خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الحاد، شک، یا ایمان؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الحاد، شک، یا ایمان؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مفاهیم کلی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
03ساعت
32دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 66

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تجربه گرایی معتدل و ناکامی آن در تبیین توجیه پیشین :

چکیده

لورنس بونجور، از معرفت شناسان معاصر و مدافع نوعی عقل گرایی اعتدالی است که در نوشتار

ذیل، به نقد تجربه گرایی معتدل می پردازد

.(۱) «

تجربه گرایان معتدل»، بر خلاف کواین و پیروانش،

که به تعبیر بونجور از نوعی تجربه گرایی افراطی دفاع می کنند، وجود «معرفت پیشین» را

می پذیرند، ولی آن را محدود به قضایای تحلیلی می دانند. بونجور در نوشتار ذیل ضمن آن که

نشان می دهد مفهوم «تحلیلیت» تعریف مشخصی ندارد و برداشت های متعددی از تحلیلیت

وجود دارند، استدلال می کند که هیچ یک از این برداشت ها نمی توانند مسئله معرفت پیشین را

حل و فصل کنند

.

کلید واژه ها

تجربه گرایان معتدل، معرفت پیشین، تحلیلیت

موضع تجربه گرایی معتدل در باب معرفت پیشین این است که گرچه چنین معرفتی واقعا وجود

دارد و در مواقعی به شیوه خاص به خود اهمیت می یابد، اما هویتی صرفا تحلیلی دارد؛ یعنی به

طور کلی، صرفا از مفاهیم، معانی، تعاریف یا قراردادهای زبانی بشر به دست می آید. بنابراین،

درباره جهان بصیرتی واقعی به دست نمی دهد و توجیه آن بدون تمسّک به تصور مشکل سازی

مانند تصور عقلگرا از بصیرت عقلی نسبت به وصف واقعیت فی نفسه، قابل تبیین است. در

واقع همان طور که در ادامه خواهیم دید، استدلال اصلی در دفاع از تجربه گرایی معتدل، حتی در

مواجهه با موارد نقض لاینحل عقل گرایانه، عبارت است از همین به اصطلاح توان ارائه تبیینی

غیرمشکل ساز از توجیه پیشین

.

در خلال بخش عمده ای از قرن حاضر، این نوع دیدگاه عام برای بیشتر فیلسوفان سنّتی

انگلیسی امریکایی عملاً به منزله عرف بلامنازعی بوده و به نظر می رسد که شاید تجربه گرایی

معتدل علی رغم شهرت کنونی دیدگاه های تجربه گرایانه افراطی، هنوز پرطرفدارترین دیدگاه در

مورد ماهیت و شأن توجیه پیشین باشد. با این همه، آنچه در مورد تصویری که گذشت، شدیدا

غلط انداز است، این توهّم است که موضع نسبتا مشخصی، که بتوان آن را «تجربه گرایی معتدل

»

نامید، وجود دارد

.

به عکس همان گونه که در ادامه به تفصیل مشاهده خواهیم کرد تجربه گرایی معتدل تنوّع

گسترده ای از دیدگاه های مختلف و کاملاً ناسازگار را در برمی گیرد که در تعاریف بسیار متفاوت از

واژه کلیدیِ «تحلیلی» منعکس شده اند؛ دیدگاه هایی که به نظر می رسد اتفاق نظر چندانی ندارند،

مگر در دو باور: اول آن که امکان تبیین توجیه پیشین به نحوی که از عقل گرایی اجتناب شود

وجود دارد؛ و دوم آن که چنین تبیینی به نحوی با مفاهیم، معانی، تعاریف یا قراردادهای زبانی

ارتباط پیدا می کند. حتی جالب تر این که، چنین تنوّعی کمتر به صراحت پذیرفته شده و هنوز به

نحو گسترده ای تصور می شود تعاریف غیر «تحلیلی» صرفا شیوه های به ظاهر متفاوتی برای نیل

به یک تصور محوری مشترک هستند. از پیامدهای چنین وضعیتی این است که طرفداران

تجربه گرایی معتدل گاهی در خلال استدلال های خویش، آزادانه از یک تعریف به تعریف دیگر

می لغزند، بدون این که آشکارا متوجه این عمل خود باشند. (در واقع، به سختی می توان از این

احتمال چشم پوشی کرد که بسیاری از کسانی که تجربه گرایی معتدل را به نحوی قطعی درست

می دانند، اصلاً نوع مشخصی از آن را مدّ نظر ندارند

.)

پیامد روشن چنین وضعیتی آن است که نوع نسبتا پذیرفته شده ای از تجربه گرایی معتدل

یافت نمی شود که منتقد بتواند با اطمینان توجه خود را بر آن متمرکز کند. هرگونه ارزیابی

تجربه گرایی معتدل، که بخواهد دست کم به طور تقریبی نهایی و تعیین کننده باشد، باید به طیف

گسترده ای از مواضع متفاوتی بپردازد که در بهترین شرایط، روابط آن ها با یکدیگر مبهم است

.

چنین بحثی، به ناچار تا حدی نامنظم خواهد بود، اما اصلاً راه دیگری برای این که به اندازه کافی

به بحث اصلی پرداخته شود وجود ندارد

.

تجربه گرایی معتدل را می توان تلاشی برای دفاع از دو نظریه اصلی دانست. این دو نظریه، که

در چارچوب مفهوم «تحلیلیّت» صورت بندی شده اند، عبارتند از: (۱) توجیه پیشین واقعی،

منحصر به قضایا (گزاره ها)ی تحلیلی است و (۲) توجیه پیشین قضایا (گزاره ها)ی تحلیلی را

می توان از لحاظ معرفت شناختی به نحوی فهمید که مستلزم نوعی قوّه شهودی به اصطلاح

رمزآلود که عقل گرایان از آن دفاع می کنند نیست و بنابراین، چنین توجیهی از منظری

تجربه گرایانه مشکل معرفت شناختی ایجاد نمی کند. یافتن برداشت واحد نسبتا روشنی از

تحلیلیّت، که هر دو نظریه مزبور نسبت به آن قابل اثبات باشند، مشکل بارز تجربه گرایی معتدل

است و در چنین تلاشی، برداشت های بسیار متفاوتی از تحلیلیّت طرح شده اند

.

در دوران معاصر، بیشتر مباحثی که در این باب میان طرفداران تجربه گرایی معتدل و منتقدان

عقل گرای بسیار اندک ولی سمج آن ها طرح شده، حول و حوش نظریه اول بوده است

.

عقل گرایان مواردی از آنچه را ادعا می شود معرفت پیشین ترکیبی است، طرح می کرده اند و

تجربه گرایان تلاش می نموده اند که نشان دهند قضایای مورد بحث یا تحلیلی اند یا در غیر این

صورت، نمونه هایی واقعی از توجیه پیشین نیستند. این بحث بر طیف نسبتا محدودی از مثال ها

متمرکز بوده، که موارد ذیل منتخبی از آن ها هستند

:

۱.

هیچ چیز نمی تواند در یک زمان، هم کاملاً سبز و هم کاملاً قرمز باشد

.

۲.

هر مکعبی دارای دوازده گوش است

.

۳.

اگر

A

بلند قدتر از

B

و

B

بلند قدتر از

C

باشد، آن گاه

A

بلند قدتر از

C

است

.

۴.

هیچ مربعی مدور نیست

.

۵. ۵ =۳+۲

۶.

همه اشیای رنگی دارای امتدادند

.

با این همه، بحث در مورد چنین مثال هایی عموما نتیجه قطعی به همراه نداشته است. این

شگفت آور نیست؛ چون همان گونه که در ادامه مشخص خواهد شد تقریبا روشن است که

بیشتر مثال های جالب توجه، در واقع، طبق برخی برداشت هایی که از تحلیلیّت می شوند،

تحلیلی اند. بر طبق برخی دیگر، ترکیبی اند، به نحوی که هیچ نتیجه قطعی امکان پذیر نیست، مگر

آن که میان برداشت های متفاوت از تحلیلیّت تمایزی دقیق تر از آنچه معمول است، گذاشته شود

.

برداشت های تحویلی از تحلیلیّت

برداشت فرگه از تحلیلیّت یکی از پرطرفدارترین و از برخی جهات، روشن ترین برداشت ها از

تحلیلیّت است: یک گزاره تحلیلی است، اگر و تنها اگر آن گزاره یا: (۱) مصداق جایگزینی از

گزاره ای منطقا صادق باشد، یا: (۲) با جایگزین کردن مترادف ها به جای یکدیگر (یا تعاریف به

جای واژه های قابل تعریف)، بتوان آن را به چنین مصداق جایگزینی تبدیل کرد. یا در چارچوبی

غیر زبانی، یک قضیه تحلیلی است، اگر و تنها اگر یا: (۱) فی نفسه مصداقی از یک حقیقت

منطقی باشد، یا: (۲) با جایگزین کردن مفاهیمِ آن با مفاهیمی معادل، با چنین مصداقی معادل

شود. (مراد از معادل بودن مفاهیم نسبتی است که با ترادف میان واژه ها متناظر است؛ یعنی

رابطه ای که مفاهیم مجرد و ازدواج نکرده با یکدیگر دارند.) یک قضیه یا گزاره ترکیبی است، اگر و

تنها اگر تحلیلی نباشد

.(۲)

به آسانی می توان فهمید که چگونه برداشت فرگه ای از تحلیلیّت نوعی بصیرت

معرفت شناختی واقعی هرچند در عین حال محدود به دست می دهد. اگر من به نوعی به نحو

پیشین در این باور موجّه باشم که قضیه ای که مدلول این جمله است که «به ازای هر قضیه

P

این

چنین نیست که هم

P

و هم نقیض

حقیقتی منطقی است و بتوانم به نحو پیشین تصدیق کنم که

جمله «این چنین نیست که میز هم قهوه ای باشد و هم قهوه ای نباشد» مصداقی از این حقیقت

منطقی است، آن گاه من بر پایه قضیه اول، به نحو پیشین در باور به صدق قضیه دوم نیز موجّه

خواهم بود. اما به همین میزان روشن است که این برداشت از تحلیلیّت نمی تواند تبیین

معرفت شناختی روشنگری از این که چگونه خود حقایق منطقی از نظر معرفتی موجّه یا معلومند

ارائه کند. ما می توانیم به روشنی بگوییم که خود قضایای صادق منطقی تحلیلی اند، ولی بر

اساس برداشت مورد بحث از تحلیلیّت، چنین سخنی نتیجه ای بیش از این ادعای کاملاً سطحی

ندارد که حقایق منطقی حقایق منطقی اند. روشن است که این مطلب اصلاً هیچ بصیرت معرفت

شناختی به دست نمی دهد

.(۳)

برداشت فرگه ای از تحلیلیّت الگویی انتخابی از آن چیزی است که من

آن را «برداشت تحویلی

از تحلیلیّت می نامم: این برداشت توجیه معرفتی پیشین برخی از قضایا را با تمسّک به توجیه

پیشین قضایای دیگری تبیین می کند، اما بنابراین، طبیعتا نمی تواند در مورد توجیه پیشین

قضایای اخیر، یعنی قضایای تحویل گر (در اینجا قضایای منطقی) مطلبی بیان کند که از نظر

معرفت شناختی راهگشا باشد. بنابراین، چنین برداشتی از تحلیلیّت اساسا نمی تواند همه موارد

توجیه پیشین را به نحوی که روش تجربه گرایی معتدل به دنبال آن است، تبیین کند و به روشنی،

تنها تبیین معرفت شناختی ناقصی از نمونه هایی که چنین برداشتی در مورد آن ها کاربرد دارد، به

دست می دهد

.

برداشت اولیه کانت از تحلیلیّت نیز برداشتی تحویلی و در واقع، صرفا شکلی محدود از

برداشت فرگه ای است. این که مثلاً گفته شود: قضیه «همه شوهرها مذکرند» بر اساس برداشت

کانتی تحلیلی است، این نیز نوعی بصیرت معرفت شناختی سطحی ایجاد می کند؛ یعنی اگر به

نحوی در باور به این قضیه که مفهوم «شوهر» معادل مفهوم «مذکر بالغ متأهّل» است، بر پایه

مبنایی پیشین موجّه باشیم و همچنین در این باور که یک قضیه اگر به شکلی باشد که بتوان آن را

به این نحو کلی که «هر

F,FGH

است» ترسیم کرد، به ازای هر مفهوم

G

،

F

و

H

منطقا صادق

است، آن گاه لازم می آید که در باور به قضیه اولیه مورد بحث به نحو پیشین موجّه باشیم. اما

حتی اگر از نگرانی های مربوط به چگونگی معرفت به معادل های مفهومی یا تعریفی صرف نظر

کنیم، روشن است که چنین موضعی نمی تواند توجیه پیشین حقیقتی منطقی را، که بدین نحو

مورد استناد واقع شده است، تبیین کند. (ضمن آن که تبیین کانتی اصلاً در مورد قضایای قابل

توجیه پیشین، که از نوع غیر حملی باشند، کاربرد ندارد

.)

نمونه سومِ برداشت تحویلی از تحلیلیّت، برداشتی است که بر اساس آن قضیه تحلیلی به

عنوان قضیه ای تعریف می شود که انکار آن مستلزم تناقض است، در حالی که مراد تناقض صریح

است؛ یعنی آنچه می توان آن را قضیه ای به شکل

«p

و

دانست. این که قضیه ای در چارچوب

این برداشت تحلیلی باشد نیز شاید کمک کند که توضیح دهیم چگونه آن قضیه بر اساس پایه ای

پیشین موجّه و بنابراین، معرفت پذیر است. ولی چنین تبیینی نیز توجیه پیشین قضایایی دیگر را

پیشاپیش مسلّم فرض می کند و بنابراین، نمی توان آن را توضیح داد؛ یعنی توجیه پیشین این

حقیقت منطقی را که هر قضیه ای که شکل آن دارای تناقض صریح باشد کاذب است، توجیه

پیشین آن دسته از حقایق منطقی را که مبنای این استنتاجند که هر قضیه ای مستلزم قضیه کاذبی

است خود کاذب است، و توجیه پیشین قضایای منطقی (و شاید تعاریفی) را که برای رسیدن به

تناقض مورد نیازند

.(۴)

در مورد قضایای اخیر، خوب است بدانیم هیچ قضیه ای وجود ندارد که نفی

صریح آن دقیقا معادل با تناقض صریح باشد، حتی نفی قضیه ای مانند «این طور نیست که

p

و

نقیض

برای رسیدن به تناقضی صریح مستلزم کاربرد اصل «نفی مضاعف» است که به آسانی

نمی توان آن را نادیده انگاشت، و برای بیشتر قضایایی که ذیل این برداشت قرار می گیرند، به

دستگاه منطقی بیشتری نیاز است

.

بنابراین، برداشت های تحویلی از تحلیلیّت، گرچه ممکن است برای مقاصدی دیگر مفید

باشند، ذاتا ناتوان از آن هستند که به خودی خود پایه مناسبی برای طرح تجربه گرایی معتدل

ایجاد کنند. چنین برداشت هایی اساسا نمی توانند همه موارد توجیه معرفتی پیشین را تبیین کنند

یا در واقع، تبیین کاملی برای هر مورد ارائه دهند. البته این امکان وجود دارد که یک تجربه گرای

معتدل برداشتی تحویلی را به عنوان بخشی از موضع خود به کار گیرد و از این طریق، مشکل

کلی تبیین توجیه پیشین را به مشکل جزئی تر تبیین توجیه پیشین قضایای مربوط به نوع

تحویلگر کاهش دهد و سپس تبیینی بدیل برای توجیه پیشین این نوع اخیر از قضایا ارائه کند. به

همین دلیل، یکی از موضوعات اصلی بحث ما در مورد دیگر برداشت ها از تحلیلیّت این خواهد

بود که آیا این برداشت ها می توانند توجیه پیشین حقایق منطقی را تبیین کنند یا خیر

.

