📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
55دقیقه
18ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست (۲) – تحول مفاهیم و پیش فهم های معرفتی و تاریخی :

در علوم سیاسی وقتی بحث از پدیده هایی چون انقلاب، اصلاحات، نوسازی و دگرگونی های اجتماعی، تغییرات سیاسی، مردم سالاری، تجدد و ترقی، پیشرفت تاریخی، مشارکت و توسعه ی سیاسی، آزادی، عدالت، برابری و مفاهیمی مانند اینها می شود، ذهن از همان ابتدا سراغ تعابیر و تعاریف مشهور و مأنوسی خواهد رفت که در پیش فهم های معرفتی و تاریخی خود دارد. در سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست، این پیش فهم ها تحت تأثیر الگوهای فلسفه ی سیاسیِ غرب است. به دلیل اینکه سال ها در تعالیم رسمی، رسانه ها، متون و منابع، این مفاهیم به عنوان مفاهیم حقیقی و منطبق با واقعیات به جامعه القا شده است.

غلبه ی این پیش فهم ها در سطوح تحلیل، تعاریف، استنتاج های علمی و منطقی و دسته بندی های متون سیاسی در دویست سال اخیر، یکی از معضلات و از ارکان موانع فهم سیاست، سامان سیاسی و نظم اجتماعی در جوامعی شبیه به جوامع ماست که دارای تمدن و فرهنگ بارور و پویایی در طول تاریخ بوده است.

غلبه ی گفتمان های رسمی غرب در حوزه ی سیاست، باعث شده است که پاره ای از محققین، روشنفکران و متفکران ایران، بی توجه به زیرساخت های فرهنگی جامعه ی ما، سیر دگرگونی های سیاسی و اجتماعی را با رجوع به مفاهیم و اصطلاحاتی که زاییده ی اندیشه ها و روش های زندگی و تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی غربی بوده و دارای معانی و کارکرد های خاص در شیوه ی تفکرات و ارزش ها و اخلاق حاکم بر جوامع غربی هست، تحلیل کنند.

از پیش مشخص است که چنین تحلیل هایی نتایج مثبتی برای فرهنگ ها، ارزش ها و ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع غیر غربی به ویژه جوامع اسلامی، مخصوصاً کشور ایران به همراه نخواهد آورد.

به گونه ای که فرآیند انحطاط گرایی و زوال نامه نویسی در میان روشنفکرانی که به انحای مختلف، شالوده ی افکار آنها تحت تأثیر گفتمان های رسمی سیاست و معرفت سیاسی در غرب است در دویست سال اخیر، ادبیات ما را شدیداً مورد تهدید قرار داده است.[۲] حتی پدیده ی انقلاب اسلامی که یک پدیده ی ساختار شکن است در تحلیل های این جریان، تحت تأثیر همین گفتمان ها تبیین و شناخته می شود.

با نگاه سطحی به بخش قابل توجهی از متونی که پیرامون تحلیل و تبیین انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و اندیشه های سیاسی امام خمینی و در رأس آن نظریه ی ولایت فقیه (به عنوان دستاورد انقلاب اسلامی در حوزه ی سیاست) نوشته شده، به راحتی می توان فهمید که سطوح تحلیل و تبیین این متون، تحت تأثیر همان پیش فهم های معرفتی و تاریخی و سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست است. بحث بر سر این نیست که آیا این گفتمان ها علمی هستند یا نیستند بلکه پرسش اصلی و اساسی در اینجاست که در تبیین پدیده هایی چون انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی از چنین قالب هایی که ارکان وجودی آنها تحت تأثیر فرهنگ و ارزش های خاصی است تا چه حد می توانیم بهره بگیریم و نتایج آن قالب ها را در این پدیده تسری بخشیم؟ آیا این شیوه ی پژوهش، مفید و راهگشا خواهد بود؟

یکی از مشکلات بزرگ جریان های فرهنگیِ تحت تأثیر گفتمان های رسمی غرب برای ایران، برای فهم نظریه ی انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و اندیشه ی ولایت فقیه، در همین مسأله نهفته است. این جریان ها نمی خواهند بپذیرند که انقلاب ها وقتی به وقوع می پیوندند نه تنها ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نوع نگاه به جامعه، باورها و ارزش ها را دگرگون می کنند، بلکه شالوده ی مفاهیم و اصطلاحات و نقش های از پیش تعریف و تعیین شده را نیز شدیداً دچار دگرگونی می سازند. دیگر نمی توان با همان تعابیر سنتی و رسمی به تفسیر پدیده های سیاسی و اجتماعی پرداخت. آزادی، عدالت، مشارکت سیاسی، مردم سالاری و ده ها مفهوم دیگر در شرایط جدید، تبدیل به مفاهیمی جدید و تجربه های تازه می گردند که تحلیل آنها با تفاسیر سنتی و رسمی، دور از منطق عقلی و تجربی است. چه برسد به اینکه این تفاسیر را با همه ی عناصر و ارکانش از یک فرهنگی به فرهنگ دیگر و از باورهایی به باور های دیگر، مو به مو بدون همسازی و همگونی تحمیل کنیم و معتقد باشیم که این تجربیات، آخرین تجربیات بشر بوده و نردبان تجربه ی بشری در حوزه ی سیاست، سامان سیاسی و نظم اجتماعی به پایان رسیده است و گفتمان های رسمی غرب، عالی ترین و آخرین محصول در این حوزه است.

از دستاورد های امام خمینی و انقلاب اسلامی در شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست، تردید در ظرفیت ها، امکانات و استعدادهای دستگاه مفاهیم فلسفی، سیاسی و اجتماعی غرب (مدرنیته و پست مدرنیته)، در فهم بنیاد های فلسفه ی سیاست بود. به دنبال این تردید، نقش های از پیش تعریف شده ی کنش گران اجتماعی، نهادهای سیاسی، نقش مردم در سامان سیاسی، جایگاه دین در حوزه ی سیاست و در نهایت بسیاری از مفاهیم و نقش ها دچار دگرگونی و از سیطره ی این گفتمان ها رها گردید.

امام خمینی (ره) با مطالعه ی دقیق تاریخ یکصد ساله ی ایران و اثرات حاکمیت رژیم مشروطه (به عنوان یکی از الگوهای حکومت مدرن) در سامان سیاسی و نظم اجتماعی کشور ما، متوجه شد که ظرفیت ها و استعدادهای دستگاه مفاهیم فلسفی و سیاسی غرب در ایران تماماً به فعلیت رسیده و دیگر چیز جدیدی برای عرضه کردن ندارد. با این دستگاه و مفاهیم آن، روش های تحقیق و پژوهش های آن، فتواهای اقتدارگرایانه ی علمی و فلسفی مبتنی بر تعطیلی عقل و بسته بودن باب تفکر در مقابل دستاوردهای غرب و از همه مهم تر اتوپیاهای تجدد و ترقی مبتنی بر ساختن انسان های استاندارد شده ی مدرن که فکر، عمل، آداب، اخلاق، عادات، شیوه ی زندگی کردن، شیوه ی خوردن و خوابیدن و خلاصه همه چیز آنها یک شکل بوده، دیگر چیز جدیدی برای فرهنگ ایران اسلامی به ارمغان نخواهد آورد.

امام خمینی (ره) در آرمان شهر این تفکر تردید کرد. این تردید صرفاً یک تردید ذهنی نبود بلکه برآورد نتایج حاکمیت یکصد ساله ی تجدد طلبان غرب گرا در ساختارهای سیاسی، فکری، فرهنگی و اجتماعی ایران و همه ی الگوهایی بود که تحت عنوان الگوهای تجدد و ترقی در کشور ما به اجرا در آمده بود.

این یک حقیقت تاریخی است که در آستانه ی انقلاب اسلامی، ایران یک کشور عقب مانده ی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بوده که دست و پا بسته تحت نفوذ مطلق سیاست های کشورهای مقتدر غربی و در رأس آن امریکا قرار داشت. روستاهای عقب مانده و فاقد هرگونه امکانات توسعه (مانند آب، برق، بهداشت، آموزش و غیره)، شهرهای در هم ریخته ی بی بنیاد و متأثر از حاشیه ها و خزانه های شبیه به روستا، دانشگاه های وابسته (که حتی توانایی آموزش پزشک عمومی برای حل پاره ای از مشکلات عادی مردم را نداشت و کشور ما برای این معضل باید چشم به راه کرامت پزشکان نیم بند هندی و پاکستانی می بود)، از بین رفتن نشاط علمی ایران و خروج مطلق متفکران و نخبگان علمی از باز تولید علم و معرفت در جهان، صنایع مونتاژ بی بنیاد که جز نابودی ذخایر ملی و از بین بردن استعداد های تولیدی کشور، ارمغان جدیدی به همراه نداشت، نخبگان فکری تحقیر شده در زیر دست کارشناسان و مستشاران خارجی که جسارت ریسک اندیشه را نیز از جامعه ی علمی ایران گرفته بودند و خلاصه کشوری که علی رغم حاکمیت یکصد ساله ی انواع و اقسام نظریه های تجدد و ترقی و آزمون های رشد و توسعه، هیچ چشم انداز مثبتی برای دگرگونی آینده به همراه نداشت.

امام خمینی(ره) مانند یک فیلسوف سیاسی بازتاب حاکمیت اندیشه های تجدد و ترقی غرب گرایانه را در یکصد و خورده ای سال حاکمیت بر ایران تحلیل کرد و متوجه شد که تکیه بر چنین اندیشه هایی، نتایج مثبتی برای فرهنگ و تمدن ایران اسلامی به ارمغان نیاورده و نخواهد آورد. برای امام خمینی(ره) تاریخ ایران در دوره ی معاصر چیزی فراتر از سایه های مبهم آرزوهای سرکوب شده و بر باد رفته ی یک جامعه ی ریشه دار تاریخی نبود که با بستن عقل و تعطیلی تفکر در این جامعه و رواج تقلید های سطحی، قدرت فکر و اندیشه و خلاقیت و از همه مهم تر استعداد های طبیعی و خدادادی آن را از بین برده بودند. به گونه ای که آرمان های روشنفکران این مرز و بوم آن بود که بلاد فرنگستان منّّتی نهاده و در ذیل تاریخ غربی، جایی هم برای این تیره یِ آریاییِ نگون بختِ از تمدن عقب مانده، باز کنند!

شرایط فلاکت بار ایران در طول حاکمیت اندیشه های تجدد و ترقیِ غرب گرایانه از ناحیه ی امام خمینی(ره) نقد جانانه ای می شود. او عالمانه این پروژه را در همه ی ارکانش به چالش کشیده و اذهان جامعه را معطوف به عواقب أسف بار حاکمیت این اندیشه در تاریخ معاصر ایران می کند. بالاترین فاجعه ای که حاکمیت این جریان بر ملت ایران تحمیل کرد، احساس تهی بودن و خود باختگی در مقابل دیگران بود. امام خمینی در این باره می نویسد:

بالاترین فاجعه ای که برای این ملت اتفاق افتاده است در این ظرف های طولانی این است که فکرشان عوض شده است. یک فکری شده است، فکر غربی شده، فکرشان و توجهشان همه به این است که ما خودمان چیزی نداریم، از خارج باید بیایند.[۳]

