خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهید بهمن حجت کاشانی از نگاه راویان خرم دره
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهید بهمن حجت کاشانی از نگاه راویان خرم دره قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه ای براخلاق اسلامی ۲
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه ای براخلاق اسلامی ۲ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
16ساعت
32دقیقه
57ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ایدئولوژی از نظر تا عمل :

(بخش دوّم)

تبیین عینی ایدئولوژی

بررسی مفهوم ایدئولوژی محمد توحیدفام(۱)

بحث لغوی

ایدئولوژی از دو واژه لاتین ایده و لوگوس با ریشه یونانی و به معنای «اندیشه شناسی» پدید آمده است. «ایده» در اصل یونانی و از لفظ «ایدن» مشتق شده که به معنای «دیدن» است. این واژه در یونانی هم به معنای «حیثیت دیداری» و هم صورت «صورت ظاهر شی ء» به کار رفته است. افلاطون(۲) شکل ظاهر یا مشهود زمین را «ایده زمین» می نامد و اینکه ایده را به معنای «نوع» و یا طباع Typeگرفته اند از همین جا نشئت می گیرد، زیرا شکل ظاهر یا مشهود هر چیزی آن را از باقی اشیا متمایز می سازد و به صورت نوع یا طبیعت مخصوص جلوه می دهد. در فلسفه اسلامی لفظ ایده را به «مثال» ترجمه کرده اند که از مُثُل افلاطون اخذ شده است. پس واژه ایده به معانی نوع، طباع یا طبیعت، مثال، عین خارجی، معنی، مفهوم، صورت ذهنی و صورت عقلی به کار رفته است. (باهر، ۱۳۵۹، ص ۷؛ جاسمی، ۱۳۶۰، ص ۷۰)

بحث اصطلاحی

اصطلاح «ایدئولوژی» نخستین بار توسط فیلسوف فرانسوی به نام دستوت دو تراسی

(Destutt de tracy A .L .C) در سال ۱۷۹۵ میلادی به معنای «دانش آرا و عقاید» یا به عبارت دیگر «تحقیق و بررسی در منشأ تحوّل و تکامل اندیشه ها» مورد استفاده قرار گرفت. امّا ایدئولوژی بزودی دستخوش تغییراتی از لحاظ معنا شده و به صورت «آرا و عقاید اندیشه هایی درباره انسان و جامعه» پدیدار شد. ایدئولوژی در مفهوم اخیر به دو صورت به کار برده می شود:

(Hemingway Benton, 1984, p.197)

۱ معنای محدود واژه ایدئولوژی(۳)(Restrictive Sence of Ideology) که به مفهوم اصلیی که تراسی به کار برده، نزدیکتر است. این معنا فقط شامل ایدئولوژیها، یا به عبارت دیگر، آرا، عقاید و اندیشه های افراطی راست یعنی ناسیونال سوسیالیسم، فاشیسم و آرا، عقاید و اندیشه های افراطی چپ یعنی کمونیسم می شود.

۲ معنای وسیع و گسترده واژه ایدئولوژی، که شامل هر نوع نظریّه جهتدار و یا هر نوع تلاش برای نزدیک کردن علم سیاست به سیستمی از عقاید است. به عبارت دیگر، این معنا هرگونه مکتب سیاسی خواه افراطی مانند کمونیسم و فاشیسم و یا میانه رو را در بر می گیرد.

منشأ ایدئولوژی

ایدئولوژی در عصر انقلاب فرانسه

همان گونه که اشاره شد، اصطلاح ایدئولوژی برای نخستین بار در انقلاب فرانسه توسّط تراسی به عنوان تعریف مجملی برای آنچه که او «دانش آرا و عقاید» می نامید، به کار رفت. او این طرز تفکّر را از شناخت شناسی فلاسفه ای چون لاک (Lock) و کندیاک (Etienne Bonnot de Condillac)وام گرفت. در نظر این فلاسفه دانش انسانی همان «دانش آرا و عقاید» بود. اندیشه تراسی بیش از همه مدیون فیلسوف انگلیسی فرانسیس بیکن Francis Bacon است. او معتقد بود که وظیفه علم تنها توسعه گسترش معلومات و دانش بشری نیست، بلکه بهبود و اصلاح زندگی وی در زمین است. «دانش آرا و عقاید» رسالت ویژه ای داشت و آن خدمت به انسان از طریق نجات وی به وسیله رها کردن او از افکار مغرضانه و تبعیض آمیز و آماده کردن او برای حاکمیّت عقل بود. (Benton, 1984, P.134)

تراسی و دیگر یاران وی یک سیستم آموزش ملّی به وجود آوردند و معتقد بودند که این سنّت، فرانسه را به یک جامعه عقلایی و علمی مبدّل خواهد ساخت. آموزش این عدّه با اعتقادی شدید به آزادی فرد و برنامه ای دولتی همراه شد تا اینکه تحت حکومت دیرکتوار (۱۷۹۵-۹۹) Directoryبه دکترین رسمی جمهوری فرانسه تبدیل شد. ناپلئون در ابتدا از تراسی و یارانش حمایت کرد ولی با مخالفت این گروه از فیلسوفان با بلند پروازیهای امپراتوری وی، از روی نکوهش و اهانت بدانها لقب ایدئولوگ(۴) داد و حتّی تا بدانجا پیش رفت که در دسامبر ۱۸۱۲ م علّت شکستهای نظامی فرانسه را به نفوذ و تأثیر ایدئولوژیها نسبت داد. به قول کارل مانهایم، از آن پس کلمه ایدئولوژیست معنایی توهین آمیز به خود گرفت. با وجود اینکه تراسی قصد داشت ایدئولوژی را واژه خشک و تکنیکی معرفی نماید، امّا وابستگیهای درونی و احساسی(۵) وی به دانش آرا و عقاید و ارزشها و اهداف اخلاقی تا به اندازه ای بود که واژه ایدئولوژی در نهایت موجبات تحسین و تمجید از وی را فراهم آورد از این لحظه به بعد بود که ایدئولوژی نقش دوگانه ای را به عنوان واژه ای دو پهلو (تمجید و توهین) نه تنها در فرانسه بلکه در آلمان، انگلستان، ایتالیا و تمام زبانهای دنیا که این واژه به آن زبانها ترجمه شده بود ایفا کرد (Benton, 1984,p.194).

ماهیّت ایدئولوژی مدرن

برخی از تاریخ نویسان فلسفه، سده نوزدهم را عصر ایدئولوژی نام نهاده اند، البته نه به دلیل استفاده گسترده واژه مزبور در این دوره، بلکه بدین علّت که بسیاری از اندیشه های هر عصر به لحاظ ویژگیهایی که دارند از اندیشه های غالب سده های قبلی قابل تمییزند، به گونه ای که هم اینک می توان آنها را ایدئولوژیک نامید. موضوع ایدئولوژی همواره یکی از مباحث جدال برانگیز بوده است و می توان استدلال کرد که قسمتی از این جدال ناشی از عدم توافقی است که در تعریف واژه ایدئولوژی میان اندیشمندان وجود دارد (Benton, 1984, P. 194).

ایدئولوژی در اندیشه سیاسی قدیم

ماکیاولی (Niccolo Machiavelli) فیلسوف سیاسی ایتالیا یکی از منتقدان سرسخت ساوونارولا (Savonarola) بود. امّا او نیز مانند ساوونارولا پیشرو ایدئولوژیهای مدرن به شمار می آید. تاریخ نویسانی که از ماکیاولی به عنوان یک نظریّه پرداز غیر اخلاقی یاد می کنند، بر این باورند که او انسانی باآرمانی جمهوری خواهانه بود. روسو (Jean – Jacques. rousseau) از کتاب شهریار ماکیاولی به عنوان راهنمایی برای جمهوری خواهان یاد کرد. ماکیاولی در این رؤیا به سر می برد که در ایتالیای مدرن، احیای یک جمهوری به قداست روم قدیم را مشاهده می کند. او پیشنهاد می کند که چنین امری فقط به وسیله انقلابی که توانایی از بین بردن دشمنانش را داشته باشد، میسّر است. ماکیاولی نخستین کسی بود که ایدئولوژی را به ترس و وحشت ملحق نمود. اما در شأن یک عالم سیاسی نبود که نقش یک ایدئولوگ را ایفا کند (Benton, 1984, p. 194).

انگلستان سده هفدهم جایگاه خاصی را درتاریخ ایدئولوژی به خود اختصاص می دهد. هر چند ایدئولوژیها از استعداد کامل به مفهوم محدود آن یعنی اندیشه سیاسی برخوردار نبودند، امّا با این حال فراهم آوردن خصوصیات و ویژگیهای ایدئولوژیک را آغاز نموده اند. پیشرفت سریع نیروهای انقلابی در خلال سده هفدهم، تقاضاهایی را برای این نظریّات به وجود آورد تا اعمال افراطیی را که در اغلب موارد رخ می نمود، توصیف و توجیه کنند. کتاب دو رساله درباره حکومت جان لاک نمونه بارزی از ادبیّات مدوّن جهت توصیف حقوق فرد در مقابل مطلق گرایی و یا به عبارتی استبداد بود. رشد نظریّه انتزاعی (تمایلی فزاینده در ایجاد سیستمها و سیاستهای مباحثه گر برحسب اصول) در سده هفدهم ظهور شیوه های ایدئولوژیک را نشان می دهد. مقولات ایدئولوژیک در مباحث و گفتمانهای سیاسی، به طور معمول با رشد استفاده مفاهیمی همچون حق و آزادی آرمانهایی که بر حسب سیاستهای عملی و واقعی مورد قضاوت قرار می گیرند همراه هستند ۱۹۴) ۱۹۸۴,P. (Benton,.

ایدئولوژی و فلسفه دترمینیست

مفهوم دترمینیسم ایدئولوژیک

دترمینیسم ایدئولوژیک وضعیّت تئوریکی است که به وسیله متفکّرانی همانند هگل F. Hegel W. G. و وبر Max Weber که معتقد است عقاید یا ارزشها به عنوان تأثیرات علّی در رفتار اجتماعی مؤثرند اعتبار یافته است. وبر معتقد است که مذهب پروتستان توسعه کاپیتالیسم را سریعتر کرده است.

اعمال فرد در روابط با دیگران نقش مهمّی را در تثبیت ارزشهای جمعی داراست. اعمال اجتماعی در یک جامعه مدرن بر اساس یک چنین ارزیابیها و سنجشهایی (علقه ها، عقلانیّت، منابع منحصر به فرد و یونیورسالیسم) قرار دارند (Ideology, 1974, P.132).

هگل و مارکس

هر چند واژه ایدئولوژی پس از تراسی به کاربردهای جدیدی راه یافته است، امّا نباید فراموش نمود که ایدئولوژی در فلسفه هگل و مارکس نیز به عنوان یک روش توهین آمیز ارائه شده است. این فلاسفه ایدئولوژی را وجدان کاذب یا آگا۴هی ناراستین(۶) (False Consciousness ( نام نهاده اند. هگل معتقد بود که مردم ابزار تاریخ اند و عهده دار نقشهایی می شوند که به زور بدانها تحمیل شده است، به گونه ای که از درک آن عاجزند. معنای تاریخ(۷) نیز برای این عدّه در نظر گرفته شده است و در این میان تنها فلاسفه قادر به فهم مسائل اند. اقدام مهّم هگل برای تفسیر واقعیّت و وفق دادن جهان با آن، به تلاش برای خلق ایدئولوژیی برای حفظ وضع موجود(۸) تعبیر و محکوم شده است، به گونه ای که اگر افراد را اعداد صفر در نظر بگیریم و اعمالشان به وسیله نیروهای خارجی تعیین شود در آن صورت سعی چندانی برای تغییر یا اصلاح سیاسی یا سایر اوضاع و احوال صورت نخواهد گرفت. مارکس در انتقاد از هگل می گوید که ایدئولوژی نوعی جبر ایجاد می کند و صرفاً بر باورهای فریبنده استوار است. ایدئولوژی در این مفهوم عبارت است از مجموعه ای از عقاید همراه با آنچه که مردم قابلیّت درک آن را دارند. به عبارت دیگر، نظریّه ای که در مخالفت با آنچه که صحیح است، آنچه را که آنها بدان فکر می کنند را شرح می دهد، که این خود یک وجدان کاذب است. (Benton, 1984, P. 195)

در نظریّات مارکس و طرفدارانش، ایدئولوژی(۹) شامل مجموعه ای از عقاید و ارزشهایی است که در آن عملکرد اجتماعی از یک نظم اقتصادی خاص انسجام گرفته می باشد و تنها با آن واقعیّت قابل توضیح است نه به وسیله حقیقت درونی خود. عملکرد ایدئولوژی، حفظ وضع موجود است و شرایط اجتماعی مخصوصی را که بر آن اصرار می ورزد به عنوان خصلتهای پا برجای انسان می داند. ایدئولوژی از طبقه حاکم حمایت می کند و این حمایت از طریق اقناع طبقات دیگر به این صورت که تجویزات طبقه حاکم را پذیرا باشند و به طور طبیعی از فرامین این طبقه تبعیّت نمایند، صورت می گیرد. لذا ایدئولوژی از این دیدگاه دارای سه عملکرد اساسی است: مشروعیّت بخشیدن؛ اسطوره سازی و ایجاد وحدت (Scruton, 1986, P. 213).

به این ترتیب مارکسیسم کلاسیک معتقد است که ایدئولوژی تحت شرایط معیّن اجتماعی، امری ضروری است و با فرا رسیدن کمونیسم، حجاب ایدئولوژی به کناری می رود و جامعه و سرشت انسان سرانجام به صورت واقعی آن درک خواهد شد. یکی از مشکلاتی که در یک چنین نظریّه ای با آن رو به رو می شویم عبارت است از این که چگونه می توان میان عقاید ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک فرق گذارد؟ اگر نتوانیم بین این دو تمییز قائل شویم، چگونه خواهیم دانست که در مقام اعتقادات اجتماعیمان ما قربانی وجدان کاذب نشده ایم؟ یکی از جوابهایی که به این قبیل سؤالات داده می شود، در دکترین پراکسیس(۱۰)(Praxis) ارائه شده است (Hemingway Benton, 1984, P. 195).

در هر حال مارکس آن دسته از تخیّلات سیاسی را که نتیجه تجربه اجتماعی یک طبقه پدید می آید، ایدئولوژیک نامیده است. وی معتقد بود که عضویّت یک فرد در یک طبقه ویژه موجد تصویری برای اوست که رنگ تعصّب آن طبقه را به خود گرفته است. لذا اعضای یک طبقه در عمل قادر نیستند که دید صحیح و درک عینی درستی از جهان خود داشته باشند. (سرمنت، ۱۳۵۷، ص ۴) صرف نظر از این مسئله، مارکس اصراری در استفاده از واژه ایدئولوژی نداشت و در پاره ای موارد نیز که به این واژه رجوع می کرد، همواره متذکّر می شد که احتمال دارد یک ایدئولوژی درست و صحیح باشد. مارکسیست های قرن بیستم، که از مفهوم توهین آمیز ایدئولوژی دست کشیده اند، از مارکسیسم به عنوان یک ایدئولوژی یاد می کنند. در تعدادی از کشورهای کمونیست سابق، نهادهای ایدئولوژیک ایجاد شد و فلاسفه حزبی به اشتراک از ایدئولوژی های حزبی یاد کردند. لذا مارکسیسم نمونه خوبی از

یک ایدئولوژی است. (Hemingway Benton, 1984, P. 195)

جامعه شناسی معرفت

مارکس و انگلس (Fridrich Engles) در ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۶م)، ایدئولوژی را در معنای جامعه شناسانه آن به کار بردند. فلسفه ها، آرمانها، قوانین و معلومات اجتماعی به شرایط مادّی کسانی بستگی دارند که چنین دانش و مفاهیمی را ارائه داده اند. ایدئولوژی به طور خلاصه از این دیدگاه بازتاب(۱۱) منافع طبقاتی و عملکرد آن و در حقیقت کمک به حفظ ساختار طبقاتی موجود است. بدین ترتیب مارکس و انگلس به گونه ای نظام یافته نظریّه ای را پدید آورند که با روابط سیاسی، مذهبی، فکری و معلومات حقوقی خاصّ ساختارهای اجتماعی ارتباط می یابد.

(Ideology, 1974, p. 113)

ماکس وبر ایدئولوژی را کمی شبیه به مارکس تشبیه نمود. کارل مانهایم نیز عقیده داشت که ایدئولوژی دارای منشأ طبقاتی است. وی در کتاب ایدئولوژی ویوتوپیا (۱۹۲۹)(۱۲)، اصول نقد ایدئولوژی مارکس و انگلس را تصحیح کرده و بسط می دهد. وی به تمایز دو دسته از اندیشه ها، یعنی ایدئولوژیها (عقایدی که جهت حفظ نظم اجتماعی موجود عمل می کنند) و عقاید یوتوپیایی (که شامل نظرات مختلف در باب نظم اجتماعی و نقد نظم موجود باشد) معتقد بود. وی بیشتر میان مفاهیم ویژه ایدئولوژی تمییز قائل می شود. مانهایم همچنین پیشنهاد می کند که تفکّرات ایدئولوژیک، طبقه حاکم را محدود نمی سازند امّا تمامی طبقات یک هستی مخصوص به خود، یک پرسپکتیو اجتماعی مخصوص و مجموعه ای از منافع را دارا هستند. بنابراین عقایدی که به وسیله تمام طبقات به وجود می آیند، ضرورتاً ایدئولوژیک اند. (Ideolog, 1974, P. 113)

در هر حال کاربرد واژه ایدئولوژی به مفهوم «توهین آمیز» وجدان کاذب نه تنها در اندیشه مارکس، بلکه در اندیشه دیگر حامیان جامعه شناسی معرفت شامل جامعه شناسان آلمانی از قبیل ماکس وبر و کارل مانهایم و تعدادی دیگر نیز ایجاد شد. تعداد کمی از این نویسندگان بر کاربرد این واژه اصرار کامل داشتند. امّا آنچه که می باید به عنوان خصیصه رهیافتی این عدّه از آن نام برد، روش لحاظ نظامهای فکری به عنوان حاصل یا تجلّی منافع معیّن است. ایدئولوژیهای نظامهای فکری، این واژه را برای پنهان کردن طبیعت پاک به کار می برند. آنها وظیفه تحقیقات جامعه شناسی را توضیح آنچه که مانهایم آن را «شرایط زندگی» می نامد، می دانند. به اعتقاد مانهایم، «این شرایط زندگی است که ایدئولوژیها را به وجود می آورد». (Hemingway Benlon, 1984, P. 195) از این نقطه نظر، علم اقتصاد آدام اسمیت (Adam Smith) به عنوان یک ساختار فکری مستقل، قابل فهم نبود، یا حتّی با واژه هایی نظیر درستی، ثبات یا نظم نیز قابل دفاع نبود، بلکه تجلّی منافع بورژوازی به عنوان قسمتی از ایدئولوژی کاپیتالیسم به شمار می آمد (Hemingway Benton, 1984, P. 195).

جامعه شناسی معرفت در بیشتر دستورات و قواعد اخیرش در جستجوی راههایی برای حمایت از فلسفه فروید (Zigmundnd Freud) (مفاهیم ضمیر ناخودآگاه و عقلایی شدن) است تا اینکه بگوید ایدئولوژیها، عقلایی شدن ناخودآگاه(۱۳) منافع طبقات هستند. این روش جامعه شناسان را قادر ساخت تا نظریّات خود را از ناسازگاری و عنصر ناآگاهی برهانند و بعدها آدام اسمیت را به عنوان قهرمان عادات و رسوم بورژوازی معرّفی کنند. با این حال هم اکنون از وی به عنوان سخنگوی ناآگاه کاپیتالیسم یاد می شود. در پاره ای موارد جامعه شناسان معتقدند که روان شناسی فروید از شکل ایدئولوژیک که در علم اقتصاد اسمیت موجود است، دست کمی ندارد. روش روانکاوی فروید ضرورتاً تکنیکی برای وفق دادن افکار سرکش و متمرّد با خواستها و فشارهای جامعه بورژوایی است. (Hemingway Benton, 1984, P. 195).

منتقدان جامعه شناسی معرفت معتقدند که اگر تمام فلسفه ها ایدئولوژی باشند، پس جامعه شناسی هم باید یک ایدئولوژی همانند هر نظام فکری دیگر و عاری از اعتبار مستقل باشد، و اگر تمام حقایق ظاهری در پس منافع عقلانی مستور شده باشند، پس جامعه شناسی معرفت نمی تواند درست باشد. هر چند وبر و مانهایم قسمت اعظم اندیشه های خود را از جامعه شناسی معرفت الهام گرفته اند، شاید نوشته های آنان از این انتقاد مستثنا و معاف باشد، ولو اینکه تنها در این زمینه که هیچ کدام از آنها نظریّه ثابتی از ایدئولوژی را پیشنهاد نمی کنند. هردوی این اندیشه وران واژه ایدئولوژی را در مواقع مختلف و به طرق مختلف به کار برده اند. وبر نظریّه مارکس را در این مورد که تمام نظامهای فکری حاصل ساختار اقتصادی هستند، با اثبات این مطلب که برخی ساختارهای اقتصادی حاصل نظامهای فکری می باشند به عنوان نمونه پروتستانیسم، کاپیتالیسم را به وجود آورد و کاپیتالیسم، پروتستانیسم را نقض می کند. مانهایم نیز سعی دارد تا عقاید مارکس را به نحوی اعاده و اصلاح کند، تا اثبات نماید که ایدئولوژیها محصول ساختارهای اجتماعی هستند. امّا تحلیل مانهایم نامفهوم می باشد، زیرا او معتقد است که واژه ایدئولوژی در نظامهای فکریی که کم و بیش محافظه کارند نهفته است و واژه یوتوپیا در نظامهای فکری با خصلت انقلابی و هزاره ای(۱۴) جلوه گر می شود. در هر صورت مانهایم به این تعریف قراردادی حتّی در ایدئولوژی و یوتوپیای خود نیز معتقد نیست (Hemingway Benton, 1984, P. 195).

مانهایم از مفهوم این دکترین که نظامهای فکری دارای یک اساس طبقاتی و یک تمایل طبقاتی اند، به خوبی آگاه بود. او با احتمال بی طبقگی روشنفکران آزاد و مستقل مواجه شد. او معتقد بود که چون روشنفکران دارای وابستگیها و منافع طبقاتی نیستند لذا قادرند مستقل بیندیشند. چنین گروه جداگانه ای باید امیدوار باشد که به دانش و معرفتی دست یابد که سوای از ایدئولوژی باشد. پاره ای اوقات به دلیل دیدگاه ظهور یک الیت کوچک برتر با افکار برتر فوق اسطوره ای معمول جامعه، شاید چنین به نظر آید که مانهایم بیش از مارکس به افلاطون نزدیکتر بوده است و شک و تردیدهایی که او در جامعه شناسی وارد کرد، موجبات طرح این بحثها را در قالبهای علمی فراهم آورده است (Hemingway Benton, 1984, P. 195).

سیاست ایدئولوژیک و سیاست مُدُن

ایدئولوژیها همواره با حاکمیّت زمینی و یا روحانی سروکار دارند و لذا نمی توانند از سیاسی شدن مگر اصلاحات واکنشی در نتیجه دوری و چشم پوشی کامل از جامعه اجتناب کنند. حتّی در دورانی که هیچ سیاست همگانیی مجاز نبوده، گروههای ایدئولوژیک خود را به عرصه های سیاسی وارد می کرده اند. از سده هفدهم، هر ایدئولوژی نظرات خاصّ خود را در مورد سیاست ابراز می کرد. در حقیقت از سده نوزدهم به بعد بود که اغلب ایدئولوژیها به سیاستهای مسلّط تبدیل شدند (Shills, 1972, P. 68).

ظهور اندیشه «هیچ چیز مگر سیاست» و یا به عبارتی دیگر «فقط سیاست و دیگر هیچ» با روش و رفتار سیاستمداران حرفه ای (آنان که سیاست را برای رفع هر معضلی مفید می دانستند) منطبق نبود. ایدئولوژیها نیز چنین برداشتی را از سیاست داشتند، زیرا سیاست برای آنها برابر با رد هر چیز دیگر بود. ارزیابی اندیشه حاکمیّت، یکی از دیدگاههای مرکزی ایدئولوژیک به شمار می رفت و سنجشهای دیگر حول آن منسجم شده بودند. در این باور هیچ محدوده و قلمرویی ارزش ذاتی خود را دارا نیست و هیچ قلمرو مستقلی در زمینه هنر، مذهب و فعّالیّتهای اقتصادی یا علمی وجود ندارد. از این نقطه نظر هر چیزی فقط از نقطه نظر سیاسی قابل فهم است (Shills, 1972, P. 68).

ایدئولوژی از گونه های اسماً مذهبی تا انواع ضد مذهبی آن با عنصر تقدّس در ارتباط است. ایدئولوژی با قراردادن هر قسمتی از هنر تحت تسلّط اصول همیشگی حق، در جستجوی تقدیس و تطهیر هستی است. تقدّس و بی حرمتی به شعائر مذهبی هر دو تحت اراده حاکمیّت قرار دارند، ولی اوّلی در حاکمیّتی که توسّط ایدئولوژی مورد تصدیق قرار گرفته و دوّمی در حاکمیّتی که بر دنیای فانی چیره شده است و ایدئولوژی با آن در تعارض به سر می برد. از نقطه نظر یک ایدئولوژی، سیاستهای متداول «پادشاه تاریکی» هستند، در صورتی که سیاستهای ایدئولوژیک تلاش و تقلاّیی برای «روشنایی» در مقابل این «تاریکی» به حساب می آیند. (Shills, 1972, P. 68).

مشارکت در نظم سیاسی اجتماعی زندگی روزمره با روح ایدئولوژیک بیگانه است. در واقع خلوص ایدئولوژیک دستخوش استحاله هایی قرار گرفته و به عبارتی سیاست خالص ایدئولوژیک، حاشیه ای و استثنایی است. نیاز به ماشینی که به حدّ کافی قوی باشد تا قدرت لازم برای دولت را چه از طریق توطئه و چه از طریق خرابکاری فراهم نماید، ایجاب می کند که توافقها و مصالحه هایی با نظم پیشرفته سیاسی و جهت گیریهای بالقوه و مورد نظر پیروان ایدئولوژیک به عمل آید. فشارهای ناشی از رقابت،اتّحادها، همبستگیها و پذیرش، رویه هایی را پدید آورده است که نسبت به طبایع یکدیگر بیگانه اند. با این وجود، سیاست ایدئولوژیک اغلب به درون سیاست مُدُن رخنه می کند و سیاست مدن نیز در بیشتر موارد به سوی سیاست ایدئولوژیک گرایش پیدا می کند (Shills, 1972, PP. 68 – 69).

در میان متفکّران، عدّه زیادی هستند که یک سنّت ایدئولوژیک را به ارث برده اند و سیاست ایدئولوژیک را به عنوان سیاست صحیح مدنظر داشته اند. حتّی در مواقعی که متفکّران با سیاست ایدئولوژیک بیهوده متقاعد می شوند همانند تکنیکها و قهرمانان سیاست ایدئولوژیک اغلب تصوّراتشان تهییج و تحریک می شود (Shills, 1972, PP. 68 – 69).

در اینجا بد نیست اشاره شود که پیشنهاد مانهایم مبنی بر اینکه روشنفکران به عنوان یک طبقه باید قادر باشند تا ورای ایدئولوژی قدم نهند، یک سوء تعبیر بزرگ از این دیدگاه ناپلئون بود که ایدئولوژی حاصل کار روشنفکران است. این دیدگاه ناپلئونی دیگر منسوخ و قدیمی شده است. بسیاری از منتقدان جدید ایدئولوژی، درجستجوی راههایی برای دفاع ازمفهوم سیاستی هستند که به عنوان یک فعالیت عملی قابل فهم باشد و همچنین بتوان از آن در مقابل نظریّه پردازانی که به عنوان ایدئولوگ سخن می گویند، دفاع کرد (Hemingway Benton, 1984, PP. 195 – 196).

برخی از نظریّه پردازان سیاسی، رشد و توسعه ایدئولوژی را به مثابه خطری برای ادامه علم سیاست موجود می دانند و معتقدند که یک جامعه غیر مدنی غیر ایدئولوژیک، جامعه ای است که دارای گروههای متعدد متنفّذ و افرادی است که اهداف و منافع خود را تعقیب می کنند. تنوّع اهداف و غایات، ویژگی جامعه مدنی است و هر چند که یک جامعه مدنی می باید دارای شهروندانی وفادار باشد، امّا چنین وفاداریی طبق نظر این نظریه پردازان باید غریزی باشد و نه غیراحساسی. یک جامعه مدنی معیارهای مناسبی از وابستگیها و طرفداریها و توافقات تقسیم شده را برای ارزشهای مشابه اخلاقی و اجتماعی فراهم می آورد. امّا این مسئله بیش از آنکه با وجدان و پذیرش عقلایی عقاید ارتباط داشته باشد، به عادت، عرف و سنّت مربوط می شود. ویژگی مهمّ یک جامعه مدنی، تربیت و نزاکت است، تمایلی برای ایجاد تساهل با این واقعیّت که دیگران افکار و اهداف متفاوتی از یکدیگر دارن. (Hemingway Benton, 1984, PP. 195 – 196).

ایدئولوژی به طور قطع دشمن یک چنین جامعه مدنی است، بویژه برای ایدئولوگ هایی که تصوّرشان از جامعه عبارت از «بنگاه تجاری» با اهداف مشخّص است. ایدئولوژی خواهان طرفدارانی عادی و غریزی نیست، بلکه در پی جذب طرفداران با وفا و صادق است. ایدئولوگ ها مفهوم صحیح جامعه مدنی را تحریف کرده اند. به نوعی که، آن را به گونه های مختلفی از جوامع همانند فرقه های مذهبی و یا دسته های نظامی تغییر داده اند (Hemingway Benton, 1984, PP. 195 – 196).

ایدئولوژی فردگرایی و رمانتیسیسم

اگر گروهی از نظریّه پردازان به وابستگی و رابطه میان ایدئولوژی و اشکال مختلف الهامات مذهبی معتقد باشند، گروهی دیگر به وابستگی و رابطه میان ایدئولوژی و آنچه که آنها خردگرایی می نامند با تلاش برای فهم بیشتر سیاست برحسب عقاید انتزاعی تا تجارب زندگی باور دارند. برخی نظریه پردازان همانند ناپلئون معتقدند که هر سیاستمدار می باید یک دوره کارآموزی سیاست ببیند، نه اینکه سیاست را با مطالعه کتابها فراگیرد (Hemingway Benton, 1984, P. 196).

آنانی که معتقدند سیاست را با مطالعه کتاب نمی توان فراگرفت مانند جان لاک با نظریّات سیاسی موافق نیستند. اما اینان معتقدند که ارزشهایشان در واقعیّاتی متجلّی است که از تجربه نشئت می گیرند. اوکشات Michael Oache shottیکی از این گونه اندیشه وران است. او نظریّه آزادی سیاسی را لاک را تحت عنوان «درآمدی بر فهم سنّتی مردان انگلیس از آزادی» تشریح کرده و همچنین اشاره دارد که این مفهوم یکباره از سنّت ریشه کن شده و به یک دکترین خردگرا و تجرّد متافیزیکی همانند حقوق بشر تبدیل شده است، که در انقلاب فرانسه نیز از آن صحبت زیادی شد ولی چه در خود فرانسه و چه در جاهای دیگر کمتر بدان عمل شد (Hemingway Benton, 1984, p.196).

درحالی که اوکشات ایدئولوژی را به عنوان شکلی از خردگرایی می نگرد، ادوارد شیلز امریکایی معتقد است که ایدئولوژی محصول رمانتیسیسم با یک ویژگی افراطی است. او بر این اعتقاد بود که رمانتیسیسم از درون سیاستهای ایدئولوژیک و در نتیجه آئین فکری و استهزای امور واقعی به وجود آمده است. او معتقد است سیاست مُدن از هنگامی خواهان توافق و تمهید شده و در جستجوی ملاحظه کاری، احتیاط و دوراندیشی واقع بینانه بوده که مخالفت خود را با رمانتیسیسم آغاز می کند. بنابراین شیلز نتیجه می گیرد که روح رمانتیک به سوی سیاستهای ایدئولوژیک سوق داده می شود (Hemingway Benton, 1984, P.196).

ایدئولوژی و وحشت (Terror)

افراط گرایی و خشونت که ویژگیهای کلّی ایدئولوژی را شکل می دهند، همواره از سوی منتقدان به بوته تجزیه و تحلیل سپرده شده اند. در میان این عده نظرات فیلسوف و نویسنده فرانسوی آلبرکامو (Albert Camus) و فیلسوف انگلیسی سرکارل پوپر (Sir Karl Raimund Popper) شایان توجّه و دقّت نظر است. آلبرکامو (کسی که جهان در باور او پوچ و نامعقول است) عدالت و شایستگی انسان را همانند ارزشهایی می داند که در رفتار متجلّی می شوند. کامو معتقد بود که سنّت مدرنیزاسیون، احساس آسودگی و لذّت انسان از زندگی با سنّت متعصّب آلمانی و پیوریتن های معتقد به انتزاعات متافیزیک، متناقض است. کامو در کتاب خود تحت عنوان طغیانگر معتقد است که طغیانگر کسی نیست که از برخی ایدئولوژیهای انقلابی ارتدکسی پیروی کند، بلکه کسی است که می تواند به بی عدالتی «نه» بگوید. یک طغیانگر واقعی، سیاست اصلاح را همانند اتّحادیّه صنفی سوسیالیسم به سیاست توتالیتر مارکسیسم یا نهضتهای مشابه آن ترجیح خواهد داد. خشنونت نظام یافته ایدئولوژیک از نظر کامو غیر قابل توجیه است. او از ظلم نفرت داشت و باور داشت که ظهور ایدئولوژی در جامعه مدرن و دنیای امروزین به طرز شدیدی بر رنجهای انسان افزوده است. هر چند او اعتقاد داشت که هدف غایی اغلب ایدئولوژیها، کاستن از رنجهای انسان است، اما با این وجود بروشنی ابراز می داشت که اهداف و غایات عالی، کاربرد ابزار ظالمانه و زیان آور را تجویز نمی کنند p.196) 1984, Benton, (Hemingway.

آنچه که کامو «مهندسی اجتماعی تدریجی» (Piecemeal Social Engineering) می نامید از سوی سرکارل پوپر با بیانی دیگر ارائه شد. پوپر معتقد بود که ایدئولوژی نتیجه یک اشتباه منطقی است. او بر این تصوّر بود که تاریخ می تواند به علم تغییر شکل بدهد پوپر در کتاب خود، اکتشافات منطق علمی، ذ کر می کند که روش صحیح و درست علم یک روش مشاهده ای، فرضیّه ای واستقرایی نیست، بلکه یک روش ظنّی، حدسی و تجربی است، به طوری که مفهوم «ابطال پذیری» (Falsification)نقش مهمّی را در این رابطه ایفا می کند. با این برداشت از علم به ناچار می باید به یک فرآیند دایمی از آزمایش و خطا، و یا به عبارتی محاکمه و تقصیر نیز اعتقاد داشت. حدس و گمانها به محک تجربه زده می شوند و آنها که تحریف نشده اند موقّتا مورد قبول واقع می شوند، بدین لحاظ هیچ معرفت و دانش قطعیی وجود ندارد، ولی دانش موقّتی دائما در حال تصحیح شدن است. پوپر در «بنگاه تجاری ایدئولوژی» شاهد تلاش در پیدا کردن امر مسلّم و یقین در تاریخ و پیشگویهای علمی است. او معتقد است که ایدئولوژیست ها از هنگامی که در مورد ماهیّت علم به برداشت اشتباه کشیده شدند تنها توانسته اند که غیبگوییهایی به عمل آوردند که کاملاً از پیشگوییهای علمی متمایز بوده و فاقد اعتبار علمی است. هرچند پویر در مورد دو مقوله سیاست و اخلاق کاملاً مخالف رهیافتی علمی است، با این همه او چنین می اندیشد که آگاهی کامل از اهمیّت آزمایش (محاکمه) و خطا (تقصیر) برای هر اندیشمندی اعم از عالم علم اخلاق و سیاستمدار لازم است (Hemingway Benton, 1984, p.196).

تمامی ایدئولوژیها به تعبیری قهرمانان خشونت هستند، امّا این ویژگی ایدئولوژی از یک سو در تحلیل و متعالی نمودن اعمال و از سوی دیگر در سازواری اعمال مطابق الگوهای نظامی کاربرد دارد. بسیاری از بنیانگذاران ایدئولوژیها با زبان نظامی به نحوی مأنوس شده اند که همواره با عباراتی همانند تلاش، مقاومت، حمله، پیروزی و غلبه توأم است. ادبیّات ایدئولوژی با این تجلیّات نظامی درهم آمیخته و به نحوی که متعهّدان یک ایدئولوژی به عنوان مبارز و پارتیزان لقب یافته اند (Hemingway Benton, 1984, p.196).

در سالهای پس از جنگ دوّم جهانی، برخی از اندیشه وران ایدئولوژیک از کاربرد مفاهیم نظامی فراتر رفته و به صراحت استفاده از خشونت را توصیه کردند، البته نه به این معنا که خشونت به عنوان پدیده ای جدید مورد تکریم و ستایش قرار گیرد، جورج سورل (George sorel) فیلسوف سیاسی فرانسوی در کتابی تحت عنوان تأمّلاتی در مورد خشونت، پیش از جنگ اوّل جهانی به اهمیّت خشونت توجه نموده بود. سورل بیش از این که سوسیالیست باشد، یک فاشیست بود. او مفهوم ویژه ای را از واژه خشونت در نظر داشت. خشونت مورد نظر او نوعی تعصّب و احساسات تند و شدید و یا به عبارتی دیگر، نوعی انحراف نفسانی بود، نه بمباران و ویران کردن ساختمانها ۱۹۸۴,P.196) Benton, (Hemingway.

خشونت در میان نویسندگان جنگطلب دهه ۱۹۶۰م بویژه در نظریّات مارتین لوتری (Martinican) و فرانتس فانون (Frantz Fanon) تجلّی یافت. فزون بر این نوشته های دراماتیک ژان پل سارتر (Jean-paul sartre) موضوعی را بنیان نهاد که در قالب آن «دستهای آلوده» در علم سیاست ضرورت می یافتند. در این الگو، بدون خونریزی نمی توان انتظار وقوع انقلابی را داشت. علاقه مندی سارتر به ایده انقلاب تا اواخر عمر وی همچنان تشدید شد به گونه ای که در پاره ای از آثار خود اشاره می کند که خشونت تنها چیز خوب و نافع است (Hemingway Benton, 1984, p.196).

سارتر در پاره ای موارد واژه ایدئولوژی را در قالب مفاهیم عجیب و غریبی به کار می برد. او در بخشی از کتاب نقدی بر اندیشه دیالکتیک (۱۹۶۰م) میان فلسفه ها و ایدئولوژیها تمایز قایل می شود و فلسفه را به نظامهای اصلی فکریی همانند خردگرایی دکارتی یا ایدئالیسم هگلی که عقل انسان را در لحظه معیّنی از تاریخ مسلّط می داند ، اختصاص می دهد. به عقیده وی، ایدئولوژی نظام فرعی آرا و عقاید است. این نظام در حاشیه فلسفه قرار گرفته و از قلمرو نظامهای بزرگتر بهره برداری می کند. آنچه که سارتر در «نقد اندیشه دیالکتیک» عنوان می کند، از تجدید حیات و نوگرایی فلسفه اصلی مارکس در مورد وحدت عناصر و عواملی سخن می گوید که یا از ایدئولوژی گرفته شده اند و یااز سیستمهای فرعی اگزیستانسیالیسم. آنچه که سارتر در این کتاب بدان اشاره می کند، نظریّه ای است که در قالب آن عناصر اگزیستانسیالیسم آشکارتر از مؤلفه های مارکسیستی به تصویر کشیده می شوند(Hemingway Benton, 1984, pp.196 – 197).

ایدئولوژی و پراگماتیسم

میان رهیافت ایدئولوژیک و رهیافت پراگماتیک در علم سیاست همواره تمایزی ویژه مشاهده می شود. رهیافت پراگماتیک، اعمال و مسائل را بر اساس شایستگیهایشان مورد لحاظ قرار می دهد، نه بر مبنای عقاید نظریی که پیش از این به عنوان تنها راه علاج مورد استفاده قرار می گرفت. نظریه پردازان هنوز درگیر این پرسشها هستند که به عنوان مثال آیا علم سیاست باید کمتر ایدئولوژیک گردد، یا اینکه آیا رهیافت پراگماتیک در حقیقت بهتر از یک رهیافت ایدئولوژیک است. ۱۹۷) – PP.196 1984, Benton, (Hemingway.

پس از مرگ استالین و طرد استالینیسم توسط حزب کمونیست، در نهایت اتّحاد جماهیر شوروی به جنبه های پراگماتیک امنیّت ملّی و توازن قوا علاقه مند شد و بر عکس نسبت به اهداف ایدئولوژیک گسترش و توسعه جهانی کمونیسم حرارت خود را از دست داد. این تحوّل از سیاست ایدئولوژیک به سیاست پراگماتیک را می توان هم در شوروی و هم در آمریکا نسبت به سیاست پراگماتیک «همزیستی مسالمت آمیز» و تقسیم مسالمت آمیز «مناطق نفوذ» مشاهده کرد. هم اکنون در بسیاری از کشورها دیده می شود که خصومتهای دیرینه و قدیمی میان ایدئولوژی کاپیتالیسم و سوسیالیسم به تکنیکهایی برای ایجاد اقتصاد مختلط تغییر شکل داده اند. این نظام در بیشتر این کشورها به مراتب بهتر از تمامی سیستمهای اقتصادی دیگر عمل کرده است ۱۹۷) – pp.196 1984, Benton, (Hemingway.

بحثها و مشاجرات پیرامون ایدئولوژی تا حدّی از ابهام در خود واژه ایدئولوژی نشئت گرفته است و شاید تا حدّی مربوط به رویارویی و مواجهه ای باشد که میان ایدئولوژی و پراگماتیسم وجود دارد. مسائلی را که واژه پراگماتیسم به وجود آورده است کمتر از مسائل و مشکلاتی نیست که پراگماتیسم در رویارویی با ایدئولوژی با آنها روبه رو است. ایدئولوژی تنها بدیل پراگماتیسم در علم سیاست نیست و دوری گزیدن از ایدئولوژی نیز مستلزم پذیرا شدن پراگماتیسم نمی باشد ۱۹۷) – pp.196 1984, Benton, (Hemingway.

تقریبا هر رهیافتی در علم سیاست پدید آورنده نوعی نظام فکری است. برخی از این نظامهای اقتصادی ساختاری تر، منظّمتر و اغلب نظام یافته تر از دیگر سیستمها هستند. هر چند یک ایدئولوژی نوعی از سیستم فکری است، اما همه سیستمهای فکری، ایدئولوژی نیستند. سیستم فکری یک فرد ممکن است شامل یک رشته پیشداوریهای نامناسب و مفاهیم تعریف نشده باشد. سیستم فکری فرد دیگری ممکن است در نتیجه بازتابها و انعکاسات عمیق و دقیق مطالعاتی خود فرد باشد. در برخی موارد شاید مناسبتر این باشد که یک سیستم فکری به عنوان یک فلسفه یاد شود و یا بهتر آن باشد که آن را از فلسفه به مفهوم آکادمیک یا تکنیکی آن مانند یک جهان بینی تمییز دهیم (Hemingway Benton, 1984, pp.196 – 197).

رویارویی و مواجهه میان ایدئولوژی و پراگماتیسم اگر به تمایزی بین ایدئولوژیک و پراگماتیک تبدیل گردد، آموزنده تر و بهتر خواهد بود، زیرا این دو صفت همواره به عنوان معیارهای سنجش و ارزیابی مطرح شده اند. از این نقطه نظر صحبت از معیارهای مختلف رهیافت علم سیاست که کم و بیش ایدئولوژیک یا کم و بیش پراگماتیک هستند ممکن می شود. در پاره ای موارد خاص، هنگامی صحبت از یک سیستم فکری و اعتقادی همانند لیبرالیسم ممکن می شود که نظام مزبور خود را معطوف اشکال مختلف کرده باشد، به عبارت دیگر این دو صفت از یک طرف دارای تمایلات ایدئولوژیک و از جنبه ای دیگر دارای تمایلات پراگماتیک باشند؛ یعنی، گاهی به ایدئولوژی متمایل شده و گاهی به پراگماتیسم (Hemingway Benton, 1984, pp.196 – 197).

ایدئولوژی و روابط بین الملل

ایدئولوژی تحوّل عظیمی را در روابط بین الملل سده بیستم موجب شده است. تجارب به دست آمده در خلال سده های اخیر از جنگهای قومی، ملّی و داخلی گرفته تا جنگهای امپراتوری یا مشاجرات دیپلماتیک موجبات طرح مسائلی همچون امنیّت ملی یا توسعه ملی یا ترفیع منافع همیشگی و صلح عمومی را پدید آورده است. در حقیقت در پرتو چنین مؤلّفه هایی بوده که مبانی تحکیم روابط بین الملل در دوران اخیر فراهم آمده است. امروزه روابط بین الملل بدون وجود «ایسم ها» پا بر جاتر به نظر می رسد. وقوع جنگها، ایجاد اتّحادها و انعقاد معاهدات، همگی به دلیل ملاحظات ایدئولوژیک محقق شده اند. توازن قوا در جهان معاصر، توازنی است که به وسیله تعهدات ایدئولوژیک پدید آمده است. بلوک کمونیست در دهه حاضر با اندیشه های رهایی طلب مواجه شد و جهان سوّم در نتیجه تولّد «ملّتها»، ظهور ناسیونالیسم ایدئولوژی ضد استعماری در تلاش برای کسب هویت و نیل به نوگرایی را شاهد بوده است (Hemingway Benton, 1984, pp.196 – 197).