اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 70
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی شامل 94 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی :
1. تعریف فلسفه سیاسی:
هدف فلسفه سیاسی کشف حقیقت سیاست توسط اندیشمندان است. فلسفه سیاسی را می توان به بنیادهای فکری با شیوه انتزاعی که به مباحثی هم چون غایات حکومت ها و ابزارهای آن ها, عدالت, قدرت و ارتباط فرد و دولت می پردازد, تعریف نمود. فلسفه سیاسی برخلاف اندیشه سیاسی قصد نشاندن معرفت به جای گمان را دارد, به زمان و مکان محدود نمی شود, و اصولا کار اندیشمندان حرفه ای است. در مقابل, اندیشه سیاسی ممکن است تخمینی یا کار افراد غیرحرفه ای (مثل شعرا) باشد و همواره با زندگی اجتماعی خاص ملازمت دارد.۱
هرچند طرد فلسفه سیاسی به عنوان مشغله ای غیرعلمی, خصیصه اثبات گرایی عصر جدید است۲, ولی از دهه ۱۹۷۰ به بعد, بالاخص با انتشار کتاب تئوری عدالت جان راولز, شاهد احیای مجدد فلسفه سیاسی می باشیم. نقطه عطف این رجعت را می توان سخنرانی دیوید ایستون در (موسسه علوم سیاسی آمریکا)۳ در سال ۱۹۶۸ دانست.
۲. فلسفه سیاسی و کلام سیاسی:
فلسفه سیاسی اگر متعهد به مکتبی الهی شود و در چهارچوب متون وحیانی قرار گیرد, کلام سیاسی۴ نامیده می شود. اشتراوس می گوید:
(ما مجبوریم میان فلسفه سیاسی و کلام سیاسی نیز تمایز قائل شویم. آن چه ما از کلام سیاسی می فهمیم تعلیمات سیاسی است که از وحی الهی ناشی می شود. فلسفه سیاسی محدود است به آن چه در ذهن بشر بی بهره از امداد وحی قرار دارد).۵
در فلسفه سیاسی, عقل به عنوان ابزاری قوی و انتزاعی از مقدمات بدیهی کار خود را آغاز می کند و ذهن انسان را به سمت هدف رهنمون می شود. در کلام سیاسی, عقل همانند نقل ابزاری جهت استدلال محسوب می گردد. از آن جا که عقل در این جا متعهد به وحی است, استدلال ها را منظم می کند و از خردگرایی آزاد فلسفه سیاسی فاصله می گیرد. از دیدگاه علم کلام, این پیش فرض پذیرفته شده که هرچه دینی است, عقلی است, ولی عکس این قضیه, کلیت ندارد. فلاسفه اسلامی به آن میزان که از خردگرایی آزاد فاصله گرفته و خود را مقید به متون دینی نموده اند, از فلسفه جداشده و به کلام نزدیک گشته اند.
با توجه به آن چه گفته شد می توان تفاوت فلسفه سیاسی و کلام سیاسی را در سه بند تلخیص نمود:
الف فلسفه سیاسی از خردگرایی آزاد و بی بهره از امداد وحی محظوظ است, درحالی که کلام سیاسی خود را مقید به متون دینی و گزاره های وحیانی می داند. ب استدلال های فلسفه سیاسی فقط عقلی است, درحالی که شیوه استدلال در کلام سیاسی هم عقلی است و هم نقلی. در کلام سیاسی, ادله عقلی و نقلی در طول هم قرار می گیرند, همان گونه که در کلام دینی برای اثبات مسئله ای هم چون معاد هم از دلیل عقلی و هم از دلیل نقلی استفاده می شود.
ج کلام (سیاسی) برخلاف فلسفهء (سیاسی) این پیش فرض را از ابتدا می پذیرد که هرآن چه دینی است, عقلی می باشد و به همین دلیل خود را مقید به توجیه عقلانی قضایای دینی می کند.
۳. تعریف فقه سیاسی:
فقه سیاسی شامل آن دسته از مباحث حقوقی در اسلام می شود که تحت عناوینی چون حقوق اساسی, مفاهیم سیاسی و حقوق بین الملل و نظایر آن مطرح می گردد.۶
فقه سیاسی در تعریف خاص, مجموعه استنباطات فقهی در خصوص آیات و روایاتی است که به مسائل فوق مربوط می شوند. فقه سیاسی به شکل عام عبارت است از کلیه پاسخ ها و مسائلی که دین اسلام نسبت به مسائل حقوق اساسی و مفاهیم سیاسی و حقوق بین الملل ارائه می دهد. بر این اساس چه بسا مسئله ای سیاسی بالاصاله و به شکل مستقیم در متون دینی بحث نشده باشد, ولی مجتهد با استفاده از ابزارهای استنباط بتواند جوابی فقهی برای آن تدارک بیند.
۴. فلسفه سیاسی اسلام:
با توجه به تعاریف فلسفه سیاسی, کلام سیاسی و فقه سیاسی می توان گفت دو اصطلاح اخیر بدون شک موصوف به وصف اسلامی می شوند. ولی اگر فلسفه سیاسی به استدلال های انتزاعی بی بهره از امداد وحی تعریف شود, آیا می تواند همراه با پسوند اسلامی به کار رود؟ اگر دین به سوالاتی مثل حکومت خوب, مبنای مشروعیت, محدوده آزادی ها, تعریف عدالت و ارتباط فرد و دولت پاسخ دهد, در دایرهء فلسفه سیاسی اسلامی قرارمی گیرد یا کلام سیاسی اسلامی؟ اصولا کاربرد یا عدم کاربرد اصطلاح فلسفه سیاسی اسلامی بحثی لفظی است یا محتوایی؟
سوال های فوق جنبه صوری ندارند و از محتوایی عمیق در تطبیق علوم انسانی و دین اسلام خبر می دهند. بحث موصوف شدن به وصف اسلامی در کلیه رشته های علوم انسانی (و حتی علوم تجربی) مورد بحث جدی قرار گرفته است. کسی که بر عدم کاربرد اصطلاح فلسفه سیاسی اسلامی یا به طور اعم علوم انسانی اسلامی اصرار دارد و دین را به ارتباط خدا و انسان تعریف می کند, جهت حل مشکلات سیاسی و اجتماعی عصر خود به متون مقدس رجوع نمی نماید, و اگر به شواهدی از احکام سیاسی و اجتماعی در آیات و روایات برخورد کند, ارشاد به حکم عقل و یا احکامی زمانی و مکانی تلقی می کند:
اسلامی کردن علوم انسانی این نیست که روایاتی به آن ها بیافزاییم, و این نیست که روایاتی بخوانیم و از آن ها چیزهایی در زمینه روان شناسی و استنباط کنیم. این نیست که از آیات قرآن و روایات, استخراج علوم کنیم. این نیست که فلسفه گذشته خودمان یا فلسفه اگزیستانسیالیستی معاصر را به جای علوم انسانی تدریس کنیم. این کارها نشدنی و بی سود است. آن که شدنی است این است: فضای ذهن و ضمیر, اسلامی و علمی شود. همین و بس! از آن پس هرچه از آن کوزه بیرون بتراود, علمی اسلامی است, و راه اسلامی کردن علوم انسانی در این سرزمین همین است. این درسی است که رشد تاریخی علوم به ما میآموزد.۷
بر این اساس, علوم انسانی موصوف به وصف اسلامی نمی شود, و فقط این فضای ذهن و ضمیر اندیشمندان مسلمان است که باید رنگ و بوی دینی به خود گیرد. بحث اسلامی شدن علوم انسانی را می توان در عالم ثبوت و اثبات طرح نمود. در عالم ثبوت, علوم بر اساس موضوع, غایت یا روش تمییز داده می شوند. موضوع و روش, اسلامی و غیراسلامی ندارد. وقتی درباره غایت بحث می شود, ممکن است تصورشود که هدف اسلام چیزی جز دیگر مکاتب است و نتیجتا بدین لحاظ می توان علوم انسانی اسلامی داشت. حتی می گویند طب اسلامی نیز می توانیم داشته باشیم. جواب این است که بدین لحاظ نمی توان علوم انسانی را به اسلامی و غیراسلامی تبدیل کرد. طب هم خودش از علوم شخصی مثل استخوان شناسی و غیره تشکیل شده که بحث موضوع و غایت و روش در خود آن ها دوباره قابل طرح است. پس می توان گفت به لحاظ صید مطالب و مقام گردآوری سوالات, علوم انسانی اسلامی و غیراسلامی داریم, ولی در مقام داوری جواب, فقط علمی است. نتیجه آن که توصیف علوم انسانی (و به طریق اولی علوم تجربی) به صفت اسلامی وجهی ندارد۸.
بحث فوق با تمییز دو حوزه عقل و دین نیز گره می خورد:
جامعه شناسی اسلامی به طور مثال, اصطلاح غلطی است, چون جامعه شناسی یک علم جدید است و باید طبق متد خود تحلیل شود. منظور, بررسی این ها در حوزه نیست, بلکه باید توجه داشت که اگر به خوبی بررسی شود باید گفت که نمی توان درباره مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به نام اسلام به راحتی اظهارنظر کرد.
اجتهاد فقط در رابطه با تعیین ارزش هاست و حکومت و سیاست به عقل واگذار می شود۱ نه فتواها مقدس هستند, نه قانونگذاری ها و سیاست گذاری ها۹.
در مقابل آرای فوق برخی معتقدند علوم انسانی حقیقتا به وصف اسلامی موصوف می شوند و جهت طراحی علوم انسانی حتما باید به منابع وحیانی و روایی رجوع نمود: تعبیر مدیریت اسلامی حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف اسلامی و غیراسلامی باشد. صفت دینی برای یک علم (مجموعه خاصی از قضایا), گاهی به این معناست که مسائل آن علم با روش نقلی دینی و با استفاده از منابع مستند به وحی الهی, مورد بررسی قرارمی گیرد.
بخش های مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند, مخصوصا دین اسلام که در همه ابعاد از غنای بیش تری برخوردار است. پاسخ هایی که از طرف دین به پرسش های علوم وجود دارد, و هر مجموعه هم آهنگی از آن ها را می توان علم خاصی با وصف دینی به حسابآورد, مانند فلسفه اسلامی و اقتصاد اسلامی. وصف دینی به این اعتبار ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد, چنان که در اعتبار سابق نظر به اختلاف روش بود. مهم ترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرد, اثری است که از نظام ارزشی آن حاصل می شود.۱۰
برخی پا را از این حد فراتر گذاشته و معتقدند حتی الگوی صنعت کشتی سازی و ساخت زیردریایی و سلاح های دفاعی نیز در دین وجود دارد: صنعت کشتی سازی نوح(ع) الگویی برای ساخت و پرداخت هرگونه وسایل نقلی دریایی و زیردریایی, اعم از وسایل نقل مسافر, بار و مانند آن, و نیز وسایل نقلی زمینی و هوایی به طور عام می باشد.
صنعت زره بافی داود(ع) الگویی برای ساختن هرگونه وسایل دفاعی است, خواه در برابر تیر و مانند آن, و خواه در مقابل سموم شیمیایی و نظایر آن. صنعت معماری و کارهای دستی و ظرایف هنری و ساختن ظروف فلزی سلیمان(ع) نمونه ای برای ساختن هرگونه لوازم زندگی خواهد بود.۱۱
در ارتباط با تحلیل دو گرایش فوق می توان گفت:
الف) اگر مقصود از داشتن الگوی دینی در علوم انسانی و علوم تجربی این است که صرفا دین ما را به آن ها ترغیب نموده, امری مقبول و ارشاد به حکم عقل است, ولی ظاهرا از موضوع مورد بحث ما خارج می باشد. اما اگر فی الواقع الگوهایی در زمینه ساخت وسایل نقلی دریایی و زیردریایی, آن هم اعم از نوع باری و مسافری در دین وجود دارد, این سوال به وجود میآید که چرا این الگوها در اختیار متخصصین قرار نگرفته است!؟ و اصولا چه انتظاری از زره بافی داود و کشتی نوح در ارتباط با سلاح های شیمیایی و غیر شیمیایی دفاعی و ساخت زیردریایی داریم!؟ حقیقت امر آن است که دین حداکثر به این معنا نه با ادله عقلی و برون دینی, و نه با ادله درون دینی قابل اثبات نمی باشد.
ب) روش علم, خاص است و به دو قسم اسلامی و غیراسلامی تقسیم نمی شود مثلا روش جامعه شناسی, آمار و مطالعات میدانی و امثال آن است. در مقام داوری هم چاره ای جز رجوع به روش علوم نیست. در عین حال مسائلی وجود دارد که به لحاظ آن ها شاید بتوان علوم انسانی را موصوف به وصف اسلامی نمود:
اولا: برخی از مسائل و موضوعات علوم انسانی در دین نیز طرح شده است
ثانیا: دین پیش فرض های خاصی دارد که علوم انسانی به شکلی خاص قابل طرح می باشد مثلا با پذیرفتن نظام امامت, امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن, جامعه شناسی دینی (اسلامی), بدین حیثیت می تواند با جامعه شناسی غیر دینی تفاوت هایی داشته باشد.
ثالثا: پیش فرض های دینی ممکن است در اتخاذ روش نیز ما را یاری نماید به طور مثال با پذیرفتن پیش فرض های دینی و اسلامی, نمی توان روش های پوزیتویستی را به شکل مطلق پذیرفت.
ج) برخی معتقدند علوم انسانی دینی بدین معناست که علوم انسانی در جامعه دینی طرح و اجرا شده و رشد می یابد مثلا فلاسفه اسلامی دویست مسئله فلسفه یونان را به بیش از هفتصد مسئله افزایش دادند و علاوه بر آن اصول و مبانی و طرق استدلال حتی در مسائل اولیه یونان نیز به کلی تغییر, و مسائل فلسفه تقریبا خاصیت ریاضی پیدا کرده است۱۲.
در این ارتباط می توان گفت اگر حضور علوم انسانی در جامعه دینی به تغییر اصول و مبانی و روش ها بینجامد, ممکن است آن را با وصف اسلامی همراهآورد. ولی صرف اجرای علوم انسانی در جامعه دینی و فربه تر شدن مسائل آن, دلیلی برای تقسیم علوم به اسلامی و غیراسلامی به شمار نمی رود, چراکه بحث, صرفا صوری و لفظی خواهد شد.
د) استدلال برون دینی و عقلانی خاصی برای اثبات اختصاص کلیه احکام سیاسی و اجتماعی دینی به زمان صدر اسلام, وجود ندارد تا بتوان گفت علوم انسانی به اسلامی و غیراسلامی تقسیم نمی شود به بیان دیگر, استدلال عقلی غیر قابل خدشه ای وجود ندارد که بتواند ما را از کلیه احکام اجتماعی دینی بی نیاز سازد. دین, صرف ارتباط انسان و خدا نیست و چون امکان وجود احکام اجتماعی در درون دین وجود دارد, باید به آن رجوع نمود, هرچند این رهنمودها در حد چهار چوب های کلی باشد. ما در عین قبول چهارده نوع تاثیر زمان و مکان در اجتهاد, بر این نکته اصرار داریم که اصل اولیه را باید بر تداوم احکام شریعت گذاشت۱۳.
ه) با توجه به نکات فوق مشخص می شود که فلسفه سیاسی به خودی خود متصف به صفت اسلامی و غیراسلامی نمی شود و این کلام سیاسی است که با پیش فرض های خاصی به توجیه عقلانی گزاره های دینی می پردازد. درحقیقت وقتی فیلسوف سیاسی خود را ملزم به توجیه قضایای دینی دید, به حوزه کلام سیاسی وارد شده است. در عین حال می توان گفت در گرایش فلسفه سیاسی, اسلام دارای پیش فرض های خاصی است و علاوه بر آن مسائل و موضوعات آن ها نیز نقاط اشتراکی دارند. بدین لحاظ است که با تسامح می توان از فلسفه سیاسی اسلامی سخن گفت.
۵. گرایش های مختلف درباره
فایل پاورپوینت کامل ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی:
فلاسفه و فقهای اسلامی همواره در طول تاریخ به بحث عقل و نقل و تقدم و تاخر آن ها پرداخته اند. در این راستاست که برخی به فلسفه سیاسی و برخی دیگر به فقه سیاسی و شریعت متمایل شده, و مسائل آن را گسترده تر مطرح کرده اند.
فارابی اصالت فلسفه سیاسی را حفظ کرد, ولی از آن هنگام به بعد بود که بر اساس نظریه تغلب و ملوکیت, استدلال های عقلانی و انتزاعی در فلسفه سیاسی رو به ضعف رفت. فقهای اهل سنت به دلیل تاثیر پذیرفتن از قدرت حاکم, به نوعی واقع گرایی رویآوردند و مجموعه این عوامل, فلسفه سیاسی را به حضیض ذلت سوق داد.
به اعتقاد غزالی عقل از درک حقایق امور عاجز است و بدین جهت باید به شخص معصوم ( پیامبراکرم) مراجعه نمود۱۴. وی به ازدواج میمون عقل و شرع معتقد است و در آغاز کتاب المستصفی می گوید:
اشرف العلوم ما ازدوج فیه العقل والسمع واصطحب فیه الرای والشرع. وعلم الفقه واصوله من هذا القبیل فانه یاخذ من صفوالعقل والشرع سواءالسبیل. در عین حال او این پیش فرض را قبول دارد که هر قضیه و حکم شرعی, عقلی هم هست, ولی عکس این قاعده کلیت ندارد. او تهافت الفلاسفه را به همین دلیل به رشته تحریر درآورد۱۵. هژمونی شرع نسبت به عقل تا چند قرن پس از غزالی نیز آثار خود را برجای گذاشت به طور مثال, ابن طفیل در صدد است عامه مسلمین را که از فلسفه رمیده بودند هدایت نماید و عدم تعارض عقل و شرع را اثبات نماید. آرای او وجه جمعی بین معتقدان به تاویل (مانند اسماعیلیه و معتزله) و متمسکین به ظاهر سنت (از قبیل اصحاب حدیث و اشعریه) است۱۶.
فلاسفه ای که سعی نموده اند فلسفه سیاسی را با گزاره های دینی تطبیق دهند, تا اندازه زیادی به کلام سیاسی نزدیک شده اند.
در ارتباط با تقدم و تاخر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
