اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 57
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اصالت علوی نهج البلاغه :
چکیده
نهج البلاغه، پس از قرآن کریم، مقدس ترین متن دینی شیعه و برجسته ترین متن ادبی عرب است. از قرآن کریم که بگذریم، هیچ متن مقدسی در فرهنگ اسلامی به اندازه نهج البلاغه نسخه خطی، شرح و تفصیل و ترجمه ندارد و متون ادب فارسی و عرب پس از قرآن کریم، آن مایه که از نهج البلاغه اثر پذیرفته، از هیچ متن مقدسی اثر نپذیرفته است.
با این حال، برخی کوشیده اند این کتاب مقدس را مخدوش و متحول جلوه دهند؛ از این رو گاه اصالتِ علوی آن را انکار کرده، و گاه در گردآورنده اش تردید رواداشته اند.
مقاله حاضر، که در حمایت از علویتِ نهج البلاغه و درستی اسناد گردآوری آن به سیدرضی(ره) نگارش یافته است، با اشاره ای کوتاه به پیشینه بحث آغاز می شود؛ آن گاه با تکیه بر متون بازمانده از سیدرضی(ره) و نیز متن نهج البلاغه، و هم چنین اجازات علمی و نسخه های خطی و شروح پرشمار نهج البلاغه، اثبات می شود که گردآورنده امین این کتاب قطعا سیدرضی(ره) است. سپس با طرح و شرح شماری از دلایل کسانی که دست کم همه نهج البلاغه را از امام علی(ع) ندانسته اند، شماری از آن ها پاسخ داده می شود تا تأیید گردد که سراسر نهج البلاغه از علی(ع) است.
مقدمه
(۳)[ فرض بر این است که، یا همه نهج البلاغه را به علی(ع) بسته اند، یا تنها پاره ای از آن را از او دانسته اند. فرض نخست نادرست است؛ چه، خبر درستیِ اِسناد بهره هایی از نهج البلاغه به علی(ع)، به تواتر به ما رسیده است و همه یا بیشتر محدثان و تاریخ پژوهان اهل سنت، بسیاری از این کتاب را برای ما باز گفته اند؛ این ها شیعه نیستند تا پنداشته شود از سرِ مهر علی(ع) سخن گفته اند.
فرض دوم نیز نادرست است؛ زیرا اگر در نهج البلاغه نیک بنگریم، آن را چونان آبی زلال، یکدست و یکنواخت می یابیم و بسان پدیده ای می بینیم که اجزائش ماهیت یگانه دارد و همال قرآن کریم است که آغازش به میانش ماند و میانش چونان فرجامش است و هر سوره و آیه آن، همانند دیگر سوره ها و آیه هاست؛ بنابراین چنانچه پاره ای از نهج البلاغه از آنِ علی(ع) باشد و بهره هاییش از دیگران، بنابر ضرورتی زبان شناخت، سازواری میان بخش های گوناگون این کتاب، چنان که می شناسیم، نبود.۱]
تردید در کارهای شکوهمند و دشمنی با مردان بزرگ، به تیغ دودم می ماند؛ چرا که این تردید و دشمنی، از یک سو تیشه ای است ویرانگر بر ریشه کاخ میراث فرهنگی؛ و از سوی دیگر، فراخوانی است برای پرداختن به کاوش هایی روشنگرانه درباره اعتبار کارها، تا از این رهگذر، باوری استوار فراهم آید و از حق پشتیبانی شود و حقیقت بر کرسی نشیند.
پاره ای از مستشرقان در تردیدهای خود چندان زیاده رفتند که بفرجام، شک و شبهه آن ها به ساحت قدسی قرآن، که اعجاز و گویای حق است نیز راه یافت؛ چرا که اینان در خدایی بودن قرآن تردید رواداشتند و پنداشتند قرآن، کار رسول اللّه(ص) است. این موضوع، گروهی از دانشمندان و ادیبان را به دفاع و پاسداری از کیان قرآن مجید فراخواند؛ قرآنی که گویای اعجاز آشکاری است که در گذر روزگار، سخنوران را سرگشته کرده است و دربردارنده دلیل های دندان شکنی است که ثابت می کند این کتاب معجزه ای جاودان است که دست هوس بازان از آن کوتاه است و نارواگویی غرض ورزان بدان نمی رسد.
نهج البلاغه را شریف رضی (۳۵۹۴۰۶ ق) از میان سخنان امیرمؤمنان(ع) گلچین کرده است. این کتاب پس از قرآن کریم و سنت رسول اللّه(ص)، ستون و بن مایه فرهنگ اسلامی است؛ چراکه گردآمده ای است از طرفه های سخن و شگفتی های بلاغی و شگرفی های فصاحی و ستارگان درخشان گفتار دینی و دنیایی که در سخنی دیگر، یکجا فراهم نمی شود و در کتابی دیگر گرد نمی آید. راستی را این کتاب، به شایستگی، شیوه بلاغت (نهج البلاغه) خوانده شده است؛ و به بالاترین جایگاه در ادبیات عرب رسیده است؛ چه، روشنایی از سخن خداوند دارد و خورشیدی است که به فصاحت گفتار پیامبر می درخشد.
سرانجام، این کتاب هم از چنبر گمان و تردید بیرون نماند و گروهی با آن به ستیزه برخاستند؛ چنان که برخی از آن ها گفته اند: این کتاب سراسر، سخنان گردآورنده آن است و چیزی از سخنان علی(ع) در آن نیست؛ و پاره ای دیگر درباره گردآورنده این کتاب بی راهه رفته اند و آن را به شریف مرتضی (درگذشته به ۴۳۶ ق) که برادر شریف رضی است، نسبت داده اند و گمان کرده اند نهج البلاغه را او نوشته و از سخنان امام(ع) نیست. برخی دیگر از این کسان، اندکی کوتاه آمده و گفته اند: نهج البلاغه یکسره منحول نیست و بخش هایی از آن، از آن علی(ع) است؛ از سویی برخی دیگر، آن مایه زیاده رفته اند که پنداشته اند نهج البلاغه سخنی سست و بی ارزش است و از قریشیان نیست.
آغازین نشانه های تردید
نخستین کسی که گردونه تردید در نهج البلاغه را جنباند، قاضی القضاه شمس الدین احمد بن خلکان (درگذشته به ۶۸۲ ق) است. او در شرح حال سیدمرتضی می گوید: کسان همداستان نیستند که گردآورنده کتاب نهج البلاغه که دربردارنده سخنانی از امام علی ابن ابی طالب(ع) است آیا اوست و یا برادرش سیدرضی. نیز گفته اند: این کتاب از سخنان علی(ع) نیست؛ بلکه کسی که آن را فراهم آورده و به امام نسبت داده، خود آن را نوشته است. واللّه اعلم.۲
پیروی از ابن خلکان
پس از ابن خلکان، گروهی بنای تردیدهای او را افراشتند و کارهای وی را پی گرفتند و راه او را پیمودند و چونان او شبهه ها و ترهاتی بافتند سست تر از خانه عنکبوت؛ چرا که نه دلیلی آوردند و نه برای سخنانشان پشتوانه ای داشتند. یکی از این کسان، یافعی (درگذشته به ۷۶۸ ق) است. او آنچه را ابن خلکان گفته، بی کم و کاست و به دور از بررسی و واشکافی، بازگفته است.۳ دیگری، صلاح الدین صفدی (درگذشته به ۷۶۴ ق) است. او در شرح حال شریف مرتضی می گوید: اختلاف است که کتاب نهج البلاغه را وی نوشته است یا برادرش سیدرضی.۴
از این ها شگفت آورتر، کار ذهبی (درگذشته به ۷۴۸ ق) است. او با آن مایه اطمینانی که به سیدمرتضی دارد و با آن پایه بزرگواری و دانشی که از او می شناسد، وی را در دادگاه تاریخ متهم می کند. او در میزان الاعتدال در شرح حال سیدمرتضی آورده است: وی دانش بسیار دارد و متهم است که کتاب نهج البلاغه را خود نوشته است. هرکه نهج البلاغه وی را بخواند، یقین می یابد که آن را به دروغ به امیرالمؤمنین، علی(ع) بسته اند. در این کتاب نکوهش آشکار… است و تناقض گویی و نکته های سست مایه ره در آن یافته است. در این کتاب عبارت هایی آمده است که هرکس اصحاب قریشی رسول اللّه(ص) و کسانی را که پس از آن ها آمدند بشناسد، اطمینان می یابد که بیشتر این کتاب، نادرست افتاده است.۵ حافظ بن حجر (درگذشته به ۸۵۲ ق)، در لسان المیزان۶ درست همان سخن ذهبی در میزان الاعتدال را بازگو کرده است.
محورهای تردید
گفتنی است، گردونه این پندارها بر دو پایه می گردد:
اول دودلی در این که گردآورنده نهج البلاغه، شریف رضی است یا برادرش سیدمرتضی؛
دوم بدگمانی در استناد آنچه در این کتاب است به امیرمؤمنان، علی(ع).
گردآورنده نهج البلاغه کیست؟
تردید در این که گردآورنده نهج البلاغه، شریف رضی و یا برادرش سیدمرتضی است، شایسته نیست شبهه و یا اشکال خوانده شود؛ چرا که آوازه گردآورنده نهج البلاغه، چونان خورشید در نیمه روز است. این تردید، به واقع پندار و خطایی است برخاسته از نادانی و یا نادان نمایی و ستم کسانی که هوس، فرمانشان می دهد و آن ها دستور می برند؛ و تعصب، لگامشان را گرفته است و آن ها در پی می روند.
چنان که گذشت، ابن خلکان در شرح حال سیدمرتضی گفته است: «کسان در این که گردآورنده نهج البلاغه اوست و یا برادرش، همداستان نیستند.» نخستین نکته ای که از این سخن به ذهن می رسد، این پرسش است که آن کسان کیستند؟ ای کاش ابن خلکان، یکی از آن ها را نام می برد و پاره ای از دلیل هایشان را بازمی گفت، تا دست کم سخنش به تحقیقی علمی بیشتر می ماند تا به ادعایی صرف.
شاید در نگاه خواننده گرامی این مقال، کند و کاو در چیزی که حقیقت آن چون روز نمایان است بیهوده باشد؛ اما اگر بداند که این انگاره نادرست، حتی تا زمان نخستین چاپ نهج البلاغه در مصر، دامنگیر آن بوده است؛ بایستیِ این کار را درمی یابد؛ توضیح آن که در سال ۱۳۰۲ هجری قمری، نهج البلاغه با شرح شیخ محمد عبده در دو جلد در مصر به چاپ رسید و در صفحه عنوان آن چنین آمد: «کتاب نهج البلاغه که سیدمرتضی آن را از میان سخنان حضرت امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب کرم اللّه وجهه برگزیده است»؛ البته این گمان ناراست، یا از ناشر کتاب است و یا از دست اندرکاران چاپ آن؛ چرا که شیخ محمد عبده کوچک ترین تردیدی در این که گردآورنده کتاب، سیدرضی است روانداشته.
دلیل دیگر ما برای پرداختن به این موضوع آن است که برخی از همروزگاران ما چون: بستانی و جرجی زیدان نیز آنچه را گذشتگان گفته اند، بی اندکی نقد و بررسی بازگفته اند.۷ زیدان می گوید: مشهور است که نهج البلاغه از شریف رضی است؛ اما درست آن است که گردآورنده این کتاب، برادر او شریف مرتضی است.۸ دیگری می گوید: پاره ای از پژوهندگان و نیز نسخه های خطی یمنی، نهج البلاغه را به برادرش رضی نسبت می دهند؛ حال آن که هیچ یک از دو طرف، برای اسناد کتاب به سیدرضی و یا برادرش سیدمرتضی، دلیل ندارد.۹
بنابراین، بجاست با تکیه بر پاره ای از کتاب های شریف رضی که به هیچ روی در اصالت اسناد آن ها به وی تردید نشده است و نیز دلیل هایی دیگر که جملگی گردآورنده بودن سیدرضی را آشکارا می رساند، بار دیگر بر این حقیقت تاریخی اشارتی رود.
دلیل هایی از میراث علمی سیدرضی
شریف رضی، در لابه لای کتاب هایش، از نهج البلاغه یاد کرده و آورده است که خود، آن را گردآورده و نهج البلاغه از اوست؛ اینک برخی از اشارات او:
۱. در کتاب المجازات النبویه، در شرح حدیث شماره ۲۳ می گوید: این مطلب را سخن امیرالمؤمنین، علی(ع) آن جا که گفته است: «تخففوا تلحقوا…؛ سبکبار باشید تا زودتر برسید…»۱۰ معنی و روشن می کند. ما این سخن علی(ع) را در کتابمان که «نهج البلاغه» نام دارد و گزیده ای از گفتار امام(ع) را در آن گردآورده و یاد کرده ایم.۱۱
۲. همانجا، در شرح حدیث شماره ۴۴ می گوید: این حدیث مانند سخن علی(ع) است. آن حضرت گفته است: «من یعط بالید القصیره، یعط بالید الطویله؛ آن که با دست کوتاه ببخشد، او را با دست دراز ببخشند»۱۲… ما این گفته علی(ع) را در کتاب «نهج البلاغه» خود یاد کرده ایم.۱۳
۳. در همان کتاب،۱۴ و در شرح حدیث شماره ۱۶۹: «الا و ان الدنیا قد ارتحلت مدبره، وان الآخره قد ارتحلت مقبله؛ بدانید، دنیا کوچ رفتن کرده است و آخرت کوچ آمدن پیش گرفته است» می گوید: این سخن با اندکی دگرگونی در واژگان، از امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(ع) نیز روایت شده است و ما آن را در کتابمان که «نهج البلاغه» نام گرفته و دربردارنده گزیده ای از سخنان علی(ع) در همه معانی و مطالب و گونه های سخن است، آورده ایم.۱۵
۴. سیدرضی در کتاب حقائق التأویل فی متشابه التنزیل در شرح مسأله ۱۸ که درباره واو زاید در آیه «… ولو افتدی به…؛ و اگر به آن فدیه دهند…۱۶» است، پس از بیان شمه ای از فرهی بلاغت قرآن کریم، می گوید: من همیشه گفته ام: اگر پس از گفتار رسول اللّه(ص) سخنی به گرد قرآن برسد و یا شایستگی سنجش با قرآن بیابد، تنها سخن امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب(ع) است؛ چرا که امام علی(ع) در فصاحت یکه تاز است و کسی را تاب هماوردی با او نیست و کسان هرچه بکوشند، دستشان کوتاه و خرما بر نخیل است. اگر کسی بر آنچه گفتیم دلیل می جوید، باید کتابی را که ما نوشتیم و «نهج البلاغه»اش نام کردیم، بخواند. این کتاب حاوی گزیده ای است از سخنان امام(ع) که اکنون در میان است و دربردارنده مطالب گوناگونی از آن حضرت در قالب سخنرانی و نامه و پند و اندرز است. ما این کتاب را در سه بخش بسامان کردیم، تا هر بخش آن، گونه ای از سخنان سه گانه امام علی(ع) را جداگانه دربرگیرد. بهره گیری از این کتاب بسیار بالا گرفته و خواهان فراوان یافته است؛ چرا که این کتاب گردآمده ای است از شگفتی ها و طرفه های فصاحی، و گران مایگی و بلندپایگی سخن و گوهر و مروارید برترین گفتار.۱۷
۵. شریف رضی در نهج البلاغه، پاره ای از کتاب های خود را که کتاب شناسان جملگی آن ها را از نوشته های وی می دانند نام می برد. یکی از آن ها کتاب خصائص الائمه است که در دو جای نهج البلاغه، از آن یاد شده است:
الف) در مقدمه نهج البلاغه، آن جا که می گوید: «من آن گاه که جوان بودم و شاهد زندگی تروتازه و شاداب بود؛ با تکیه بر گلچینی از اخبار و گوهرهایی از گفتار امامان(ع)، به نگارش کتابی درباره ویژگی ها و فضیلت های آنان نشستم و از آنچه مرا بدین کار واداشت، در مقدمه کتاب یاد کردم. چون فصلی در ویژگی ها و فضیلتهای امیرالمؤمنین علی(ع) پرداختم؛ ناسازگاری روزگار و امروز و فردا کردن، مرا از پرداختن به مانده کتاب بازداشت؛۱۸
ب) هنگام شرح سخن علی(ع): «… تخففوا تلحقوا…؛ سبکبار باشید تا زودتر برسید…» در متن نهج البلاغه، می گوید: چه سخن ژرف و دست نایافتنی است، وه که چه لبریز از معرفت و سرشار از حکمت است. ما در کتاب خصائص به بزرگی قدر و شرافت گوهر آن اشاره کرده ایم.۱۹
دلیل های دیگر
الف) همه فرهنگ نامه های شیعی، آشکارا از درستی اِسناد گردآوری نهج البلاغه به سیدرضی سخن می گویند و از روزگار سیدرضی تاکنون به این امر اطمینان دارند؛۲۰
ب) دلیل دیگر، سلسله سند مشایخ اجازه به عالمان و محدثان است؛ توضیح آن که، عالمان و محدثان، پس از کسب اجازه علمی از استادان بزرگ خود، کتاب های حدیثی را که متن آن ها را می خوانند، برای دیگران بازمی گفتند و یا باز می نوشتند و مقابله و مقایسه و اصلاح و ثبت می کردند.
از جمله این اجازه ها، اجازه علمی برای نقل و روایت نهج البلاغه است. از این اجازه ها به حد تواتر وجود دارد و در هیچ یک از آن ها شک و عیبی راه ندارد و سلسله سند همه آن ها به شریف رضی می رسد.۲۱
[در این جا تنها به پاره ای از این اجازه های علمی اشاره می کنم:
۱. اجازه دختر سیدمرتضی که از سیدرضی گرفته است. ابن اخوه می گوید: دختر مرتضی گفت: عمویم نهج البلاغه را بر من خواند؛
۲. ابومنصور عکبری، نهج البلاغه را نزد سیدرضی خوانده و از او روایت کرده است. راوندی می گوید: ابونصر غاری، از ابومنصور عکبری و او از سیدرضی برای ما روایت کرد؛
۳. عبدالکریم بن محمد دیباچی، معروف به سبط بشر حافی، یکی از راویان نهج البلاغه است. او می گوید: سیدرضی نهج البلاغه را بر من خواند و من از او فراگرفتم. راوندی می گوید: آنچه ابن اخوه از نهج البلاغه برایم گفت، از ابوالفضل نافلی بازگو کرد و او از سبط بشرحافی گفت و سبط هم از سیدرضی نقل کرد؛
۴. ابوجعفر حسن طوسی، نهج البلاغه را از سیدرضی بازگفته است. راوندی می گوید: نهج البلاغه را از ابوجعفر بن علی بن محسن حلبی شنیدم و او از شیخ طوسی می گفت و شیخ طوسی از سیدرضی باز گفته است؛
۵. محمد بن علی حلوانی، نهج البلاغه را از سیدرضی نقل کرده است. رواندی می گوید: سیدابوصمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسینی، برایم از قول حلوانی نهج البلاغه خواند و گفت: حلوانی از سیدرضی بازگو کرده است؛
۶. ابوالحسن علی بن زید بیهقی از محمد بن همام بغدادی و او از استادش سیدرضی نهج البلاغه را روایت کرده اند؛
۷. محمد بن علی بن احمد بن بندار، به شیخ فقیه ابوعبداللّه حسین در سال ۴۹۹ق. اجازه روایت نهج البلاغه داده است؛
۸. علی بن محمد بن حسین متطبب در سال ۵۸۹ ق. برای علی بن فضل اللّه حسینی اجازه روایت نهج البلاغه نوشته است؛
۹. فخرالدین محمد بن حسن حلی در سال ۷۴۱ (ه . ق) به ابن مظاهر، اجازه روایت نهج البلاغه داده است؛
۱۰. جمال الدین بن ابی المعالی در سال ۷۳۰ (ه . ق) از محمد بن حسین بن ابورضا علوی اجازه روایت نهج البلاغه گرفته است؛
۱۱. علامه محمدباقر مجلسی در سال ۱۰۶۲ (ه . ق) از پدرش محمدتقی مجلسی اجازه نقل نهج البلاغه گرفته است؛
۱۲. شهید زین الدین عاملی برای حسین بن عبدالصمد عاملی اجازه نقل نهج البلاغه نوشته است.۲۲]
ج) نسخه های خطی نهج البلاغه نیز بر درستی اِسناد گردآوری این کتاب به سیدرضی از روزگار او تاکنون دلالت دارد و آشکارا این کتاب را به وی نسبت می دهد. این نکته را بروکلمان هم درباره نسخه های یمنی نهج البلاغه یادآور شده است.
حقیقت آن است که در میان میراث نوشتاری شیعه، هیچ کتابی به اندازه نهج البلاغه، نسخه خطی کهن ندارد. سیدعبدالعزیز طباطبائی، شمار این نسخه ها را از قرن پنجم تا دهم، ۱۷۲ نسخه خطی دانسته است.۲۳ یکی از این نسخه های خطی، در کتابخانه آیه اللّه مرعشی نجفی(ره) به شماره ۳۸۲۷ نگهداری می شود و از سال ۴۶۹ (ه . ق) به یادگار مانده است.
د) نهج البلاغه، نظر بزرگ ترین دانشمندان و ادیبان را به خود جلب کرده و تلاش های آن ها را متمرکز و یک سویه کرده است؛ در نتیجه، آن ها از روزگار گردآوری نهج البلاغه تا به امروز، به شرح و تفسیر آن نشسته اند؛ چنان که شمار شرح های آن، [دست کم به ۲۱۰[ شرح می رسد.۲۴ سیدطباطبائی در این باره می گوید: نخستین و کهن ترین شارح نهج البلاغه سیدفضل اللّه نوری راوندی است. وی در سال ۵۱۱ (ه . ق)۲۵ استنساخ نهج البلاغه را از روی خط نویسنده آن به پایان رساند. در اعیان الشیعه و کشف الحجب آمده است: کهن ترین شرح نهج البلاغه، اعلام نهج البلاغه اثر سیدعلی بن ناصر از همروزگاران سیدرضی گردآورنده نهج البلاغه است.۲۶ از دیگر شارحان بنام نهج البلاغه می توان دانشمندان زیر را نام برد:
[۱. احمد بن محمد بن وبری خوارزمی از دانشمندان قرن پنجم (ه . ق). از شرح وی هنوز نسخه ای یافت نشده است. قطب الدین کیدری در شرح خود، از کتاب وبری بارها یاد و نقل کرده است؛
۲. ابوالحسن علی بن زید بیهقی که از دانشوران قرن ششم (ه . ق) است و شرح گران قدری دارد با عنوان معارج نهج البلاغه. این کتاب به تحقیق محمدتقی دانش پژوه و به همت کتابخانه آیه اللّه مرعشی(ره) نجفی چاپ شده است؛
۳. سعید بن هبت اللّه قطب الدین راوندی، از محدثان بزرگ قرن ششم (ه . ق). کتاب وی منهاج البراعه است که با تحقیق سیدعبدالطیف کوه کمره ای و به همت کتابخانه آیه اللّه مرعشی نجفی(ره) چاپ شده است؛
۴. قطب الدین محمد بن حسین کیدری بیهقی از شاعران و محققان برجسته قرن ششم (ه . ق). نام شرح او حدائق الحقائق است و با تحقیق شیخ عزیزاللّه عطاردی به چاپ رسیده است؛
۵. عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید، که از مشهورترین شارحان نهج البلاغه در قرن ششم (ه . ق) است و کتابش بارها چاپ شده است و به تازگی دکتر محمود مهدوی دامغانی، چند جلد آن را ترجمه و چاپ کرده است؛
۶. کمال الدین عبدالرحمان بن محمد عتائقی حلی، از دانشمندان قرن هفتم و هشتم (ه . ق) است و شرحی بر نهج البلاغه دارد که از شرح های معتبر به شمار است و تنها ثلثی از آن در کتابخانه مدرسه نمازی شهرستان خوی موجود است؛
۷. ابوالفضل حسن بن محمد صغانی (۵۷۷ ۶۵۰ ه . ق). ظاهرا تاکنون از شرح او نسخه ای به دست نیامده است؛
۸. جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف (علامه حلی) که از بزرگان شیعه در قرن هفتم و هشتم (ه . ق) است. وی شرحی بر نهج البلاغه پرداخته که در کتاب خلاصه الاقوال خود از آن یاد کرده است؛
۹. کمال الدین میثم بن علی بحرانی، از دانشمندان بنام شیعه در قرن هفتم (ه . ق). وی دست کم سه شرح بر نهج البلاغه نگاشته که یکی از آن ها چاپ شده است. کار او در این شرح بیشتر کلامی و فلسفی و ادبی است؛
۱۰. ابوطالب تاج الدین، معروف به ابن الساعی از دانشمندان قرن هفتم (ه . ق). او شرحی بر نهج البلاغه داشته است که مؤلف منتجب المختار از آن نقل کرده است؛
۱۱. رضی الدین علی بن موسی بن طاووس که از دانشمندان و زاهدان بنام شیعه است و شرحی بر نهج البلاغه داشته که حاج میرزا حسین نوری در خاتمه مستدرک از آن نام برده است. تاکنون نسخه ای از این اثر یافت نشده است؛
۱۲. ملاعبدالباقی صوفی تبریزی ملقب به دانشمند (درگذشته در ۱۰۳۹ ه . ق). کتاب وی منهاج الولایه فی شرح نهج البلاغه است که به تازگی و با تحقیق و تصحیح حبیب اللّه عظیمی در دو جلد چاپ و منتشر شده است؛
۱۳. مرحوم علامه شیخ محمدتقی تستری، از دانشمندان بزرگ معاصر که کتاب نهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه را نگاشته و منتشر شده است؛
۱۴. مرحوم محمدجواد مغنیه، شرح او فی ظلال نهج البلاغه نام دارد و چاپ شده است؛
۱۵. ملاصالح قزوینی (۱۰۵۲ ۱۱۰۹ ه . ق) شرحی دارد به فارسی با نام شرح نهج البلاغه که چاپ شده است؛
۱۶. مرحوم علامه محمدتقی جعفری، شرح گسترده ایشان با عنوان ترجمه و تفسیر نهج البلاغه زبانزد اهل فن است؛
۱۷. علی محمد علی دخیل که از معاصران است و شرحش، در حاشیه نهج البلاغه چاپ شده است.
۱۸. محمد بن عمر فخرالدین رازی، از دانشمندان بزرگ اهل سنت در قرن ششم (ه . ق) است و شرحی بر نهج البلاغه داشته که قفطی در آثار الاحکام از آن یاد کرده است.۲۷
گذشته از شرح های یادشده، شرح های فراوان دیگری نیز بر نهج البلاغه نوشته شده است که برخی از آن ها شرح پاره ای از این کتاب عظیم است.۲۸ باری، اگر آنچه را در یک صد سال گذشته درباره نهج البلاغه انجام شده، براین مجموعه بیفزاییم، نزدیک به ۴۰۰۰ کتاب درباره نهج البلاغه خواهیم داشت.]
با وجود تصریحات سیدرضی در کتاب هایش و نیز دلیل هایی چند که برشماردیم، دیگر برای تردید در این که گردآورنده نهج البلاغه سیدرضی است، جایی نمی ماند و پافشاری بر این که برادرش سیدمرتضی گردآورنده نهج البلاغه است، سبک سری و اصرار بر نادرست است.
شک در انتساب نهج البلاغه به امیرمؤمنان علی(ع)
کسانی که در نهج البلاغه شک رواداشته اند، می گویند: این کتاب از سخنان گردآورنده آن سیدرضی است و از گفتار امام علی(ع) به شمار نیست. اگر اینان نیک نظر کنند، درمی یابند که نهج البلاغه، هم سیاق روش گفتاری شناخته شده حضرت امیرالمؤمنین(ع) است و با سبک سخنانی که ادیبان و دانشمندان از امام علی(ع) از بردارند و مسلم می دانند که از سخنان امام علی(ع) است، سازگار است. هم چنین بر آن ها روشن می شود که سخنان امام علی(ع) و گفتار سیدرضی(ره)، هریک ویژگی هایی دارد که آن را به روشنی از دیگری جدا می کند. سخن امام علی(ع) کجا و گفته سیدرضی کجا؟! چگونه می شود این را از آن بازنشناخت؟ هرگز زر با سیم اشتباه نمی شود.
آنان که نهج البلاغه را جای تردید پنداشته اند، به دلیل هایی درآویخته اند که پاره ای از آن ها را از مستشرقانی چون هوار۲۹ و ماسینینون،۳۰ که بنای کارشان بر شک آفرینی در همه آثار اسلامی است، گرفته اند. برخی از مهم ترین این دلیل ها چنین است:
۱. سیدرضی در آغاز و یا لابه لای نهج البلاغه، از منابعی که به آن ها رجوع کرده، و نیز از مشایخی که از آن ها بازگفته، یاد نکرده است؛
۲. در نهج البلاغه سجع و آرایش های لفظی و صنایع ادبی ای هست که روزگار علی(ع) با آن ها آشنا نبوده و آن ها را نمی شناخته است. این مقولات ادبی، تنها پس از جاهلیت و صدر اسلام، در ادبیات عرب پدیدار شده است و ادیبان عصر عباسی شیفته آن شدند. سیدرضی پس از این دوران و در زمانی که ادیبان با این سبک خو گرفته بودند، زیسته، و در نتیجه کتاب را به سبک و سیاق آن ها نگاشته است؛
۳. در نهج البلاغه، برای شرح مسائل و فضیلت های اخلاقی، به بخش کردن و دسته بندی و شمارش آن ها روی شده است؛ می دانیم که در دوران علی(ع) چنین نمی کردند؛
۴. در نهج البلاغه، به صحابه رسول اللّه(ص) تاخته و آن ها را نکوهیده اند. این کار از کسی چون علی(ع) سر نمی زند؛ مثلاً در لابه لای این کتاب، معاویه و عمرو پسر عاص و نیز هرکسی که آن دو را تأیید کرده و به پشتیبانی از سیاستشان پرداخته، سرزنش شده است؛
[۵. در نهج البلاغه از رخدادهای آینده، بسیار سخن رفته است؛ چنان و چندان که گویی علی(ع) از نهان آگاه بوده و فردا را در آینه امروز می دیده است. چگونه می شود کسی از آنچه پس از خود رخ خواهد داد، بگوید و گفته اش راست درآید.۳۱ در نهج البلاغه از آمدن و سوختن و کشتن و بردن تاتار سخن رفته است.۳۲ به پیدایش امویه۳۳ و ستم و فتنه۳۴ حجاج و آشوب و ویرانی در کوفه۳۵ و دولت مهدی(عج) اشارت رفته۳۶ و آمده است که اسلام را پوستین واژگونه پوشند و آن را جز آنچه است، نمایند.۳۷ شگفتا! علی چگونه آمدن قرمطیان می دانست؟۳۸ و چه سان پیش از نبرد، از شمار شهیدان دوست و جان به دربردگان دشمن در روز واقعه آگاه بود؟۳۹ مگر می شود کسی تاریخ نیامده بخواند و رخداد نیفتاده بداند؟
۶. در نهج البلاغه، چنان از طاووس یاد شده۴۰ که پنداری گوینده، سال ها با این پرنده بوده است؛ نگارنده نهج البلاغه آشکارا می گوید: آنچه درباره طاووس می پردازد، از روی دیده است، نه شنیده؛ آن گاه پاره ای انگاره های مردم را درباره طاووس، نادرست می خواند و از زیبایی ها و رنگ و روی و ناز و رفتار خرامانه و پرگشودن عاشقانه و ریزه کاری های آفرینش در این پرنده زیبا می گوید. آیا حجاز زیستگاه طاووس است؟ علی(ع) کجا طاووس دیده و این چنین ریز در آن کاویده است؟
۷. واژه وصی و نیز وصایه، فراوان در نهج البلاغه آمده است؛ می دانیم که این دو واژه در عصر امام علی(ع)، برای مردم شناخته و در میان آن ها مرسوم نبوده و پس از دوران علی(ع) ساخته شده است؛
۸. پاره ای از خطبه ها و نامه های نهج البلاغه مانند خطبه قاصعه و نامه امام(ع) به فرزندش امام حسن(ع) و نیز نامه ایشان به مالک اشتر بسیار بلند است. این گونه گفتن و نوشتن با روش شناخته شده صحابه رسول اللّه(ص) سازواری ندارد؛
۹. در نهج البلاغه، از زهد و وانهادن دنیا و یاد مرگ، بسیار سخن رفته است. این امر از سویی پیامد آشنایی جهان اسلام با فرهنگ مسیحیت است و از سوی دیگر تأثیر صوفیان بر فرهنگ اسلامی را می رساند؛ و این هر دو پس از دوران علی(ع) رخ داده است؛
۱۰. در پاره ای از کتاب ها و مأخذهای کهن، برخی از عبارت های نهج البلاغه به کسانی غیر از امام علی(ع) نسبت داده شده است؛
۱۱. در بسیاری از فرهنگ های لغت و آثار ادبی، از نهج البلاغه شاهدی نیامده است؛
۱۲. بحث های فلسفی و کلامی آمده در نهج البلاغه، در صدر اسلام پیشینیه ندارد و پیامد روابط فرهنگی مسلمانان با دیگران است که پس از دوران علی(ع) رخ داده.]
پاسخ شبهه نخست: بی سند بودن نهج البلاغه
سیدرضی، آنچه را گردآورده، از کتاب های دانشمندان و ادیبان و نیز منابع معتبری گرفته است که در کتاب نهج البلاغه هم گاه به آن ها اشاره کرده است؛ البته او از گردآوری نهج البلاغه، فراهم کردن منبعی برای برگرفتن هنجارهای شرعی از آن را نخواسته است؛ بلکه هدف پی نهادی او از این کار، نشان دادن گوشه ای از شگفتی های بلاغی و شگرفی های فصاحی سخنان امام(ع) به مردم بوده است و از این روست که از سندهای کار خود نگفته است، مگر به ضرورت.
گفتنی است، نیک می دانیم که اگر جناب سیدرضی(ع) منابع و مصادر کار خویش را می آورد، باز هم پاره ای از کسان می گفتند: برخی از دانشوران شیعه، به علم حدیث پرداخته، و راویان ثقه را شناسا شده، و منابع و مصادر صحیح را آموخته اند؛ آن گاه حدیث هایی که با مذهبشان سازوار است ساخته، و به این منابع و مصادر نسبت و ارجاع داده اند و با این حدیث های خودساخته، فراوانی از دانشمندان را فریفته و گمراه کرده اند.۴۱ پس اگر سیدرضی(ره) آنچه اینان می گویند می کرد و یا نمی کرد، فرقی نداشت و رویکرد اینان به نهج البلاغه یکی بود.۴۲
منابع و مصادر یاد شده در نهج البلاغه
جناب شریف رضی(ره) در لابه لای کتابش، پانزده بار به شماری از کتاب ها و روایت ها و حکایت ها اشاره کرده است و این خود دلیلی است دندانشکن بر رجوع گردآورنده نهج البلاغه به مصادر نخستین و روایات و کتاب های مرجع معتبر. برخی از کتاب هایی که سیدرضی بدانها اشاره کرده، این هاست: بیان و تبیین جاحظ (درگذشته به ۲۰۵ ه . ق)، تاریخ طبری (درگذشته به ۳۱۰ ه . ق)، جمل واقدی (در گذشته به ۲۰۷ه . ق)، مغازی سعید بن یحیی اموی (درگذشته به ۲۴۹ ه . ق)، مقامات ابوجعفر اسکافی (درگذشته به ۲۴۰ ه . ق) مقتضب مبرد (درگذشته به ۲۸۵ ه . ق). سیدرضی هم چنین از حکایت امام باقر(ع) و ثعلب از ابن اعرابی و خبر ضرار ضبائی و نیز روایت ابوجحیفه و کمیل بن زیاد نخعی و مسعده بن صدقه از امام صادق(ع) گفته است و از آنچه که ابوعبیده قاسم بن سلام (درگذشته به ۲۲۴ ه . ق) و آنچه به خط هشام بن کلبی (درگذشته در ۲۰۴ ه . ق) یافتنی است؛ یاد کرده است.
کسانی که پیش از سیدرضی سخنان امام علی(ع) را گردآوری کرده اند.
ابن ابی الحدید در وصف فصاحت امیرالمؤمنین(ع) می گوید: واما فصاحتش، او پیشوای فصیحان است و سرور بلیغان و درباره سخن او گفته شده است: فروتر از سخن آفریدگار و فراتر از گفتار آفریدگان است. کسان از او گفتن و نوشتن آموختند. هنگامی که محفن بن ابی محفن به معاویه گفت: از نزد ناتوان ترین مردم در گفتار، پیش تو آمدم! معاویه به او گفت: وای بر تو! چه می گویی! به خداوند سوگند کسی جز او فصاحت را در میان قریش پی ننهاد و برپا نداشت.۴۳
از این روست که گفتار امام(ع) در میان راویان و دانشوران و ادیبان، چندان مورد عنایت و محل توجه است که سخنان هیچ یک از اهل بلاغت با همه فراوانیشان در جاهلیت و اسلام، به پای آن نمی رسد. برخی از دانشوران، سخنان امام را گردآورده اند. شماری از آن ها خطبه های آن حضرت را روایت کرده اند. گروهی، گفته های امام را از برکرده اند. پاره ای از روش امام اثر پذیرفته اند. دسته ای، کلمات قصار امام را به نظم کشیده اند؛ چنان که عده ای در روزگار امام(ع)، سخنانش را تدوین کرده اند و به خاطر سپارده اند و تا اما
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
