اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رهبران مذهبی و مدرنیزاسیون در دوره پهلوی دوم – بررسی مو اضع امام خمینی (س)(قسمت دوم) ۲ :
امام در اطلاعیه مهمی ضمن اشاره به حمله کماندوها و مامورین انتظامی به مدرسه فیضیه، تقیه را حرام و اظهار حقایق را واجب دانستند و در این اعلامیه شاه دوستی را مترادف با غارتگری، ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام و سوزاندن نشانه های اسلام معرفی کردند [روحانی: ۳۷۲]. و افزودند من تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مملکت را بر ملا خواهم کرد.
امام خمینی (س) در اطلاعیه ای که به مناسبت چهلم فاجعه قم انتشار داد مجددا بر «سوء نیت رژیم اشاره دارد می گوید: «کرارا تذکر داده ام که این دولت سوء نیت داشته و با احکام اسلام مخالف است » . وی حذف شرط رجولیت از شرایط قاضی را یکی از موارد جدید مخالفت با اسلام در طرحهای دولت می داند و می افزاید: «تا این دولت غاصب یاغی سرکار است مسلمین روز خوش نخواهند دید» [روحانی: ۴۱۱]. امام خمینی (س) در راستای استراتژی «آگاه ساختن مردم » ، از وعاظ و روحانیون می خواهد تا در ماه محرم به افشای همکاریهای رژیم با اسرائیل، بپردازند وی معتقد است دستگاه جبار با تمام قوی با اسرائیل و عمال آنها (فرقه ضاله و مضله) همراهی می کند دستگاههای تبلیغاتی را به دست آنان سپرده و در دربار دست آنان را بازگذارده و در ارتش و فرهنگ و سایر وزارتخانه ها برای آنها پست باز نموده و شغلهای حساس به آنها داده اند» [روحانی: ۴۳۱].
این تحولات از روز عاشورا و در حرکت انبوه عزادارانی که شعارهای سیاسی به نفع امام خمینی (س) در تهران و قم می دادند و با سخنرانی امام خمینی (س) در قم در عصر عاشورا که حمله اصلی آن متوجه شاه و وابستگی او بود، تشدید شد. در این سخنرانی بود که امام خمینی (س) ضمن فریب خواندن انقلاب سفید، از شاه به عنوان «مرتجع سیاه » نام برد که با حمایت از اسرائیل، احکام اسلام را در خطر قرار داده است. او افزود: «اسرائیل به دست شما ملت را می کوبد. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند و تجارت و زراعت شما را از بین ببرد. اسرائیل می خواهد آن چیزهایی که سد راه هستند (مانند روحانیت، قرآن، . . . ) شکسته شوند و دولت ایران تابع اهداف و اغراض اسرائیل است [روحانی: ۴۵۷; خمینی ۱۳۶۹].
به دنبال این سخنان، امام خمینی (س) در شب ۱۲ محرم (۱۵ خرداد ۱۳۴۲) دستگیر و به زندان منتقل شد. این امر واکنشهای مردمی گسترده ای را به دنبال داشت و قیام ۱۵ خرداد را شکل داد که به کشته و مجروح شدن حدود ۱۵ هزار نفر در شهرهای تهران، قم، ورامین و دستگیری و تعدادی از علما و مراجع انجامید [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۲۸].
کشتار ۱۵ خرداد موضع علما را شدیدتر کرد به طوری که آیت الله خویی مقاصد دولت را «شوم » و «مخالف دین اسلام » دانست و از همه مردم خواست «در هر لباس و هر مقامی از همکاری با این دولت خائن خودداری کنند» [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۲۵] آیت الله گلپایگانی نیز «از آینده مذهب تشیع در ایران » اظهار نگرانی کرد و دولت را متهم نمود که از «ابتدا به مخالفت و بی اعتنایی به فتاوی مراجع دینی شروع نمود و به تحقیر مقامات روحانی و مظاهر دین اسلام پرداختند و مردم را به منویات هیات حاکمه نسبت به اساس اسلام و مذهب تشیع و روحانیت بدبین ساخت و حقیقتا افکار را به وجود یک توطئه خطرناک برای اضمحلال اسلام و استقلال و موجودیت کشور و حکومت شیعه مشغول کرد و آنها (علما) را متهم به مخالفت با ترقی مملکت نمود و کسانی را که هادیان مترقی ترین مکتبهای تربیتی و سیاسی اجتماعی یعنی مکتب اسلام هستند کهنه پرست خواندند. »
سپس آیت الله گلپایگانی ضمن اشاره به سرکوب مردم در حادثه فیضیه و تقویت نفوذ جاسوسان در اقتصاد و سیاست معتقد است که مردم حق دارند نسبت به هیات حاکمه سوءظن پیدا کنند و مایوس شوند و احساسات دینی و ملی آنها تحریک شود [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۳۴]. وی با انتقاد از تفکر شونیستی حاکم می نویسد: «در دنیای امروز و در مملکت اسلامی، عقاید پوسیده چند هزارساله پذیرفته نمی شود و مردم هرچه متمدن تر باشند عکس العملشان در برابر این وضع شدیدتر است. »
آیت الله گلپایگانی در خاتمه تلویحا دولت را نوکر اجانب می داند و معتقد است «مردم آنها را خوب می شناسند» . او همچنین اعلام می کند که مسلمانان از سیاست و نظارت در امور کشور اسلامی نمی توانند برکنار بمانند چه رسد به فقها و مجتهدین که دارای مقام زعامت شرعیه و نیابت عامه هستند [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۳۴]. آیت الله شیرازی در پیامی حکومت شاه را ضد دین و اسلام ستیز دانست و اقدامات آن را ناشی از وابستگی به صهیونیسم ذکر کرد[ اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۳۹]. آیت الله حکیم نفرت و انزجار خود را از سیاستهای رژیم اعلام کرد [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۴۲] و آنها را متهم کرد که قصد دارند حکومت جاهلیت را بازگردانند. آیت الله میلانی صلاحیت عقلی و اخلاقی حاکمان سیاسی را زیر سؤال برد و حکومت را قرون وسطایی نامید[ اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۴۶]. آیت الله مرعشی نیز حکومت را جبار توصیف کرد [اسناد ۱۳۷۴ ج ۱: ۱۵۳]. و علمای دیگر نیز پیامها و اعلامیه های مشابهی صادر کردند.
در این ارتباط رژیم نیز تبلیغات خود علیه علما را افزایش داد. شاه [پهلوی ۱۳۷۱: ۱۷۷] و رسانه های ارتباطی با رهنمود ساواک می کوشیدند تا مالکان را محرک علما معرفی نمایند و انگیزه علما را مخالفت با اصلاحات ارضی و اصلاحات اجتماعی شاه و در یک جمله: مخالفت با ترقی و پیشرفت به رهبری شاه و دفاع از فئودالیسم و ارتجاع معرفی نمایند.
مجموعه این تحولات نشانگر آن بود که شکاف بین دو تفکر کاملا آشکار شده، دو جریان مهم فکری با صراحت تلاش می کردند تا مشروعیت رقیب را زیر سؤال ببرند و از صحنه خارج کنند. این روند در سالهای بعد نیز ادامه یافت و ابعاد گسترده تری به خود گرفت.
در مجموع، این تحولات نشانگر آن است که علما به شدت نگران تداوم جریان سیاسی فکری حاکم بر کشور بودند. به نظر آنان این جریان فکری سیاسی دنباله حرکت مذهب ستیز رضاشاه محسوب می گردید و در صدد وابسته کردن کشور و تخریب سیاست، فرهنگ و اقتصاد کشور از طریق اقدامات خلاف قانون و مستبدانه بود. به همین دلیل علما به عنوان مهمترین گام، در سنگر حمایت از قانون به مبارزه با اقدامات خودسرانه شاه همچون رفراندم پرداختند و از او خواستند تا از اقدامات خلاف قانون دست بردارد و به مخالفین اجازه دهد تا اقدامات او را مورد نقد قرار دهند.
ج. امام خمینی (س) و مدرنیزاسیون در سالهای ۱۳۴۳-۱۳۵۷
مواضع امام خمینی (س) در برابر اقدامات مدرنیستها در سالهای بعد از ۱۳۴۲ به خوبی در پیامها و سخنرانیهای وی که در این سالها ارائه می شود مشهود است. در کتب صحیفه نور حدود ۴۵ مورد سخنرانی و پیام از امام خمینی (س) طی سالهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶ ضبط و درج شده است که تحلیل محتوی این پیامها و سخنرانیها نشان می دهد امام از یکسو تلاش می کند تا ماهیت اصلاحات نظریه پردازان مکتب مدرنیزاسیون را غیربومی و ملی معرفی کرده، آنها را همسو با اهداف استعمار بداند و از سوی دیگر این ادعا را که روحانیون مخالف ترقی و پیشرفت کشور هستند تخطئه کند و بر این نکته تاکید نماید که استعمار یکی از موانع مهم سلطه خود را فرهنگ اسلامی و قرآنی، و همچنین روحانیون (به عنوان حافظان این فرهنگ) می داند و بنابراین درصدد نابودی مبارزه با آنهاست.
در اکثر قریب باتفاق آثار مذکور، کلماتی همچون «استعمار» ، «استعمار نو» ، «استعمارگران » ، «عمال استعمار» ، «اهداف استعماری » ، «کشورهای استعمارگر» ، . . . الفاظ شایعی هستند که به کار رفته است و امام در آنها به تشریح پیشینه اهداف استعمارگران در کشورهای اسلامی و ایران پرداخته است و از گروههایی در کشورهای اسلامی تحت عناوینی همچون «عمال استعمار» ، «ایادی استعمار» ، «استعمارخواهان » ، «غربزدگان » و. . . [پهلوی ۱۳۷۱: ۲۲۴] یاد می کند و هدف آنها را تلاش برای گسترش نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب در کشورهای اسلامی می داند که این گروهها تداوم همان جریان خاص شبه مدرنیستی است که به شدت مورد انتقاد امام قرار دارند.
در این راستا امام در سخنرانی ۲۱/۱/۱۳۴۳ ضمن اظهار نگرانی شدید از به خطرافتادن استقلال کشور توسط عناصری که وی از آنان تحت عنوان «عمال استعمار» و «نفوذ عمال اسرائیل در اقتصاد کشور» [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۹۸] یاد می کند، معتقد است که اقدامات این گروهها در حقیقت در راستای تلاش استعمارگران برای گسترش نفود خود در حوزه های سیاسی، اقتصادی و نظامی و فرهنگی کشور است و استقلال کشور را از بین خواهد برد و هویت اسلامی ایران را نابود خواهد کرد. بنابراین وی انقلاب سفید را نیز از جمله این اقدامات دانسته، آن را «مفسده » ای می خواند که روحانیون از آن حمایت نمی کنند. وی همچنین با اشاره به سرکوب مخالفین برای پیشبرد این برنامه ها می گوید: «با سرنیزه نمی توان اصلاحات کرد» [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۹۹]. سپس وی با طرح مشکلات اقتصادی کشور همچون عدم اشتغال، فقر و وضع مادی و بهداشتی مردم جنوب کشور و همچنین حیف و میل بودجه کشور، ادعای دولت مبنی بر پیشرفت و ترقی کشور را نفی می کند و معتقد است «مسیر برنامه های دولت، اصلاح این امور نیست بلکه تبعیت از الگویی است که به جای حل مشکلات کشور، جای پای استعمار را در کشور ثبیت خواهد کرد» . وی می افزاید: «مگر با رفتن چند زن به مجلس مملکت مترقی می شود؟ مملکت با برنامه های اسرائیل درست نخواهد شد» [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۰۰]. وی هدف روحانیون را اصلاح گرفتاریهای مملکت می داند و راه اصلاح را نجات کشور از دست اجانب و تقویت احکام اسلام در کشور ذکر می کند که برای تمامی زندگی انسانی برنامه دارد [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۹۹].
امام خمینی در سخنان دیگری در تاریخ ۲۶/۱/۱۳۴۳ مجددا این مباحث را مطرح می کند و ضمن نفی ادعای «مخالف ترقی دانستن روحانیون » می گوید:
در خارج ما را مخالف اصلاحات (که اسلام در راس اصلاحات واقع شده است) معرفی می کنند. مخالف ترقی مملکت معرفی می کنند. می گویند آخوندها می خواهند الاغ سوار شوند از این در به آن در بروند. آخوندها می گویند که برق نمی خواهیم. آخوندها می گویند طیاره نمی خواهیم. اینها مرتجع هستند اینها می خواهند به قرون وسطی برگردند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۰۲].
امام سپس به نقد این نظریه پرداخته، می پرسد:
آیا مخالفت با استبداد و حمایت از استقلال کشور ارتجاع است؟ [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۰۳ ]درخواست آزادی مطبوعات کهنه پرستی است؟ [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۰۷] ما که می گوییم به احکام اسلام عمل کنید به قانون اساسی عمل کنید ما مرتجعیم؟ [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۰۹] ما که با مظاهر استعمار مخالفین مرتجعیم؟ ما با کجای تمدن مخالفت داریم؟ ما با فسادها مخالفیم [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۲]. کدام روحانی گفته است که ما با فلان مظاهر تمدن مخالفیم؟ [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۱ ]اسلام در اعلی مرتبه تمدن است. مراجع در اعلی مرتبه تمدن هستند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۳].
امام در جای جای این سخنرانی به نقد ماهیت اصلاحات شاه می پردازد و می گوید:
برنامه های شما برنامه های استعماری است [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۵]. این افکار پوسیده و کهنه پرست شما (منجر به) تحویل دادن همه مخازن یک مملکت به دیگران است [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۸]. شما مظاهر تمدن را وقتی که در ایران می آید همچو از صورت طبیعی خارجش می کنید که چیز حلال را مبدل به حرام می کنید [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۱]. شمای مترقی دارید دسته دسته جوانان ما را از بین می برید مدارستان یک مدارس صحیحی نیست که انسان بتواند به آنها اطمینان داشته باشد برنامه هایتان یک برنامه های استعماری است [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۵]. یک تربیت بد در این مملکت است. فرهنگ ما یک فرهنگی نیست که بتواند این مملکت را اداره کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۱]. شما برنامه های اصلاحیتان را اسرائیل برایتان درست می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۲].
امام در این سخنرانی از ایجاد دانشگاه اسلامی که توسط دولت مطرح شده بود، انتقاد می کند و آن را ابزاری برای شکست اسلام توسط استعمار می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۴].
امام در اعلامیه مشترک خود با چهارتن دیگر از مراجع که به مناسبت سالگرد قیام ۱۵ خرداد منتشر شد، این دیالوگ را ادامه داد و مجددا به نقد دو اصطلاح «مترقی » و «مرتجع » پرداخت. وی مانند سخنرانی قبلی خود به شکلی استفهامی به تشریح دلایل مبارزه خود با دولت پرداخت و وظیفه علمای اسلام را دفاع از استقلال مملکت، مبارزه با ظلم، مخالفت با پیمان با دشمنان اسلام و اسرائیل، مخالفت با اعدامهای بی جهت و تبعیدهای دسته جمعی و محاکمات غیرقانونی و بیان مصالح کشور دانست و سپس پرسید که «آیا اینها جرم است؟ اینها ارتجاع سیاه است؟ » [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۸] در این اعلامیه ضمن تاکید بر برنامه علما مبنی بر دفاع از اسلام و استقلال کشور و اتحاد مسلمانان و مخالفت با اسرائیل و استعمار و رنج بردن از وضعیت نامناسب اقتصادی کشور اضافه شده است: «اگر اینها ارتجاع سیاه است بگذار ما مرتجع باشیم » [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۱۹].
در بیانیه دیگری در تاریخ ۸/۶/۱۳۴۳ امام اقدامات نظریه پردازان مکتب مدرنیزاسیون را در کشور برای دیانت مقدسه، استقلال کشور و اقتصاد کشور خطرناک می داند و تسلط عمال اسرائیل را بر شئون حساس مملکت و قبضه نمودن اقتصادیات کشور به وسیله این گروه نتیجه این امر می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۲۱].
وی در این بیانیه اقدامات جدید دولت از جمله «طرح قانون خانواده » را که به نظر وی برخلاف احکام ضروریه اسلام و خلاف نص کلام الله مجید می باشد و پخش کتبی را که در رد قرآن مجید نگارش یافته است، اقداماتی در راستای اسلام ستیزی و هدم هویت اسلامی کشور و برخلاف قانون اساسی می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۲۲].
امام در سخنرانی بعدی خود ضمن انتقاد از تلاشهای فرهنگی برای اسلام زدایی در کشور و با اشاره به طرح مباحث تشکیک کننده در مورد قدرت احکام اسلام می گوید: «شما تمام مطبوعاتتان، تمام تلویزیونهایتان، تمام رادیوهایتان، تمام گفتارتان، نطقهایتان در مجالس، همه اینها برای شکستن احکام اسلام است. سوء نیت هم اگر ندارید شما را واداشتند به این معنا. »
وی می افزاید: «دست استعمار در ممالک اسلامی یکی از فعالیتها را که می کند این است که اسلام را به یک حقیقت عقب افتاده کهنه شده معرفی کند. سران قوم می گویند کهنه پرستی است، ارتجاع است. » امام خمینی (س) معتقد است «بدبختی و مشکلات و عقب ماندگی کشورهای اسلامی نه معلول اسلام بلکه معلول عملکرد وابسته سران این کشورهاست و الا اسلام پرچمدار تمدن بوده است » [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۲۷].
امام در جای جای سخنان خود به گروهی اشاره دارد که وابسته به صهیونیسم جهانی بوده، به عنوان عامل استعمار در سطوح بالای کشور نفوذ کرده اند و در تلاشند تا با اعمال سلطه بر اقتصاد، فرهنگ و سیاست، استقلال کشور را از بین ببرند. وی در این باره می گوید:
این عمال اسرائیل در ایران، هرجا انگشت می گذاری می بینی که یکی از اینهاست. . . اینها حکومت را از خودشان می دانند، اینها در کتابهایشان نوشته اند که حکومت مال ماست. . . از دربار گرفته تا آن آخر مملکت این اشخاص در آنجا موجودند. آقا بترسید شما از اینها. . . جلو بگیرید از اینها . . من می ترسم یک روزی اینها هستی شما را از بین ببرند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۳۲].
امام با اشاره به نفوذ این افراد در سطوح فرهنگی می گوید:
راه اصلاح یک مملکت فرهنگ آن مملکت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود. دست استعمار توی فرهنگ ما کارهای بزرگ می کند. نمی گذارد جوانهای ما مستقل باربیایند . . . اینها را از بچگی یک طوری می کنند که وقتی بزرگ شدند اسلام هیچ و آنها هم، همه چیز [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۴].
امام با توجه به وضع موجود از تسلط اوقاف بر امور روحانیون نگران است و از قصد اوقاف مبنی بر تکفل امور روحانیون به عنوان تلاش این گروهها برای تسلط بر روحانیت یاد می کند و از استقلال روحانیت از دولت حمایت می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۴]. وی در عین حال خواستار اداره وزارت فرهنگ رادیو و وزارت اوقاف . . . . توسط روحانیون می شود و معتقد است نیروهای موجود به علت وابستگی به استعمار توان پیشرفت علمی کشور را ندارند. او می گوید:
کی جلوتان را گرفته، بفرمایید کارخانه ذوب آهن بیاورید، کدام روحانی گفته نیاورید؟ بفرمایید طیاره سازی کنید، اتومبیل سازی کنید، آخر عرضه اش را ندارید . . . نه اینکه عرضه ذاتی ندارید، شما را دست استعمار اینجور کرده است، غرب زده هستید [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۳۴].
امام خمینی (س) سپس از تعطیل اجباری روز جمعه توسط دولت انتقاد می کند و معتقد است تعطیلی اجباری کار در این روز همزمان با بازبودن اجباری مراکز فساد (مانند سینما، تآتر، کاباره ها و مراکز دیگر) با هدف به فسادکشاندن جوانان طراحی شده است [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۳۷].
امام خمینی (س) در سخنرانی شدیدی در تاریخ ۴/۸/۱۳۴۳ که علیه کاپیتولاسیون ایراد کرد و در نهایت نیز به تبعید منجر گردید، مجددا شعارهای تجددطلبانه شاه را مورد انتقاد قرار می دهد و با اشاره با اعطاء کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی) به مستشاران و کارمندان آمریکایی در ایران، که وی به عنوان مستعمره شدن ایران از آن نام می برد، می گوید:
« (با این اقدامات) چرا اینقدر دم از ترقی می زنید؟ » وی در سخنرانی دیگری در این باره می گوید: امروز که دولتهای مستعمره یکی پس از دیگری با شهامت و شجاعت خود را از تحت فشار استعمار خارج می کنند و زنجیرهای اسارت را پاره می کنند مجلس مترقی ایران با ادعای سابقه دو هزار و پانصد ساله، با لاف همردیف بودن با ممالک مترقیه به ننگین ترین و موهن ترین تصویبنامه غلط دولتهای بی حیثیت رای می دهد و ملت ایران را پست ترین و عقب مانده ترین ملل به عالم معرفی می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۴۹].
و سپس به نشر برخی مطالب بر ضد روحانیت به عنوان مانع ترقی در کشور اشاره دارد و معتقد است روحانیت به دلیل اینکه مانع نفوذ استعمار در کشور است مورد این حملات قرار دارد [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۴۱] امام خمینی (س) در این سخنرانی تمام گرفتاریها را از آمریکا و اسرائیل می داند و معتقد است مسئولین سیاسی کشور را آمریکاییان تعیین می کنند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۴۴] و برنامه های آنها نیز در جهت اهداف آمریکاست.
امام در سخنرانی ۴/۸/۱۳۴۳ خود تمام بدبختی دول اسلامی را از اجانب می داند که قصد به یغمابردن مخازن پرقیمت زیرزمینی این کشورها را دارند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۵۱]. وی اصلاحات را از یکسو بازار سیاهی برای آمریکا و اسرائیل در ایران می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۵۳] و معتقد است که امروز اقتصاد ایران به دست آمریکا و اسرائیل افتاده است و بازار ایران از دست ایران و مسلم خارج شده و غبار ورشکستگی و فقر بر رخسار بازرگانان و زارعین نشسته است و از سوی دیگر معتقد است این اصلاحات در بعد فرهنگی به گسترش فساد و فحشا منجر شده است. وی از استخدام زنان در دبیرستانهای پسرانه و مردان در مدارس دخترانه به دلیل پیامدهای مفسده آمیز آن انتقاد می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۱۵۲].
امام در نامه ای در سال ۱۳۴۴ خطاب به علمای شیراز از اقدامات فرهنگی نظریه پردازان مکتب مدرنیزاسیون، که وی آنها را عمال اجانب می داند، احساس تاسف شدید می کند و معتقد است این گروه با سرعت و شدت پایگاههای تبلیغی و غیرتبلیغی خود را در ممالک اسلامی مستمر و محکم می کنند و با تبلیغات ضد انسانی به دست مطبوعات و غیر آن، احکام مترقی اسلام را خلاف واقع معرفی می کنند. وی فرهنگ اسلامی و علمای اسلامی را مهمترین موانع نفوذ اجانب می داند و به همین دلیل آنها را مهمترین آماج اهداف حمله اجانب قلمداد می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۱۴].
در سال ۱۳۴۶ نیز امام در نامه ای به اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا نگرانی جانفرسای خود را از سلطه بی چون و چرای دول استعمارگر راست و چپ صهیونیستها در ایران، که به عقب ماندگی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور منجر شده است و نیز رشد جریان فکریی که از آنها به نام استعمارخواه یاد می کند، اعلام می دارد و معتقد است که این سلطه به تشدید مشکلات اقتصادی از جمله فقدان وسایل اولیه زندگی در بسیاری از نقاط کشور، طغیان فساد و بی فرهنگی و اشاعه فحشا و بی عفتی مخصوصا در مرکز کشور، مهار مراکز علم و مساجد و محافل مسلمین و مراسم حج توسط منحرفان و استعمارطلبان و سست کردن عقاید اسلامی با سپاه های معلوم الحال (دین، دانش و. . . ) ، صرف بیت المال بر ضد مصالح اسلام و ملت و تاراج درآمدها و ذخایر ملی و تشدید فشارهای سیاسی بر مخالفین و نقض آزادیهای عمومی کمک کرده است. امام در این نامه از دانشجویان مسلمان می خواهد تا به مبارزه علیه عمال خبیث استعمار و قطع ایادی اجانب و استعمارخواهان و غربزدگان بپردازند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۲۳ – ۲۲۴].
امام در نامه دیگری در فروردین همان سال به هویدا، نخست وزیر وقت، اصلاحات دولت را موجب گسترش فقر تا بیچارگی و ورشکستگی تجار و بازرگانان و ایجاد بازار سیاه برای اجانب می داند و از تسلط اسرائیل بر شئون اقتصادی و فرهنگی کشور اظهار خطر می کند. همچنین از ایجاد حکومت پلیسی و وارونه کردن احکام اسلام توسط دولت به منظور توجیه اهداف خود و هزینه های گزاف جشنهای دربار تحت عنوان بیست و پنجمین سال سلطنت پهلوی، اعطاء مصونیت به اجانب و اعزام دختران به سربازی انتقاد می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۳۱].
در مورد دیگری امام دولت را مجری دستورات اربابان خود و گدای در خانه آمریکا و اسرائیل می داند و معتقد است که اقدامات آن موجب فلاکت و ورشکستگی اقتصادی و وابستگی سیاسی ایران شده و مهمترین هدف آن نابودی روحانیت شیعه در ایران به منظور انهدام فرهنگی و تسلیم فرهنگی کشور به غرب است وی اسلام و روحانیون را مهمترین موانع در مقابل استعمار می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۴۱].
امام در سال ۴۸، از تلاش عمال استعمار و دستگاههای مرموز برای دورکردن جوانان تحصیل کرده از اسلام و روحانیون اظهار تاسف کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۷۲]. در پیام دیگری به دانشجویان اروپا، طرح وارونه اسلام توسط کارشناسان استعمار را مطرح کرده و آن را مانع این می داند تا تشکیلات اسلامی و اسلام واقعی که قادر به اداره جوامع بشری است درک شود [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۶۲]. در نامه ای نیز به دانشجویان آمریکا و کانادا از آنان می خواهد تلاش کنند که افکار غلطی را که عمال استعمار به جوانان تحمیل کرده اند تغییر بدهند و بکوشند اسلام و حکومت اسلامی را بشناسانند. وی در این پیام، اسلام ستیزی و محو احکام اسلام توسط دستگاه حاکمه را محکوم می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۸۴].
در سال ۱۳۴۹ امام در پیام مهمی به زائران بیت الله الحرام، به تشریح اقدامات استعمار در جهان اسلام و ایران می پردازد و در این پیام تاکید می کند استعمار همچون سرطانی در ابعاد مختلف جهان اسلام ریشه دوانیده و تمامی ثروت و مخازن بزرگ را به کام خود می برد و فرهنگ استعماری نفوذ خود را تا اعماق جوامع اسلامی گسترش داده، فرهنگ قرآن را عقب زده و جوانان را فوج فوج به دمت بیگانگان و مستعمرین درآورده است. وی ریشه کنی سرطان استعمار را مهمترین اولویت مسلمانان می داند. امام در این پیام ضمن تشریح اوضاع ایران معتقد است که آثار شوم تسلط استعمار در ایران بیشتر به چشم می خورد. در این ارتباط از تسلط اسرائیل به شئون اقتصادی، نظامی و سیاسی ایران، مصونیت آمریکاییان، استبداد سیاسی، مشکلات اقتصادی کشور و. . . به عنوان مظاهر این نفوذ یاد می کند و سپس ثمرات اقدامات اصلاحی شاه تحت عنوان انقلاب سفید را مطرح می کند و معتقد است این انقلاب روزگار ملت را سیاهتر و زندگی دهقانان و زارعین را تباه کرد. با اسم سپاه دانش و بهداشت و دیگر اسامی فریبنده، مقاصد شوم استعمار همزمان با اشاعه فحشا در اعماق قصبات و دهات جریان یافته و مبارزه با علم و فرهنگ شدت گرفته است و با تظاهر به اسلام، احکام قرآن محو و نابود می گردد و علمای دین تحت فشار عمال استعمار دست و پا می زنند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۶۹]. وی در این پیام خواستار وحدت مسلمین برای حفظ هویت خود و مقابله با عمال استعمار می شود.
امام همچنین در این سال در مورد دیگری می نویسد که سرمایه داران شرق و غرب برای اسارت ملت مظلوم ایران به کشور هجوم آورده اند و دستگاه جبار و عامل استعمار به نفع آنان چوب حراج بر مخازن کشور زده اند. وی خود باختگی حاکمان ایران در مقابل استعمار را یکی از عوامل مهم این اقدام می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۲۸۱].
امام در سال ۱۳۵۰ در نامه ای به دانشجویان ایرانی مقیم اروپا، اقدامات اصلاحی نظریه پردازان مکتب مدرنیزاسیون را در حوزه فرهنگ، خطرناکترین اقدامات ذکر می کند و رواج روزافزون فرهنگ اجنبی استعماری را که طی سالهای طولانی عمال داخلی استعمار بر آن دامن زده اند «ام الامراض » می داند و معتقد است از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کارفرمای استعماری حاصل نمی شود. باید کوشش شود مفاسد فرهنگ حاضر را بررسی کرد و به جای آن فرهنگ اسلامی – انسانی را جایگزین نمود. امام مجددا در این پیام برشناختن ماهیت حکومت اسلامی به جای حکومتهای استعمارزده تاکید دارد. (لازم به ذکر است که در پیامهایی که عموما از سال ۱۳۴۸ به بعد توسط ایشان مطرح گردید، همواره این امر با تاکید بیشتری همراه بوده است) . وی همچنین خواستار نزدیکی بیشتر اقشار تحصیل کرده و علمای دین و دو قشر روحانی و دانشگاهی می گردد [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۰۰].
امام در پیام دیگری در سال ۱۳۵۰ که در خصوص مطرح شدن طرح اجرایی سپاه دین توسط دولت نگاشته شد، مجددا اقدامات فرهنگی دولت را که با تاثیر از نظریه پردازان نئومکتب مدرنیزاسیون بر استفاده ابزاری از مذهب تاکید می کردند، خطرناک توصیف می کند و معتقد است اگر ایادی اجانب و دشمنان اسلام در این مقصد شوم و کمرشکن (تشکیل سپاه دین) موفق شدند اولا علمای اسلام را کنار زده اند و ثانیا اسلام و احکام آسمانی آن را محو و نابود می نمایند. خطر این سپاه نامیمون که باید در خدمت استعمار، جمیع حقایق اسلام را به نفع آنها توجیه و تاویل کند، بزرگترین خطری است که مسلمین و در راس آنها علمای اعلام با آن مواجه شده اند. در ادامه این پیام ایشان متذکر شده اند که هدف استعمار حذف علما به عنوان مهمترین مانع در راه سلطه آنان بر کشور است و آنان قصد دارند دست علما و مبلغین را کوتاه کرده، اسلام را به وسیله عمال خود بازیچه قرار دهند و اساس دیانت را برچینند تا به مقصد خود که قبضه کردن تمام ذخایر کشور است برسند و ملت مسلم را عقب مانده و استعمارزده نگه دارند. . . . در نظر اجانب و عمال خائن آنها باید این سنگر شکسته شود تا با خیال راحت به تاخت و تاز و چپاول و عیاشی به زندگانی ننگین خود ادامه دهند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۱۶]. در خاتمه از مردم خواسته شده تا این توطئه «عمال اجانب » و «ایادی استعمار» و این فکر شیطانی را خفه کنند.
امام در پیام دیگری در سال ۱۳۵۱، انقلاب سفید را زمنیه ساز چپاول «استعمار نو» می نامد و می گوید:
به اسم پر هیاهو و جنجال انقلاب سفید که در طلیعه آن قتل عام ۱۵ خرداد واقع شد، باید ملت ایران عقب مانده و فرهنگ قرآن و اسلام مهجور و قوانین نقض شود و فساد و فحشا تا اعماق این ماتم سرا که اسمش ایران است کشیده شود تا استعمار نو با خیال راحت به چپاول گری خود ادامه دهد. . . باید با راه انداختن سر و صدای کشور مترقی و در بوق و کرناکردن آن، این کشور بی صاحب به عقب رانده شود و از ضروریات و اولیات یک کشور در حال رشد محروم شود. باید به اسم ترقی و پیشرفت از آب و برق و هزینه اولیه زندگی محروم باشند و اگر نفسی بکشند با سرنیزه صدای آنها در گلو خفه شود تا مخازن نفت و سایر معادن ما غارت گردد [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۳۲].
ایشان در ادامه با اشاره به کتاب جدید شاه با نام ماموریت برای وطنم می افزاید:
(وی) مامور است که فرهنگ استعمار نو را تا آخرین نقاط دورافتاده کشور برساند و اسلام و فرهنگ اسلام را کنار بزند و ماموریتهای دیگری را اگر خدای نخواسته فرصت پیدا کند اجرا کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۳۳].
امام در خاتمه ابراز امیدواری می کند تا مسلمین و روحانیون در آینده تحت دستور مقام صالحی بتوانند این دستهای استعماری را از کشور قطع و حکومت اسلامی به وجود آورند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۳۴].
امام در پیام دیگری ثمره انقلاب سفید را که از آن تحت عنوان «انقلاب خونین و استعماری » یاد می کند فقر، اختناق، سرکوب علما، روحانیون و جوانان مسلمان، اعدامهای غیرقانونی، هتک مقدسات اسلام و از بین بردن استقلال قضایی، و تسلط غارتگران آمریکایی و صهیونیسم بر کلیه شئون سیاسی، تجاری، صنعتی و زراعی کشور می داند. وی در خصوص اقدامات فرهنگی دولت، که متاثر از مکتب نئومدرنیزاسیون بر استفاده ابزاری از دین تاکید می کردند، معتقد است که آنها نقشه خود را تغییر داده و با طرحهای استعماری جدید و با تظاهر به اسلام در مقام محو اساس قرآن و اسارت ملتهای مسلمان و شکستن سد عظیم روحانیت برآمده اند و با نغمه های فریبنده به اسم سپاه دین و غیره می خواهند این سد عظیم را بشکنند و به مقاصد پلید خود درآیند. وی این تغییر تاکتیک را نتیجه عدم موفقیت اقدامات رضاخان می داند که با دستیاری اجانب روی کارآمد و ماموریت یافت با سرنیزه و قلدری تمام مراسم اسلامی را تعطیل کرده، احکام نورانی قرآن را از اسلام و مبانی قرآن دور سازد و به اغراض شوم و غارتگرانه خود شدت دهد. آنها تغییر نقشه دادند و با طرحهای استعماری جدید و با تظاهر به اسلام در مقام محو اساس قرآن و اسارت ملتهای مسلمان و شکستن سد عظیم روحانیت برآمدند. وی طرح «سپاه دین » و همچنین تلاش دولت را برای تحت نظارت قراردادن مساجد، تکایا، مدارس و دیگر مراکز اسلامی و شئون روحانیت توسط سازمان اوقاف از جمله این اقدامات می داند و آن را یک نقشه استعماری تلقی می کند که قصد دارد معممین ساختگی و مامورین سازمانهای فاسد را جایگزین علما اسلام نماید و حیثیت روحانیت را از بین ببرد و از همه علما و روحانیون می خواهد تا از همکاری با اوقاف و دولت خودداری کرده، روحانیون دولتی را عادل ندانند و آنها را طرد کنند. وی سکوت در مقابل این اقدامات را انتحار هویت مسلمانان می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۳۹].
وی همچنین در پیام دیگری، نسبت به مسخ اسلام و پنهان ماندن «اسلام واقعی » توسط استعمارگران و مجریان نقشه های شوم آنها هشدار می دهد و اعلام می دارد:
رژیم ایران ماموریت دارد با چاپ قرآن، تظاهر به اسلام به اسم سپاه دین، سازمان اوقاف و به عناوین فریبنده دیگر یکباره اسلام را ریشه کن سازد و مسجد و محراب را به صورت بنگاه تبلیغاتی دربار ضد اسلامی خود درآورد. . . و مراسم مذهبی را تحت نظارت و مراقب خود درآورد و به حوزه های علمیه دست یابد [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۴۳].
سپس خواستار برخورد شدید با روحانی نماهای درباری می گردد.
امام در پیامها و مکاتبات بعدی خود نیز حمله به اقدامات شبه مدرنیستهای جدید را ادامه می دهد و از مسخ اسلام حقیقی توسط آنان و تبدیل آن به اسلامی ابزاری و درباری احساس خطر می کند.
در پیام دیگری که امام در پاسخ به استفتاء گروهی از مردم در مورد حزب رستاخیز در تاریخ ۲۱/۱۲/۱۳۵۳ صادر کرد، ایجاد این حزب را به معنای «شکست فاحش طرح استعماری انقلاب ششم بهمن و برخوردارنبودن آن از پشتیبانی ملت » می داند و می گوید:
شاه که در آغاز طرح به اصطلاح انقلاب سفید به دهقانان نوید می داد که در سایه اصلاحات ارضی، غله مورد نیاز کشور در داخل تامین می شود اکنون به جای خجلت زدگی افتخار می کند که دو میلیون و نیم تن گندم و چهارصد هزار تن برنج در سال جاری وارد کرده است. در صورتی که مطلعین می دانند که یک استان ایران مثل خراسان، قدرت تهیه گندم برای تمام کشور را داشت و این قدرت را انقلاب سفید شاه سلب کرد. شاه بیش از ده سال است که فریاد از پیشرفت کشور می زند در حالی که اکثریت ملت در فقر و فاقه غوطه ور هستند ظاهر تهران را آراسته ولی در دهات و قصبات که قسمت عمده جمعیت ایران را تشکیل می دهند از مواهب اولیه زندگی خبری نیست. . . . قدرت کشاورزی از کشور سلب شده، وضع کشاورزان و کارگران روز به روز وخیم تر شده و از صنعتی شدن مستقل و غیر وابسته جز اسمی نیست. . . با تمام شدن ذخائر نفت آنچنان فقری به ملت روی می آورد که جز تن به اسارت دادن راهی ندارد. ملت ایران که نه زراعت دارد و نه صنعت باید با فقر و فلاکت دست به گریبان باشد و یا به عملگی برای سرمایه داران تن در دهد.
در ادامه نقد نتایج انقلاب سفید می گوید: انقلاب سفید موجب سیه بختی ملت شد و جز فلج کردن قوای فعاله ملت اثری نداشت. . . و این انقلاب می خواهد فرهنگ استعماری را تا دورترین قراء کشور بکشاند و جوانان کشور را آلوده کند» [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۵۶].
امام خمینی (س) در این پیام از حزب رستاخیز به عنوان «نغمه ای تازه که به دستور کارشناسان یغماگر برای اغفال ملت از مسایل اساسی از حلقوم شاه برخواسته » یاد می کند و آن را تلاشی برای حفظ نظام سلطه در ایران می داند. وی پخش مراسم مذهبی و سنتی از رادیو و چاپ قرآن از سوی دولت را یک فریب جدید می داند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۵۷]. . و شرکت در حزب را حرام و کمک به ظلم اعلام می کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۵۸].
امام خمینی (س) در پیام دیگری در سال ۱۳۵۵، تغییر تاریخ هجری شمسی به شاهنشاهی را نیز اقدام دیگر رژیم برای زدودن هویت اسلامی کشور دانسته، کاربرد آن را حرام و مخالفت با اسلام می داند. وی بار دیگر دست اجانب را در این ماجرا مطرح می کند و می نویسد:
ایران مرکز تاخت و تاز اجانب خصوصا آمریکا و ایادی خبیثه آن است و بازیگران و کارشناسان خارجی هر روز نغمه ای ساز می کنند. . . کارشناسانی که می خواهند مخازن ما را بی مانع به غارت ببرند برای تضعیف اسلام و محو اسم آن نغمه شوم تغییر مبدا تاریخ را ساز کردند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۷۲].
وی در خاتمه از روشنفکران و دانشمندان می خواهد که به مکتب مترقی اسلام روی آورند و از جنایت و خیانتهای عمال اجانب که تحت نام ترقی و پیشرفت مصالح کشور را قربانی می کنند پرده بردارند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۷۲].
وی در راستای تظاهر دولت به ترویج شعایر اسلامی تلاش میکند مرز بین اسلامی را که وی از آن به عنوان اسلام واقعی تعبیر می کند با اسلام دولتی جدا کند و معتقد است: «تظاهر به اسلام درباری برای محو احکام مترقی آن سرلوحه برنامه شاه ایران و دار و دسته منفعت پرست اوست. . . این تظاهر به اسلام، احکام اسلام را یکی پس از دیگری پایمال می کند. »
و معتقد است این تظاهرات اسلام کش بهانه برای راحت طلبان سودجو است[خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۹۰ ]و اسلام را از سیاست جدا می کند و بر این باور است که ترویج اسلامی که به سیاست ارتباطی نداشته باشد موجب تحکیم و تداوم سلطه استعمار در کشور می گردد. وی عدم نقش مذهب را در حکومت سرچشمه تمامی مفاسد (از جمله وابستگی کشور و نفوذ استعمار، اختناق، سلب آزادی، فقر، چپاول ثروت کشور و. . . ) می داند و از طبقه روشنفکر و جوان می خواهد تا کوشش کنند که مذهب نقش پیدا کند [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۳۹۱].
امام در سال ۱۳۵۶ طی مناسبتهای مختلف موضوعات مذکور را مجددا مورد تاکید قرار داد و از پیامدهای ناگوار اصلاحات اقتصادی و فرهنگی هواداران مکتب مدرنیزاسیون و حفظ الیگارشی سیاسی انتقاد کرد و تلاش نمود اقشار جدید فرهنگی را با اقشار روحانی پیوند زند. وی بر نقش استعمار بر جهت دهی به تحولات کشور مجددا مصرانه تاکید دارد و اصلاحات شاه را «موجب بدبختی ملت و به امر اجانب » دانشته، ماموریت شاه را «محو اسلام » ذکر می کند و معتقد است در کشوری که مردمش در این پنجاه سال حکومت جائرانه پهلوی روی آزادی ندیده اند، دم زدن از آزادی زنها مسخره و اغفال است » و بر لزوم ایجاد حکومت اسلامی به عنوان حکومتی اصلاح گر و مستقل تاکید دارد. یکی از صریحترین مواضع امام را در این دوران، در مواجهه با اصلاحات هواداران مکتب مدرنیزاسیون، می توان در مصاحبه امام با نشریه فرانسوی زبان لوموند در اردیبهشت ۱۳۵۷ دید. [خمینی ۱۳۶۹ ج ۱: ۴۵۱] در این مصاحبه امام در پاسخ به اتهام مخالفت با اصلاحات و تمدن می گوید: «این خود شاه است که عین مخالفت با تمدن است و گذشته گراست. مدت پانزده سال است که من در اعلامیه هایم خطاب به مردم ایران مصرا خواستار رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی مملکتم بوده ام. اما شاه، سیاست امپریالیستها را اجرا می کند و کوشش دارد که ایران را در وضع عقب ماندگی و واپسگرایی نگاه دارد. رژیم شاه، رژیم دیکتاتوری است. در این رژیم، آزادیهای فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده است. نمایندگان را شاه با نقض قانون اساسی تحمیل می کند، انعقاد مجامع سیاسی – مذهبی ممنوع است، استقلال قضایی و آزادی فرهنگی به هیچ وجه وجود ندارد، شاه قوای سه گانه را غصب کرده و یک حزب واحد ایجاد نموده است و از این بدتر، پیوستن به این حزب را اجباری کرده است و از متخلفان انتقام می گیرد. »
«کشاورزی ما که تولیدش حتی تا بیست و سه سال پیش اضافه بر احتیاجات داخلی مان بود و ما صادرکننده این مازاد بودیم، فعلا از میان رفته است. مطابق ارقامی که نخست وزیر شاه در دو سال پیش به دست داده است، ایران ۹۳ درصد از مواد غذایی مصرفی خود را وارد می کند و این است نتیجه به اصطلاح اصلاحات ارضی شاه. دانشگاههای ما نیمی از سال بسته است و طلاب و دانشجویان ما هر سال چندین بار مضروب و مجروح می گردند و به زندان افکنده می شوند. شاه اقتصاد ما را از میان برده و درآمد حاصل از نفت را، که ثروت آینده مردم ماست، تبذیر می کند و آن را برای خرید اسلحه هایی به کار می برد که جنبه تجملی و قیمتهای سرسام آور دارد. این امر به استقلال ایران لطمه می زند. من مخالف شاه هستم درست به دلیل آنکه سیاست وی که وابسته به قدرتهای خارجی است، پیشرفت مردم ما را در معرض خطر قرار می دهد. هنگامی که شاه ادعا می کند که ایران را به مرز «تمدن بزرگ » می رساند، دروغ می گوید و این مطلب را بهانه قرار داده است تا ریشه استقلال مملکت را قطع کند و خون مردم را جاری سازد. کارگران، کشاورزان، دانشجویان، کسبه، زنان و مردان علیه قدرت ارتجاعی و گذشته گرایی مبارزه می کنند. به دلیل این واقعیتهای غیرقابل بحث است که شاه می کوشد موضع مخالف ما را در قبال رژیمش وارونه جلوه دهد و ما را مخالف تمدن و گذشته گرا قلمداد نماید. اگر ما موفق به سرنگون کردن رژیم او شویم، او برای کارهایی که بر ضد پیشرفت و ترقی اقتصادی و فرهنگی مردم ما کرده است محاکمه خواهد شد و آن روز تمامی عالم از جنایات وی آگاه خواهند گردید. »
امام در این مصاحبه موضع خود را راجع به سه موضوع اصلاحات ارضی، صنعتی کردن مملکت و زنان به صراحت مورد تاکید قرار می دهد و می گوید: «هدف از اصلاحات ارضی شاه، خصوصا این بود که بازاری برای کشورهای خارجی – خصوصا آمریکا – ایجاد کند، اما اصلاحات ارضی که ما خواستارش هستیم کشاورز را از محصول کارش بهره مند خواهد ساخت و مالکانی را که برخلاف قوانین اسلامی عمل کرده اند، مجازات خواهد کرد. وی می افزاید: زمینهایی که گرفته شده اند به مالکین قدیمی اش برگردانیده نخواهند شد. زیرا درست همین مالکانند که در طول سالها درآمدهایی را روی هم انباشته بودند بی آنکه مقررات اسلام را در خصوص توزیع آنها اجرا نمایند و بدین ترتیب ثروتی را که حق جامعه بوده و باید به جامعه برسد در نزد خود نگه داشته و برخلاف قوانین اسلامی ثروتمند شده اند. بنابراین اگر ما به قدرت و حکومت برسیم، ثروتهایی را که این مالکان به ناحق متصرف شده اند ضبط خواهیم کرد و بر اساس حق و انصاف مجددا میان محتاجان توزیع خواهیم نمود. درخصوص صنعتی کردن مملکت، ما کاملا با این امر موافقیم ولی ما خواستار یک صنعت ملی و مستقل هستیم که در اقتصاد مملکت ادغام شده و همراه با کشاورزی در خدمت مردم قرار گیرد، نه یک صنعت وابسته به خارج بر اساس مونتاژ نظیر صنعتی که فعلا در ایران مستقر ساخته اند. سیاست شاه از لحاظ صنعتی و کشاورزی، مملکت ما را به نفع قدرتهای استعماری به صورت یک جامعه مصرفی درآورده است. »
«در خصوص زنان، اسلام هیچگاه مخالف آزادی آنها نبوده است، برعکس اسلام با مفهوم زن به عنوان شی ء مخالفت کرده است و شرافت و حیثیت او را به وی باز داده است. »
«زن مساوی مرد است، زن مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعالیتهای خود را انتخاب کند، اما رژیم شاه است که با غرق کردن آنها در امور خلاف اخلاق می کوشد تا مانع آن شود که زنان آزاد باشند، اسلام شدیدا معترض به این امر است. رژیم آزادی زن را البته نظیر آزادی مرد از میان برده و پایمال ساخته است، زنان مانند مردان زندانهای ایران را پرکرده اند، در اینجاست که آزادی آنها در معرض تهدید و در خطر قرار گرفته است. ما می خواهیم که زنان را از فسادی که آنها را تهدید می کند آزاد سازیم. »
د. تشریح عوامل مؤثر در برخورد امام با اقدامات شبه مدرنیستی پهلوی
دوم
با توجه به مطالب مذکور می توان گفت عوامل اصلی برخورد امام با مدرنیزاسیون در این دوره درواقع مخالفت با قرائت خاص و ناقصی از الگوی مدرنیزاسیون بود که توسط گروهی از سیاستمداران در ایران در حال انجام بود و امام خمینی (س) علاوه بر اینکه اصل مؤلفه های آن الگو را فاقد عناصر پیشرفت و تکاملی برای جامعه می دانست، نسبت به مجریان آن و عناصر پشت پرده آن (که به نظر ایشان کشورهای غربی و استعمارگر بودند) تردید داشت.
در مجموع به طور خاص می توان گفت دلایل مخالفت امام مبتنی بر تجربیات تاریخی عملکرد شبه مدرنیستها در دوران رضاشاه و نقش قدرتهای استعماری در کشور و ماهیت استبدادی و نامشروع دولت بود که به منظور روشن شدن بحث آنها را مورد مطالعه قرار می دهیم.
۱- نگرانی از گسترش نفوذ استعمار در ایران
در نگرش امام توجه به خطر استعمار در کشورهای اسلامی جایگاه ویژه ای دارد. این نگرش از یک پیش فرض دیگر در اندیشه امام ناشی می شود و آن تقسیم جهان به دو بخش دارالاسلام و دارالکفر است که بر اساس آن دارالکفر همواره در ستیز برای محو دارالاسلام است. تجربیات تاریخی و تحمیلات قدرتهای بزرگ بر کشورهای اسلامی نیز این پیش فرض را تقویت کرده است، به طوری که برخورد مسلمانان با کشورهای غیراسلامی نوعی برخورد احتیاط آمیز بوده و حفظ هویت و تمامیت دارالاسلام در مقابل فشارهای جهان کفر و استعمار مهمترین دغدغه ذهنی آنان به شمار می رفته است. امام در بسیاری از سخنان خود همواره از قدرتهای بزرگ به عنوان قدرتهای استکباری و استعماری یاد می کند که هدف آنها را سلطه بر ذخائر مملکت اسلامی، اسارت ملت مظلوم ایران، محو قرآن، اسلام و علمای اسلام، نابودی ملت اسلام و کشورهای اسلامی، ایجاد تفرقه میان مسلمانان [در جستجوی راه از کلام امام دفتر ۱۶: ۳۵ – ۳۹]، می داند و معتقد است:
ابتلای ما اساسش اجانب است و این ابتلایی نیست که ما تازه پیدا کرده باشیم. این خیلی تاریخ قدیمی دارد که از آن وقتی که اینها راه پیدا کردند به ایران، به شرق، و مطالعاتی کردند در حال شرق، از آن وقت اینها فهمیدند که لقمه چربی است. شرق دارای مخازن و معادن است و باید این را هر طوری که هست این طعمه را به طرزی که هست باید اینها ببرند و نگذارند که مردم خود این دیار استفاده از او بکنند [سخنرانی امام در پاریس ۲/۸/۵۷; ندای حق: ۲۲۰].
وی سپس مانع اصلی در مقابل این هدف را اسلام و علمای دین می داند و معتقد است استعمارگران سعی کردند با استفاده از دولتهای وابسته این مانع را از بین ببرند. بنابراین همواره با بدبینی به اهداف این دولتهای وابسته نگاه کرده است [در جستجوی راه از کلام امام دفتر ۱۶: ۵۲]. .
بر این اساس امام همواره به حکومت شاه به عنوان یک ابزار استعمار می نگریست و حرکتهای اصلاحی آن را با تردید نگاه می کرد و این امر نیز نقش مهمی در نحوه برخورد او با دولت داشت. امام همواره از همان ابتدا دولت پهلوی را دولتی دست نشانده می دانست و در سخنان خود از او به عنوان مامور اجنبی، یاغی، دست نشانده و. . . نام می برد [در جستجوی راه از کلام امام دفتر ۱۶: ۱۸۰ – ۱۹۴] و معتقد بود «از آغاز، سلطنت شاه و نیز پدرش برخلاف میل ملت بوده
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
