📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
57دقیقه
57ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 59

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه های پیدایش جریان آقای منتظری (۲) – انتقام نامه یا کتاب خاطرات :

پس از چاپ بخش اول این مقاله در شماره ی اول فصلنامه، برخی از خوانندگان محترم و فکور از روشن شدن جریان آقای منتظری به دور از جار و جنجال های سیاسی با یک روش علمی و تاریخی ابراز خرسندی کردند و تعداد دیگری نیز پرداختن به این مسأله را دامن زدن به یک جریان مرده که ارزش نقد و ارزیابی نداشته، دانسته اند و عده ای دیگر معتقد بودند که این گونه مباحث چیزی جز زنده کردن یک خاطره ی بد از کسانی که اکنون ساکت و آرام در گوشه ای نشسته و مشغول خود هستند و جایی در باورهای مردم ندارند، نیست.

ضمن احترام کامل به همه ی عقایدی که در این رابطه وجود دارد، باید گفت که اگر چه ممکن است همه ی دیدگاه های مذکور به نحوی درست باشد، اما جریان آقای منتظری پیش از هر چیز بخشی از تاریخ ایران و انقلاب اسلامی است. حتی اگر این مسأله حقیقت داشت که ایشان اکنون هیچ حرکت سیاسی و فکری علیه ارکان نظام جمهوری اسلامی انجام نمی دهد، باز هم پرداختن به این بخش از تاریخ کشور و روشن ساختن زوایای پنهان و پیدای آن، یک ضرورت غیرقابل انکار می بود. چه برسد به اینکه بدانیم ارکان وابسته به جریان آقای منتظری چه از طریق اطلاعیه ها و اعلامیه ها و چه از طریق راه اندازی سایت اینترنتی، هنوز در پی توجیه و تفسیر سیاست های گذشته ی خود و خلاف کاری ها و محکوم کردن دیگران و از همه مهم تر اظهار نظر در بخش مهمی از مسائل جاری این کشور، جهان اسلام ودنیا هستند.

سایت اینترنتی آقای منتظری گواه روشنی بر این مدعاست. توصیه ی او به روحانیت عراق برای عدم دخالت در سیاست و واگذاری آن به سیاست بازان که یک شعار سکولاریستی دوران رضاشاهی و یکی از سیاست های دویست ساله ی اخیر استکبار جهانی در کشورهای اسلامی است، از نمودهای عینی حضور فعال ایشان در زنده ترین مباحث سیاسی ایران و جهان اسلام است.

البته توصیه ی آقای منتظری از جنبه ای شاید برای مردم و روحانیت عراق مفید باشد تا مواظب باشند در بدنه ی سیاست های دینی و انقلابی آنها، جریاناتی مثل جریان آقای منتظری ظهور نکند.

ارائه ی گزینشی بخشی از اسناد و مدارک مربوط به انقلاب در سایت اینترنتی و مغفول گذاشتن بخشی دیگر، نه تنها نشان دهنده ی حضور فعال جریان آقای منتظری در صحنه های سیاسی و اجتماعی بلکه بیانگر بهره گیری این جریان از مدرن ترین ابزارهای اطلاعاتی و الکترونیکی برای بیان دیدگاه ها و تأثیر در سیاست های جمهوری اسلامی است.

بنابراین پرداختن به افکار، اندیشه ها، بینش ها و گرایش های این جریان یکی از سرفصل های قابل توجه تاریخ انقلاب اسلامی است که به راحتی نمی توان نسبت به آن بی اعتنا بود. کسانی هستند که تمایل دارند مباحث نادرست و مطالب ضد و نقیض ایشان در آثاری چون «خاطرات»، «واقعیت ها و قضاوت ها» و غیره به صورت یک طرفه مطرح شود و کسی به آنها جواب ندهد تا پس از دوره ای ، این مباحث نادرست به عنوان مشهورات و مسلمات تاریخی به نسل های آینده القا شود.

سکوت در مقابل چنین ظلم آشکاری به انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن امام خمینی (ره) و خون های پاکی که برای دفاع از این نظام و مردم به زمین ریخت، خیانت آشکار به آرمان های انقلاب اسلامی است.

همه ی آنهایی که دل در گرو عشق به ایران، اسلام، انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) و مردم ایران دارند، وظیفه دارند آنچه را که در تاریخ این انقلاب گذشته است قبل از آنکه کینه توزان، سست عنصران و عافیت طلبان با دروغ پردازی های خود وارونه جلوه دهند، بیان کنند. آنچه که بر سر انقلاب مشروطه آورده شد، باید برای مردم ایران تجربه ی عبرت آموزی باشد. اگر در آن زمان وطن خواهان واقعی در مقابل کج تابی های جریان های مشکوک فراماسونری و تاریخ نگاران رسمی سکوت نمی کردند، جامعه ی علمی ایران امروز نباید برای پیدا کردن اسناد تاریخی این مملکت و شناخت حقایق در همه ی گذشته ی خود تردید کند.

این مشکلی است که تاریخ دویست ساله ی اخیر ایران لطمات جبران ناپذیری را از آن ناحیه متحمل شده و متفکران حوزه ی انقلاب اسلامی نباید برای رعایت پاره ای از ملاحظات بی بنیاد از پرداختن به آن غفلت کنند.

در شماره ی گذشته پیرامون برخی از خصلت ها و خصوصیات روحی و اخلاقی آقای منتظری و عملکردهای او ، نکته هایی همراه با دلایل و شواهد بیان کردیم و بخش هایی از علل و عوامل روان شناختی و جامعه شناختی خروج ایشان از نظام جمهوری اسلامی را تشریح کردیم. اکنون برای شناخت بهتر این جریان و آگاهی ریشه ای از ماهیت آن بایسته است کتابی را که به نام «خاطرات» او انتشار داده اند، مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم و در زمینه ی درستی و نادرستی و صحت و سقم مطالبی که در آن کتاب آمده است، به بحث بنشینیم و به دور از هرگونه غرض ورزی و ذهنیت گرایی، واقعیت ها را آشکار سازیم و داوری را به خوانندگان اندیشمند، نسل کنجکاو و پژوهشگر امروز و آینده واگذاریم و امیدواریم در دادگاه عدل الهی و داور حقیقی سرافکنده نباشیم و با یاری و عنایت او از لغزش قدم و طغیان کلک و قلم مصون بمانیم و این جستار تاریخی و نقد و نظر علمی، مایه ی خشنودی حضرت امام عصر (عج) باشد.

باید دانست کتاب یاد شده بهترین و مستندترین مأخذ برای شناخت آقای منتظری می باشد و ما را از تکاپو و کنکاش گسترده جهت گردآوری مدارک و نشانه ها پیرامون روحیات و اخلاقیات نام برده بی نیاز می سازد و واقعیت ها را پیرامون ایشان به نمایش می گذارد. از این رو، برای اثبات آنچه در شماره ی گذشته درباره ی آقای منتظری نگاشتیم، خوانندگان عزیز و اندیشمند را به مطالعه ی این کتاب فرامی خوانیم و از آن به مصداق «گواه شاهد صادق در آستین باشد» بهره می گیریم.

پیش از پرداختن به محتوای کتاب یاد شده، بایسته است نخست هدف از تدوین این خاطرات را به دست آوریم و دریابیم که چه انگیزه و ایده ای در پشت این خاطره نویسی و انتشار آن بوده و چه اندیشه هایی در آن نقش داشته است. در مقدمه ی این خاطرات به قلم آقای منتظری آمده است:

از آنجا که تاریخ هر انقلاب همچون خود انقلاب معمولاً در معرض تحریف و تعرض قرار می گیرد، لذا نسل معاصر انقلاب مسئولیت دارد پیش از آنکه تاریخ انقلابش توسط دیگران به گونه ای تحریف شده نگاشته شود، خود اقدام نموده و با تعهد کامل، در حد اطلاع خویش، نسل های آینده را در متن جریانات و حوادث انقلاب قرار دهد. از آنجا که این جانب از آغاز نهضت اسلامی اخیر در ایران به هدایت و رهبری روحانیت به ویژه مرحوم امام خمینی (اعلی الله مقامه) در همه ی مراحل حضور داشته و در حد قدرت و توان از هیچ تلاش و کوششی جهت رشد و شکوفایی نهضت و نهایت پیروزی انقلاب و تحکیم موقعیت اجتماعی رهبر فقید با ارائه ی تذکرات و نظریات خیرخواهانه کوشیده و قهرا شاهد و ناظر بسیاری از حوادث و جریانات بوده ام

این مقدمه وانمود می کند که هدف و انگیزه ی آقای منتظری از نگارش کتاب خاطرات، آشنا کردن نسل امروز و نسل های آینده با «متن جریانات و حوادث انقلاب» اسلامی و آشکار کردن زوایای تاریک و نکته های ابهام آمیز رویدادهای تاریخی می باشد. لیکن با نگاهی به مطالبی که در این خاطرات آمده است و نیز با توجه به اعتراف آشکار آقای منتظری در مورد انگیزه ی او از بازگو کردن این خاطرات در جای دیگر، به دست می آید واقعیت جز این است که آقای منتظری در مقدمه آورده و یا به نام او آورده اند. زیرا آقای منتظری در پاسخ به پرسش یکی از ارادتمندان خود به نام مصطفی ایزدی پیرامون هدف و نظر از انتشار این خاطرات چنین اعتراف کرده است:

انگیزه ی من از ثبت خاطرات به یاد مانده و اسناد باقی مانده، جز دفاع از خود و کسانی که در رابطه با من مورد ظلم قرار گرفتند و نیز تبرئه ی اصل اسلام و انقلاب از خلاف کاری هایی که احیانا با نام آنها انجام شده، نبوده است. همه می دانند که من خود از پایه گذاران انقلاب اسلامی ایران بودم و طبعاً بسیاری از تندروی ها و خلاف کاری ها به حساب من نیز گذاشته می شد در صورتی که من مخالف بودم و بارها در موقعیت های مختلف آن را ابراز می کردم و کمتر در جایی منعکس می شد… به ناچار بر من لازم بود به عنوان دفاع، تذکرات کتبی و شفاهی خود را در رابطه با این مسائل که سابقا به عنوان انجام وظیفه ی شرعی و انسانی انجام شده، منتشر نمایم. این امر حق طبیعی هر انسانی است و اما انتشار آن در زمان حیاتم به این دلیل است که اکنون که من زنده هستم خروارها دروغ و تهمت و اهانت را نثار من کرده و می کنند، چه رسد به زمانی که من زنده نباشم… سال ها این جانب به هدف حفظ حرمت ها از نشر اسناد موجود خودداری کردم و در برابر اتهامات و اهانت ها نسبت به من و وابستگان من و محاکمات آنان صبر نمودم، به امید اینکه متصدیان در روش خویش تجدید نظر نمایند ولی مشاهده شد که آنان دست بردار نیستند. لذا در نهایت چاره ای جز انتشار خاطرات و اسناد ندیدم…[۲]

چنان که می بینید آقای منتظری در این اعتراف نامه ی خود، به تاریخ انقلاب و مسئولیت نسل امروز در «قرار دادن نسل های آینده در متن جریانات و حوادث انقلاب اسلامی» کوچک ترین اشاره ای ندارد و تنها انگیزه ی خود را از انتشار این خاطرات، «دفاع از خود و کسانی که در رابطه» با او بنابر ادعای او «مورد ظلم قرار گرفتند»! اعلام کرده است و در واقع او دفاعیات خود را «خاطرات» نام نهاده است!

آقای منتظری به رغم اینکه در مقدمه ی کتاب خاطرات از تاریخ انقلاب سخن رانده و مسئولیت «نسل معاصر انقلاب» را در «قرار دادن نسل های آینده در متن جریانات و حوادث انقلاب» یاد آور شده است، در این مصاحبه، اذعان دارد که هیچ گونه رسالت و مسئولیتی در انتشار این خاطرات نداشته و حتی انتشار آن را حرمت شکنی می دانسته و «سال ها به هدف حفظ حرمت ها» از نشر آن خودداری کرده است «به امید اینکه متصدیان در روش خویش تجدید نظر نمایند. ولی مشاهده شد آنان دست بردار نیستند لذا در نهایت چاره ای جز انتشار خاطرات و اسناد ندیده» است! بنابراین اگر متصدیان امور طبق نظر او در روش خود تجدید نظر می کردند، از عملکردهای او هیچ گونه انتقادی نمی کردند، وابستگان او را به رغم خلاف کاری ها، قانون شکنی ها و توطئه ها تحت تعقیب قرار نمی دادند و به محاکمه نمی کشیدند، او هیچ گاه به انتشار این خاطرات دست نمی زد و از مسئولان نظام و متصدیان امور انتقام نمی گرفت!

راستی آقای منتظری روی دلسوزی برای تاریخ انقلاب اسلامی و رویارویی با تحریف گری ها به انتشار این کتاب دست زده است یا بنابر آنچه در مصاحبه آورده بر آن بوده است نسبت به کسانی که به اصطلاح حرمت او را پاس نداشتند و بنابر ادعای او به او اهانت کردند و وابستگان او را به محاکمه کشیدند، انتقام بگیرد؟

با نگاهی به متن کتاب خاطرات به درستی می توان دریافت در این خاطره گویی و خاطره نویسی چنان که آقای منتظری در مصاحبه آورده است جز دفاع و انتقام انگیزه ی دیگری در کار نبوده است، زیرا:

۱ این کتاب با سبک و سیاق خاطره نگاری به رشته ی نگارش کشیده نشده است. آقای منتظری در این کتاب نه تنها به شرح زندگی خانوادگی خود نپرداخته بلکه بسیاری از زوایای زندگی او در این کتاب ناگفته و ابهام آمیز مانده و تنها روی یک سلسله موضوعات و جریان های ویژه ای که در تبرئه ی او و یا برجسته کردن مقام او و به زیر سئوال بردن مسئولان نظام اسلامی، به کار می آمده تکیه شده است و این می نمایاند که کتاب خاطرات او با نظر ویژه ای انتشار یافته و چنان که آقای منتظری صریحاً اعتراف کرده است، جز دفاع از خود و وابستگان خویش، انگیزه ی دیگری در کار نبوده است.

۲ بسیاری از مطالب و قصه هایی که در این کتاب مطرح شده است، ارزش تاریخی ندارد، بلکه جنبه ی شخصی، خصلتی و تسویه حساب های تنگ نظرانه دارد و نشان دهنده ی این واقعیت است که کتاب یاد شده و خاطرات آن، بر اساس انگیزه های ویژه ای تدوین شده است.

۳ در این کتاب، بر خلاف شیوه ی خاطره نویسی، آقای منتظری از همرزمان، همسنگران و همکاران خود در نهضت و انقلاب اسلامی یادی نکرده و از مبارزات، فداکاری ها، دلاوری ها و کاردانی آنان نیز هیچ گونه خاطره ای نیاورده است. در صورتی که او در درازای پانزده سال مبارزه با صد ها تن از عالمان مجاهد و مردان مبارز سر و کار داشته و با بسیاری از آنان سالیانی در زندان و تبعید گذرانده است. بی تردید در مواردی از آنان ابتکار عمل دیده، نکته های برجسته و سازنده شنیده و شایستگی ها و خلاقیت ها مشاهده کرده است. در موارد فراوان، فعالیت های سیاسی و مبارزاتی او با نظر، ابتکار عمل و پیشنهادات آنان بوده و در مواردی با همراهی و همکاری آنان صورت گرفته است. لیکن او در این خاطره گویی در کمتر موردی از کسان دیگر یاد کرده و به نقش آنان در نهضت و انقلاب اشاره ای داشته است. او تنها از خود سخن رانده و کارهای خود را برجسته کرده است! آیا در درازای پانزده سال نهضت امام خمینی و طی سالیان درازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هیچ یک از همکاران و همرزمان آقای منتظری، حرکت برجسته ای از دید او نداشتند که برای ثبت در تاریخ و قرار دادن «نسل های آینده در متن جریانات و حوادث انقلاب» بازگو شود؟! آیا در فعالیت های سیاسی و مبارزاتی که به صورت گروهی و دسته جمعی صورت گرفته است، می توان بدون بازگو کردن نقش دیگران، از نقش خود سخن گفت و خاطرات راست و درستی بیان کرد؟

۴ آقای منتظری در این کتاب نه تنها از فعالیت های سیاسی و فداکاری های حماسی عالمان دینی و مجاهدان روحانی کم تر یاد کرده و از مبارزات دسته جمعی اساتید، مدرسین و فضلا سخنی به میان نیاورده است، بلکه در جای جای خاطرات خود کوشیده است با هر دستاویزی، شماری از علما و روحانیان را به زیر سئوال برد و برای آنان نقاط ضعفی بتراشد و با برجسته کردن آن بر آنان بتازد که عمق ناراحتی و عصبانیت او را نشان می د هد و باید دانست بسیاری از نسبت هایی که او به برخی از عالمان مجاهد اسلامی داده، خلاف واقع و دور از حقیقت است و ما در آینده به بررسی آن خواهیم نشست.

۵ از شیوه ی سئوالات مطرح شده به دست می آید که دست اندرکاران گردآوری خاطرات، اندیشه ی ویژه ای را دنبال می کرده اند و با فضا سازی و برنامه ریزی، آقای منتظری را به اظهار نظرهایی وا داشته اند و یا از زبان او موضوعاتی را ساخته و پرداخته کرده اند که مطلوب خودشان بوده است. آنان بر آن نبوده اند که خاطرات نام برده را به درستی گرد آورند و به تاریخ و نسل های آینده خدمتی کنند بلکه این نقشه و اندیشه را در سر داشته اند که او را همان گونه که در دوران قائم مقامی به صورت ناخودآگاه به مقابله با امام کشانیدند، به نام خاطره نگاری به موضع گیری برضد امام و نظام جمهوری اسلامی وا دارند و واقعیت های تاریخی را با زبان خاطره تحریف کنند و خط و راه امام را به زیر سؤال برند و بدین گونه از امام و مسئولان نظام انتقام بگیرند.

۶ کسانی که از پیشینه ی درخشانی برخوردارند و در زندگی خویش کاستی و نادرستی ندارند و از زشتی ها و پلشتی های اخلاقی و روحی مبرا هستند، از آرامش ویژه ای برخوردارند. نگرانی ندارند، ستایش از خود را نمی پسندند، نکوهش از دیگران را روا نمی دارند. در خاطره نگاری و خاطره گویی دستپاچه و آشفته نیستند. جریان زندگی خود را با آرامش و به دور از هرگونه بزرگ نمایی بیان می کنند، انسان خوش پیشینه و وارسته مانند جوان زیبارو و خوش سیمایی است که به آرایش نیازی ندارد، از رنگ و لعاب و روغن و خضاب آسوده و بیگانه است. اگر به او بگویند «زشتی »! آشفته و آزرده نمی شود، خود را نمی بازد، از کنار این پیرایه ی بی مایه با پوزخند می گذرد، لیکن یک آدم به هم ریخته به آب و رنگ نیاز دارد تا جلوه کند، تا دیده ها را به سوی خود بکشد. اگر از زشتی های او سخنی به میان بیاید، به خشم می آید، از خود واکنش نشان می دهد، به سرزنش و نکوهش دیگران می نشیند، برای دیگران زشتی و کاستی می تراشد و با برجسته نشان دادن کاستی دیگران، می کوشد که معایب خود را بپوشاند و خود را زیبا بنمایاند.

انسان هایی که مشکل شخصیتی دارند، پیوسته به ستایش از خود برمی خیزند، در دفاع از خود سنگ تمام می گذارند، همواره می کوشند ویژگی هایی را که هیچ گاه نداشته و ندارند، به نمایش بگذارند و خصلت ها و خصوصیات ناپسند خود را پنهان کنند و یا به دیگران بچسبانند، خود را آراسته و پیراسته و دیگران را وابسته و ناشایسته بنمایانند. اینجاست که اعلام می کنند:

منتظری در حد خودش فردی است مستقل و دارای فکر و نظر… منتظری بحمد الله و المنّه نه دین خود را از دست داده و نه عقل خود را و نه معلومات خود را…[۳]

آنگاه که ساواک به شبنامه پراکنی بر ضد امام دست زد و او را مورد زشت ترین و بی شرمانه ترین اهانت ها و جسارت ها قرارداد، امام نه تنها خود را نباخت و آشفته و آزرده نشد، بلکه به طلابی که آن شب نامه های وقاحت بار را از در و دیوار کنده بودند، اعتراض کرد که چرا این اوراق را کندید و پاره کردید، بگذارید بر دیوار باشد تا مردم قضاوت بکنند. در سخنرانی خود با اشاره به این شبنامه پراکنی ها اظهار داشت :

به من اگر فحش می دهند شما چرا غصه می خورید، شما چرا نگران می شوید؟ چرا کاغذها را جمع می کنید؟ مگر من از حضرت امیر علیه السلام بالاتر هستم؟ معاویه چند سال در بالای منبر به علی فحش داد و آن حضرت صبر کرد…[۴]

امام در تبعیدگاه نجف نیز آنگاه که با ناسزا گویی ها، شایعه پراکنی ها، جوسازی ها و اتهامات ناروای برخی از محافل و مجامع روحانی رو به رو شد، خود را نباخت، آرامش خود را از دست نداد وبه مصداق و اذا مروا باللغو مروا کراما با بزرگواری و استواری از کنار آن دروغ پردازی ها، بی ادبی ها و اهانت ها گذشت و با گام های استوار راه خود را دنبال کرد و آنگاه که برخی از اساتید نجف از او خواستند که در برابر شب نامه پراکنی ها و نارواگویی ها از خود دفاع کند و یا به آنان رخصت دهد که به دفاع از او برخیزند، پاسخ داد: «دیگر مجالی برای دفاع از خود نمانده است اگر مجالی باشد باید از اسلام دفاع کرد.» این شیوه را تا واپسین لحظه های زندگی خویش ادامه داد. در برابر نامه های مزین به فحش، در برابر زمزمه های مرموزانه ی خودپرستان و فرودستان مبنی بر اینکه برخی از فتاوای او مبنای فقهی ندارد، در برابر دهن کجی هایی که با بهانه ی «امر ارشادی و امر مولوی» به او شد، بی تفاوت گذشت و حتی وقتی که یکی از عناصر بی سواد و فرومایه ی حوزه ی قم طی نامه ای اهانت آمیز بر او خرده گرفت که چرا در نامه ی خود به گورباچف، از ابن عربی یاد کرده است و نام برده را برای شناخت اسلام به مطالعه ی کتاب ابن عربی فراخوانده است و با کمال بی شرمی کوشید که در نامه ی خود امام را به «بی اعتقادی» به مکتب شیعه متهم کند، امام نه تنها واکنش منفی از خود نشان نداد، بلکه به دستگاه قضایی هشدار داد که من رضایت ندارم نویسنده ی نامه تحت تعقیب قانونی قرار بگیرد.

این روش و منش امام ریشه در آراستگی و وارستگی او دارد و نشان می د هد که امام از خود رسته و به معنای واقعی کلمه به خدا پیوسته بود. کاستی ها و لغزش هایی مانند خودبینی، خودخواهی و خود محوری در امام راه نداشت از این رو، دربرابر ناسزا گویی ها، بهتان تراشی ها، دروغ پراکنی ها و تحریف گری هایی که بر ضد او دنبال می شد، از خود شکیبایی و بردباری نشان داد، خشمگین و غمگین نشد، هیچ گاه به دفاع از خود برنخاست و حتی دیگران را از دفاع بازداشت.

کتاب خاطرات منتظری و بی قراری ها و ناشکیبایی هایی که در آن خاطره گویی و خاطره نگاری دیده می شود، از درهم ریختگی روحی و خشم و کین درونی گوینده حکایت دارد. بی تردید خاطراتی که با چنین شرایط روحی و درونی گفته و نوشته شود، نه تنها نمی تواند از تحریف و دروغ برکنار بماند، بلکه واقعیت ها در آن کمتر راه می یابد، درستی ها تحت الشعاع قرار می گیرد، اصالت ها رنگ می بازد و تعصبات، راه را بر حقایق می بندد. خدا، وجدان، انصاف و انسانیت فراموش می شود و منیت و انانیت، جای حقیقت و واقعیت می نشیند و به نام و عنوان مقابله با تحریف، خاطراتی آکنده از تحریف به نمایش درمی آید.

اکنون با نگاهی به کتاب خاطراتی که به نام آقای منتظری به بازار آمده است، به مطالعه و بررسی گوشه هایی از آن می نشینیم و ضد و نقیض گویی ها، تحریف گری ها و خود محوری هایی را که در این کتاب می بینیم بازگو می کنیم. شاید در رویارویی با تحریف گری ها و وارونه نویسی ها تاریخ با تمام حقیقتش جلوه کند و از پرتو آن، واقعیت ها برملا گردد و ما در پیشگاه خداوند منان، ملت های مسلمان و نسل های آینده مؤاخذ و مسئول نباشیم.

در بررسی خاطرات منسوب به آقای منتظری، نخستین نکته ای که جلب نظر می کند، اهتمام نام برده و دیگر دست اندرکاران تنظیم این خاطرات، در نمایاندن نقش محوری برای او در رویدادها و جریان های تاریخی می باشد. آقای منتظری همان گونه که در دوران قائم مقامی به خود اجازه می داد در همه ی شئون نظامی، اقتصادی، صنعتی، فنی، تکنولوژی و… دخالت و اظهار نظر کند، در جریان های گذشته و رویدادهای تاریخی نیز می کوشد که خود را دخیل بنمایاند و نقش محوری برای خود وانمود کند.

این خود محوری و ادعاهای اغراق آمیز، مایه ی خلاف گویی و تحریف گری فراوان در خاطرات منسوب به او شده و به اعتبار آن آسیب سنگینی رسانده است.

اکنون ما برای آشکار کردن واقعیت ها در پیشگاه تاریخ و نسل های آینده، برخی از تحریف گری ها و خلاف گویی های خاطرات منسوب به آقای منتظری را بررسی می کنیم و نادرستی آن را نشان می دهیم:

۱ … گاهی اوقات درس اخلاق که تمام می شد، من و آقای مطهری می رفتیم خدمت ایشان [امام خمینی] اگر نظریاتی داشتیم اظهار می کردیم. مثلاً یادم هست که یک وقت با ایشان صحبت کردیم که این اختلافی که در قم هست الان سه تا آقا هستند که مریدهایشان با هم اختلاف دارند، این چیز بدی است. اگر یک جوری می شد که آیت الله بروجردی را از بروجرد دعوت می کردند می آمدند قم و ایشان زعامت حوزه را به عهده می گرفتند، این اختلافات کمتر می شد، مرحوم آقای خمینی گفتند می ترسیم سه تا آقا، چهار تا بشود[۵] …

آقای منتظری در این فراز از خاطرات کوشیده است برای خود در مورد دعوت آقای بروجردی به قم، نقشی دست و پا کند و چنین بنمایاند که گویا امام به مقام و موقعیت علمی آقای بروجردی و تفوق و برتری او از علمای قم آگاه نبود و او را در ردیف دیگر علمای آن روز قم می پنداشت. لیکن آقای منتظری با اینکه بیش از چند صباحی نبود به قم آمده بود، روی نبوغ ذاتی و خارق العادگی که داشت به مقام علمی و موقعیت اجتماعی آقای بروجردی پی برد و اصولاً پیشنهاد دعوت از آقای بروجردی به قم برای نخستین بار از جانب او مطرح شد و از ابتکارات ذهنی او بود!! در این مورد بایسته است چند موضوع مورد بررسی قرار گیرد:

نخست اینکه آقای منتظری در سال ۱۳۲۰ش به قم آمد و در آن برهه هنوز « سطح» می خواند و خود اعتراف کرده است که «هنوز درس خارج برایم زود بود… و سطح را هم آن جور که باید مسلط نشده بودم[۶]…» بی تردید طلبه تا چند سالی در حوزه های درسی فقها و علما زانو نزند و با مبانی علمی آنان به صورت ریشه ای آشنا نشود، نمی تواند تفوق و برتری برخی از آنان را بر دیگری به دست آورد. تشخیص اعلمیت نیازمند آن است که طلبه در علوم اسلامی خبره باشد و خبرگی بدون گذرانیدن چند دوره درس خارج و به دست آوردن مبانی قوی علمی، شدنی نباشد. بنابراین آقای منتظری در آن روز به عنوان یک محصل مبتدی نمی توانست چنین پیشنهادی را به عنوان یک نظر ابتکاری داشته باشد مگر اینکه از زبان دیگری شنیده باشد.

دوم اینکه امام سالیان درازی پیش از آمدن آقای منتظری به قم، از آقای بروجردی شناخت داشت و به مقام علمی و تفوق فقهی او نسبت به علمای قم آگاه بود. آقای بروجردی در دوران زعامت حاج شیخ عبدالکریم حائری دریک برهه به قم آمد و مورد استقبال آن مرجع بزرگ و علما و فضلای حوزه قرار گرفت. در حوزه ی قم به تدریس پرداخت و بسیاری از علما و اساتید فن را مجذوب مقام علمی خود ساخت. در این برهه امام و دیگر اساتید حوزه ی قم به برتری علمی و اندیشه های سیاسی او بیش از پیش پی بردند. مقام والای علمی آقای بروجردی تا آن پایه بود که حتی مراجع قم نیز به برتری و تفوق او نسبت به خود اذعان داشتند و این مقام و موقعیت او تقریباً مورد اتفاق مقامات علمی قم و نجف و دیگر علمای بلاد ایران بود و موضوعی نبود که در آن جای شبهه و خدشه باشد. اگر آقای بروجردی در آن مقطع در حوزه ی قم ماندگار شده بود، بی تردید تنها مرجع شیعه در حوزه ی قم به شمار می آمد. لیکن پافشاری اهالی بروجرد و سیل نامه و طومار و تلگرام آنان آقای بروجردی را ناگزیر ساخت که حوزه ی قم را ترک کند و به بروجرد بازگردد.

سوم اینکه اندیشه ی آوردن آقای بروجردی به قم برای اولین بار، در پی رحلت حاج شیخ عبدالکریم حائری در سال ۱۳۱۶ (ه.ش) در حوزه ی قم مطرح شد. امام و شماری دیگری از اساتید و علمای قم و تهران در این باره به کوشش و تلاش های گسترده ای دست زدند و با هماهنگی مراجع آن روز قم از آقای بروجردی دعوت به عمل آوردند و دعوت نامه ای با امضای مراجع، اساتید و فضلای قم برای آقای بروجردی فرستادند و خطرهایی که حوزه ی قم را تهدید می کرد و اهمیت حضور او در حوزه ی قم را یادآوری کردند. مراجع قم آمادگی خود را برای پذیرفتن زعامت او و تحویل دفتر شهریه و همراهی همه جانبه برای استواری مرجعیت و زعامت او اعلام کردند. چنان که در زندگینامه ی آن مرحوم می خوانیم:

چون بعد از فوت مرحوم آیت الله حائری هم که حوزه ی قم در معرض انحلال بود و روزهای سخت بحرانی خود را می گذرانید، باز نام آیت الله بروجردی به میان آمد و آقایان ثلاث (حجت، خوانساری و صدر) و فضلای حوزه در دعوت ایشان اتفاق کرده و در جلسه ای هم که در منزل مرحوم آیت الله خوانساری تشکیل شده بود، دعوت نامه ای هم برای ایشان فرستاده بودند[۷]…

پافشاری و پیگیری امام برای آوردن آقای بروجردی به قم، تنها از جهت تفوق مقام علمی و شخصیت بلامعارض او در مجامع روحانی نبود بلکه موقعیت سیاسی و اجتماعی او در سطح کشور و موضع قاطع و توفنده ی او در برابر زورمداران حاکم، از دیگر انگیزه ها ی امام برای آوردن او به قم و سپردن زمام امور روحانیت به دست او به شمار می رفت. از این رو، به دنبال بازگشت حاج آقا حسین قمی از عتبات در سال ۱۳۲۱ (ه.ش) و درخواست او از دولت، مبنی بر اینکه زنان را در پوشش و حجاب آزاد بگذارند و بی اعتنایی دولت وقت به این پیشنهاد، امام بی درنگ به بروجرد سفر کرد و جریان را با آقای بروجردی در میان گذاشت و از او در راه فشار به دولت برای پذیرش پیشنهاد آقای قمی مدد خواست. آن مرجع بزرگ نیز بی درنگ به دولت هشدار داد که اگر به پیشنهاد آقای قمی ترتیب اثر ندهید، همراه با عشایر منطقه به جانب تهران حرکت می کنم. این هشدار، دولت سهیلی را اندیشناک ساخت و به عقب نشینی و پذیرش پیشنهاد آقای قمی وا داشت.[۸] در خاطرات یکی از فضلای حوزه ی قم در این باره آمده است:

پس از اینکه رضا شاه در شهریور۲۰ از ایران می رود، وی [حاج آقا حسین قمی] تصمیم می گیرد که از کربلا به ایران مراجعت کند و من یادم هست که در قم استقبال عجیبی از ایشان به عمل آمد. آن موقع سهیلی رئیس دولت بود[۹] حاج آقا حسین قمی برای دولت پیغام فرستاد که مسأله ی بی حجابی، حداقل باید آزاد باشد و اجباری در کار نباشد. چون بی حجابی در زمان رضاشاه اجباری بود. پیغام دیگرش این بود که شرعیات، قرآن ودر کلیه ی مدارس، حتی در مدارس دولتی باید تدریس شود. اما دولت وقت با اینکه در وضع خیلی ضعیفی قرار داشت، همین مقدار را هم حاضر نبود بپذیرد… طبعاً علما و روحانیون به تلاش افتادند که نگذارند دولت به مرجع بزرگی همچون حاج آقا حسین قمی بی اعتنایی کند و پیشنهادات او را نادیده انگارد. من همان موقع در بروجرد بودم. یادم هست که امام و یک نفر دیگر از علمای قم به بروجرد آمدند و با آقای بروجردی در این باره صحبت کردند. آقای بروجردی هم پیغام تندی برای دستگاه فرستاد که اگر به پیشنهادات ایشان اعتنایی نکنید، من با همه ی عشایر لرستان به طرف تهران حرکت می کنم. این پیغام آیت الله بروجردی، آنان را مجبور ساخت که پیشنهادات حاج آقا حسین قمی را تأئید کنند و بپذیرند. من در آنجا دریافتم که آقای خمینی فردی است که در راه دین تلاش و مبارزه می کند… ایشان برای آوردن آیت الله بروجردی از بروجرد به قم تلاش بسیاری کرد و (سرانجام) آقای بروجردی را به قم آورد. چون در آن موقع حوزه ی علمیه خیلی ضعیف بود و مراجع سه گانه ای داشت که آن شهرت و عظمت آیت الله بروجردی را نداشتند و البته با آمدن آقای بروجردی، حوزه ی علمیه از همه ی جهات اوج گرفت. دولت هم روی ایشان خیلی حساب می کرد[۱۰]…

آقای بروجردی به سبب فشار اهالی منطقه ی بروجرد و شاید به علت یا علل دیگری که برای ما روشن نیست، از پذیرش دعوت حوزه ی قم خودداری می کرد تا آنکه در سال ۱۳۲۳ به سبب نقاهت، در بیمارستان فیروزآبادی تهران بستری شد و پس از معالجه به انگیزه ی زیارت و چند روزی استراحت، رهسپار قم گردید لیکن علما و بزرگان حوزه ی قم به ویژه امام خمینی همه ی نیروی خود را به کار گرفتند و او را از بازگشت به بروجرد بازداشتند و زیستن چند روزه به اقامت چندین ساله در قم کشیده شد. چنان که بسیاری از علما و فضلای آن دوره در خاطرات خود آورده اند، امام در پی درگذشت آقای حائری یزدی در سال ۱۳۱۶ (ه.ش) روی شناختی که از جایگاه علمی، اجتماعی و سیاسی آقای بروجردی داشت تلاش گسترده ای را برای آوردن او به قم پی گرفت و نزدیک ده سال به این تلاش و کوشش ادامه داد و از آنجا که برای صاحب نظران حوزه و اصحاب فقه و فقاهت این واقعیت روشن و مبرهن بود که آقای بروجردی از نظر علمی از مراجع قم تفوق و برتری دارد، برای امام جای نگرانی پیرامون پدید آمدن اختلاف بیشتری در حوزه نبود. خود بزرگان و مراجع قم نیز به مقام والا و برتری آقای بروجردی آگاهی داشتند و بارها آمادگی خود را برای سپردن زعامت حوزه به دست او اعلام کردند و در عمل نیز آن روز که آقای بروجردی در قم اقامت گزید، آنان محل درس و نماز و دفتر شهریه و… را به او تحویل دادند و در راه استواری زعامت او با امام همراهی کردند.

بنابراین پیشنهاد آقای منتظری به امام مبنی بر دعوت آقای بروجردی به قم اگر صحت و واقعیت داشته باشد در برهه ای بوده که نزدیک به ده سال از تلاش و کوشش پیگیر و دراز مدت امام برای آوردن آن مرجع بزرگ به قم می گذشته است و با این وصف آنچه را که آقای منتظری روایت کرده است که «مرحوم امام گفتند: می ترسیم سه تا آقا، چهار تا بشود»، نه تنها با واقعیت همخوانی ندارد، بلکه نمونه ی آشکار تحریف تاریخ است.

۲ آقای منتظری در خاطرات خود، در مورد نظر امام نسبت به ولایت فقیه و حکومت اسلامی آورده است:

من یادم است یک وقت با آقای مطهری راجع به مسأله ی چگونگی رهبری در زمان غیبت امام زمان (عج) مباحثه می کردیم. با مرحوم امام مطرح کردیم، گفتیم نظر ما این است… تا مادامی که امام منصوب هست، امام منصوب، امام منصوب وقتی که نیست و غایب است. امام منتخب و امام منتخب باید مجتهد جامع الشرایط باشد. آن وقت امام گفتند: نه این جوری نیست. گویا ایشان می خواستند با ما جدل کنند گفتند: مذهب تشیع این است که امام باید معصوم و منصوب باشد، در زمان غیبت تقصیر خود مردم است که امام غایب است خواجه هم می گوید: وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا. حالا ما هم لایق نبوده ایم که امام غایب است ما باید شرایط را فراهم کنیم تا امام زمان بیاید. ما گفتیم پس در زمان غیبت باید هرج و مرج باشد؟ فرمود این تقصیر خود مردم است. خداوند نعمت را تمام کرده ما باید لیاقت آمدن امام زمان (عج) را در خود فراهم کنیم. نظر شیعه این است که امام فقط منصوب و معصوم باشد. این بود اظهارات ایشان در آن وقت، و اشاره ای هم به ولایت فقیه نکردند. بعداً که ایشان به نجف رفتند در آنجا دوازده جلسه راجع به ولایت فقیه و حکومت اسلامی بحث کردند و همان نوارها پیاده شد و مقدمه ای برای تشکیل حکومت اسلامی در ایران گردید[۱۱]…

چنانکه در بالا اشاره کردم، آقای منتظری در خاطره نگاری خود پیوسته این نقشه را دنبال می کند که در همه ی طرح ها، اندیشه ها و اهداف آرمانی، خود را مبتکر، مغز متفکر، ایدئولوگ، پیشکسوت، نظریه پرداز و برنامه ریز بنمایاند و از امام چهره ای بسازد که حتی توان درک آنچه را که او به عنوان نظریات ابداعی و ابتکاری مطرح می کرد، نداشته است و در مورد مسأله ی حکومت در عصر غیبت آنچه را که او در دهه ی ۲۰ به آن رسیده بود، امام پس از گذشت ۲۰ سال به آن رسید و در دهه ی ۴۰ در نجف اشرف به بحث و بررسی آن نشست. او با آنکه خود اعتراف می کند که «گویا امام می خواستند با ما جدل کنند» بر آن است امام را به طور کلی از مرحله دور و بیگانه وانمود کند و خود را به عنوان طراح و نظریه پرداز اصل ولایت فقیه بنمایاند.

نگارنده پیش از آنکه به نادرستی این روایت بپردازد، بایسته است این نکته را یادآور شود که این خاطره ی آقای منتظری درباره ی حکومت در عصر غیبت و بحث او با امام در این مورد اگر راست و درست باشد و ساخته و پرداخته ی ذهن او نباشد، این واقعیت را به درستی اثبات می کند که نام برده تا چه پایه ای از امام و مبانی فقهی و اندیشه های اسلامی او بیگانه بوده است. آقای منتظری خاطره ای را که در بالا آمد زیر عنوان «الفت خصوصی اینجانب و شهید مطهری با آیت الله خمینی» بازگو کرده و کوشیده است وانمود کند که با امام هم تراز بوده و «روابط فکری و علمی» داشته است. لیکن از این خاطره به دست می آید که او نه از امام و مبانی و اندیشه های او آگاهی داشته و نه امام او را شایسته می دیده است که دیدگاه های والای خود را در مسائل مهم سیاسی و حکومتی اسلام با او در میان بگذارد. از این رو پرسش های او را به گونه ای اقناعی و به تعبیر خودش «جدلی» پاسخ می داده و بسیاری از دیدگاه ها، برنامه ها، اهداف و آرمان های خود را از او پوشیده نگاه می داشته است. راستی آقای منتظری چگونه ادعا دارد که «الفت خصوصی» و «روابط فکری و علمی» با امام داشته است در صورتی که حتی از نوشته های امام که در آن روز و روزگار به چاپ رسیده و در دسترس عموم قرار داشته، بی خبر بوده است؟ در خاطرات منسوب به او می خوانیم:

من یادم هست کشف الاسرار ایشان چاپ شده بود. ناشری که چاپ کرده بود چهل نسخه به عنوان حق التألیف به ایشان داده بود. ایشان این چهل نسخه را می فروختند. یکی از آنها را به من فروختند به ده تومان، با اینکه خیلی وضعمان بد بود ولی چون به آقای خمینی ارادت داشتیم، خریدیم[۱۲]…

نخست باید دانست که نام کتاب امام «کشف اسرار» است، نه «کشف الاسرار» که در خاطرات منسوب به آقای منتظری آمده است.

دوم اینکه آقای منتظری نه تنها نام این کتاب را به درستی فرانگرفته، از محتوای آن نیز بی خبر بوده است. او اگر این کتاب را روزی که خریداری کرد (اگر به راستی خریداری کرده باشد)، به صورت گذرا ورق می زد و یا در دوران خاطره نگاری، شخصاً یا دست اندرکاران و تدوین کنندگان خاطرات او به کتاب «کشف اسرار» به شکل گذرا گذر می کردند، بی تردید پیرامون دید امام در زمینه ی حکومت در عصر غیبت خاطرات را به صورت دیگری ساخته و پرداخته می کردند و رخصت نمی دادند که خاطراتشان مخدوش شود و ارزش و اعتبار آن به زیر سؤال برود. زیرا امام در کتاب کشف اسرار که در سال ۱۳۲۲ آن را به رشته ی نگارش کشیده و منتشر کرده است، در پاسخ این پرسش که «آیا راست است که مجتهد در زمان غیبت، نایب امام است، اگر راست است حدودش چیست؟ آیا حکومت و ولایت در آن هست یا نه؟»[۱۳] بحث مفصلی پیرامون اینکه تنها حکومت شایسته، حکومت خدا بر مردم می باشد، تبیین کرده و صریحاً آورده است: «ما می گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است»[۱۴] و افزون بر آوردن دلیل عقلی بر اثبات اصل ولایت فقیه[۱۵] روایاتی را نیز به عنوان مؤید بازگو ساخته و چنین آورده است:

از همین جا پایه ی اطلاعات این نویسنده را بفهمید که می گوید: تازه طبق مبانی فقهی هم که حکومت حق فقیه است، هیچ دلیل ندارد! مبانی فقه عمده اش اخبار و احادیث ائمه است که آن هم متصل به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الهی است. اینک ما چند حدیث در اینجا ذکر می کنیم تا معلوم شود اینها از فقه به کلی بی خبرند:

۱ شیخ صدوق به اسناد متصله ی خود در کتاب اکمال الدین و شیخ طوسی در کتاب غیبت و طبرسی در کتاب احتجاج، توقیع شریف امام غایب را نقل می کنند و در آن توقیع است: و اماالحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روات احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله علیهم یعنی هر حادثه ای برای شما اتفاق افتاد، باید رجوع کنید در آن به راویان احایث ما زیرا که آنها حجت منند بر شما و من حجت خدا هستم بر آنها. پس معلوم می شود که تکلیف مردم در زمان غیبت امام آن است که در تمام امورشان رجوع کنند به راویان حدیث و اطاعت از آنها کنند و امام آنها را حجت خود کرده و جانشین خود قرار داده [است].

۲ در معانی الأخبار شیخ صدوق و کتاب فقیه که یکی از بزرگ ترین کتاب های شیعه است، از امیرالمؤمنین نقل می کند: انه قال رسول الله: اللهم ارحم خلفائی، قیل یا رسول الله و من خلفائک، قال الذین یأتون بعدی و یروون حدیثی و سنتی یعنی پیغمبر گفت خدایا رحمت کن جانشین های مرا. پرسیدند: کیانند جانشین های شما؟ گفت آنهایی که پس از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت می کنند. پس معلوم شد آنهایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است برای آنها هم ثابت است، زیرا اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد، معنی اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد.

۳ مقبوله ی عمربن حنظله: و فیها من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فإذا حکم بحکمنا فلم یقبله منه فإنما استخفّ بحکم الله و علینا ردّه و الرادّ علینا الراد علی الله و هو علی حدّ الشرک بالله… در این روایت مجتهد را حاکم قرار داده و ردّ او را ردّ امام و ردّ امام را ردّ خدا و ردّ خدا را در حد شرک دانسته [است].

۴ روایت تحف العقول از سید الشهدا: و فیها و ذالک بأن مجاری الأمور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه. از این روایت ظاهر [می] شود که اجرای همه ی امور به دست علمای شریعت است که امین بر حلال و حرامند و ما اینجا اختصار به همین کردیم. هر کس زیاده بر این بخواهد، باید به محلش رجوع کند[۱۶]…

دور از نظر نیست که آقای منتظری این دید امام را در کشف اسرار دیده باشد، از این رو، به خود رخصت نداده است که آشکارا بنویسد امام آن روز اصولاً ولایت فقیه را باور نداشت و ما دلایل و شواهدی بر اثبات آن به او نشان دادیم و بیست سالی طولی کشید تا دیدگاه او دگرگون شود و اصل ولایت فقیه را بپذیرد! زیرا می دید آن روز که او بیش از چند صباحی نبود به حوزه ی قم گام نهاده بود و طلبه ی مبتدی به شمار می رفت و هنوز معنی ولایت فقیه را در نمی یافت، امام در کتاب کشف اسرار، حدود پانزده صفحه در اثبات اصل ولایت فقیه نگاشته است. از این رو، سخن دلخواه خود را این گونه بازگو کرده است:

با مرحوم امام مطرح کردیم، گفتیم نظر ما این است… تا مادامی که امام منصوب هست، امام منصوب، امام منصوب وقتی که نیست و غایب است، امام منتخب، و امام منتخب باید مجتهد جامع الشرایط باشد… آن وقت امام گفتند: نه، این جوری نیست… این بود اظهارات ایشان در آن وقت و اشاره ای هم به ولایت فقیه نکردند، بعداً که ایشان به نجف رفتند در آنجا دوازده جلسه راجع به ولایت فقیه و حکومت اسلامی بحث کردند

در رویدادهای تاریخی گاهی یک حادثه و جریان تا آن پایه روشن و آشکار است، که تحریف آن به آسانی شدنی نباشد، حادثه در برابر دیدگان میلیون ها انسان روی داده و انجام پذیرفته است، انکار آن مانند انکار آفتاب در نیم روز تابستان می باشد. از این رو، کسانی که برآنند، همه ی رویدادهای مثبت تاریخی را به نام خود و یا به نام باند و گروه خویش به ثبت برسانند و جریان های تاریخی را به گونه ی دلخواه به نمایش درآورند، ناگزیرند از حادثه ای آشکار و روشن به گونه ای دو پهلو (که از آن بتوان برداشت های متفاوتی کرد)، سخن بگویند و خاطره روایت کنند تا در مقطع دیگر، کسانی که اصولاً از جریان بی خبرند و یا دنبال غرض ورزی و تحریف گری هستند، از گفتار و نوشتار دو پهلوی آنان برای دگرگون نمایاندن واقعیت ها و تحریف تاریخ بهره بگیرند.

چنانکه آقای مهندس بازگان در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت از این شگرد بهره گرفته و چنین آورده است:

نهضت آزادی… در ۶ شهریور ماه ۵۷ اعلامیه ی شاه برود تحت عنوان راه نجات ایران از بن بست حاضر را منتشر ساخت

در زیر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.