بر همین اساس، امام خمینی دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی را تبدیل یک رژیم به رژیم دیگر نمی دانست. از دیدگاه ایشان، بیشترین و عظیم ترین دستاورد انقلاب، تغییر ساخت تفکر در ایران است. از دیدگاه امام با انقلاب اسلامی، عقل ایرانی تجدید حیات یافت. با تجدید حیات عقل ایرانی، انسان جدید، فکر جدید و جامعه ی جدید و روح جدید جایگزین آن خودباختگی و احساس تهی بودن شد:

من کراراً این مطلب را گفته ام که این نهضت یک تحولاتی آورده است که آن تحولات، تحولات روحی و انسانی است که در نظر من بسیار اهمیتش بیشتر از این پیروزی در مقابل شاه سابق و قدرت های بزرگ است. در ظرف یک مدت کوتاه، ملت ما متحول شد به حسب نوع، از یک حالی به حال مقابل او… این تحول روحی یک تحولی بود که اعجاب آور و هیچ نمی شد اسمی روی این گذاشت.[۴]

از دیدگاه امام خمینی آنچه که شاه به نام مدرنیزه کردن انجام داده، جز خرابی و ویرانی چیز دیگری به ارمغان نیاورد:

خاندان پهلوی یعنی شاه و پدرش بیش از پنجاه سال است که با دیکتاتوری بر ایران حکومت می کنند و با پشتیبانی قدرت های استعماری، از هیچ جنایتی به ملت ایران دریغ نکردند. ذخایر کشور مخصوصاً نفت را در اختیار اجانب گذاشته اند. هرگونه فریاد آزادی خواهی و اعتراض به دیکتاتوری را با سرنیزه خاموش کرده اند. قتل عام های مکرر در این پنجاه سال به دست این دودمان انجام شده است. آزادی به تمام معنا از مردم سلب شده است. هیچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند. گویندگان و نویسندگان کشته شده اند یا در زندان هستند… در یک کلمه تمامی مبانی بنیادی و دموکراسی را نابود کرده اند که تمامی این واقعیت های تلخ را در یک سال اخیر، هم شاه و هم اطرافیانش اعتراف کرده اند و حالا من می پرسم، ملتی که تا این حد ستم دیده و سلطانی که تا این حد دیکتاتور، مدرنیزه کردن کشور چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ آیا طلای سیاه ما را تاراج کنند و در ازای آن میلیارد ها دلار اسلحه را در کشور انبار کنند، این معنی نوسازی کشور است؟ تأسیس کارخانجات صنعتی مونتاژ با سرمایه های خارجی و سرمایه های وابستگان داخلی آنها، از جمله خود شاه، مملکت را به طرف مستعمره ی تمام عیار پیش می برد و کارگر ایرانی را با دستمزد ناچیز در خدمت آنها در می آورند، این به معنی مدرنیزه کردن کشور است؟ کشاورزی را نابود کرده اند و در عوض گندم و برنج و سایر مواد غذایی به مقدار بیش از نود درصد مصرف داخلی را از خارج وارد می کنند. این به معنی مدرنیزه کردن کشور است؟ تحصیل کرده های ما را از دانشجو و دکترا و مهندس و سایر متخصصین و روشنفکران، زندان ها را پر کرده اند و از خارج، دکتر و مهندس وارد می کنند اینها در منطق شاه و جرائدی که از او پول گرفته اند به معنی نوسازی کشور است؟[۵]

ملاحظه می شود که امام در آرمان های نظام مشروطه ی سلطنتی تردید کرد و برای باز تولید آرمان های مبتنی بر فرهنگ ایرانی، ارکان، مفاهیم و نقش های از پیش تعیین شده ی این نظام را مورد تهاجم قرار داد.

با طرح نظریه ی انقلاب اسلامی و نظام حکومت اسلامی (در قالب یک الگوی مشارکت مردمی) برای تحقق آن آرمان ها که در باورها، علائق و سلائق جامعه ی ایرانی بود، فصل جدیدی در تاریخ گشود و اثبات کرد تاریخ تجدد طلبی مقلدانه در ایران به پایان رسیده است.

عدم ناکارآمدی مدرنیته در ایران از دیدگاه امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره) در حوزه ی سیاست و توسعه ی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هیچ چشم انداز مثبتی در اتوپیاهای تفکر مدرنیته برای جامعه ی ایران مشاهده نکرد. زیرا:

۱ مدرنیته و مدرنیسم در دیدگاه امام، از ورود و شرکت موفق در تولید اندیشه، ایجاد نشاط علمی، توسعه ی دولت رفاهی، تحکیم حقوق شهروندی، آزادی های مدنی، توسعه ی فرهنگی، تحکیم ارزش های انسانی و آرمان هایی مانند اینها، نه تنها در ایران توفیقی به دست نیاورد بلکه با حمایت بی چون و چرا از رژیم های استبدادی و جنایت های آنها علیه فرزندان این مرز و بوم و توطئه علیه فرهنگ ایرانی، مقابله با باورها و ارزش ها و اعتقادات مردم و از همه مهم تر چپاول ذخایر و منابع ملی به نوعی درناکامی های الگوهای توسعه و تجدد ایران سهیم بود.

از دیدگاه امام، تمدن غرب هیچ گاه بنیاد های اصلی و مبانی فکری و فلسفی خود را بدون ابهام و ارزان به دیگر جوامع منتقل نمی کند. آنچه منتقل می شود کالاهای این تمدن است، آن هم کالاهایی که جز ترویج روحیه ی مصرفی هیچ سودی برای جوامع عقب نگه داشته، نخواهد داشت.

غرب به ما چیزی نمی د هد که مفید باشد. دارد چیز مفید اما به ما نمی دهد. صادر نمی کند. آنی که… برای ما صادر می کند، آن چیزهایی است که مملکت های ما را به تباهی می کشد. آزادی صادر می کند، اما آزادی برای اینکه هر که هر فحشایی می خواهد بکند، آزاد است… الان ما گرفتار یک همچو مسائلی هستیم و جوانان ما هم گرفتار این وابستگی به غرب را دارند. ما باید همه دست به دست هم بدهیم و این گرفتاری را بیرون کنیم. غرب را فراموش کنید.[۶]

۲ مدرنیته و مدرنیسم از دیدگاه امام، نه تنها در عقب ماندگی ایران نقش اساسی داشت، بلکه با توجه به حمایت از رژیم های فاسد و مستبد در دنیای اسلام و سایر نقاط جهان، استفاده ی وسیع و دیوانه وار از تولید و به کار گیری سلاح های کشتار جمعی، دخالت نظامی در جهان و ایجاد جنگ های خانمان سوز، ترویج تبعیض نژادی، تولید سلاح های میکروبی و شیمیایی و استفاده از این سلاح ها علیه بشریت، تولید سلاح های اتمی و استفاده ی وسیع از این سلاح ها در کشتار مردم ژاپن، غارت و نابودی ذخایر ملت ها، فقیر کردن بخش اعظمی از جهان، از بین بردن محیط زیست، نابودی حقوق بشر در پناه دفاع ازاین حقوق و خلاصه هزاران فجایع دیگر که تحت عنوان بسط تجدد و ترقی و پیشرفت تاریخی و توسعه در طول حاکمیت چند صد ساله ی خود انجام داده بود، عقلاً ناتوانی و بی کفایتی خود را برای دگرگونی و سعادت مردم جهان از یک طرف و بازسازی کشورهای عقب مانده و فقیر از طرف دیگر، به اثبات رسانید. چنین اتوپیایی برای امام خمینی(ره) که یک انسان گرای متدین، واقع بین، حقیقت طلب و پای بند به قواعد اخلاقی و کرامت انسانی بود، نمی توانست مبنای پایه ریزی یک اندیشه ی اجتماعی جدید باشد.

در تفکرات مدرنیته و مدرنیسم هیچ چشم انداز مثبتی برای امام خمینی و نظریه ی انقلاب اسلامی وجود نداشت. امام خمینی بارها توصیه کرد که برای پیشرفت، تجدد و ترقی، غرب را باید فراموش کرد. بنابراین پایه ریزی یک نظریه ی اجتماعی جدید و گشودن باب تفکر و تعقل در این حوزه و تردید مطلق در پیش فهم های معرفتی و تاریخی گفتمان های رسمی و شالوده شکنی این گفتمان ها و تشکیک در نقش های از پیش تعیین شده، اولین و مهم ترین نقشی بود که امام خمینی در پایه ریزی تفکر جدید ایفا نمود.

برای درک اهمیت اقدام امام خمینی در شالوده شکنی سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی سیاست به مهم ترین وجوه دگرگونی مفاهیم سیاسی و نقش های از پیش تعریف شده که نقش بنیادینی در باز تولید اندیشه های سیاسی در ایران و دنیای اسلام و جهان داشته است، اشاره می کنیم:

۱. دگرگونی در مفهوم انقلاب و تعریف مجدد نقش ها در جامعه ی انقلابی

این دیدگاه حقیقت دارد که انقلاب اسلامی، کنشی انسانی و برخاسته از یک نظام معنایی است که خود این نظام معنایی از یک نظام دانشی و این نظام دانشی از یک نظام شناختی و آن نظام شناختی نیز برخواسته از یک نظام جهان شناختی است.[۷]

از دل چنین نظامی، جهان پدیداری، جهان بینی و جهان داری خاصی استخراج می شود که اگر چه ممکن است از جنبه ی پاره ای علائم، زمینه ها و علل و عوامل با پاره ای از نظام های دیگر شباهت هایی داشته باشد لیکن با تکیه ی انحصاری بر این علائم، زمینه ها، شرایط و عوامل نمی توان آن را: اولاً شناخت، ثانیاً تفاوت آن را با نظام های دیگر درک کرد، ثالثاً بنیاد های معرفت شناختی حاکم بر آن را در قالب یک الگوی مشخص ساماندهی نمود.

شناخت جهان پدیداری، جهان بینی و جهان داری ناشی از تفکر انقلاب اسلامی با تکیه بر گفتمان های رسمی و مفاهیم تحت تأثیر این گفتمان ها، بی تردید توانایی تحلیل و تفسیر پدیده ی انقلاب اسلامی را نخواهد داشت و اگر بپذیریم که در این تحلیل، پدیده ی انقلاب اسلامی را تا سطح یک جنبش اجتماعی برای گذار ایران از سنت به مدرنیته تقلیل نخواهد داد، حداکثر در ردیف سایر انقلاب هایی تلقی خواهد شد که در تفکرات چپ مدرنیته، تحت تأثیر اندیشه های مارکسیستی یا شبه مارکسیستی در قالب نظریه های رسمی و مشهوری چون نظریه های سوسیالیستی، بسیج سیاسی، نظریه های اسکاچپول، چارلز تیلی، نظریه های استانفورد کوهن و امثال آن تأویل خواهد شد.

در گفتمان های رسمی غرب، برای تفسیر دگرگونی های سیاسی و اجتماعی و در رأس آنها انقلاب، به کنش های اقتصادی و سیاسی و نقش هایی که نهاد های رسمی جامعه ی مدنی مثل احزاب، گروه های ذی نفوذ و نخبگان فکری و سیاسی (که عموماً تأویل به روشنفکری می شود) ایفا می کنند، بیش از سایر عوامل بها داده می شود. به گونه ای که نقش انسان، عوامل انسانی، انگیزه و باورها، نهاد های فرهنگی و اعتقادات آنها اگر مورد توجه قرار گیرد، عموماً نقش حاشیه ای و تحت نفوذ و سیطره ی آن عوامل مادی است.

بنابراین، اراده ی عمومی تحلیل های مربوط به نظریه های انقلاب در گفتمان های رسمیِ تفکر مدرنیته، معطوف به یک اراده ی جبری است که برخاسته از شیوه ی عملکرد و اثرات عوامل تولید، روابط تولیدی و موقعیت های اجتماعی است. انسان ها عموماً تحت تأثیر این فرآیند به کنش سیاسی و اجتماعی می پردازند و جهان بینی و جهان داری آنها نیز تحت تأثیر دگرگونی های این فرآیند می باشد. این شیوه ی تولید و عوامل تولید و روابط تولیدی است که دگرگونی در اندیشه و اجتماع را شکل می دهد.

انقلاب چه در مرحله ی فروپاشی نظم کهنه و چه در مرحله ی تأسیس نظم جدید در گفتمان های رسمی مدرنیته، بازتاب تفکر در عالم و آدم نیست بازتاب ضرورت دگرگونی های ناشی از روابط تولیدی و نقش های جدیدی است که این گونه به وجود می آید.

بنابراین، در گفتمان های رسمی غرب، شناخت انقلاب از طریق شناخت علل و عوامل و عناصر ملموس و مادی که عموماً تحت تأثیر روابط تولیدی هستند، امکان پذیر است. بزرگ ترین نظریه پردازان غرب مانند کارل مارکس[۸]، گوتشالک[۹]، کرین برینتون[۱۰]، هاری اکشتاین[۱۱]، امیل دورکهایم[۱۲]، الکسی توکوویل[۱۳]، چارلز تیلی[۱۴]، تدا اسکاچ پول[۱۵] و دیگران، به اتفاق در آثار خود برای تبیین پدیده ی انقلاب به عواملی چون ۱ پیشرفت اقتصادی ۲ تضاد طبقاتی شدید ۳ از خود بیگانگی ۴ ناتوانی و عدم ناکارآمدی دولت ۵ انعطاف ناپذیری طبقه ی حاکم ۶ عدم جامعه پذیری ۷ فقر ۸ مدرنیزه کردن جامعه و ورود تکنولوژی جدید ۹ تحول سریع و ورود ارزش های جدید مغایر با ارزش های سنتی و عواملی شبیه به این به عنوان عوامل مؤثر در ظهور دگرگونی های اجتماعی یاد می کند.[۱۶]

با این تفاصیل از جنبه ی مفهومی و معنایی در گفتارهای غالب و رسمی در حوزه ی نظریه های انقلاب، توجه چندانی به باورها، اعتقادات و ارزش های انسانی نمی شود، چه رسد به اینکه اصولاً نقشی برای مذهب در دگرگونی های اجتماعی قائل شویم.

امام خمینی نظریه ی انقلاب اسلامی را در دورانی طرح کرد که گفتارهای غالب و رسمی در حوزه ی سیاست نقشی برای مذهب در دوران اجتماعی بشر و تغییرات سیاسی قائل نبودند. نزدیک به دویست سال حوزه ی تفکر مذهبی مسدود و دین و شریعت به حاشیه ی زندگی انسان ها در بخشی از حوزه ی شخصی رانده شده بود. به گونه ای که حتی عده ای به استناد فرضیه ی توهمی دین افیونی، پذیرفته بودند که پدیده ی انقلاب اساساً متعلق به تفکر مدرن است و از دل باورهای مذهبی چیزی به نام انقلاب ظهور نخواهد کرد. غلبه ی تفسیر چپ بر نظریه های انقلابی آن چنان تردید ناپذیر بود که حتی در دوره ای از تاریخ ایران پاره ای از جریان هایی که تا حدودی رنگ و بوی مذهبی داشتند، برای توجیه نظریه های انقلابی خود به تفسیر های مارکسیستی و سوسیالیستی دست زدند و همین تفسیر و توجیه ها، راه را برای عدول از دین و رفتن به سوی التقاط و بی دینی برای آنها هموار کرد و دیدیم که همین جریان ها بعد از انقلاب اسلامی چه مصائبی بر سر مردم آوردند.

