اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ادبیات از چشم انداز زبان، محتوای خود را در قالب 93 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ادبیات از چشم انداز زبان، محتوای خود را در قالب 93 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل ادبیات از چشم انداز زبان ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ادبیات از چشم انداز زبان، کیفیت تضمینشده دارد.
آیا تحلیل علمی متون ادبی ممکن است؟ ابهامی که در اصطلاح پر سر و صدای علمی موج می زند، ما را از ارائه یک پاسخ قطعی به این پرسش باز می دارد؛ پر سر و صدا از این جهت که هر کدام از نحله های جدید نقدادی بر طبل آن می کوبد تا اقتدار خود را در دنیای متلون امروز و در میان دهها نحله رو به تزاید دیگر مسجّل کند. برای رفع نسبی این ابهام، ناچاریم این اصطلاح را به مفهوم تجربی بگیریم، اما این مفهوم نیز یک مفهوم عام است و چه بسا بتواند به عنوان روشی برای برخورد با عینی ترین تا ذهنی ترین پدیده ها کارآیی داشته باشد. به راستی آیا مکاشفات عرفانی، کشفیات تجربی نیستند؟
بی گمان ادبیات از عرفان نیز خارق العاده تر است، زیرا عرفان، ذهنی است؛ ذهنی صرف و این مسأله ما را وا می دارد تا در برخورد با آن یا رومیِ روم باشیم یا زنگیِ زنگ؛ در حالی که ادبیات، هم عینی است و هم ذهنی؛ هم جهانی در آن ترسیم می شود که آن را با این جهان مقایسه می کنیم و هم، چنین جهانی را به عینه نمی بینیم، یعنی وجود خارجی ندارد که ببینیم؛ بدین گونه در برخورد با آن ما می مانیم و چیزی که هست و نیست.
این هست و نیست با هم، این نمود بی بود، راز ادبیات است؛ رازی که از آن یک شعبده بازی معجزه آسا می سازد، یک سحر حلال. «انگار می کنی که واقعی است، در حالی که واقعی نیست»؛ این ورد، کلید ورود به جهان ادبیات است، اما همین که وارد شدی در خواهی یافت که «انگار می کنی واقعی نیست، در حالی که واقعی است».
به گفته پل ریکور(۱): «لایه دیگری از واقعیت هم وجود دارد که فقط شعر می تواند بدان راه یابد».(۲)
ادبیات جهان تناقضهاست و بزرگترین تناقض، هنگامی رخ می نماید که در مواجهه با آن، لامحاله هم باید افلاطونی باشیم و هم ارسطویی؛ هم افلاطون و هم ارسطو. ما نمی توانیم ادبیات را تعریف کنیم؛ آری! نمی توانیم، مگر زمانی که این تناقضها را بپذیریم، نه این که بخواهیم برطرف سازیم، بلکه باید بپذیریم، زیرا چاره ای جز آن نداریم.
انحراف از این واقعیت سبب شده است تا در تاریخ مطالعات ادبیات شناختی دو خط سیر نامتعادل را شاهد باشیم: خط سیر متمایل به ماورای تجربی بودن ادبیات و خط سیر متمایل به تجربی بودن آن. به نوشته یکی از زبانشناسان، یا برداشتهای ما از این دست است که: «او می نویسد و آدمی غرش دریای بی کران را می شنود و به کام گردابی از زبان پرنیروی کنایی کشیده می شود» و یا از این دست که: «آیا تنی سن بیشتر از بر او نینگ W به کار می برد».(۳)
خط سیر متعادل، چنانچه یافتنی باشد، آن قدر کمیاب است که نمی توان گفت وجود دارد. بر این پایه درباره پرسش آغازین به دو پاسخ متفاوت می رسیم: نخست پاسخی به نفی که ادبیات را بر برج عاج خدایان و دور از دسترس انسان می پندارد. این پاسخ همچون یک ترجیع مکرّر از تفکّر باستانی تمام ملل خودنمایی می کند. در رساله «فدروس» افلاطون از فرشتگانی سخن می رود که «به ارواح پاک الهام می بخشند و در اثر این الهام است که شخص، نغمه های زیبا سر می کند و کارهای قهرمانان بزرگ گذشته را می ستاید».(۴) به قول نظامی گنجوی:
| دل هر که را کو سخن گستر است | سروش سرایند، یاری گر است(۵) |
دیگر پاسخی به اثبات که ادبیات را پدیده ای مکانیکی می انگارد و در این باره تا آن جا پیش می رود که حتی از شعرهای کامپیوتری سخن می گوید. اگر بر آن باشیم که ریشه این پاسخ نیز به کتاب «فن شعر» ارسطو می رسد، بی راه نرفته ایم، زیرا در این کتاب بود که نخستین بار، میان «صناعت شعر» یا صورت آن و «امر عَرَضی» یا معنای آن جدایی افتاد.(۶)
* * * *
قرن بیستم در خط سیر خود، بیشترین تمایل را به تجربی بودن ادبیات از خویش نشان داد. به جرأت می توان گفت بالاترین درصد توجه نظریه پردازان ادبی در هشتاد نود ساله اخیر، از شکل گرایان(۷) و اصحاب نقد جدید(۸) گرفته تا ساختگرایان(۹) و اصحاب هر منوتیک مدرن(۱۰) صرف این تمایل شده است. از نمونه های آشکار چنین تمایلی، رویکرد زبانشناختی به ادبیات می باشد. این رویکرد برآیند آموزه های فردینان دو سو سور(۱۱) زبانشناس سوئیسی و پدر زبانشناسی جدید بود. سوسور در این آموزه ها افزون بر جهت دهی نوعلمی به زبانشناسی کهن، توانست ساختگرایی (۱۲) و نشانه شناسی (۱۳) را که در اصل «متعلق به یک حوزه نظری واحد قلمداد می شوند»(۱۴)، به عنوان دو روش گریز ناپذیر برای شناخت زبان بنیان بگذارد.
در گذشته، مطالعات زبانشناختی، از یونان و روم و کشورهای اروپایی گرفته تا هند و ایران و کشورهای اسلامی به گونه ای منسجم عرضه نمی شد.(۱۵) آنچه کار سوسور را از کارهای پیشینیان برجسته تر نشان می دهد توصیف نسبتا دقیقی است که او از زبان در قالب یک نظام(۱۶) ارائه کرد؛ یک کل مرکب از اجزای مختلف و در عین حال مرتبط. معمولاً دیدگاههای وی را به صورت چهار تمایز مشهور میان زبانشناسی در زمانی(۱۷) و زبانشناسی همزمانی،(۱۸) زبان (۱۹) و گفتار،(۲۰) رابطه همنشینی(۲۱) و رابطه جانشینی(۲۲) و دال(۲۳) و مدلول(۲۴) توضیح می دهند.
به باور سوسور هر جزء از اجزای زبان، تنها در رابطه با اجزای دیگر آن ارزش می یابد. او برای روشنگری در این باره به دو تمثیل مهره های شطرنج و قطارهای راه آهن تمسک می جوید؛ این مهره ها یا قطارها نه از جهت جنسشان، بلکه از جهت نقششان در نظام شطرنج یا نظام راه آهن ارزیابی می شوند.(۲۵) زبان نیز چنین وضعی دارد و از این رو وی به صراحت می گوید که زبان شکل است، نه ماده.(۲۶) بر این پایه «زبان را می توان به عنوان شبکه پیچیده ای از عناصر به هم پیوسته در نظر گرفت که در آن هر عنصر جایگاه خاص خود را دارد و هویت آن از طریق سایر عناصر مشخص می شود»(۲۷)
با نگاهی به مفهوم سوسوری شکل،(۲۸) در می یابیم که این مفهوم بیشتر، با مفهوم ساخت(۲۹) متناظر است، از این رو اگر چه در تنها اثر او «دوره زبانشناسی عمومی»(۳۰) هرگز اصطلاح ساخت به کار نرفته است، بعدها نیکلای تر و بتسکوی،(۳۱) زبانشناس روسی، آن را با برداشت از دیدگاههای وی در مطالعات زبانشناختی به کاربرد(۳۲) و از همین رو زبانشناسی سوسوری را زبانشناسی ساختگرا(۳۳) می نامند.(۳۴) البته این نام را اختصاصا بر گروهی از زبانشناسان آمریکایی پیش از نوام چامسکی(۳۵) نیز اطلاق کرده اند که در واقع سوء تعبیری بیش نیست.(۳۶)
تمایز میان رابطه همنشینی و رابطه جانشینی از تمایزهایی است که بیشترین کارآیی را در نمایش مفهوم سوسوری نظام دارد؛ رابطه همنشینی در توالی خطی گفتار و رابطه جانشینی در تقابل طبقه ای آن به ظهور می رسد، به عبارت دیگر رابطه همنشینی رابطه عناصری است که در زنجیره گفتار، همچون حلقه هایی به هم می پیوندند و رابطه جانشینی رابطه عناصری است که در یک حلقه از این زنجیره ممکن است به جای هم قرار گیرند.(۳۷)
سوسور با تمایز میان دال و مدلول، زبان را نشانه و زبانشناسی را بخشی از دانش گسترده تر نشانه شناسی دانست.(۳۸) نشانه شناسی از این دیدگاه دانش شناخت نظامهای دلالت معنایی است.(۳۹) بر این پایه نشانه از دو لایه جدانشدنی به نامهای دال و مدلول پدید می آید که پیوند این دو وضعی و اختیاری است و چنان به یکدیگر پیوند خورده اند که به دو روی یک برگ کاغذ می مانند.(۴۰) دال عبارت است از علامت گفتاری یا نوشتاری و مدلول عبارت است از مفهوم آن.(۴۱)
