خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تمایزات مبنایی منطق قدیم و جدید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تمایزات مبنایی منطق قدیم و جدید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصطلاحات علوم قرآنی (اعجاز، فواتح، قرائت و قراء)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصطلاحات علوم قرآنی (اعجاز، فواتح، قرائت و قراء) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
28دقیقه
49ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 78

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی نظریه بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن :

چکیده
یکی دیگر از نظریات (۱) در انعکاس جلوه های فرهنگی و ذهنی عصر رسالت در قرآن و در پاسخ به اشکالات مربوط به موضوع، این است که بگوییم مطالب یاد شده در قرآن عقیده صاحب وحی نیست و قرآن آنها را از باب همراهی با فرهنگ عصر خود آورده است.
در توضیح این نظریه در آغاز به شرح و تبیین آن از سوی قائلینش می پردازیم و آنگاه تفاوتهای اساسی میان نظریه بازتاب فرهنگ زمانه با زبان قوم را بیان می کنیم، سپس دلایل این نظریه از زبان گوینده گانش خواهد آمد، آنگاه به انگیزه ها و پیامدهای آن اشاره خواهد شد و در پایان به نقد این دیدگاه می پردازیم. منظور از بازتاب فرهنگ زمانه
فرهنگ، به آداب، عادات، عقاید، معارف، مناسبات، رسوم و جهان بینی قوم، ملت و جامعه گفته می شود. وقتی سخن از فرهنگ عصر یا فرهنگ ملتی به میان می آید در حقیقت از اخلاقیات، باورها، مناسبتهای اجتماعی، دانستنیها و بالاخره دیدگاههای کلی آنان نسبت به جهان و انسان سخن گفته می شود. طبعا فرهنگ شامل آداب، و سنن رفتاری و عقاید خرافی می گردد.
معمولا فرهنگ ملتها از یکدیگر متمایز می باشد. ممکن است ملتی با ملت دیگر مشترکاتی داشته باشد و در دو برهه تاریخی آن مشترکات فرهنگی همچنان باقی بماند، اما تحولات اجتماعی و سیاسی زمینه دگرگونی در فرهنگ یک ملت را فراهم ساخته، و بگونه ای دگرگون شده که فرهنگ عصر رسالت با فرهنگ عصر کنونی به دو عنوان متمایز از هم توصیف شوند.
بنابراین همانطوری که فرهنگ مردم چین با ژاپن، ایران با عراق، افغانستان با تاجیکستان، یا افغانستان با ایران تفاوت دارد، یا فرهنگ ملتهای اسلامی با ملتهای مسیحی فرق اساسی و نمودی مشخص و معین دارند فرهنگ یک کشور نیز در دو برهه تاریخی می تواند کاملا دگرگون و متمایز شده باشد و اگر چه تحت نام اسلام یا ایران یا جزیره العرب باشند اما فرهنگ آنان یکسان نباشد، زیرا در طی ادوار تاریخ افکار و عقاید و سنن و آداب و رسوم آنان تحول می یابد و فاصله آن چنان عمیق می شود که این ملت و قوم و مذهب و مکتب با دو عنوان متمایز توصیف می گردند. به عنوان مثال فرهنگ کشور ایران مسلمان قرن هشتم و نهم پیش از صفویه و دارای حکومت سنی را نمی توان با فرهنگ قرن دهم و یازدهم به بعد تا عصر حاضر یکی دانست و تلقی واحدی از فرهنگ این ملتها داشت. ممکن است همانطوری که گفته شد نقاط مشترک بسیاری وجود داشته باشد، اما دگرگونیهای فراوان را هم نمی توان نادیده گرفت، و همه را به حساب یک فرهنگ قلمداد کرد.
بنابراین، فرهنگ ملتها همواره دستخوش دگرگونی و تبدیل است و ریشه در تحولات علمی و رشد انسانی دارد و باورها و ساخت و ساز اجتماعی و اقتصادی آنان را آرام آرام و در طی زمانهای طولانی تغییر می دهد. توضیح نظریه
صاحبان نظریه بازتاب فرهنگی نسبت به انعکاس مطالبی در قرآن که به مسائل علمی، تاریخی، اعتقادی و اجتماعی پرداخته، برای رفع شبهات مطرح شده می گویند: قرآن این مطالب را از باب همراهی با فرهنگ عصر گفته است یعنی بگونه ای از آداب، عادات، عقاید، رسوم، مناسبتها و جهان بینی عصر نزول در قرآن سخن گفته و گونه هایی از باورها و دانستنیهای فرهنگ جاهلیت را عالما و عامدا در قرآن جا داده است. آقای بهاءالدین خرمشاهی در توضیح این سخن می نویسد:
«راقم این سطور بر آن است که فرهنگ یعنی آداب و عادات و عقاید و معارف و رسوم و مناسبات و جهان بینی مردمان عصر نزول قرآن (و طبعا مقادیری از فرهنگ یا شبه فرهنگ جاهلیت) عالما و عامدابه صلاحیت صاحب قرآن، خداوند سبحان درکلام الله، قرآن راه داده شده است، نه اینکه قهرا و طبعا راه یافته است » (۲) بازتاب فرهنگ زمانه
بنابراین، طبق این نظریه، صاحب وحی با آگاهی از موقعیت و شرایط اجتماعی عصر جاهلیت و با برنامه و مصلحت این مقوله از مطالب را در جای جای قرآن آورده است. لذا گفته می شود: قرآن بازتاب فرهنگ زمانه است نه باین معناست که ناخودآگاه و بدون توجه صاحب وحی و بدون توجه به پیامد آن فرهنگ عصر در این مباحث راه یافته، بلکه به دلیل عواملی که بعدا خواهد آمد خود خداوند مقوله هایی از عادات و عقاید و معارف و جهان بینی مردم حجاز و مخاطبین عصر نزول را در لابه لای معارف وحیانی منعکس ساخته است. احتمالات و وجوه سه گانه
در زمینه انعکاس فرهنگ زمانه سه گونه و سه نوع مطلب قابل تصور است:
۱ – از آنجا که قرآن با مردم عصر خود سخن می گوید، طبعا مقداری از کلمات، تلقیات و اصطلاحات آنان در قرآن منعکس است و این مطلب گریز نا پذیراست. زیرا طبیعت سخن گفتن با مردمی، بر گرفتن از زبان آن مردم است.
۲ – هدف قرآن مبارزه با خرافات، عقاید باطل، عادات جاهلی رسوم بی معنا و درنهایت رشد عقلانی مسلمانان است. هدف نجات مردم از فرهنگ منحط عصر است، لذا لازم است یکایک آنها را مطرح کند و با آن عقاید و عادات فاسد مبارزه کند. بنابراین آنچه در قرآن از فرهنگ زمانه بازتاب یافته، در آنجاهایی است که قرآن قصد مبارزه با آنها را داشته و برخورد فرهنگی و عقلانی کرده و به قصد تایید یا مسکوت بر گزار کردن از کنار آنها نگذشته است.
۳ – تصوری غیر از دو تصور پیشین: منظور از بازتاب یافتن فرهنگ زمانه این است که آن دو تصور به اضافه این قضیه که قرآن مقداری از نظریات علمی و فرهنگ مورد پذیرش قوم را آورده است. (گر چه قرآن می دانسته که این نظریات علمی و باورهای اعتقادی باطل است و در آینده بطلان آنها ظاهر خواهد شد) اما با همه اینها، این مقوله ها را در قرآن جای داده است.
آنچه محل بحث و مورد توجه در نظریه دوم است و در این مقاله دنبال می گردد، فرض سوم است، وگرنه همانطوری که بعدا توضیح خواهیم داد، نسبت به بند اول و دوم حساسیتی نیست. فرض دوم در کلام قائلین نظریه زبان قوم مطرح شد و تفاوتهای آن با نظریه بازتاب فرهنگ زمانه خواهد آمد.
بگذریم، نظریه بازتاب فرهنگ زمانه شامل دو قسمت می شود، یکی تصور اول و دوم و یکی هم تصور سوم و راه یافتن یافته های علمی و فرهنگی باطل عصر رسالت در قرآن. بی گمان بند اول و دوم از این احتمالات مورد بحث نیست و تفاوت در بند سوم است.
در توضیح و اثبات دقیق این نظریه باز هم از آقای خرمشاهی نقل کنیم که می نویسد:
«خداوند صاحب قرآن به همان گونه که قطعه یا قطاعی از زبان مردم عربستان سده هفتم میلادی، یعنی زبانی با زمان و مکان و تاریخ و جغرافیای معین و معلوم، برای بیان وحی خود استفاده برده است، به همانگونه که قطعه یا قطاعی هم از کل فرهنگ آن عصر نیز چنین برگرفته است، تا بر مبنای آن بتوان نامتناهی را در متناهی باز گفت و دریا را در برکه انعکاس داد، بنابراین اگر در قرآن کریم هیئت بطلمیوسی یا طب جالنیوسی منعکس باشد، نباید آن را انکار کرد و اگر پیشرفت علم، هیئت بطلمیوسی و طب جالنیوسی را ابطال کرد نباید نتیجه گرفت که احکامی از قرآن را ابطال کرده است، زیرا قرآن فرهنگ زمانه را بازیافته است، نه لزوما و در همه موارد حقایق ازلی و ابدی را» (۳) .
همین نویسنده در قسمتی دیگر از مقاله خود باز در توضیح نظریه و رفع شبهه از آن می نویسد:
«ناگفته نماند که مراد راقم سطور این نیست که کلیه محتویات و مطالب و معارف قرآنی بازتاب فرهنگ زمانه است، بلکه بدنه اصلی قرآن کریم » بیان حقایق لاهوتی ابدی است، و بخش کم تر و بسیار کم تر از آن باز تابنده اسباب نزول، یا رویدادهای زمان وحی و فرهنگ زمانه است. باز تاکید می کنیم که این بازتاب و تاثیر از سوی زمین بر آسمان نیست، بلکه انتخاب آگاهانه خداوند سمیع و بصیر و علیم و مدبر است (۴) .
بنابراین تنها سخن در انعکاس زبان قوم و سخن از باب راه یافتن طبیعی تلقیات یا برگرفتن از مفاهیم و اصطلاحات و امثال قوم نیست، بلکه سخن از همراهی، و بهره گیری از دانستنیها و باورهای باطل عصر به طور آگاهانه در جهت اهداف الهی است. لذا مواردی از نمودهای بازتاب فرهنگ زمانه در کلام نویسنده چون سحر و ساحری، چشم زخم، جن مطرح و در نوشته به عنوان شاهد مثال آورده می شود.
نویسنده دیگری که همین نظریه را مطرح کرده ولی در ظاهر و در عنوان مقاله مساله همزبانی با بشر و هم لسانی با قوم را عنوان کرده است می نویسد:
«معنای دیگر به زبان قوم بودن، در قالب فرهنگ قوم بودن است. این معنا مبتنی بر این معناست که زبان هر قوم آینه و تجلی فرهنگ و معتقدات و تئوریها و جهان بینی آن قوم است » (۵) .
بنابراین پذیرفته اند که زبان قوم تجلی فرهنگ یا بازتاب و انعکاس است به همین دلیل تعبیر کرده اند: وقتی گفته می شود قرآن لسان عربی است، یعنی قرآن به فرهنگ اعراب سخن گفته است. انبیا با مخاطبین خود همزبان شده و محرم آنان شده اند. وانگهی آنچه در نظر این نویسنده مطرح است، بهره جستن مقام و صاحب وحی از باورها و عواطف باطل مخاطبان در رساندن سخن حق است. نکته مهم این دیدگاه در همین سخن و در پیامد پذیرفتن آن است
برای روشن شدن مطالب عین کلمات نویسنده را که در آغاز برای دفع توهم بیان می کند نقل می کنیم که می نویسد: «این معنا قدری استعداد سوء فهم دارد و ما را ملزم می کند پیشاپیش در پیراستن اذهان از گمانهای نا صواب و تداعی معانی نا مراد بکوشیم. اگر موافق فرهنگ قوم سخن گفتن این باشد که صد در صد به دلخواه و منطبق با باورها و بینشها و گرایشهای آن قوم سخن بگوییم، پیامبران به مثابه مصلحان بر گزیده الهی هرگز به این معنا با مخاطبین همزبانی نکرده اند.
موافق فرهنگ قوم سخن گفتن، یعنی نهال سخن حق و پیام نوی خود را در ضمیر فرهنگی آن قوم کاشتن، بهره جستن از فرهنگ، ادبیات، تاریخ، نوع معیشت آنان در ابلاغ و جا انداختن پیام و سخن خود، تکیه بر مشترکات مقبول برای رساندن پیام به اذهان مخاطبان از یک عامل مناسب و آشنا استفاده کردن. آگاهی از معلومات، باورها و عواطف مخاطبان و بهره جستن از آنها در رساندن سخن خود نه به میل آنها سخن گفتن، نه تایید و نه تکذیب دانسته ها و معلومات آن ها، بلکه استفاده از آنان در رساندن سخن خود به ذهن و ضمیر مخاطب » (۶) .
نکته مهم سخن، همین پارگراف آخر است که می گوید: «بهره جستن از باورها و عواطف در رساندن سخن خود».
خوب این دانسته ها و معلومات قوم اگر تا آخر با علم و عقل منافاتی نداشته باشد و با حقایق هستی نا ساز گاری پیدا نکند، مشکلی ایجاد نمی کند و جای بحث و انکار نیست و آنچه را قرآن گفته و مردم آن عصر باور داشته اند حق است و گفتنش بی مانع، و جای بالا و پایین رفتن نیست و نویسنده محترم هم به دنبال آن نیست.
مشکل در قسمت دیگر سخن است، آنجایی که آن دانستنیها بر خلاف حق و واقع باشد و با قواعد عقلی و دانشهای قطعی ناسازگاری داشته باشد، و در عین حال قرآن آنها را تکرار کرده باشد. در این صورت باید ببینیم این عقاید باطل، دانستنیهای زوال پذیر آیا می تواند عامل مناسب و آشنا برای استفاده کردن و رساندن سخن حق باشد؟
اگر قرآن قول فصل است، یعنی فیصله دهنده بین حق و باطل است، جدی است و بیهوده و هزل نیست (و ما هو بالهزل) (طارق / ۱۳ – ۱۴). اگر قرآن کلام وحیی است که از روی هوا و هوس نیامده و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آنها را از سوی خدا آورده است، آیا معنا دارد سخنی را بگوید که باطل باشد و طبق نظریه و اعتقاد باطل استنتاج هدایتی و تربیتی کند.
بازتاب فرهنگ زمانه شدن، یعنی منعکس کردن آن باورهای باطل و استفاده کردن از دانستنیهای جهل گونه برای ابلاغ و جا انداختن پیام و سخن حق. رساندن پیام به اذهان مخاطبان از عامل مناسب آن عصر، عامل مناسبی که بعدها تبدیل به عامل نامناسب می شود و خرافی و باطل بودنش آشکار می گردد.
بر اساس این دیدگاه، گوینده نظریه می گوید: قرآن از باب مسامحه و مماشات، عقاید و دانشهای مخاطبان عصر را برای رساندن سخن حق و جاانداختن در ذهن مخاطبان خود مطرح می کند، و این است معنای بازتاب فرهنگ قوم. نمونه هایی چند از موارد بازتاب فرهنگ زمانه
به عنوان نمونه این نویسنده محترم از مرحوم آیه الله طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن در ذیل آیه شریفه: «الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس » (بقره/۲۷۵) نقل می کند که ایشان بر مذاق مفسران مصری معاصر (صاحب تفسیر المنار) این آیه شریفه را تمثیلی از بیماری صرع و دیگر اختلالهای روانی گرفته است. چون اعراب این گونه بیماریها (پریشان حالی و دیوانگی) را در اثر تماس جن با شخص می پنداشته اند و دیوانه و دیوزدگی را حقیقتی مستقل می دانسته اند. قرآن هم که این تشبیه را بیان کرده در حقیقت به زبان اعراب سخن گفته و با پندار آنان مماشات و مسامحه ورزیده است (۷) .
نمونه دیگر درباره انکار وجود جن در جهان خارج است که طبق این نظریه، طرح آن در قرآن و آن هم با صراحت و به طور مکرر بازتاب فرهنگ زمانه و انعکاسی از دیدگاه های عرب جاهلیت شمرده شده است. آقای خرمشاهی باز در این مورد پس از طرح نظریه به ذکر این موارد می پردازد و می نویسد:
«در قرآن کریم هم سخن از وجود جن می رود و سوره ای به نام جن و در شرح ایمان آوردن بعضی از آنها و در استماع مجذوبانه آنان از آیات قرآنی هست (سوره جن/ ۷۲)، حال آن که بعید است علم یا عالم امروز قایل به وجود جن باشد (۸) »
و از اینجا نتیجه می گیرد که قرآن از راه مماشات با فرهنگ جاهلیت بدین گونه از جن و احوال آن سخن گفته است ».
نویسنده دیگری که او هم نیز از طرفداران نظریه بازتاب فرهنگ زمانه است، مساله رابه گونه ای دیگر توضیح می دهد. وی مساله را به حقایق و صورتها تقسیم می کند و معتقد است حقایق تغییر ناپذیر و جاویدان هستند، اما بیان آنها و صورت ترسیمی از آنها متفاوت و ممکن است به اشکال مختلفی در بیاید. قرآن کریم می خواسته حقایقی را بیان کند، اما ناچار بوده از فرهنگ و معارف دوران خود استفاده کند، وعظ و ارشاد و تنبه و توجه را در قالب مفاهیم و معتقدات عصر خود ارائه دهد. این مساله هم اشکالی ندارد و چیزی را عوض نمی کند، به همین دلیل این نویسنده که از مفسران عرب معاصر است می نویسد:
«آیات قرآنی که درباره هستی و پدیده های جهان و چگونگی پیدایش آنها آمده مناسب با ذهن شنوندگان آن عصر بیان شده است و از صورتها و معارف آن دوران برگرفته شده است. هدف از بیان این دسته از آیات وعظ و ارشاد و تنبه و توجه به مسائل معنوی بوده تا مخاطبان به عظمت آفریدگار هستی پی ببرند و مناسب آنچه در آن عصر می فهمیده اند نتیجه بگیرند و موعظه شوند.
به همین دلیل این دسته از آیات قرآن داخل در متشابهات قرآن می باشند و دارای تاویلات بسیار فراوان هستند». (۹)
این مفسر که در موارد بسیاری از تفسیر و مقدمه کتابش (۱۰) تلاش می کند تا ثابت کند قرآن برخورد فعالی نسبت به فرهنگ عصر داشته و با آن مبارزه کرده، این نظریه را مطرح می کند و طرح مسائل علمی را صرفا از باب همراهی با فرهنگ زمانه می داند، به همین دلیل در فواید این نظریه می نویسد:
حمل آیات فوق به بازتاب فرهنگ زمانه بودن قرآن، فواید نیکویی را به دنبال می آورد، زیرا مسلمان را مقید به نظریات علمی و فنی خاص نمی کند، زیرا بیان آنها مستند به وحی نیست و برگرفته از فرهنگ دوران است (۱۱) تفاوت فرهنگ زمانه با نظریه زبان قوم
ما در گذشته (۱۲) به حد کافی درباره این دو نظریه سخن گفتیم و در مشخصات هر یک از نظریه های زبان قوم بودن قرآن یا بازتاب فرهنگ زمانه بودن آن توضیحاتی دادیم، اما روال بحث به گونه ای است که نیازمند مقایسه است.
این بحث در مقام تبیین این حقیقت است که اگر قرآن به زبان قوم است چه فرقی با نظریه بازتاب فرهنگ در نتیجه و پیامد دارد؟
۱ – اولا، در آغاز، مناسب است توضیح داده شود که میان اینکه بگوییم قرآن و حیی است که به زبان قوم است یا اینکه بگوییم اصلا قرآن زبان قوم است تفاوت وجود دارد زیرا در صورت اول، قرآن وحیی است که پیامبر حقایقی را شهود و کشف می کند. تجربه باطنی است که جهان درون و بیرون را درمی یابد و با عالم غیب ارتباط برقرار می کند و دریافتی از حقایق می نماید و آن معانی و الفاظ بر زبانش جاری می شود. در این صورت از نظر به کارگیری واژه و قواعد ادبی و ارتباط با مخاطب آنچه به عنوان یک کتاب هدایت جاویدان لازم است، رعایت می گردد. همچنین سطح دریافت مخاطبان و شرایط فرهنگی و نیازها و پرسشهای آنان را در نظر می گیرد و کلام را مناسب با این مسائل عرضه می دارد.
خداوند مناسب فرهنگ حاکم بر حجاز و آن برهه تاریخی، جاذبه ها و آفرینشهای هنری را پدید آورد. چون در زبان قوم مجاز، استعاره، کنایه، تمثیل، نظم در چنین واژگان و دهها مساله ادبی دیگر وجود دارد، بنابراین طبیعی است که قرآن به همین گونه آورده شود و مطالب در سطحی قابل قبول برای مخاطبان عصر عرضه شود.
اما با همه اینها به زبان قوم بودن به این معنا نیست که تمام آنچه در ادبیات و فرهنگ قوم است، در این زبان منعکس است و در بست فرهنگ قوم، زبان قرآن باشد.
اما در صورت دوم که قرآن زبان قوم است، در حقیقت عینیت و وحدت میان وحی با زبان قوم است. به لسان قوم نیست، خود لسان قوم است. در این فرض، می توان گفت همان نظریه بازتاب فرهنگ زمانه می باشدکه در توضیح آن باز سخن خواهیم گفت.
۲ – در صورتی که قرآن به زبان قوم آورده شده باشد، قرآن هویت و زبانی مستقل دارد که از واژگان و مفاهیم قوم استفاده می کند. سطح ذهنی آنان را رعایت می کند. پیام قرآن برای همه اقشار اجتماعی آورده می شود، از اهداف اصلی دین خارج نمی گردد و خود را به اموری که وظیفه پیامبران نیست در نمی افکند، در عین حال جلوه ها و نمودهایی از زبان قوم در آن یافت می شود.
بنابراین به زبان قوم شدن این است که واژگان قوم را می آورد و زبان به عنوان نقطه رابطه و سکوی تفهیم و تفاهم مطرح می گردد و به وسیله آن مقصودها به دیگران منتقل می شود.
اما در صورتی که قرآن بازتاب فرهنگ زمانه باشد یا به تعبیری لغزنده تر، قرآن زبان قوم باشد، در این صورت قرآن همراه با قوم، منعکس کننده ایده ها، آمال و باورهای قوم است. آینه تجلی فرهنگ و معتقدات، تئوریها و جهان بینی قوم است. بنابراین نظریه، نه تنها الفاظ، واژه ها، ذوق و سلیقه ها و احیانا برخی معتقدات قوم در قرآن وجود دارد، بلکه باورها و دانستنیهای قوم و فرهنگ حاکم برآن عصر باتمام قامت حضور کامل دارد (۳۱) .
۳ – در دیدگاه بازتاب فرهنگ زمانه، دیگر هم لسانی با قوم نیست، موافقت با فرهنگ قوم است. سخن حق را در قالب فرهنگ و ادبیات، تاریخ، ایده ها و آرمان قوم نشان دادن است، گونه هایی از باورها و دانستنیهای فرهنگ جاهلیت را عالما و عامدا در قرآن راه دادن است. مقوله هایی از عادات و عقاید مردم حجاز را در لابه لای معارف و حیانی جای دادن است. قطعه یا قطاعی از کل فرهنگ آن عصر را در متن قرآن برگرفتن و منعکس ساختن است. در صورتی که طبق نظریه زبان قوم، موافقت با فرهنگ قوم در جایی است که موافق با ارزشها، دانستنیها و رسومی است که مباینت کلی با حقایق جهان ندارد.
۴ – گفتیم طبق دیدگاه زبان قوم، طرح مسائل به گونه ای است که وحی با یافته های مردم که ارتباطی با دین ندارد، تعارض نمی کند. زیرا لازمه به زبان قوم بودن، مانوس شدن با بخشی از افکاری است که ارتباط با دین ندارد. یافته های علمی و تاریخی که در آن شرایط و عصر مقبول جامعه می باشد و طرح و مقابله با آن برای شنوندگانش قابل هضم نیست، و ضمنا مباین با ارزشها و آرمانها هم نیست، قرآن، لزومی به نقد و رد صریح آن نمی بیند. مثلا اگر دیدگاه متعارف مردم آن عصر درباره وضعیت آسمان و زمین طبق نظریه بطمیوسی است، قرآن به مناسبت خلقت آسمان و زمین و حرکت ماه و خورشید، در کلمات و بیانات خود به طور صریح به این دیدگاهها نمی پردازد و در پی ابطال و یا تصحیح آن بر نمی آید، گر چه کلامی هم نمی گوید که آن نظریه ها را تاکید و تثبیت کند. عبارات قرآن در این موارد معمولا موجز و دو پهلو و ناظر به جنبه های هدایتی و اعتقادی و نتیجه گیری است. در حالی که نظریه بازتاب فرهنگ زمانه می گوید: نظریات علمی و فرهنگ مورد پذیرش قوم را می آورد و هیئت بطلیموسی و طب جالینوسی در قرآن منعکس است. لذا بسیار فرق است میان اینکه گفته شود قرآن نظریه های باطل را آورده و هدف از آوردن آنها تایید و تثبیت نبوده است، با اینکه گفته شود قرآن در مقام بیان و مقابله با نظرات علمی و تاریخی نبوده و با گفتاری دو پهلو نخواسته تایید و تثبیت کند و نه با آن معارضه کند.
۵ – یکی دیگر از فرقها این است که اگر گفته می شود قرآن به زبان قوم است، واژه و مصطلحات نامانوس در فرهنگ جاهلیت فقط برای به کارگیری نشانه استعمال می شود، نشانه هایی که میان صاحب وحی با مخاطبین عصر برقرار می گردد و سطح آگاهی و غالب زبانی در فرهنگ متداول است. بی گمان در عصر آغازین بعثت، بسیاری از واژه ها و مفاهیم به اموری متداول بود که مطابق باور آنان بود. نام بتها مراکز عبادت، شراب های گوناگون.
به عنوان نمونه خداوند در سوره معراج می فرماید:
«یوم یخرجون من الاجداث سراعا کانهم الی نصب یوفضون » (معارج/۴۳)، روزی که از گورهای خود شتابان برآیند، گویی که آنان به سوی پرچمهای افراشته (نصب) شتابان هستند.
شاهد مثال واژه نصب است که به سنگی گفته می شده که در محلی خاص و در خانه ای نصب می شد و به عنوان زیارت آن را طواف یا به عنوان بت و امر مقدس لمس می کرده اند (۴۱) . قرآن از این واژه برای نشان دادن شتابندگی افراد در هجوم بسوی مرکز حسابرسی استفاده می کند و به طور تمثیلی این واژه را به عنوان علامت منصوب به کار می برد. تفاوت نظریه بازتاب با نظریه سوم
۶ – از سوی دیگر، نظریه بازتاب فرهنگ زمانه با نظریه سوم هم متفاوت است، چون در نظریه تاثر قرآن از فرهنگ زمانه، تفسیری خاص از وحی به دست می دهد و می گوید: نزول وحی بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم علل و اسبابی در همین عالم و در تاریخ و جامعه دارد. پیامبر با توجه به فرایند استعداد و جستجوی ذهنی و تقلای روحی به وحی دست می یابد. بصیرت و معرفت او متاثر از شرایط اجتماعی و تاریخی و جغرافیایی عصر خاص خود است.
بنابراین، خداوند حقایق عالم را طبق آنچه هست نمی بیند. وحی و نزول قرآن در ظرف و صبغه عربی و مناسب با جزیره العرب قرن هفتم میلادی دریافت می کند. (۱۵) لذا از همان اول کشف و شهود و ادراکات معنوی او محدود است.
اما در نظریه دوم که بازتاب فرهنگ زمانه باشد، وحی و دریافت از حقایق محدود نیست، وحی و مقولات وحیانی متعلق به جهانی است بی نهایت و وسیعتر از جهان آدمی. اما با همه اینها چون مقولات بی نهایت فربه در قالبی که در خور جهان آدمی است ریزش می کند آن قالبها تنگی می کند و چاره ای جز آن نخواهد داشت که به اقتضائات بشری تن دهد و به تعبیری بشری شود درست است و باید بپذیریم که وحی در زندان مفاهیم انسانی افتاده و آن معانی و معارف بلند محدود شده، اما به هر حال حقایقی است که اصل آن فارغ از این محدودیتها هستند (۱۶) حقایقی است که فارغ از حروف و صوت و تنگی این قالب هاست، لذا می توان این قالبها را درید و به مغز و جوهر کلام رسید. به معارف اصلی که در وحی دیده شده راه یافت. می توان نامتناهی را در متناهی بازیافت، در یا را در برکه انعکاس داد.
به همین دلیل در خصوص قرآن به عنوان نمونه تام وحی الهی کلام محکم و متشابه می شود، درحالیکه پیش از آن که به لباس بشری در آید چنین تقسیم بندی مطرح نبوده است. این محدودیتها و تنگیهای زبان بشری است که معانی و اسرار بلند الهی وقتی در قالب زبان بشری ریزش می کند، زبان شفافیت و آینه دار بودن خود را از دست می دهد و صراحت و استحکام به کنایه و ایهام بدل می گردد. (۱۷) جمع بندی
بنابراین آنچه درباره جلوه های بازتاب فرهنگ زمانه گفته شد، با مواردی از نظریه به زمان قوم بودن مشترک است. به این معنا که پیامبر از باب رعایت زبان قوم، ویژگیهای ادبیات عصر را ملاحظه کرده است. در عصر پیامبر فصاحت و بلاغت در اوج زیبایی خود مطرح بوده است.
قرآن از این اسلوب ادبی و بیانی عرب به نحو احسن استفاده می برد و همان سجع و قافیه، وزن و نظم کلمات را بویژه در سوره های مکی رعایت می کند. یا به مناسبت شرایط اقتصادی، تاریخی و جغرافیایی از کلمات و اصطلاحاتی استفاده می برد که تناسب تام با جامعه بازرگانی آن روز داشته و در سخنان هدایتی و تربیتی خود با ربح، خسران، تجارت، بیع، شراء، قرض و مشتقات آنها استفاده کرده و این مفاهیم را در امور معنوی به کار می برد، به عنوان مثال در سوره و العصر، خسران را در امور معنوی یا تجارت را در سوره (فاطر / ۲۹) «تجاره لن تبور» در مورد اقامه نماز و انفاق مال و در سوره (صف / ۱۰) تجارتها را «تجاره تنجیکم من عذاب » در مورد مجاهده فی سبیل الله، ایمن از عذاب و در سوره (بقره / ۱۶) مساله خریدن گمراهی «اشتروا الضلاله بالهدی » (و بقره / ۸۶ و۹۰) و یا جهاد در راه خدا را به خریدن نفس مؤمنین (توبه/۱۱۱) استعمال کرده است. طبیعی است که به کار گیری این واژه ها مناسب با زبان قوم و بازتاب فرهنگ قوم باشد و در این زمینه ها هم مشکلی نیست و با دگرگونی زبانی و شرایط فرهنگی و اجتماعی تاثیری در برداشتهای هدایتی و جاذبه های معنوی هم نمی گذارد.
همچنین در میان اعراب قسم خوردن، استعاره و کنایه به کاربردن، مثال زدن، فراوان بوده، یا با زبان تمثیل، زبان شعر سخن گفتن مرسوم بوده است. قرآن از این امور استفاده کرده و به کلام ملاحت و جاذبه داده است و چه بگوییم زبان قوم است و چه بازتاب فرهنگ قوم، از این جهت مشکلی ایجاد نمی کند.
آنچه می تواند متمایز کننده این دو نظریه باشد، مواردی است که گفته شده متناسب با دانستنیهای ابطال شده آن دوران است، یا از عادات و رسوم و باورهای عصر قریب به بعثت است و قرآن در بیان آنها با قوم مماشات کرده و آنها را در لابه لای معارف دینی آشکار و غیر آشکار جای داده است و در اهداف هدایتی و تبلیغی از ظرف معلومات ومعتقدات مخاطبین سودجسته است.
چنین چیزهایی است که محل بحث و بررسی و نقد جدی است.
از آنجا که هدف این نوشته آشنایی کامل به دیدگاه و موارد شبهه است. به مناسبت مثالهایی زده می شود. در اینجا نیز به مثالی دیگر اشاره می کنم که گفته اند در آیه شریفه: «فانها لا تعمی الابصار و لاکنا تعمی القلوب التی فی الصدور (۱۸) » قرآن کریم عدم درک و فهم را به قلبی که در سینه قرار دارد نسبت داده است. (۱۹) زیرا اگر منظور از قلب، روح و روان آدمی است، می توان از باب تمثیل و کنایه برای آن کوری فرض و تصور کرد اما اگر منظور از قلب، قلب صنوبری در قفسه سینه است چگونه کوری برای آن فرض می شود و لذا این نویسنده محترم به دنبال نتیجه گیری است که چون قلب صنوبری در عصر رسالت بنظرشان قلب جان و روان است لذا کوری هم از آن باب آمده و با اعتقاد مردم همراهی کرده است.
اما حقیقت اینست که از این نوع استعمالات در حد وسیعی در قرآن آمده، و منظور از آن جان و روان آدمی است. همانطور که مردم در محاورت عمومی شنیدن را به گوش و دیدن را به چشم نسبت می دهند (که مربوط به قوه سامعه و باصره است نه گوش و چشم) حرکات دل و روح را به قلب نسبت می دهند (۲۰) گرچه مبدا تمام این حرکات اعضای آنها هستند. البته تعبیرات مجازی در زبان مردم و قرآن فراوان است وقتی قرآن می گوید: «بلغت القلوب الحناجر» (احزاب / ۱۰) معلوم است که قلب به حنجره نمی رسد، صرفا کنایه از تنگی سینه است، یا وقتی می گوید: «ان الله علیم بذات الصدور» (مائده / ۷) خدا آگاه است به آنچه در سینه های شماست، نه اینکه معلومات در سینه است، کنایه از معلومات مخفی شخص است.
بنابراین، اولا این کلام از باب همسویی و همراهی با عقیده قوم نیست. این کلمه اصطلاحی است در فرهنگ عامه مردم و اختصاص به مردم جاهلیت ندارد که قلب و دل را در سینه بدانند. اگر وحشی بافقی (م ۹۹۱ ه)گفته است:
الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی ده آن همه سوز
منظور و تصورش دل در این قلب صنوبری نبوده است تا چنین گمان شود، قلوب التی فی الصدور به همین معنا آمده است و قرآن از این باب چنین سخنی گفته است.
ثانیا: اگر بر فرض مردم آن زمان از قرآن چنین برداشت و تصوری پیدا کرده اند که قرآن از قلبی سخن می گوید که در سینه (قفسه سینه) است الزاما فهم آنان شاهد بر مقصود و مراد خداوند نیست. مردم آن عصر بسیاری از امور غیبی مانند ملائکه، جن، برزخ را به امور محسوس و مادی حمل می کردند و یا تصوری خاص از وحی بر پیامبر داشتند، لذا این دلیل بر آن نمی شود که کلام خداوند و مقصود همان بوده که در اذهان آن عصررایج بوده، و دلیل بر آن نمی شود که قرآن سخنی گفته که مطابق و در ظرف معتقدات مخاطبین آن عصر بوده است. (بین مطابق گفتن و منطبق شدن و منطبق کردن فرق است).
نمونه دیگر این آیه شریفه است:
«الم تران الله سخر لکم ما فی الارض و الفلک تجری فی البحر بامره و یمسک السماء ان تقع علی الارض الاباذنه » (سوره حج/۶۵)
آیا ندیده ای که خدا آنچه را در زمین است به نفع شما رام گردانید و کشتیها در دریا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه می دارد تا مبادا بر زمین فرو افتد، مگر به اذن او باشد.
اینکه خداوند آسمان را نگه می دارد تا بر روی زمین نیافتند، براساس برداشت ظاهری مردم از آسمان و تصوری بوده که آن عصر داشته اند. بر اساس آن تصور بطلیموسی آسمان هفت طبقه، و زمین یکی از این طبقات است و طبقات دیگر بر روی زمین قرار دارد و لذا اگر قرآن می گوید آسمان را نگه می دارد، یعنی طبقات فوقانی آسمانها را نگه می دارد تا بر زمین نیافتد. (۲۱)
بنابر نظریه بازتاب فرهنگ زمانه، این آیه صرفا از باب همراهی با اعتقاد عامه گفته شده و بر اساس دانستنیهای عامه استفاده هدایتی و تبلیغی شده است.
در حالی که مفسرین جدید از این آیه معنای دیگری می فهمند و نگهداری از آسمان را با تصور طبقه شدن افلاک مربوط نمی دانند. می گویند، اینکه خدا آسمانها را نگه می دارد، ستارگان و خورشید و ماه را نگه می دارد، با قوه جاذبه و تعیین کردن مدارهای ثابت برای هر یک است (۲۲) .
بنابراین، فرق است میان آنچه مردم عصر از این آیات برداشت کرده اند، با آنچه قرآن بیان کرده است.
نظریه بازتاب فرهنگ زمانه می گوید، قرآن در این موارد واقعا باور مردم را بازگو کرده است، ولی نظریه زبان قوم می گوید: قرآن هر گز چنین چیزی را قصد نکرده و این مشکل عامه مردم عصر بوده که با دانستنیهایی که آنان را احاطه کرده به حمل آیات مطابق با نظریات پیشین دست زده اند، و آیات را منطبق با دانستنیهای خود معنا و حمل کرده اند.
درباره مفاهیم اعتقادی، به ویژه در مورد صفات خداوند این معنا بسیار طبیعی و تصرف جابجایی انجام می شود و مفسران کلام را از آن معانی ظاهری به مقصودهای مناسب تبدیل می کنند، مثلا اگر در قرآن آمده: «ید الله فوق ایدیهم » (فتح / ۱۰)، در ذهن مسلمانان عقلگرا، این معنا درست نمی آید که خداوند دستی مشابه دست بشر داشته باشد لذا این تصرف را می کنند که ید را کنایه از قدرت خداوند بگیرند، حال چرا ما در مفاهیم دیگر این تصرف را نکنیم و به معانی معقول آن حمل ننماییم؟ و الزاما به برداشتهای عامیانه و مستند به علوم منسوخ بطلمیوسی و جالینوسی بسنده کنیم.
اگر در امور اعتقادی، اصل و دلیل قطعی ایجاب کرد که ما از آن معنای ظاهری و متبادر دست برداریم، چنین می کنیم که البته در امور علمی و تاریخی لازم است چنین عمل کنیم و از فهم عادی در گذریم. زیرا انگیزه ها و الزامات هر دو دسته یکی هستند و ملاک هم می تواند یکی باشد. اهداف گرایش به نظریه
قرآن پژوهان و مفسران قرآن کریم، از دیر باز تلاش بی وقفه و ستودنی برای ارائه و تبیین کلام الهی کرده اند و در این راستا یکی از وظایف جدی خود را دفع شبهات و ابهامات در متن کلام الهی دیده اند به همین دلیل هر روز با صبغه و چهره ای مناسب با شرایط زمانی و نوع اشکالات مخالفان با مساله برخورد کرده اند.
بی گمان طرفداران نظریه بازتاب فرهنگ زمانه به انگیزه دفاع از قرآن در این راه گام به پیش نهاده اند و در موارد تعارض ظاهری دین و دانش به حل دشواریها پرداخته اند. بنابراین اهداف، اهداف مقدسی بوده و در این جهت سوء نیتی در کار نیست.
از سوی دیگر راه حل های اندیشه شده در زمینه دفع شبهات بر دوگونه بوده است.
۱ – بررسی متن و دقت در محتوای کلام و کنکاش در احتمالات گوناگون مدلول آیه. در این روش معمولا سعی می شده آیه به گونه ای معنا و تفسیر شود که با دانش روز مباینتی پیش نیاید و حتی تا جایی بیش می رفته اند که تصرف در مدلول کلام بکنند و از آن معانی متداول و مشهور در میان مفسران اعراض کنند.
این شیوه در گذشته سابقه درازی دارد و مفسران در آیات صفات خداوند مانند: خلق، رؤیت، احاطه، قدرت، در مورد واژه های ادراک بصری، عرش، کرسی و همچنین در مورد اراده انسان و خلق افعال و جبر و اختیار به تصرف ظاهری و تاویل عقلانی یا توضیح تفسیری بر می آمدند، و مفاد کلام را به گونه ای ارائه می دادند تا اشکال عقلی بیش نیاید و یا تعارض ظاهری نداشته باشد. همین شیوه در تفسیرهای علمی متداول و مرسوم بوده و هست. مثلا در ذیل این آیه شریفه:
«ان ربکم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام »(اعراف /۵۴ و یونس /۳) همانا پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفریده.
برخی از مفسران که دیده ند از نظر علمی امکان ندارد جهان در شش روز آفریده شده باشد و دانش جدید سیر پیدایش جهان را گسترده تر و طولانی تر از این می داند که در این مدت کم پدید آمده باشد، دست به توجیه و تفسیر دیگری در کلمه یوم زده اند و گفته اند یا منظور از روز با محاسبه گردش زمین به دور خودش نیست و به معنای دوره یا شش نوبت است و یا از آن روزهایی می باشد که قرآن می گوید یک روزش برابر با هزار سال است:
«الله الذی خلق السموات و الارض و ما بینهما فی سته ایام …. یدبر الامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون » (سجده ۴ و ۵)
خدا کسی است که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دواست در شش روز آفرید ….. (او کسی است) که کار جهان را از آسمان تا زمین اداره می کند، آنگاه در روزی که مقدارش آن چنان که شما بر می شمارید هزار سال است به سوی او بالا می رود (۲۳) .
و اگر در جایی دیگر آمده است: «الذی خلق سبع سماوات طباقا» (ملک / ۳) آن خدایی است که آسمان را هفت طبقه آفرید. با نظریه بطلیموسی سازگار است و با دانش جدید مخالف، از این معنای ظاهری منصرف شده و در این زمینه مفسرانی گفته اند منظور از سموات سبع غیر از افلاک و کرات هفتگانه مطرح شده در علوم جدید است و ناظر به هفت آسمان غیبی است (۲۴) نه منظومه شمسی.
۲ – راه دیگر برای توجیه این دسته از آیات، توجیه به شکل کلان است تا مساله از مقوله های تفسیر علمی خارج شود.
در حقیقت اصحاب نظریه بازتاب فرهنگ زمانه از این شیوه استفاده کرده و برای رفع شبهات، مساله را به طور کلی توجیه نموده و همان معانی ظاهری و مفهوم عصر بعثت را پذیرفته و از این جهت تصرفی نکرده و گفته اند:
درست است که قرآن مطالبی گفته که مطابق با علوم و باورهای عصر بعثت و مطابق با هیئت بطلیموسی بوده، اما این آیات به همان معانی ظاهری متبادر است که با علم امروز سازگاری ندارد و باید بدانیم که قرآن با علم و عمد این مسائل را گفته است و قرآن نخواسته فرهنگ زمان عصر بعثت را نفی یا اثبات کند، بلکه خواسته از آن دیدگاهها و باورها برای ارشاد و هدایت مردم استفاده کند.
بنابراین ابطال این آرا ابطال قرآن نیست، زیرا گرفتن از فرهنگ زمانه مقتضایش انعکاس علوم همان عصر است. پیامدهای نظریه
اکنون با صرف نظر از پذیرفتن این نظریه، ببینیم اگر قبول کردیم قرآن بازتاب فرهنگ زمانه است، چه لوازمی را به دنبال خواهد داشت و با قبول این نظریه باید چه چیزهایی را در نهایت بپذیریم و مبنای کنکاشهای تفسیری واجتهادی خود قرار دهیم.
۱ – نخستین نکته این است که همه آنچه در قرآن بیان شده نکات دائمی و ابدی نیستند. مطالبی که در قرآن آمده به دو قسم جوهری و عرضی، حقایق ازلی و ابدی و فرعی و بر گرفته از فرهنگ عصر، حقایق لاهوتی و غیبی و یافته های زوال پذیر تقسیم می شود. بنابراین تقسیم، جوهریها و حقایق لاهوتی، امور ثابت و غیر قابل دگرگونی اند و امور عرضی و بر گرفته از فرهنگ زمانه، امکان زوال و تغییر دارند و تابع تحولات اجتماعی و علمی و فرهنگی جوامع آینده است.
اما معیارهای آنها کدام است و از چه طریقی می توان جوهریها و حقایق لاهوتی و اموری که از فرهنگ گرفته نشده را از دیگر امور جدا کرد، روشن نیست و جای بحث و بررسی مستقلی دارد.
۲ – بنابراین نظریه و با تقسیمی که از معارف و یافته های دینی به دست می آید، فهم ما از دین و مقولات دینی دگرگون می شود. این تئوری ما را ملزم می کند آنچه در قرآن آمده بررسی کنیم. ببینیم کدام قسمت از آنها لاهوتی و زوال ناپذیر و از یافته های اصلی دین و کدام مورد آنها از فرهنگ زمانه گرفته شده و طبعا محدود و مقید به عصر خاصی است و آن کلمات قابل استناد نیستند، زیرا خداوند از بین آنها قصد جدی نداشته است.
اما مشکل در اینجاست که نمی دانیم کدام موارد از آنها جوهری هستند و کدام از آنها برگرفته از فرهنگ عصر. زیرا چه بسا ممکن است ما بسیاری از نکات را یافته های ازلی و ابدی بدانیم، اما با تحولات علمی و رشد اندیشه اجتماعی، زمینه فراخ شدن میزان امور عرضی فراهم گردد و از آن دسته به دسته مقابل منتقل شود.
بگذریم، از اینکه این مساله زمینه تاب و پیچشهای فراوان دارد و تفسیرهای مختلفی را به خود می گیرد یکی آن را متعارض می شمارد و دیگر غیر متعارض، زیرا قرآن ذو وجوه است. لذا این تقسیم بندی همیشه ثابت نیست و همواره زمینه فراخ شدن و جابجایی موضوعات فراهم می گردد.
چه کسی واقعا تصور می کرد، روزی راز آیه شریفه (لقمان / ۳۴) کشف می شود.
آیه شریفه «ان الله عنده علم الساعه و ینزل الغیث و یعلم ما فی الارحام » در اعصار متوالی اینطور معنا می شد که در علم به قیامت، زمان نزول باران و ذکورت و اناث بودن در رحم مادران در پیش خداست و این موارد از علوم اختصاصی خداوند است که دیگران را امکان دسترسی نیست (۲۵) .
حال که مساله دانش هواشناسی و علم پزشکی به درجه ای از رشد نایل آمده که می تواند پیش بینی کند کی و چگونه باران می آید، و بچه در رحم دختر است یا پسر، دیگر وجهی برای ذکر آن برای خدا و اختصاصی بودن مساله (طبق آنچه در روایات آمده (۲۶) ) نیست.
در اینجا گرچه از سوی مفسران معاصر توجیهاتی ذکر شده، اما ممکن است طرفداران نظریه بازتاب بگویند، این مطالب ناظر به دانستنیهای عصر بعثت بوده، آنچه در این موارد مهم است نتیجه گیری هدایتی و اعتقادی آن است.
نمونه دیگر درباره آیه شریفه: «الرجال قوامون علی النساء» (نساء/۳۴) است. که بحث زیادی در مدلول آیه از نظر برتری مرد بر زن مطرح است که آیا ناظر به برتری در عقل و دانش، استعداد فهم، قدرت مدیریت و مسائل دیگر است یا ناظر به امور دیگر است و از جهتی دیگر این برتری ها امور ذاتی و دائمی است یا عرضی و قابل کسب است و مربوط به دوران و شرایط خاصی است که زمینه عقب ماندگی و گوشه گیری زن و به دور ماندن از قافله دانش بوده و تجربه مدیریتی کسب نکرده است.
تفسیر آیه بنابر مدلول کلام و تصرفهای لفظی، روشی است که مفسران معاصر انجام داده اند (۲۷) اما برای صاحب نظریه نیز این توجیه ممکن است مطرح باشد که این مساله ناظر به دوران گذشته بوده وبازتاب فرهنگ زمانه است. (۲۸)
بنابراین ملاک این تقسیم بندی پدید آمدن برخی تعارضهای ظاهری میان قرآن و یافته های علمی است و این پیامد پایان ناپذیر است.
۳ – طبعا با پذیرفتن این تقسیم و با پشتوانه نظریه بازتاب فرهنگ زمانه، تنها در مقام تفسیر جهان و توضیح جهان بینی و تصحیح دانستنیها و نگرش به پدیده های جهان چنین تحلیلی به کار نمی آید، بلکه در دستورات عملی و در استنباط احکام این نظریه کار خود را انجام می دهد و در آیات الاحکام به گونه ای دیگر چهره می نماید. با بسیاری از دستورات عملی برخورد می شود و دوام و اعتبار عملی خود را از دست فقیه می گیرد، زیرا می گوید این احکام نمی تواند ناظر به همه زمانها و در تمام دورانها قابل اجرا باشد زیرا این احکام ناظر به شرایط عصر خاصی بوده و بازتاب فرهنگ زمانه است.
به عنوان نمونه در جهت فهم این پیامد به مثالی اشاره می کنم. در فقه مجسمه سازی حرام شده است، اما در این اواخر این حکم ناظر به فرهنگ و باور مردم آن دوران دانسته شده بدان جهت که بت پرستی رواج کامل داشت و مجسمه سمبل پرستش موجودی بود در حالی که آن فرهنگ و باور عوض شده و ساختن مجسمه پلاستیکی و سنگی و فلزی در مقوله دیگری قرار گرفته است. عروسک برای بازی بچه و مجسمه حیوانات را برای زیبایی و آفرینشهای هنری و مجسمه شخصیتهای علمی و فرهنگی را برای تجلیل از مقام علم و فرهنگ می دانند و لذا این حکم فقهی دگرگون یافته و حکم حرمت ناظر به آن دوران و فرهنگ تفسیر شده است. (۲۹) در اینجا آیا می توان بدون مراجعه به دلیل، حرمت مجسمه سازی چنین برداشتی کرد؟
۴ – یکی دیگر از پیامدهای فرهنگ زمانه این است که وقتی گفته می شود وحی همزبانی با مخاطبین پیدا می کند و از باب همراهی بسیاری از دانستنیها و باورهای آنان را می آورد و در شیوه سخن گفتن از روش آنان استفاده می کند، قهرا مبانی زبانشناختی را دگرگون می کند. بنابراین تفسیر زبان قرآن ویژگیها و خصایص مردم آن عصر را پیدا می کند و طبعا قرآن به زبان قوم نیست، قرآن زبان قوم است و هر مشخصه ای زبان عرب عصر بعثت داشته باشد قرآن همان مشخصه را خواهد داشت.
اگر فرهنگ مردم عصر جاهلیت و عصر نزول قرآن، مجاز، استعاره، کنایه، تمثیل، قسم، تشبیه، رمز و دهها نوع مساله ادبی و زبانی را بر می تابد، زبان قرآن نیز همین خصوصیات را دارا می گردد و قرآن در موافقت بافرهنگ زبانی عرب در آمده و به نوعی متضمن این امور می گردد. همچنین اگر در فرهنگ توده مردم عرب به هنگام سخن گفتن مبالغه، مسامحه و مماشات با باورها و معلومات عصر راه یافته، چنین وضعیتی نیز در زبان قرآن سرایت می کند و قرآن در شیوه ادای مطالب و طرح موضوعات چنین خصوصیتی را داراست و به هنگام تعبیر این شیوه را به کار می برد. (۳۰)
گرچه گفتن چنین پیآمدی چه بسا آسان به نظر می رسد، اما حقیقتا پذیرش این نتیجه، مسائل فراوانی را دچار واژگونی می کند و در شیوه تفسیر و استنباط احکام دگرگونی بسیاری را به وجود می آورد. باید قبول کرد زبان قرآن تا حدودی عدم صراحت دارد و واقع نمایی آن در پاره ای از مواضع محل تردید است. به طوری که در زبان خصلت تمثیلی و کنایی و عرفی مردمی غلظت و وسعت بیشتر می یابد، و مجاز گویی در آن شیوه ها پیدا می کند، مفاد ظاهری آن از مراد اصلی متکلم دورتر خواهد افتاد و امر تاویل جواز بیشتری خواهد یافت. (۳۱)
۵ – از نتایج دیگری که با قبول این نظریه و فرض زبانشناختی مطرح است، دگرگونی در شیوه تفسیر و استنباط از قرآن است.
در این صورت، قرآن به مثابه یک زبان عرفی ساده بر خورد می شود و کند و کاوهای لفظی و زیر و رو کردنهای مدلول کلامی و بررسی احتمالات و موشکافیهای ادبی بی معنا خواهد بود.
همچنین تصورهای بسیار متفاوت در زمینه بحثهای معنی شناسی حاصل می گردد. در فرض همزبانی وحی با مخاطبین عرب و فرض خصلت کنایی، تمثیلی، مجازگویی برای آیات، روش مفسران ادبی و بیانی غلط و خارج از مدار کلام است و کنکاشهای واژه شناسی، قرائن لفظی و حالی و مقالی بی معنا خواهد بود. دقتهای ادبی، توجه به تقدیم و تاخیر که چرا این واژه را مقدم بر آن واژه داشت و آن واژه مؤخر، بیهوده است.
اگر قرآن گفته است: «ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا» (اسراء/۳۶) اگر قرآن سمع را بر بصر مقدم می دارد، حاکی از اهمیت قوه شنوایی بر بینایی نیست (۳۲) و این دقتهای لفظی در یک زبان عرفی بی معناست. زیرا کسی که می گوید زبان قرآن، زبان قوم است (نه به زبان قوم است) جست و جوی معنای ظاهری صحیح برای پاره ای از آن بیهوده می نماید، و او را وا می دارد که غرض را بگیرد و از تطبیق جزء به جزء آیات با حقیقت چشم بپوشد و از زبان دین انتظار نداشته باشد که بتواند بار فنی، علمی و تخصصی را حمل کند (۳۳) . اشکالات عمده نظریه
اکنون پس از بحثی طولانی در توضیح و تحلیل نظریه و تفاوت این دیدگاه با نظریات دیگر و نشان دادن جلوه هایی از بازتاب فرهنگ زمانه در تفسیر آیات و پیامدهای آن به اشکالات عمده این نظریه می پردازیم:
به نظر ما این نظریه از جهات گوناگون دارای اشکال است و کسی که برای حل برخی شبهات قرآن به این نوع تفسیر از آیات، دست می زند نه تنها آن مشکلات را دفع نمی کند، بلکه اشکالات دیگری را به وجود می آورد.
۱ – ناساز گاری با اهداف رسالت
نخستین اشکالی که به نظریه پردازان بازتاب فرهنگ زمانه متوجه است این است که نظریه با اهداف کلی انبیا سازگاری ندارد. زیرا برداشت این پژوهشگران از آیه شریفه: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » (ابراهیم / ۴) هیچ فرستاده ای را جز به زبان قوم خویش نفرستادیم تا آن را برای ایشان بیان کند. که به زبان قوم بودن به معنای در قالب فرهنگ قوم بودن است چون زبان هر قوم آینه تجلی فرهنگ و معتقدات، تئوریها و جهان بینی آن قوم است.
اما حقیقت این است که این هم لسانی با قوم نیست، بلکه همراهی با قوم وهم فرهنگی با قوم است. البته همراهی با قوم تا آنجا که همدلی با خواسته های به حق و دریافتهای درست آن ملت باشد، مشکلی به وجود نمی آورد. اما آنجا که همراهی با امور باطل و خلاف واقع در اعتقاد و حقیقت عالم باشد، هرگز با اهداف مقدس رسالت سازش ندارد.
آیا پیامبران خدا فرستاده شده اند تا ضمن دعوت مردم به خیر و صلاح بافرهنگ و معتقدات و پندارهای باطل قوم شان همراهی و هماهنگی کنند؟ (۳۴) اگر چنین است پس آن همه منازعه و مخالفت و جنگ و جدال اقوام با پیامبران بر سر چه بوده و چرا با ایشان ستیزه می کردند؟
قرآن کریم زبان را به وصف عربیت موصوف کرده و فرموده است: «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین »(شعراء/۱۹۳- ۱۹۵)آن را روح الامین (جبرئیل) به زبان عربی روشنی بر دل تو فرود آورد تا از بیم دهندگان باشی.
نفس آرا و معتقدات را چگونه می توان به عربی مبین وصف کرد؟ آرا و معتقدات از مقوله معنا شمرده می شوند ن

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.