کانون اصلی بحث حاضر، شکل کلی روش تجربه گرایی معتدل است، نه موارد نقض خاص

.

با این حال، مناسب است به نحوی گذرا یادآور شویم که برداشت های تحویلی از تحلیلیّت، حتی

با چشم پوشی از نگرانی های مربوط به قضایای نوع تحویلگر، تقریبا به طور یقینی از حل و

فصل مناسب همه این موارد نقض (مانند مواردی که پیش از این به آن اشاره شد) ناتوانند. این

مطلب به نحوی بی واسطه تر در مورد برداشت های کانتی و فرگه ای روشن است، ولی از نظر من،

در مورد برداشت تحویلی سوم نیز به اندازه کافی روشن است، مشروط بر آن که دستگاهی که

برای رسیدن به تناقض صریح به کار رفته است به نمونه هایی قابل قبول از اصول منطق محدود

شود و نتواند دعاوی جداگانه را در برگیرد که در حد قضیه مورد بحث اولیه مشکل سازند. (برای

مثال، اگر یک تجربه گرای معتدل در تلاش برای نشان دادن این که انکار این قضیه که «هیچ چیز

نمی تواند در یک زمان به طور کامل قرمز و به طور کامل سبز باشد» به تناقض می انجامد، به این

اصل تمسّک جوید که قرمز و سبز از رنگ ها محسوب می شوند و هر رنگی مانع رنگ دیگر

است، گرفتار دور مضمر شده است.) بنابراین، حتی اگر توجیه منطقی به نوعی به عنوان یک

مشکل تلقّی نشود، باز نوعی تجربه گرایی معتدل، که به برداشت تحویلی از تحلیلیّت تمسّک

جوید، قادر نخواهد بود از اولین نظریه از نظریات دوگانه تجربه گرایی معتدل یعنی این ادعا که

همه نمونه های واقعی توجیه پیشین قضایای تحلیلی اند دفاع کند

.

۲

۳. برداشت هایی ابهام زا از تحلیلیّت

در حالی که برداشت های تحویلی از تحلیلیّت، در مورد این که چگونه ادعای مورد بحث از نظر

معرفتی موجّه است، روشنگری معرفت شناختی واقعی، هرچند ضرورتا ناقض، به دنبال دارند،

دیگر برداشت های رایج از تحلیلیّت، با وجود نمودهای ظاهری بر خلاف آن ها، در واقع به هیچ

وجه نمی توانند در این مورد بصیرتی واقعی به دست دهند. مشکل اصلی این برداشت ها آن

است که تحلیلیّت را به طور ضمنی، با خود پیشین بودن و یا در غیر این صورت، با ضرورت

یکسان می دانند (در حالی که در مورد اخیر، غیر از تبیین عقل گرایانه، هیچ تبیین دیگری در مورد

چگونگی توجیه ادعاهای ضرورت ارائه نشده است.) از این رو، چنین برداشت هایی از تحلیلیت،

به جای این که بحث اصلی معرفت شناختی را روشن کنند آن را مبهم می کنند: در حالی که در

ظاهر لاف تبیین معرفت شناختی متفاوتی را که برتر از تبیین عقل گرایانه است می زنند، در واقع،

برای هر گونه مقبولیت سطحی که شاید به نظر برسد واجد آنند، متّکی بر استناد تلویحی به

بصیرت عقل گرایانه اند

.

پرطرفدارترین برداشت در میان برداشت های ابهام زا از تحلیلیّت (و شاید همراه با برداشت

فرگه ای، یکی از دو برداشتی که در میان همه برداشت ها از تحلیلیّت بیشترین طرفدار را دارد

)

برداشتی است که گزاره تحلیلی را به عنوان گزاره ای تعریف می کند که «به واسطه معنا صادق

است»؛ یعنی صدق آن به واسطه معانی یا تعاریف واژه های تشکیل دهنده آن است. البته این

قاعده می تواند صرفا بیانی اجمالی از برخی برداشت های دیگر از تحلیلیّت باشد؛ شاید یکی از

برداشت های تحویلی که پیش از این بررسی شد یا تمسّک به قرارداد زبانی که در ادامه بحث آن

خواهد آمد. اما اگر، آن گونه که اغلب به نظر می رسد، به عنوان برداشتی مستقل ارائه شود، اولین

مشکل این است که معنای مفروض این برداشت را تعیین کنیم: چگونه فرض شده که صدق

چنین گزاره ای حاصل معناست؟ تفسیری طبیعی که اغلب دست کم به نظر می رسد مدّ نظر

کسانی است که به این نحو سخن می گویند این است که برای تصدیق گزاره تحلیلی، یا قضیه

تحلیلی، صرفا به فهم آن نیاز است؛ یا به عبارت دیگر، عدم تصدیق آن دلیل بر عدم فهم کامل و

درست معنا یا مضمون آن است

.

تردید چندانی وجود ندارد که بسیاری از ادعاهای ساده ای که به نحو پیشین قابل توجیهند، و

خصوصا حقایق ساده منطقی، چنین وضعی دارند. اگر مجددا به یکی از مثال های مطلوب

عقل گرایان توجه کنیم، به سختی می توان دانست که چگونه ممکن است کسی این ادعا را که

«

امکان ندارد چیزی در یک زمان کاملاً قرمز و کاملاً سبز باشد»، بفهمد و آن را تصدیق نکند، و به

سختی می توان منکر آن شد که این تصدیق (به نوعی) موجّه است. ولی گمان شده است که این

واقعیت دقیقا چه بصیرتی در مورد نحوه توجیه چنین ادعایی به دست می دهد. به طور خاص،

چگونه گمان شده است که تمسّک به فهم فرد از معنا یا مضمونِ چنین ادعایی ما را از بصیرت

شهودی به اصطلاح رمزآلود عقل گرایانه نسبت به ضرورت بی نیاز می کند؟

طرفداران این برداشت از تحلیلیّت پاسخ های روشنی در واقع، اغلب اصلاً هیچ پاسخی به

این پرسش ها نمی دهند، و بدون چنین پاسخ هایی، به سختی می توان فهمید که این برداشت از

تحلیلیّت با خود آن برداشتی که بنا بر فرض باید به واسطه این برداشت تبیین شود (یعنی خود

برداشت از توجیه پیشین) تفاوتی اساسی داشته باشد. قضیه قابل توجیه پیشین در برداشت

سنّتی آن گونه که برای نمونه چیزلم آن را صورت بندی کرده، دقیقا عبارت است از: قضیه ای که

«

به محض این که آن را می فهمید، ملاحظه می کنید صادق است

(۵)

و روشن است که اگر هیچ

تفاوتی میان این دو وجود نداشته باشد، آن گاه این نظریه متعلق به تجربه گرایی معتدل، که «همه

قضایای قابل توجیه پیشین تحلیلی اند»، بر اساس این برداشت صادق، ولی کاملاً سطحی، و

تمسّک به تحلیلیّت، فاقد هرگونه اهمیت معرفت شناختی جداگانه ای می شود

.

آخرین برداشت ابهام زا از تحلیلیّت، که باید در اینجا بررسی شود، قضیه تحلیلی را به عنوان

قضیه ای که انکار آن به «تناقض» می انجامد تعریف می کند. افراطی ترین نوع این دیدگاه «تناقض

»

را صرفا به عنوان قضیه ضرورتا کاذب تعریف می کند. اما گرچه این قطعا صادق است که در این

معنا انکار یک حقیقت ضروری واقعی (یا پذیرش نتیجه یک استنتاج معتبر همراه با انکار مقدّمه

آن) خود متناقض است، این واقعیت نیز در مورد موضوع معرفت شناختی موردنظر ما بصیرت

قابل توجهی به دست نمی دهد: روشن است که توجیه این ادعا، که انکار یک قضیه در این معنا

«

تناقض» است، آسان تر از توجیه ادعای ضروری بودن قضیه اولیه نیست. دیگر انواع ظاهرا

معقول ترِ این رهیافت کلی به این دلیل که صرفا مجموعه محدودتری از قضایای ضرورتا کاذب

را «تناقض» می شمارند، به برداشت تحویلی مذکور نزدیک تر می شوند. این دیدگاه ها تا حدی

واجد نقص های هر یک از دو برداشت افراطی اند. حدود آن بستگی دارد به این که مجموعه

قضایای «متناقض» تا چه حد گسترش یابد: به طور کلی یک مجموعه گسترده تر از قضایای

«

متناقض» برای استنتاج قضیه متناقض از نفی قضیه اولیه موردنظر، مستلزم دستگاه منطقی

کمتری است، اما باید کذب ضروریِ هر یک از قضایای این مجموعه گسترده تر اثبات شود (یا

پیشاپیش فرض شود

.)

چکیده بحث تا اینجا این است که بررسی دقیقِ دو طیف وسیع برداشت ها از تحلیلیّت نشان

می دهند که این برداشت ها نمی توانند مبنای مناسبی برای دیدگاه تجربه گرایانه معتدل باشند؛

چون نمی توانند مسئله اصلی معرفت شناختی را به نحو مناسبی حل و فصل کنند. تبیین توجیه

پیشین برخی قضایا بر اساس توجیه پیشین برخی دیگر، در صورتی که توجیه پیشین مجموعه

اخیر به نحو مناسبی قابل تبیین نباشد، از منظر معرفت شناختی بی فایده است. و یکسان دانستن

تحلیلیّت، به طور صریح یا ضمنی، با پیشین بودن یا ضرورت نیز از نظر معرفت شناختی به

همین میزان بی فایده است: در یکسان دانستن تحلیلیّت با پیشین بودن، تمسّک به تحلیلیّت صرفا

بیانگر این است که ادعای مورد بحث واجد شأنی معرفت شناختی است که تجربه گرایان معتدل

ادعا دارند تبیین جدیدی برای آن دارند، در حالی که یکسان دانستن تحلیلیّت و ضرورت، اصلاً

هیچ ربط معرفت شناختی مستقیمی ندارد و در هر صورت، صرفا با تمسّک تلویحی و نادانسته

به دیدگاه عقل گرایانه، که بنابر ادعا در حال رد شدن است، امکان کسب نوعی بصیرت

معرفت شناختی ظاهری وجود دارد

.

تمسّک به قرارداد زبانی

آخرین برداشت از تحلیلیّت، که در اینجا باید بررسی شود، گزاره تحلیلی را به عنوان گزاره ای

تعریف می کند که به موجب قراردادها یا قواعد زبان صادق است

.(۶)

متأسفانه باز به هیچ وجه

مشخص نیست که مراد از این تعریف دقیقا چیست. البته روشن است که زبان شدیدا مبتنی بر

قراردادهاست؛ یعنی بر قواعد یا رفتارهای تثبیت شده و پذیرفته شده جمعی که تعیین کننده

معنای لغوی، ساختار دستوری و مانند آن است، اما این که چگونه فرض شده که این قراردادها

صدق، یا به طور خاص، توجیه معرفتی قضایا یا حتی گزاره های قابل توجیه پیشین را تبیین

می کنند، به هیچ وجه روشن نیست. و متأسفانه کسانی که به این برداشت تمسّک جسته اند اغلب

توضیح تقریبا ناچیزی ارائه کرده اند

.