به هر حال آموزه های سوسور تحولی شگرف در زبانشناسی پدید آورد و با نقدها و نظرهای زبانشناسان اقصی نقاط جهان پیگیری شد. بدین گونه است که می بینیم در فاصله ای اندک، مکتب های زبانشناختی چندی، مانند مکتب پراگ، مکتب ساختگرای آمریکایی، مکتب کوپنهاگ، مکتب انگلیسی و مکتب زایشی گشتاری پا به عرصه وجود می گذارند.(۴۲) در همه این مکاتب تأکید بر ماهیت نظام مند زبان یک اصل اساسی است. به نوشته رومن یاکوبسون: «هدف غیر قابل انکار زبانشناسی معاصر را در تمام گونه های متنوعش باید کندوکاو در ساخت زبان دانست».(۴۳) نقص عمده آموزه های سوسور جداساختن نظام صوری زبان از نظام معنایی آن می باشد که در جداسازی زبانشناسی از نشانه شناسی تبلور یافته است. در این جا هنوز با ثنویت قدیمی صورت و معنی مواجهیم؛ نقصی که قبلاً در حوزه های نظری دیگر مانند زیبایی شناسی و نقداد بی تا اندازه ای برطرف شده بود.(۴۴) البته بعضی از زبانشناسان بعدی کوشیدند تا این غبار را از چهره زبانشناسی سوسوری بزدایند، اما کوشش آنها به کل چیز دیگری از کار درآمد.
به باور ما برای این منظور می توان دامنه تمایز میان رابطه همنشینی و رابطه جانشینی را گسترش داد و آن را از دو رابطه به سه رابطه رساند رابطه همنشینی رابطه ته نشینی(۴۵) و رابطه جانشینی. رابطه همنشینی در توالی خطی، رابطه ته نشینی در دلالت معنایی و رابطه جانشینی در تقابل طبقه ای عناصر گفتار شناخته می شود؛ به عبارت دیگر رابطه همنشینی، محور زنجیره ای، رابطه ته نشینی، محور نشانه ای و رابطه جانشینی، محور گزینه ای زبان را تشکیل می دهد.
یادآوری نکته ای لازم به نظر می رسد و آن این که رابطه همنشینی نسبت به رابطه ته نشینی در حالت متوازی و نسبت به رابطه جانشینی در حالت متقاطع قرار دارد؛ یعنی به محض توجه به محور زنجیره ای، محور نشانه ای به مرکز توجه ما وارد، اما برعکس، محور گزینه ای از آن خارج می شود.
نقص دیگر آموزه های سوسور خلطی است که عملاً در مفاهیم شکل و ساخت روا داشته است. البته این خلط عمومیت دارد و سایر گستره های دانش بشری نیز از آن بی نصیب نمانده اند. رنه ولک(۴۶) با اشاره به این که می توان صدها تعریف متناقض از این اصطلاحات در آثار منتقدان ادبی و فیلسوفان زیبایی شناس معاصر یافت، این واقعیت را «از نشانه های فروماندگی زبانی در مدنیت عصرما» می خواند.(۴۷) در ادامه می کوشیم تا تعریفی هر چند مجمل، از این دو اصطلاح بویژه با توجه به تعریف اصطلاح نظام به دست دهیم. این کار از جهت برآوردن نیاز آتی بحثهای ما که در آنها همواره به این سه اصطلاح ارجاع می دهیم، سودمند خواهد بود.
مفهومی که از اصطلاح نظام به ذهن متبادر می شود، عبارت است از کلیت کثیر یک کل مرکب؛ کلیتی که کثرت اجزای آن در وحدت ارتباطی متجلی شده باشد.
نظام به این مفهوم، با مفهوم نظم متفاوت است و در واقع گونه ای ایستادن بر آن را به یاد می آورد. این همان تعبیری است که نظامی گنجوی چنین بدان اشاره می کند:
| سخن را سهل باشد نظم دادن | بباید لیک برنظم ایستادن(۴۸) |
واژه قوام که در «المنجمد» به عنوان معادلی برای واژه نظام ذکر شده است،(۴۹) از این نظر معادل دقیقی است، زیرا معنای واژگانی آن ایستادن بر چیزی می باشد.
نظام به این مفهوم با مفهوم مجموعه نیز متفاوت دارد. مجموعه ترکیبی است که اجزای تشکیل دهنده آن از خودش مستقلند، اما در نظام، استقلال اجزا منتفی است.(۵۰)
ناگفته نماند که منظور از وحدت ارتباطی اجزای نظام در این تعریف، تعامل آنها با یکدیگر است؛ هر جزء تنها در همکاری با اجزای دیگر ارزش می یابد.
اما شکل، محصول نظام است؛ با این توضیح که: اولاً مفهوم شکل عبارت است از کلیت واحد یک کل مرکب؛ کلیتی که کثرت اجزای آن در وحدت ارتباطی مضمحل شده باشد و ثانیا تعامل و همکاری اجزای نظام، در شکل به تناسب و همخوانی می انجامد.
برای نمونه به آسمان اشاره می کنیم که از جهت کثرت اجزای آن مانند ستارگان و سیارات و تعامل این اجزا با یکدیگر می توان آن را نظام نامید و از جهت وحدت این اجزا و تناسب آنها با یکدیگر که به قول حافظ یک «دایره مینا»(۵۱) را تشکیل داده اند، می توان آن را شکل نامید.
و اما مفهوم ساخت عبارت است از کلیت یک کل مرکب از جهت ارتباط اجزای آن با یکدیگر؛ خواه این ارتباط از گونه تعاملی باشد و خواه از گونه تناسبی. در این مفهوم، صرف ارتباط جای کثرت و وحدت را می گیرد؛ با این حال ساخت، بر نظام و شکل قابل انطباق می باشد، تا جایی که می توان گفت نظام، یک ساخت است و شکل، ساختی دیگر؛(۵۲) ضمن این که در هر نظام یا شکل، ممکن است ساختهای تودرتویی وجود داشته باشند که باید آنها را از یکدیگر بازشناخت و از این رو می توان به دو نوع ساخت کلی و جزئی قائل شد. در هر ساخت به اجزای سازنده آن، سازه می گویند.
* * * *
تأثیر زبانشناسی سوسوری را بر ادبیات شناسی، ابتدا باید در کار شکل گرایان روس و چک جست و جو کرد. تری ایگلتون(۵۳) شکل گرایی را «اساسا کاربرد زبانشناسی در مطالعه ادبیات»(۵۴) تعریف می کند.
مهمترین اصل پذیرفته شده شکل گرایان اصالت دادن به خود متن ادبی و صرف نظر از اطلاعات بیرونی در کار تحلیل است.(۵۵)
آنها عملاً بیشتر به بررسی شعر متمایل بودند؛ با این باور که: «شعر، نوعی قهر کنترل شده را بر زبان عملی اعمال می کند و بدین ترتیب شکل آن را تغییر می دهد تا توجه ما را به ماهیت شناخته شده آن معطوف دارد».(۵۶)
اثرگذاری زبانشناسی جدید بر شناخت ادبیات را در جای دیگری نیز می توان سراغ گرفت؛ در نزد ساختگرایان. آنها به جای بررسی ادبیات از راه بررسی زبان، کاربرد روشهای زبانشناسی ساختگرا را در بررسی نشانه های ادبی و حتی غیرادبی گریز ناپذیر یافتند و هر جزء از ساختهای مورد تحلیل را در پیوند با اجزای دیگر آن و با کل نظام نشانه ای ویژه اش به بررسی گرفتند؛ بر این پایه و پژهشگران، ساختگرایی را به ساده ترین مفهوم آن «بررسی روابط»(۵۷) و به گسترده ترین مفهوم آن «راهی برای نشان دادن واقعیت، نه در چیزهای منفرد، بلکه در روابط میان آنها»(۵۸) تعریف کرده اند.
کلود لوی اشتراوس،(۵۹) مردمشناس فرانسوی، نخستین بار امکان بهره گیری از روشهای زبانشناختی را به وسیله مردمشناسان، پیش کشید و خود در آثار خویش از آنها سود برد.(۶۰) یاکوبسن از تأثیر اکنون و آینده زبانشناسی بر پیشرفت علوم انسانی و حتی علوم طبیعی پرده برداشت.(۶۱) این دو تن در کاری مشترک، شعر «گربه ها» ی شارل بودلر، شاعر را تحلیل کردند و نشان دادند که روشهای رایج زبانشناسی ساختگرای سوسوری تا چه اندازه در بررسی ساختاری متون ادبی مؤثر است.(۶۲) رولان بارت،(۶۳) منتقد فرانسوی، ارجاع به سوسور را در کارهای لوی اشتراوس تا اندازه ای روشن می داند که دیگر نیازی به تاکید بر آن نمی بیند.(۶۴) به طور کلی مهمترین دستاوردهای رویکرد زبانشناختی به ادبیات در سه مقوله می گنجند که عبارتند از: آشنایی زدایی،(۶۵) کار
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری