خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 56
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فردوسی و معاد اندیشی :
خصوصیت دیگر فردوسی، مرگ آگاهی، معاد اندیشی و عبرت گیری از حوادث روزگار است، که این امر را نیز بایستی از جلوه های بارز تابش قرآن و احادیث پیشوایان معصوم علیه السلام بر ذهن و دل استاد طوس، و بازتاب آن از روزن شاهنامه، شمرد.
قرآن کریم، جابه جا گوشزد می کند که در سرگذشت اقوام پیشین، به چشم «عبرت» بنگرید: «وَلَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لاُولی الاَلْباب»(۱) و افسوس می خورد که چرا برخی انسانها از فرجام عبرت انگیز پیشینیان «حکمت» نمی اندوزند؟! «وَلَقَدْ جاءَهُمْ منَ الاَنْباء ما فیه مُزْدَجَرٌ حکْمَهٌ بالغَهٌ فَما تُغْن النُّذُر»(۲) فردوسی نیز، به تأسّی از این بینش، فریاد برمی دارد:
| کجا آن سروتاج شاهنشهان؟! | کجا آن دلاور گرامی مهان؟! |
| کجا آن حکیمان و دانندگان؟! | همان رنج بردار خوانندگان؟! |
| کجا آن بتان پر از طرم و شرم | سخن گفتن خوب و آوای نرم…؟! |
| زخاکیّ و، باید شدن زیر خاک | همه جای ترس است و تیمار و باک… |
| تو چنگ فزونی زدی در جهان | گذشتند بر تو بسی همرهان |
| جهان سر بسر حکمت و عبرت است | چرا بهر من زو همه غفلت است!(۳) |
عبرت، اسم مصدر از باب «اعتبار» بوده و در معنی، میوه درخت آن است. ماده (ع. ب. ر) مشتقات گوناگونی دارد و لغت نویسان، مشتقات این ماده را همراه با معانی آنها آورده اند. توجه به این مشتقات (= عبور، مِعبَر، عابر، عَبْرُالکتاب، تعبیر الدّراهم، تعبیر الرُّؤیا) و دقّت در معانی آنها،
مفهوم عبرت و اعتبار را روشن می سازد.(۴)
از این لغات، که با عبرت و اعتبار همریشه اند، در می یابیم که: اعتبار، به معنی مرور بر حوادث و رخدادهای تاریخی، سبک سنگین کردن وقایع، و دقت در کنُهِ ذات و علل پیدایش و تأمّل در حدّ تأثیر و تأثّر آنها، برای کشف ریشه ها و درک اصول حاکم بر آن حوادث است. اعتبار، نگریستن به حوادث امّا گذشتن از سطح ظاهر و غور در علل و اسبابِ (دور و نزدیک، مستقیم و غیرمستقیم، و مرئی و نامرئیِ) آنهاست.
براین اساس، اعتبار، چیزی جز همان تفکّر عمیق و نافذ (به مفهوم سیر از ظاهر به باطن اشیا و پدیده ها، و رسوخ در کُنهِ آنها) نبوده و بیجهت نیست که قرآن کریم، عبرت بینی و عبرت گیری از طبیعت وتاریخ را، ویژگی بارز صاحبان فکر و بصیرت شمرده است: «انَّ فی ذلکَ لَعِبْرَهٌ لاولی الاَبْصار». (۵)
صحنه های طبیعت وتاریخ، البته در تیررس نگاه همگان بوده و (به تعبیر امام کاظم علیه السلام ) در هر پدیده نیز عبرتی نهفته است. (۶) امّا فقط صاحبان بینش اند که چشم تیزبینشان تنها «برسطح حوادث نمی لغزد»، بلکه همچون غوّاصی چیره دست «از سطح به اعماق می رود» و دستهای پشت پرده طبیعت و تاریخ و سنتهای جاری در آن را می کاود و می یابد. تو گویی، اینان بر نهرِ جاریِ «حوادث» پلی از نظر زده اند و چونان عابری که از راهی می گذرد یا کشتی ای که امواج دریا را می شکافد و پیش می رود، «عرض و طول و عمق» حوادث را با «گام اندیشه» طی می کنند.
آری صاحبان بینش، از آنچه می بینند هرگز بسادگی نمی گذرند بلکه حوادث گوناگون را، دانه به دانه، همچون نقّاد زر بر ترازوی نقد و تحقیق نهاده و با «محک اندیشه» به «سنجش عیار» آنها می پردازند. از همین روست که این گونه کسان، و تنها این گونه کسان، بر پرده حوادث آنچه را که از چشم دیگران مخفی است می بینند و به اصول و سنُنی که جهان، جلوه گاه و بستر جریان آنهاست پی می برند و این امر، که خود حاصل نوعی بصیرت است، برای آنان شعور و آگاهیهای تازه می آورد: «مَنِ اعْتَبَرَ أبْصَرَ وَ مَنْ أبْصَرَ فَهِمَ وَ مَن فَهِمَ عَلِم».(۷)
فسوسا که غالب آدمیان، چشمشان تنها بر سطح حوادث می لغزد و از این همه صحنه های عبرت زا و شگفت بهره ای نمی برند:«مَاأکْثَرَ الْعِبَر وَ أقَلَّ الإعتْبار».(۸)
در کتاب شریف الهی (قرآن) و نیز در تعالیم پیشوایان دینی سلام اللّه علیهم اجمعین بر غور و تأمّل در احوال و آثار پیشینیان، و دقّت در رموز انحطاط و پیشرفت آنان برای عبرت گیری از سرنوشت ایشان، تأکید بسیار رفته است. اسلام، پیروان خویش را کرارا به تفکر (در آثار صنع و قدرت حق) فراخوانده و غور در تاریخ را نیز از مصادیق آشکار این تفکر شمرده است. اهتمام بدین امر در اسلام، تا آنجاست که تأمّل در احوال گذشتگان برای رهیابی به حقایق غیبی، کافی دانسته شده است: کَفی بما سَلَفَ تَفَکُّراً».(۹)
بخشی عظیم از قرآن به شرح جهاد انبیا با عوامل تباهی و ستم، و نیز بیان رمز پیروزیِ اندک امّا مؤمن و مصمم آنان بر انبوه دشمنان مقتدر خویش، اختصاص دارد، و همچنین حکایتگرِ فرجامِ سوء کسانی است که، چون پیامبران با چراغ روشنگر وحی به سراغشان آمدند کبر و غرور ورزیده از پذیرش حق سرباز زدند و در نتیجه، آتش خشم حق، صاعقه وار، بر خرمن وجودشان زد و عبرت روزگارشان ساخت.
اشارات مکرّر قرآن بدین نکات، از آنروست که منکرانْ دست از لجاج و انکار حقایق بردارند، و مؤمنان نیز به پیروزی خویش دلگرم و امیدوار باشند:
«یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إنْ تَنْصُرُوا اللّه َ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ وَالَّذینَ کَفَروا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضلَّ أَعْمالَهُمْ ذَلکَ باَنَّهُمْ کَرهُوا مَا أَنْزَلَ اللّه ُ فَأَحبَْطَ أَعْمالَهُمْ أَفَلَمْ یَسیرُوا فی الأَرْض فَیَنْظُروا کَیْفَ کَانَ عاقبَهُ الّذینَ مِنْ قَبْلهمْ دَمّراللّه ُ عَلَیْهمْ و لِلْکَافرینَ أَمثالها ذلکَ بأَنّ اللّه َ مَولی الّذینَ آمَنُوا وَ اَنَّ الْکافرینَ، لا مَولی لَهُمْ…» سوره محمد(ص): آیات ۷-۱۳. و نیز ر.ک، یوسف: ۱۰۸-۱۱۱، نحل: ۳۶، انعام: ۱۰-۱۱، روم ۸-۹، نمل: ۶۷-۶۹ و فاطر: ۴۲ و ۴۴).
از دیدگاه قرآن، تاریخْ جلوه گاه قدرت مطلقه الهی، و مظهر و مَجلایِ اراده و سنن جاوید اوست، به گونه ای که هر کس در احوال و آثار پیشینیان غور کند بدان سنن راه خواهد یافت: «قَدْ خَلَتْ منْ قَبْلکُمْ سُنَن فَسیروُا فی الاَرْض فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عاقبَهُ الْمُکَذّبِین» (آل عمران: ۱۳۷ و نیز غافر: ۸۲-۸۵). از همین روی مکرّر به پیامبر فرمان می دهد که داستانِ اُمم پیشین را بر منکران و مُجرمان بازگوی، تا در آن بیندیشند و از آن عبرت گیرند: «فَاقْصُص الْقَصصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُن» (اعراف: ۱۷۶).
گذشته از قرآن، در کلام رسول خدا(ص) نیز همه جا دعوت به عبرت و اعتبار شده است: حضرتش غافلترین فرد را کسی می دانست که از تبدّل احوال روزگار پند نگیرد.(۱۰) نیز تفکّرِ لحظه ای را از عبادتِ شبی برتر می شمرد، و تفکّر وی چنان بود که بر خانه های مخروب و ویران گذر می کرد و از بانیان و ساکنان آن که اینک در خانه تنگ گور خفته بودند سراغ می گرفت. (۱۱) عبرت گرفتن از گردش روزگار را مقامی رفیع می شمرد که جز صافی دلانِ صاحب بصیرت را توفیق دستیابی بدان نیست.(۱۲)
جانشینان راستین رسول(ص) نیز که امامان معصوم علیه السلام اند در این زمینه به راه قرآن و پیامبر گرامی اسلام رفته اند و در این میان، بویژه نهج البلاغه مولا علیه السلام سراسر «نامه عبرت و فکرت» است. خُطَب و کلمات مولا، پراست از یادآوری اخبار گذشتگان و آنچه از مصائب دهر و بلیّات روزگار بر آنان گذشته است، و سختیها و بدبختیهایی که چشیده اند، و دشواریهایی که در جمع مال و کسب جاه کشیده اند ولی در لحظه مرگ هیچ یک به کارشان نیامده است…
مولای متقیان علی علیه السلام این گونه اشارات را دستمایه تذکار حقایقی می کند که آدمی در زندگی غالبا آنها را نادیده می گیرد، و برخلاف آنها عمل می کند؛ غافل از آنکه نجات و تباهی جاوید وی را همان حقایق رقم می زنند:
أوَلَیسَ لکم فی آثار الأوّلین مُزدَجَر، و فی آبائکم الماضین تبصره و مُعتبَره إن کنتم تعقلون؟! أوَلَم تَرَوْا إلی الماضین منکم لایرجعون، وإلی الخلف الباقین لایَبْقَون؟!… ألا فاذکروا هاذم اللذات و منغّض الشهوات… و استعینوااللّه علی أداء واجب حقّه…
آیا در آثار بجا مانده از پیشینیان و نیز در پدران شما که از جهان رفته اند چنانچه بنگرید و بیندیشید مایه های بینایی و عبرت و پرهیز نیست؟! آیا نمی بینید که رفتگانتان باز نمی گردند و فرزندانتان جاودان نمی زیند؟!
آیا نمی بینید که اهل دنیا، در طول شب وروز حالات گوناگون دارند و احوال دگرگون می یابند؟ یکی مرده ای است که بر وی مویه می کنند؛ دیگری مصیبت زده ای است که در مجلس عزا به وی تسلیت می گویند؛ سومی گرفتار انواع بلیّات است؛ چهارمی به عیادت مریض رفته است؛ پنجمی مُشرِف به موت است و قالب تهی می کند؛ شمشی در پی دنیا بوده، و مرگ نیز در پی اوست؛ و هفتمی شخص غافلی است که مرگ از وی غافل نیست! آینده نیز به گذشته خواهد پیوست.
هان! پس زمانی که شتابان به سوی اعمال ناشایست خیز برمی دارید، مرگ را که بر هم زننده لذّات، ویرانگر شهوات و پاره کننده رشته آمال و آرزوهاست به یاد آورید و از خدای متعال، برای ادای حقوق واجب وی، و شکر نعمت بیشمارش، یاری طلبید… (۱۳) این همه تأکید بر غور در احوال و آثار رفتگان، از آنروست که به تعبیر مولا علیه السلام ، هر کس از گذشته عبرت گیرد پاسِ فرصتهای حال و آینده را خواهد داشت: «وَلَو اْعْتَبرْتَ بما مَضی حَفظْتَ ما بَقی»(۱۴)، و در غیر این صورت، خود عبرت آیندگان خواهد شد: «واتَّعِظوا بِمَنْ کانَ قبلکُمْ، قَبْلَ أنْ یتّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُم»(۱۵)
بابی که قرآن مجید در لزوم عبرت گیری از تاریخ گشود و بزرگان این دین نیز با تذکارها و توصیه های مکرّر خویش بر آن مُهر تأکید زدند، سبب شد که اندیشمندان مسلمان با چشم عبرت بین به تاریخ بنگرند و از سرگذشت پیشینیان، گذشته از «انبان تجربه»، «کرسی وعظ» و «زنگ بیدار باش» بسازند.
از قصیده مشهور خاقانی (هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان!) که بگذریم، ابوالفضل بیهقی تاریخنگار شهیر عصر غزنوی با تلنگرهای محکمی که در جایْ جایِ تاریخ گرانسنگش به ذهن و دل خواننده می زند، همین رسم قرآنی را به کار گرفته است. حتی عناوینی که بسیاری از نویسندگان مسلمان بر آثار تاریخی یا شبه تاریخی خویش نهادند حاکی از همین نوع نگاه و بینش بود؛ بینشی که در بررسی «لُبّ» و «لَباب» تاریخ، به دنبال «تذکره» و «تجربه» و «عبرت» و «نصیحت» است و اوراق تاریخ را «مرآه» و آینه حقایق می خواهد.(۱۶)
شاهنامه نیز در حوزه تأثیر همین فرهنگ چشم بر جهان گشوده و سراینده دانشور آن، با ابیات عبرت انگیزش در فراز و فرود داستانها، همه جا بر همین نمط مشی کرده است. فی المثل، مولای متقیان علی علیه السلام می فرماید: خدای متعال فرشته ای دارد که هر روز خطاب به آدمیان بانگ برمی دارد، بزایید برای مردن، جمع کنید برای نابود شدن، و بسازید برای ویران شدن:
إنَّ لِلّهِ مَلَکاً یُنادی فی کُلِّ یَومٍ لِدُوا لِلْمَوتِ وَاجْمَعُوا لِلْفَناءِ وَابْنُوا لِلْخَرابِ!(۱۷)
شاهنامه نیز کرارا تذکر می دهد:
| جهان را چنین است ساز و نهاد | که جز مرگ را کس ز مادر نزاد |
| زمادر همه مرگ را زاده ایم | بَرینیم و گردن ورا داده ایم |
| زمادر همه مرگ را زاده ایم | همه بنده ایم ار چه آزاده ایم |
| زمادر همه مرگ را زاده ایم | بناکام گردن بدو داده ایم |
| که جز مرگ را کس زمادر نزاد | زدهقان و تازیّ و رومی نژاد (۱۸) |
که دقیقا برگرفته از همان تعبیر لِدوا للموت در کلام مولا علیه السلام است.
استاد طوس، براستی حکیمی عبرت بین، مرگ آگاه و معاد اندیش است:
| کنون ای خردمند روشن روان | بجز نام یزدان مگردان زبان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| که اویست بر نیک و بد رهنمای |
از احمد غزالی، عارف و واعظ مشهور، نقل کرده اند که «روزی… در مجلس وعظ روی با حاضران کرد و گفت: ای مسلمانان، هر چه در این چهل، سال من از سر چوب پاره (=منبر) با شما می گویم، فردوسی آن را در یک بیت گفته است. اگر بدان کار کنید، از گفته های دیگران مستغنی توانید بود:
از روزن شاهنامه که بنگریم، استاد را می بینیم که بر قلّه ای رفیع از «فکر و ذکر و نظر» ایستاده، دوربین تاریخ در دست دارد، و ناظرِ «سنت استوار و فراگیرِ هستی» یعنی آمد و رفت مستمرّ آدمیان، و زوال تدریجی یا دفعی قدرتها ومکنتهاست. شاهنامه، از سر تا به بُن، نَفَسِ گرمِ حکیمی را با خود، و در خود، دارد که از مَنْظرِ تاریخ، شاهان و شاهکان بسیاری را دیده و نگریسته است که نخست، چون غنچه ای شکفته و باز شده اند و سپس، چونان گلی که سُموم خزان دیده باشد، پژمرده و پرپر گشته اند و در اوج شکوه وناز و نعمت، ناگهان منزل به دیگران سپرده ورخت به سرای خاموشان برده اند.
|
