اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آذرستان
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل آذرستان شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل آذرستان در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل آذرستان با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل آذرستان نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل آذرستان هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل آذرستان اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
هنر داستان نویسی که به تازگی در ادبیات معاصر فارسی جایگاه والایی یافته، به شیوه ها و روشهایی نو مجهز شده است و به تدریج توانسته ویژگیهای فرهنگ ایرانی را به تصویر بکشد.
فرایند چنین پیشرفتی آن است که شمشیر منتقدان به گونه ای برّان تر بر گلوی داستانها احساس شود و نقاط قوت و ضعف آن بیشتر نمایان گردد. در داستان «فایل پاورپوینت کامل آذرستان» نوشته محمد علی علومی بیشتر سعی شده فرهنگ بومی و گوشه های مبهمی از تاریخ کرمان در دوره به سلطنت رسیدن رضاخان تصویر شود. اوضاع نابسامان ایالات جنوبی ایران به ویژه خوزستان، در دوره قاجار، دولت انگلیس را بر آن داشت تا برای حفظ منافع خود (به ویژه در زمینه نفت) پلیس جنوب (S.P.R) را پایه گذاری کند. منطقه کرمان نیز از آشوبها و شورشهای منطقه ای در امان نبود و تا اواسط دوره رضاشاه همچنان ادامه داشت.
داستان «فایل پاورپوینت کامل آذرستان» در چهارصد و سه صفحه و در سه بخش اصلی ارائه شده است و در هر بخش فصولی برای تغییر صحنه ها در نظر گرفته شده است: بخش اول داستان، نُه فصل، بخش دوّم سیزده فصل و بخش سوم دوازده فصل دارد و به طور کلی روند طبیعی حوادث داستان در سه بخش دنبال می شود اما تقسیم بندی داستان فقط به دلیل تنوع کشمکش در داستان است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.
داستان از آنجا آغاز می شود که فرنگیس توسط سواران صمصام خان (فرماندار کرمان) مورد تهاجم قرار می گیرد و با تلاش بسیار از چنگ آنها می گریزد و به مادر پناه می برد. افراد صمصام با کشتن مادر فرنگیس موفق به ربودن او می شوند.
مشهدی شهباز، پدر فرنگیس، به سوی ابراهیم، «پهلوان و تفنگدار محلّه»، می رود و از او استمداد می طلبد. ابراهیم در می یابد که صمصام، دختر را برای سرپرسی جونز، رئیس پلیس جنوب، درنظر گرفته؛ از این رو تفنگ به دست به سوی خانه صمصام می تازد. در درگیری ای که بین آنها رخ می دهد هر دو جانشان را از دست می دهند و سرپرسی جونز جان سالم از مهلکه به در می برد. خبر مرگ ابراهیم به بی بی تابنده مادرش و روز بعد به آسیه نامزد ابراهیم می رسد. جسد ابراهیم پس از سه روز به این شرط که خانواده اش شیون و زاری به راه نیندازند به حسین جان، دایی ابراهیم داده می شود. در همین میان، طایفه ابراهیم (میشانی ها) برای برپایی مراسم کفن و دفن به شهر می آیند. بی بی شهربانو مادر صمصام بعد از سه روز سکوت، پسر کوچکترش ضرغام را فرا می خواند و انتقام برادر را از او طلب می کند. فرنگیس از شدت هیجان وارده دیوانه می شود. بی بی قمر، گیس سفید ایل، خون ابراهیم را برپیشانی علی، برادر کوچکتر ابراهیم، می مالد و او را دعا می کند. در فصل دوم با شخصیتی به نام معتمدالملک آشنا می شویم که سمت مربی گری صمصام و ضرغام را به عهده داشته. ضرغام در رویارویی با علی و دوستش عباس آقا، در مراسم شکار عقاب، کاری انجام نمی دهد اما معتمدالملک و نایب اسدخان با حسین جان تماس می گیرند و به او هشدار می دهند که علی جلوی ضرغام قرار نگیرد. حسین جان نیز پسری دارد اردشیر نام که در کشور عثمانی تحصیل می کند.
مبنی بر اینکه بازرنگی توانسته خود را در دل حکومت جا دهد و به زودی با رئیس جدید شهربانی، سرهنگ تیمورخان به کرمان می آید. معتمد الملک و دخترش آذر از رسیدن این پیام ناراحت می شوند. رحیم بعد از رسیدن اطلاع می دهد که ضرغام توسط دولت به جای برادر منصوب شده است. در همین ایام با دعوت ضرغام از رحیم خان و تیمورخان گروه آنها تشکیل می شود؛ به گونه ای که در اکثر صحنه ها این سه نفر در کنار سرپرسی جونز هستند. علی با سواران ضرغام درگیر می شود اما به کمک معتمدالملک و ضرغام از مرگ رهایی می یابد. در مراسم مهمانی ضرغام و دوستانش دلقکی وجود دارد آگونک که همه را مسخره می کند. در پایان بخش اول اهالی باغین به سبب فقر و قحطی، در میدان شهر تحصن می کنند اما تحصن آنها توسط فرماندار و تیمورخان سرکوب می شود. در بخش دوم علی به طور تصادفی به خانه معتمدالملک راه می یابد و عاشق آذر می شود. اما رحیم، آذر را برای تیمور خان در نظر گرفته است. علی یک بار دیگر درگیر می شود و باز توسط ضرغام آزاد می گردد. سرپرسی جونز در این مرحله وارد صحنه می شود و طی صحبت های او متوجه می شویم که شخصی به نام شیخ نسیم که به کرمان تبعید شده و از یاران کلنل پسیان است قصد ایجاد آشوب و بلوا دارد. جونز، تیمورخان را وادار می کند دست از آذر بردارد و تصمیم می گیرد که آذر را به علی دهد، شاید که علی به تحریکات شیخ نسیم توجه نکند.
آذر بعد از دیدن خواب وحشتناکی درباره صمصام منقلب می گردد و خود را از بام پائین می اندازد ولی به سبب معجزه ای شفا می یابد و با علی قرار ازدواج می گذارد. ضرغام در گفت و گویی کاملاً مصنوعی و غیرواقعی با ندیمه خانه معترف می شود که مخنث است. ضرغام برای غلبه بر ترس خود آگونک دلقک را می کشد اما بعد از مدتی روح آگونک در شهر ظاهر می شود و همه را می ترساند. در بخش سوم طرح داستان دچار تزلزل می شود و حوادث به سختی به هم مرتبط می شوند. ابراهیم در مقابل فرنگیس، شهباز، بی بی تابنده و بالاخره علی ظاهر می شود و طلب تقاص می کند. اردشیر برادرزاده بی بی تابنده از کشور عثمانی بر می گردد و توسط سرپرسی جونز به دام می افتد و قول همکاری و جاسوسی علی را می دهد. بالاخره علی و آذر با هم در قبرستان توسط شیخ نسیم به عقد هم در می آیند. ابراهیم به طور پیاپی بر علی ظاهر می شود و او را مجبور به گرفتن تقاص می کند اما علی به جای گرفتن تقاص با شیخ نسیم همکاری می کند و با طرح و نقشه قبلی سعی در بازکردن در انبار یک یهودی پولدار را می کنند تا گندم احتکار شده را به دست مردم برسانند. شب یورش آنها موفق می شود و بعد از آن به کوه فرار می کنند. بعد از متواری شدن در کوه و صحرا بالاخره به محل استقرار طایفه میشانی می رسند. اردشیر که با علی همکاری می کند و یکی از مأموران نظمیه را با تیر می زند با جاسوسانی که به دنبال آنها روانند تماس می گیرد و مکان پنهان شدن علی را فاش می کند. علی درمی یابد که صاحب فرزندی شده است. نام وی را ذوالفقار می گذارد. قبل از یورش ژاندارمها به قبیله، نسیم، ذوالفقار را به زیارتگاهی می برد. طایفه قتل عام می شوند و رحیم بر سر جنازه خواهر می گرید. در پایان داستان نسیم فرزند علی را به کوه و بیابان می برد. در بیابان ارواح حاضر می شوند و روح آذر، فرزند را شیر می دهد و ناپدید می گردد.
داستان فایل پاورپوینت کامل آذرستان افزون بر مطرح کردن اوضاع نابسامان کرمان در اولین دوره رضاخان، به فرهنگ و رسوم آن منطقه می پردازد. نویسنده در این داستان حوادث و گفت و گوها را به گونه ای کنار هم چیده است که گاه رابطه علت و معلولی در آن رعایت نشده است و شخصیتها گاه با رفتارها و گفت و گوهای متناقض خود، خواننده را از پذیرش ساده ترین نکاتی که نویسنده در اختیارشان گذاشته باز می دارد. اساسا عدم وجود طرح محکم داستانی، نبودن حالت تعلیق، گفت و گوهای طولانی و بی مورد، توصیفات و استفاده از کلمات پیچیده و … از جمله مواردی است که به پیکره داستان لطمه زده است. به عبارت ساده تر نویسنده به دلیل استفاده بیش از اندازه از عناصر تمثیلی در داستان و توصیف و شرح اضافی حوادث ناخواسته از قوت طرح داستان خود کاسته است، و این کار، منجر به پدیدار شدن ضعف در شخصیت پردازی، سبک نگارش، گفتگوها و صحنه پردازی شده است.
با توجه به طبقه بندیهای گوناگون در داستانهای بلند، داستان «فایل پاورپوینت کامل آذرستان» را دقیقا نمی توان در گروه خاصی جای داد. در این زمینه نویسنده با استفاده از تمثیل و خلق صحنه های نمادین و اسطوره ای و همچنین به کارگیری عناصر ماوراءالطبیعی چون حضور عینی روح و حضور در دنیای خاکی اثر خود را از داستانها و رمانهای نو که بیشتر سعی در شناخت و مطرح کردن روح و روان شخصیتها و پردازش به حقیقت محض دارند دور ساخته است. در حقیقت داستان مذکور آمیزه ای از تاریخ، اسطوره و عناصر ماوراءالطبیعی است. با این وجود با مطرح شدن شخصیتهایی چون رضاخان، کلنل پسیان و اشاره به حوادث قیام میرزا کوچک خان و تیراندازی به سوی ناصر الدین شاه، داستان به سوی تاریخ بیشتر گرایش می یابد. در چنین داستانهایی برگزیدن شخصیتهای غیرتاریخی بلامانع است. به همین دلیل افرادی چون سرپرسی جونز (به احتمال قوی این اسم از تلفیق نام سرپرسی سایکس، رئیس پلیس جنوب و سرهارفورد جونز نماینده دولت بریتانیا در ایران در دوران فتحعلی شاه ساخته شده است)، صمصام، ضرغام و دیگران، فی الواقع افراد مشابه خود هستند. در بخش پایانی داستان نویسنده با ارائه صحنه ها، واکنشهای غیرمنتظره و عملکرد نامعقول شخصیتها گاه از واقعیت و حقیقت مانندی در داستان دور و به تدریج داستان را به داستان لطیفه وار متمایل می گرداند.
زاویه دید داستان دانای کل از نوع سوم شخص است. نویسنده در این شیوه به راحتی در همه جا حضور دارد و می تواند طرح داستان خود را به راحت ترین شکل ممکن پی ریزی کند. در برخی صحنه ها نویسنده حضور خود را کاملاًعیان می سازدوزاویه دیدداستان رادچارتزلزل می کند:
«و از آن روزگار، تنها خاطراتی برجای بمانده است و بس و من که نقال احوال عاشقانم، عشق را شرحی می گویم… همین». (صفحه ۲۶۸)
در جای دیگر نیز راوی از روند طبیعی روایت خود دور می شود و شیوه گفتار خود را تغییر می دهد، گویی نویسنده در اواسط داستان وظیفه توضیح مستقیم در شیوه ها و رسومات سنتی دارد:
««مرسوم» بوده است: سیاه عاشقها برای معشوق پته می دوختند. می گویند: این گونه پته ها در زیبایی و عظمت بی همتایند و راست می گویند چون هر نقش که عاشق می نگارد از جان او برمی آید… این رسم است از ایلات ایران و حتی در عثمانی هم به اشکالی دیگر رایج بوده است …». (صفحه ۱۲۱)
پس از ارائه اطلاعات عمومی به خواننده، راوی ادامه ماجرا را پی می گیرد:
«…باری آذر آشفتگی جانش را در پته ای که می بافت می نهاد».
باید گفت انتخاب زاویه دید سوم شخصی (دانای کل) برای داستان فایل پاورپوینت کامل آذرستان که به سبک توصیفی بیان شده است مناسب است.
موفقیت اغلب رمانهای ارزشمند جهان بر پایه شخصیت پردازی صحیح آن استوار است. در این داستان نویسنده برای شخصیت پردازی اشخاص خود بیشتر از روایت توصیفی استفاده کرده تا روایت نمایشی. در روایت توصیفی نویسنده با قدرت قلم خود به توصیف و ارزیابی امیال، انگیزه ها و خصوصیات رفتاری شخصیتهایش به طور مستقیم می پردازد:
«سرهنگ تیمور خان قزاق، بیشتر از پنجاه سال سن داشت… عاشق عیاشی بود و هم بدین سبب، در همه محله ها و خانه های بدنام تهران، بدکاران، همه، تیمورخان قزاق را به اسم و رسم و قیافه می شناختند. پاره ای از همان بدکاران، دوستش داشتند و بعضی از او بیزار بودند». (صفحه ۱۱۳)
«…علی خان بی پروا می گریست… چنین بود که درکنار آن همه رنجها، جان علی خان، عاشق به بار آمد». (صفحه ۹۴)
نویسنده در بعضی قسمتهای داستان خود شخصیتهایش را به طور مستقیم و با گفتار معرفی می کند.
«باز به قلیان پک زد و گفت: البته ضرغام بچه بی بته ای است. سفارش کن خواهر زاده ات دم پرش نرود. بی بته است. برادر خدابیامرزش با جربزه بود. این یکی نیست». (صفحه ۳۵)
در بعضی قسمتها نیز نویسنده به طور غیر مستقیم با عمل و کنش شخصیتهای خود را می شناساند. هر چند از این شیوه که کاربردی تر و مؤثرتر است کمتر استفاده کرده است.
«سرهنگ تیمورخان با دست پرتغالی را پوست می گرفت. در دم دست از پرتغال برداشت و چهره ای اندیشناک گرفت و در همان حال، پوستهایی را که به روی فرش انداخته بود با پا، محتاطانه، به زیر میز می لغزاند». (صفحه ۱۴۰)
«سرهنگ تیمورخان… باز باد در گلویش جمع شد… سربالا آورد و با نگاه معصومانه خیره به روبرو آهسته آروغ زد». (صفحه ۱۴۲)
نویسنده در شخصیت پردازی گاه و بی گاه توصیف خصوصیات اخلاقی شخصیتها را از زبان خود آنها مطرح ساخته است. شخصیتها در این شیوه از نقاط ضعف، عقده ها و آرزوهای خود می گویند. چنان که در اینجا یکی از قهرمانان داستان بدون کوچکترین دلیل و برهانی به افشای شخصیت خود می پردازد که این خود، باعث می شود حقیقت مانندی داستان لطمه ببیند:
«ضرغام خان: چه می دانم چه مرگم است؟ همیشه از خودم بدم می آید. شادی من وقتی است که دیگران مسخره ام کنند… دیروز قبل از اینکه تلفن بزنم، دعوتتان بکنم ده تومان به آگونک دادم تا امروز بیاید و جلو چشم شما این مسخره بازی را سرمن در بیاورد… اما گاهی وقتها هم آرزو دارم مثل صمصام آدم با جربزه ای باشم». (صفحه ۷۳)
چند سطر بعد نویسنده برای منطقی جلوه دادن صحبت ضرغام اضافه می کند:
«ازشماخوشم آمده؛خیلی هم خوشم آمده؛ اولاًاز همه خاندان ما متنفرید، نه چیزی نگویید؛ این را خوب می دانم و برای همین، همه رازهایم را گفتمتان». (صفحه ۷۳)
شخصیتهای داستان باید در رفتار و کنشهای خود ثابت قدم باشند و در حوادث مختلف از خود رفتارهای متفاوتی نشان ندهند. تیمور خان نمونه بارز تغییر شخصیت در داستان است.
او در رویارویی با شیخ نسیم ابتدا با دشنام او را می خواند و بعد از مکالمه ای ساده خود را کنار او احساس می کند و پشت سر سرپرسی جونز بد می گوید. اردشیر نیز دچار تزلزل روحی است و نویسنده بدون ارائه دلایل منطقی او را در صحنه های مختلف دخالت می دهد. او ابتدا با سرپرسی جونز پیمان دوستی می ریزد و بعد خود را در کنار شیخ نسیم قرار می دهد.
تا اینجای قضیه ایرادی به کار نیست. اما سؤالی که مطرح می شود این است که چرا اردشیر در رویارویی با ژاندارمها، یکی از آنها را با تیر می زند. اگر او طرفدار سرپرسی جونز است و برای جاسوسی خود را به شیخ نسیم نزدیک کرده پس چرا دست به چنین کاری می زند؛ حال آنکه می توانست تیرهایش را کمی آن طرفتر خالی کند. به طور کلی نویسنده برای نشان دادن تردید و دودلی اردشیر در آخر داستان دلایل قانع کننده ای ارائه نداده و بدون پردازش صحیح اردشیر به رفتارهای غیرمعقولی دست می زند. نویسنده همچنین در تغییر عقیده علی برای منطقی جلوه دادن کنش او کمترین تلاشی نکرده است. او بدون زمینه چینی قبلی با روح برادرش درگیر می شود و به زندگی آرام در کنار آذر دل می بندد. در حقیقت بزرگترین اشکال در شخصیت پردازی شخصیت های این داستان عدم پردازش صحیح و زمینه چینی مناسب است. تیمور خان که آنقدر برای پُست و مقام خود ارزش قائل است و آن را به سختی و با جنایتهای بسیار بدست آورده، همچون خفه کردن جنگلیها با دست، به راحتی و بدون کوچکترین دلیل و برهانی بخاطر دختری که تنها عکسش را دیده توطئه ترور سرپرسی جونز را می چیند. نویسنده همچنین در برخی صحنه ها، علی را به شکل شخصیت اسطوره ای نمایان می سازد و در وصف او گویی غزلسرایی می کند.
«علی خان سرشتی عاشق و شاعر داشت… در همه آنچه زندگانی را، با ارزش می کند با علی آیه های آشکار خداوند را می دید و این همه برجانش تأثیری ژرف و شگرف، ماندگار برجای نهاد». (صفحه ۹۴)
همه او را می ستایند، حتی دشمنانش. او آنچنان به خود اعتماد دارد که در رفتار و کنشهایش شک نمی کند. حتی در مقابل روح برادرش استوار می ایستد. در صفحه چهلم کتاب در جایی که عقاب شکار می شود و بالای صخره ای می افتد او به چالاکی از صخره بالا می رود و عقاب را در دست می گیرد.
در این صحنه زیبا چهره علی به طور کامل شکل و نمایی اسطوره ای به خود می گیرد:
«علی چنگ به تن عقاب انداخت و به دشواری از جا برداشتش. دمی نگاه به دورادور گرداند. از بالای صخره بلند باریک، دشت را کوچک، به اندازه کف دست می دید… تند بادهای شدید می وزیدند و پرهای عقاب را می کندند.
پرهای پریشان در بادها تا دوردست، تا صخره های روبه رو می رفتند. علی عقاب را برفراز صخره چرخاند. به تقلید از عقاب فریاد می زد…» (صفحه ۴۰)
علی شخصیت پویا دارد. به غیر از او معتمدالملک نیز قبلاً دچار تغییر و تحول روحی شده و از اینکه قبلاً به صمصام و ضرغام درس می داده کاملاً پشیمان است. هیچ یک از دیگر شخصیتهای داستان دچار تغییر روحی نمی شوند و دارای شخصیت ایستا هستند. علی بعد از درگیری و کشمکش با روح برادرش تصمیم می گیرد با شیخ نسیم همکاری کند و دل از دنیا برمی کند. در حقیقت دگرگونی علی سطحی است، وی به دلیل دارا بودن خصلتهای اسطوره ای و پهلوانی کمتر دچار دگرگونی بنیادی می شود. شخصیت سرپرسی جونز، تیمورخان و رحیم خان کلیشه ای طراحی شده است. او جزء افراد بد داستان است و همچون شخصیتهای بد فیلمهای کم مایه عملکردش قابل پیش بینی و مشخص است. وی بعد از مواجه شدن با جنازه های افراد ایل میشانی به هیچ عنوان متأثر نمی شود و چون افراد بی رحم دیگر داستانها به استخراج جنازه ها می پردازد. او در یک حرکت غیرمعقول، گوشواره آذر را از گوشش در می آورد و به گوش خود می آویزد!! آذر نیز شخصیت کلیشه ای دارد. او نمونه زنی وفادار است که خود را به دست تقدیر و سرنوشت سپرده و در مقابل شوهر خود کوچکترین اعتراضی ندارد. شخصیتهای ذکر شده همه به غیر از علی (که شخصیت اسطوره ای دارد) به خوبی پردازش نشده اند. این عیب درباره تیمورخان و رحیم خان کاملاً مشهود است.
