اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم»
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 77
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم»، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم» شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم»:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم» را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم» توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روان شناسی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانی و جوانی / «قسمت دوم» :
چکیده
چگونگی رشد اخلاقی، ارزشی و دینی در نوجوانان و جوانان از موضوعات مهم روان شناسی رشد است که روان شناسان بزرگ درباره آن به تحقیق و نظریه پردازی پرداخته اند. این تحقیق تلاشی دیگر در این راستا است که می کوشد تا چگونگی رشد و پرورش اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان را هم بر پایه دانش روان شناسی رشد و هم با تکیه بر یافته های دانش روان شناسی تربیتی، تبیین نماید. سعی بر این است که با نگرشی نو چگونگی رشد اخلاقی و ارزشی نوجوانان و جوانان را بررسی و نظریه تازه ای را درباب مراحل شکل گیری و رشد دینی ارائه دهد.
کیفیت تعامل اجتماعی با دیگران و پیامهای اخلاقی که دراین ارتباطها به نوجوانان و جوانان داده می شود بسیار قویتر از آموزشهای مستقیم اخلاقی است که معلم یااستاد در کلاس درس ارائه می کند.
برای آنکه معلمان و والدین سهم مثبتی در رشد اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان داشته باشند باید روابط محترمانه ای را با آنان ایجاد کنند. نوجوانان و جوانان نیاز به راهنمایی دارند و این راهنمایی باید در جریان یک ارتباط متقابل محترمانه به آنان ارائه شود، چرا که رشد اخلاقی و دینی نه فقط ناشی از تواناییهای فکری بلکه همچنین حاصل چگونگی روابط با والدین و مربیان و معلمان و همسالان و نوع ارزشهای اجتماعی فرهنگی و عواطفی است که در این ارتباطها با نوجوانان و جوانان مبادله می شود. ترکیب پویای ویژگیهای انگیزشی، شناختی، عاطفی، اجتماعی و فرهنگی باعث می شود وی پذیرای رفتار اخلاقی باشد، یعنی هم به ارزشهای اخلاقی اولویت بدهد و هم به خداوند و جاودانگی خیر و فضیلت و ارزش انسانی خود و دیگران ایمان داشته باشد.
لازم به یادآوری است، به دلیل حجم زیاد مقاله، بخش نخست آن در شماره ۲۹ فصلنامه آمده است و اینک در این شماره قسمت دوم آن از نظر خوانندگان عزیز خواهد گذشت.
واژه های کلیدی: رشد اخلاقی؛ تفکر اخلاقی؛ اخلاق تابعی؛ وجدان اخلاقی؛ اخلاق مبتنی بر عدالت؛ اخلاق مبتنی بر مراقبت؛ رشد قضاوت؛ فراشناخت؛ داوری ارزشی.
رشد دینی در نوجوانی و جوانی
در دوره نوجوانی است که نوجوانان، هم از نظر احساس نیاز به پرستش کمال مطلق و هم از بابت تفکر انتزاعی برای روی آوردن به دین و فهم مفاهیم پیچیده دینی، آمادگیهای مقدماتی احساسی و ذهنی لازم را به دست می آورند و خانواده و مدرسه و مراکز دینی فرصت مناسبی در اختیار دارند که باور و رفتار دینی را نیز به آنان بیاموزند.آمادگیهای انگیزشی و احساسی و عقلانی دینی از درون فرد جوانه می زند و محیط تربیتی بیرونی است که اگر جاذبه های مناسب و روشهای درستی را به کار گیرد می تواند ایمان مذهبی نوجوان را تقویت کند و عالیترین تکیه گاه روح انسان، یعنی ایمان به خداوند، را در دل و جان او بنشاند.
باورهای مذهبی نوجوانان منعکس کننده سطح رشد شناختی آنان نیز هست (نلسون(۱) و همکاران، الکیند(۲)، ۱۹۷۷؛ ماسن(۳) و همکاران، ۱۹۹۰). این باورها در فاصله سنی ۱۲ تا ۱۸ سالگی از حالت خشک و لفظی خود خارج می شود و جنبه انتزاعی پر قدرتی به خود می گیرد(الکیند،۱۹۸۷؛فاولر(۴)،۱۹۸۱؛فارل(۵)، ۱۹۸۲). مثلاً مفهوم خداوند که در سالهای قبل از نوجوانی به صورت پدری توانا و دانا و مهربان در نظر کودک بود، حال در دوره نوجوانی به صورت برترین وجود مجرد و بی همتا در ذهن و دل نوجوان جای می گیرد.
دیدگاههای مذهبی نوجوان که قبلاً حالتی خشک و جزمی داشت، اکنون به مدارا و شکیبایی آراسته می شود و خرافه های مذهبی نیز، به سود اصول محکم دینی و اخلاقی، تدریجاً کنار گذاشته می شود. تحقیقات واکر و همکاران (۱۹۹۵) نشان می دهد که اکثر نوجوانان در پاسخ به این سؤال که «اگر بین برخی از دستورهای مذهبی و اصول اخلاقی تضادی وجود داشته باشد شما کدام یک را مقدم می دانید؟» اکثر نوجوانان بر این باور بودند که اصول اخلاقی مقدم است. فقط ۱۱ درصد از نوجوانان اظهار داشته بودند که آن دستور مذهبی را بر اصول اخلاقی ترجیح می دهند.
ریشه های دین داری و خداشناسی در فطرت و طبیعت انسان و در تاریخ و فرهنگ او عمیقتر از آن است که نگرشهای مادی گرای بتوانند آن را از آدمی بگیرند.هفتاد سال ریشه کنیهای دینی توسط کمونیستها در شوروی سابق راه به جایی نبرد و سبک زندگی مادی گرای انگلیسی امریکایی نیز در این راه موفقیت چندانی نداشته است. مذهب رسمی ممکن است در میان نوجوانان و جوانان،به دلیل نادرستیهای متولیان رسمی دینی یا به سبب وصله پینه هایی که در طول تاریخِ یک دین به اصول و محکمات آن چسبانده شده است، تضعیف شود ولی باور به خداوند یا روح جاودانه هستی و دین داریِ قلبی مردم حتی در جامعه کاملاً مادی گرای امریکا، همچنان پا بر جای می ماند.
نتایج بررسیهای انستیتوی بین المللی گالوپ(۶) که با عنوان جوانان امریکا(۷) (۱۹۸۸) به چاپ رسیده نشان می دهد که بیش از ۹۰ درصد نوجوانان و جوانان امریکایی اظهار داشته اند که به خداوند ایمان دارند. در مطالعه دیگری که گالوپ(۸) وبزیلا(۱۹۹۲)(۹) انجام دادند به این نتیجه رسیدند که ۹۵ درصد نوجوانان ۱۳تا۱۸ ساله به خداوند اعتقاد دارند، در یک هفته قبل از پاسخگویی به سؤالات آن تحقیق، عملاً فعالیت مذهبی کرده بودند و معتقد بودند که ایمان دینی امری کاملاً مهم در زندگی است.
آن طور که از تحقیقات فوق و از سایر پژوهشها بر می آید، تعداد قابل توجهی از کسانی که در شمار چند درصد غیر معتقد به حساب آمده اند دانشجویان کالجها هستند. به بیان دیگر، نوجوانان دبیرستانی و جوانان دانشگاهی، بر خلاف دانشجویان رده پایینتری که در کالجها درس می خوانند،عموماً افرادی معتقد به خداوند بوده و گروهی از آنان در مراسم مذهبی نیز شرکت می کرده اند. پاتوین(۱۰) و همکاران (۱۹۷۶) و یانکلوویچ(۱۱) (۱۹۸۱) نیز در بررسیهای خود قبلاً به نتایج مشابهی دست یافته بودند. باخمن(۱۲)، یانستون،(۱۳) و اومالی(۱۴) (۱۹۹۲ و ۱۹۹۴) نیز همین نتیجه گیریها را، با اندکی تفاوت، از تحقیقات خود به دست آورده اند.
آنچه از تحقیقات بر می آید این است که عامل اصلی کم اعتقادی گروهی از نوجوانان و جوانان به مذهب، عملکردهای نادرست متولیان مذهب رسمی و برخی نگرشها و دستور کارهایی است که به اصل باورهای دینی لطمه می زند. ماین و همکاران (۱۹۹۰) و واکر و همکاران (۱۹۹۵) نشان می دهند که نیمی از نوجوانان و جوانان امریکایی معتقدند که عملکردهای کلیسا برای فهم وضعیت و نیازهای جنسی آنان، تناسبی با واقعیتهای زندگی نوجوانان ندارد. به نظر آنان، کلیسا تمایلات طبیعی را که خداوند در نهاد آدمی گذاشته است، انکار می کند و به حقوق انسانی جوانان توجهی ندارد. با این همه اعتقاد قلبی نوجوانان و جوانان به خداوند همچنان به جای خود باقی است.
البته موضوع دیدگاههای مذهبی در مسائلی چون مساله جنسی حساستر و پیچیده تر از آن است که بتوان در اینجا از آن گفتگو کرد لیکن اشاره مختصری به برخی تحقیقاتی که در این مورد وجود دارد می تواند زمینه ذهنی بهتری برای بررسیهای بیشتر فراهم کند. تحقیقات موجود، موضوع تعلقات مذهبی نوجوانان و جوانان در محیطهای مذهبی مسیحیت را از زاویه نگرش و رفتارهای جنسی آنان بررسی کرده است (مک لافلین(۱۵) و همکاران، ۱۹۹۷). همان طور که می دانیم، بخش اعظم دنیای مسیحیت مخالف روابط جنسی خارج از ازدواج است. این نگرش بخصوص در گذشته مسیحیت بسیار قوی تر بوده ولی آموزشهای کلیسا در چند دهه اخیر تغییر و تعدیل یافته و اکثر کلیساها ترجیح می دهند به طور جدی وارد این مساله نشوند چون بسیاری از طرفداران خود را از دست خواهند داد. فرض آنان این است که طرفداری نوجوانان و جوانان از کلیسا بسیار مهمتر از چگونگی نگرش و رفتار آنان در مورد این مساله است.
برخی دیگر از تحقیات (تورنتون(۱۶) و کامبرن(۱۷) ،۱۹۸۹)نشان می دهد نوجوانان و جوانانی که تعلق و وابستگی محکمتری به کلیسا دارند و به طور مستمر در مراسم آن شرکت می کنند عموماً نگرشی منفی نسبت به ارتباط جنسی خارج از ازدواج دارند، اطلاعات و تجربه اندکی در این مورد دارند و دوستان خود را نیز از افراد همانند خویش انتخاب می کنند. تنوع دیدگاههای گروهها و فرقه های مختلفی که خود را به مسیحیت منتسب می دانند، هم در این مورد و هم در موارد دیگر، بسیار فراوان است.
این تنوع دیدگاهها صرفاً یک مساله مذهبی و فرهنگی نیست بلکه اساساً یک مساله اجتماعی- سیاسی نیز هست.
فرقه گرایی مذهبی به جای دین باوری و دینداری
ایمان طبیعی دینی و نیاز به منابع اتکای روحانی می تواند در شرایط نابهنجار تربیتی و اجتماعی، به افراطی گری و فرقه گرایی مذهبی تبدیل شود و به جای پاسخگویی به رشد و کمال فرد، نوجوانان و جوانانی را که دستگاه روانی در هم فشرده و نابهنجاری دارند به ورطه تعصبات و کینه توزی و ترور و امثال آن بکشاند و آنان را به ابزار کار قدرتمندان اقتصادی و سیاسی که سررشته ایجاد و اداره این فرقه ها را در پشت صحنه به دست دارند،تبدیل کند.
مثلاً در ایالات متحده در حال حاضر در حدود پنج هزار فرقه و آیین شبه مذهبی وجود دارد که در بیست ساله اخیر بیش از بیست میلیون نفر از امریکائیان عضویت آنها را داشته اند (سینگر، ۱۹۹۲)تعداد اعضای هر یک از این فرقه ها گاهی اندک و گاهی بسیار زیاد بوده و در مواردی گسترش بین المللی نیز داشته و تعداد اعضای یک فرقه به ارقام میلیونی نیز رسیده است عضویت در این فرقه ها مستلزم ایمان و سر سپردگی کامل فرد به تمام اصول و فروع فکری و رفتاری دیکته شده از جانب رهبری فرقه است.
فرقه گرایی به شکلهای مختلفی بروز می کند که یکی از آنها فرقه گرایی افراطی مذهبی است. فرقه سیاسی اجتماعی نیز در کشورهای مختلف به چشم می خورد. مثلاً در کشورهای خاور میانه فرقه های سیاسی اجتماعی (که گاهی رنگ مذهبی نیز به خود می گیرند) بیشتر است. گروههای نئونازیست که مظهر خشونت و جنایت سفید پوستان اروپایی در کشورهای غربی هستند از این جمله به شمار می آیند.
کلارک (۱۹۹۲)(۱۸) می نویسد بر خلاف تصور برخی که «نئونازیستهای سر تراشیده»(۱۹) را محصول و زائیده آلمان می دانند، واقعیت این است که اینان اول بار در اوائل دهه ۱۹۷۰ در انگلیس پیدا شدند و با سر تراشیده و بدنهای خال کوبی شده و چکمه های سیاه و لباسها و حرکات کاملاً عجیب، با برخوردهای کاملاً وحشیانه به ارعاب و ضرب و جرح و قتل اقلیتهای غیر اروپایی پرداختند و آنگاه فعالیتهای مشابه در کشورهای آلمان و اطریش و سوئد و امریکا و سایر کشورهای غربی نیز شکل گرفت. در طی سه دهه اخیر نیز هر جا لازم بوده است از این اوباشان به عنوان گروههای فشار بر اقلیتهایی که اروپایی نیستند استفاده شده است.
در واقع سر منشأ اولیه بسیاری از خرده فرهنگهای شیطانی و فرقه گراییهای افراطی مدرن را باید در انگلیس و امریکا جستجو کرد. در این کشورها است که اکثر طرز فکرهای شیطانی جدید(از قبیل پوچی گرایی، هیپی گری، پانکیسم، همجنس گرایی، فمینیسم، و امثال اینها) طراحی می شود و به اجرا در می آید و آنگاه در سایر کشورهای غربی، که سبک زندگی همانند و منافع مشترکی با انگلیس و امریکا دارند، رواج می یابد و سپس به کشورهای دیگر (از جمله، کشورهای در حال توسعه) نفوذ می کند و وسیله سرگرم کردن و آلوده کردن نوجوانان و جوانان و تخریب فرهنگ ملی در این کشورها می شود.
رواج دادن طرز فکرها و رفتارهای شیطانی مذکور در میان نوجوانان و جوانان یک توطئه بزرگ و فتنه بی نظیر تاریخی و یکی از ابزارهای مهم توسعه فرهنگ آنگلو- ساکسون در جهان است.
با چنین فتنه هایی است که کشورهای غربی، خاصه انگلیس و امریکا، در ادامه تجاوزهای نظامی و جنگهای سرد و گرم و استثمار اقتصادی و حیله های بیشمار سیاسی و اجتماعی،توانسته اند قسمت اعظم جهان را به زیر سلطه و تملک خویش در آورند و با غارت اقتصادی کشورها و استحاله فرهنگی نواستعماری ملتها، خود را به قدرت بلامنازع جهان تبدیل کنند و بخش بزرگی از مردم جهان را به افلاس بکشانند.
متأسفانه هر چه زمان می گذرد بر شدت و قدرت تخریبی این هجوم فرهنگی اجتماعی ممالک جهان اول (خاصه کشورهای موسوم به گروه هشت) به ممالک جهان دوم (یعنی تمام کشورهای به اصطلاح در حال توسعه) افزوده می شود و مردمان محروم و بی خبر این کشورهای اخیر که مدام درگیر دعواهای درونی «حیدری صفدری» و مشغول برباد دادن سرمایه های گوناگون خویش هستند، هر روز تعداد بیشتری از سنگرهای فرهنگی اجتماعی خود را از دست می دهند.
به هر حال و جدا از جوانب سیاسی اجتماعی موضوع، نوجوانان و جوانان بیش از همه افراد دیگر در معرض خطر جدا شدن از اصالتهای فرهنگی و روی آوردن به فرقه گرایی هستند.
این خطر به خصوص در عصر حاضر که زندگی بشر بسیار پیچیده شده و صاحبان سرمایه و تکنولوژی و ابزارهای الکترونیکی برتر بر زندگی انسان تسلط یافته و تهاجم فرهنگی خود را برای اشاعه شبه فرهنگهای مدرن خویش و از بین بردن فرهنگهای دیگر شدت بخشیده اند، نوجوانان و جوانان ما را نیز تهدید می کند.
مارگارت سینگر،(۲۰) که متخصص روان شناسی فرقه گرایی است می نویسد: «تقریباً هر فردی، در یک دوره آسیب پذیری از زندگی خود، وضعیتی پیدا می کند که ممکن است جذب فرقه معینی بشود» (۱۹۹۲، صفحه ۷۰۰). دوره های انتقالی (مثلاً از نوجوانی به جوانی)، دوره هایی که فرد دچار سختیهای زیاد و تجربه فقدان می شود، زمانی که فرد عمیقاً احساس تنهایی می کند یا با خانواده خود درگیر مشکلات جدی است، نمونه هایی از این دوره های آسیب پذیری و افتادن به دام فرقه های افراطی است. عضویت در این فرقه ها که فرد را به طور کامل در خود می پذیرند، نوعی اطمینان خاطر و احساس تعلق به وجود می آورد و نوجوان یا جوانی که عضو آن می شود راه گریزی برای خود پیدا می کند، به جبران کمبودهایش می پردازد، و مشکلاتش را از یاد می برد (کانگرو پیترسون،(۲۱) 1984؛رایت(۲۲) و پایپر(۲۳)،۱۹۸۶؛ دامنفوس(۲۴) و کراوچ(۲۵)،۱۹۹۲).
این فرقه های شبه مذهبی در همه جای جهان وجود دارد و مؤسسان و رهبران آنها در هر کشوری نامهای فریبنده متناسب با حال و هوا و فرهنگ و مذهب آن کشور را روی خود و فرقه خود می گذارند با بتوانند نوجوانان و جوانان را به خود جلب کنند. رهبران این فرقه ها اسامی مستعار دهن پرکن و رفتار و کلام و ظاهر پر جذبه برای خود درست می کنند.
مثلاً نام رهبر یکی از فرقه های مشهوری که در مکزیک وجود دارد و فعالیتهای آن در سال ۱۹۸۹ برای مردم کشف شد، آدولفو دو جیسوس کونستانزو است(۲۶) که اسم هیتلر جنایتکار را در کنار نام مقدس عیسی مسیح گذاشته و با افزودن یک نام پر جذبه اسپانیولی، وسیله ای برای شیفته کردن نوجوانان و جوانان معصوم فراهم کرده است.
متأسفانه زرق و برق ظاهری، پیچیدگی و مخفی کاری، آداب و رسوم بسیار دقیق و غیر قابل ترک، دشمن و نادان خطاب کردن همه مردمان دیگری که در خارج از فرقه هستند، نسبت دادن نامهای زشت به دیگران و اختصاص دادن بهترین نامها به خود، فریبندگی زیادی برای نوجوانان و جوانان دارد و فرقه های افراطی مذهبی از این ابزارهای فریبنده کاملاً استفاده می کنند. به عنوان مثال نامهای فریبنده چند فرقه مذهبی مشهور و بزرگ امریکایی را که نوجوانان و جوانان بسیاری را گرد خود جمع کرده اند، ذکر می کنیم؛ کلیسای وحدت بخش مهتاب خورشید مایونگ؛(۲۷) هیأت مذهبی نور الهی ماهاراجه جی(۲۸)؛ انستیتوی وجدان باطنی کریشنا(۲۹)؛ فرزندان خداوند؛(۳۰) و کلیسای دانش شناسی(۳۱) (لیواین(۳۲)، ۱۹۸۴).
ما ایرانیان نیز با اسامی مفتون کننده فرقه های افراطی نظیر سپاه صحابه و طالبان و مجاهدین و دهها امثال آن آشنایی داریم و شما خود می توانید هر یک از آنها را به یاد بیاورید و فتنه های فرقه گرایانه ای را که زیر نام خداوند و پیامبر و خلق و توده مردم و غیره بر پا می کنند شناسایی کنید.
مثلاً می توانید بررسی کنید که چگونه رهبر یکی از این فرقه ها در افغانستان خود را «امیرالمؤمنین» می نامد و با مخفی شدن زیر نام مقدس پیامبر اکرم و خلیفه دوم و بزرگان دینی به جنایت رهبران و سران این گونه فرقه ها بسیار قدرت طلب و بی رحم، شستشو دهنده مغز نوجوانان و جوانان و تسخیر کننده روح آنان، و وادار کننده طرفداران خود به جنایت و تجاوز به حقوق دیگران هستند.
نوجوانان و جوانانی که به قول سینگر، «در یک دوره آسیب پذیری از زندگی خود» جذب این فرقه ها می شوند، مدتها تحت آموزشهای نظری و عملی قرار می گیرند و مرحله به مرحله به حلقه های مرکزی فرقه نزدیکتر می شوند و اگر در این راه کمترین نشانه پشیمانی و بازگشت به زندگی عادی از خود نشان دهند با سخت ترین مکافات از جانب بقیه اعضای فرقه مواجه خواهند شد. سبک زندگی، چگونگی گذران زندگی روزمره، تأمین و تقسیم درآمد، امور مربوط به ازدواج و سایر مسائل شخصی اعضای گروه نیز بر حسب رسوم و قواعد معمول در فرقه صورت می گیرد. در یک فرقه افراطی مذهبی یا غیر مذهبی، فرد هویت و موجودیتی ندارد. آنچه هست فرقه است و امر و نهی های آن (گالانتر(۳۳)، ۱۹۸۹).
برای پاسخگویی به این سؤال که چرا و کدام نوجوان و جوان به فرقه های افراطی مذهبی روی می آورد، تحقیقاتی صورت گرفته و از آن میان اسپیلک(۳۴) (۱۹۹۱) به این نتیجه رسیده است که درهم شکسته شدن و فقر ارتباط انسانی نوجوان و جوان با خانواده و نیز نارساییها و ناراستیهای مراکز مذهبی رسمی علت اصلی جذب شدن نوجوانان و جوانان به فرقه های افراطی مذهبی است.
در این باره نیز که کدام دسته از نوجوانان و جوانان به این فرقه ها روی می آورند پژوهشهایی صورت گرفته که از جمله می توان نتایج بررسیهای سواپ(۳۵) (۱۹۸۰) را که برای این نوجوانان و جوانان شش ویژگی اسارت آور بر می شمارد، ذکر کرد:
۱. آرمان گرایی افراطی، وقتی که آموزشهای قبلی مذهبی در خانواده و مدرسه و از جانب رهبران مذهبی و دوستان و سایرین بگونه ای افراطی ارائه شده باشد و نوجوان با روحیه کمال جویی شدید بار آمده باشد، زمینه مساعد برای سوء استفاده فرقه های افراطی فراهم است و می توانند فرد را با این استدلال که فرقه آنها بهتر از همه می تواند به آرمانهای وی جامعه عمل بپوشاند، به درون خود جذب کنند.
۲. سر سپردگی قبلی مذهبی، وقتی که رابطه شدید مذهبی بین فرد و رهبران یا معلمان یا دوستان مذهبی وجود داشته و احساس سرسپردگی شدید مذهبی در فرد تقویت شده باشد، فرقه های مذهبی افراطی می توانند این سرسپردگی و نگرش معصومانه را در جهت آرمانهای خود تغییر دهند و به فرد بقبولانند که فقط در فرقه آنان می تواند به باورها و وظایف مذهبی عمل کند و برای این منظور باید کاملاً مطیع اوامر رهبری فرقه باشد.
۳. کنجکاوی بیش ازحد،هم در دبیرستانها و هم در محیطهای دانشگاهی، نوجوانان و جوانان تیز هوش در پی گروههای جالبی از دوستان هستند که به آنان بپیوندند. این دوستان ممکن است وابستگیهای فرقه ای داشته باشند و آنها را به جلساتی که برای نوجوانان و جوانان جذبه زیادی دارد دعوت کنند و آنها را به درون خود بکشانند. در این نشست و برخاستها است که بحث و گفتگوهای مفصل در باره مسائل بزرگ (مثلاً مسائل جهانی، مذهب، اخلاق، تعلیم و تربیت، سیاست، اقتصاد و امثال آن) پیش می آید و نوجوان یا جوانِ کنجکاوی را که از هدف این نشستها بی خبر است تدریجاً به درون فرقه می کشاند.
۴. جدا شدن از خانواده. بسیاری از نوجوانان و جوانان موفقی به درون فرقه معین کشیده می شوند که برای اول بار دور از خانواده خود هستند و استقلال عمل پیدا کرده اند. والدین این افراد نیز معمولاً نمی دانند که فرزند آنها اوقات فراغت خود را چگونه و با چه کسانی می گذراند و حتی خبردار هم نمی شوند که فرزند آنها درس و کار را رهها کرده و وقت خود را با دوستانش می گذراند. این گونه از نوجوانان و جوانان طمعه خوبی برای فرقه های افراطی هستند. کافی است مقداری محبت و کمک مالی و غیره نیز به آنان بشود تا به راحتی به عضویت فرقه در آیند.
۵. بحران جستجو هویت. تمام نوجوانان و جوانان با مسأله شکل گیری هویت روبرو هستند و درصد اندکی از آنان که قبلاً مشکلات بیشتری داشته اند در این جستجوی هویت دچار بحران می شوند. در چنین وضعیتی است که فرد، در جریان دستیابی به نقاط قوت و ضعف و نظام ارزشی و هدفهای زندگی و باورهای اجتماعی و دینی، ممکن است به دام یک فرقه افراطی مذهبی بیفتد و به اسارت باورها و اهداف و عملکردهای آن در آید.
۶. احساس ناامنی. نوجوانان و جوانان کنجکاوی که در پی کسب تجارب تازه هستند و می خواهند هویت خویش را روشنتر کنند، ولی ارتباط محکمی با خانواده و اقوام و همسالان خود ندارند دچار ناامنی می شوند. این احساس ناامنی و بی پناهی باعث می شود تا به محض آنکه چهره ای ناآشنا با لبخند و محبت و دلسوزی با آنان رابطه بگیرد خود را به او نزدیک کنند، غافل از آنکه هدف از این«شلیک محبت و دلسوزی» به اسارت درآوردن تمام وجود اوست.
رشد باورهای مذهبی در نوجوانی و جوانی
انتقال باورهای مذهبی به کودکان و نوجوانان و جوانان اساساً توسط خانواده صورت می گیرد و مدرسه و اماکن مذهبی نیز نقش ثانوی خود را در این انتقال ایفا می کنند. باورهای مذهبی هم در نحوه تفکر فرد در باره هستی، هم در احساسات و عواطف او نسبت به خود و دیگران و هم در رفتار او در برخورد با مسائلی که با آنها رو به رو است تأثیر غیر قابل انکاری دارد(کلارک(۳۶) و همکاران، ۱۹۹۸؛ هوگ(۳۷) و دوزولتا،(۳۸) 1988).
در مطالعاتی که درمورد رابطه میان مذهبی بودن مادر و پدر (بر اساس دو عامل نگرش مادر و پدر نسبت به اهمیت مذهب و شرکت آنان در تکالیف مذهبی) و مذهبی شدن فرزندان صورت گرفت (کلارک و ورتینگتون؛(۳۹) 1987؛ الیس(۴۰) و ویجمن(۴۱)، ۱۹۹۸) این نتیجه به دست آمد که نقش مادر در مذهبی شدن دختر و نقش پدر در مذهبی شدن پسر بیشتر است و در صورتی که بین مادر و پدر اتفاق نظر و عمل مذهبی وجود داشته باشد این تأثیر هم روی دختران و هم روی پسران بیشتر خواهد بود. همچنین، وقتی که اتفاق نظر مذهبی بین پدر و مادر وجود نداشته باشد تأثیر پدر بر تربیت مذهبی فرزندان بیشتر است.
اوزوراک(۴۲)(۱۹۸۶) نیز نشان داده است که شرکت والدین در تکالیف و مراسم مذهبی و بحث و گفتگوهای مذهبی در خانواده باعث انتقال باورها و عملکردهای دینی به نوجوانان می شود. به ویژه پسران از این بابت تأثیر پذیری بیشتری دارند، یعنی وقتی که پدر به تکالیف مذهبی عمل نکند و در اماکن مذهبی حضور نداشته باشد، پسر نوجوان او نیز با روحیه مذهبی بار نخواهد آمد (کلارک و همکاران، ۱۹۸۸).به بیان دیگر، ثبات و استمرار عقاید و عملکردهای دینی پدران نقش اساسی را در شکل گیری باورها و عملکردهای دینی پسران نوجوان دارد.
تحقیقات نشان می دهد که نوع مناسبات در خانواده باعث ایجاد فضایی از زندگی می شود که تأثیر مهمی در افزایش یا کاهش باورهای دینی فرزندان نوجوان و جوان به جای می گذارد.
آن دسته از والدین که هم از فرزندان حمایت می کنند و هم روی آنان کنترل دارند، فرزندانی را تربیت می کنند که ارزشهای دینی و اخلاقی مشابه والدین خود خواهند داشت. اما والدینی که فرزندان خود را کاملاً حمایت می کنند، ولی کنترلی روی آنان ندارند و نیز والدینی که نه حمایت چندانی از فرزندان خود می کنند و نه کنترلی روی آنان دارند، فرزندانی تربیت خواهند کرد که باورها و ارزشهای اخلاقی آنان شباهت چندانی به باورها و ارزشهای اخلاقی پد رو مادرشان نخواهد داشت (کلارک و همکاران، ۱۹۸۸). وجود تعارض در خانواده و در بین والدین و فرزندان مانع از انتقال ارزشهای دینی به فرزندان نوجوان می شود (آکوک(۴۳) و بنگستون(۴۴)، ۱۹۸۰؛ زرن(۴۵)، ۱۹۸۹).
تقریباً در همه کشورها، نوجوانان و جوانان عموماً به مذهب علاقه و توجه نشان می دهند و والدین و بزرگسالان نیز با کمک به ایجاد و توسعه مراکز مذهبی و با شرکت در مراسم گوناگون مذهبی زمینه مساعدی برای پاسخگویی به نیازهای دینی آنان و انتقال سنن مذهبی فراهم می آورند. تحقیقات نیز نشان می دهد که اولاً والدین سعی می کنند فرزندان خود را با مذهب آشنا کنند و ثانیاً کوششهای آنان و سایر بزرگسالان و برنامه های مؤسسات گوناگون دولتی و غیردولتی در توجه و علاقه نوجوانان و جوانان به مذهب نقش مهمی دارد (پالوتزیان(۴۶) 1996).
همین تحقیقات نشان می دهد که مردم عموماً دین و مذهب خود را تغییر نمی دهند و اگر تغییری در عقاید پایه ای افراد پیش آید عموماً در دوره نوجوانی و اوائل جوانی است (پالوتزیان و سانتروک، ۱۹۹۷).(۴۷)
شدت رشد و تغییر در نگرشهای دینی در نوجوانی
حتی کودکانی که در تمام سالهای پیش از نوجوانی تحت آموزش و تلقینهای شدید مذهبی بوده اند، باز هم وقتی به سن نوجوانی می رسند باورهای مذهبی خود و اطرافیانشان را مورد سؤال قرار می دهند.علت مسأله آن است که اولاً تفکر نوجوانان به سطح بالاتری از رشد می رسد، ثانیاً و به خصوص در اواخر نوجوانی و اوائل جوانی، کوشش برای اطمینان یافتن از هویت مذهبی خویش شدت می یابد و فرد در پی آن است که پاسخ روشنی برای هر یک از عقاید دینی خود پیدا کند.او باید به سؤالات گوناگونی از قبیل سؤالات زیر پاسخ روشنی بدهد:
– من کیستم و چه خصوصیات و افکار و اعتقاداتی دارم؟
– من می خواهم چه نوع زندگی داشته باشم و به کجا برسم؟
– چرا من به این جهان آمده ام و مقصود از زندگی من چیست؟
– آیا واقعاً خداوند یا روح جاودانه برتر و بی همتا وجود دارد؟
– آیا باورهای من به دین و خداوند درست است و آیا آنچه که در این باره از پدر و مادر و مدرسه و جامعه یاد گرفته ام حقیقت دارد؟
– عقاید واقعی من درباره دین و مذهب چیست؟
مراحل شکل گیری و رشد دینی
در مورد رشد تفکر و اعتقاد دینی از دیدگاه روان شناسی، همان طور که در مورد رشد اخلاقی دیدیم، عموماً به نظر پیاژه اشاره می شود. در این جا دیدگاه پیاژه در مورد رشد تفکر دینی را به اختصار توضیح می دهیم و سعی می کنیم نگرش خود را در مورد رشد دینی که در واقع ترکیبی از یافته های دانش روان شناسی جدید، فلسفه واقع بینی، خردگرایی، و عرفان ایرانی است، به نظر شما برسانیم.
نظریه پیاژه زمینه اولیه ای برای فهم رشد شناختی دینی فراهم کرده است. در مطالعه ای که گولدمن(۴۸) (۱۹۶۴) براساس تئوری پیاژه، انجام داد چگونگی دریافت کودکان و نوجوانان از برخی تصاویر مذهبی و داستانهای کتاب مقدس مورد بررسی قرار گرفت. این پاسخها سه مرحله رشد تفکر دینی را که با مراحل رشد تفکر در تئوری پیاژه همخوانی دارد، مشخص می کرد:
مرحله اول (تا ۷ یا ۸ سالگی )- تفکر مذهبی شهودی پیش عملیاتی(۴۹).
تفکر کودکان در این مرحله پراکنده و غیر نظامدار بود. آنان عموماً یا تصور کاملی از داستانها به دست نمی آورند و یا به همه اطلاعت و شواهد موجود در داستانها توجه نمی کردند مثلاً در پاسخ به این سؤال که «چرا موسی می ترسید به خداوند نگاه کند؟» یکی از کودکان جواب داد «چون خداوند چهره عجیبی داشت».
مرحله دوم (از ۷ یا ۸ تا۱۳ یا ۱۴ سالگی) تفکر مذهبی مبتنی بر عملیات عینی(۵۰). تفکر کودکان در این مرحله بر جزئیات تصاویر و داستانها متمرکز بود مثلاً در پاسخ به همان سؤال فوق یکی از کودکان جواب داد که «چون آتش از کوه بیرون می آمد و موسی می ترسید که مبادا آتش او را بسوزاند» و کودک دیگری جواب داد«چون نور خیلی شدید بود و اگر موسی به آن نگاه می کرد ممکن بود کور شود».
مرحله سوم (از ۱۴ سالگی تا پایان نوجوانی و بعد از آن) تفکر مذهبی بر عملیات صوری(۵۱).
تفکر نوجوان در این مرحله حالت انتزاعی دارد و دریافت او از مذهب یک دریافت فرضیه ای است. مثلاً در پاسخ به همان سؤال بالا یکی از نوجوانان جواب داد که «موسی به این دلیل می ترسید به خداوند نگاه کند که خداوند موجود مقدسی است و جهان مملو از گناه است». نوجوان دیگری جواب داد «زیرا عظمت و قدرت خداوند به حدی بود که موسی خود را در مقایسه با آن فوق العاده کوچک احساس می کرد».
سایر تحقیقاتی که بنای کار را بر نظریه پیاژه گذاشته اند به نتایج مشابهی دست یافته اند. مثلاً در مطالعه ای که اوسر(۵۲) و گموندر(۵۳) (۱۹۹۱) به عمل آورده اند، قضاوت نوجوان درباره مسائل مذهبی، حاکی از دریافتهای انتزاعی (از قبیل تقدس، آزادی، معناو امید) بود.
به نظر ما،بنیان رشد دینی، نه فقط رشد شناختی، بلکه اساساً انگیزش درونی فرد برای کشف معنای زندگی، برای دفاع از خود در مقابل تیرگیان زندگی، برای معنی دار کردن زندگی، برای رساندن خویش به کمال، و برای یگانه شدن با تمامیت و وحدت هستی است.
برای فهم روان شناسی رشد دینی می توانیم از دیدگاههای پیاژه (۱۹۶۲)، کولبرگ (۱۹۸۱)، اریکسون (۱۹۶۹)، دبس (۱۹۵۶)، فاولر(۱۹۸۱)، یونگ (۱۹۸۳) و برخی از روانشناسان دیگر کمک بگیریم اما، به نظر ما، فهم واقعی رشد دینی نه فقط با یافته های دانش روان شناسی بلکه با تلفیق این یافته ها با محکمات دینی و فلسفه و عرفان میسر است.
با چنین نگرشی است که در این بخش از گفتار کنونی، گامی اولیه در این راهِ دشوار و زیبا برمی داریم، به امید آنکه پژوهشهای علمی آتی بتواند پیچیدگیها و دقایق موضوع و نقاط قوت و ضعف این نگرش را آشکار سازد و امکان دستیابی به یک تئوری جامع و محکم علمی از رشد دینی را فراهم آورد.
رشد دینی که روی هم رفته دارای ویژگیهای عمومی سایر جنبه های رشد آدمی (یعنی، رشد زیستی، رشد شناختی، رشد عاطفی، رشد اخلاقی و رشد اجتماعی فرهنگی) است، در ارتباط متقابل با سایر جوانب رشد صورت می گیرد و امری تدریجی است که در دوره هایی از زندگی سرعت بیشتر و کیفیت پیچده تری پیدا می کند. این رشد، فرایندی مداوم و تراکمی است، حالتی کلی دارد و همراه با تفاوتهای فردی است، انعطاف پذیر و قابل تغییر است و در شرایط اجتماعی فرهنگیِ هر فرد شکل می گیرد. هر چهار جنبه اساسی رشد، یعنی جنبه های زیستی، شناختی، عاطفی و اجتماعی- فرهنگی از رشد آدمی، با رشد دینی او کاملاً ارتباط دارد. به هین جهت نمی توان صرفاً نظر پیاژه را که تمام تأکید خود را بر جنبه شناختی متمرکز ساخته است، برای تحلیل و تبیین چگونگی رشد دینی پذیرفت.
تئوری رشد هفت مرحله ای اخلاقی و دینی
به نظر ما، با توجه به مهمترین نظریه های روان شناسی رشد فرد، با بهره گیری از فلسفه واقع بینی و خردگرایی و با تکیه بر جوانب مشترک و محکمات ادیان الهی و مخصوصاً با استفاده از فلسفه و عرفان اسلامی- ایرانی، می توان هفت دوره در فرایند رشد ایمان دینی و اخلاق را، از کودکی تا دوره پختگی زندگی بزرگسالی، به شرح زیر در نظر گرفت.
دریافت ما آن است که تحول فرد در این دوره های رشدی، به صورتی پویا و تدریجی و طولانی و تراکمی و با افت خیزهای فراوان رخ می دهد هر چند در یک زمان معین ویژگیهای یک دوره بر ساختار روان شناختی دینی و اخلاقی فرد تسلط بیشتری دارد اما ترکیب پیچده ای از برخی ویژگیهای مراحل دیگر رشد دینی و اخلاقی را نیز می توان در هر دوره در یک فرد مشاهده کرد.
دوره اول، ایمان شهودی تقویتی(دوره اول کودکی تا ۷ سالگی). پس از آنکه کودک به مراقبت کننده خویش (مادر یا پدر یا سرپرست) اعتماد پیدا کرد و ایمنی پایه ای در دستگاه روانی او شکل گرفت، با توجه به واکنشها و انتظارات سر پرست یا مربی در برابر انگیزه ها و تمایلات و رفتارهای خود و بر اساس تقویت مثبت یا منفی وی در مورد کارهای خوب و بد، تصورات شهودی کودک در باره خوبی و بدی و مفاهیم ساده ابتدایی در باره خداوند ایجاد می شود.
انگیزه قدرتمندی سازگار برای بقا و کنجکاوی و تمایل درونی برای معنی کردن واقعه هایی که در محیط زندگی رخ می دهد، همراه با رشد شناختی وی و ورود او به تفکر شهودی پیش عملیاتی، دنیای جدیدی از امکانات مختلف را در افق ذهنی او به وجود می آورد.
کودک در این دوره از رشد خود، واقعیت و خیال را یکسان تلقی می کند، اظهارات و دیدگاههای دینی بزرگسالان و سایر افرادی را که در زندگی او نقشی دارند درونی می کند و در نتیجه نوعی وجدان شهودی که صادر کننده فرمانهای مربوط به کارهای خوب و کارهای بد است در درون او شکل می گیرد. این وجدان شهودی که ریشه در انگیزه شناختن و معنی کردن و در رشد تفکر و یادگیریهای اجتماعی- فرهنگی کودک دارد، پایه اولیه رشد ایمان دینی را در او ایجاد می کند. به نظر می رسد که باورهای بدوی مردم در ادیان بدوی، درباره ادیان کنونی، با این سطح از رشد فرد منطبق است.
دوره دوم، ایمان افسانه ای جزمی(دوره میانه وآخر کودکی، ۸ تا۱۱ سالگی). در این دوره، تفکر عینی و تفکر کلی اجمالی در مورد مناسبات امور، جانشین تفکر شهودی و درهم آمیخته پیشین می شود. کودک می تواند فاصله بین واقعیت و خیال را بشناسد، ولی تفکر او هنوز جزمی است و وسعت انتزاعی و خلوص مفهوم کلی را دارا نیست.
او اکنون به مرحله تفکر عملیاتی رسیده است و استدلاهای او نیز به صورت منطقی و عینی در می آیند و جهان اطراف خود را دارای نظم و قاعده می بیند، اما عینیات را با استفاده از تفکر کلی اجمالی، با اافسانه سازی در ذهن خود کامل می کند تا در جستجوی خود برای کشف معانی، پاسخ بهتری پیدا کند. در واقع، باورهای دینی او نیز در حد فاصل تجربه عینی و تصور کلی انتزاعی قرار دارد.
و چنین است که کودک دبستانی، مذهب را نیز به صورتی خشک و غیر انتزاعی و داستانهای مذهبی را به صورت تحت اللفظی و عینی تعبیر و تفسیر می کند و خداوند را درهیأت انسانی معنا می کند و او را بیش از هر چیز، همانند بهترین و داناترین تواناترین پدر به ذهن می آورد. پدری که خوبی را پاداش می دهد و بدی را مکافات می کند. بنابراین، خوبی در نظر کودک دبستانی، یک نوع مبادله عادلانه است. شاید بتوان سطحی از رشد دینی مردم در مسیحت را که قائل به(پدر و پسر و روح القدس) هستند و مسیح را شستشو کننده گناه مردم می دانند، با این دوره از رشد فرد منطبق دانست.
دوره سوم، ایمان ترکیبی- الگویی (دوره انتقال از کودکی به نوجوانی و اوائل نوجوانی، ۱۲ تا ۱۶ سالگی). در این دوره، نوجوان به آغاز رشد تفکر عملیات صوری می رسد و سعی می کند آنچه در باره مذهب آموخته است به هم مربوط کند و یک نظام اعتقادی برای خود به وجود آورد. ایمان دینی برای نوجوان از یک سو راه یافتن به سوی خیر است و از سوی دیگر راهی است برای اثبات شخصیت خویش.
هر چند که ایمان ترکیبی- الگویی، انتزاعی از ایمان فرد در دو مرحله قبلی است، اما هنوز به صورتی منسجم، که اجزای آن با یکدیگر همخوانی داشته باشد در نیامده است. همچنین نوجوان در این دوره باز هم از اعتقادات مذهبی دیگران پیروی می کند و سرمشقهای انسانی را راهنمای باورهای خویش قرار می دهد. او در عین حال سعی می کند که برای اعتقادات خویش ویژگیهای اختصاصی قائل باشد و به همین جهت ایمان دینی او ایمان احساسی نیز هست. مثلاً او پیرو اعتقاداتی می شود که فرد یا افراد کاملاً مورد علاقه او به آنها باور دارند.
در این دوره نوجوان هنوز نمی تواند به تحلیل دقیق و مقایسه ایدئولوژی و اعتقادات مذهبی مختلف بپردازد. رفتارهای خوب و بد نیز برای نوجوان بر اساس نگرش دیگران نسبت به او و تأثیراتی که این رفتارها در روابط وی با دیگران می گذارد معنا و اهمیت پیدا می کند. اکثر بزرگسالان نیز در همین مرحله از رشد ایمان دینی تثبیت می شوند و در سالهای بعدی زندگی نیز نمی توانند سوی مراحل بالاتر رشد دینی حرکت کنند. به نظر می رسد که ایمان دینی اکثر مردم ما نیز در همین مرحله از رشد دینی تثبیت شده است.
دوره چهارم، ایمان فردی شده و استدلالی(دوره گذار از نوجوانی و اوائل جوانی ۱۷ تا ۲۵ سالگی).
دراین مرحله فرد قادر است از منطق صوری یا انتزاعی استفاده کند و استدلالی عقلی را پشتوانه باورهای خود قرار دهد. او همچنین می تواند برای اولین بار مسؤلیت کامل اعنقادات دینی خود را برعهده بگیرد. این دوره همزمان با جدا شدن از خانواده وتجربه تشکیل زندگی مستقل و قبول مسؤولیتهای آن است. فردی که به دوره جوانی رسیده است می نواند تشخیص دهد که مصالح زندگی او چیست و چگونه باید بکوشد تا راه مناسب حال خویش را طی کند. او با سؤالات مشخصی از نوع زیر مواجه است: آیا باید مصالح خویش را مقدم بدارم یا خواست دیگران را؟ آیا باورهای دینی که در سالهای گذشته به من آموخته شده کاملاً درست و مطلق نیست یا آن که در سالهای گذشته به من آموخته شده کاملاً درست و مطلق است یا آن که باورهایی است نسبی که بخشی از آن درست و بخشی نادرست است؟ جوانان در این سن به ارزشهای فرهنگی(از جمله، ارزشهای دینی) شیفتگی مخصوصی نشان می دهند. این شیفتگی با تجربه هر فرد معین ارتباط دارد و باز هم، مانند دوره قبل، در نمونه های انسانی جلوه می کند و او را به تحسین و تمجید و الگوبرداری از چهره های مطلوب دینی وا می دارد. مسلماً هر جوانی، بر حسب طبیعت و تربیت خاصی که دارد جذب جنبه های معینی از ارزشهای فرهنگی می شود و از مسیر مخصوص به خود در جستجوی معنا کردن زندگی و پاسخ یافتن به طبیعت کمال جوی انسانی خود برمی آید.
در این دوره است که نوجوان بیش از همه از جوانان دیگر یاد می گیرند و زمانی است که مربی می تواند (تربیت جوانان به دست جوانان) را مکمل آموزشهای دینی خود قرار دهد. وضعیت رشد دینی فرد در این دوره ملاک بسیار مناسبی برای قضاوت در باره تربیت پیشین دینی و عملکردهای خانه و مدرسه و نهادهای مذهبی است.
در واقع، هم انگیزشهای عمیق درونی برای معنا کردن زندگی، هم تواناییهای تفکر انتزاعی، و هم چگونگی تربیت دینی و درگیریهای فکری فرد با دیگران در مسائل مربوط به باورهای دینی و ارزشهای اخلاقی است که پایه اساسی وضعیت رشد دینی در مرحله ایمان فردی شده استدلالی را تشکیل می دهد. دینداری جوانان محدود به باورهای آنان به خداوند و خیر و جمال نیست، بلکه بسیاری از ارزشهای فرهنگی دیگر (شامل ارزشهای فرهنگی، اجنماعی، اقتصادی و زیستی) نیز در ادامه ارزشهای دینی و تحت فرمان حیات معنوی فرد قرار می گیرد.
اقلیت قابل توجهی از مردم به این مرحله از رشد دینی می رسند، ولی غالب آنان نمی توانند با موفقیت از آن بگذرند و به مراحل بعدی راه یابند. به این ترتیت، اکثر مردم در دوره سوم و اقلیت قابل توجهی در دوره چهارم باقی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