امام خمینی در چنین شرایط سختی که برای دین، باورهای دینی ومتدینین فراهم ساخته بودند، به مقابله با سیطره ی گفتمان های رسمی در حوزه ی مفاهیم سیاسی آمد و تفسیر جدیدی از مفهوم انقلاب ارائه داد که این تفسیر مطلقاً با تعاریف موجود نه تنها سنخیتی نداشت بلکه در تضاد کامل بود. اولین تضاد تفسیر امام با تفاسیر رسمی، تضاد در انگیزه و هدف انقلاب بود. انگیزه ی مطلق انقلاب هایی مثل انقلاب های فرانسه، شوروی و غیره تغییر یک رژیم سیاسی و جایگزینی رژیم دیگر بود. در بنیادهای این انقلاب ها اندیشه و نوع نگاه به عالم و آدم تفاوت چندانی بین رژیم های قبلی و رژیم جدید وجود نداشت. اراده ی همه ی این انقلاب ها معطوف به انگیزه های مادی بود. امام خمینی می فرماید:

انقلابات در دنیا زیاد واقع شده است و یک حکومت رفته است و یک حکومت دیگر آمده است، باید دید انگیزه ی انقلاب چه بوده است و برای چه چیز انقلاب واقع شده و ثمره ی این انقلاب چیست و چه بوده؟ انقلاب فرانسه، شوروی، سایر انقلاباتی که در عالم واقع شده است، یک انقلاباتی بوده است و یک رژیم ها[یی] تغییر کرده اند به رژیم دیگر، حکومت تغییر کرده به حکومت دیگر، اما انگیزه، انگیزه ی مادی بوده است، انگیزه ی دنیایی بوده است… اینها اعمالشان اعمال دنیایی هست… مثل همان حیواناتی که با هم جنگ می کنند و یکی دیگری را از بین می برد. انگیزه، یک انگیزه ی طبیعی است، یک انگیزه ی دنیایی است. این دنیا را او می خواهد برای خودش حفظ کند. آن هم می خواهد برای خودش… اما انگیزه ی انبیا از انقلاباتشان [و] در قیامشان دنیا نبوده است، اگر دنیا را اصلاح کردند تبع بوده است. انگیزه ی الهی بوده است برای خدا بوده و برای معارف الهی و برای بسط عدالت الهی در جامعه، آن انگیزه است که این انقلابات را از هم جدا می کند.[۱۷]

بنابراین در منطق سیاسی اجتماعی امام خمینی(ره)، انقلاب بر خلاف گفتمان های رسمی با جابه جایی قدرت سیاسی به وقوع نمی پیوندد. بلکه تغییر انگیزه و نوع نگاه به عالم و آدم است که انقلاب واقعی را به وجود می آورد. همان کاری را که انبیای الهی کردند. با این توصیف به نظر می رسد که نمی توان انقلاب اسلامی را با استفاده از مفاهیم سنتی، رسمی و از پیش تعیین شده در گفتمان های غربی تحلیل کرد. چرا که در اراده ی این گفتمان ها، انقلاب معطوف به انگیزه های ملموس مادی است؛ جابه جایی رژیم، جابه جایی قدرت، جابه جایی طبقات اجتماعی، جابه جایی نقش های تاریخی و امثال آن. در حالی که در گفتمان انقلاب اسلامی، صرف دگرگونی در عوامل مذکور به معنی انقلاب نیست.

انقلاب ایران انقلاب غیر وابسته است، یک انقلاب دولتی نیست یک انقلاب ارتشی نیست، یک انقلاب حزبی نیست، یک انقلاب ملی است. لیکن بر اساس اسلام، انقلاب اسلامی است.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.