اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) شامل 117 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خدا و دین در اندیشه هگل(۱) :
چکیده
هگل فیلسوف غامض گو و پیچیده نویسی است که تفسیر دیدگاه هایش در میان متخصصان فن،
ماجرای درازدامنی دارد. برخی وی را به اعتقاد به همه خدایی، همه درخدایی و حتی کفر متهم
ساخته اند و برخی دیگر وی را ستوده اند؛ اما آنچه پیداست این است که هگل خود را متعهد به
مسیحیت لوتری دانسته، دامن خود را از این اتهامات برمی شوید. دزموند فیلسوف معاصری
است که پس از ۲۵ سال مطالعه در آراء هگل، در کتابی با عنوان خدای هگل: بدَلِ ساختگی؟ به
تفسیر دیدگاه هگل درباره خدا و دین پرداخته است. این کتاب، که آکنده از اصطلاحات پیچیده
فلسفه هگل و نیز نوواژه های خاص خود دزموند است، در این مقاله مورد بررسی و نقد اجمالی
قرار گرفته است
.
نکته مهم در این بررسی تأکید آن بر این نکته است که باید از داوری شتاب زده درباره فیلسوف
بزرگی چون هگل پرهیز کرد و بدون هیچ گونه محدودنگری به سایر دیدگاه هایی که در تفسیر
نظرپردازی های هگل درباره دین مطرح شده اند، توجه کرد
.
کلید واژه ها
هگل، خدا، همه خدایی، همه در خدایی،دین
نقل شده است که شهید بهشتی در روزهای اقامت در آلمان به
دیدار قبر هگل در برلین شرقی
رفت. پس از مدتی جست وجو در قبرستان، سرانجام قبر هگل پیدا شد. یکی از همراهان وی با
عناوین زننده و ناپسندی از هگل یاد کرد. شهید بهشتی از این کار وی خشمگین شد و اظهار
داشت آنچه هگل در زمان و مکان خود کرد، از نظر تأثیرگذاری قابل مقایسه با کاری است که
ملاّ صدرا در عصر صفویان انجام داد
.(۲)
شهید بهشتی در آثار هگل چه چیزی دیده بود که این گونه
از هگل تعریف و تمجید کرد؟ آیا ممکن است وی تصور کرده باشد که هگل مسلمان است؟
مطمئنا پاسخ منفی است. دست کم، مسلمان بودن هگل به معنای تغییر مذهب یا دین رسمی یا به
زبان آوردن شهادتین، منتفی است. هگل تنها یک بار به طور اتفاقی در کتاب خود، فلسفه
تاریخ،
(۳)
آن هم با به کار بردن تعبیر غلط و رایج در زمان خود، یعنی تعبیر غلط
«Mahometanism»
به دین اسلام اشاره کرده است. وی در آنجا اظهار می دارد که مدت هاست
اسلام از صحنه تاریخ ناپدید شده. وی در کتاب سخنرانی هایی در باب فلسفه دین، تقریبا همه
اسلام را نادیده می گیرد و فقط می گوید: اسلام به دلیل ردّ آموزه تجسّد، همسان با خداشناسی
طبیعی
(Deism)
است
.
اگر بخواهیم در این باره جدّی باشیم که فیلسوف بزرگ و مسلمان و انقلابی ای نظیر آیت اللّه
بهشتی احتمالاً چه چیزی در آثار هگل مشاهده کرده، می توانیم از اینجا آغاز کنیم که نظر هگل
درباره خدا چه بوده و این مسئله ای است که دزموند در کتاب خود به بحث درباره آن می پردازد
.
دزموند اکنون استاد فلسفه در مؤسسه فلسفه دانشگاه کاتولیک «لووین» بلژیک می باشد و پیش تر
نیز رئیس انجمن «هگل» آمریکا (۱۹۹۱ ۱۹۹۳) و نیز انجمن «متافیزیکی آمریکا» (۱۹۹۲
1994)
بود. او تاکنون مجموعه مقالاتی درباره هگل جمع آوری و ویراسته و نیز دو کتاب و
مقالات متعددی درباره هگل به نگارش در آورده است
.
دزموند کتاب خود را به منزله وداع با هگل توصیف می کند و دلیل وداع گفتن دزموند با هگل
دقیقا آن است که وی از دیدگاه هگل درباره خدا ناخرسند است. دزموند نخستین فیلسوفی
نیست که ناخرسندی خود را از الهیات هگل ابراز می دارد. حتی شیلینگ پس از آنکه جانشین
هگل شد، ملزم شد که «تخم اژدهای همه خداییِ هگلی را در برلین لگدمال کند
.»(۴)
به همین
منوال، دزموند هشدار می دهد که اگر همانند هگل، خدا را همچون یک کل و نه فراتر از هرگونه
کل بدانیم، «سرانجام بت پرستانی «همه خداگرا
»(۵)
و حتی «همه درخداگرا
»(۶)
خواهیم گشت
.»(۷)
دزموند می پذیرد که هگل با انکار جوهر بودن خدا، از همه خدایی مبتنی بر دیدگاه اسپینوزا
می گریزد، اما معتقد است: خواه خدا، به عنوان امرِ غاییِ نزدیک به انسان، را «جوهر» بدانیم
همچنان که اسپینوزا بر آن بود یا او را «روح» بدانیم آن گونه که هگل بر آن است در هر حال،
ساختارِ همان سرزنشی که در ردّ اسپینوزاگرایی در نزاع درباره همه خداگرایی مطرح بود، در مورد
هگل نیز صادق است؛ زیرا تنها تفاوت هگل با اسپینوزا آن است که هگل روح را جایگزین
جوهر کرده است. نخستین کسی که به سرزنش اسپینوزاگرایی پرداخت یاکوبی بود
(۸)
که در سال
1785
اظهار داشت: ایمان به خدای شخصی و آزادی و اختیار انسان، با الهّیات فلسفی موجود
(
دیدگاه اسپینوزا) تهدید شده است
.(۹)
چارلز هارتسهورن نیز هگل را به «همه خدایی» یا به بیان دقیق تر، «همه درخدایی» متهم
می کند، (هرچند به داشتن نوعی التباس و سرگردانی در این باره اعتراف می نماید) و به رغم انکار
خود شیلینگ، وی را نیز همانند هگل فردی معتقد به «همه درخدایی» تلقّی می کند
:
اگر هگل (۱۷۷۰ ۱۸۳۱) معتقد به نوع مشخصی از خداپرستی باشد، باید وی را معتقد
به «همه درخدایی» تلقّی کنیم. هگل معتقد است که برای بیان حقیقت، باید متضادها
متحد شوند و هر دو اصطلاح «وجوب» و «امکان» را به کار می گیرد. با این حال،
تشخیص اینکه دقیقا منظور وی از این اصطلاحات چیست، مشکل است. بی شک، وی
معتقد است که اتحاد واجب با ممکن، غیرمتناهی با متناهی، و عام با خاص، حقیقت و
ذات هر دوی آنها را تشکیل می دهد. اما معضل پیشِ روی، نحوه توصیف این اتحاد
است. از نظر من، هگل در این مسئله به روشنی سخن نمی گوید. فریدریش شیلینگ
(۱۷۷۵
1854) همشاگردی و دوست هگل در «توبینگن»، در نوشته های اخیرش،
به گونه ای روشن تر و مشخص تر از هگل معتقد به همه درخدایی می نُماید، هرچند وی نیز
با این حال، چندان روشن سخن نمی گوید. وی به تغییر و آزادیِ هم خدا و هم مخلوقات
تصریح می کند و بی شک، نه خالق و نه وجودِ نوعی نظام مخلوق را ممکنِ صرف تلقّی
نمی کند
.(۱۰)
اصطلاح «همه درخدایی» نخستین بار از سوی یکی از شاگردان هگل به نام کراوس
(K.C.F. Krause ;1781-1832)
برای اشاره به این دیدگاه وضع شد که جهان، جاندار الوهی
است، به گونه ای که خداوند دربردارنده، و در عین حال، فوق طبیعت و نیز انسانیت (انسان ها
)
است
.
