اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه، محتوای خود را در قالب 68 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه، محتوای خود را در قالب 68 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر معرفت پژوهی در نهج البلاغه، کیفیت تضمینشده دارد.
یکی از شاخه های اصلی فلسفه، مبحث معرفت شناسی است. این شناخت از این جهت اهمیت دارد که زیربنای جهان بینی است، چنان که جهان بینی مبنای ایدئولوژی و نظام ارزشی است. معرفت شناسی در نهج البلاغه، مبحث گسترده ای است که دین پژوهان در تعمیق و توسعه آن باید گام های مؤثرتری بردارند. این بررسی در صدد ارائه طرحی اجمالی در قلمرو بایسته های پژوهش و تحقیق در این زمینه و اشاره به گوشه ای از دنیای معرفت پژوهی این اثر جاویدان امیرالمؤمنین علی(ع) است که در نُه محور تقدیم می گردد:
در نزد حکما، مفهوم «شناخت» مفهومی بدیهی و بی نیاز از تعریف است، با این حال تعریف های شرح الإسمی متعددی در این باره ارائه شده که برخی «جامع افراد و مانع اغیار» نمی باشد.
از مراجعه به واژه های معرفت شناختی در نهج البلاغه، به دست می آید که حقیقت شناخت، شبیه حقیقت نور است. امام علی(ع) در موارد زیادی واژه نور را برای علم استعاره آورده اند. همان طور که می دانید حقیقت نور «ظاهرٌ بنفسه و مظهرٌ لغیره» است، پس حقیقت علم هم «ظاهرٌ بنفسه و مظهرٌ لغیره» است.
چنان که روشن می شود، تعریف شناخت به ظهور، به روشنی در نزد عالِم دلالت دارد. یعنی علم، مظهِر معلوم برای عالِم است که گاهی این اظهار معلوم برای عالِم با واسطه است که به آن «علم حصولی» اطلاق می شود و گاهی بدون واسطه است که به آن «علم حضوری» می گویند.
امام علی(ع) در مذمّت گروهی فرومایه و پست به نام «هَمَج رعاع» یعنی مگسان کوچک و ناتوان می فرمایند: «این گروه بادصفت از نور علم و دانش بهره ای نبرده اند» لَمْ یَسْتَضیئُوا بِنور الْعِلم(۱). هم چنین در فرازی دیگر از نهج البلاغه در بیان علل انحراف بنی امیه می فرمایند:
لَمْ یَسْتَضیئُوا بِأَضواء الحکمه وَلَمْ یَقْدَحوا بِزِنادِ الْعُلومِ الثّاقبه(۲) «آن ها (بنی امیه) از روشنی های حکمت و عرفان بهره مند نشدند و با آتش زنه های علوم و معارف درخشان، آتش نیفروخته اند».
معرفت امری ممکن و تردیدناپذیر است و تحقق فی الجمله آن، بدیهی و بی نیاز از اثبات می باشد. هر کسی به وجود خود، وجود قوای ادراکی خود و وجود حالات روانی خود (مثل غم، شادی، عشق و…) معرفت یقینی دارد. با این حال، در اروپا بارها موج شک گرائی پدید آمده و اندیشمندان بسیاری را در کام خود فرو برده است.
نهج البلاغه اساسا کتاب شناخت است. وقتی انسان این کتاب را با عقل و اندیشه می کاود، به معارفی چون: خداشناسی، دین شناسی، امام شناسی، معادشناسی، جهان شناسی، دنیاشناسی و… دست می یابد. سراسر نهج البلاغه از واژه های پرباری که هر کدام بار معرفتی ویژه ای دارند، پوشانده است؛ واژه هایی چون: علم، عقل، فهم، لُبّ، حکمت، حِجی، شعور، فطانت، بصیرت، برهان، یقین، اشراق، تفکّر، تعقل، تفقّه، تفهّم، تدبّر، تعمّق، ادراک، معرفت، استدلال و… که همگی بر امکان شناخت و ضرورت آن دلالت می کنند.
منظور از مبانی شناخت، بسترها و زمینه های مناسبی است که بذر شناخت در آن ها بهتر رشد کرده و به تکامل می رسد. این مطلب همان است که قرآن کریم درباره آن می فرماید: وَ الْبَلَد الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإذنِ رَبِّهِ والَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إلاّ نَکِدا(۳)
مهم ترین زمینه ها و مبانی شناخت که در نهج البلاغه ذکر شده است، عبارتند از:
الف. تقوا و خویشتن داری: امام علی(ع) در موارد متعدّدی به این حقیقت تصریح می کنند: فَإنَّ تقوی اللّه دواءُ داءِ قلوبِکم وبَصَرُ عَمی أَفئِدتکم… وجلاءُ غشاءِ أَبصارکم(۴) «تقوا و ترس از خدا داروی درد قلب ها و بینایی کوری دل ها و بهبودی بیماری تن ها و روشنی پوشش دیده ها است».
ب. آموزه های وحیانی: امام علی(ع) می فرمایند: تُجْلی بالتَّنزیل أَبصارُهم وَیُرمی بالتّفسیر فی مسامعهم ویغبقون کأسَ الحکمهِ بعد الصَّبوح(۵) «دیده های آن ها به نور قرآن جلا داده شده و تفسیر در گوش هایشان جا گرفته است. هنگام شب، جامی از حکمت به آنان می نوشانند، بعد از این که در بامداد هم به آنان نوشانده شد».
ج. ایمان: امام علی(ع) در این زمینه می فرمایند: بالاْءیمان یَعْمُرُ الْعلمُ(۶) «به سبب ایمان، علم و دانایی آباد می شود».
علم در اصطلاح فلسفه بر دو قسم است: الف. علم حصولی (با واسطه مفهوم)؛ ب. علم حضوری (بی واسطه مفهوم).
با مراجعه دقیق به نهج البلاغه درمی یابیم که علی(ع) به هر دو قسم از شناخت صریحا و تلویحا اشاره نموده است. وجود واژه هایی هم چون «تعقّل، تفکّر، یستدلّ، یحتجّ، النظر و…» دلالت بر شناختی به نام شناخت حصولی می کند که معلوم عین علم نیست، بلکه علم و معلوم دو حقیقت هستند. حضرت(ع) می فرمایند: وَ أَقامَ مِنْ شواهد البیّنات علی لطیف صنعته و عظیم قدرته مَا انقادَتْ لَهُ العقولُ معترفهً به(۷) «و نمونه هایی از لطافت صنعت گری و قدرت عظیم خویش به پا داشت، چندان که تمام اندیشه ها را به اعتراف واداشته است».
هم چنین در مورد علم حضوری، اعم از علم حضوری مجرّد به خود و علم علّت به معلول و علم معلول به علّت موارد متعدّدی وجود دارد. به عنوان نمونه امام علی(ع) در مورد علم حضوری مجرّد به خود می فرمایند: اللّهُمَّ إنّک أَعْلمُ بی مِنْ نفسی وأَنا أَعلمُ بنفسی منهم(۸) «خدایا، تو به من از من داناتری و من به خود از آن ها داناتر هستم».
هم چنین در مورد علم حضوری علّت به معلول می فرمایند: الْعالِمَ بِلا اکتسابٍ وَلا ازدیادٍ وَلا علمٍ مستفادٍ(۹) «خداوند به همه چیز دانا است، بدون آموختن از دیگری و بدون احتیاج به افزودن و بدون استناد»: یعنی علم خداوند به ماسوای خود یک علم اکتسابی مفهومی نیست، بلکه علمِ او عین ذات او و بدون ازدیاد مفهومی می باشد.
هم چنین در مورد علم معلول به علّت در نهج البلاغه آمده است که «ذعلب یمانی» از امام علی(ع) سؤال کرد: هَلْ رأیتَ ربَّک یا أمیرالمؤمنین؟ فقال(ع): أَفَأَعبُدُ ما لا أری؟ فقال: وکیف تراهُ؟ قال(ع): لا تدرکُهُ الْعُیُون بمشاهده الْعِیان ولکن تدرکُهُ الْقُلُوبُ بحقائق الإیمان(۱۰) «آیا پروردگارت را دیده ای؟ امام(ع) فرمودند: آیا چیزی را که نمی بینم پرستش می کنم؟ ذعلب گفت: چگونه او را می بینی؟ امام(ع) فرمودند: چشم ها او را درک نمی کند، لکن دل ها به وسیله حقایق ایمان او را درک می نمایند».
از دیدگاه نهج البلاغه، حقیقت شناخت اعم از حضوری و حصولی، مشکک و ذو مراتب است. ملاک و معیار در تشکیک این است که «ما به الامتیاز» عین «ما به الاشتراک» است و تفاوت مراتب، به شدت و ضعف و نقص و کمال است.
هم چنین تمام مراتب شناخت در یک حقیقت که همان [ظاهرٌ بنفسه ومُظهِرٌ لغیره] بودن است، شریکند؛ ولی اختلاف مراتب آن به شدّت و ضعف ظهور است.
امام علی(ع) در باب مراتب شناخت چنین می فرمایند: إنَّ هذه الْقُلُوب أوعیهٌ فَخَیرها أَوْعاها(۱۱) «دل ها ظرف های علوم و حقایق و اسرار است وبهترین دل ها نگاهدارنده ترین آن هایند».
واژه «أَوْعاها» أَفعل تفضیل است و دلالت بر ذومراتب بودن ظرف شناخت می کند که همان قلب است بنابراین، به تبع ذومراتب بودن ظرف، مظروف نیز ذومراتب است.
شناخت های انسان از طریق حسّ، خیال، عقل، شهود و وحی حاصل می شود. مسأله این است که: آیا توسط این ابزارها می توان همه چیز را شناخت؟ یا این که هر یک از ابزارهای مذکور قلمرو خاصی دارد؟
امام علی(ع) در موارد متعدّدی از نهج البلاغه به محدودیت شناخت حسّی تصریح می کنند. در جایی می فرمایند: لا تُدرکُهُ الْحواسّ فتحسُّهُ وَلا تَلْمِسُهُ الاَْیدی فَتَمَسُّهُ(۱۲) «حواس ظاهری خداوند را درک نمی کنند تا به وجود حسّی موجودش گردانند و دست ها او را لمس ننمایند تا دسترسی به او پیدا کنند».
به عبارت منطقی، هر چه قابل ادراک با حسّ باشد جسمانی است. عکس نقیض این قضیه می شود: هر غیر جسمانی قابل ادراک با حواس (پنج گانه) نیست.
در موضعی دیگر، حضرت(ع) در مورد قلمرو شناخت عقلانی می فرمایند: لَمْ یُطلِعِ الْعُقولَ علی تحدید صِفتِهِ وَلَمْ یَحْجُبْها عَن واجب معرفته(۱۳) «عقل ها را بر حدّ و نهایت خود آگاه نساخته، ولی آن ها را از شناختن خویش (خداوند) به قدر واجب بازنداشته است».
از فراز فوق استفاده می شود که معرفت و شناخت خداوند بر سه قسم است:
معرفت واجب (شناخت اصل وجود خداوند)؛
معرفت ممتنع (شناخت کُنه ذات و صفات خداوند)؛
معرفت ممکن (شناخت خداوند در حدّ ظرفیّت انسان).
هم چنین امام(ع) در مورد قلمرو شناخت شهودی می فرمایند: لا تعقد الْقُلوبُ منه علی کیفیّهٍ وَلا تُحیطُ بِهِ الأَبصارُ والْقُلُوبُ(۱۴) «دل ها کیفیت و چگونگی او را تصدیق نمی نمایند و چشم ها و دل ها بر او احاطه ندارند.»
پس از بطلان سفسطه و پذیرفتن واقعیّتی در خارج و پس از این که ثابت کردیم می توانیم فی الجمله شناختی صحیح و مطابق با واقع به دست آوریم، این سؤال مطرح می شود که ابزارهای شناخت چیست؟ در نهج البلاغه بر چهار ابزار تأکید شده است:
۱. حسّ: امام علی(ع) در یکی از خطبه های خود، اعتماد به حسّ را اعتماد به سندی قوی می داند. ایشان در مقام توصیف طاووس و زیبائی ها و شگفتی های آفرینش آن می فرماید: أحیلک مِن ذلک علی معاینهٍ لا کَمَن یُحیل علی ضَعیف إسناده(۱۵) «در مورد آن چه راجع به طاووس بیان کردم، تو را به مشاهده و دیدن حواله می دهم، نه مانند کسی که گفتارش را بر سند ضعیف و نادرست حواله می دهد».
۲. عقل: امام علی(ع) در معرفّی بدبخت و شقیّ می گوید: فَإنَّ الشَقیّ مَنْ حَرُمَ نَفعَ ما أُتِیَ مِنَ الْعَقلِ والتّجربه(۱۶) «زیان کار و بدبخت کسی است که از سود عقل و تجربه ای که به او داده شده بی بهره ماند.» در جای دیگر حضرت(ع) می فرمایند: کفاکَ مِنْ عَقلِک ما أَوْضَحَ لکَ سُبُلَ غَیّکَ مِنْ رُشدکَ(۱۷) «بس است تو را عقل و خردی که راه های گمراهیت را از راه های رستگاریت آشکار می سازد».
۳. قلب: قلب از مهم ترین مجاری ادراکی است. البته منظور از قلب، آن قلب جسمانی صنوبری نیست، اگرچه بی ارتباط با آن هم نمی باشد، بلکه منظور از قلب ابزاری است که کشف و شهود به وسیله آن محقق می شود.
امام علی(ع) در این باره می فرمایند: إنَّ اللّه سبحانه جَعَلَ الذّکر جَلاءً لِلْقُلوب تَسمَعُ به بعدَ الْوَقْره وتبصرُ به بعدَ الْعشوه(۱۸) «خداوند ذکر و یاد خود را صیقل و روشنایی دل ها قرار داد که به سبب آن بعد از کری می شنوند و بعد از تاریکی می بینند».
۴. وحی: مهم ترین و خطاناپذیرترین ابزار شناخت، وحی است: واعْلَموا أَنّ هذا القرانَ هُو النّاصح الَّذی لایَغُشّ والْهادی الَّذی
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری