خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حقیقت ادراک و مراحل آن در فلسفه ملاّ صدرا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حقیقت ادراک و مراحل آن در فلسفه ملاّ صدرا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
55دقیقه
52ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 46

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صعوبت یا سهولت حدّ :

و رابطه آن با وضع اسماء عام بر مسمّا

چکیده

اکثر منطق دانان مسلمان و در رأس آنها فارابی و ابن سینا پس از ارائه دستگاه جنس و فصلی و

ذاتی و عرضی و اینکه حد تام مشتمل بر تمام ذاتیات محدود است، به صعوبت و دشواری حد

تام حقیقی فتوا داده اند

.

در این میان بغدادی با طرح حد مفهومی و اسمی در علوم، سهولت حدّ تام را مطرح کرده و

شیخ اشراق در مقام نقد نظریه تعریف مشائین سهولت حد مفهومی یا اسمی را تأیید کرده است

.

این دو بین اسم و مسمّا و بین حد و محدود رابطه قائل نشده اند. از نظر این دو اسم برای

مسمّایی است که از آن شناخت داریم و میزان شناخت ما از مسمّا در واقع تشکیل دهنده حدّ

مسمّا است

.

از نظر راقم سطور، رابطه حد و محدود و اسم و مسمّا کلیت ندارد لذا همواره حدّ شی ء به

میزان شناخت مسمّا تنظیم نمی شود، گرچه فی الجمله ارتباط اسم و مسمّا و حد و محدود قابل

قبول است

.

کلید واژه ها

حد تام، ذاتی، عرضی، اسم و مسمّا، حد حقیقی، حد مفهومی یا اسمی، شیخ اشراق، بغدادی

مقدّمه

منطق دانان علم حصولی را از یک سو، به تصور و تصدیق و از سوی دیگر، به بدیهی و نظری

تقسیم کرده اند. با این تقسیم، تصور به بدیهی و نظری تقسیم می شود. تصورات نظری کلی را

می توان با استفاده از تصورات بدیهی از راه تعریف حدّی یا رسمی معلوم کرد. تعریف حدّی آن

است که ذاتیات معرَّف در آن ذکر شوند. تعریف حدّی، خود به دو نوع حدّ تام و حدّ ناقص

تقسیم می شود. در حدّ تام، باید تمام ذاتیات محدود، یعنی تمام اجناس و فصول ذکر شوند و

هیچ ذاتی ای نباید در این تعریف فروگذار گردد. نیاوردن ذاتی ای در تعریف آن را از حد تام بودن

خارج می کند، اگرچه چنین تعریفی معرَّف را از غیر خودش تمییز دهد

.

ذاتی در برابر عرضی است؛ همان گونه که در تعریف، می توان از ذاتیات استفاده کرد، همچنین

می توان از عرضیات استفاده نمود. اما عرضی در منطق، خود اقسامی دارد و در تعریف نمی توان

از هر عرضیی استفاده کرد

.

عرضی یا لازم است یا مفارق، و عرضی لازم یا بیّن است یا غیر بیّن. «لازم بیّن» آن است که

شیئی به صورت بدیهی و بی نیاز از استدلال معلوم باشد. در منطق گفته اند: تعریف رسمی باید از

عرضی های لازم بیّن تألیف شود، و ممکن نیست از لازم های غیر بیّن تألیف یابد؛ چرا که اگر از

لازم های غیر بیّن تألیف یابد، به دلیل غیر بیّن بودن، بدیهی نیستند و معرَّف را از ابهام بیرون

نمی آورند و معلوم نمی کنند. پس همان گونه که اگر ذاتیات ماهیتی معلوم و بدیهی نباشند،

نمی توان آنها را در تعریف حدّی ذکر کرد، همچنین اگر لازم های ماهیتی معلوم و بدیهی نباشند،

نمی توان آنها را در تعریف ذکر نمود

.

در یونان باستان پیش از آنکه ارسطو منطق را به نگارش درآورد، شبهه امتناع تعریف مطرح

بود. افلاطون این شبهه را از زبان سقراط به عنوان مدافع امکان تعریف مطرح می کند و پاسخ

می دهد. ارسطو به گونه ای دیگر به این شبهه پاسخ می دهد و امکان تعریف را تثبیت می کند

.(۱)

شیخ الرئیس به اختلاف دو پاسخ اشاره می کند و پاسخ سقراط به قلم افلاطون را نمی پذیرد و

خود بر اساس پاسخ ارسطو به شبهه پاسخ می دهد

.(۲)

شیخ الرئیس با آنکه امکان تعریف را تثبیت می کند، ولی بر صعوبت تعریف چه حدی و چه

رسمی تأکید می ورزد. شیخ الرئیس حدّ تام را، که با موضوع این مقاله مرتبط است، با چهار

مشکل جدّی مواجه می داند و چاره ای نمی بیند جز اینکه به دشواری حدّ تام فتوا دهد

:

صعوبت حد

آ. چگونه می توان یقین کرد چیزی که به عنوان جنس قریب محدود ذکر می شود، واقعا جنس

قریب آن است و پایین تر از آن جنس دیگری وجود ندارد؟

ب. چگونه می توان مطمئن بود چیزی که به عنوان ذاتی آورده می شود، از نوع لازمی نباشد

که حتی در ذهن از ملزوم خود جداشدنی نیست؟

پ. چگونه می توان به دست آورد همه فصول مساوی با محدود جمع آوری شده اند و آنچه

به دست آمده، که سبب تمییز محدود از همه اغیار می باشد، مانع جست وجو از سایر فصول

نشده و تمام فصول به دست آمده اند؟

ت. چگونه می توان مطمئن بود تقسیم جنس به انواع، به وسیله فصول از نوع تقسیم اوّلی

است و فصل دیگری در میان نیست؛ فصلی که جنس را به دو نوع تقسیم کند و یکی از این دو

نوع با فصل موردنظر به دو نوع دیگر تقسیم شوند؟ برای مثال، تقسیم جسم به حسّاس و

غیرحسّاس را در نظر بگیرید، در حالی که پیش از این تقسیم، جسم به وسیله نمو داشتن یا

نداشتن به جسم نامی و غیر نامی تقسیم می شود و جسم نامی به حسّاس و غیر حسّاس. بنابراین،

در تحدید حیوان، اگر تقسیم دوم پیش از تقسیم اول در نظر گرفته نشود، بعضی از ذاتیات مانند

نامی بودن مورد غفلت واقع می شوند

.(۳)

سهولت حد مفهومی

پس از شیخ الرئیس، بغدادی استدلال شیخ الرئیس مبنی بر صعوبت حد را ذکر می کند و با مطرح

کردن رابطه اسم و مسمّا و اینکه حد به حسب اسم است و اسم هم به حسب حد، نظریه شیخ را

به نقد می کشد و سهولت حد را تجویز می کند. شیخ اشراق نیز با اشاره به نظریه بغدادی، سهولت

حدّ مفهومی را بر حدّ حقیقی ترجیح می دهد، و در حکمه الاشراق، نقدهایی بر نظریه تعریف

ارسطویی ارائه می دهد

.(۴)

صعوبت حدّ حقیقی و سهولت حدّ مفهومی

منطق دانان پس از بغدادی همچون ابن کمونه، خونجی، ارموی، محقق طوسی، علّامه حلّی، قطب

رازی و میر سید شریف تحت تأثیر استدلال شیخ الرئیس از یک سو، و تحت تأثیر استدلال

بغدادی و شیخ اشراق از سوی دیگر، حد را به «حقیقی» و «مفهومی» تقسیم کرده و حدّ مفهومی

را آسان و حدّ حقیقی را دشوار دانسته اند

.(۵)

بغدادی برای اثبات سهولت حدّ تام و نقد نظریه شیخ الرئیس، پس از ذکر ادلّه او، نظریه خود

را بر اصولی پایه ریزی می کند و بر اساس آنها سهولت حد را نتیجه می گیرد

:

۱.

معیار ذاتی و عرضی نزد بغدادی

شیئیت شی ء به اوصافی است که از شی ء تشخیص می دهیم، و وجود آن اوصاف دلیل است که

آن شی ء خودش خودش است و اگر آن اوصاف نباشد آن شی ء وجود ندارد. بنابراین، ذاتیات

شی ء همان اوصافی هستند که در حقیقت و واقعیت آن شی ء دخیلند؛ به این معنا که هر یک از

آنها جزء معنای شی ء به حساب می آیند. ذاتی به این معنا نیست که ذات با نبود آن معدوم باشد؛

زیرا شی ء با نبود بعضی از اعراض لازم هم معدوم است؛ چه اینکه شی ء با نبود بعضی از علل

خود معدوم است، در حالی که نمی توان عرضیات یا هر علتی را جزء ذاتیات به حساب آورد

.

بنابراین، ذاتی و عرضی و اطلاق اسامی بر مسمّیات نسبت به افراد متفاوت می شوند. وقتی به

شخصی می گوییم «او»، که در او ویژگی های بارزش را، که از قبل تشخیص داده ایم موجود باشند

.

یکی از آن ویژگی ها بدن اوست. بنابراین، تا بدن او نباشد نمی توانیم به او اشاره کنیم. اما وقتی او

به خودش «من» می گوید، هرگز بدنش موردنظر نیست؛ چرا که حقیقت «من» در استعمال او به

نفس مجرّدش اشاره دارد، در حالی که استعمال «او» در پیش ما به نفسش اشاره ندارد؛ به این

دلیل که اگر او بمیرد، به جسدش هم می گوییم: این جسدِ همان شخص است

.(۶)

۲.

رابطه اسم و حدّ نزد بغدادی

تعریف های حدّی برای اشیا بر حسب اسم هایشان هستند و اسامی برای اشیایی که دارای تعریف

حدّی اند بر حسب حدودشان می باشند، بلکه اسامی برای معانی هستند و معانی برای اسامی و به

حسب اسامی و نیز برای موجوداتند. اسامی اولاً، برای آنچه در اذهان موجودند قرار داده

می شوند؛ و ثانیا، برای موجودات در خارج، به حسب آن میزان از معانی که در ذهن موجود

شده اند، و این معانی حدود آن موجودات خارجی به حساب می آیند

.

بنابراین، ذاتیات مسمّا همان اوصافی هستند که از مسمّا تشخیص داده می شوند و در حدّ آن

ذکر می شود، و نیز ذاتیات هویّت موجودی که اسمی بر آنها اطلاق می شود به حسب اسم آن

است. پس اوصافی که نام گذاران آنها را هنگام وضع اسم بر مسمّا در نظر گرفته اند، ذاتیات هویّت

موجود به حساب می آیند

.

بغدادی با این اصول نتیجه می گیرد که دشواری تعریف به طور مطلق یا برای عده ای در

بعضی موارد مانند تعذّر و دشواری در قیاس ها در تشخیص حدّ وسط است. بنابراین، فرقی بین

حدّ و قیاس نیست و دلیلی وجود ندارد که یکی را دشوارتر از دیگری بدانیم و صعوبت را در حدّ

مطرح کنیم و در قیاس مطرح نسازیم

.

بغدادی با توجه به مطالب مزبور، به نقد نظریه

شیخ الرئیس می پردازد. از نظر او، سخت ترین

مشکلی که شیخ مطرح کرده این است که ممکن است بعضی از فصول مساویِ با محدود سبب

غفلت از فصول مساوی دیگر شوند و در نقد آن می گوید: اگر فصلی مجهول باشد، بر اساس این

اصل که نام گذارند نام را بر شی ء بر اساس اوصافی که از آن شناخته است می نهد و شی ء را از آن

نظر که نام بر آن نهاده است تعریف حدی می کند، دیگر این فصل جزو مفهوم مسمّا به حساب

نمی آید و بنابراین، نباید در حد ذکر گردد. پس حد به حسب اسم، حد است و حد به حسب

معرفت و شناخت از شی ء است. پس کسی که به حسب شناخت نام می گذارد، نام را به حدّی که

تفصیل معرفت اوست، تفسیر می کند و مجهول در حد داخل نیست

.

بر اساس اصول مزبور، بغدادی مشکل دیگر شیخ الرئیس در مورد صعوبت حد را پاسخ

می گوید و آن عدم تمایز میان ذاتی و لازم های بیّن است که در ذهن هم از معروض خود جدا

نیستند. پاسخ بغدادی چنین است: به دلیل آنکه اسم گذاری بر مسمّا بر اساس معرفت و شناخت

است و حد هم بر حسب اسم، بنابراین، مفاهیمی که در اطلاق اسم دخیلند، ذاتی محسوب

می شوند و مابقی عرضی به حساب می آیند. از این رو، حد چندان صعوبت ندارد

.(۷)

حدّ مفهومی و حدّ حقیقی نزد شیخ اشراق

شیخ اشراق در منطق مطارحات با توجه به اینکه هدف منطق دانان از حدّ تام تعریف واقعی

محدود است، حد را دشوار می داند و با توجه به کلام بغدادی در المعتبر، حد را به حقیقی و

مفهومی (اسمی) تقسیم می کند و حدّ مفهومی را آسان و نافع می داند. از نظر شیخ اشراق، نفع حدّ

مفهومی نزدیک به نفع حدّ حقیقی است؛ چرا که رابطه اسم با مسمّا قراردادی است. از این رو، به

سادگی می توان به حدِّ اسمی رسید. بنابراین، حدّ اسمی یا مفهومی دشوار نیست

.

از نظر شیخ اشراق، نباید حدّ مفهومی را تعریف رسمی تلقّی کرد؛ چرا که تعریف رسمی به

واسطه لوازم است و آورنده رسم مدعی است که اسم به ازای تعریف ارائه شده یعنی اجزا و

اوصافی که در تعریف آمده اند نمی باشد، بلکه اسم برای چیزی است که ذهن پس از تعریف

بدان راه می یابد، در حالی که در حدّ مفهومی از اسم همان مفاهیم و صفاتی قصد می شود که در

تعریف ذکر شده است؛ یعنی در این تعریف ، فرض می شود اسم را اسم برای همین مفاهیم قرار

داده اند و هر یک از این صفات به حسب مفهوم ذاتی، مسمّا تلقّی می شود؛ مثلاً، اگر از انسان

«

حیوان خندان راست قامت دارای نفسی که مدرک کلیات است» قصد شود، هر یک از اجزای

ذکر شده ذاتی انسان به حساب می آید و کل اجزایی که در تعریف ذکر شده اند به حسب مفهوم

حدّ تام، انسان محسوب می شوند

.(۸)

شیخ اشراق پس از آنکه سهولت حد مفهومی را بیان کرد،

می گوید: «الیه یَمیلُ فضلاءُ اهلِ النظر.» ظاهرا مرادش از «فضلاء اهل النظر» بغدادی باشد

.

ضابطه اسم و مسمّا نزد شیخ اشراق

شیخ اشراق در حکمه الاشراق در نقد نظریه تعریف مشّائی ضابطه ای برای اسم و مسمّا ارائه

می دهد. شیخ اشراق در مورد محسوسات می گوید: «بدان هرگاه کسی برای جسم مثلاً چیزی

[

مثلاً هیولی و صورت] را اثبات کند و بعضی در آن چیز تشکیک کنند و بعضی انکار نمایند، آن

چیز نزد عموم مردم از اجزای مفهومی مسمّا به حساب نمی آید، بلکه اسم جز برای مجموع لوازم

تصور مسمّا وضع نشده است. … و هر حقیقت جرمی که جسم یکی از اجزای آن به حساب آید

همین طور است، در حالی که حال (حکم) جسم چنان است که گذشت. بنابراین، مردم تصوری

از حقیقت جرمی ندارند، جز به اموری که نزدشان ظاهر است و همین امور ظاهر مقصود واضع و

مردم از نام گذاری است

(۹)

طبق این نظریه، می توان گفت: آب یعنی جسم روان بی رنگ، بی بو، بارد بالطبع، رافع تشنگی

و…؛ خصوصیاتی که هر آبی در ظاهر داراست و لفظ «آب» برای همین خصوصیات وضع شده

است، نه اینکه «آب» وضع شده باشد، برای جسمی که فصل مخصوص به خود دارد که این

خصوصیات ظاهری لوازم آن باشند

.

اشتراک و افتراق نظریه بغدادی و شیخ اشراق

این دو در اصل، نظریه سهولت حد مشترکند و نیز هر دو پای اسم و مسمّا را در این نظریه به میان

آورده اند. و هر دو پذیرفته اند، رابطه اسم و مسمّا امری قراردادی است

.

در این دو نظریه، تفاوت هایی مشاهده می شوند

:

اولاً، بغدادی نظریه حد در منطق را حدّ مفهومی می داند؛ یعنی از نظر او، حدّ مفهومی همان

چیزی است که منطق دانان تبیین می کردند و تعاریفی که در علوم گوناگون به کار می روند حدود

مفهومی هستند. بنابراین، حد در واقع تفسیر لغات و تعریف معانی الفاظ است

.(۱۰)

در حالی که

شیخ اشراق به دو نوع حد قایل است: حدّ مفهومی و حدّ حقیقی. و وصول به حدّ حقیقی را که

منطق دانان درصدد تبیین آن بوده اند و علوم دنبال آن است دشوار، بلکه ممتنع می داند. بر این

اساس، شیخ اشراق جایگزین کردن حدّ مفهومی را به جای حدّ حقیقی در علوم، برای پرهیز از

مغالطه پیشنهاد می کند و آن را از این نظر از حدّ حقیقی بهتر و صحیح تر می داند

.(۱۱)

این تفاوت، تفاوت در مقام نظر بین بغدادی و شیخ اشراق است که کتب گوناگون منطقی نظر

شیخ اشراق را تأیید می کنند. ولی این اختلاف در کیفیت نام گذاری اسم بر مسمّا که این مقاله

درصدد تبیین و تحلیل آن نیز می باشد، تأثیرگذار نیست

.

ثانیا، بغدادی بحث را تعمیم داده و ماهیات اعتباری مانند کاتب، عالم، ابیض و… از مشتقات

را نیز داخل در بحث دانسته،

(۱۲)

در حالی که شیخ اشراق بحث خود را ماهیات حقیقی قرار داده

است و سخنی از مشتقات، که ماهیات اعتباری مرکّب از مبدأ اشتقاق و هیأت ترکیبی و یا ترکیب

ذات با مبدأ اشتقاق است، به میان نیاورده است

.(۱۳)

این اختلاف نیز در رابطه با کیفیت نام گذاری تفاوتی ایجاد نمی کند و چون در منطق بحث در

مورد تعریف حدّی ماهیات حقیقیه است، شیخ اشراق بحث را در خصوص مورد خودش مطرح

کرده است، ولی بغدادی چون نپذیرفت بحث منطق دانان بر سر ماهیات حقیقیه و حدّ حقیقی

باشد، بلکه بحث بر سر حدّ مفهومی است و حدّ مفهومی ارتباط مستقیمی با وضع اسم بر مسمّا

دارد و از سوی دیگر، نام گذاری اختصاص به نام های ماهیات حقیقیه ندارد، از این رو، بغدادی

بحث را تعمیم داده، هر ماهیتی را در بحث داخل کرده است. بنابراین، این دو اختلاف در ماهیت

بحث حاضر تغییر ایجاد نمی کنند

.

ثالثا، در بیان بغدادی به صراحت آمده است: اسم اولاً برای مفهوم ذهنی قرار داده شده است؛

و ثانیا از طریق مفهوم ذهنی برای مسمّای خارجی. در واقع، مسمّای واقعی در نظریه بغدادی، که

اسم به ازای آن قرار گرفته، مفهوم ذهنی است و مسمّای خارجی ثانیا و بالعرض مسمّا است، در

حالی که در نظریه شیخ اشراق، اسم در حد مفهومی برای مفهوم ذهنی قرار داده نمی شود، بلکه

برای مسمّای خارجی قرار داده می شود، اما نه برای مسمّای خارجی با تمام خصوصیتی که در

نفس الامر داراست، بلکه برای آن بخشی از مسمّا که به فهم درآمده است. به عبارت دیگر، اسم را

از طریق مفهوم مسمّا، برای مسمّا قرار داده اند، نه برای خود مفهومی که از یک شی ء خارجی فهم

شده است. به عبارت سوم، در نظریه بغدادی اسم برای دو مسمّا در طول هم قرار داده شده

است، بر مسمّای ذهنی اگرچه او واژه «مسمّا» را برای مفهوم ذهنی به کار نمی برد و از طریق آن

بر مسمّای خارجی. ولی در نظریه شیخ اشراق اسم ابتدائا برای مسمّای خارجی به واسطه فهمی

که از آن در ذهن حاصل شده است، قرار داده می شود

.

این تفاوت نیز تفاوت نظری در مورد کیفیت نام گذاری اسم ها بر مسمیّاتشان است و به لحاظ

نظری، دست کم یکی از دو رأی ناصواب است. ولی در ماهیت بحث حاضر که در کیفیت

نام گذاری اسم بر مسمّا به منظور تعریف مسمّا و به منظور به کارگیری لفظ و دلالت آن بر مسمّا

می باشد، تأثیرگذار نیست؛ زیرا هر دو نظر می پذیرند که در هر صورت، واژه “گربه” بر مصادیق

عینی خارجی مستقیم یا در طول وضع بر صورت ذهنی وضع شده و استعمال این واژه دال بر

مصادیق خارجی است

.

رابعا، در نظریه شیخ اشراق با توجه به آنچه در حکمه الاشراق آورده، اسم حتی در مسمّیات

جوهری بر مجموعه آن چیزهایی که از

مسمّا ظاهر است وضع شده؛ مثلاً، اسم “گربه” برای

چیزی وضع شده که از نظر جثّه از فلان قدر تا فلان قدر باشد، از نظر شکل چنین کیفیتی داشته

باشد و هکذا

.

ولی این مدعا را نمی توان به بغدادی نسبت داد؛ یعنی از نظریه بغدادی به دست نمی آید که

آیا جوهری مثل انسان اگر حیثیت جوهری اش را در نظر بگیریم، می توانیم اعراض ظاهری اش را

نیز جزو مسمّا قرار دهیم یا نه. ولی چون نام نهادن امری قراردادی است، می توانیم «انسان» را نام

اشخاص انسانی نه از حیث انسانیتشان بلکه برای خصوصیت ظاهری شان قرار دهیم، به

گونه ای که با رفع یکی از خصوصیت های ظاهری، اطلاق واژه بر آن اشخاص صادق نباشد یا

مجازا صادق باشد؛ مثلاً، انسان یعنی «حیوان ناخن پهن بی مو». حال اگر شخصی ناخن هایش

پهن نباشد یا سر تا پای بدنش را مو پوشانده باشد طبق قرارداد، انسان نیست

.

وضع اسم بر مسمّا در دو نظریه مزبور

هر دو نظریه می پذیرند که نام گذارنده اسم را بر مسمّا به مقدار آگاهی های در نظر گرفته شده از

مسمّا قرار می دهد. با این تفاوت که در نظریه شیخ اشراق، اسم برای مسمّا به میزان آگاهی که از

مسمّا ظاهر است، قرار داده می شود. از این رو، اختلاف در اجزای یک شی ء دلیل بر آن است که

مورد اختلاف جزو مفهوم آن شی ء به حساب نمی آید. اما در نظریه بغدادی آن میزان آگاهی

ممکن است برای مسمّا ظاهر و روشن باشد یا از راه کشف علمی معلوم شده باشد، از این رو،

بغدادی نتیجه می گیرد حدود به سبب اختلاف در آگاهی متفاوت می شوند

.(۱۴)

نقد صدرالمتألّهین بر نظریه شیخ اشراق

همان طور که پیشتر اشاره شد، تمام این بحث ها در منطق، در بحث تعریف و حدّ حقیقی مطرح

شده اند و چون بغدادی و شیخ اشراق منکر وجود حدّ حقیقی هستند، برای توجیه حدّ تام به حدّ

مفهومی یا اسمی و ارتباط آن با اسم مسمّا روی آورده اند

.

صدرالمتألّهین در دفاع از نظریه مشّائیان در مورد امکان حدّ حقیقی و دشوار بودن آن،

نقدهایی بر اشکالات شیخ اشراق در تعلیقاتش بر حکمه الاشراق دارد

.

یکی از اشکالات شیخ اشراق بر مشّائیان این است که آنها برای جسم هیولی و صورت را

اثبات می کنند، در حالی که متکلّمان منکر وجود هیولی و صورتند. بنابراین، نمی توان هیولی و

صورت را جزو مسمّای جسم دانست و در تعریف آن هیولی و صورت را ذکر کرد

.

صدرالمتألّهین در نقدش، اصل این مسئله را، که نام گذارنده اسم را بر مسمّا به مقدار

آگاهی های در نظر گرفته شده از مسمّا قرار می دهد و این مقدار آگاهی باید برای همگان یعنی

برای نام گذارنده و مخاطبانش که این نام را استعمال می کنند معلوم و واضح باشد، مورد نقد قرار

نمی دهد، بلکه بر اساس اصل مزبور، سعی می کند با تمایز میان «ماهیت مطلقه»، «ماهیت به

حسب وجود خارجی» و «ماهیت به حسب وجود ذهنی» از یک سو، و تفاوت میان «اجزای

ماهیت مطلقه» و «اجزای ماهیت به حسب خارج» و «اجزای ماهیت به حسب ذهن» نشان دهد

واژه «جسم» به عنوان ماهیت مطلقه نزد همگان دارای معنای روشنی است و جسم نزد همگان

مرکب از جوهر و قبول طول و عرض و عمق است و همگان می پذیرند که جوهر جنس است؛

چرا که ذاتیِ تمام مشترک بین جواهر است و ابعاد سه گانه، فصل جسم می باشد؛ زیرا ذاتی

مختص است. از نظر صدرالمتألّهین، اختلاف فلاسفه با متکلّمان در نحوه وجود این دو ذاتی در

خارج است که آیا به یک وجود موجودند یا به دو وجود. از این رو، این اختلاف، اختلاف در

معنای جسم که برای همگان بدیهی است، نمی باشد

.(۱۵)

و نیز شیخ اشراق می گفت: بعضی برای آب و هوا، هیولی و صورت را، که اموری غیرحسّی

هستند، اثبات می کنند، و بعضی منکر این امورند. بنابراین، در فهم معنای آب و هوا، این امور

دخالت ندارند، بلکه معنای آب و هوا همان چیزهایی است که میان همگان ظاهر است

.(۱۶)

صدرالمتألّهین بدون نقد در اصل مزبور، که مسمّا باید معلوم همگان باشد، می گوید: جسم

بودن آب و هوا امر معقولی است که پس از تعلّق حس به ظواهر و اطراف آن، بدون تکیه بر

برهان و معرِّف معقول می گردد

.(۱۷)

لازمه بیان صدرالمتألّهین این است که نمی توان امور غیرحسی را با مفاهیم حسی تعریف

حدّی کرد، به گونه ای که هریک از این امور محسوس ذاتی آن به حساب آید. لازمه دیگر این بیان

آن است که جواهر مادی را نمی توان به اعراض حسی آن تعریف حدّی کرد، به گونه ای که

اعراض حسی جزو ذاتیات آن به حساب آیند. (اینکه گفته شد «به گونه ای که اعراض حسی جزو

ذاتیات آن به حساب آیند» به خاطر نکته ای است که توضیح آن در ذیل خواهد آمد

.)

شیخ اشراق با توجه به این نکته که از نظر مشّائیان تعریف حدّیِ جوهر باید به واسطه مفاهیم

جوهری صورت پذیرد و بنابراین، انسان باید با مفاهیم جوهری تعریف شود نه با اعراض، بر آنها

اشکال می کند که حقیقت انسان، که انسانیت انسان با آن تحقق می یابد، برای همگان و بخصوص

مشّائیان معلوم نیست؛ زیرا آنان انسان را به «حیوان ناطق» تعریف می کنند و مراد از «ناطق» یا

استعداد نطق است که امری عرضی و تابع حقیقت است، و یا مراد از آن نفس انسانی است که

مبدأ این امور (نطق ظاهری و باطنی) است، در حالی که نفس جز با لوازم و عوارض شناخته

نمی شود. اگر انسان به نطق ظاهری تعریف شود، در این صورت، جوهر به مفاهیم عرضی

تعریف شده است و اگر انسان به نطق باطنی تعریف شود، در این صورت، اگرچه جوهر انسانی

را به مفاهیم جوهری حیوان و نفس او تعریف کرده ایم، ولی شناخت ما از نفس یک شناخت

ظاهری است؛ زیرا حقیقت نفس را از راه لوازم و عوارض آن شناخته ایم. پس به حقیقت نفس

آشنا نشده ایم. تا تعریف حدّی باشد. بنابراین، چاره ای جز تعریف اسمی و مفهومی بر اساس

آنچه برای مسمّا ظاهر است ممکن نیست

.(۱۸)

صدرالمتألّهین در تعلیقات، در نقد مجهول بودن نفس انسان، که حقیقت انسان به آن دانسته

است، پس از توضیحی مفصّل درباره اصل اشکال شیخ اشراق و رابطه نفس و بدن مدعی

می شود نفس دو جهت دارد: یکی جهت ناظر به بدن است که صورت بالفعل است و مدبّر،

حسّاس، متخیّل، متفکّر و این جهت برای همگان معلوم است و همین جهت معلوم مبدأ فصل

انسان یعنی ناطق است که او را از سایر حیوانات جدا می کند. و جهت دیگر نفس انسانی رو به

عالم قدس دارد که در بیشتر نفوس قوّه محض است و این جنبه برای شناخت نفس و تعریف

انسان نقشی ندارد. سپس صدرالمتألّهین به این نکته اشاره می کند که «استعداد نطق» یعنی آن

چیزی که انسان به واسطه آن عاقل بالقوّه می باشد امری است که در حقیقتِ انسان داخل است و

تمام ماهیت انسان می باشد

.

صدرالمتألّهین در نقد این اشکال شیخ اشراق، که نفس انسانی با لوازم شناخته شده و حقیقت

آن شناخته نشده است، می گوید: معرفتِ بسیط های وجودی جز به واسطه لوازمی که انسان را به

حاقّ ماهیت می رسانند، ممکن نیست. در مورد نفس ناطقه هم می گوید: اگر چه حقیقتش برای

بیشتر مردم مجهول است، ولی اهل نظر یعنی فیلسوف می داند که در انسان جوهری است که

مدرِک کلیات، محرّک بدن، خودآگاه و متصرّف در قوای بدنی، حیوانی، خیالی و وهمی می باشد

و این مقدار شناخت برای حدّ انسان کافی است

.(۱۹)

بنابراین، صدرالمتألّهین مانعی نمی بیند که

بتوان انسان را تعریف حدّی کرد، ضمن اینکه اعتراف دارد تعریف حدّی دشوار است. بنابراین،

ملاّ صدرا نظریه تعریف مشّائی را مقبول می داند و نقد شیخ اشراق بر این نظریه را مردود

می شمارد. اینک باید نظریه ملاّ صدرا را در مورد رابطه اسم و مسمّا جویا شویم

.

مباحثه میان شیخ اشراق و ملاصدرا تا اینجا ربط چندانی به بحث ندارد و می توان نظر

ملاّ صدرا را از اینجا آغاز کرد و مطالب قبلی را نادیده گرفت. آیا می توان گفت: صدرالمتألّهین

مانند شیخ اشراق معتقد است که نام گذارنده اسم را بنابر مقدار آگاهی های در نظر گرفته شده از

مسمّا بر آن قرار می دهد و این مقدار آگاهی باید برای همگان یعنی برای نام گذارنده و

مخاطبانش، که این نام را استعمال می کنند، معلوم و واضح باشد؟ به عبارت دیگر، آیا از نظر او،

بین حد و محدود از یک سو، و بین اسم و مسمّا از سوی دیگر، ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد،

آن گونه که بغدادی مدعی بود و شیخ اشراق آن را تأیید کرد؟ و آیا اساسا صدرالمتألّهین تفکیک

بین حدّ حقیقی و حدّ اسمی را، که منطق دانان تحت تأثیر بغدادی قبول کرده اند، می پذیرد؟

از آثار منطقی صدرالمتألّهین از حدّ مفهومی یا اسمی در مقابل حد حقیقی خبری نیست. اما از

نقد صدرالمتألّهین بر شیخ اشراق که مدعی شده بود حقیقت نفس انسان معلوم نیست، به دست

می آید که از نظر صدرالمتألّهین، نفس انسان معلوم همگان واقع نمی شود و این فیلسوفان هستند

که از این حقیقت آگاهی دارند و می توانند انسان را تعریف کنند

.(۲۰)

بر این اساس، می توان گفت

:

صدرالمتألّهین منکر ارتباط تنگاتنگ بین حد و محدود از یک سو، و بین اسم و مسمّا از سوی

دیگر است. بنابراین، کسی که اسم را بر مسمّایی به کار می برد، ممکن است نتواند مسمّا را

تعریف کند، با آنکه لفظ را به درستی بر مسمّا اطلاق کرده است؛ یعنی شخصی ممکن است از

مسمّا اطلاعاتی داشته باشد و بر اساس آن اسم را بر مسمّا اطلاق کند، ولی در عین حال، برای او

مقدور نباشد مسمّا را تعریف نماید

.

لزوم شناخت مسمّا در نام گذاری

بغدادی مدعی است اسم ها به حسب معانی اند و معانی هم برای اسم ها و بر حسب اسم ها

هستند. معانی بسیط برای وجودهای بسیط و معانی مرکّبی که از معانی بسیط ترکیب شده اند،

برای وجودهای مرکّبی هستند که از وجودهای بسیط ترکیب شده اند. اگر معانی مرکّب باشند،

هریک از بسایطشان جزء حد برای موجود مرکّب است؛ چرا که یک شی ء به اعتبار یک صفت یا

اوصافی به اسمی نامیده می شود. در این صورت، حدّ آن از این اوصاف ترکیب می شود. گاهی

اسم بر چیزی به اعتبار نسبت و صفتی به آن قرار داده می شود؛ مانند «کاتب» برای انسان، که این

اسم برای انسان به اعتبار کتابتش است و حدش فاعل الکتابه است. همچنین حد «عالم» برای

انسان یعنی آنکه برایش علم است؛ همچنان که انسان به اعتبار حیوانیت و ناطقیتش «انسان

»

نامیده می شود و حدّش «حیوان ناطق» است. همان گونه که نام گذارنده شی ء را به میزانی که از

مسمّا می شناسد و از آن حیث که می شناسد اسم می گذارد،

همچنین تعریف کننده آن چیزی را که نامیده و از آن حیث که نامیده است، تعریف (تحدید

)

می کند

.(۲۱)

شیخ اشراق در منطق مطارحات ضمن تأیید قراردادی بودن رابطه اسم و مسمّا می گوید: اگر

«

انسان» را اسم برای «حیوان راست قامت دارای نفس مدرک کلیات» قرار داده باشیم، مجموع این

صفاتْ برای انسان، حدّ تام به حساب می آیند و نمی توان حدّ تام آن را به «حیوان ناطق ناخن

پهن بی مو» تبدیل کرد؛ زیرا آنچه در تعریف اول ذکر شد، ذاتیات انسان به حساب می آمدند و

تبدیل در ذاتیات جایز نیست

.(۲۲)

اما در کتاب حکمه الاشراق مدعی می شود: اسم برای مجموع لوازم تصور یک شی ء است. و

در محسوسات اسم برای اموری است که از محسوس نزد همگان هویداست

.(۲۳)

این بیان گرچه قراردادی بودن رابطه اسم و مسمّا را نفی نمی کند، ولی مدعی است که در

ماهیات طبیعی نباید اسم را برای بخشی از خصوصیاتی که در آن برای همگان مشهود است قرار

دهیم، بلکه باید اسم را برای تمام ویژگی های ظاهر آن قرار دهیم. همان گونه که حیوانیت، نفس

مدرک کلی بودن و راست قامت بودن از ویژگی های بارز انسان است، همچنین ناطقیت، ناخن

پهن بودن و بی مو بودن نیز از ویژگی های بارز انسان هستند. بنابراین، این ویژگی ها باید هم در نام

نهادن ملحوظ شوند و هم در تعریف انسان

.

از بیان شیخ اشراق و بخصوص بغدادی که مدعی بود اسم به حسب حد و حد به حسب اسم

است، بلکه اسم به حسب معنا و معنا به حسب اسم است، به دست می آید که نه تنها حمل معانی

بر اسم ها ضروری است، بلکه ذاتی و تحلیلی اند

.

قدر مسلّم می توان گفت: در نام گذاری، باید مسمّا برای نام گذارنده معلوم باشد. بنابراین، نام

گذارنده باید به گونه ای مسمّا را شناخته باشد. اما آیا اسم به میزان شناختی که از مسمّا در نظر

گرفته شده است قرار می گیرد یا به ازای تمام ویژگی های به طور همگانی شناخته شده قرار

می گیرد یا اساسا وضع به گونه دیگری است، باید در مباحث بعدی روشن شود

.

میزان قراردادی بودن نام گذاری

می توان فرض کرد نام گذاری کاملاً قراردادی است، به گونه ای که اسم به ازای ویژگی های در نظر

گرفته شده در مسمّا قرار بگیرد و بنابراین، در تعریف تام آن، باید تمام ویژگی های در نظر گرفته

شده ذکر شوند. اما آیا مردم در نام گذاری ها بدان ملتزمند؟

در خصوص اسم هایی که بیان وصف و حالتی هستند، یعنی مشتق ها و نیز مبدأ اشتقاقشان و

نیز اسم هایی که معنای مشتق می دهند،

اگرچه در اصطلاح ادبی مشتق به حساب نیایند، مانند “پدر” در زبان پارسی که به ازای آن اسم

مشتقی مانند “والد” قابل ذکر است، می توان گفت: تقریبا همین طور است؛ مثلاً “مربع” برای

شکلی چهار ضلعی با زاویه های برابر اسم قرار داده می شود، نیز “مثلث” برای شکل سه ضلعی و

پدر” برای کسی که هم نوع او از نطفه اش متکوّن می شود. “دیدن” یعنی فعلی که از چشم

سرمی زند، “تکلّم” کردن یعنی صدایی را با حرکات زبان به صورت واژه ها صادر کردن و هکذا

.

اینکه گفته شد تقریبا وضع همین طور است برای آن است که این مدعا کلیّت ندارد؛ مثلاً

صندلی” یا “مقعد” در زبان عربی اسم قرار

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.