خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ادیان الهی و همزیستی مسالمت آمیز
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ادیان الهی و همزیستی مسالمت آمیز قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی شبهاتی پیرامون نظارت و دفاتر نظارتی شورای نگهبان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی شبهاتی پیرامون نظارت و دفاتر نظارتی شورای نگهبان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
18دقیقه
11ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 68

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «حارثه بن نعمان انصاری » عارف و صاحبدل صدر اسلام :

عضو هیات علمی دانشگاه سمنان

۱-

مقدمه ای کوتاه درباره منشا عرفان اسلامی

:

درباره منشا و خاستگاه «عرفان اسلامی » نظریات متفاوت و گاه متضادی ارائه گردیده است. یکی از آن نظریه ها که عمدتا

از سوی برخی از مستشرقان اظهار شده، آن است که ریشه و خاستگاه «عرفان اسلامی » را در زهد و رهبانیت و عرفان

مسیحی دانسته و یا آن را بر گرفته از آیین های بودایی و برهمایی و… معرفی می کنند. این گروه بر این باورند که منبع و

ماخذ« عرفان اسلامی » اموری غیر از تعالیم اصلی و اساسی اسلام است

.

برخی دیگر از مستشرقان محقق همچون «نیکلسون » (۱۸۶۸-۱۹۴۵م.) و «ماسینیون (۱۸۸۳-۱۹۶۲م.) معتقدند که منبع

اصلی «عرفان اسلامی » قرآن و سنت است

.

متفکران برجسته اسلامی همچون، مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری و استاد سید جلال الدین آشتیانی با

ذکر دلایل و شواهد فراوان و مستند، این دیدگاه را مطرح می کنند که تعلیمات اصلی اسلام، الهام بخش یک سلسله

معارف عمیق در مورد عرفان نظری و عملی است و اگر با نظری عمیق به قرآن و روایات و تاریخ صدر اسلام نگریسته شود،

قطعا آیات و روایات و شواهد فراوانی یافت می شود که حکایت از آن دارد که در اساس قرآن و روایات و سیره حضرت

پیامبر صلی الله علیه وآله و ائمه اطهار علیه السلام و شرح حال بزرگان صدر اسلام، موارد نظری و علمی «عرفان اسلانی

»

وجود دارد و بنابراین، منشاء آن همان اسلام است

. (۱)

در این جا فرصت و مجال بیان آن آیات و روایات و شواهد نیست. اما برای آن که یکی از مستندات نظر فوق بیان شده

باشد، درباره یکی از شخصیتهای صدر اسلام که دارای هیجانات و واردات روحی و معنوی بوده و مورد تایید شخص

حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله نیز قرار گرفته ، یعنی «حارثه بن نعمان انصاری » گزارشی ارائه می شود

.

۲-

گزارشی درباره حارثه بن نعمان انصاری

:

در بررسی کتب تاریخی و روایی و رجالی و عرفانی مشهور، مطالب قابل توجهی در شرح حال و خصوصیات و محل نشو و

نمای «حارثه » به دست نمی آید. بنابراین نباید انتظار آن را داشت که درباره شخصیت وی به جز آنچه در بخشهای بعدی

مقاله خواهد آمد، اطلاعات دیگری ارائه گردد

.

اما آنچه به اجمال می توان به آن دست یافت، این است که نام وی «حارث » یا «حارثه » بوده است. برخی او را «حارث بن

مالک انصاری

» (۲)

نام برده اند و برخی دیگر «حارثه بن نعمان انصاری

» (۳)

و یا «حارثه انصاری

» (۴)

یا «حارث بن مالک

» (۵) .

ولی

فردی که با نام «ابوعبدالله، حارثه بن نعمان انصاری

» (۶)

و یا «حارثه بن نعمان بن نفیع انصاری

» (۷)

و یا «حارث بن نعمان بن

خزمه بن ابی خزمه

» (۸)

در برخی از منابع رجالی آمده است، غیر از «حارثه » موردنظر این مقاله می باشد

.

نام حارثه در ماخذ روایی شیعه همچون کافی کلینی – از کتب اربعه شیعه – و به تبع آن در وافی فیض کاشانی بنابر

حدیثی که از قول امام جعفر صادق علیه السلام است، «حارثه بن مالک بن نعمان انصاری

» (۹)

ذکر شده که نامش با

«

حدیث حقیقت » توام گشته است. بنابراین، در این مقاله، هرجا که به اختصار «حارثه » و یا «حارثه بن نعمان انصاری » آورده

شود، منظور همان «حارثه بن مالک بن نعمان انصاری » است که «حدیث حقیقت » درباره او می باشد

.

حارثه، بر اساس این که «انصاری » است، لابد از اهل مدینه بوده است. وی از اصحاب حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله

بوده و در زمره «اهل صفه

» (۱۰)

زندگی می کرده است. ملاقات وی باء;س ظظ حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله و بیان

«

حدیث حقیقت » پس از نماز جماعت صبح حضرت با اهل صفه رخ داده است. حدیث حقیقت، بیانگر روشن حال و هوای

عرفانی حارثه و تایید حضرت نسبت به صحت حالات او و لزوم ادامه سیر و سلوک وی است

.

همچنان که سال و محل تولد حارثه دست نیامد، این هم مشخص نیست که ملاقات وی با حضرت در چه سالی از هجرت

انجام یافته است. علاوه بر آن، سال شهادت حارثه نیز در روایت، به صورتهای گوناگون ذکر شده و تنها در روایات ابوبصیر

از اصحاب امام صادق علیه السلام – گفته شده است که حارثه با جعفر بن ابی طالب به شهادت رسیده است. با توجه به

این که شهادت جعفربن ابی طالب در جنگ موته و در سال هشتم هجری واقع شده است، بنابراین شهادت حارثه نیز در

همان سال هشتم هجری می باشد

. (۱۱)

۳-

گفتگوی حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله با حارثه درباره حالات عرفانی وی (حدیث حقیقت

)

حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله، یک روز صبح، پس از برگزاری نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جوانی افتاد با

وضعیتی خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثه بن نعمان انصاری بود. حضرت جویای احوال وی شد; و آنگاه

صحبتهایی مطرح شد که به عنوان «حدیث حقیقت » شناخته می شود

.

مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در باب «حقیقت ایمان و یقین » از «کتاب ایمان و کفر» درباره دیدار حضرت

پیامبرصلی الله علیه وآله و حارثه، دو حدیث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق علیه السلام می باشد. حدیث اول

بدین صورت است

:

محمد بن یحیی عن … عن اسحاق بن عمار قال: سمعت ابا عبدالله یقول: ان رسول الله صلی الله علیه وآله صلی بالناس

الصبح، فنظر الی شاب فی المسجد و هو یخفق و یهوی براسه، مصفرا لونه قد نحف جسمه و غارت عیناه فی راسه، فقال له

رسول الله صلی الله علیه وآله: کیف اصبحت یا فلان؟ قال: اصبحت یا رسول الله موقنا، فعجب رسول الله صلی الله علیه وآله

من قوله وقال: ان لکل یقین حقیقه فما حقیقه یقینک؟ فقال: ان یقینی یا رسول الله هو الذی احزننی واسهر لیلی واظما

هواجری فعزفت نفسی عن الدنیا وما فیها حتی کانی انظر الی عرش ربی وقد نصب للحساب وحشر الخلائق لذلک وانا

فیهم وکانی انظر الی اهل الجنه، یتنعمون فی الجنه ویتعارفون و علی الارائک متکئون وکانی انظر الی اهل النار وهم فیها

معذبون مصطرخون وکانی الآن اسمع زفیر النار یدور فی مسامعی، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله لاصحابه: هذا عبد

نور الله قلبه بالایمان، ثم قال له: الزم ما انت علیه، فقال الشاب: ادع الله لی یا رسول الله ان ارزق الشهاده معک، فدعا له

رسول الله صلی الله علیه وآله فلم یلبث ان خرج فی بعض غزوات النبی صلی الله علیه وآله فاستشهد بعد تسعه نفر وکان هو

العاشر

. (۱۲)

یعنی: روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز صبح را با مردم گزارد. سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت

می زد و سرش پایین می افتاد. رنگش زرد بود و قامتش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته. رسول خدا صلی الله علیه وآله

به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: من با یقین گشته ام. رسول خداصلی الله علیه وآله از گفته او درشگفت شد و

فرمود: همانا هر یقینی را حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟ عرض کرد: ای رسول خدا! همین یقین من است که مرا

اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرمم بخشیده و از دنیا و آنچه در آن است بی رغبت گشته ام تا آنجا که

گویا عرش پروردگارم را می بینم که برای رسیدگی به حساب خلق برپا شده و مردم برای حساب گرد آمده اند گویا اهل

بهشت را می نگرم که در نعمت می خرامند و بر کرسی ها تکیه زده، یکدیگر را معرفی می کنند و گویا اهل دوزخ را می بینم

که در آنجا معذبند و به فریادرسی می طلبند و گویا اکنون آهنگ زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است

.

رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته،

سپس به خود او فرمود: بر این حال که داری ثابت باش. جوان گفت: ای رسول خدا، از خدا بخواه شهادت در رکابت را

روزی ام کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر بیرون رفت و

بعد از نه نفر شهید گشت و او دهمین شهید آن جنگ بود

. (۱۳)

حدیث دوم که مختصرتر از حدیث اول است، این است

:

«

محمدبن یحیی، عن… عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: استقبل رسول الله صلی الله علیه وآله حارثه بن

مالک بن النعمان الانصاری فقال له: کیف انت یا حارثه بن مالک؟ فقال: یا رسول الله مؤمن حقا. فقال له رسول الله صلی

الله علیه وآله: لکل شی حقیقه فما حقیقه قولک؟ فقال : یا رسول الله عزفت نفسی عن الدنیا فاسهرت لیلی واظمات

هواجری وکانی انظر الی عرش ربی [و] قد وضع للحساب وکانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون فی الجنه وکانی اسمع عواء

اهل النار فی النار، فقال له رسول الله صلی الله علیه وآله: عبد نور الله قلبه، ابصرت فاثبت، فقال: یا رسول الله ادع الله لی

ان یرزقنی الشهاده معک، فقال: اللهم ارزق حارثه الشهاده، فلم یلبث الا ایاما حتی بعث رسول الله صلی الله علیه وآله سریه

فبعثه فیها، فقاتل فقتل تسعه – او ثمانیه – ثم قتل

.

وفی روایه القاسم بن برید، عن ابی بصیر قال: استشهد مع جعفر بن ابی طالب بعد تسعه نفر وکان هو العاشر

. (۱۴)

یعنی: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله با حارثه بن مالک بن نعمان انصاری روبه رو شده

حضرت فرمود: ای حارثه بن مالک! چگونه ای؟ گفت: یا رسول الله ! مؤمن حقیقی ام. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود

:

هر چیزی دارای حقیقتی است; حقیقت گفتار تو چیست؟ گفت: یا رسول الله! به دنیا بی رغبت شده ام، شب را (برای

عبادت) بیدارم و روزهای گرم را (در اثر روزه) تشنگی می کشم و گویا عرش پروردگارم را می نگرم که برای حساب

گسترده گشته و گویا اهل بهشت را می بینم که دربهشت یکدیگر را ملاقات می کنند که گویا ناله اهل دوزخ را در میان

دوزخ می شنوم

.

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: او بنده ای است که خداوند دلش را نورانی فرموده و خطاب به او فرمود: بصیرت

یافتی، ثابت باش. حارثه عرض کرد: ای رسول خدا! از خدا بخواه که شهادت در رکابت را به من نصیب کند. حضرت فرمود

:

خدایا! شهادت را نصیب حارثه کن. چند روزی بیش نگذشت که رسول خداصلی الله علیه وآله لشکری برای جنگ فرستاد

و حارثه را هم به آن جنگ فرستاد. او به میدان جنگ رفت و نه یا هشت تن را کشت و سپس کشته شد

.

در روایتی که قاسم بن برید از ابی نقل می کند: حارثه همراه جعفربن ابیطالب بود و بعد از نه نفر به شهادت رسید، و او

همین شهید بود. در روایت اول که راوی آن، اسحاق بن عمار است، نام حارثه ذکر نشده و به عنوان جوانی ناشناس مطرح

شده است ولی در روایت دوم که از قول ابوبصیر است، نام حارثه بن مالک بن نعمان انصاری، ذکر گردیده و از آن برمی آید

که حارثه با حضرت پیامبر آشنا بوده و لذا حضرت با ذکر نامش، جویای احوال وی شده است

.

ضمنا درباره شهادت حارثه، در روایت اول گفته شده است که وی در یکی از «غزوات » حضرت پیامبر شرکت نموده و به

عنوان دهمین نفر به شهادت رسید. مترجم فقید اصول کافی در ترجمه حدیث در این بخش به این گونه گفته است

: «

مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر بیرون رفت و بعد از نه نفر شهید گشت و او دهمین شهید آن جنگ بود

در روایت دوم گفته شده است که: «حضرت پیامبر ، حارثه را همراه با« سریه ای » اعزام نمود و وی پس از جنگیدن و کشتن

نه یا هشت نفر، به شهادت رسید». و در انتهای روایت، بنا به نقل ابوالقاسم بن برید از ابوبصیر، گفته شده است که حارثه به

همراه جعفر بن ابیطالب و پس از نه نفر به شهادت رسیده است

.

همان طوری که می دانیم، «غزوه

» (۱۵)

به جنگی گفته می شود که در آن شخص پیامبر صلی الله علیه وآله حضور یافته و

فرماندهی امور جنگ با حضرت بود. ولی جنگی که خود در آن شرکت نمی کرد و فرماندهی آن را به دیگری می سپرد،

«

سریه

» (۱۶)

گفته می شود. جنگی که «جعفربن طالب » در آن به عنوان فرمانده شرکت داشت و در همان جنگ به شهادت

رسید، «سریه موته » بوده که میان اسلام و روم و در سال هشتم هجری اتفاق افتاده است از این رو، در روایت فوق در این که

حارثه در «غزوه » و در معیت حضرت پیامبر بوده و یا در «سریه » شرکت داشته و در آن به شهادت رسیده است، اختلاف

ظاهری به چشم می خورد، مگر آن که «غزوه » که در لغت به معنی قصد جنگ با دشمن است، به معنی عرفی آن در شرع

که جنگ با کفار است، در نظر گرفته شود و در این صورت اختلاف ظاهری در بین نخواهد بود. به هرحال بر اساس روایت

دوم، حارثه به همراه جعفربن ابیطالب، در جنگ بین اسلام و روم که در موته واقع شده، به شهادت رسیده است

. (۱۷)

۴-

مقام عرفانی حارثه

:

از نظر عرفا، انسان دارای ظاهر و باطنی است. ظاهر وجود انسان همان وجود مادی جسمانی اوست، اما از لحاظ جنبه

باطنی وجود، دارای هفت بطن یا باطن می باشد

:

بطن اول انسان: مقام «نفس » اوست که ناظر به حیات دنیا و زخارف آن است. اقتضای این بطن، واقع شدن در

چراگاههای حیوانات و جاودانگی در آن است

.

بطن دوم انسان: مرتبه «عقل » است که اشتیاق به لذتهای باقی و محشور شدن با فرشتگان یافته و بین لذتهای دنیایی و

آخرتی جمع می کند. این مطلب در قرآن کریم با آیه «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه وقنا عذاب النار

» (۱۸)

بیان

شده است اقتضای این لطیفه الهی آن است که انسان از چراگاههای حیوانات خارج و در جمعیت انبیا و اولیا وارد شود

.

عقل در این مرتبه، نفس را تسخیر و او را از تمایلات خود منع می کند. برای وصول به این مقام، انسان باید معرفت کامل

به مبدا و معاد حاصل نموده و نیکیها را از بدیها تشخیص دهد و آگاه بر وجود پاداش در نیکیها و عقاب در بدیها باشد. این

مرتبه را «مرتبه اسلام » نیز نامیده اند

.

بطن سوم: مرتبه «روح » انسان است. در این مرتبه، سالک نسبت به حضور حق دارای اطمینان می باشد و مقام این مرتبه،

در حدیث مقام «فاعبد ربک کانک تراه

» (۱۹)

و در قرآن کریم یا ایها الذین آمنوا، آمنوا

(۲۰)

می باشد

.

قابل ذکر است که تفاوت بین قلب و روح در آن است که پس از آن که عقاید در نفس حاصل شد و نفس منور به عبادت

گردید، سالک اعتقاد به حضور اشیاء در نزد حق پیدا می کند و حقایق را محاضر و مشهودات حق می داند; این مقام، مقام

قلب است که با ملاحظه توام است. اما اگر سالک به مرحله ای برسد که اعتقاد به حضور حق حاصل نماید، به مقام روح

می رسد. حارثه بن نعمان انصاری به مقام روح تشرف حاصل نموده بود

.

عارف در مرتبه روح، حق را شهود می کند به عنوان این که حاضرو شاهد بر مراتب وجودی است. البته حضور حارثه در

این مرتبه، از عرش تجاوز نکرده است. عرش نهایت عالم وحدت و آغاز عالم کثرت می باشد. و حارثه در مرتبه روح احاطه

بر همه عوالم جسمانی و مراتب برزخی داشته است

.

بطن چهارم: مرتبه «سر» انسان است منظور از سر در این مقام، سر الهی و وجود افاضه شده بر حقیقت سالک است،

سالک در این مقام، حقیقت خود را که عین ربط و اضافه نسبت به حق تعالی است، شهود می کند در این مرتبه، روح متوجه

نفس مطمئنه می گردد و از آن قلبی متولد می شود که حضور حق و ظهور وجود مطلق را مشهود می کند. چنین قلبی،

قلب در مرتبه روح است که اصطلاحا به آن «سر» گفته می شود

.

بطن پنجم: مرتبه «خفی » است که قابل تجلی اسم باطن می باشد. عارف در اسماء باطن، یکی بعد از دیگری، سیر می کند

تا آن که مورد تجلی جمعیت اسم باطن واقع شده و حالت تمکین برای روح او حاصل شود. سالک در این مقام، اسماء

باطن را شهود می کند و به علوم غیبی و اسرار الهی و خواص اسماء آگاه می شود. این مقام، مقام نبوت و ولایت و

لافت حق است. آیات آخر سوره «حشر» لسان این مقام و مرتبه است

.

بطن ششم: مرتبه «اخفی » است. سالک در این مرتبه، مظهر تجلیات صفاتی مقام الوهیت است و آخرین سیر معنوی

پیامبران الوالعزم می باشد بعد از این مرتبه به مقام تجلی ذات است که اختصاص به حقیقت محمدیه صلی الله علیه وآله و

ائمه طاهرین علیهم السلام دارد. مقام اخفی، حالتی است که حاصل امتزاج و اجتماع اسم ظاهر و باطن می باشد. در این

مرتبه قلب و جامع بین دو تجلی و مقام تحقق به حضرت وحدت و کثرت بوده و مظهر «اسم لایشغله شان عن شان » است

.

این قلب مظهر برزخیت و تعین ثانی و مقام واحدیت و مقام قاب قوسین می باشد. این مقام، مقام «لم اعبد ربا لم اره

» (۲۱)

است

.

بطن هفتم: مرتبه «حقیقت محمدیه » است. بطنهای قبلی، مقام و مرتبه تجلیات و ظهورات اسمایی است اما مقام

«

حقیقت محمدیه » مرتبه تجلی ذاتی حق می باشد که کسی به جز حقیقت محمدیه صلی الله علیه وآله و

اهل بیت علیهم السلام او از آن بهره ای ندارد. مرتبه حقیقت محمدیه همان برزخ اول و تعین اول است

. (۲۳)

بنابراین مقام عرفانی حارثه، مرتبه روح در باطنهای هفتگانه و یا اصطلاحا «لطائف سبعه » است

.

ابوعلی جلابی هجویری مؤلف کشف المحجوب و از عرفای قرن پنجم هجری، حارثه را صاحب مقام شکر دانسته و

می گوید

:

حارثه چون صاحب سکر بوده، گفت: زر و کلوخ و سنگ و نقره به نزدیک من یکسانند

». (۲۴)

شکر در لغت به معنی مستی و بیهوشی است. و در اصطلاح عبارت است از حیرت و دهش و وله و هیمان که از مشاهده

جمال محبوب حاصل می شود

. (۲۵)

۵ –

حدیث حقیقت در منابع روایی و رجالی

:

الف) منابع روایی

در برخی از منابع روایی، حدیث حقیقت ذکر شده است که بعضی از آنها را یادآور می شویم

.

۱-

همچنان که قبلا ذکر شد، مرحوم کلینی (وفات ۳۲۹ ه. ق) اصول کافی خود، در باب حقیقت ایمان و یقین از کتاب

ایمان و کفر دو حدیث را درباره دیدار حضرت پیامبرصلی الله علیه وآله و حارثه نقل کرده است که به دلیل جلوگیری از

تکرار، از نقل آن در این جا خودداری می شود

.

۲-

ملامحسن فیض کاشانی، حکیم و عارف و مفسر و محدث قرن یازدهم هجری در کتاب وافی خود که در شرح کتب

اربعه حدیث شیعه اصول کافی و فروع کافی و من لایحضر الفقیه و تهذیب و استبصار است، در باب «حقیقه الایمان و

الیقین » از فصل دوم (ابواب تفسیر الایمان و الاسلام و…) دو حدیث مذکور در اصول کافی را عینا ذکر و مطالبی را در

شرح حدیث حقیقت بیان می کند

. (۲۶)

۳-

طبق بررسی در کتاب المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحار الانوار حدیث حقیقت و یا بخشهایی از آن در جلدهای ۲۲،

67

،

۷۰

بحارالانوار، آورده شده است

. (۲۷)

۴-

علاوه بر مورد قبلی، علامه ملا محمدباقر مجلسی (وفات: ۱۱۱۰ تا ۱۱۱۱ ه. ق) در کتاب عین الحیوه که در وصایای

حضرت رسول به ابوذر غفاری است در بحث بعضی از صفات شیعه می گوید

:

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله روزی حارثه بن نعمان انصاری را

ملاقات نمودند و فرمودند

:

بر چه حال صبح کرده ای؟ حارثه گفت: صبح کردم یا رسول الله با ایمان محقق و ثابت. حضرت فرمود: هر چیزی را

حقیقتی و دلیلی است. حقیقت ایمان تو چیست؟ گفت: دلم ازدنیا فسرده شده است و به دنیا رغبت ندارد. ایمانم

اعث بیداری شبهای من به عبادت و روزهای من به روزه و تشنگی شده و گویا عرش پروردگار خود را می بینیم که برای

حساب نصب کرده اند و گویا اهل بهشت را می بینم که به زیارت یکدیگر می روند و گویا اهل جهنم را می بینم. که در جهنم

معذبند. حضرت فرمود: تویی مؤمنی که خدا دلت را به ایمان منور ساخته است. بر این حال ثابت باش خدا تو را ثابت بدارد

. (۲۸)

و در ادامه آنت مطالبی را بیان می کند که به نظر می رسد به فرد دیگری با نام حارثه باشد

.

ب: منابع رجالی

:

۱-

در کتاب رجال شیخ الطائفه شیعه محمد بن حسن طوسی، وفات ۴۶۰ هق در بین اسامی اصحاب پیامبر نام حارثه

آمده و این گونه توضیح داده شده است که: «حارثه بن نعمان انصاری که کنیه اش ابو عبدالله است، در جنگهای بدر و احد

و پس از آن حضور یافت. وی دوبار جبرییل را به صورت “دحیه کلبی” مشاهده نمود; بار اول در هنگام عزیمت به سوی

بنی قریظه، و بار دوم هنگام بازگشت از حنین. حارثه با حضرت علی علیه السلام در جنگها حضور یافت و در زمان معاویه

رحلت نمود

(۲۹)

باید توجه کرد که حارثه مذکور در رجال شیخ طوسی با «حارثه بن مالک بن نعمان انصاری » که موردنظر این مقاله است،

متفاوت می باشد. زیرا همچنانکه قبلا ذکر شد، حارثه بن مالک بن نعمان انصاری در سال هشتم هجری به شهادت رسیده

است. در حالی که حارثه مذکور در فوق در زمان معاویه رحلت یافته است. بنابراین در رجال شیخ طوسی، نامی از حارثه

موردنظر مقاله، برده نشده است

.

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب تحفه الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب به نقل از رجال شیخ طوسی، مطالبی را نقل

نموده است

. (۳۰)

۲-

ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی (وفات: ۵۹۷ ه. ق) در کتاب صفه الصفوه خود، نام «حارثه بن نعمان بن نفیع انصاری

»

را ذکر و توضیحاتی شبیه به آنچه در فوق از رجال شیخ طوسی نقل شد، آورده است، هرچند در آن توضیحاتی اضافه بر

مطالب فوق نیز به چشم می خورد. بنابراین در کتاب صفه الصفوه ابن جوزی هم نامی از حارثه بن مالک بن نعمان

انصاری به میان نیامده است

. (۳۱)

۳-

ابن اثیر (وفات ۶۳۰ ه.ق) از بزرگان علم تاریخ و حدیث، در کتاب اسدالغابه فی معرفه الصحابه در احوال هفت هزار و

پانصد نفر از صحابه حضرت رسول صلی الله علیه وآله توضیحاتی ارائه داده است. وی از «حارث بن مالک » یا «حارثه

انصاری » نیز به عنوان صحابی پیامبرصلی الله علیه وآله نام برده، حدیث حقیقت را نقل می کند

. (۳۲)

ابن اثیر در جای دیگر نام «حارث بن نعمان بن خزمه بن ابی خزمه «یا» خزیمه بن ثعلبه بن عمرو بن عوف بن مالک بن

اوس بن حارثه بن ثعلبه انصاری اوسی » را ذکر می کند و او را همان کسی می داند که جبرییل را در محضر حضرت پیامبر

رؤیت کرده است

. (۳۳)

۴-

ابن حجر عسقلانی (وفات ۸۵۲ ه.ق) در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه نام «حارث بن مالک انصاری » را ذکر نموده و

از چندین طریق، حدایث حقیقت را نقل می کند

. (۳۴)

۵-

علاءالدین متقی هندی (وفات: ۹۷۵ ه.ق) در کتاب کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال خود، اسم «حارث بن مالک

» «

یا» حارثه بن نعمان انصاری » را ذکر کرده و حدیث حقیقت را در چهار مورد نقل نموده که محتوای آنها اندکی با هم

اختلاف دارد

. (۳۵)

۶-

حارثه و حدیث حقیقت در منابع عرفانی

:

عرفا در آثار خویش، در ادوار مختلف، از حارثه و حدیث حقیقت سخن به میان آورده و از جهت عرفانی مورد استفاده قرار

داده اند. برخی از تالیفات عرفانی که در آنها از حارثه و حدیث حقیقت سخن گفته شده است، معرفی می گردند

:

۱-۶-

اللمع فی التصوف ابونصر سراج طوسی (وفات: ۳۷۸ ه.ق

):

«

اللمع » ابونصر سراج طوسی از متون مهم و اصیل عرفان در قرن چهارم هجری است که به زبان عربی نگارش یافته است

.

ابو نصر سراج، در بحث از آداب و صفات و خصوصیات عرفا، به بخشی از حدیث حقیقت اشاره می کند و می گوید

:

«

اما تری ان النبی صلعم حیث سال حارثه [فقال] لکل حق حقیقه و فما حقیقه ایمانک [بای شی ء اجابه] فقال عزفت نفسی

عن الدنیا فاسهرت لیلی و اظمات نهاری و کانی انظر الی عرش ربی بارزا و کانی انظر الی اهل الجنه کیف تیزاورون و الی

اهل النار فی النار کیف یتعادون فقال له النبی صعلم عرفت فآلزم او کما روی فی الحدیث و الله اعلم

» (۳۶)

و نیز در «باب روایات پیامبر صلی الله علیه وآله در رخصت و…» به بخشی از حدیث حقیقت اشاره می کند

:

«

کما روی فی الحدیث ان النبی صلعم قال لحارثه لکل حق حقیقه فما حقیقه ایمانک قال عزفت نفسی عن الدنیا فاسهرت

لیلی و اظمات نهاری و کانی کما جاء فی الحدیث فقال النبی صلعم عرفت فآلزم او قال عبد نور الله قلبه

…» (۳۷)

و در جای دیگر می گوید

:

«

و بذلک طالب حارثه ان صح الخبر

…» (۳۸)

و «اما حارثه رضی الله عنه فقد روی عن النبی صلعم انه قال من اراد ان ینظر

الی عبد نور الله تعالی الایمان فی قلبه فلینظر الی حارثه رضی الله عنه

». (۳۹)

و در «باب بیان هذه الالفاظ » می گوید

:

«

و هو قول النبی صلعم لحارثه لکل حق حقیقه فما حقیقه ایمانک فقال عزفت نفسی عن الدنیا فاسهرت لیلی و اظمات

نهاری و کانی انظر الی عرش ربی بارزا و کانی یعتبر عن مشاهده قلبه و دوام و قوفه و انتصابه بین یدی الله تعالی لا آمن

به حتی کانه رای العین

…». (۴۰)

و در «باب ذکر من غلط فی الرؤیه بالقلوب » نیز به بخشی از حدیث حقیقت اشاره می نماید

:

«

کما روی فی حدیث حارثه حیث یقول کانی انظر الی عرش ربی بارزا کما جاء فی الحدیث بطوله حتی قال النبی صلعم

عبد نور الله تعالی قلبه او کما قال کما جاء فی الروایه

…». (۴۱)

۲-۶-

شرح التعرف لمذهب التصوف یا نور المریدین و فضیحه المدعین امام ابوابراهیم مستملی بخاری (وفات: ۴۳۴ ه.ق

)

شرح تعرف، شرح گسترده و مبسوطی است بر کتاب فشرده و مختصری به نام التعرف لمذهب التصوف امام ابوبکر

بخاری کلابادی (وفات ۳۸۵ ه.ق). این شرح که به فارسی می باشد، کهن ترین متن عرفانی زبان فارسی شمرده شده و

(۴۲)

قبل از کشف المحجوب هجویری نگارش یافته است

. (۴۳)

در این کتاب، در بخشهای مختلف و به مناسبت بحث، درباره حارثه و حدیث حقیقت، مطالبی آورده شده است. از جمله

می گوید: «… در خبر آمده است از پیغامبر صلی الله علیه وسلم که حارثه را گفت: کیف اصبحت؟ چون خاستی؟

(۴۴)

گفت

:

مؤمنی براستی. گفت: هر راستی را نشانی است، نشانی راستی تو چیست؟ گفت: دور کردم تن خویش را از این جهان

.

بیدار گردانیدم شب خویش را و تشنه گردانیدم روز خویش را. گفت: یکسان گشت نزدیک من سنگ و کلوخ و سیم و زر او،

چنان است که گویی می بینمی عرش خداوند خویش را آشکارا. چنانستی که گویی می نگرم به راستی که او را به نامه

خواندن می خوانند. پنداری می نگرم در بهشتیان که یکدیگر را زیارت می کنند. پنداری می نگرم به دوزخیان که بانگ

می کنند چون بانگ سگ گفت: دیدی، استوار باش

» (۴۵)

و پس از ذکر حدیث، آن را بدین گونه شرح می دهد که

:

«

این که حارثه دعوی حقیقت ایمان کرد و مصطفی صلی الله علیه وسلم از او دلیل طلب کرد، تا بدانی که به دعوی هپچ

چیز ندهند تا با دعوی معنی نبود. حارثه نشان درستی دعوی خویش آن کرد که گفت: از دنیا دور گشته ام. و دوری از او

دنیا نه آن بود که از دنیا رفته بود، لکن مراد دنیا از دل بیرون کرده بود، زیرا که از دنیا مر دنیاجویان را راحت و نعمت باید،

و اوبدل خفتن، بیداری طلب کرده بود، و بدل خوردن، گرسنگی. و دل از محبت دنیا خالی کرده بود، تا چون به دنیا او را

طمع نمانده بود، سیم و زر او را با خاک و سنگ یکسان گشته بود

.

و ناخواستن بزرگان دنیا را، یک معنی آن است که چون خدای تعالی بر زبان مصطفی صلی الله علیه وسلم خبر کرده بود

:

ان الله تعالی منذ خلق الدنیا لم ینظر الیها بغضا لها. گفت: خدای تعالی تا دنیا را بیافرید. به وی ننگریست از دشمنی او را

.

و نظر رحمت باشد اگر به حکم بندگی خویش نگاه کردید. نگریستن به چیزی که خداوند ننگرد. محال است. و اگر به

حکم دوستی نگاه کردید، نگریستن به چیزی که دوست ننگرد، محال است، و دوست داشتنی چیزی را که دولت آن را

دشمن دارد محال است، از بهر آن که کمترین مقامی در محبت موافقت است. پس با دعوی محبت، مخالفت کردن محال

است. و آن که قدم بر موافقت فشارد او را هزار خطر است، مخالفت را چه امید ماند؟»و حدیث را به معنی دیگری نیز

شرح می دهد

:

«

باز آمدیم به حدیث حارثه گفت: چون خویشتن را از دنیا دور کردم، قیامت و احوال قیامت مرا معاینه گشت، تا بدانی که

دنیا حجاب عقبی است، تا این حجاب حاضر از پیش برنخیزد، غایب حاضر نگردد. تا نفس را از دنیا فراق نیاید به عقبی

نرسد. همچنین تا دست از دنیا جدا نگردد عقبی نبیند. همیشه نزدیکتر حجاب دورتر است. چون آن حجاب برداری به

دورتر رسی. پس عقبی جوی با دنیا نیارامد، زیرا که دنیا سرای سفر است. چون مسافر به منزل مقیم گردد هرگز به مراد

نرسد، آن کس که ذره ای از دنیا در بینایی ظاهر نهد. بیناییش چنان کور گردد که نیز هیچ نبیند. پس آن کس که محبت

دنیا در دل نهد، در آن دل حقیقت کی ماند؟

«

پس چون حارثه از فانی اعراض کرد، باقی او را ظاهر گشت. و چون خویشتن را از حاضر دور داشت، غایب او را حاضر

گشت. چون حال بنده این گردد این حال گردد، در دل او بیش از دنیا اثر نماند. از بهر آن که با دنیا صحبت آن راست که از

عقبی خبر ندارد. آن که او را عقبی حقیقت گشت، از او به دنیا باز آمدن محال است. از بهر آن که همه ارباب دنیا مشتاق

عقبی اند. محال باشد که واجد عقبی به دنیا باز آید

.

پس چون حارثه نشان داد از حقیقت آنچه دعوی کرد، مصطفی صلی الله علیه و سلم گفت: دیدی سخت باش، یعنی

دیده ای و هنوز نرسیده ای! و آن کس که ندیده باشد و نیابد، او را چندان حسرت نبود که کسی را که بیند و بگذارد. و آن

کس که بیند و برهاند و ترک کند، چندان حسرت نباشد او را که آن کس را که یافته باشد و گم کند، اینک طرفی یاد

کردیم که دور بودن از دنیا چگونه بود عارفان را

». (۴۶)

و در جای دیگر در شرح بخشهای دیگری از حدیث حقیقت می گوید

:

«…

پیغمبر علیه السلام گفت: هر که خواهد تا بنده ای را ببیند که خدای تعالی دل او را روشن گردانیده است، گو به حارثه

نگر فایده این سخن، و الله اعلم، آن است که چون حارثه از خویشتن خبر داد که من چنین کردم و چنین گشتم و چنین

دیدم، مصطفی علیه السلام او را از او درربود و گفت: این تو نکردی، خدای تعالی دل تو روشن کرده، تا حارثه به دیدن هنر

خویش مشغول نگردد، لکن نظاره منت کند، تا آن نیکویی به دیدن منت با او بقا یابد، و نظاره آن نکویی خویش بکند تا بر

او زوال نیاید. و مستمعان نیز چون از او بشنوند گمان نبرند که کار به دست ما است، تا راه گم نکنند. لکن بدانند که راه

یافتن به نمودن است نه به جستن. از اوصاف خویش تبرا کنند و به تضرع به خداوند بازگردند، تا مگر بیابند; که مغروران

یافته را گم کنند و متضرعان نایافته بیابند

.

باز نیز پیغمبر علیه السلام خبر کرد که او را غیب بدان عیان گشت که خداوند دل او را روشن کرد. و روشن کردن دل آن

بود که دنیا از پیش دلش برداشت تا عقبی را بدید. پس آن که او را مشاهده عقبی باید تا حجاب دنیا از پیش دلش

برنخیزد مشاهده عقبی نیابد. و دنیا و عقبی هر دو از روی محدثی و مخلوقی خسیس اند

.

همچنین کسی کو را مشاهده حق باید تا حجاب کونین از پیش دل بر نگیرد مشاهده [حق] نیابد

(۴۷)

شارح التعرف در جای دیگری می گوید

:

«

طلب ظاهر به این صعبی است، طلب باطن چگونه باشد؟ باز شیخ [ ابوبکر کلابادی] این سخن را تفسیر به خبر حارثه

باز می برد و می گوید

:

معنی قول حارثه کانی انظر الی عرش ربی بارزا اتصل رؤیته بالغیب و ارتفع ما بینه و بین الغیب من الحجب، حارثه گفت

:

حال من چنان است که گویی عرش ظاهر می بینم، گفت: دیدار او به غیبت پیوسته گشت. آنچه میان او و میان غیب

حجاب بود از میانه برخاست. این به ظاهر همچنین است تا بنده به چشم سر در می نگرد ماورای آن چیز نبیند. چون آن

حجاب بردارد ماورای آن ببیند. آنگاه آن چیز حجاب گردد او را از آنچه ورای او است، الی ما یتناهی. پس خلق حجاب حق

اند. تا سر بنده از هر دو کون به هیچ خلق می نگرد مشاهد حق نیست، چون همه حجب از پیش قلب بردارد اتصال افتد. و

این اتصال هنوز علم الیقین است تا حق الیقین گردد تا باز عین الیقین موجود گردد. نه هر که چیزی بیند بداند; و نه هر

که با چیزی بیاید از آن خبر دارد تا نچشد; که آتش دیدن سوختن نیست! و دریا دیدن غرق شدن نیست. و تا می داند که

آتش می بینم از بلای آتش او را خبر نیست تا سوخته نگردد. هر که را نمایند باشد که ربایند. لکن چو سوختند نگردد

فایده ندارد

. (۴۸)

و با اشاره به مکاشفات قلوب و مشاهدات اسرار می گوید

:

«

کنون شیخ [ ابوبکر کلابادی] رضی الله عنه مکاشفات قلوب و مشاهدات اسرار را شرح می دهد و می گوید: مکاشفات

القلوب کقوله: انظر الی عرش ربی بارزا و مشاهدات الاسرار کقوله: ا عبدالله کانک تراه

.

و قول ابن عمر رضی الله عنه

:

کنا نترای الله تعالی. مکاشفات قلوب چنان است. که گویی من عرش خداوند را ظاهر می بینم

.

و مشاهدات اسرار آن است که مصطفی علیه السلام جبریل را جواب داد که احسان آن است که خدا را چنان پرستی کش

می بینی. پس مکاشفات قلوب حارثه را و مشاهدات اسرار مصطفی را. هم به آن مقدار که حارثه را از دنیا انفصال افتاد به

عقبی اتصال افتاد، تا دنیای متصل از او منفصل گشت، و عقبای منفصل به وی متصل گشت

(۴۹)

و در جای دیگر نیز استناد به سخنان حارثه نموده، می گوید

:

«

کما اخبر حارثه عنه «گفت چنان که حارثه از این وقت خبر داد، و آن آن بود که دعوی کرد از غیبت خویشتن ازدنیا، و او

در دنیا. و باز خبر کرد از خویشتن حضرت در عقبی، و او نه در عقبی. باز از پس این غیبت شهود دیگر آورد و

…» (۵۰)

«

و چون اقرار او [حارثه] به قیامت یقین بود عین یقین شاهد گشت قیامت را، تا قیامت غایب او را حاضر گشت، یا نیز

بیشتر که دنیای حاضر او را غایب گشت. از بهر آن که حقیقت غیب نادیدن است، چون دید غیب حضرت گشت. و

قیقت حضرت منفعت و مضرت است، چون منفعت و مضرت برخاست، حضرت غیبت گشت

(۵۱)

در کتاب شرح التعرف در دیگر موارد نیز به حارثه و حدیث حقیقت اشاراتی شده است که نزدیک به مضامین قبل است

. (۵۲)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.