اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 52
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صلح امام حسن علیه السلام :
۱ کلیاتی در مساله جنگ و صلح از نظر فقه اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
مساله صلح امام حسن،هم در قدیم مورد سؤال و پرسش بوده (۱) و هم در زمانهای بعد،و بالخصوص در زمان ما بیشتر این مساله مورد سؤال و پرسش است که چگونه شد امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد؟مخصوصا که مقایسه ای به عمل می آید میان صلح امام حسن با معاویه و جنگیدن امام حسین با یزید و تسلیم نشدن او به یزید و ابن زیاد.به نظر می رسد برای کسانی که زیاد در عمق مطلب دقت نمی کنند این دو روش متناقض است،و لهذا برخی گفته اند اساسا امام حسن و امام حسین دو روحیه مختلف داشته اند و امام حسن طبعا و جنسا صلح طلب بود بر خلاف امام حسین که مردی شورشی و جنگی بود.بحث ما این است که آیا اینکه امام حسن قرارداد صلح با معاویه امضا کرد و امام حسین به هیچ وجه حاضر به صلح و تسلیم نشد،ناشی از دو روحیه مختلف است که اگر فرض کنیم در موقع امام حسن امام حسین قرار گرفته بود و به جای امام حسن امام حسین می بود،سرنوشت چیز دیگری می بود و امام حسین تا قطره آخر خونش می جنگید،و همین طور اگر در کربلا به جای امام حسین امام حسن می بود جنگی واقع نمی شد و مطلب به شکلی خاتمه می یافت؟یا این مربوط به شرایط مختلف است،شرایط در زمان امام حسن یک جور ایجاب می کرد و در زمان امام حسین جور دیگری.برای اینکه راجع به شرایط مختلف بحث کنیم باید مبحثی را مطرح نماییم،و معمولا کسانی که بحث کرده اند وارد همین مبحث شده اند که شرایط زمان امام حسن با شرایط زمان امام حسین اختلاف داشت و واقعا مصلحت اندیشی در زمان امام حسن با شرایط زمان امام حسین اختلاف داشت و واقعا مصلحت اندیشی در زمان امام حسن آنچنان ایجاب می کرد و مصلحت اندیشی در زمان امام حسین اینچنین.البته ما هم این مطلب را قبول داریم و بعد هم روی آن بحث می کنیم ولی قبل از آنکه این مطلب را بحث کنیم یک بحث اساسی راجع به دستور اسلام در موضوع جهاد لازم است،چون هر دو بر می گردد به مساله جهاد:امام حسن متارکه کرد و صلح نمود و امام حسین متارکه نکرد و صلح ننمود و جنگید.پس ما کلیات اسلام در باب جهاد را بیان می کنیم-که ندیده ایم کسانی که در باب صلح امام حسن بحث کرده اند این جهات را وارد شده باشند-بعد وارد این مساله می شویم که صلح امام حسن روی چه حسابی بوده و جنگ امام حسین روی چه حسابی؟
پیغمبر اکرم و صلح
و بعد خواهیم دید که این اساسا اختصاص به صلح امام حسن ندارد،خود پیغمبر اکرم در سالهای اول بعثت تا آخر مدتی که در مکه بودند و نیز ظاهرا تا سال دوم ورود به مدینه، روششان در مقابل مشرکین روش مسالمت است،هر چه از ناحیه مشرکین آزار و رنج و ناراحتی می بینند و حتی بسیاری از مسلمین در زیر شکنجه می میرند و مسلمین اجازه می خواهند که با اینها وارد جنگ بشوند و می گویند دیگر بالاتر از این چیزی نیست،از این بدتر می خواهد وضع ما چه بشود،به آنها اجازه نمی دهد و حد اکثر به آنان اجازه مهاجرت می دهد که از حجاز به حبشه مهاجرت می کنند.ولی وقتی که پیغمبر اکرم از مکه مهاجرت می کنند،و به مدینه می روند،در آنجا آیه نازل می شود: اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر (۲) خلاصه اجازه داده شد به این کسانی که تحت شکنجه و ظلم قرار گرفته اند که بجنگند.
آیا اسلام دین جنگ است یا دین صلح؟اگر دین صلح است،تا آخر باید آن روش را ادامه می دادند و می گفتند اساسا جنگ کار دین نیست،کار دین فقط دعوت است،تا هر جا که پیش رفت رفت،هر جا هم نرفت نرفت،و اگر اسلام دین جنگ است پس چرا در سیزده سال مکه به هیچ وجه اجازه ندادند که مسلمین حتی از خودشان دفاع کنند،دفاع خونین،یا اینکه نه، اسلام،هم دین صلح (۳) است و هم دین جنگ،در یک شرایطی نباید جنگید و در یک شرایطی باید جنگید.باز ما حضرت رسول را می بینیم که در همان دوره مدینه هم در یک مواقعی با مشرکین یا با یهود و نصاری می جنگد و در یک مواقع دیگر حتی با مشرکین قرارداد صلح می بندد،همچنانکه در حدیبیه با همین مشرکین مکه که الد الخصام پیغمبر بودند و از همه دشمنهای پیغمبر سر سخت تر بودند،علیرغم تمایل تقریبا عموم اصحابش قرارداد صلح امضا کرد.باز در مدینه می بینیم پیغمبر با یهودیان مدینه قرارداد عدم تعرض امضا می کند.این حساب چه حسابی است؟
علی علیه السلام و صلح
همچنین ما می بینیم امیر المؤمنین در یک جا می جنگد،در جای دیگر نمی جنگد.بعد از پیغمبر اکرم که مساله خلافت پیش می آید و خلافت را دیگران می گیرند و می برند،علی در آنجا نمی جنگد،دست به شمشیر نمی زند و می گوید من مامور هستم که نجنگم و نباید بجنگم،و هر مقدار هم که از دیگران خشونت می بیند،نرمش نشان می دهد،به طوری که یک وقت تقریبا مورد سؤال و اعتراض حضرت زهرا قرار گرفت که فرمود:«ما لک یا ابن ابی طالب اشتملت شمله الجنین و قعدت حجره الظنین » (۴) پسر ابو طالب!چرا مثل جنین در رحم، دست و پایت را جمع کرده و همین جور یک گوشه نشسته ای،و مثل اشخاصی که متهم هستند و خجالت می کشند از خانه بیرون بروند در خانه نشسته ای؟تو همان مردی هستی که در میدانهای جنگ شیران از جلوی تو فرار می کردند،حالا این شغالها بر تو مسلط شده اند؟ !چرا؟که بعد حضرت توضیح می دهد که آنجا وظیفه من آن بوده،اکنون وظیفه من این است.
بیست و پنج سال می گذرد و در تمام این بیست و پنج سال علی یک مرد به اصطلاح صلح جو و مسالمت طلب است.آن وقتی که مردم علیه عثمان شورش می کنند(همان شورشی که بالاخره منجر به قتل عثمان شد)علی خودش جزء شورشیان نیست،جزء طرفداران هم نیست،میانجی است میان شورشیان و عثمان،و کوشش می کند که بلکه قضایا به جایی بینجامد که از طرفی تقاضاهای شورشیان-که تقاضاهایی عادلانه بود راجع به شکایتی که از حکام عثمان داشتند و مظالمی که آنها ایجاد کرده بودند-برآورده شود و از طرف دیگر عثمان کشته نشود.این در نهج البلاغه است و تاریخ هم به طور قطع و مسلم همین را می گوید.به عثمان می فرمود:من می ترسم بر اینکه تو آن پیشوای مقتول این امت باشی،و اگر تو کشته شوی باب قتل بر این امت باز خواهد شد،فتنه ای در میان مسلمین پیدا می شود که هرگز خاموش نشود.
پس علی حتی در اواخر عهد عثمان-که بدترین دوره های زمان عثمان بود-نیز میانجی واقع می شود میان شورشیان و عثمان.در ابتدای خلافت عثمان هم وقتی که آن نیرنگ عبد الرحمن بن عوف طی شد که در آخر فقط دو نفر از شش نفر به عنوان کاندیدا او نامزد باقی ماندند:علی علیه السلام و عثمان،[روش حضرت از همین قبیل بود.قضیه از این قرار بود که عمر شورایی مرکب از شش نفر را مامور انتخاب جانشین خود کرد.در این شورا ابتدا]سه نفر کنار رفتند،یکی به نفع حضرت امیر و از زبیر بود،یکی به نفع عثمان و او طلحه بود،و یکی به نفع عبد الرحمن و او سعد وقاص بود.سه نفر باقی ماندند.عبد الرحمن گفت من هم داوطلب نیستم.باقی ماند دو نفر،و رای شد رای عبد الرحمن.عبد الرحمن به هر کس رای بدهد او چهار رای دارد(چون خودش دو رای داشت،هر یک از آندو هم دو رای داشتند)و طبق آن شورا خلیفه است.اول آمد نزد حضرت امیر و گفت:من حاضرم با تو بیعت کنم به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره شیخین.فرمود:من با تو بیعت می کنم به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیغمبر و آنچه خودم درک می کنم.بعد رفت نزد عثمان و گفت:من با تو بیعت می کنم به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پیغمبر و سیره شیخین.گفت:بسیار خوب، قبول می کنم،در صورتی که عثمان از سیره شیخین هم منحرف شد.به هر حال،در آنجا آمدند به حضرت اعتراض کردند که چرا این طور شد؟حال که اینها چنین کاری کردند تو چه می کنی؟(در نهج البلاغه است) فرمود:«و الله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصه » (۵) مادامی که ستم بر شخص من است ولی کار مسلمین بر محور و مدار خودش می چرخد و آن کسی که به جای من هست اگر چه به نا حق آمده اما کارها را عجالتا درست می چرخاند،من تسلیمم و مخالفتی نمی کنم.
بعد از عثمان و در زمان معاویه،مردم می آیند با حضرت بیعت می کنند.آنجا دیگر امیر المؤمنین با متمردین یعنی ناکثین و قاسطین و مارقین،اصحاب جمل و اصحاب صفین و اصحاب نهروان می جنگد و جنگ خونین راه می اندازد.همچنین بعد از جنگ صفین،در قضیه طغیان خوارج و نیرنگ عمرو عاص و معاویه که قرآنها را سر نیزه کردند و گفتند بیاییم قرآن را میان خودمان داور قرار بدهیم،و عده ای گفتند راست می گوید،و در سپاه امیر المؤمنین انشعاب پدید آمد و دیگر جایی برای امیر المؤمنین باقی نماند،با اینکه مایل نبود،تسلیم شد و بالاخره حکمیت را پذیرفت.این هم خودش کاری نظیر صلح بود،یعنی گفت حکمها بروند مطابق قرآن و مطابق دستور اسلام حکومت کنند،منتها عمرو عاص قضیه را به شکلی در آورد که حتی برای خود معاویه هم دیگر ارزش نداشت،یعنی قضیه را به شکل حقه بازی تمام کرد،ابو موسی را فریب داد اما فریبش به شکلی نبود که نتیجه اش این باشد که علی خلع بشود و معاویه بماند بلکه به شکلی بود که همه فهمیدند که اساسا اینها با همدیگر توافق نکرده اند و یکی از ایندو سر دیگری کلاه گذاشته است،چون یکی می گوید من هر دو نفر را خلع کردم و دیگری می گوید در یکی راست گفت و در دیگری دروغ گفت،آن یکی را من قبول ندارم،و هنوز از منبر پایین نیامده،خودشان با همدیگر جنگشان در گرفت و فحش و فضاحت که تو چرا کلاه سر من گذاشتی؟و معلوم شد که قضیه پوچ است.
به هر حال،قضیه حکمیت هم همین طور است.چرا علی و لو اینکه خوارج هم بر او فشار آوردند حاضر به حکمیت شد و جنگ را ادامه نداد؟حد اکثر این بود که کشته می شد،همین طور که پسرش امام حسین کشته شد،چنانکه می گوییم چرا پیغمبر در ابتدا نجنگید؟حد اکثر این بود که کشته بشود،همین طور که امام حسین کشته شد.چرا در حدیبیه صلح کرد؟ حد اکثر این بود که کشته بشود،همین طور که امام حسین کشته شد.یا می گوییم چرا امیر المؤمنین در ابتدای بعد از پیغمبر نجنگید؟حد اکثر این بود که کشته بشود،بسیار خوب، مثل امام حسین کشته می شد.همچنین چرا تسلیم حکمیت شد؟حد اکثر این بود که کشته می شد،بسیار خوب،مثل امام حسین کشته می شد.آیا این سخن درست است یا نه؟بعد هم می آییم به زمان امام حسن و صلح امام حسن.ائمه دیگری هم که تقریبا همه شان در حالی شبیه حال صلح امام حسن زندگی می کردند.این است که مساله تنها مساله صلح امام حسن و جنگ امام حسین نیست،مساله را باید کلی تر بحث کرد.من قسمتهایی از«کتاب جهاد»فقه را برای شما می خوانم تا یک کلیاتی به دست آید.بعد،از این کلیات وارد جزئیات می شویم.
موارد جهاد در فقه شیعه
می دانیم که در دین اسلام جهاد هست.جهاد در چند مورد است.یک مورد،جهاد ابتدایی است، یعنی جهاد بر مبنای اینکه اگر دیگران[غیر مسلمان باشند و]مخصوصا اگر مشرک باشند، اسلام اجازه می دهد که مسلمین و لو اینکه سابقه عداوت و دشمنی هم با آنها نداشته باشند به آنها حمله کنند برای از بین بردن شرک.شرط این نوع جهاد این است که افراد مجاهد باید بالغ و عاقل و آزاد باشند،و انحصارا بر مردها واجب است نه بر زنها.و در این نوع جهاد است که اذن امام یا منصوب خاص امام شرط است.از نظر فقه شیعه این نوع جهاد جز در زمان حضور امام یا کسی که شخصا از ناحیه امام منصوب شده باشد جایز نیست،یعنی از نظر فقه شیعه الآن یک نفر حاکم شرعی هم مجاز نیست که دست به اینچنین جنگ ابتدایی بزند.
مورد دوم جهاد آن جایی است که حوزه اسلام مورد حمله دشمن قرار گرفته،یعنی جنبه دفاع دارد،به این معنا که دشمن یا قصد دارد بر بلاد اسلامی استیلا پیدا کند و همه یا قسمتی از سرزمینهای اسلامی را اشغال کند،یا قصد استیلای بر زمینها را ندارد،قصد استیلای بر افراد را دارد و می خواهد بیاید یک عده افراد را اسیر کند و ببرد،یا حمله کرده و می خواهد اموال مسلمین را به شکلی برباید(یا به شکل شبیخون زدن یا به شکلی که امروز می آیند منابع و معادن و غیره را می برند که به زور می خواهند بگیرند و ببرند)و یا می خواهد به حریم و حرم مسلمین،به نوامیس!۶۲۵ مسلمین،به اولاد و ذریه مسلمین تجاوز کند.بالاخره اگر چیزی از مال یا جان یا سرزمین و یا اموری که برای مسلمین محترم است مورد حمله دشمن قرار گیرد،در اینجا بر عموم مسلمین اعم از زن و مرد و آزاد و غیر آزاد واجب است که در این جهاد شرکت کنند (۶) ،و در این جهاد اذن امام یا منصوب از ناحیه امام شرط نیست.
آنچه که عرض می کنم عین عبارت فقهاست،عبارت محقق و شهید ثانی است که من دارم برای شما ترجمه اش را می گویم.
محقق کتابی دارد به نام «شرایع »که از متون مسلمه فقه شیعه است و شهید ثانی آن را شرح کرده به نام «مسالک الافهام »که بسیار شرح خوبی است،و شهید ثانی هم از اکابر و بزرگان تقریبا درجه اول فقهای شیعه است.
در این مورد می گویند که اجازه امام شرط نیست.تقریبا نظیر همین وضعی که الآن بالفعل اسرائیل به وجود آورده که سرزمین مسلمین را اشغال کرده است.در اینجا بر مسلمین اعم از زن و مرد،آزاد و غیر آزاد،و دور و نزدیک واجب است که در این جهاد که اسمش دفاع ست شرکت کنند،و هیچ موقوف به اذن امام نیست.
عرض کردیم «اعم از دور و نزدیک ».می گویند:«و لا یختص بمن قصدوه من المسلمین بل یجب علی من علم بالحال النهوض اذا لم یعلم قدره المقصودین علی المقاومه » (۷).می گوید:[این جهاد]اختصاص ندارد به افرادی که خود آنها مورد تجاوز قرار گرفته اند(سرزمینشان،مالشان، جانشان،ناموسشان)بلکه بر هر مسلمانی که اطلاع پیدا کند واجب است مگر اینکه بداند که آنها خودشان کافی هستند،خودشان دفاع می کنند،یعنی قدرت دشمن ضعیف است و قدرت آنها قوی است و نیازی ندارند،و الا اگر بداند نیاز به وجود او هست واجب است،و هر چه که نزدیکتر به آنها باشند واجبتر است یعنی وجوب مؤکد می شود.
نوع سوم هم نظیر جهاد است ولی جهاد عمومی نیست،جهاد خصوصی است و احکامش با جهادهای عمومی فرق می کند.جهاد عمومی یک احکام خاصی دارد،از جمله اینکه هر کس که در این جهاد کشته شود شهید است و غسل ندارد.کسی که در جهاد رسمی کشته می شود او را با همان لباس و بدون غسل با همان خونها دفن می کنند.
خون،شهیدان را ز آب اولی تر است این گنه از صد ثواب اولی تر است
قسم سوم را هم اصطلاحا«جهاد»می گویند اما جهادی که همه احکامش مثل جهاد نیست، اجرش مثل اجر جهاد است،فردش شهید است،و آن این است که اگر فردی در قلمرو اسلام نباشد،در قلمرو کفار باشد و آن محیطی که او در قلمرو آن است مورد هجوم یک دسته دیگر از کفار قرار بگیرد به طوری که خطر تلف شدن او نیز که در میان آنهاست وجود داشته باشد(مثلا فردی در فرانسه است،بین المال و فرانسه جنگ در می گیرد)،یک آدمی که اساسا جزء آنها نیست در اینجا چه وظیفه ای دارد؟وظیفه دارد که جان خودش را به هر شکل ست حفظ کند،و اگر بداند که حفظ جانش موقوف به این است که عملا باید وارد جنگ شود و اگر نشود جانش در خطر است،نه برای همدردی با آن محیطی که در آنجا هست بلکه برای حفظ جان خودش باید بجنگد،و اگر کشته شد اجرش مانند اجر شهید است.کما اینکه موارد دیگری هم داریم که در اسلام اینها را نیز شهید و مانند مجاهد می نامند اگر چه حکم شهید را ندارند در اینکه با همان لباسشان و بدون غسل دفنشان کنند و بعضی احکام دیگر.از جمله این موارد این است که کسی مورد حمله دشمن قرار بگیرد که قصد جانش یا قصد مالش و یا قصد ناموسش را دارد،و لو اینکه آن دشمن مسلمان باشد.مثلا انسان در خانه خودش خوابیده، یک دزد(حتی دزدی که مسلمان است و ممکن است از آن دزدهای-به قول حاجی کلباسی-نماز شب خوان هم باشد (۸) ،ولی به هر حال دزد است)آمده و حمله کرده به این خانه و می خواهد مال او را ببرد.آیا در اینجا انسان می تواند از مال خودش دفاع کند؟بله.می گویید احتمال کشته شدن هم هست.و لو انسان صدی ده احتمال بدهد،حفظ جان در صدی ده احتمال هم واجب است.اما در اینجا چون مقام دفاع از مال است،تا حدودی صدی پنجاه هم می تواند جلو برود.اما اگر خطر غیر مال مثل ناموس یا جان در کار باشد،با صد در صد یقین به اینکه کشته می شود هم باید قیام کند،باید دفاع کند،باید بجنگد و نباید بگوید خوب،او قصد کشتن مرا دارد،من چکار بکنم؟
نه،او قصد کشتن دارد،بر تو واجب است که او را قبلا بکشی،یعنی باید مقاوم باشی نه اینکه بگویی او که می خواهد بکشد،من دیگر چرا دست به کاری بزنم،من چرا شرکت کنم؟!
قتال اهل بغی
سه مورد را عرض کردیم.دو مورد دیگر هم داریم.یک مورد را اصطلاحا می گویند«قتال اهل بغی ».مقصود این است:اگر در میان مسلمین جنگ داخلی در بگیرد و یک طایفه بخواهد نسبت به طایفه دیگر زور بگوید،اینجا وظیفه سایر مسلمین در درجه اول این است که میان اینها صلح بر قرار کنند،میانجی بشوند،کوشش کنند که اینها با یکدیگر صلح کنند،و اگر دیدند یک طرف سرکشی می کند و به هیچ وجه حاضر نیست صلح کند بر آنها واجب می شود که به نفع آن فئه مظلوم علیه آن فئه سرکش وارد جنگ بشوند.این نص آیه قرآن است:
و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء الی امر الله. (۹) قهرا یکی از مواردش آن جایی است که مردمی بر امام عادل زمان خودشان خروج کنند.چون او امام عادل و بحق است و این علیه او قیام کرده،فرض این است که حق با اوست نه با این،پس باید که له او و علیه این وارد جنگ شد.
یکی دیگر از موارد-دیگر که در آن تا اندازه ای میان فقها اختلاف است-مساله قیام خونین برای امر به معروف و نهی از منکر است.آن هم یک مرحله و یک مرتبه است.
صلح در فقه شیعه
یک مساله دیگر هم در کتاب «جهاد»مطرح است و آن مساله صلح است که در اصطلاح فقها آن را«هدنه »یا«مهادنه »می گویند.مهادنه یعنی مصالحه،و هدنه یعنی صلح.معنی این صلح چیست؟ همان پیمان عدم تعرض،پیمان نجنگیدن و پیمان-به اصطلاح امروز-همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر.اینجا هم من عبارت محقق در شرایع را می خوانم:«المهادنه و هی المعاقده علی ترک الحرب مده معینه ».می گوید:مهادنه یا صلح عبارت است از پیمان بر نجنگیدن و با سلم با یکدیگر زیستن اما به این شرط که مدتش معین باشد.در فقه این مساله مطرح است که اگر طرف فی حد ذاته قابل جنگیدن است[یعنی]مشرک است،می توان با او پیمان صلح بست ولی نمی توان پیمان صلح را برای یک مدت مجهول بست و گفت «عجالتا».نه، «عجالتا»درست نیست،مدتش باید معین و مشخص باشد،مثلا برای شش ماه،یک سال،ده سال یا بیشتر،چنانکه پیغمبر اکرم در حدیبیه برای مدت ده سال پیمان صلح بست.«و هی جایزه اذا تضمنت مصلحه للمسلمین ».می گوید:صلح جایز است اگر متضمن مصلحت مسلمین باشد (۱۰).اگر مسلمین مصلحت ببینند فعلا صلح بکنند جایز است و حرام نیست.ولی عرض کر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
