خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 52
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) شامل 114 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (ع) (۶) :
در بخشِ پیش روشن شد که بنی امیّه و همفکرانشان، ریاست طلب هایِ فاسدی بودند و با بنی هاشم و دعوتِ اسلامیِ آنان، اختلافِ اصولی داشتند، از این رو با همه توان با آنان مبارزه کردند و جنگ هایِ بزرگی مانندِ بدر و احد و احزاب، که باید آن ها را «جنگ هایِ با اسلام» گفت، بر ضدِّ آنان به وجود آوردند. و اگر چه بنی امیّه، سرانجام شکست خوردند و از رویِ ترس و سیاست، تسلیم گشتند، امّا نکته مهمّ این جاست که اختلافِ اصولیِ بنی امیّه، که از بنیشِ مادّی و تسلّط طلبِ آن ها ریشه می گرفت، از بین نرفت، بلکه زیر پرده ماند و پس از این که پست هایِ حسّاسِ حکومتِ اسلامی به دستِ آن ها سپرده شد و زمینه تسلّط آن ها بر مقدّراتِ اسلام و مسلمانان فراهم گشت، همان اختلافِ اصولی، در چهره اسلام رویِ پرده آمد و جنگ های بزرگ تری مانندِ صفین و کربلا، که باید آن ها را «جنگ های در اسلام» گفت، به بار آورد، و به این ترتیب بر اثرِ اشتباهِ عظیم خلفا، که به اموی ها همه گونه امکانات دادند، «جنگ هایِ با اسلام» به «جنگ های در اسلام» تبدیل گشت و جامعه اسلامی را از درون به خطر افکند. پیراهنِ عثمان و ولیعهدیِ یزید
در این بخش می خواهیم، مسیرِ بنی امیّه و همکارانشان را، که سازمانِ اموی بودند و مسیرِ بنی هاشم و پیروانشان را، که سازمانِ هاشمی بودند، با هدف هایی که در درونِ جامعه اسلامی به خصوص در برابر همدیگر داشتند و دگرگونی هایی که به مرورِ زمان یافتند، شناسایی کنیم تا بتوانیم به ریشه هایِ اصلیِ درگیری هایِ جهانِ اسلام مانندِ جنگ کربلا واقف گردیم. در واقع تاکنون، بیشتر پیرامونِ خطِ سیرِ خلافتِ اسلامی و عوامل و آثارِ آن گفتگو می کردیم، و در این بخش، بیشتر پیرامونِ خطِ سیرِ جوامع اسلامی، که در درجه اوّل بر دو سازمانِ هاشمی و اموی تکیه داشت، گفتگو می کنیم و اگر چه این دو سازمانِ متضادّ، مانند روز و شب به هم پیچیده اند، از این رو هر یک از این دو باید توأم با دیگری بررسی گردد، ولی در عینِ حال در نیمه اولِ این بخش بیشتر درباره سازمانِ اموی و در نیمه دوم، بیشتر درباره سازمانِ هاشمی بحث می شود.
چنان که دیدیم، بنی امیّه و در رأس آن ها معاویه، با شامّه سیاسیِ نیرومندشان احساس کردند که برایِ کسبِ موقعیّت و قدرت، باید سیاستِ اسلامی را به کار گیرند تا بتوانند دستِ کم گروه هایی از مسلمانان را جذب کنند و برایِ مبارزه با مسلمان هایِ راستین، که طرفدارِ خاندانِ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سنگِ راهِ اموی مسلک ها بودند، مجهز نمایند. و از این جا روشن می شود که: سیاستِ اسلامیِ حکومتِ اموی ها، سیاستِ ثابتی نبود، بلکه سیاست متغیری بود که به نسبت پیشرفتِ آن ها نوسان پیدا می کرد؛ یعنی، آن ها هنگامی که موقعیّتِ خودشان را ضعیف می دیدند، طبعا بیشتر به اسلام نزدیک می شدند و بیشتر تظاهر می کردند و هنگامی که سیطره خودشان را استوار می انگاشتند، طبعا بیشتر از اسلام دور می گشتند و بیشتر در برابرِ آن موضع می گرفتند. این نوسان که تأثیر عظیمی در مسیر حکومت اموی ها و در سرنوشت جوامع اسلامی داشت، نمونه های فراوانی دارد، برای رعایتِ اختصار به یک نمونه آن در زمینه پیراهنِ عثمان اشاره می شود:
«عمرو عاص» همکارِ نزدیکِ معاویه، به خوبی می دانست که علی علیه السلام در جریانِ قتلِ عثمان تقصیر ندارد، بلکه خودِ او و معاویه تقصیر دارند؛ از این رو هنگامی که معاویه گفت: «علی علیه السلام را متّهم به کشتنِ عثمان می کنیم و در سایه این اتّهام با او می جنگیم» عمرو عاص در پاسخِ او این جمله واقعا جالب را گفت:
واسَوْاَتاهْ، اِنَّ اَحَقَّ الْناسِ اَنْ لایَذْکُرَ عُثْمانَ لَاَنَا وَ اَنْتَ.
ای معاویه، افسوس که تو اشتباهِ بزرگی را بهانه می کنی، من و تو بیشتر از همه مردم نسبت به عثمان تقصیر کرده ایم، بدین جهت بهتر است که اصلاً نامِ عثمان را بر زبان نیاوریم.(۱)
تقصیرِ معاویه این بود که در برابرِ کمک خواهیِ عثمان، عمدا مسامحه کرد.(۲) علی علیه السلام این تقصیرِ معاویه را، که با نقشه حساب شده بود، چندین بار گوشزد نمود، از جمله در یکی از نامه هایِ توبیخی اش به معاویه نوشت: «… هرگاه یاریِ عثمان را به سود خودت می دیدی، او را یاری می کردی و هر گاه به سود خودت نمی دیدی، او را وامی گذاشتی…»(۳)
و امّا تقصیرِ عمرو عاص این بود که تا آن جا که توانست مردم را برایِ کشتن عثمان تحریک نمود. خود او با صراحت می گفت: «… به خدا قسم هیچ چوپانی را ندیدم مگر این که او را برایِ کشتنِ عثمان تحریک کردم و بر اثرِ تحریکِ من بود که عثمان کشته شد.»(۴)
با این وصف چقدر عجیب است که همین معاویه و عمرو عاص، مانندِ طلحه و زبیر و عایشه، که همگی از اولیایِ قتلِ عثمان بودند، یکباره اولیایِ خونِ عثمان شدند، آن هم بر ضدِّ علی علیه السلام که حتّی به تصدیقِ آن ها، در قتلِ عثمان دخالت نداشت، بلکه تا حدودی از او دفاع کرد.
و نکته اصلی این جاست که همین ریاکارهایِ فرصت طلب، پس از تسلّط بر اوضاع، پرده از رویِ مقاصدِ سیاسیِ خودشان برداشتند و در واقع، خودشان خودشان را رسوا نمودند. خودِ معاویه در خطبه ای که برایِ مردمِ عراق ایراد کرد، به هدفِ اصلی اش از جنگِ صفین، که به بهانه خونِ عثمان و با کشتارِ ده ها هزار مسلمان دنبال نمود، تصریح کرد و گفت: «… ای مردمِ عراق! من با شما جنگیدم، امّا نه برایِ نماز یا روزه یا حجّ یا مسایلِ اسلامی دیگر (و نه انتقام گیری از قاتلانِ عثمان، که به اعتراف خودِ معاویه امکان نداشت) بلکه برایِ این که بر شما سلطنت بیابم و یافتم و اکنون که به مرادم رسیده ام صریحا می گویم: «هر پیمانی را که با حسن علیه السلام بسته ام (که مطابقِ قرآن و سنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم عمل کنم و حقوقِ مسلمان ها را رعایت نمایم و کسی را جانشین خود نسازم) زیرپا می گذارم.»(۵)
معاویه، پس از رسیدن به قدرت، نه تنها پیمان با حسن علیه السلام را زیرپا گذارد، بلکه به خاطرِ ولیعهدیِ یزیدش، آن حضرت را با این که صلح کرده و کنار رفته بود، با کمالِ ناجوانمردی مسموم ساخت(۶) و به این ترتیب، حسن علیه السلام نیز مانندِ حسین علیه السلام ، که عزیزانِ پیغمبر و علی علیه السلام و محبوب ترین شخصیت هایِ اسلامی بودند به وسیله حکومتِ معاویه و در راهِ حکومتِ یزید، قربانی شدند.
بالاتر از سخنانِ یادشده معاویه، وصیّت نامه اوست که برایِ یزیدِ دلبندش می نگارد و مکنوناتِ ضمیرش را در «سلطنتِ موروثی و استبدادی» خلاصه می کند. معاویه در وصیّت نامه اش و در حقیقت ترازنامه اش، با اشاره به مخالفان و از همه مهمتر حسین علیه السلام می گوید: فرزندِ عزیزم، من زحمتِ هر گونه تلاشی را از دوشِ تو برداشتم، و همه چیز را زیرِ فرمانِ تو آوردم و سرِ سرداران را پیشِ تو خم کردم و جهان را برایِ تو رام نمودم. اکنون از سلطنتی که به خاطرِ تو پایدار ساختم از هیچ کسی بیم ندارم مگر از حسین فرزندِ علی علیه السلام و در درجه دوم از سه نفر دیگر (فرزندِ ابوبکر، فرزند عمر و فرزند زبیر).(۷)
این گونه شواهد نشان می دهد که: دستاویزِ انتقامِ عثمان، به عنوانِ خلیفه مظلومِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم و به طورِ کلّی، همه دستاویزهایِ اسلامی اموی ها، وسایلِ سیاسیِ فریبنده ای بود که برای استقرار حکومتشان به کار می بردند، از این رو هنگامی که بر خر مرادشان سوار گشتند، موضوعِ انتقام عثمان را از متن کارشان، کنار گذاشتند، و به جایِ آن ولیعهدی یزید را که در ابتدا جرأتِ طرحش را نیز نداشتند، با زر و زور و تزویر تحمیل کردند.
تغییر سیاستِ حکومتِ اموی، با ولیعهدی یزید متوقّف نشد، بلکه روز به روز افزایش یافت تا این که در زمانِ حکومت ننگین یزید، به نهایت درجه رسید و اساسِ اسلام را به پرتگاهِ خطر کشید. معاویه، چون با دستِ خالی به سویِ مقصدِ دور و درازِ خلافتِ اسلامی اوج گرفته بود، اقلاً این واقعیت را احساس می کرد که باید ظواهر اسلامی را رعایت کند تا مردم را جذب نماید، به خاطرِ همین احساس بود که معاویه، با سیاستِ اسلامی خو کرد و آن را تا حدودِ زیادی به کار بست، ولی یزید بر تختِ امپراطوری پرقدرتی تکیه می زد که آسان و رایگان به دستش رسیده بود؛ از این رو او اصلاً احساس نمی کرد که باید ظواهرِ اسلامی را رعایت کند، به خصوص که شخصا نیز، جوانِ خشنی بود و از تجربه های سیاسی هم محروم بود. او به اندازه ای احمق بود که حتّی در برابرِ چشمِ مسلمان ها، میگساری و هرزگی می کرد و اصحابِ محبوبِ پیغمبر صلی الله علیه و آله را، به عنوانِ انتقام کشتگانِ خاندانش در جنگِ بدر به خاک و خون می افکند و حتّی کعبه را که محورِ مقدّساتِ اسلام است به منجنیق می بست و از همه بدتر این که علنا خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله ، قرآن و وحی، قیامت و حساب را استهزا می نمود و اشعار کفرآمیز می سرود. نظرِ همکارانِ معاویه درباره حکومتِ یزید
فسادکاریِ یزید حتّی پیش از حکومتش به اندازه ای زننده و آشکار بود که حتّی بسیاری از همکارانِ معاویه با ولیعهدیِ او مخالفت می کردند، هر چند که به خاطرِ منافعشان سرانجام آن را تأیید نمودند، حتّی زیاد جلاّد، که دستِ راستِ معاویه بود در پاسخِ نظرخواهیِ او درباره ولیعهدیِ یزید می گفت: «معاویه می داند که یزید، سست و بی کفایت است و بیشتر ایّامش به شکار و فساد و سرگرمی با حیوانات می گذرد، از این رو بهتر است ولیعهدیِ یزید را به تأخیر اندازد تا یزید، دستِ کم ظاهرش را اصلاح نماید.»(۸) این سخنانِ زیاد، درباره یزید، مثلِ معروفِ عرب را به یاد می آورد که می گوید: «وَیْلٌ لِمَنْ کَفَّرَهُ نِمْرُود؛ وای برکسی که نمرود هم او را کافر می خواند.»
«احنف» یکی دیگر از مشاورانِ معاویه بود. او در رأسِ هیأتی از بصره، برایِ شرکت در جشنِ ولیعهدی یزید، به شام دعوت شد. معاویه در این جشنِ رسوا، که با حضورِ هیأت هایِ خودفروخته مناطقِ اسلامی تشکیل گشته بود، از او پرسید: نظرِ تو درباره ولیعهدیِ یزید چیست؟ او در پاسخ گفت: «اگر راست بگوییم از شما می ترسیم و اگر دروغ بگوییم از خدا می ترسیم…» و جالب این است که: معاویه نیز گفته او را تصدیق کرد و گفت: «صَدَقْتَ؛ آن چه گفتی عینِ واقعیت است»(۹) ترسِ احنف از مخالفت با ولیعهدیِ یزید، بدین سبب بود که او می دانست و همه می دانستند که معاویه، مستبدّی سرسخت است که اگر با تزویر به هدفش نرسد از شمشیر استفاده می کند.
شاهدِ مطلب این که: روزی همین معاویه، رویِ منبرِ اسلام، درباره خصلت هایِ به اصطلاح ارزنده یزیدش سخن سرایی می کرد تا ذهن مردم را برایِ پذیرش ولیعهدی او آماده کند. در این میان یکی از مزدورانش به نام «یزیدبن مقفّع» به معاویه اشاره کرد و رو به مردم گفت: «این امیرالمؤمنین است.» و سپس به یزید که زیرِ دست معاویه نشسته بود، اشاره کرد و گفت: «پس از معاویه، این امیرالمؤمنین است» و آن گاه به شمشیرش اشاره کرد و گفت: «وَ مَنْ أبی فَهذا؛ و هر کسی که یزید را به عنوان امیرالمؤمنین نپذیرد، نصیبش این شمشیر است» معاویه که از این سخنان کوتاه، و در عین حال رسا، متبسّم شده بود، به او گفت: «بنشین که تو سیّد خطیبانی»(۱۰) آری این هرزه گویِ بی وجدان، سیّدِ خطیبان بود، زیرا توانست محتوایِ همه خطبه ها و حیله ها و شیوه هایِ معاویه را در «شمشیر»، که مهم ترین وسیله ابتدایی یا نهایی همه زورگویان است، بگنجاند و خلافتِ یزیدش را رویِ خونِ انسان ها مستقر نماید.
«مغیره» نیز یکی از همکارانِ معاویه بود و چندسالی از طرفِ او بر عراق حکومت کرد و سپس به فرمانِ او برکنار شد. مغیره برایِ این که معاویه را دلخوش کند تا دوباره از طرف او به حکومت عراق برسد، نقشه خلافت یزید را برایِ اولین بار، نزدِ معاویه مطرح ساخت و برایِ اجرایِ نقشه شیطانی اش گفت: «ای معاویه، خوب است خودِ تو در زمانِ حیاتت و خلافتت، زمینه این کار را فراهم سازی و مردم را با زر و زور به پذیرشِ آن و اداری و من نیز، به سهم خودم می کوشم که موافقتِ مردم عراق را به دست آورم» اگرچه «مغیره» با این خوش رقصی ها، موردِ عنایتِ معاویه قرار گرفت و مجدّدا به حکومت عراق منصوب شد، ولی خودِ مغیره، هنگامی که ولیعهدیِ یزید را تثبیت کرد، صریحا گفت:
فَتَقْتُ عَلی اُمَّهِ مُحَمَّدْ فَتْقاً لا یُرْتَقُ اَبَداً.(۱۱)
من با تثبیتِ ولیعهدیِ یزید، زخمِ مهلکی بر امّتِ محمّد زدم که هرگز التیام نمی پذیرد.
فقط مغیره: نبود که خطرِ عظیم خلافتِ یزیدی را احساس می کرد، بلکه خودِ معاویه نیز می دانست که خلافت یزید، مصالحِ اسلام را پامال می کند و پذیرشِ آن، گناه بزرگی به شمار می آید. گواه مطلب، سخنانِ خودِ معاویه است که به بزرگانِ کوفه، که مغیره آن ها را با رشوه خریده بود و همراهِ فرزندش به جشن ولیعهدیِ یزید در شام فرستاده بود، گفته است؛ معاویه پس از ملاقات با نمایندگانِ خودفروخته عراقی، از فرزندِ مغیره پنهانی پرسید: پدرت به چه قیمتی دین این جمعیّت را خرید. فرزندِ مغیره گفت: به سی هزار درهم. معاویه گفت: این جمعیّت چقدر ارزان و آسان، دینِ خودشان را فروختند.(۱۲) این همه بی انصافی چرا؟
می بینیم که حتّی همکارانِ معاویه خلافتِ یزید را خطرناک می خوانند و خودِ معاویه نیز به ریشِ کسانی که با یزیدش بیعت کرده اند، می خندد و آن ها را دین فروشانِ احمق می خواند. با این حال چقدر عجیب است که متعصب های داغ تر از آش، معاویه را می ستایند و جنایت هایِ او را حتّی در زمینه ولیعهدیِ یزیدش توجیه می نمایند. یکی از این متعصب ها، ابن خلدون است که برعکسِ بسیاری از علمایِ اسلامی و حتّی برعکسِ سخنان وابستگانِ معاویه و خودِ معاویه که گوشزد شد، معاویه را می ستاید و اگر چه از حسین علیه السلام تجلیل می نماید و حتّی قیامِ آن حضرت را بر ضدِّ حکومتِ یزید، مشروع می خواند، ولی در عین حال، ولیعهدیِ یزید را، که بزرگ ترین فاجعه تاریخ اسلام است، با جملاتِ شرم آورِ زیر و علی رغمِ اعتراف هایِ خودِ معاویه توصیف می کند، بشنوید و بخندید یا بگریید:
«گمان نکنی که معاویه فسادکاری هایِ یزید را می دانست و با این حال، او را ولیعهد کرد، معاویه عادل تر و منزه تر از این بود که مرتکبِ چنین خلافی بشود. معاویه همواره از یزید مراقبت می نمود و او را از ساز و آواز و فساد و گناه باز می داشت، منتها هنگامی که یزید به خلافت رسید شیوه اش تغییر کرد و علنا مرتکبِ فجایع بزرگی گشت، از این رو برخی از اصحابِ پیغمبر مانندِ حسین علیه السلام و ابن زبیر، نسبت به او تغییر رأی دادند و بیعتِ او را شکستند و جنگِ با او را واجب خواندند.»(۱۳) طبیعی است که ابن خلدون، با این بینشِ غرض آلودش، آیات و روایاتِ مربوط به لعنِ معاویه و بنی امیّه را نیز، توجیه می کند یا انکار می نماید.
در ضمن، یک ظلمِ «ابن خلدون» به حسین علیه السلام و اساسا به تاریخ این است که می گوید: «حسین علیه السلام با یزید بیعت کرد، ولی پس از آن تغییر رأی داد» با این که شهادتِ قطعیِ تاریخ که خواهیم دید این است که: حسین علیه السلام اصلاً با یزید بیعت نکرد تا پس از آن تغییر رأی دهد، بلکه علی رغم همه قلدری ها و فریبکاری هایِ حکومتِ معاویه، ولیعهدیِ یزید را به شدّت رد کرد و به بادِ استهزاء گرفت. و آیا کسی نیست که از ابن خلدون بپرسد که دروغِ شاخدارِ تو، به خاطرِ چه کسی است و برای چه منظوری است؟
البته این گونه نظرها اختصاص به ابن خلدون ندارد. تاریخ اسلام دانشمندانِ متعصّبِ فراوانی مانندِ ابن خلدون، نشان می دهد که با قلمِ مسمومشان حکّام فاسد را تأیید کرده اند و مردانِ حقّ را با انواع خلاف گویی تضعیف نموده اند. و تعجبِ بیشتر این جاست که این گونه دانشمندانِ منحرف و منحرف کننده، پیغمبر صلی الله علیه و آله را از اشتباه یا گناه مصون نمی دانند و با این وصف، نسبت به دشمنانِ خاندانِ پیغمبر صلی الله علیه و آله به قدری عصبیّت به خرج می دهند که حتّی انحراف هایِ روشنِ آن ها را انکار می کنند و جنایت هایِ هولناکِ آن ها را، به خصوص نسبت به علی علیه السلام و فرزندانش، توجیه می نمایند. راستی چرا اینان گرفتارِ این همه بی انصافی و حق کشی هستند؟
پاسخِ این چرا، نه تنها به شناختِ تاریخ اسلام، بلکه به شناختِ فرهنگِ اسلام نیز کمکِ بسیاری می کند، به ویژه که بین فرهنگِ اسلام و تاریخِ آن، ارتباطِ عمیقی وجود دارد به طوری که برایِ روشن گریِ فرهنگِ اسلام نیز باید تاریخ آن، با غربالِ بررسی های منصفانه تصفیه شود تا شخصیت های خوب یا بد، که سرچشمه فرهنگِ اسلامند، از دام تبلیغات دروغین آزاد گردند. البتّه این تصفیه، کاری بسیار مهم و پردامنه است و باید در کتابِ جداگانه ای دنبال شود، ولی در این جا به طورِ فشرده گوشزد می شود که: قصور یا تقصیرِ برخی از کاوشگرانِ اسلامی، بر فرض این که به سببِ خباثت ذاتی نباشد، که در برخی موارد به همین سبب می باشد، از عوامل گوناگونی ریشه می گیرد. در سطور زیر به مهم ترین آن ها، که در هر مورد یک یا چند نمونه اش به چشم می خورد، اشاره می شود.
اول این که: از نظرِ دینی ضعیفند و اسیرِ تعصّب هایِ فردی یا گروهی اند و طبیعی است که تعصّب، ضمیرِ انسان را تاریک می کند و از دریافت یا پرداختِ واقعیت باز می دارد. دوّم این که: از نظرِ فکری، در پی توجیه وضع موجود نه تنقیدِ وضعِ موجود می باشند؛ به این معنا، که هر چیزی را که واقع شده، حق و هر چیزی را که واقع نشده، باطل می گیرند؛ از این رو سعی می کنند که برایِ اثبات درستیِ هر چیزی که واقع شده و نادرستیِ هر چیزی که واقع نشده دلایلی بتراشند. سوم این که: از نظرِ اجتماعی شیفته سلطنتِ خوش آب و رنگ دولتمردانند؛ بدین جهت آگاهانه یا ناآگاهانه می کوشند که مسایل مخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