در حالی که در این مورد که چگونه فرض شده که تمسّک به قرارداد زبانی ثمربخش است،

بیان واضح تر و مفصّل تری وجود ندارد، از نظر من، بهترین شیوه ادامه بحث این است که از

اشکالات عمده ای که در ردّ این برداشت کلی طرح شده اند کمک بگیریم. بررسی این اشکالات،

که بیشتر آن ها کاملاً شناخته شده اند، روش مناسبی است که اگر چنین دیدگاهی دارای مبانی

منطقی باشد، روشن می کند آن مبانی کدامند

:

۱.

یک مشکل جدّی طرفداران تمسّک به قرارداد زبانی عبارت است از این که به روشنی

توضیح دهند این دیدگاه بین قراردادهای واقعی زبان و گزاره های پیشین، که ادعا شده صدق و

معرفت پذیری شان به واسطه آن قراردادهاست، تحقق چه نسبتی را مفروض می داند. این مشکل

به این دلیل جدّی است که به نظر می رسد دو احتمالی که برای این توضیح بارزترین احتمال ها به

شمار می آیند پیش از آن که این نظریه به ثمر برسد، آن را ابطال می کنند. این دو احتمال عبارتند

از: (۱) آنچه را که گزاره های پیشین می نامیم، در واقع صرفا صورت بندی یا انشای قراردادهای

زبانی مورد بحث هستند و این که (۲) گزاره های پیشین ادعاها یا تأییداتی ضمنی اند مبنی بر

این که چنین و چنان قراردادهایی وجود دارند یا پذیرفته شده اند. مشکلات این دو احتمال بارز و

آشکارند. بر اساس دیدگاه دوم، گزاره هایی که پیشین فرض شده اند ماهیتا ممکن و تجربی از کار

در می آیند؛ چون هم این قراردادهایی خاص در جامعه زبانی مفروضی پذیرفته شده اند، قطعا

واقعیتی ممکن است که صرفا بر اساس مبنایی تجربی معرفت پذیر است. بر اساس دیدگاه اول،

گزاره های پیشین اصلاً بر قضایا دلالت نمی کنند و هیچ ارزش صدقی ندارند؛ چون انشای یک

قرارداد احتمالاً چیزی شبیه یک بیان دستوری یا شاید بیان همزمان قصد است، نه چیزی که

بتواند صادق یا کاذب باشد. بنابراین، نتیجه برداشت قرارداد زبانی، طبق هر کدام از این دو تعبیر،

این است که در واقع، اصلاً توجیه پیشین وجود ندارد، از این رو، مواضع به دست آمده در واقع

انواعی از تجربه گرایی افراطی اند، نه معتدل، ضمن آن که انواعی کاملاً غیر قابل قبولند

.(۷)

ولی اگر این دو بدیل کنار گداشته شوند، آن گاه چه نسبتی میان قراردادها و گزاره های پیشین

فرض می شود؟ طرفداران برداشت قرارداد زبانی در این مورد مطلب چندانی برای گفتن ندارند،

مگر این که بگویند: گزاره های پیشین، گرچه انشا یا توصیف قراردادهای زبانی نیستند، با این

حال، صدق آن ها به موجب این قراردادهاست

.(۸)

این سخن دیدگاه قرارداد زبانی را در ابهام کامل

رها می کند و بنابراین، بصیرت ناچیزی در باب موضوع معرفت شناختی چگونگی توجیه این

گزاره ها به دست می دهد. حتی اگر مسلّم باشد که صدق گزاره های پیشین (به نحوی) به موجب

قراردادهاست، این چگونه می تواند باور من به این گزاره ها را توجیه کند، در حالی که آن گونه که

معمولاً به نظر می رسد به قراردادها معرفت مستقل ندارم؟ شاید بتوان پاسخی یافت که به