اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برهان امکان درالهیات اسلامی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 43
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برهان امکان درالهیات اسلامی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل برهان امکان درالهیات اسلامی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برهان امکان درالهیات اسلامی، کیفیت تضمینشده دارد.
متکلمان و فلاسفه اسلامی، تقریبهای گوناگونی را برای برهان امکان ارائه کرده اند که هر یک، دلیل مستقلی است. در شهرت آن، همین بس که کمتر کتاب فلسفی یا کلامی را می توان یافت که در بحث از اثبات واجب تعالی، تقریبی از آن تقریبها را بیان نکرده باشد. از نظر اتقان و اعتبار،تالی تلو برهان صدیقین است. مقدمات بیشتر تقریبهای آن، فلسفی محض است،نیازی به علوم تجربی ندارد. چنانکه برهان صدیقین نیز این گونه است.
این برهان، بر برهان صدیقین مزیتی دارد و آن، قدمت تاریخی آن است که اکثر قریب به اتفاق اهل نظر، چون فارابی، ابن سینا، فخررازی، بهمننیار، محقق طوسی و صدرالمتااهین آن را پذیرفته اند. فخررازی بااین فرض که امام مشککین و «محصل » (۲) تقریبهای مختلفی را ذکر و از برخی از آنها حمایت می کند. حتی در مباحث مشرقیه، اتفاق حکما راادعا می کند و می نویسد: «و هی معتمد الحکماء». اشکالهایی که در فلسفه اولی و الهیات بالمعنی الاعم، بر مقدمات این برهان، وارد شده است، در نقد المحصل مطرح شده و خواجه طوسی و حتی خود فخر رازی به آنهاپاسخ داده اند. (۳)
کتاب شناسی این برهان، آمار اعجاب آوری را ارائه خواهد داد. فارابی،ابن سینادرکتابهای شفا،نجات،اشارات، مبدا و معاد و…، فخررازی در مباحث مشرقیه و محصل، بهمنیار در تحصیل، خواجه نصیرالدین طوسی در نقدالمحصل، شرح اشارات، تجریدالاعتقاد، مرحوم صدرالمتالهین در اسفار، مبدا و معاد، مفاتیح الغیب، شواهد الربوبیه و… و شیخ اشراق در مطارحات و…
تاریخچه این برهان، حاکی از مقبولیت همگانی آن است. حتی حکما و متکلمان اسلامی متاخر و معاصر، بر استحکام آن اعتراف دارند. در طول تاریخ اگر شبهه و اشکالی بر آن وارد شده، با بیان ژرف و استوار آن اندیشمندان مرتفع گردیده است.
با تفحص در کتب فلسفی و کلامی، می بینیم که این برهان، در آثار و تالیفات شیخ فلاسفه اسلامی، ابن سینا، به طور جدی مطرح بوده است. آیا به راستی، تقریبهای اولیه، ابتکار وی بوده یا او نیز حداقل، برخی از آنها را از دیگران گرفته است؟ شواهدی وجود دارد که ابن سینا این برهان را از فارابی گرفته است.
عبدالرحمن بدوی، در کتاب «موسوعه الفلسفه » (۴) می گوید: این برهان از ابتکارات فارابی است و ابن سینا هم آن برهان را از فارابی گرفته و در کتاب نجات و الهیات شفا آورده است (۵).
انتساب این برهان به فارابی، دور از واقعیت به نظر نمی رسد. «او فیلسوف بزرگ اسلام درقرن سوم وچهارم هجری(۲۶۰-۳۳۹)وبه عنوان ارسطوی دوم و معلم ثانی شناخته می شود» (۶). از این رو، هیچ بعدی ندارد که برهان امکان از ابتکارات وی باشد. همانطور که برهانی درباب «استحاله تسلسل درعلل » به نام «اسد واخصر» منتسب به او است. متاسفانه این دو کتاب وی، عیون المسائل و شرح رساله زینون، در دسترس ما نیست.
کوتاه سخن آن که این برهان، شاهکاری است که متجاوز از هزار سال بر تارک فلسفه اسلامی می درخشد و از افتخارات این فلسفه به شمار می آ ید. احتمالا اندیشمندان غیرمسلمان نیز آن را از مسلمانان آموخته و به دفاع از آن پرداخته اند.
فارابی بر حسب نقل بدوی، تقریبی مفصل و مشروح، و تقریبی مختصر دارد. تقریب مفصل را در کتاب «شرح رساله زینون الکبیر» و تقریب مختصر را در کتاب «عیون المسائل » ذکر کرده است. تقریب مختصر ایشان بدین شرح است:
«موجودات دوگونه اند: یک قسم آن که وقتی ذاتش لحاظ شود، وجودش واجب نخواهد بود. این قسم، ممکن الوجود نامیده می شود. قسم دیگر، آن است که وقتی ذات آن لحاظ می شود، وجودش واجب باشد. این قسم، واجب الوجود نامیده می شود و اگر ممکن را معدوم فرض کنیم، محالی لازم نمی آید. از این رو، وجود ممکن، محتاج علت است و اگر موجود شود، وجودش بالغیر واجب می شود، در حالی که ذاتا ممکن است، بالغیر واجب می باشد. این امکان یا همیشگی است و یا موقت. ممکنات به طور تسلسل یا دور نمی توانند علت و معلول یکدیگر باشند، بلکه باید به واجب بالذات منتهی گردند که او موجود اول است. اگر فرض کنیم که واجب، موجود نیست، این فرض، مستلزم محال است. وجود واجب بالذات، علت ندارد و وجود او به واسطه غیر نیست. او علت نخست برای هستی اشیاست » (۷).
ابن سینا، فخررازی، محقق طوسی تقریبا تقریب واحدی دارند که از این قرار است:
بدون تردید، موجودی وجوددارد. حال،آن موجود یا واجب است و یا ممکن. اگر واجب باشد، مطلوب ثابت است. و اگر ممکن باشد، باید به واجب بالذات منتهی شود وگرنه دور و تسلسل محال، لازم می آید.
وی به شرح کلام خواجه نصیرالدین طوسی پرداخته و مقدمات برهان را تفسیر کرده، می گوید: «این تقریب، محاذی کلام ابن سینا در کتاب مبدا و معاد است ». سپس مقدمات آن را چنین تشریح می کند:
۱- موجود به واجب و ممکن تقسیم می شود و در این دو قسم، منحصر است.
۲- برای ممکن، به حسب ذات خود، وجود یا عدم ترجیحی ندارند و در ترجیح یکی از آن دو، محتاج علت است.
۳- همان گونه که ممکن در پیدایش، محتاج به علت است، در بقاء نیز محتاج به علت است.
۴- برای ممکن، محال است که وجود به نحو تسلسل، حاصل شود.
۵- برای ممکن، محال است که وجود به نحو دور، حاصل شود.
این مقدمات، در محل خود اثبات شده است، ولی ایشان به اختصار به اثبات هر یک می پردازند. بعد از بیان مقدمات مذکور و اثبات آنها استدلال را چنین تقریب می کند:
بدون تردید، موجودی وجود دارد…اگر آن موجود از این حیث که موجود است، واجب الوجود باشد، مطلوب ثابت است و اگر با آن لحاظ و حیثیت، ممکن باشد، نه واجب،(مقدمه اول) وجود آن موجود ممکن، مستلزم وجود واجب بات است; زیرا محال است که ممکن بنفسه متحقق گردد; بلکه در وجود خود، محتاج علتی است که به واسطه آن، وجودش ترجیح یابد (مقدمه دوم وسوم) سپس اگر آن علت هستی بخش، واجب بالذات باشد، مطلوب ثابت می شود، ولی اگر آن علت نیز ممکن باشد، به علتی دیگر نیاز خواهد بود و… حال، اگر این نیاز به همان ممکن اول یا مرتبه ای از مراتب سابقه بازگردد، دور لازم می آید، اما اگر به آنها باز نگردد و این نیاز تا بی نهایت تداوم یابد، تسلسل لازم می آید; در حالی که هم دور و هم تسلسل، محال است. برای این که چنین محذوری لازم نیاید، باید نیاز، به علتی واجب بالذات منتهی گردد. پس اگر آن موجود یقینی مفروض – که هر کس به وجود آن اذعان دارد – خود، واجب بالذات نباشد، لامحاله مستلزم وجود واجب بالذات خواهد بود و این همان مطلوب است (۸).
مشابه تقریب مذکور را که مرحوم لاهیجی در شرح کلام خواجه نصیرالدین طوسی در شوارق الالهام ذکر کرده است، استاد ایشان، مرحوم صدرالمتالهین شیرازی در اسفار، بدین شرح ذکر کرده اند:
«ان الموجود ینقسم بحسب المفهوم الی واجب و ممکن، والممکن لذاته لایترجح وجوده علی عدمه، فلابدله من مرجح من خارج والا ترجح بذاته، فکان ترجحه واجبا لذاته فکان واجب الوجود بذاته و قدفرض ممکنا، و کذا فی جانب العدم فکان ممتنعا و قدفرض ممکنا هذا خلف فواجب الوجود لابد من وجوده فان الموجودات حاصله. فان کان شی ء منها واجبا فقدوقع الاعتراف بالواجب والا فوقع الانتهاء الیه لبطلان ذهاب السلسله الی غیرنهایه کما مربیانه والدور مستلزم للتسلسل فهو محال ایضا مع انه یوجب تقدم الشیی ء علی نفسه و ذلک ضروری البطلان » (۹)
از کلام ایشان در نهایه الحکمه، دو تقریب استفاده می شود. تقریب اول بدین شرح است:
بدون شک موجودی وجود دارد. اگر آن موجود یا شیئی از آن، واجب بالذات باشد، این همان مطلوب است. ولی اگر واجب بالذات نیست و معهذا موجود است، بالضروره ممکن بالذات خواهد بود، ممکنی که وجود آن بر عدمش به واسطه امری خارج از ذاتش، ترجیح پیدا کرده و آن امر خارج از ذات، علت است. اگر وجود آن ممکن، بر عدمش بنفسه ترجح یافته، لازمه اش این است که آن ممکن، خود، واجب بالذات باشد، در حالی که ممکن فرض شده است و این خلف است. از این رو، ترجیح وجود آن بر عدمش، باید به واسطه امری خارج از ذات – که علت است – باشد; حال آنکه علت آن یا خود، ممکن بالذات است و یا واجب بالذات،اگرواجب باشد، مطلوب ثابت می شود و اگر ممکن باشد، نقل کلام، در علت آن لت شده و دور یا تسلسل لازم می آید که هر دو محال است، مگر این که به علتی غیرمعلول که همان واجب بالذات است، منتهی گردد که این همان مطلوب است (۱۰).
سپس علامه طباطبایی، خلاصه ای از تقریب مذکور را آورده و می فرمایند: می توان به جای ترجح وجود، از وجوب وجود استفاده کرد و تقریبی دیگر ارائه داد، تقریب دوم ایشان بدین شرح است:
بدون تردید، موجودی وجود دارد و هر موجودی به دلیل قاعده «الشی ء ما لم یجب لم یوجد» واجب است. این قاعده، مفید این مطلب است که شی ء مادامی که واجب نگردد، موجودنخواهد شد. حال اگر آن موجود، یاشیئی از آن، واجب بالذات باشد، این همان مطلوب ماست و اگر واجب بالغیرباشد،آن غیر یا واجب بالذات است که این همان مطلوب است ویاواجب بالغیرکه نقل کلام می کنیم دراین غیر(علت علت) که این، یا مستلزم دور است و یا تسلسل و یا این که به واجب بالذات منتهی می گردد. شق اول ودوم، محال وشق سوم،همان مطلوب است (۱۱).
در ذکر تقریبهای این برهان از اندیشمندان اسلامی، بیشترین توجه ما به همخوانی آنهامعطوف است تاترتیب تاریخی آنها;هرچندکه درحد میسور، سعی کرده ایم که این ترتیب رانیز رعایت کنیم. دراینجاتقریبهایی راکه بر دور و تسلسل مبتنی نیست، نقل می کنیم، تقریبهایی که نوین واحیانا ابتکاری است.ازجمله این تقریبها،تقریب شیخ اشراق است.ایشان از راه امکان عالم واحتیاج آن به اجزایش برهانی اقامه کرده که بردوروتسلسل،مبتنی نیست (۱۲).
مرحوم صدرالمتالهین پس از نقل این تقریب، آن را نقد و اشکالات غیرقابل دفاعی بر آن اقامه می کنند که برای رعایت اختصار، از ذکر تقریب و نقد آن خوداری می کنیم. به اسفار مراجعه شود (۱۳).
خواجه نصیرالدین طوسی،تقریبی نوین ارائه می دهندکه بر استحاله دور و تسلسل مبتنی نیست. این تقریب از ابتکارات ایشان است. بنابر نظر عبدالرزاق لاهیجی، ایشان نیز در مساله سوم از مسائل علت و معلول و همچنین در اوایل مقصد سوم از شرح خود بر تجریدالاعتقاد خواجه، به نام «شوارق الالهام »، مدعی چنین امری شده است (۱۴); هر چند که مرحوم صدرالمتالهین در اسفار، آن را از ابتکارات فارابی می شمرد. (۱۵)
استاد، آیت الله مصباح در تعلیقه خود بر نهایه از ایشان تبعیت کرده و پس از ذکر تقریبهایی می نویسند: «ثم ان هناک برهانا ربما یسمی برهان الامکان اقامه الفارابی و قرره صدرالمتالهین و لایحتاج الی سبق ابطال التسلسل » (۱۶) ایشان نیز این تقریب را از فارابی می دانند، اما مرحوم عبدالرزاق لاهیجی بر این که این برهان از ابتکارات خواجه نصیرالدین طوسی است، اصرار دارد و حتی پس از توضیح تقریب مذکور، در تجریدالاعتقاد، بر خواجه اعتراض کرده و می گوید: «از ایشان تعجب است; با فرضی که ایشان تنها کسی بوده است که متوجه این مساله شده… چگونه از ذکر آن در این جا غفلت ورزیده است؟!». (۱۷)
استاد، آیه الله جوادی آملی می گویند: «…این برهان، هم در مبحث علت و معلول یکی از ادله ابطال دور و تسلسل به شمار می رود و هم در مبحث الهیات بالمعنی الاخص، یکی از ادله اثبات واجب می باشد. محقق طوسی(قده) رساله جداگانه ای بر همین اساس در اثبات واجب نگاشت ». سپس ایشان، کلام مرحوم لاهیجی را نقل می کنند. (۸)
شایدبتوان میان سخن مرحوم صدرالمتالهین و مرحوم لاهیجی جمع کرد و گفت: گرچه این برهان از ابتکارات خواجه است، اما ریشه های آن در کلمات فارابی یافت می شود. نظیر این، در کلمات بزرگان، فراوان است. کلام خود مرحوم صدرالمتالهین (۱۹) شاهد این جمع است که می گوید: «و الیه الاشاره فی کلام الفارابی حیث قال…» به هر حال، این تقریب نوین، اسد و اخصر و ابتکاری است و نه تنها به بطلان دور و تسلسل نیازی ندارد، بلکه در مبحث علیت، یکی از ادله ابطال دور و تسلسل می باشد. از این رو، علاوه بر خداشناسی و اثبات حق تعالی، می توان در هستی شناسی، مبحث علیت و قضیه ابطال دور و تسلسل نیز از آن استفاده برد. غیر از استاد جوادی آملی، مرحوم عبدالرزاق لاهیجی و… نیز به این حقیقت اذعان دارند که این برهان می تواند دلیلی برای ابطال دور و تسلسل باشد (۲۰).
مرحوم صدرالمتالهین، آن را چنین تبیین کرده است (۲۱):
این تقریب برمقدماتی مترتب است: ۱- تا وجود ممکن، ضروری نشود، موجود نخواهد شد. ۲- ممکن همان طورکه ذاتا موجب ضرورت وجود خود نیست،موجب اولویت وجود خود نیز نخواهد بود، و گر نه ذات او برای حصول وجودش کافی بوده و ممکن، واجب می بود.
پس از ذکر این مقدمات، برهان را چنین تقریر می کنند: ممکن خواه واحدباشد و خواه کثیر و درصورت کثرت،کثرت آن، طولی وترتبی باشد یا عرضی و… نمی تواند مقتضی وعامل وجوب وجود چیزی باشد; زیرا چیزی که اقتضای وجوب وجود چیزی را دارد،بایدتمام راههای عدم رابر او سد کند. واین امر(بستن راههای عدم)برای علتی که خودممکن است، میسورنیست; زیرا عروض عدم برمجموع این علت و معلول، جایز است اگرچه باحفظ علت،عدم معلول،ممکن نیست چراکه باحفظ علت،وجود معلول ضروری است. پس ممکن نمی تواند ممکنی را ضرورت وجود بخشد و راههای عدمش راسدکند،بنابراین،ممکنات درحکم یک ممکن هستند وهمان طورکه ممکن واحدنمی تواند ضرورت بخش باشد و عدم را از ذات معلول طرد کند، مجموع و سلسله ممکنات نیز چنین هستند.
خلاصه آن که ممکن نمی تواند ممکنی را ایجاد کند; زیرا وجود و ایجاد، مبتنی بر ایجاب است و ممکن نمی تواند چیزی را ایجاب کند و به آن ضرورت بخشد; زیراممکن یعنی چیزی که وجود و عدم به حسب ذات، برای اوعلی السویه است. مجموعه ممکنات نیزازاین نظر، با ممکن واحد تفاوتی ندارند و همه آنها در امکان شریکند. نتیجه، آن که ممکن برای پیدایش، به علت واجب بالذات نیازمنداست و هوالمطلوب.
سپس مرحوم صدرالمتالهین کلامی را از فارابی نقل می کند و می نویسد: مراد وی، همین تقریر است. کلام منقول از فارابی بدین شرح است: اگر سلسله هستی،بدون واجب محقق گردد و مبدا آن سلسله ممکن باشد که بنفسه و خود به خود موجود شده باشد یا لازم می آید شیی ء، خود را ایجاد کرده باشد و این غلطی فاحش است و یا لازم می آید که شیی ء، خود را انعدام بخشیده و عدمش به واسطه خودش باشد و این اشتباهی افحش از اشتباه قبلی است.
مرحوم صدرالمتالهین در توضیح کلام ایشان می نویسند: معنای سخن وی این است: اگر ممکن، مفید ضرورت وجود و امتناع عدم خود باشد، لازم می آید که شیی ء، علت خودش باشد و این محال است; زیرا مستلزم تقدم شی ء بر خودش است و اگر ممکن، مفید ضرورت وجود خود و امتناع عدم خود نباشد، لازم می آید که شیی ء به سبب انعدام خودش باشد که فساد و بطلان این، فاحش تر است; چون گذشته از آن محذور و مفسده، محذور دیگری لازم می آید. محذور اول این است که سبب وجود یا انعدام شی ء، خود آن شی ء باشد و محذور دیگری که شق ثانی دارد وسبب افحش بودن آن می شود، این است که اگر این شی ء،بنفسه منعدم می شود، پس چگونه درابتداموجود شده است در حالی که عروض عدم بر آن، از عروض عدم بعد از تحقق و وجود، سزاوارتراست؟ازاین رو، وجوداو درابتدا بدون سبب، ممتنع خواهد بود.
