اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 59
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی شامل 93 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی فلسفی هنر دینی :
پرداختن نظریه ای فلسفی درباره هنر، که ریشه در آموزه های وحیانی داشته باشد، اکنون از فوریتی بسیار برخوردار است. نویسنده مقاله حاضر با به کار بردن برخی مفاهیم فلسفه اسلامی و تکنیک هایی که این مجموعه مفاهیم در اختیار می نهد به طرح نظریه ای فلسفی در باب هنر دینی پردازد.
الف. خیال متصل و خیال منفصل
بر مبنای آنچه در فلسفه به اثبات رسیده، انسان دارای سه مرتبه از مراتب وجود است؛ اول: بدن که از عالم طبع و ماده است و دستخوش تغییر و تحویل. دوم: مرحله لطیف تر و عالی تر یعنی ذهن، که دارای قوای باطنیه از قوه مفکره و متخیله و واهمه و حافظه و حس مشترک است. سوم: نفس و حقیقت انسان که از ذهن بسیار عالی تر، وسیع تر و لطیف تر است و شکل، صورت، اندازه و کیفیت ندارد. حقیقتی است مجرد از ماده و مجرد از صورت و آثار ماده.
این سه مرحله از وجود ما، نمونه ای از سه مرحله از وجود عالم کلی است. بدن نمونه از عالم هیولی و طبع، ذهن و مثال متصل ما، نمونه ای از عالم برزخ و مثال منفصل و نفس ناطقه و حقیقت ما، نمونه ای از عالم نفس کلی و قیامت کبری است».(۱)
در علم النفس فلسفه اسلامی ثابت شده، که قوه خیال، شأنی از شؤون نفس آدمی است. همان گونه که قوه عقل، شأنی از نفس آدمی است. یعنی نفس انسانی قسمتی از اعمال و کارهایش از طریق خیال صورت می گیرد، برخی از طریق عقل و غیره. پس انسان دارای سه قوه است: قوه جسم که ماده محض است، صور خیالیه که مقید به مقدار و شکل است و صور علمیه عقلیه که مجرد مطلق است.
صور خیالیه، برخی از احکام ماده را از قبیل شکل و مقدار دارد و از بعضی دیگر، مبراست. مانند حرکت و قوه و به تعبیر فلاسفه، تجرد برزخی است. یعنی حدفاصل بین جسم و عقل است. این مرتبه را گاه عالم می نامند؛ عالم ماده، عالم خیال و عالم عقل. البته، باید دانست این عوامل در طول یکدیگرند و نه در عرض هم و نه گسیخته و بریده از هم. پس انسان دارای عوامل سه گانه ماده و خیال و عقل است.
کار قوه مدرکه یا قوه خیال، صورتگیری و عکسبرداری از واقعیات و اشیاء است. چه واقعیت های خارجی و چه واقعیت های نفسانی. تمام تصورات ذهنی موجود در حافظه انسان به وسیله این قوه تهیه شده است. این قوه خود به خود نمی تواند تصوری تولید کند. تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که اگر با واقعیتی اتصال وجودی پیدا کرد صورتی از آن بسازد و به حافظه بسپارد. ضمن این که قوه مدرکه از خود، وجود مستقل و جدا ندارد بلکه شعبه ای است از قوای نفسانی است. بنابراین، اتصال و ارتباط وجودی آن با واقعیتی از واقعیت ها، هنگامی است که خود نفس با آن واقعیت، اتصال وجودی پیدا کند. پس می توان گفت شرط اصلی پیدایش تصورات اشیاء و واقعیت ها برای ذهن اتصال وجودی آنها، با نفس است و این اتصال موجب می شود، نفس آن را به علم حضوری بیابد. آن گاه قوه مدرکه یا قوه خیال صورتی از آن می سازد و در حافظه بایگانی می کند، یعنی با علم حصولی آن را پیش خود معلوم می سازد.»(۲)
همان گونه که نفس ناطقه انسانی از قوای جسمانی نیست و در یکی از اعضای بدن حلول نکرده. بلکه مجرد است با اثبات تجرد نفس ناطقه، اثبات می گردد که خیال نیز که یکی از قوای نفس بوده، به وسیله آن معانی دریافت می شود و شأنی از شؤون نفس و مجرد است. با این تفاوت که تجرد قوه خیال، تجرد برزخی است. با این توضیح که برزخ در لغت حائل و واسطه میان دو چیز است. برزخ عبارت است از واسطه طولی بین دو چیز که نه این است و نه آن، و از طرفی هم این است و هم آن. در حد هیچ یک از آن دو نیست ولی به وجه شبیه هر یک از آن دو است.
صورت مثالی و برزخی یا متخیل، از آن جهت که دارای شکل و اندازه است مانند واقعیت بیرونی است، اما از آن جهت که قوه و استعداد و وزن و حجم و مکان و زمان ندارد و عاری از این اوصاف است، با واقعیت خارجی فرق دارد. لذا با صورت متعقل شباهت دارد. پس صورت خیالی از جهت تفاوتش با شخص معین، شباهت باصورت متعقل دارد و از جهت شباهتش معین، متفاوت از صورت متعقل است.
گفتیم انسان از مرتبه وجودی بدن، خیال و عقل موجود است، که هر کدام از این مراتب ابزار و قوایی برای خود دارند. مثلاً چشم و دست و پا ابزار بدن هستند، قوه متخیله، ابزار خیال است و قوه عاقله، ابزار عقل. به عبارت دیگر، انسان دارای سه نشئه وجودی است: مادی، برزخی، عقلانی. صور حسّیه را قوای حسّیه ادراک می کنند، صور خیالیه را قوه خیالیه درک می کند و صورت معقول را قوه عاقله. خلاصه این که ادراکات انسان ازخارج، دارای سه مرتبه هستند: مرتبه حس، مرتبه خیال و مرتبه تعقل.
مرتبه خیال و صور برزخی قائم به نفس انسان، خیال متصل یا مثال متصل نام دارد، که در قبال آن، برخی حکما قایل به عالم خیال منفصل هستند و معتقدند در عالم خارج نیز وجودات روحانی مثل موجودات عالم طبیعت نیز وجود دارند و مجرد به تجرد برزخی اند که آن عالم، عالم خیال منفصل یا مثال منفصل نام دار.(۳)
توضیح این که از دیدگاه فلاسفه، این عالم که دارای جسم و تغییر و حرکت و ماده است، عالم ناسوت یا طبیعت نامیده می شود و چون سراسر کثرت و تبدیل و کون و فساد است برای متغیر بودن نیاز به عالم دیگری دارد. آن عالم دیگر، عالم عقول یا جبروت است که محل مجردات از قبیل فرشتگان است که هیچگونه تغییر و حرکت و ویژگی جسمی و مادی ندارد. در بین این دو عالم، عالم دیگری است که مانند خیال انسان از یک طرف شبیه به عالم عقول است و از طرفی دیگر، شبیه به عالم ناسوت. از آن جهت که دارای جسم برزخی است مانند عالم طبیعت است و از آن طرف که ویژگی مادی یعنی مقدار و حجم ندارد، شبیه به عالم عقول. این عالم را عالم ملکوت یامثال می نامند. و در مقابل عالم خیال انسان که به عالم خیال متصل نامیده می شود، این عالم را عالم خیال منفصل گویند. البته در عالم هستی، عالم دیگری هم مورد نظر است و آن عالمی است که به نام عالم لاهوت یا الوهیت نامیده می شود که مرتبه خداوند است. پس چهار عالم کلی بیرون از ذهن ما وجود دارد. به ترتیب از بالا به پایین (از نظر رتبی و درجه، نه از نظر مکان) عالم لاهوت یا الوهیت، عالم جبروت یا عقول، عالم ملکوت یا مثال، عالم ناسوت یا طبیعت.
دراین بین تذکر یک نکته لازم و ضروری است، آن این که در عرفان ابن عربی و پیروان او، وجود حقیقی را منحصر در وجود حق تعالی می دانند و همه چیز دیگر یعنی ماسوی را خیال می نامند. این خیال، نه یعنی واهی و بی اساس، بلکه یک معنای فلسفی وسیعی است که شامل همه مراتب وجود غیر از مرتبه حق تعالی می شود که حقایق وجودی در آن، به صور رمزی نمایان می گردد. بنابراین، همه اموری که در حس و عقل به صورت های گوناگون ظاهر می شوند و برای معرفت آنها تأویل و تعبیر آنها لازم است، خیال نام دارند. این بیت ابن عربی گویای همین مطلب است:
کُلُ مافی الکون وهم او خیال
او عکوسُ فی المرایا او ظلال
یعنی آنچه در هستی است وهم یا خیال است، یا عکس ها، یا سایه هایی در آینه ها.
پس هر چه تعبیر به صورتی شود، خیال است. این خیال نماینده یک حقیقت و مظهر و آیه آن است، یعنی مظهر وجود حقیقی و حق تعالی. وجودات این عالم، آیات موجود حقند. عالمان و هنرمندان حقیقی این وجودات را به طریق صحیح تعبیر و تفسیر می کنند تا به حقیقت برسند، بدین معنی که هر چه در عالم محسوس است، تجسم و تمثل آن معانی و حقایقی است که در عالم مثال است و آنچه در عالم مثال است، صورت آن است که در عالم ارواح است، و آنچه در عالم ارواح وجود دارد، مثال آن چیزی است که در عالم اسماء است.
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
(حافظ)
ب. نسبت هنر با نفس
انسان که جامع جمیع مراتب وجود و منتهی الیه نظام هستی است. می تواند و باید مرحله به مرحله بالاتر رود تا به عوالم بالاتر برسد. این کمال یافتن و رشد و تعالی از طریق کمال یافتگی نفس حاصل می شود. کمال یافتگی نفس نیز از راه علم و دین و هنر، که البته این هر سه در اجمال یکی هستند، و در تفصیل جدا و متفاوت، روی می دهد. علم به معنای عام، شامل دین و هنر نیز می شود و هنر نیز به معنای عام، شامل دین و علم. شأن نفس انسانی این است، که می تواند به واسطه علم به همین معنای عام، مراتب کمال و تعالی را طی کند. نفس انسان در پی تهذیب و پاک شدن از تعلقات و پلیدی ها، به مرتبه و مرحله ای می رسد که در آن، مرتبه خیال متصل انسان با خیال منفصل جهان، تلاقی پیدا کرده و آنگاه هنر به وجود می آید. پس در واقع، هنر کشف حقایق موجود جهان است به واسطه خیال.
در مورد قدرت ذهن و نفس، ملاصدرا می گوید: «خدای متعال، نفس ناطقه انسان را به نحوی آفریده است که دارای قدرت و توانایی بر ایجاد صور اشیاء در ذات و عالم خویش است. زیرا نفس ناطقه از سنخ عالم ملکوت و عالم قدرت و توانایی است… پس نفس آفریده و ابداع شده است. به عنوان یک مثال و نمونه ای از ذات خدای متعال که در این عالم نماینده ذات و صفات و افعال اوست… پس برای نفس در ذات خویش عالمی خاص و مملکتی است شبیه به مملکت خالق و آفریننده او، که مشتمل است بر مثال و صور کلیه جواهر و اعراض مجرد و مادی… و سایر مخلوقات که همه را در ذات خویش مشاهده می کند و مشاهده آنها به نفس حصول و ظهور آنهاست در برابر نفس، به علم حاصل از ذات خویش، به نام علم حضوری و شهود اشراقی، نه به علم حصولی».(۴)
از طرفی، هر چه انسان از راه هنر یا غیر آن می یابد، همان هایی است که در عالم وجود دارد. هیچ گاه انسان نمی تواند از نزد خود چیزی بیافریند. انسان می تواند در ذهن خود، تجزیه و ترکیب کند. نوعی از این تجزیه و ترکیب، خیالی است که عبارت است از این که ذهن در صور جمع شده در حافظه، آزادانه و دلخواه و مطابق با احساسات و تمایلات درونی تصرفاتی انجام دهد. مثلاً نیروی تخیل، صورت اسبی را بسازد که دارای سر آدمی و دو بال است.
بنابراین، در هنر و هر مقوله دیگر، محال است ذهنی بتواند صورتی را خلق کند که این صورت هیچ مابه ازایی نداشته باشد. اصول خلاقیت ها را انسان خلق نمی کند. مُبدع، فقط خداست. انسان فقط ترکیب و تجزیه آن اصول را خلق می کند.(۵)
در این که تخیل، ویژگی بارز و مشخصه اصلی هنر است، همه فلاسفه و هنرمندان هم عقیده اند. در حقیقت، آنچه باعث می شود هنری خلق شود، تخیل هنرمند است که مرز حواس را در می نوردد و در ساحت عالم خیالش، آنچه را از دید دیگران مستور است، می جوید و می یابد و سپس آن را به مرتبه ظهور و جلوه حضور می رساند.
