حق مودیان مالیاتی آمریکاشرط انصاف را رعایت نکرده است.
همین طور بسیاری از مردم آمریکا تا وقتی که اختلاف نفت، حل و فصل نگردیده است، با خرید نفت ایران از طرف حکومت دول متحده، عمیقاً مخالفت خواهند کرد.(۱۲)
نخبگان سیاسی و نظامی آمریکا چنین پاسخی را در وضعیتی به دکتر مصدق دادند که به موفقیت کودتای تدارک شده سیا در ایران دلگرم بودند. ریاست عملیات سیا در ایران به عهده کرمیت روزولت گذاشته شد. وی به اتفاق دیگر ماموران سازمان سیا (ژنرال شوارتسکف، بیل هرمن، فرد زیمرمن) و به کمک زاهدی و کمیته مخفی او و برادران رشیدیان، توانست ارتشیان عالی رتبه، سلطنت طلبان و اوباش را برای انجام کودتای نظامی بسیج کند. روزولت درباره تامین هزینه عملیات کوتا، در مصاحبه با روزنامه لوس آنجلس تایمز گفته است:
«مبلغ یک میلیون دلار برای ترتیب دادن تظاهرات خیابانی به منظور سقوط دولت ناسیونالیسم مصدق که سیصد کشته به جای گذاشت، در اختیار ما بوده که حدود هفتاد و پنج هزار دلار آن خرج شده است و بقیه پول را در گاو صندوق مطمئنی گذاشتیم و پس از پایان عملیات، این مبلغ به شاه تحویل داده شد.»(۱۳)
آمریکا و انگلیس از طریق کودتای ۲۸ مرداد، مجدداً دیکتاتوری را به قدرت رساندند که بتواند منافع حیاتی، ولی نامشروع آنها را تضمین کند؛ به همین دلیل پس از کودتا در سطح گسترده ای به حمایت اقتصادی، سیاسی و نظامی از شاه ایران اقدام کردند. شاه، کمک مالی فوق العاده ای به ارزش ۱۴۵ میلیون دلار از ایالات متحده دریافت کرد تا دولت را از ورشکستگی نجات بخشد؛ روحیه سلطنت طلبان را بالا ببرد و به جامعه تجاری کشور اعتبار و اطمینان بدهد. شاه، همچنین، از همکاری های فنی سازمان های اطلاعاتی اسراییل (موساد)، سیا و اف.بی.آی برای تشکیل پلیس مخفی جدیدی در سال ۱۳۳۶ استفاده کرد. او با کنار گذاشتن پافشاری مصدق درباره جزئیات ملی کردن صنعت نفت، اصل تقسیم منصفانه سود را پذیرفت وبا کنسرسیومی متشکل از چند شرکت نفتی انگلیس و آمریکا قرارداد بست. شاه در دهه ۱۳۳۰ به ویژه بر طبقه روشنفکر و کارگر کاملا مسلط شد و از طریق استانداران، ژاندارمری و شهربانی به شدت بر انتخابات مجلس شورای ملی و سنا نظارت می کرد و برای نشان دادن چهره ای دموکراتیک و پایبند به ارکان جامعه مدنی، دو حزب سلطنت طلب ملّیون، به رهبری دکتر منوچهر اقبال، و حزب مردم، به رهبری اسدالله علم، را تاسیس کرد.(۱۴)
تلقی درجه دومی غربیان از ایران
ابرقدرت های غربی در مرحله تاسیس دولت مدرن در کشورهای رشد نیافته غیر غربی (مانند ایران) برخلاف سنت رایج در کشورهای مدرن که از عناصر فرهنگی مدرن در ساخت سیاسی بهره می گیرند، هیچ توجهی به این عناصر نداشتند و هیچ گونه ارزشی برای اندیشه گران متجدد قائل نبودند. توجه آنها در مرحله تاسیس، به نخبگان سیاسی و نظامی وابسته، درباریان و فرصت طلبان سست عنصر بوده است. در نظر سرمایه داری نو، روشن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