هارتسهورن میان «همه درخدایی» و «همه خدایی» بر اساس مسئله جبر
(۱۱)
تمایز می نهد. وی
ادعا می کند که «همه خداییِ کلاسیک»، در دیگاه رواقیون و اسپینوزا جبرگرایانه بود، در حالی که
«
همه درخدایی» چنین نیست
.
تعجبی ندارد که دزموند به هارتسهورن اشاره ای نمی کند، هرچند پی بردن به این نکته
روشنگرانه خواهد بود که دزموند تا چه حد مایل است نقدهایی را که در ردّ هگل مطرح می سازد
در مورد افراد دیگری نظیر شیلینگ و مورز مندلسون نیز، که به بحث درباره «همه درخدایی
»
پرداخته اند، مطرح کند
.(۱۲)
با توجه به تشابهات موجود میان دیدگاه های دزموند و یاکوبی، که هر دو به دفاع از خدای
شخصی، در برابر جعل هویت های فلسفی
(۱۳)
می پردازند، این امر بسیار مأیوس کننده و
تأسف انگیز است که دزموند هیچ اشاره ای به یاکوبی و دیدگاه های وی در این باره نمی کند. در
واقع، دزموند هرگز به خود زحمت نمی دهد که نقدهای خود بر دیدگاه هگل درباره خدا را در
میان بسیاری دیگر از نقدهای مشابه قرار دهد. منظور من آن نیست که تلویحا نقدهای دزموند را
تکراری بخوانم، بلکه تنها می خواهم متذکر شوم که هرگونه داوری درباره امتیازات آنچه در نقد
وی متمایز است، باید با مقایسه نکات مطرح شده توسط وی با نکات و نقدهایی آغاز شود که
بسیاری از کسانی مطرح کرده اند که دیدگاه های هگل را به لحاظ دینی غیرقابل پسند یافته اند، و
این گامی است که خود دزموند در پیمودن آن کمکی به ما نمی کند
.
کتاب دزموند بیشتر جدلی است تا کمک به فهم دیدگاه هگل. این کتاب اعتراف نامه اعتقادی
شخصی دزموند است. دزموند پس از ۲۵ سال مطالعه و بررسی در باب هگل، خود را از شرّ وی
خلاص می کند و به کار الهّیاتی خود می پردازد. وی دلایل خود را برای ردّ هگل و نیز سرنخ هایی
را که می توان در این مورد پیش بینی کرد، ذکر می کند. من مطالعه این کتاب دزموند را برای کسانی
که آثار دیگر وی را خوانده و آنها را جالب توجه یافته اند و می خواهند مسیرهای پر پیچ و خم
استدلال های وی را دنبال کنند، توصیه می کنم تا بصیرت های بیشتری نسبت به این نکته به دست
آورند که چگونه ممکن است یک متفکر کاتولیک مدت زیادی از زندگی خود را صرف مطالعه
در دیدگاه های هگل کرده، پس از در نظر گرفتن محتاطانه و دقیق همه جوانب و ابعاد آن، رأیی
برای اجرا صادر کند مبنی بر اینکه برداشت هگل درباره خدا، بت پرستانه است
.
این کتاب، مناسب با سطح دانشجویان نیست؛ نثر آن فشرده و آکنده از اصطلاحات فنی
است. البته در بررسی دیدگاه هگل، از استعمال برخی از این اصطلاحات گریزی نیست، اما
دزموند تعداد زیادی از نوواژه های خاص خود را مطرح کرده و به این صورت، متن کتاب را
فوق العاده مغلق می سازد. اگر کسی برای درک دیدگاه های الهّیاتی هگل و چگونگی بحث درباره
این دیدگاه ها از سوی دیگر شارحان و اندیشمندان خواهان کمک باشد، می توان به انبوه فراوانی
از بررسی های دیگر اشاره کرد که دانشجویان باید پیش از مطالعه کتاب دزموند، نخست به مطالعه
آنها بپردازند
.
کتابی از عالِم ژزوئیست، کونتین لاور
(Quentin Lauer)
، با عنوان برداشت هگل در باب
خدا
(۱۴)
به راستی لذت بخش و نیز روشنگرانه است. لاور نحوه واکنش هگل به کسانی که وی را
در روزگار خود به همه خدایی متهم می کردند، بیان می کند. ریموند کیث ویلیامسون نیز در کتاب
مقدّمه ای بر فلسفه دینِ هگل
(۱۵)
مسئله بسیار مکرّر و مشهورِ «همه خدایی» و پاسخ های هگل به
این گونه اتهام ها را با منابع کاملی آورده است
.
مسئله مسیحی بودن هگل محور اصلی فصل پایانیِ کتابی از بوربیج با عنوان
[
دیدگاه] هگل
در باب منطق و دین
(۱۶)
می باشد. بوربیج با الگو قرار دادن این تأکید هگل که دین مشتمل بر
احساسات، مناسک، و آموزه هاست، پیشنهاد می کند که با بررسی هر یک از این عناصر به ارزیابیِ
مسیحیت مورد نظر هگل بپردازیم. هگل درباره عنصر «احساس»، حرکت از احساسِ شعور
ناراحت
(۱۷)
و حتی آکنده از رنج (که نشأت یافته از این باور مسیحی است که خداوند در
جریان تصلیب مرده) به سمت «خودیقینی محض
»(۱۸)
را مورد بحث قرار می دهد. تأکید بر این
نوع حرکت از «شب تاریکِ
»(۱۹)
خودِ غریب به سمت حیات کیهانی، موضوعی است که در
مسیحیت رایج به چشم نمی خورد، بلکه در عرفان مسیحی، مکرّر به آن اشاره می شود. بوربیج
پس از بحث درباره عنصر «احساس»، به این نتیجه می رسد که هگل احساساتی دینی هم سنخ با
احساسات بزرگ ترین عرفای مسیحی داشته است
.
بوربیج در مورد مناسک استدلال می کند آن نوع عملی که هگل برای [رسیدن به] آنچه که آن
را «نفس جمیل
»(۲۰)
می نامد و در آن، عبادت عزلت گزینانه در همان حال که عزلت گزینانه است
باید تبدیل به عبادت جامعه شود، عمیقا طنین انداز اعتراف های اعتراف نامه های کلیسای لوتری
است
.
آموزه، دشوارترین بخش در ارزیابی مسیحیت هگل است؛ زیرا که در عین حال که وی
موضوعات اساسی مسیحیت یعنی «خلقت»، «هبوط» و «آشتی» را تأیید می کند، این آموزه ها را از
طریق نظام فلسفی خاص خود مجددا تفسیر می کند. و این نکته ای است که باعث شده دزموند به
وی این اتهام را نسبت دهد که او جایگزینی بدلی برای خدا ارائه می کند. بوربیج از مسیحی بودن
هگل دفاع می کند؛ چرا که بدون ایمان مسیحی، هیچ دلیلی برای اعتقاد به تحقق بخشیدن به
ساختار عقلی که هگل در نظر دارد، وجود نخواهد داشت
.
بوربیج بر اساس این مرور شتاب زده بر سه عنصر احساس، مناسک و آموزه، رأی خود را
صادر می کند: «بنابراین، می توانیم نتیجه بگیریم که هگل مسیحی بود
.»(۲۱)
بوربیج از گفتن اینکه
هگل امروز هم مسیحی است، خودداری می کند؛ چرا که هگل نسبت به تغییر و تحوّل حساس
بود و واقعیت های دینی در جهان معاصر تغییر یافته اند، به گونه ای که اگر هگل امروزه زنده بود،
ممکن بود با مشاهده این تغییرات، در تأیید پیشین خود، که مسیحیت را دینی کامل می دانست،
درنگ کند. نکته جالب توجه برای مسلمانان اینکه، بوربیج به بخشش ایرانیان و استقبال آنها از
دشمنان عراقی پیشین خود به عنوان نمونه ای از همان چیزی اشاره می کند که هگل از طریق
«
نفس جمیل»، که توسط دین پرورش می یابد، به دنبال آن بود
:
و بار دیگر باید گفت: این حرکت، حرکتی مبتنی بر مسیحیت نیست. مسیحیت یا به
صورت قضاوتِ بدون سازش تبدیل شده است، آن گونه که در ایرلند هست، و یا به
صورت سازشِ بدون قضاوت، همچنان که در نهضت تقریب فرقه های مسیحی هست
.
این اسلام است که حرکتِ به سمت نفس جمیل را شتاب بخشیده، نه مسیحیت
.(۲۲)
با این حال، بوربیج به جای آنکه ادعا کند اگر هگل مدت طولانی تری زنده بود، به دین اسلام
می گرایید، پیشنهاد فروتنانه تری را مطرح می کند و آن اینکه وی احتمالاً در باب دین دیدگاهی
اتخاذ می کرد که کمتر تنگ نظرانه باشد. وی همچنین به تحوّلاتی اشاره می کند که در یهودیت،
تائوئیسم، هندوئیسم و بودیسم به وجود آمده؛ تحولاتی که ممکن است اگر هگل می بود آنها را
تأیید می کرد. [اما] از نظر دزموند تلاش برای تبدیل هگل به یک پلورالیست دینیِ مدرن احمقانه
است
.
رأی بوربیج درباره هگل، به ویژه در این مسئله که اگر وی امروزه زنده بود پلورالیسم دینی را
می پذیرفت، در تضاد کامل با رأی دزموند قرار دارد. در حالی که دزموند خداباوری هگل را زیر
سؤال برده است و استدلال می کند که هگل صرفا وانمود می کند مسیحی است، بوربیج می پذیرد
که هگل فردی مسیحی، به ویژه یک مسیحی لوتری و خداباور بود و نیز احتمال می دهد که اگر
وی زنده بود، امکان داشت که تا حدی تائوئیسم و اسلام را هم بپذیرد. اگر بوربیج این همه بر
هگل سهل می گیرد و ممکن می داند که وی تقریبا همه چیز باشد، و از سوی دیگر دزموند به وی
بسیار سخت گیری کرده و حتی خداباوری وی را نیز انکار می کند، ما باز هم می توانیم از مطالعه
دیدگاه های دزموند بهره مند باشیم، البته نه برای تعقیب و بررسی دیدگاه های هگل، بلکه برای
رسیدن به فهم بهتری از آنچه در دیدگاه های هگل باعث آزرده خاطر شدن برخی مفسّران
مسیحی شده است
.
کتاب دزموند متشکّل از یک پیش گفتار، مقدّمه، هشت فصل، کتاب نامه و نمایه می باشد. نقد
دزموند بر طرز تلقّی هگل در باب خدا این است که خدای مورد نظر هگل، خدای شخصیِ سنّتی
نیست؛ چراکه به اندازه کافی «دیگر و متعالی» نیست. اما به جای آنکه با دشواری، خلاصه هر یک
از فصول کتاب دزموند را بپیماییم، نگاهی به ارزیابی وی از ابعاد سه گانه دین خواهیم داشت
که
بوربیج در استدلال اخیر خود، برای اثبات اینکه هگل مسیحی بود، به کار برد. این ابعاد عبارت
بودند از: احساس، مناسک و آموزه
.
بحث بوربیج درباره عنصر «احساس» بر محور «شعور ناراحت» می چرخد که وی آن را با
«
شب تاریک» روح عارف مسیحی مقایسه می کند. دزموند برخلاف وی، می نویسد: شعور
ناراحت از «دیالکتیک ارباب برده» ناشی می شود. این ارتباط نامتقارن میان ارباب و برده،
ارتباطی است که در آن برده در پی ارتقای خود به مقام و جایگاه ارباب برمی آید، اما در انجام این
کار، از خویشتن خود به عنوان یک برده بیگانه می گردد و این از خودبیگانگی، که در تلاش برای
ارتقای خود به وجود می آید، «شعور ناراحت» را ایجاد می کند. دزموند متذکر می شود که یکی از
تعاریفی که هگل برای «دین» ذکر می کند عبارت است از: «خود ارتقایی
»(۲۳)
انسان [برای رسیدن
[
به [مقام] امر الوهی. از همین رو، ناگزیر دین باید به از «خودبیگانگی و شعور ناراحت» منتهی
شود. راه حلی که هگل نسبت به این مشکل ارائه می کند، به ویژه برخاسته از مسیحیت است: از
خودبیگانگی، پیروز شدن نه از جانب امر محدود، بلکه از جانب امر الوهی است که بیکرانی
خاص خود را در «تجسّد
»(۲۴)
رها می کند
.
دزموند استفاده هگل از این موضوع مسیحی را حقّه ای مبتکرانه می داند و نیز آن را
نشان دهنده «ساختار مطلقا مبنایی اندیشه هگل» به عنوان مصداقی از منطق وی تلقّی می کند؛
منطقی که بر اساس آن، «مفهوم از عمومیت نامتعیّن خود پیشی گرفته و خود را به تفصیل نشان
می دهد، و خود را برای تعیّن بخشیدن به خود در فرد، که مصداق عام عینی است، تحقق
می بخشد
.»(۲۵)
این نوع درآمیختگیِ بسیار گیج کننده موضوعات مهم منطق، فلسفه و دین باعث
پیوندهای جالبی می شود، اما ممکن است به دلیل تغییرات اساسی از یک موضوع به موضوع
دیگر، گیج کننده و بالقوّه گم راه کننده نیز باشد. دزموند همین نکته را در قالب اصطلاحات کانت
بیان می کند: «بودها (= امور فی نفسه
)(۲۶)
خود را به صورت نمودها
(۲۷)
نشان می دهند و از همین
رو، فراتر از نمودها، بودی وجود ندارد… به تعبیر دیگر، قربِ
(۲۸)
خدا به ما، همان خودنماییِ
استعلای خداست. از این رو، از نظر هگل هنگام تبدیلِ به خود شدنِ امر متعالی و تعیّن بخشیدن
آن به خود، دیگر امر متعالی ای که مقابل قرب باشد وجود ندارد
.»(۲۹)
از نظر دزموند، هگل
موضوعات دینی را درک نکرده است؛ چرا که راه حل مشکل شعور ناراحت را در غلبه بر
دوگانگی میان انسان و خدا می داند و این کفرآمیز است. بنابر تفسیر مسیحی راست کیشی از
تجسّد، خداوند انسان می گردد، اما هرگز غیریت ذاتی، تعالی یا عدم تناهی خود را از دست
نمی دهد. از نظر دزموند پیامد انحراف هگل این است که آن نوع ستایش، سپاس و عبادتی که
شایسته خداوندِ متعالی و اساسا دیگر است، ناممکن می گردد؛ زیرا نمی توان نسبت به الوهیت
صرفا نزدیک به ما، آن نوع احساس درخوری را که لازمه عبادت حقیقی است، ایجاد کرد. «به
نظر می رسد که هگل فاقد احساس امر الوهی به عنوان موجودی زنده است و احتمالاً فقط
احساس همدلی با ارتباط میان طرفین را دارد
.»(۳۰)
به رغم وجود تشابهات ظاهری موجود میان احساس های عرفا و احساس هایی که هگل بیان
می کند، پاسخ دزموند به این حقیقت آن است که «شعور ناراحتِ» مورد نظر هگل جایگزین
نامناسبی برای مفهوم «شب تاریک» عرفاست؛ و اینکه در نهایت، احساس هایی که هگل بیان