دیده ای خواهم که باشد شه شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
(مولوی)
تخیل، ادراک حضوری یا مشاهده صور خیال در عالم خیال منفصل است، که به واسطه قوه خیال متصل صورت می گیرد و همان گونه که تا چیزی نباشد، ما نمی توانیم با چشم ببینیم، پس هنرمند هم با قوه خیال، صور خیالیه عالم مثال را مشاهده می کند. صوری که مستقل از ذهن ما هستند و وجودی واقعی و عینی دارند. وقتی چنین شد، نفس به کمال بالاتر می رسد و قوه ای از آن فعلیت پیدا می کند، آن گاه هنر راه و ابزار کمال و تعالی انسان می گردد.
چگونه انسان به هنر روی می آورد؟ به واسطه دردی که احساس می کند؛ درد فراق و دوری از اصل. درد اسارت در عالم ناسوت و هبوط.
تو را زکنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
(حافظ)
برای گریز ازاین درد و یافتن راه رهایی و صعود، هنر را وسیله و ابزاری کارآمد و مطمئن می یابد. در این مرتبه، عشق به وجود می آید، عشقی که تمام جان را برمی فروزد و آتش به خرمن هستی انسان می زند و ذره ذره وجود ناسوتی و فناپذیر او را می سوزاند، تا آنچه می ماند جز از عالم علوی نباشد. بنابراین:
هر که دردی نداره مرده اولی
دل بی درد و عشق افسرده اولی
سحر بلبل زند آوا به گلبن
که هر که عشق نداره مرده اولی
(بابا طاهر)
پس هنرمند، اهل شهود و حضور است و هنر، نوعی معرفت شهودی در حقایق متعالی عالم وجود. این معرفت نه با عقل که با عشق حاصل می شود. مسیحای عشق است که روح تعالی و شرف را در پیکر هنر می دمد و آن را آیینه جمال و جلال حق نموده و زیبایی او را بیش از پیش نمایان می سازد. و اگر جز این باشد، هنر، هنر نیست که تبیان نفس اماره است. آنجا که عقل باز می ماند، کار عشق آغاز می شود و مشکل گشا می گردد و عجب نیست که کار هنر، بیشتر با عشق است تا با عقل:
عشق مور و مرغ و آدم را بس است
عشق تنها هر دو عالم را بس است
(اقبال لاهوری)
از این جهت است که مایه اصلی هنر، درد غربت روح و نفس آدمی است که از دریای جوار رحمت ایزدی و عدم آباد به ساحل هُبوط و نزول، فرو افتاده است.
همه دل ها نگران سوی عدم
این عدم نیست که باغ ارم است
(مولوی)
این که بیان شد، هنر عبارت از اتصال خیال متصل با خیال منفصل است، نه بدین معنی است، که هر خیالی ممدوح است و هر هنری، مطبوع و بیان هر دردی محمود. چرا که اگر خیال هنرمند متصل به خود اوست و مرتبه ای از مراتب نفس او، پس پای بسته اعتقادات و بینش های او نیز هست. اگر هنرمند دربند تعلقات دنیایی باشد و نفسش دربین انگشتان شیطان، و دردش درد اسافل اعضا و موانع لذات، خیالش نیز جز همین درک سافل را نخواهد داشت و جز به مرحله نازل ره نخواهد برد. فضای جولان و عروج هر هنرمند، به وسعت روح و جان اوست. درد و غمش نیز به پهنای درک و دریافت او از هستی. هرکسی نمی تواند با بال های خیال به هرکجا که خواست برود، بلکه تنها می تواند به دنیای معتقدات و تعلقات خود پرواز کند و هرچه می گوید و می نویسد و هر نقش که می پردازد، بیان حال نفس خود اوست که شاهزاده اسیری است دردست دیو آز و شهوت درصحرای خشک اما سراب مانند شیطان.
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آیین سروری داند
هزار نکته باریک تر زمو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
درآب دیده خود غرقه ام چه چاره کنم
که در محیط نه هرکس شناوری داند
(حافظ)
با این وصف، هنر یا ممدوح ومحمود است، یا مذموم و از آن جهت که، مبدأ صورت خیالی درعالم خیال پس از اتصالش به عالم مثال، القاء و الهام است، این القاء یا رحمانی است یا نفسانی، و روشن است که القاء رحمانی، غیب را می نمایاند و امر به طاعت و ادای امانت و وفای به عهد می کند و القاء شیطانی، امر به معصیبت و نافرمانی و استکبار.
برخیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