اکثر کشمکش های داستان از نوع بیرونی است. ظاهرا مهمترین و اصلی ترین تنش بین ضرغام و علی برقرار است. کشمکش بین آنها از نوع جسمانی محسوب می شود. در این کشمکش دو شخصیت با برخورد جسمانی بین خود محور اصلی تنش را ایجاد می نمایند. بخش اول داستان اختصاص کامل به این درگیری دارد و ذهن خواننده به تدریج آماده می شود تا حوادث بسیار جدی و بغرنجی را تصور کند. در بخش دوم کتاب با حضور سرپرسی جونز در صحنه سیاست منطقه کرمان و اعمال نفوذ بر ضرغام به تدریج کشمکش اصلی داستان تغییر می یابد و کشمکش ابتدایی رنگ و بوی خود را از دست می دهد. کشمکش دوم بین سرپرسی جونز و شیخ نسیم است.
در اینجا نیز کشمکش از نوع بیرونی و جسمانی است. تغییر کشمکش اصلی داستان این مشکل را به همراه دارد که ذهن خواننده را مغشوش می سازد. خواننده از ابتدای داستان خود را آماده پذیرش وقایعی مربوط به کشمکش بین علی و ضرغام می کند و با دیدن و مطرح شدن کشمکش دوم حال و هوای داستان از میان می رود و حالت تعلیق که در ابتدای داستان به وجود آمده بود از میان می رود در این جستجوی ذهنی خواننده مدام در بخش دوم به درگیری علی و ضرغام فکر می کند و منتظر آن است، در صورتی که به تدریج این درگیری از میان می رود و هیچ گاه به وقوع نمی پیوندد. در این داستان کشمکشهای جسمانی دیگری نیز وجود دارد که همه از نوع «شخص ضد شخص» و یا «شخص ضد حکومت» است:
کشمکش آذر با رحیم بر سر ازدواج آذر با تیمور خان
کشمکش اهالی باغینی با فرماندار بر سرقحطی
کشمکش عاطفی بین روح ابراهیم و علی نیز در داستان وجود دارد که نویسنده در این کشمکش در ذهن هیچ کدام رسوخ نمی کند و تنها به ارائه صحنه های توصیفی می پردازد. آذر نیز در کشمکش درونی و روحی قرار دارد. او بخاطر مواجه شدن با صمصام در گذشته و نجات توسط بی بی شهربانو خود را گناهکار می داند و در کشمکش روحی و برای رهایی از چنگال برادرش رحیم که او را می خواهد وادار بکند تا با تیمورخان ازدواج کند اقدام به خودکشی می کند. در اینجا نیز نویسنده در ارائه و پردازش کشمکشهای درونی از خود ضعف نشان داده و آنها را به خوبی مشخص و مطرح نکرده است.
نویسنده در فضاسازی داستان موفق تر است. او توانسته با هماهنگی بین موضوع و عملکرد شخصیتها، احساس مورد نظر خود را به خواننده القا کند. البته توصیفی بودن داستان به نویسنده در خلق فضاهای ایدئال کمک می کند. نمونه بارز فضاسازی مناسب و ارتباط فضای داستان با روح و روان فرنگیس با خلق فضای افسونگر کرمان در ذهن خواننده به زیبایی به وجود می آید.
«یکی فاخته یی کوچک، تنش گرم و ترد و آوازهایش هم ترد و گرم در سایه سار کوچه باغ بر لب نهر نشسته بود، گرداگرد خود می چرخید و می خواند… نسیمی عطرآگین از سوی کوههای بلند و مه آلود «شیون کوه» م
