خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیت المال در نهج البلاغه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیت المال در نهج البلاغه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
39دقیقه
46ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه های نماز جمعه تهران ۲۲ / ۰۱ / ۱۳۸۲ اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!

والحمدلله رب العالمین. نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوکّل علیه و نصلی و نسلم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه، حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته، سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداه المهدیین المعصومین، سیّما بقیه الله فی الارضین و صل ّ علی ائمه المسلمین و حماه المستضعفین و هداه المؤمنین. «اوصیکم عبادالله بتقوی الله ».
همه برادران و خواهران عزیز نمازگزار و خودم را به رعایت تقوا و پرهیزگاری و مراقبت از گفتار و کردار و حتی پندار توصیه می کنم. امروز در خطبه اول، مسئله مهم این روزها را که مسئله عراق و حوادث بسیار پیچیده آن است، مطرح می کنم و در خطبه دوم بیشتر وقت را به خطاب عربی به برادران و خواهران عرب عراقی و سایر کشورهای اسلامی و بخش کوتاهی از آن را به توصیه های دیگر می گذرانم. قبل از ورود در مطلبی که امروز همه دلها و چشمها – نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان، بخصوص منطقه ما – متوجه آن است، یعنی مسئله عراق، یک مسئله دیگر را به صورت کوتاه عرض می کنم که به نظر من برای ما ملت ایران از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و آن رعایت توصیه ای است که در اول سال به همه مسئولان و همه مردم عرض کردم: مسئله کوشش همگانی برای خدمت رسانی به مردم و نشان دادن کارآمدی نظام در عمل.
ما به نام اسلام حرف می زنیم و به نام اسلام عمل می کنیم. اگر ضعف و نقصی در کار ما باشد، زیان آن را فقط خود ما نمی بینیم، بلکه اسلام هم زیان می بیند، و دشمن هم از همین نکته بسیار دقیق و ظریف حداکثر سوءاستفاده را می کند. مسئولان نظام و مردان کارآمد جمهوری اسلامی توانایی آن را دارند که با امکانات وسیعی که این کشور دارد – چه امکانات انسانی کم نظیر و چه امکانات مادی فوق العاده ما – همه مشکلات کشور، نه فقط مشکلات اقتصادی بلکه مشکلات اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی را هم به بهترین شیوه حل کنند. مردانی که در رأس کارها هستند، همه این مشکلات را با جدیت، با همت، با همدلی و با پرداختن به مسائل اصلی می توانند حل کنند و این کار باید مورد توجه مسئولان کشور قرار بگیرد، و ملت عزیز و آگاه و هوشمند و نجیب ما باید این را از مسئولان کشور در بخشهای مختلف، چه قوه مجریه، چه قوه قضائیه، چه قوه مقننه و چه نهادهای گوناگونی که وابسته به بخشی از تشکیلات حکومتی هستند، بخواهد. این وظیفه است و من عرض کردم که مسئولان کشور امسال را سال رقابت در این کار بدانند. این رقابت حق است. این رقابت درست است و مورد رضای خداست. «واستبقوا الخیرات». رقابت هم به ای
ن است که هرکدام از بخشها، واحدهای گوناگونشان را در سرتاسر کشور به این مسابقه بزرگ فرا بخوانند. قوه قضائیه، دادگستریهای سرتاسر کشور را به این رقابت فرا بخواند تا پس از گذشت چند ماه یا یک سال بتوانند یک محاسبه و ارزیابی بکنند و ببینند که کدام یک از دادگستریهای کشور بیشتر توانسته است پاسخ شکایات مردم را بدهد، به دردهای آنها برسد، اطمینان آنها را جلب کند و پرونده ها را به بهترین وجه مختومه کند؛ این یک امتیاز بشود. هرکدام از وزارتهای مختلف بخشهای گوناگونی را که در سرتاسر کشور دارند، به این رقابت دعوت کنند و آنها هم همین مقایسه را انجام دهند. خود مجموعه هیئت دولت بین وزارتخانه های مختلف همین مسابقه را برگزار کند، آنها را دعوت کند و معلوم شود که در میان این بیست و چند وزارتخانه کدام یک آمار صحیح و دقیق و روشن تری در خدمت رسانی به مردم دارد، و آن یک امتیاز باشد. این را به مردم هم بگویند. نمایندگان، چه افرادشان و چه مجموعه هایشان، در داخل مجلس ببینند کدام طرح، کدام لایحه و کدام قانون برای مردم مفیدتر است و مشکلات و گرههای مردم را بهتر و زودتر باز می کند، آن را جلو بیندازند و در این کار با هم مسابقه بدهند. این یک رقابت مشروع، صحیح و مرضی ّ خداوند متعال می شود. مردم هم لمس می کنند و می فهمند که دارد به آنها خدمت می شود. دستگاههای مختلف در کارهای مشترکشان همین رقابت را داشته باشند. قوه مجریه و قوه قضائیه و قوه مقننه در مبارزه با فساد، در مبارزه با رشوه خواری و در مبارزه با افراد دارای نیّات سوء با هم رقابت کنند. رقابت صحیح این است. این رقابت، توصیه من است. قضیه عراق بسیار مهم است، اما اهمیت این قضیه هم از لحاظ بنیانی اگر بیشتر از آن نباشد، کمتر نیست. لذا این مطلب اول من است.
اما مسئله مورد بحث امروز ما، مسئله عراق است. حادثه مهمی در عراق اتفاق افتاده است. حمله نظامی شده است. یک مجموعه در رأس کار سقوط کرد. یک ملت است با خواستها، آرمانها، درخواستها و تواناییهایش، و جمعی از مدعیان اطراف این ملت را گرفته اند. قضایای مهمی دارد می گذرد. همه دنیای اسلام هم چشم دوخته اند تا موضع روشن جمهوری اسلامی را در این قضیه بدانند. البته در طول این یک ماه که شدت جریان بوده است، مسئولان کشور در بخشهای مختلف اظهارنظر کردند، و اظهارنظرها هم درست است. امروز وضعیت در شرایطی بسیار استثنایی است.
لازم است که من در این مورد قدری صحبت کنم. البته عراق در قرن اخیر پر از حوادث دشوار و خونین بوده است. بعد از سقوط حکومت عثمانی، انگلیسیها یک خانواده غیر عراقی را به عنوان خانواده سلطنتی در عراق در رأس کار گذاشتند. در طول چند سال سه پادشاه از آنها پشت سر هم در رأس کار بود: اولی مرد، دومی در حادثه مشکوکی کشته شد، و سومی هم به دست مردم قطعه قطعه شد. اینها را انگلیسیها سرکار گذاشته بودند. بعد، حکومتهای کودتایی یکی پس از دیگری روی کار آمدند. تقریباً ده سال – از سال ۳۷ تا ۴۷ – هم حکومتهای کودتایی آمدند و رفتند. در سال ۴۷ حکومت بعثیها سر کار آمد که همین صدام نفر دوم بود و نفر اول هم احمد حسن البکر بود. پس ده سال هم آنها بودند. سه حکومت کودتایی و نظامی آمد. اولی کشته شد، دومی در یک حادثه مشکوک به قتل رسید، و سومی هم از کار برکنار شد.
از سال ۴۷ به این طرف هم که حدود سی و چند سال است، بعثیها سرکارند که سخت ترین دوران عراق را باید همین دوران، بخصوص دوران حکومت مستقل صدام دانست. حالا هم که حکومت صدام واژگون شده است، خود صدام هم که معلوم نیست در کجاست و وضعیت هم خیلی مشکوک است. آنچه که الان در عراق اتفاق افتاده است، در حقیقت یک قضیه نیست بلکه چهار قضیه است. آمریکاییها و انگلیسیها و تبلیغاتچیهایشان می خواهند سرهم بندی کنند، این را به صورت یک قضیه بسیط دربیاورند و در افکار عمومی یک «آری» یا «نه» برای آن درست کنند. لکن بیخود تلاش می کنند. چهار قضیه است؛ یک قضیه نیست. همین دیروز یا پریروز بود که پیامی از بوش و بلر خطاب به مردم عراق پخش شد. البته مردم عراق برق نداشتند و بیچاره ها نتوانستند بگیرند. مضمون پیام این بود که ما به عراق آمدیم تا شما را آزاد کنیم. قضیه را خلاصه می کنند در اینکه ما آمده ایم شما را آزاد کنیم و از دست صدام نجات دهیم. در همین یک جمله حرف آقایان دو خبط بزرگ وجود دارد: یکی این است که می گویند ما آمدیم شما را آزاد کنیم، یعنی ملت عراق توانایی و قدرت و عرضه این کار را ندارد و باید ما برایشان این کار را بکنیم. این خبط بسیار بزرگی اس
ت. دوم اینکه همین حرف هم دروغ بود. چون برای آزادی یک ملت، آتش و بمب و موشک روی سر آنها نمی ریزند و به این بهانه که می خواهیم پادگان نظامی را از بین ببریم، شهرها، روستاها و مناطق تجمع را این طور ویران نمی کنند و این فجایع را – که اشاره کوتاهی خواهم کرد – پیش نمی آورند. قضیه، آزاد کردن مردم عراق نیست. چهار قضیه است که باید از هم تفکیک کرد. یکی مسئله سقوط صدام است. یک مزاحمت و تضادی بین منافع صدام و منافع هیئت حاکمه آمریکا پیش آمد، که به درگیری و کشمکش انجامید. آنها قوی تر بودند و صدام را ساقط کردند؛ این یک قضیه است. در مورد این قضیه، ما موضع روشنی داریم که این موضع را هم عرض خواهم کرد. موضع ما در مورد هر یک از این چهار قضیه، روشن است. قضایا را تفکیک می کنیم تا موضع نظام جمهوری اسلامی که برخاسته از فکر و تدبیر اسلامی و رعایت مصالح و منافع کشور است، معلوم شود. پس یکی مسئله سقوط صدام است. مسئله دوم که در عراق اتفاق افتاده و باز هم ادامه دارد، فجایعی است که نسبت به ملت عراق پیش آمده است. این غیر از مسئله سقوط صدام است و حکم دیگری دارد. موضع ما در این مورد هم گفته خواهد شد. قضیه سوم این است که از طرف نیروهای بیگانه به یک کشور مستقل تجاوز و تعرض نظامی شده است به بهانه های مختلفی مثل اینکه سلاح کشتار جمعی دارند، از تروریسم حمایت می کنند و غیره. این بهانه ها را همیشه و همه جا می توان پشت بلندگوها گفت. این بهانه ها مجوّز تهاجم نظامی به یک کشور و شکستن مرزهای آن نیست. در این مورد هم م
وضعمان را عرض می کنیم. مسئله چهارم، اداره آینده عراق است که برای آن هم نقشه و طرح و برنامه و خیالهای خامی در ذهنهایشان می گذرانند. این هم یک مسئله جداگانه است. هر کدام از این مسائل، حکمی دارد. در مورد مسئله اول که سقوط صدام است، قضیه اساساً به این صورت است که صدام از اول کار با آمریکاهیچ گونه تضاد منافع نداشت. البته در گزارشها هم هست، من این را نمی توانم بجد ادعا کنم، لکن خود آمریکاییها ادعا کردند که سازمان «سیا»ی آمریکا از اول در کودتای بعثیها در عراق در سال ۱۳۴۷ هجری شمسی نقش داشته است. ممکن است راست باشد و ممکن هم است که نباشد. من نمی خواهم چیزی را که یقین نداریم، بگویم. لکن شکی نیست که بعد از آن، بخصوص بعد از قیام انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی منافع اینها به هم گره خورد. قبل از آن هم نشستند با طاغوت ایران، محمدرضا، توافق کردند. پیدا بود که منافعشان به هم نزدیک است. بعد که انقلاب به وجود آمد، منافع اینها مشترک شد. صدام طمع ارضی به کشور ما داشت، آمریکا هم با تشکیل نظام جمهوری اسلامی مخالف بود و می خواست حکومت طاغوتی دست نشانده را برگرداند. این منافع با هم گره خوردند. لذا در سال ۱۳۵۹ وقتی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و صدام در روز اول به همین تهران هجوم هوایی کرد، آمریکاییها از ساعت اول حتی چشم غره ای به او نرفتند و کمک خودشان را به او روز به روز بیشتر کردند. اینها چیزهای یقینی است، یعنی جای احتمال نیست. البته یک احتمال این است که از قبل با آمریکا هماهنگ کرده بود. این را نمی توانم ادعا کنم، چون نمی دانم. البته در این زمینه گزارشهایی هست. در سفرهایی که بنده در زمان ریاست جمهوری داشتم، بعضی از رؤسای کشورهای اسلامی به ما می گفتند که او قبلاً با بعضی جاها هماهنگ کرده بود. به هرحال ما یقین نداریم. آنچه که یقین داریم این است که بعد از شروع جنگ، از طرف آمریکا حداکثر حمایت نسبت به صدام صورت گرفت و از صدام حمایت کردند. حتی سازمان ملل را زیر فشار خود به انحای مختلف به حمایت از صدام وادار کردند. ما هشت سال این جنگ را تحمل کردیم. صدام به درد آمریکاییها خورد، چون صدام توانست به نفع آنها هشت سال انقلاب اسلامی را به یک مسئله داخلی خونین، یعنی جنگ، مشغول کند. خوب، جنگ هم ّ و اشتغال و توجه ذهنی زیادی می طلبد. اگر انقلاب یک کشوری در اول کار مبتلا به چنین جنگ خونینی نشود، مجال بازسازی و مجال کارهای بزرگ برای آن وجود دارد. هشت سال از بهترین اوقات ما را صدام به نفع آمریکا مشغول کرد؛ برای اینکه منافعشان به هم گره خورده بود. بعد که در سال ۱۳۶۹ صدام به کویت حمله کرد، تضاد منافع پیدا شد، و دیدند که بلندپروازی این آدم طوری است که منافع آمریکا را در منطقه به خطر می اندازد. چون حمله به کویت، حمله به منافع آمریکا بود. اگر جلو صدام را نمی گرفتند، ممکن بود که فردا به عربستان سعودی هم حمله کند. این را همان وقت هم می گفت، می گفت من کویت را که بگیرم، می روم جلو، تا امارات، تا بحرین و تا قطر و تا هرجا که بشود. نیّت صدام این بود. خوب، اینجا منافعشان با همدیگر تضاد پیدا کرد. از اینجا فشارهای سازمان مللی و تبلیغاتی علیه صدام شروع شد. صدام آدمی نبود که در مقابل آمریکا مقاومت کند و حاضر بود کوتاه بیاید و با آنها کنار بیاید، منتها آمریکاییها نمی توانستند و صدام معضلی برایشان بود. اگر آمریکاییها با او کنار می آمدند، رفقای خود را در خلیج فارس از دست می دادند. حکام خلیج فارس حاضر نبودند که آمریکا صدام را مجدداً و مثل سابق تقویت کند، چون می ترسیدند. از طرف دیگر، اگر بنا بود آمریکا صدام را بکلی زیر فشار قرار دهد، منافعی که در عراق هست از دست آمریکا می رفت. لذا تضادی برای آمریکا وجود داشت. عراق کشوری با این همه نفت، با این همه منابع و با حدود بیست میلیون جمعیت برای آمریکا در این نقطه مهم خاورمیانه خیلی جذاب بود. آمریکا می خواست در عراق حضور داشته باشد، فعالیت کند، چپاول کند، اما نمی توانست. به خاطر اینکه اگر با صدام کنار می آمد، از آن طرف مشکل وجود داشت و اگر کنار نمی آمد، این منافع از دست او می رفت. این تضاد بین آمریکا و رژیم صدام بتدریج شدت گرفت. لذا در فکر رفتند که به گونه ای صدام را از میان بردارند، عراق را برای خود صاف و راحت کنند. این قضایا دنبال آن است. بنابراین اینکه آمریکاییها یا انگلیسیها ادعا کنند که ما آمدیم به خاطر مردم عراق صدام را برداشتیم، یک دروغ کاملاً مفتضح و آشکار است. این کار ابداً به خاطر مردم عراق نبود. اینها صدام را برداشتند، چون منافعشان با منافع صدام تضاد پیدا کرد، والاّ آن وقتی که منافعشان یکی بود، حمایتش هم می کردند، کما اینکه در دوران جنگ حمایت کردند.
حالا آمدند و با نیروی نظامی فشار آوردند، صدام رفت. آیا ملت ایران خوشحال است یا نه؟ البته که خوشحال است. ملت ایران بیست سال است که دارد می گوید «مرگ بر منافقین و صدام». حالا مرگ سراغ صدام آمد. خوشحالی مردم ما در این قضیه مثل خوشحالی مردم عراق است. موضع ما درست موضع ملت عراق است. ملت عراق هم از رفتن صدام خوشحال اند. ما هم از رفتن صدام خوشحالیم. صدام آدمی دیکتاتور، بد، ظالم، ناپایبند به عهد و پیمان و بسیار شرور بود. او بر یک ملت حکومت مستبدانه می کرد. او هم برای ملت عراق موجود بسیار بدی بود و هم برای ما به عنوان یک همسایه. بنابراین اینکه اشغالگرها بگویند که خوشحالی مردم عراق به خاطر آمدن ماست، از آن حرفهایی است که واقعاً خیلی جای استهزأ دارد. خوشحالی مردم عراق به خاطر رفتن صدام است. چند روز قبل از این، یکی از تلویزیونهای اروپایی منظره ای را از بغداد نشان داد، از یک جوان چیزی پرسیدند، این جوان مشت خود را گره کرد و گفت «الموت لصدام والموت لبوش». در آن واحد به هر دو مرگ بر گفت. البته همین یک بار بود و سانسور خبری اجازه نداد که این قضیه تکرار شود. والاّ اگر از هزار نفر از مردم عراق بپرسند، نهصد نفرشان همین طور جواب می دهند. خوشحالی از رفتن صدام ربطی به آمدن اشغالگر ندارد که این را به حساب آن بگذارند. حالا اگر چند نفر در بغداد مثلاً دستی تکان دادند، ابداً به این معنا نیست که مردم از آنها استقبال کردند. بنده اطلاع روشن از جوانب مختلف دارم که مردم نه در بصره که انگلیسیها آمدند و نه در شهرهای دیگر که آمریکاییها وارد شدند، مطلقاً روی خوشی به اشغالگرها نشان ندادند. اگر خوشحالی هم از رفتن صدام داشتند، این خوشحالی زیر این بمبارانها کمرنگ شد. در این چند هفته اینها پدر مردم را درآوردند. بنابراین در این جنگی که بین صدام و اشغالگرها و متجاوزان وجود داشت، مردم عراق بی طرف بودند. دولت ایران هم اعلام کرد که بی طرف است. معنای بی طرف این است. هر دو جبهه، هم جبهه صدام و هم جبهه مهاجمان، ظالم اند. ملت عراق هم در این جنگ طرف هیچ کدام را نداشت. ملت و دولت ایران هم در این جنگ طرف هیچ کدام را نداشت، یعنی ما به هیچ کدام کمترین کمکی نکردیم. بی طرفی یعنی این. ما نه به صدام کمک کردیم که بتواند خودش را حفظ کند و نه به اشغالگرها کمک کردیم که بتوانند زودتر پیروز شوند. کاملاً از همه امکاناتمان استفاده کردیم برای اینکه کمکی صورت نگیرد. البته این را خود آن کسانی که با ماهواره به همه جا سرکشی و جاسوسی می کنند، می دانند. احتیاج نیست که ما هم به آنها بگوییم. اما ملت ایران بدانند که در این مدت دولت و مسئولان کشور همه سعی خود را کردند و موفق هم شدند که نگذارند کسی به هیچ یک از این دو طرف کمک کند، و کمک هم نشد. البته اگر پیشروی مهاجمان هم سریع بود به خاطر همین بی طرفی ملت عراق بود. اگر ملت عراق در این جنگ طرف صدام را می گرفت، خود مهاجمان هم می دانند که نمی توانستند این طور پیشروی کنند. وقتی دل ملت یک کشوری با مدیران آن کشور صاف نباشد، قضیه همین است. ملت عراق از مدیران کشور خود کتک خورده بود، اهانت، تحقیر، غصب، سنگدلی و ضربت دیده بود، لذا از آنها هیچ حمایتی نکرد. لذا دشمن آن کشور، مهاجمان، توانستند سریع پیشروی کنند. البته در این قضیه هم حرفها و بحثها هست. عرض کردیم که ملت ما در این قضیه خوشحال اند. دولت و مسئولان ما هم خوشحال اند. البته هم ملت، هم دولت و هم مسئولان به این قضیه قدری شک دارند؛ از اینکه چرا بغداد مثل بصره مقاومت نکرد. یعنی هفته اول جنگ که گذشت، وضع جنگ طوردیگری شد. در هفته اول، جنگ جدی بود، و می گفتند جنگ جدی بعد از این است. اما بعد از آن، مهاجمان چند روزی متوقف شدند، بعد که راه افتادند، دفاع درستی نشد. در واقع، بغداد در ظرف دو سه روز تسلیم شد، یعنی سقوط کرد و کسی دفاع درستی از بغداد نکرد. در حالی که در خود بغداد – آن طور که به ما اطلاع دادند – حدود صد و بیست هزار نیروی مسلّح بود. حالا حلقه های دفاعی که به فاصله تقریباً صد کیلومتر دور بغداد چیده بودند و لشکرهای گارد صدام حفاظت می کردند، خیلی بیشتر بود. حتی خود بغداد هم که حدود صد و بیست هزار نیروی مسلّح داشت، نتوانست دو سه روز در مقابل تهاجم مقاومت کند؛ یا نتوانست و یا دستور دادند که مقاومت نکند. حالا معلوم نیست. آینده این ابهامها را روشن خواهد کرد. الان نمی توانیم قضاوت کنیم. مهم هم نیست که قضاوت ما چه باشد. باید صبر کنیم و ببینیم آینده چه قضاوتی نسبت به این قضیه خواهد کرد.
من مایلم اینجا یادی بکنم از محمد جهان آرا، شهید عزیز خرمشهر و شهدایی که در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت کردند. آن روزها بنده در اهواز از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلّح نداشت؛ نه که صد و بیست هزار نداشت بلکه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیری از کار افتاده را مرحوم شهید اقارب پرست – که افسر ارتشی بسیار متعهدی بود – از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر کرد. (البته این مال بعد است، در خود آن قسمت اصلی خرمشهر نیرویی نبود). محمد جهان آرا و دیگر جوانهای ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی – یک لشکر مجهز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روی خرمشهر می بارید – سی و پنج روز مقاومت کردند. همان طور که روی بغداد موشک می زدند، خمپاره ها و توپهای سنگین در خرمشهر روی خانه های مردم مرتب می بارید، اما جوانان ما سی و پنج روز مقاومت کردند. بغداد سه روزه تسلیم شد! ملت ایران! به این جوانان و رزمندگانتان افتخار کنید. بعد هم که می خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویی بمراتب کمتر از نیروی عراقی رفتند خرمشهر را محاصره کردند و حدود پانزده هزار اسیر در یکی دو روز از عراقیها گرفتند. جنگ تحمیلی هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجیبی است. من نمی دانم چرا بعضیها در ارائه مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلی کوتاهی می کنند.
بنابراین در این قضیه اول که قضیه سقوط صدام به وسیله نیروهای متجاوز آمریکایی و انگلیسی است، موضع و جمعبندی ما این است: ما به هیچ کدام از دو ظالم کمک نکردیم. از سقوط صدام هم خیلی خوشحالیم و ملت ما هم خوشحال اند. بی طرف بودیم، همچنان که ملت عراق بی طرف بودند و خوشحالیم، همچنان که ملت عراق خوشحال اند.
قضیه دوم، فجایعی است که در این مدت در عراق نسبت به مردم واقع شده است. این فجایع چیزهایی نیست که گم شود. ببینید! از جنگ ویتنام بیست و هفت سال گذشته و خیلی چیزها هم فراموش شده است. اما فجایعی که آمریکاییها در آن جنگ نسبت به مردم انجام دادند، فراموش نمی شود. درباره آن چقدر فیلمها می سازند و چقدر ماجراها ذکر می کنند! تهاجم به مردم در یاد مردم دنیا و وجدان عمومی دنیا همیشه زنده می ماند. بالاترین حقوق مردم، حق حیات و زندگی کردن است. این آقایان به عنوان مدافعان حقوق بشر آمدند و با این بمبارانها حق حیات را از مردم این شهرها گرفتند. بیش از هزار موشک کروز، هزاران بمب بسیار سنگین، آتشهای توپخانه بی شمار از طرق مختلف، مرتب روی بصره، ناصریه، دیوانیه، حلّه، خود بغداد و شهرهای دیگر ریخته شد. این مردم در این شهرها زندگی می کنند. مامی دانیم معنای بمباران شدن چیست. ما خودمان بمباران شدیم. ما خودمان در این تهران، در دزفول و در شهرهای دیگر موشکباران شدیم. مگر شوخی است که به یک شهر در طول یک ساعت دهها یا صدها موشک بزنند؟! می گویند ما می خواستیم اهداف نظامی را از بین ببریم. مگر چقدر هدف نظامی در عراق وجود دارد که بایستی با بیش از هزار موشک کروز و بیش از هزاران بمب آنها را خراب کرد؟! اینها مردم را نابود کرد، محیط رعب و وحشت برای مردم به وجود آورد، بچه های مردم ترسیدند، بچه های مردم کشته شدند و بچه های مردم بی غذا ماندند. کسانی معنای این حرف را می فهمند که بچه کوچک شیری در خانه داشته باشند و شیر نداشته باشند، مادر غذا نداشته باشد، آب سالم که به این بچه بدهند، نداشته باشند. اینها معنای این حرف را می فهمند. چقدر بچه کوچک دل پدر و مادرها را با گریه های خود خون کردند؟! چقدر جوان در این بیمارستانها خوابیدند که زخمشان بسته نشد، چقدر از عزیزان از خانواده ها گرفته شدند، اینها مگر کم است؟! بعد اهانت به مردم و به خانه های مردم وارد شدن! این منظره ها دل انسان را آتش می زند. به صرف یک تهمت یا یک گمان باطل، وارد خانه یکی بشوند، جلو زن و بچه اش سر مرد را بپوشانند، چشم و دستهایش را ببندند، و به او اهانت کنند و او را تهدید کنند، اینها مگر چیز کمی است؟! سربازان بیگانه دستهای مردهای عرب را از پشت بستند، سرهایشان را با کوفیه هایشان بستند، روی زمین دمر دراز کردند، به رو خواباندند و با تفنگ بالای سرشان ایستادند، اینها مگر کم مصیبتی است؟! اینها مگر جبران شدنی است؟! این هم یک ماجرای بسیار مهم است. سرباز آمریکایی زنهای محجبه عرب را بازرسی بکند؛ جوان آمریکایی که معلوم نیست کیست و از کجا آمده، بیاید زن عرب را که با مقنعه و پوشیه و عبا سر تا پا پوشیده شده، بازرسی کند که مبادا بمب داشته باشد، اینها حقوق بشر است، احترام به انسانهاست و احترام به آزادی انسان است که این دروغگوها ادعا می کنند؟! با عذرخواهی هم نمی شود اینها را تمام کرد. زدند، گفتند: ببخشید! اشتباه کردیم. در افغانستان هم همین طور است. از اول جنگ افغانستان بارها اتفاق افتاده است. همین چند روز قبل یک بار اتفاق افتاد. می زنند و با بمب جمعیتی را تارومار می کنند، و بعد می گویند: ببخشید! اشتباه کردیم. با «ببخشید، اشتباه کردیم» جنایتها پاک می شود؟ این قضیه دوم است و ما این قضیه دوم را بشدت محکوم می کنیم، با ملت عراق همدردی می کنیم، متجاوز را محکوم می کنیم و اگر مدعی حقوق بشر باشد، او را دروغگو می دانیم.
اما قضیه سوم، یعنی تجاوز نظامی به یک کشور به بهانه وجود سلاح کشتار جمعی. این جزو زشت ترین و بدترین کارهاست و وجدان جهانی این کار را محکوم کرد و نامشروع دانست. بنده زمان جنگ ویتنام به یادم هست که گاهی در بعضی جاهای دنیا علیه آمریکا تظاهراتی انجام می گرفت، اما این اجماع جهانی که امروز در ای