قاضی عضدالدین ایجی پس از تبیین برهان امکان به روش ابن سینا و شیخ اشراق، مدعی تقریبی نوین است. (۲۲) وی دو تقریب ذکر می کند. (۲۳) محقق شریف درشرح،آن دو راتشریح کرده ومی نویسد:«این دو مسلک، هردوازابطال دور وتسلسل، بی نیاز هستند» (۲۴) ازاین نظرکه این دوتقریب، از دور و تسلسل بی نیاز هستند، آنها را در این جا نقل می کنیم.
ایجی در مسلک چهارم از براهین واجب الوجود چنین می نویسد: اگر همه موجودات، ممکن باشند، به موجودی مستقل نیاز خواهند داشت که با توجه و لحاظ وجود آن، ارتفاع همه بالکلیه(به این معنی که نه کل موجود شود ونه واحدی از اجزایش) ممتنع خواهد بود; زیرا چیزی که تمام راههای عدم را سد نکند، موجب وجود نخواهد بود. موجودی که با لحاظ وجودش عدم همه اجزاء برایش ممتنع است، این موجود از مجموع ممکنات خارج و واجب است وهو المطلوب ».
تقریب دیگری که در مسلک پنجم نقل می کند، بدین شرح است: «اگر واجب بالذات تحقق نیابد، واجب بالغیر محقق نمی شود و در نتیجه، هیچ موجودی متحقق نخواهد شد. اما اول، بدین دلیل است که ارتفاع همه، به طور کلی، نه بالذات ممتنع است و نه بالغیر و اما دوم، بدین علت است که الشیی ء مالم یجب اما بالذات و اما بالغیر لم یوجد. همان گونه که خوداواذعان دارد،این تقریب، به تقریب اول نزدیک است.
به نظر می رسد که این دو تقریب ایجی، بیانی دیگر و ملخصی از برهان خواجه طوسی است که باعبارتی متفاوت(خصوصادر تقریب اول) ارائه شده است و تشابه آن با سخن خواجه در تقریب دوم آشکارتر است. لذا نمی توان آن دو را برهانی مستقل و مغایر با برهان خواجه طوسی و فارابی دانست. برخی از تعبیرهای ایشان (ایجی) قابل مناقشه است.
از کلام استاد، پنج تقریب برای برهان امکان استفاده می شود. هر چند که ایشان سه تقریب را برهان امکان و دو تقریب دیگر را برهانی دیگر دانسته اند، ولی به نظر می رسد که همه آنها تقریبهای گوناگونی از برهان امکانند; حتی ابن سینابا فرضی که از مفهوم وجوداستفاده می کند وآن را برهان صدیقین می داند در حقیقت، تقریری دیگر از برهان امکان است. تقریب اول که از چهار مقدمه تشکیل شده است:
۱- هیچ ممکن الوجودی ذاتا ضرورت وجود ندارد; یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است; زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن، عینا همان فرض نداشتن ضرورت وجود است.
۲- هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یا ذاتا واجب الوجود است و یا ضرورت بالغیر دارد. ممکن درصورتی تحقق می یابد که علتی آن را به سر حد ضرورت برساند، به گونه ای که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه نیز یقینی و غیرقابل تشکیک است.
۳- هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نباشد، ناچار از ناحیه موجودی دیگر به آن می رسد و آن، علت تامه است که وجود معلول را ضروری بالغیر می کند.
این مقدمه نیز بدیهی و غیرقابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر و هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر موجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتوی موجود دیگری حاصل می شود که آن را «علت » می نامند.
۴- دور و تسلسل در علل، محال است. این مقدمه هم یقینی است.
با توجه به این مقدمات، برهان امکان به این صورت تقریر می شود: همه موجودات جهان با وصف ضرورت بالغیر، موجود می شوند; زیرا ازیک سو، ممکن الوجود هستند و ذاتا وصف ضرورت راندارند(مقدمه اول) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد. (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای ضرورت بالغیر می باشند و وجود هریک ازآنها به وسیله علتی ایجاب می شود (مقدمه سوم).اکنون، اگرفرض کنیم که وجود آنهابه وسیله یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دور درعلل است واگر فرض کنیم که سلسله علل تابی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل در علل است، و هر دوی آنها باطل و محال می باشند (مقدمه چهارم).پس ناچار،بایدبپذیریم که در راس سلسله علتها، موجودی است که خود به خود، ضرورت وجود دارد; یعنی «واجب الوجود».
تقریب دوم: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آنها تحقق نمی یابد و در نتیجه، هیچ یک ازآنها موجود نمی شود; زیرا هیچ کدام خود به خود، دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتوی آن، ضرورت یابد و به دیگر سخن، ضرورت وجود، در هر ممکن الوجود، ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورتهای عاریتی نخواهد بود.»
این تقریب، بر سه مقدمه نخستین از مقدمات مذکور، مبتنی است و نیازی به مقدمه چهارم و ابطال دور و تسلسل ندارد.
تقریب سوم: موجود یا واجب الوجود بالذات است و یا واجب الوجود بالغیر و هر واجب الوجود بالغیری ناچار، به واجب الوجود بالذات، منتهی می شود، «کل مابالغیر ینتهی الی ما بالذات ». پس واجب الوجود بالذات ثابت می شود. مقدمات این تقریب، مانند تقریب دوم است.
تقریب چهارم:این تقریب بر سه مقدمه استوار است:
۱- موجودات این جهان، ممکن الوجودند و ذاتا نسبت به وجود، اقتضایی ندارند; زیرا اگر یکی از آنها واجب الوجود باشد، مطلوب، ثابت خواهد بود.
این مقدمه، نظیر مقدمه اول، در تقریبهای سابق است با این فرق ظریف که در تقریبهای قبل، تکیه بر ضرورت وجود و نفی آن از ممکنات بود، اما در این جا تکیه بر خود وجود است.
۲- هر ممکن الوجودی برای موجود شدن نیازمند علتی است که آن را به وجودآورد. این مقدمه، عبارت دیگری از نیازمندی هر معلولی به علت فاعلی است و نظیر مقدمه سوم، در تقریبهای پیشین است، با همان فرق که اشاره شد.
۳- دور وتسلسل درعلل، محال است.این مقدمه، عینا مقدمه چهارم است. «باتوجه به این مقدمات، برهان به این صورت تقریر می شود: هر یک از موجودات این جهان که علی الفرض، ممکن الوجودند نیازمند علت فاعلی می باشند و محال است که سلسله علل، از جهت آغاز، به علتی منتهی شود که خود،نیازمند علت نباشد; یعنی واجب الوجود باشد.
تقریب پنجم: این تقریب را به شیخ الرئیس، ابن سینا نسبت داده و می گویند: ابن سینا در اشارات چنین تقریر کرده است:
«موجودیاواجب الوجود است ویا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود باشد، مطلوب ثابت است واگر ممکن الوجود باشد،بایدبه واجب الوجود منتهی شود تا دور یا تسلسل، لازم نیاید». امتیاز این تقریب، آن است که علاوه براین که نیازی به بررسی صفات مخلوقات واثبات حدود، حرکت و دیگر صفات برای آنها ندارد، اساسا نیازی به اثبات وجود مخلوقات هم ندارد; زیرا مقدمه اول، به صورت فرض و تردید بیان شده است. به بیان دیگر، جریان این برهان، فقط منوط به پذیرفتن اصل وجود عینی است و نیازی به اثبات وجود مخلوقات ندارد (۲۵).
کلام استاد، تبیینی دقیق ازبیانات پیشینیان است که با جودت بیان و امعان نظر، تقریر گردیده است و در حقیقت، خلاصه ای است که بر اکثر تقریبهای گذشته نظارت دارد، با این ویژگی که مقدمات تقریبها به دقت، تبیین و جایگاه هر مقدمه، در استدلال مشخص شده است و ما با وجود کلام ایشان نیازی به جمع بندی مجدد ندیدیم و همان بیانات و تقریبها را با تالیف و تنظیمی دیگر در اینجا نقل کردیم.
همه تقریبهایی که ذکر شد، از منهجی واحد پیروی می کنند و آن این است که ابتدا وجود واجب اثبات و سپس به اثبات وحدت و سایر صفات او پرداخته می شود، اما از دیرباز، شیوه ای دیگر، در تقریب برهان امکان ارائه شده و آن این است که ابتدا وحدت واجب، اثبات شده و سپس اثبات می گردد که عالم مادی و جسمانی، کثیر و به خاطر کثرت، ممکن و به خاطر امکان، محتاج علت است.
ما دقیقا نمی دانیم که مبتکر این شیوه کیست، اما احتمال می رود که ابن سینا، فارابی و یا حتی شیخ مفید مبتکر آن باشند. به هر حال، برخی از این شیوه استفاده کرده و یا در آثار خود، برهان امکان را به همین سبک تقریر کرده اند; از جمله، فخر رازی در محصل (۲۶) و مباحث المشرقیه. (۲۷) وی در مباحث مشرقیه، پس از بیان تقریبی به شیوه اول، به شیوه دوم اشاره می کند و با سردی از آن می گذرد.
مرحوم صدرالمتالهین در اسفار (۲۸) ، منهج اخیر را ذکر و تقریبی برای آن ارائه می کنند. ما از میان تقریبهایی که به شیوه دوم، ارائه شده، تقریب مرحوم صدرالمتالهین را نقل می کنیم:
«عالم جسمانی، ممکن است; زیرا پرواضح است که اجسام، مرکب هستند. هر جسمی مرکب است از اصل جسمیت مشترک و امری که آن را به نوعی از انواع، اختصاص می دهد. جسمیت مشترک، به تنهایی، امری مبهم است و مبهم، وجود خارجی ندارد; جسمیت مشترک، برای تحقق به امری …نیازدارد – خواه مساله …جسم از ماده و صورت را بپذیریم (مانند مشائین) و خواه نپذیریم (مانند اشراقیین) و خواه صورت نوعیه را جوهر بدانیم مانند مشائین و خواه آن را عرض بدانیم، مانند اشراقیین; زیرا عرض نزد آنان مانند صورت است نزد مشائین که در نوع و یا لااقل شخص، داخل است. اگر داخل نباشد، جسم مطلق، چون مبهم است، قابل تحقق نیست.
پس شکی نیست که اجسام، مرکبند و چون مرکبند، ممکن می باشند. صور و اعراض نیز چون به محل، نیاز دارند،ممکن هستند. پس اجسام به امور مخصص نیاز دارند و امور مخصص، خود نیز به محل نیازمندند. هیچ یک مرجح وجود دیگری نیست و گرنه تقدم شئ بر خود لازم می آید; زیرا شیئ در حالی که نیست، باید موجود و برخود مقدم باشد. پس جسم از جسم و علت جسمانی به وجود نمی آید; زیرا تاثیر جسمانی، با وضع، میسر است، و وضع بیان مؤثر و متاثر وقتی محقق می شود که آن دو جسم موجود باشند. به علاوه، از آنجا که تسلسل در وجود اجسام نیز به خاطر براهین تناهی ابعاد، محال است، نمی تواند راهگشا باشد. پس ناگزیریم که بگوییم: علت اجسام، امری غیر جسم و جسمانی است و هوالمطلوب ». (۲۹)
این بیان از اثبات واجب الوجود، قاصر و عاجز است; زیرا فقط وجود یک موجود غیرجسمانی را اثبات می کند. نتیجه این برهان، آن است که به یک موجود بسیط، مجرد، غیرجسم و جسمانی منتهی شویم، اما خداوند متعال – که واجب الوجو
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری