خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه دولت در اندیشه سیاسی شیخ فضل الله نوری قدس سره
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه دولت در اندیشه سیاسی شیخ فضل الله نوری قدس سره قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیخ فضل الله نوری و مشروطه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیخ فضل الله نوری و مشروطه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
19دقیقه
23ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 75

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری را متمایز می‌کند:

فایل فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دردها و دغدغه های شیخ فضل اللّه نوری را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید

آیت اللّه العظمی حاج شیخ فضل اللّه نوری، انسانی دین باور، عدالت خواه، درد آشنا و زمان آگاه بود که از عمق جان، به حقانیت، کمال و جاودانگی اسلام اعتقاد داشت و مسؤولیت خویش را در جایگاه فقیهی پرنفوذ تعلیم و تبلیغ معارف دین و اجرای احکام آن می شمرد و در پاسداری از اسلام تا سر حدّ بذل جان کوشا بود.

أ) شرایط چهارگانه برای پاسداری موفّق از اسلام

برای پاسداری از هر چیز، تنها عشق و علاقه به آن کافی نیست؛ بلکه افزون بر این، باید اولاً ماهیت و ویژگی های آن شی ء را دقیقاً شناخت تا آن را با چیزهای دیگر و احیاناً ضدّ آن عوضی نگرفت؛ ثانیاً با موجبات رشد و بقای آن کاملاً آشنا شد تا با استفاده از ابزار، لوازم و امکانات موجود، به تأمین نیازهای وی برآمد؛ ثالثاً از خطرها، آفت ها و نقاط ضعف و آسیب آن آگاهی حاصل کرد تا راه را بر موانعی که در مسیر رشد و پویایی وی وجود دارد، بست و از تعرض و تجاوز آن ها به کیان و موجودیت آن پیش گیری نمود.

مرزبانی از اسلام در قالب مجموعه ای منسجم از یک سلسله باورها و بایدها نیز، از این قانون کلّی مستثنا نیست و تنها کسانی از عهده این مسؤولیت خطیر بر می آیند که واجد شروط لازم باشند:

۱. قلبشان سرشار از عشق به اسلام باشد؛ ۲. اصول و فروع آن را را دقیق و کارشناسانه بشناسند؛ ۳. موجبات بقا و رشد آن را نیک بدانند؛ ۴. به خطرها و آفت هایی که سلامت و بقای این دین را در پهنه اجتماع و سیاست تهدید می کند، وقوف کامل داشته باشند تا با همتی استوار به صیانت از دین برخیزند و تمام توان خویش را در دفاع از کیان آن به کار گیرند. و شیخ فضل اللّه چنین بود:

۱. قلبش به عشق اسلام می طپید، و گواه بارز این امر، آن است که به گفته دوست و دشمن، زمانی که جانش سخت در خطر بود و روس ها پیشنهاد دادند بیرق آن ها را بر سر در خانه خویش بزند تا جانش محفوظ بماند و دوستانش نیز بر قبول این پیشنهاد اصرار ورزیدند، از قبول این امر سر باز زد و گفت: من مظهر روحانیت اسلام شمرده می شوم و با این کار آبروی اسلام می رود، و شهادت را انتخاب کرد. به اعتراف کسروی، که دشمنی اش با شیخ بر کسی پوشیده نیست:

حاجی شیخ فضل اللّه … فریفته “شریعت” می بود و رواج آن را بسیار می خواست… با یک امید و آرزوی بسیاری پیش آمده چنین می خواست که “احکام شرع” را به رویه قانون آورد و به مجلس بپذیراند. روی هم رفته به بنیاد نهادن یک “حکومت شرعی” می کوشید.(۱)

۲. در مورد دانش کلان دینی و فقاهت والای شیخ، گواهی دکتر اسماعیل رضوانی کافی است که می گوید:

شیخ فضل اللّه مقام اجتهاد داشت و این مقام بر همه کس مسلّم بود؛ به طوری که حتی سرسخت ترین دشمنان او نیز نتوانستند عظمت علمی او را انکار کنند و حتی بسیاری او را از بهبهانی و طباطبائی و امثال آن دو برتر می دانستند. در بحبوحه انقلاب (مشروطه) آن چه امکان داشت به این پیرمرد به دروغ یا راست افترا و تهمت زدند؛ اما هیچ کس منکر مقام علمی او نشد.(۲)

می دانیم که شیخ در محضر دو فقیه قلّه پوی تاریخ تشیع (میرزای شیرازی و محقق رشتی) دانش آموخته بود و همگان وی را از برجستگان و سرآمدان حوزه میرزا شمرده اند.

۳. ویژگی دیگر پاسداران توانمند اسلام، آشنایی آنان با علل و موجبات رشد و بقای این دین است، که بی گمان در رأس آن علل، باید از بسط و تعمیق آگاهی های دینی و نیز اجرای احکام شرع در جامعه اسلامی یاد کرد و لازمه ترویج معارف و بویژه اجرای احکام دینی نیز، دخالت در سیاست به منظور جلوگیری دولت ها از خودکامگی و خیانت، و تقویت رجال سیاسی خیر الموجود است. و شیخ در تمام این زمینه ها، اهتمام تمام داشت:

اولاً شناختش از اسلام، شناختی عالمانه و فرازمند بود و این دین را آیینی جامع و کامل می شمرد و می فرمود:

قانونِ الهی ما، مخصوص به عبادات نیست؛ بلکه حکمِ جمیعِ موادّ سیاسیّه را بر وَجْهِ اَکْمَلْ و اَوفی داراست، حتی اَرشُ الخَدْش.(۳)

از همین منظر، دریوزگی از قوانین غرب را بر نمی تافت و تأکید داشت که:

دین اسلام، اکمل ادیان و اَتَمّ شرایع است و این دین، دنیا را به عدل و شورا گرفت. آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلیس بیاید؟! کراراً گفتم ما طبقه مسلمانان که دارای قانون و کتاب آسمانی هستیم، چرا از روی قانون قرآن رفتار نکنیم و از روی قانون آلمانی و انگلیس، وضع قانون نماییم؟!

ثانیاً خود را ملزم به دخالت در سیاست می شمرد و به همین دلیل، در تمامی جنبش های ضدّ استعماری و ضدّ استبدادی عصر خویش، هم چون نهضت تحریم تنباکو، نهضت عدالت خانه و نهضت مشروطه مشروعه شرکت فعال داشت. وی به جد معتقد بود که چنان چه دین، رنگ و بویِ خداییش را بر سیاست و حکومت نزند و اربابِ دین، زورمندان را در کنترل جدّی و پی گیر خود نگیرند و مهار شرع را بر دهانِ مَرکَبِ چموشِ قدرت نزنند؛ زورمندان خودکامه، در طریق توسعه و تعمیق خودکامگی های خویش، گریبان دین را رها نساخته و دین داران را آسوده نخواهند گذاشت. روشن تر بگوییم: پس از تثبیت پایه های قدرت، برای پیشبرد اغراض خود، به سراغ روحانیان آمده، می کوشند آنان را در استخدام و استثمار خود گیرند و در غیر این صورت، لگدکوب چکمه بیداد کنند. شیخ با چنین نگرشی، خود را موظف می دید که در نهضت های اصلاحی زمانه حضور یابد و حتی درفش رهبری آن ها را کاوه وار (هم چون نهضت عدالت خانه) بر دوش کشد.

۴. آخرین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، دشمن شناسی، خطرشناسی و آفت شناسی است.

شیخ همواره به مردم توصیه می کرد: «چشم سَر باز کنید و گوش قلب فرا دارید! مصلح را از مفسد تمیز دهید»! ناظم الاسلام کرمانی، مورخ عصر مشروطه، نقل می کند: روزی به شیخ فضل اللّه گفتم:

ملای سیصد سال قبل به کار امروز مردم نمی خورد.

و شیخ بر کلامم تکمله زد که:

خیلی دور رفتی! بلکه ملای سی سال قبل به درد امروز نمی خورد. ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دُوَل [سیاست جهانی] را نیز عالم باشد.(۴)

شیخ با این بینش، مجدّانه در پی جمع آوری اطلاعات روز از سراسر جهان راجع به ایران و اسلام بود. آیت اللّه حاج شیخ حسین لنکرانی ضمن اشاره به روابط خاصّ شیخ با حاج میرزا عبدالغفار خان نجم الدوله (ریاضیدان و منجّم نامدار، و دانشمندِ ذوفنونِ عصر قاجار) می گفت:

اوراق و نشریاتی که در خارج کشور نشر می یافت و ارتباط به اسلام و ایران داشت، به وسیله مرحوم نجم الدوله تهیه شده و همراه با ترجمه آن قسمت از آن ها که به زبان های غیر شرقی نوشته شده بود، تحویل مرحوم شیخ داده می شد. ضمناً شنیده می شد که حاج نجم الدوله رابطِ شیخ با سید جمال الدین اسدآبادی بوده اند.

به گفته مرحوم لنکرانی:

برای عدم کشف این وضع، ارتباط شیخ و نجم الدوله به شکل مجلس درس انجام می یافته، او در خدمت شیخ از فقه و اصول و کلام بهره مند می شده و شیخ هم علم نجوم و هیأت را که خود در آن سابقه داشته، به وسیله مباحثه با این منجّم هَیَوی معروف، تکمیل می کرده است. مؤیّد این امر، مشابهت و نزدیکی میان سخنان شیخ در تبیین ماهیت مکاتب غربی (نظیر ناتورالیسم و…) با مندرجات رساله سید جمال الدین در ردّ نیچریه است که مجال توضیح آن در این فرصت محدود نیست.

به گفته لنکرانی باید افزود که شیخ، کار ترجمه و ارسال مندرجات مطبوعات اروپایی در باره ایران را در صدر مشروطه، به علامه میرزا محمدخان قزوینی مشهور (مصحّح دیوان حافظ و چهار مقاله عروضی) واگذاشته بود که نزد شیخ درس خوانده و آن زمان در اروپا به سر می برد. حقیر یکی از نامه های مرحوم قزوینی به شیخ از اروپا را اخیراً در «فصلنامه تاریخ معاصر ایران» (تابستان ۱۳۸۲) منتشر کرده ام. جالب است که قزوینی در این نامه ضمن ترجمه مقالات جراید اروپایی درباره اوضاع ایران، شرحی گویا و تکان دهنده نیز از اقدام دولت فرانسه مبنی بر مصادره اموال کلیسا و اخراج بزرگ ترین کشیش آن به دست داده است.

شیخ آفات و خطرهایی را که در عصر وی اسلام را تهدید می کرد، به خوبی می شناخت. بر آگاهان تاریخ معاصر ایران پوشیده نیست که روند تاریخ مشروطیت، بر درستی هشدارها و پیش بینی های وی (خلع ید از روحانیان، کشف حجاب، رواج مسکرات و…) مُهر تأیید زد. او در عصر خویش، مهم ترین چالش دین و دین داران را، با غرب و غرب زدگی می دانست و راز انحراف مشروطه از راستراه ملی و اسلامی نخستین آن را، از جمله در تکاپوی موذیانه فرنگی مآبانِ طبیعی مشربی جست وجو می کرد که می خواستند قوانین اروپایی را بر ملت مسلمان ایران تحمیل کرده و دارالشورای اسلامی ایران را نسخه بدلی از پارلمان لندن و پاریس سازند:

در این عصر ما فرقه هاپیدا شده اند که بالمَرّه مُنکِر ادیان و حقوق و حدود هستند. این فِرَقِ مستحدثه را، بر حسبِ تفاوتِ اَغْراض، اسم های مختلف است: آنارشیست، نَیْهلیست، سوسیالیست، ناتورالیست، بابیست؛ و این ها یک نحو چالاکی و تردستی در اِثاره(۵) فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشی که در این کارها کرده اند، هرجا که هستند، آن جا را آشفته و پریشان می کنند. سال هاست که دو دسته اخیر از این ها، در ایران پیدا شده و مثل شیطان، مشغول وسوسه و راهزنی و فریبندگی عوامِ اَضَلّ مِنَ الأنْعام هستند. یکی فرقه بابیّه است و دیگر فرقه طبیعیّه. این دو فرقه، لفظاً مختلف است و لُبّاً [در باطن] متفّق هستند و مقصد صمیمی آن ها نسبت به مملکت ایران، دو امر عظیم است: یکی تغییر مذهب، و دیگری تبدیل سلطنت [ از صورت و ظاهر اسلامی آن به صورت و باطنِ صد در صد ضدّ اسلامی].(۶) کو آن مَلاحده که می خواستند بر حسب مقتضای عصر، قوانین طبیعیّین [ مادّیّین و ناتورالیست ها] را، آن هم به عقول ناقصه خود، در ایران جاری کنند و اطفال را طبیعی تربیت نمایند؟! کو آن اشخاصی که می گفتند و می نوشتند که لازم است به تعلیم اجباری، اطفال ایران در مدارس جدیده، به خطّ جدید و لسان پهلوی قدیم، تعلیم داده شوند تا آن که دیگر نتوانند بخوانند این کتبی را که علما در عهد صفویّه نوشتند… .

شیخ با موانع و خطرهایی که موجودیت اسلام را تهدید می کرد، عمیقاً آشنایی داشت و تلقی عمیق و عالمانه وی از اصول موضوعه فکری و سیاسی غرب جدید، و تقابل بنیادین آن ها با اسلام، گواه روشن این امر است. اشاراتی که وی، جا به جا در باره «خِرَدِ گسسته از وحیِ» اروپاییانِ عصر خویش دارد و تحلیل عمیقی که از ماهیّت مکاتبی چون نَیهیلیسم، ناتورالیسم، سوسیالیسم و آنارشیسم به دست می دهد و آن ها را به رغمِ اختلاف در لفظ، معناً متّحد شمرده و سر و ته یک کرباس می شناسد، دلیلی است روشن بر عمق درکِ او از «بنیانِ واحدِ» ایدئولوژی های غرب جدید: اومانیسم. فی المثل می فرماید: غربی ها،

مهمّی جز تکمیل حسّ ظاهر و قوای نُکْرویّه ندارند و عقولشان مُغَطّی به اَغطیه کثیره کثیفه شده.(۷) اهالی فرنگستان، بی قید در دین، و بی باک در فحشا و مُنکَر، و بی بهره از الآهیّات و روحانیّات[اند].] مشروطه چیان] برای معالجه ظلم، دفع فاسد [نظام استبداد فردی سلطنتی] به افسد [نظام استبداد مضاعف و نوعی وارداتی غربی] کردند. قوانین مجعوله آن ها که از روح آزادی اروپا [ لیبرالیسم[ برداشته شده بود، باعث شد که مردم فاسد العقیده، بی ملاحظه، بر ضعف اسلام، آن چه خواستند گفتند و نوشتند. طبع مملکت ما را، غذای مشروطه اروپا، دردی است بی دوا و جراحتی است فوق جراح؛ زیرا… منافی قواعد اسلام ماهاست… .(۸)

آن زمان که نام مشروطه، و شعارهای متشابه و فریبنده آن هم چون آزادی و مساوات، ذهن و دل بسیاری از مردم، حتی بخشی از روحانیان را تسخیر کرده بود، او در سطح ظاهر الفاظ و عناوین درجا نزد؛ بلکه به خاستگاه فکری و سیاسی آن شعارها و پیامدهای آن ها اندیشید و فی المثل این تعریف دقیق از مشروطه غربی را مبنای داوری و برخورد خویش با مشروطه چیان غرب باور و سکولار قرار داد:

منتخبین از بُلدان، به انتخاب خود رعایا در مرکز مملکت جمع شوند و این ها هیأت مقنّنه مملکت باشند و نظر به مقتضیات عصر بکنند و قانونی مستقلاً مطابق با اکثر آرا بنویسند موافق مقتضای عصر، به عقول ناقصه خودشان، بدون ملاحظه موافقت و مخالفت آن با شرع اَطْهَر؛ بلکه هر چه به نظر اکثر آن ها نیکو و مستحسن آمد او را قانون مملکتی قرار بدهند… .

شیخ، خاصه در اواخر عمر، با قاطعیّتْ هرنوع برخورد انفعالی در برابر امواج فکری و سیاسی جدید را محکوم می کرد و شریعت جاوید نبوی صلی الله علیه و آله را، تحت هیچ عنوان و بهانه ای، نظیر عنوانِ فریبایِ «مقتضیات عصر»، تغییر پذیر نمی دانست. سخن او این بود:

من حکم خدا و رسول را می نویسم، نه مقتضیات عصر را.(۹)

و:

اگر کسی را گمان آن باشد که مقتضیات عصر، تغییر دهنده بعض موادّ قانون الهی است یا مُکَمَّلِ آن است، چنین کس… از عقاید اسلامی خارج است؛ به جهت آن که پیغمبر ما، خاتم انبیاست و… خاتَمْ، آن کسی است که آن چه مقتضیِ صلاحِ حالِ عباد است، اِلی یَومِ الصُّور(۱۰) به سوی او وحی شده باشد و دین را کامل کرده باشد. پس بالبدیهه، چنین اعتقاد، کمال منافات را با اعتقاد به خاتمیّت و کمال دین او دارد و انکار خاتمیّت، به حکم قانون الهی، کفر است.(۱۱)

ب) دردها و دغدغه های شیخ

نخستین و مهم ترین درد و دغدغه شیخ که همه دردها و دغدغه های وی از آن برمی خاست «ادای تکلیف شرعی» و «وفای به عهد»ی بود که، به حکم مسلمانی با خداوند داشت. در تلگرافی که در بحبوحه مشروطه اول، همراه جمعی از علما، از تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام به شهرهای مختلف ایران زده، ضمن انتقاد از گرایش مجلس شورا به قوانین غربی و تکاپوی عناصر غرب زده و گروه های بابی و بهایی برای انحراف در مسیر جنبش، می نویسد:

هیأت مقدس علما و طلاّب و مؤمنین و عقلای مسلمین [ مهاجرین به حضرت عبدالعظیم علیه السلام ] حاضر شده اند که به بذل نَفْسِ نفیس(۱۲)، عهدی را که با خداوند نموده اند وفا کنند و ودیعه اللّه را نگاه داری نمایند و شرع شریف را به طوری که از اسلاف گرفته اند، به اخلاف سپارند و پاس صدمات و زحمات حضرت رسول و ائمه هدی علیهم السلام و شهدا و صدیقین، مهاجرین، انصار و فقهای سلف [ را] داشته باشند. شما هم کیشان، در همین تکلیف با ماها شراکت دارید و عند اللّه مسؤول هستید… همّت فرمایید دین خدا را نصرت کنید. این مجلس را بر شالوده صحیحه شرعیه بنا کنیم و اشخاصِ خداشناسِ عاقبت بینِ دین دار را به عضویّت تعیین نماییم و بندگان خدا را مُرفَّه الحال نموده، دین و دنیا را معمور و کافّه ناس آسوده [ کنیم] تا بتوانیم از عهده جواب الهی یوم یقوم الناس لربّ العالمین بر آییم.

این سخن او بود، و همواره نیز خدای را شاکر بود که در چنان موقعیت حساسی، به رغم خطرهای بزرگ، از عهده ادای تکلیف برآمده است.

شیخ، شأن و مسؤولیت اصلی روحانیان را حفظ و ترویج دین می شمرد. وی در نامه ای به علمای اصفهان در ابتدای مشروطه می نویسد:

مقتضی مقام علمای اعلام، در هر جا باشند، هدایت خلق و اطفای دایره فساد و ملاحظه خیر ملت و صلاح رعیت است و این تکلیف… همیشه بر عموم ماها شرعاً و عقلاً وارد بوده و هست و غفلت از این تکلیف شرعی… هرگز جایز نخواهد بود.(۱۳)

همچنین در نامه ای که در تاریخ ۲۰ صفر ۱۳۲۷ قمری به میرزا حبیب اللّه مجتهد خراسانی هنگام آشوب افکنی مشروطه خواهان تندرو در مشهد در اواخر استبداد صغیر نوشته، می گوید:

در این موقع مهم تجافی حضرتعالی در مهامّ کلیّه چه جهت دارد؟… مستدعی است در اصلاحات جدّاً کوشش بفرمایید.(۱۴)

افزون بر این، باید به نامه هشدار برانگیز وی در تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام خطاب به علمای سراسر کشور اشاره کرد که آنان را از عواقب سوء مشروطه وارداتی به شدت ترسانده و تقاضا می کند که در آن شرایط حسّاس، به وظیفه دینی و ملّی خویش برای نجات اسلام و مسلمانان عمل کنند:

قُرب هزار سال است که از غیبت کبرای حضرت حجت بن الحسن عجّل اللّه تعالی فرجه می گذرد. در این مدت متمادی، علمای بزرگ و نُوّاب عامّه در هر دوره رنج ها برده و سختی ها کشیده اند و از بذل عمر و مال چیزی دریغ نداشته اند تا دین اسلام و مذهب جعفری را یَداً بِیَد،(۱۵) امروز به دست شما رسانیده اند. شرح زحمات و خدمات و آثار قلمیّه و مجاهدات علمیّه آن بزرگواران را در حفظ شریعت و حراست اسلام شماها خود بهتر از همه کس می دانید. در این عصر، تکالیف نیابت عامّه و مسؤولیت تامّه، من جمیع الجهات، به شما متوجّه است. باید این اسلام را که ودیعه الهیّه است، لامحاله به همان قوّت و رونق و رواج که از اسلاف [پیشینیان] گرفته اید، تسلیم اخلاف [نسل های بعد] بفرمایید.

در همین نامه، با «کوبه» فریاد خویش بر وجدان خفته شاه و دولتیان کوفته و توطئه های بیگانگان را به باد اعتراض گرفته است:

اعمام همایونی با گنج های قارونی خود را به کناری کشیده اند. رجال دولت همه مدهوش، کَأَنَّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدَه!(۱۶) پادشاه اسلام پناه آیا خود نیز غافل است یا متغافل؟! نمی دانیم! شاید وساوس وزرای خیانت شعار و دسایس دولت های هم جوار [ روس و انگلیس] و افسون های دردمندانه روزنامه جات که امروزه از وسایل تهتّک و تجرّی، و ادوات تکسّب و تکدّی شده است، در ضمیر منیر تأثیر نموده، ذات اقدس را برای تسلیم کردن اسلام و تبدیل دادن شرایع و احکام حاضر ساخته باشد!(۱۷)

راهکارهای شیخ برای حفظ و گسترش دین در جامعه

اصول زیر، راهکارهای شیخ برای حفظ دین در جامعه بود:

۱. بسط معارف و آگاهی های دینی بین مردم؛

۲. مبارزه با بدعت ها و سنت شکنی ها؛

۳. پیش گیریِ به هنگام از توطئه ها و دسیسه های دشمن (علاج واقعه پیش از وقوع)؛

۴. اجرای حدود و احکام شرع به وسیله فقیهان پارسا؛

۵. دخالت در سیاست با دو هدف کلّی: بسط عدالت اجتماعی و استقلال کشور از یوغ بیگانه؛

۶. حفظ استقلال روحانیان از دولت؛

۷. رفع اختلافات و کشمکش های داخلی مسلمانان، بویژه روحانیان؛

۸. سازماندهی جبهه حق (روحانیان و هواداران آنان)؛

۹. پرهیز از خطر عوامل نفوذی و خنثا گذاردن دسیسه های آن ها؛

۱۰. قاطعیت در برابر جریان های انحرافی، امّا متنفّذ روز؛

۱۱. پرهیز از تندروی ها و کندروی ها / افراط ها و تفریط ها.

به دیده شیخ، بیش ترین مسؤولیت در رعایت و انجام اصول فوق، بر عهده روحانیان قرار دارد؛ هرچند که سایر مردم نیز در این زمینه خالی از مسؤولیت نیستند.

کاربرد اصول فوق را به اجمال در پرونده شیخ برمی رسیم:

۱. بسط معارف و آگاهی های دینی بین مردم

شیخ بسیار می کوشید که معلومات و آگاهی های دینی جامعه اعم از مسائل شرعی و معارف دینی را بالا ببرد و از این که می دید سطح آگاهی های دینی در بین مردم اُفت کرده، شدیداً رنج می برد:

هزار حیف که افراد ملت ما را ابداً رغبت تحصیل علم [ به قوانین الهی]… نبوده و نیست و… گویا ماها، جهل [ به قوانین الهی [را محبوب ترین اوصاف یافته ایم! من نمی دانم، شما مردم چرا این قدر بی میل هستید به تحصیل علم و قوانین الهی، که به شما [ پیروان مذهب] امامیّه عطا شده؟! بر شما باد که… تحصیل علم به قانون الهی بنمایید تا بدانید که قانون الهی ما را کافی است، و [ همان] احسن و اکمل قوانین است.

نکته دیگری که شیخ در عرصه تبیین حقایق دینی (و نیز افشاگری های سیاسی) عملاً بدان توجه داشت، مجهّز بودن روحانیان به ابزارهای تبلیغی روز و ادبیات زمانه بود. توضیح آن که: نخستین و بزرگ ترین چالش روحانیان با دشمنان خویش، همواره در عرصه کلمه و کلام رخ می دهد. اصولاً حرکت های موج آفرین سیاسی در جامعه، نوعاً بر امواج دامن گستر فکری و فرهنگی مبتنی است؛ یعنی نخست یک حرکت فکری و فرهنگی در جهت توجیه و تبلیغ برخی آرمان ها در اجتماع آغاز می شود و زمانی که عشق و ایمان به «تحققِ» آرمان های مزبور در عمق ذهن ها و دل ها راه یافت، پایه های یک نهضت اجتماعی سیاسی (و در صورت لزوم، قیام نظامی) شکل می گیرد. در واقع، آن موج فرهنگی و گرایش آرمانی، پس از تدوین مبانی نظری و راهبرد عملی خویش، و اثبات توانمندی آن مبانی در تأمین آرمان ها و اهداف برین، تحرک سیاسی و احیاناً نظامی خاص خویش را پدید می آورد و نهایتاً پس از عبور از میدان های جهاد و مبارزه، به تأسیس نظام سیاسی فرهنگی مطلوب خویش موفق می شود.

بنابراین، چالش ها و قیام های سیاسی، نوعاً مسبوق به چالش ها و نهضت های فرهنگی اند و در چالش های فکری و فرهنگی نیز، سلاح دو طرف بیش از هر چیز، ابزار «کلمه و کلام» و به تعبیری روشن تر، تبیین رسا و مستدلّ افکار و آرمان ها، و توان دفع شبهات و شایعات خصم می باشد. ناگفته پیداست که میزان توفیق چالش گران مزبور، بستگی مستقیم با نوع و میزان استفاده آن ها از ادبیات روز و ابزارهای گوناگون تفهیم و تفهّم (از خطابه و منبر گرفته تا کتاب و مطبوعات و سینما و تآتر و غیره) دارد.

افزون بر این، هر گروه یا شخصیت اجتماعی که بتواند با سازماندهی و هدایت بهینه نیروهای خویش، و برقراری ارتباط مساعدِ فکری و عاطفی با نیروهای دیگر بویژه نسل جوان و نواندیش به دایره نفوذ و مجبوبیت اجتماعی سیاسی فرهنگی خود افزوده و قدرت عمل و تأثیر خویش را بالا برد، توفیق بیش تری در پیشبرد اهداف اصلاحی خواهد داشت.

اسناد و مدارک موجود نشان می دهد که شیخ فضل اللّه به این نکات توجه داشته و حتی در روابطش با مراجع بزرگوار عصر، به این گونه مسائل توصیه می کرده است. اولاً او در بحبوحه مشروطه اول به منظور تبیین دیدگاه های اصلاحی و انتقادی خویش، پاسخ گویی به شبهات و ردّ شایعات، در کنار سخنرانی های افشاگرانه مستمر، به انتشار روزنامه (در قالب لوایح و مکتوبات) دست زد و در این زمینه، نثر شیوا، پخته و ادبیات روان و جذاب شیخ در قیاس با نثر پیچیده و غلیظ و به اصطلاح آخوندی میرزای نائینی در «تنبیه الامه» بسیار قابل ملاحظه و توجه است. شیخ در اوج مبارزات خویش در مشروطه، برای رساندن پیام خود و هم فکرانش به گوش افرادی که زیر بمباران شدید تبلیغات دشمنان اسلام و روحانیان قرار داشتند، به طور توأمان از ابزار «خطابه» و «ژورنالیسم» سود جسته و این بسیار جالب است. بر این اساس می توان در کنار روزنامه نگاران اصول گرا و مشهوری چون مهاتما گاندی، از شیخ نیز نام برد.

مطبوعات و هنر، دو نقطه ثقل قدرت در عصر حاضرند و مع الاسف روحانیان و به طور کلّی دین باوران و دین پناهان جامعه ما، هنوز به این امر وقوف کامل نیافته و در نتیجه چنان که باید و شاید، به چالش با خصم در این عرصه برنخاسته اند. این در حالی است که مثلاً صهیونیسم جهانی بیش از یک قرن است که اهمیت و ضرورت ورود به این عرصه را دریافته و از هنر هفتم گرفته تا مطبوعات و خبرگزاری های بزرگ جهانی را تسخیر و برای مقاصد نامشروع خویش استثمار کرده است. ما به عنوان ابزار پیشبرد اهداف مشروع خود، بیش تر به قدرت حکومت و پست های سیاسی و دولتی چشم دوخته ایم؛ در حالی که در جهان کنونی، قدرت حکومتی، بدون اتکا و ابتنا بر امواج فکری و فرهنگی، اگر هم قابل حصول باشد، دست کم قابل دوام نیست، و چنین است که حتی رژیم بی بنیاد پهلوی نیز پس از هر دو کودتای اسفند ۱۲۹۹ و مرداد ۱۳۳۲، کوشید از تحریف تاریخ ایران باستان و تمسک دروغین به زردشتی گری، همراه با مایه هایی از غرب زدگی، معجونی به عنوان «ایدئولوژی شاهنشاهی» بسازد و با تبلیغ آن به اصطلاح «خلأ تئوریک» موجود را پر کند!

مشروعیت هر حکومتی، در گرو توفیق بانیان و حامیان آن در ایجاد زمینه پذیرش اجتماعی آن حکومت است و زمینه سازی فکری و فرهنگی نیز، کاری است که جز از اهل فرهنگ، و صاحبان کلمه و کلام بر نمی آید. ضمناً حرف اول را در تأثیر کار فرهنگی بر جامعه، نخست جراید و نشریات اَدواری می زنند و سپس کتاب. اهل نظر می دانند که در عرصه نگارش و قلم؛ کتاب، دیرپاترین محصول، ولی روزنامه و مجله سریع ترین و پردامنه ترین تأثیر را در جامعه روی انسان ها دارد.

۲. مبارزه با بدعت ها و سنت شکنی ها

مبارزه روحانیان با بدعت ها و بدعت گران، از جمله اصلی ترین و مهم ترین وظایف این طایفه است؛ چه، توفیق دین در نجات بشر و تأمین سعادت او، موقوف به آن است که هواپرستان و خودکامگان، زلال حقایق آن را به تمنیات نفسانی و شیطانی خویش نیالوده و احکام و معارف نورانی و رهایی بخش دین را تحریف نکنند؛ از این رو تکاپوی عالمان در حفظ دین، نمی تواند از مبارزه با پیرایه ها و بدعت هایی که این جماعت بر چهره دین می بندند، خالی باشد. شیخ قویّاً به لزوم مبارزه با بدعت ها و انحرافات، و برخورد قاطع با عوامل آن معتقد بود و به هیچ روی سکوت در برابر بدعت گران و سنت شکنان، و بدتر از آن، همراهی و هم دلی با آن ها را بر نمی تافت و تعلّل و تأخیر در مبارزه با آن جماعت را موجب آفات بسیار می شمرد.

ضیاءالدین دُرّی که در ایام تحصن شیخ در حضرت عبدالعظیم علیه السلام با شیخ دیدار و گفت و گو داشته، می گوید:

در دیدارم با شیخ به وی گفتم: اگر مشروطه حرام است، پس چرا ابتدا همراهی و مساعدت فرمودید؟ و اگر حلال و جایز است، پس چرا مخالفت می فرمایید؟ دیدم این مرد محترم اشک در چشم هایش حلقه زد. گفت: من واللّه با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مُضِلّه مخالفم که می خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه ها را که لابد خوانده و می خوانید که چگونه به انبیا و اولیا توهین می کنند و حرف های کفرآمیز می زنند؟! من عین همین حرف ها را در کمیسیون های مجلس از بعضی شنیدم. از خوف آن که مبادا بعدها قوانینِ مخالفِ شریعت اسلام وضع کنند، خواستم از این کار جلوگیری کنم؛ آن لایحه(۱۸) را نوشتم. تمام دشمنی ها و فحّاشی ها از همان لایحه سرچشمه گرفته است! علمای اسلام مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروّج ظلم می شوم؟… مطابق حدیث صحیح صریح، در این گونه موارد، علما باید ازبِدَعْ جلوگیری کنند و الاّ خداوندِ عالَم، آن ها را به رو به آتش جهنّم می اندازد! از این مقوله سخنان با حالت تأثّر می فرمود، به طوری که بنده را هم منقلب نمود.(۱۹)

به گزارش مستوفی تفرشی در گفت و گوی مفصلی نیز که شیخ با سیدین طباطبائی و بهبهانی در همان ایام تحصن داشت، پس از اشاره به مندرجات ضدّ اسلامی برخی از جراید مشروطه، فرمود:

جریده آزاد را خواندید! واللّه اگر امروز ما جلو این جراید را نگیریم، مورد مؤاخذه و قهر خدا و رسولش خواهیم بود. شما پیشوایان دین شریف هستید، برای چهار روز زندگی دنیا نمی شود این طور زیر بار مزخرفات این مردم رفت و هیچ نگفت…

سپس افزود:

شما را به خدا و به مسلمانی شما و وجدان شما، ببینید سزاوار است که پیشوایان و مجتهدین دین شریف اسلامی در پای منبر حاضر باشند و یک نفر واعظ متهم فاسد العقیده در بالای منبر، هزاران ناسزا نسبت به علما و پیشوایان و نسبت به بزرگان دین و نسبت به وزرا و اعیان و اشراف و غیرها بگوید و شما در پای منبر گوش کنید و خنده نمایید و از نطّاقی و لفّاظی او تعریف و تمجید نمایید؟! دیگر برای طبقه علما چه باقی گذارده اند؟! و شما فقط با عنوان آیت اللّه و سیّدین سَنَدین و چهار شاهی پول هوایی مغرور شده اید! اسم این ها را چه باید بگذاریم؟! واللّه بیخود شما با این عبارات، خوش وقت و مغرور گردیده اید. این مردم امروزه چون محتاج به شما هستند، این است که شما را با لفظ، به مراتب عالیه رسانده اند، برای این است که قوّه و قدرتی به دست بیاورند، آن وقت شما را از درجات علیا به مرتبه سفلا برمی گردانند. اولین علامتش این است که میانه شما را با من چنان برهم زده اند که هیچ وقت اصلاح نشود. امروز نوبت من است، چند روز دیگر نوبت شما می رسد! می دانم امروز ابداً این مطالب من به گوش شما فرو نمی رود؛ ولکن به شما می گویم و می سپارم گول نخورید، که این مردم بر ضد شما هستند. اگر شما از همین امروز ایراد سخت در کار نامشروعشان می کردید، شما هم به حالت من بودید. البته شما می توانید شنیدن ناسزا و توهین به شرع مقدس را تحمل نمایید؛ ولکن از قوّه من خارج است که با اختیار، تقویت از دشمنان دین کنم… به هر تقدیر، این چند نفر واعظ که قبح اعمال و نیّت فاسد ایشان به همه کس مکشوف است، یا باید از تهران مهاجرت نمایند یا قدغن شود قدم بر منبر بگذارند… .

مرحوم سید محمد طباطبائی در پاسخ شیخ، ضمن تصدیق مطالب و اظهارات وی، اصلاح و تصفیه مجلس و مشروطه از عناصر فاسد و منحرف و آشوب گر را به آینده موکول کرده و سخن از مدارای با آنان به میان آورد و خواستار پایان دادن شیخ به تحصن معترضانه خویش شد. شیخ در مقابل اظهار داشت:

می خواهم سؤالی از شما بکنم. می گویید امروز اگر در دفع جماعتی اقداماتی نماییم، دچار اشکالات خواهیم شد؛ باید بعد از این، به مرور زمان، این جماعت را دفع کرد. چگونه این حرف را می توان پذیرفت؟ امروز که این جماعت دارای قوّه و قدرتی نیستند اگر در دفع آن ها دچار حادثات ناگوار شوید، فردا که قدرتی پیدا کردند، مسلمانانِ سست عنصر را دور خود جمع کردند، مخلوقی را از اطراف برای پیشرفت مقاصد در دور خویش حاضر کردند و جمعیتی شدند، در آن وقت می خواهید دفع نمایید؟! اگر از من گوش دارید، ما را به حالت خود در این جا بگذارید شما بروید؛ زیرا که با این وضع، آمدن ما میسر نیست! اما آن قدر به شما می گویم که اولاً شما قصدِ دفع کردنِ این جماعت را ندارید؛ بلکه اگر حمایت از ایشان نفرمایید، هیچ وقت سعایت هم نخواهید کرد! بر فرض که باطناً این نیت و قصد را داشته باشید و انتظار موقع بکشید، تا آن زمان این جماعت شما را به خاک سیاه خواهند نشانید. از این هم بیش تر، گفتن نشاید.(۲۰)

۳. پیش گیری از توطئه ها و دسیسه های دشمن (علاج واقعه پیش از وقوع)

شیخ تأکید داشت که باید بدعت ها را در نطفه خفه کرده و به اصطلاح، علاج واقعه را قبل از وقوع کرد. زنده یاد، استاد مطهری یکی از انتقاداتی که بر روحا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.