اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه حکومت در اندیشه امام خمینی(س) :
گفتگو با آیت الله سید حسین موسوی تبریزی
متین: نخست به خاطر شرکت در این گفتگو از شما تشکر می کنیم. سؤالاتی که در این نشست خدمت شما مطرح خواهیم کرد، عمدتا درباره مبانی «حکومت اسلامی » و «ولایت فقیه »، نزد حضرت امام خمینی(س) است. شاید اگر سخن را از جایگاه سیاست و حکومت در اسلام آغاز کنیم. مناسب تر باشد.
موسوی تبریزی: من هم از شما تشکر می کنم که تشریف آورده اید و موضوعی به این اهمیت را وجهه همت خود قرار داده اید. مبانی حضرت امام(س) درباره حکومت دینی، آن طوری که از نوشته ها و درسهای آن بزرگوار بر می آید، بسیار روشن و گویا است. می دانیم که بعضیها، اسلام را در اخلاق و احکام فرعی و پاره ای اعتقادات، خلاصه می کنند. بعضی حتی از این هم محدودتر می بینند، به عقیده این گروه، اسلام کاری به سیاست و حکومت ندارد. اینها اساسا منکر وجود نظام سیاسی و حکومتی، در مجموعه معارف دینی هستند. در این نوع تفکر، سیاست و حکومت از امور بشری است و انسانها خود باید بدان بپردازند.
من فکر می کنم اگر کسی منصف باشد، و تا حدودی هم با تاریخ و منابع نخستین اسلام آشنا باشد، در خواهد یافت که اسلام اساسا یک دین سیاسی است. کافی است که شما به نحوه گسترش اسلام در سالهای نخستین توجه کنید. پیامبر اسلام(ص) همین که به مدینه تشریف آوردند وتشکیل حکومت اسلامی را در همان منطقه کوچک، ممکن دیدند، پرچم حکومت اسلامی را برافراشتند. توجه اسلام به مسائل حکومتی و توابع آن – مثل اقتصاد، نظام سیاسی و روابط بین الملل – کمتر از اهتمام آن به عبادات واحکام فرعی نیست; بلکه بیشتر است. از دید اسلام نه روابط خانوادگی پوشیده مانده است، و نه روابط بین الملل وگرنه ما نمی توانستیم سخن از کمال و کفایت اسلام بگوییم، و اسلام هم نمی توانست برای همیشه، دین انسانها باشد. جامعیت یک دین است که آن را برای همیشه زنده و مفید نگه می دارد.
قرآن کریم به عنوان اصیلترین منبع دینی و نخستین قانون اساسی اسلام، به موضوعاتی توجه کرده است که نیاز یک حکومت فراگیر را هم برآورده می کند. فقرزدایی، ظلم ستیزی، صلح بین الملل، مالیاتهای معمول و غیرمعمول و … برخی ازموضوعاتی است که درقرآن به آنها توجه شده است. حتی وقتی داستان اقوام پیشین را بازگو می کند، علل انحطاط و یا عوامل پیشرفت آنان را هم یادآور می شود; یعنی به مسلمانان می آموزد که اگر می خواهید، عزیز و توانمند باشید، باید چنین و چنان باشید; مثلا به اجرای سیاستهای صحیح روی آورید و از نحوه حکومت حاکمان ظالم قبلی عبرت بگیرید و مانند آنان حکم نرانید. اگر قرآن از این دیدگاه بررسی شود، هر مسلمانی درخواهد یافت که کمک به تشکیل حکومت دینی از وظایف شرعی اوست و اصلا معنای مسلمان بودن، همین است.
در این باره، عقل هم ساکت نیست. به حکم عقل و خرد، مردمی که سعادت خود را می جویند، گزیری از تشکیل یک حکومت سالم و الهی ندارند. در سایه چنین حکومتی است که می توان جامعه را تصفیه کرد و آحاد آن را به کمال و سعادت رساند.
متین: به نظر شما، حضرت امام(س) غیر از فقه، از حوزه های معرفتی دیگر – مانند کلام و فلسفه – متاثر بودند; یعنی ایشان، ریشه های حکومت اسلامی و ولایت فقیه را فقط در فقه می جستند؟ یا از دیگر علوم دینی نیز، چنین نظریه ای را استفاده می کردند؟
موسوی تبریزی: برای ما که نضج علوم رایج را در پرتو قرآن می دانیم، پاسخ این سؤال روشن است. فلسفه و کلام شیعه، برگرفته یا برخاسته از مفاهیم قرآنی است، و اگر ریشه حکومت دینی در قرآن است، علوم دیگر هم قهرا بر آن صحه می گذارند. در فرهنگ قرآنی، خداوند بیرون آورنده مؤمنان از تاریکی به سوی روشنایی است: (یخرجهم من الظلمات الی النور).
همه هدف انبیا و فلسفه بعثت همین است. و این بدون حکومت سالم و دینی ممکن نیست. بنابراین، همه علومی که از قرآن سرازیر شده اند، همین سمت و سو را خواهند داشت. امام – رحمه الله علیه – به این سمت حرکت می کردند که احکام و گرایشهای دینی را تبیین عقلایی کنند. این یک تلاش کلامی – فلسفی است. هدف دیگری که امام وجهه مت خود قرار داده بودند، بیان و اثبات جامعیت اسلام و ضرورت چنین اعتقادی بود. دراین مرحله، بی شک امام یک متکلم هستند. این غیر از جنبه فقاهتی حضرت امام(س) است.
متین: حضرت امام(س) وقتی نظریه ولایت فقیه را مطرح کردند که اکثر طرحهای ارائه شده برای حکومت، غربی و لائیک بود; چون بسیاری این طور فکر می کردند که برای باز گرداندن ممالک اسلامی به تمدن و شکوه از دست رفته، باید به شکلهای سیاسی و نحوه حکومتها در جهان صنعتی نگاه کرد. قطعا حضرت امام(س) از این نظریه ها آگاه بودند. ایشان در زمانی طرح حکومت اسلامی بر پایه ولایت فقیه را عنوان فرمودند که نویسندگان زیادی، همه عقب ماندگی مسلمانان را در کارنامه اسلام می نوشتند. با توجه به زمان طرح این ایده -یعنی ایده ولایت فقیه – شاید بتوان این طور نتیجه گرفت که حضرت امام(س) خواسته اند، ولایت فقیه را به عنوان عاملی مؤثر و توانمند برای بازگرداندن ممالک اسلامی به تمدن اسلامی مطرح کنند. عقیده شما در این باره چیست؟
موسوی تبریزی: قطعا همین طور بوده است. این را از سخنرانیهای امام هم می توان فهمید. نسبت به گذشته ایران، مسلم است که مردم ایران، مردمی ترقی خواه و انقلابی بودند; یعنی می خواستند که پیشرفت کنند و به ضرورت ترقی و تجدد پی برده بودند. روشن بینی و پیشرفت خواهی در تاریخ ما یک واقعیت انکارناپذیر است. این سیر طبیعی و هماهنگ با روحیه مردم ما بود. اما یک دستهایی بود که نمی گذاشتند این منویات تحقق پیدا کند. همیشه عوامل بازدارنده بیش از عوامل پیش برنده بود.
شما ببینید درمشروطه چه اتفاقی افتاد. دراین نهضت فراگیر، خیلی ها شرکت کردند. از روشنفکران و ملی گراها گرفته تا مردم عامی; ولی همه این حرکت در پناه علما و مراجع بود. یعنی حتی وطن پرستان غیرمذهبی نیز در لوای اسلام فعالیت می کردند. به هرحال مشروطه، استبداد محض را به حکومتی تبدیل کرد که در آن صحبت از قانون و انتخابات و عدلیه و مجلس و توجه به مردم بود. نمی گویم به نتیجه خوبی رسید و اوضاع خیلی خوب شد; من چنین اعتقادی ندارم; ولی به هر حال ایران یک گام به پیش برداشت. همان وقتها، بسیاری از کشورهای پیشرفته امروزی، در انحطاط بودند. در ایران، ما خیلی زودتر از بعضی کشورها، شاهد انقلاب و خیزشهای مردمی هستیم. چه شد که آنها به پیشرفت خود ادامه دادند، ولی ایران نتوانست گامهای بعدی را بردارد؟
امام خیلی به این مسائل فکر می کردند. خودشان هم بعضی از این مراحل تاریخی را از نزدیک دیده بودند و شاید حضور هم داشته اند. ایشان در افکار خودشان به این نتیجه رسیده بودند که اسلام نباید در حاشیه حوادث قرار بگیرد; یعنی این طور نباشد که تا یک جایی دخالت کند و بعد که نهضت به مرحله پیروزی رسید، خودش را کنار بکشد. برای همین امام – رضوان الله تعالی علیه – اندیشه حکومت اسلامی را در سر پروراندند. ایشان، خیلی به کارهای مقطعی اهمیت نمی دادند; مثلا هم و غم آن بزرگوار این نبود که مدرسه ای، یا بیمارستانی و یا کتابخانه ای را تاسیس کنند. اینها همه خوب است; اما نیاز مسلمانها و اسلام بیش از آن بود.
مخالفت ایشان باحرکتهایی مانند انجمن حجتیه هم با این نگرش، توجیه می شود. چون امام خوب دریافته بودند که جوانان پرشور و خوش فکر مسلمان باید به مبارزه فکر کنند; مبارزه با دشمنان اصلی امام عصر(عج)، یعنی همه باید بسیج می شدند که امکانات را از دست شاه در می آوردند، و این ممکن نبود، مگر با تشکیل حکومت. در نظر ایشان، هیچ چیز به اندازه تغییر ساختار سیاسی – حکومتی – کشور مهم نبود. بنابراین، باید جوانها هم به همین سمت حرکت می کردند. مع الاسف، بعضی فعالیتهای متدینین به تشتت و چند سویی در جبهه مسلمانان می انجامید، و امام از این قضیه بسیار ناراحت بودند.
نقص عمده و اساسی نهضتهای مشروطه و ملی شدن نفت، همین بود که به تشکیل حکومت دینی نینجامید. والا مشروطیت و ملی شدن نفت، حرکتهای خوب و مردمی بودند. نتیجه مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت، تغییرات ساختاری و گاه اقتصادی در نظام حکومتی بود. ولی امام می خواست ریشه ها را بسوزاند و حکومتی را جایگزین حکومتی دیگر بکنند. چون می دیدند که تا حکومت و نظام سیاسی مملکت به نفع اسلام تغییر نکند و زمام کشور به دست فقیه جامع الشرایط قرار نگیرد، هیچ تغییر و تحولی، در نهایت سودمند نخواهد بود. شاید آن روزی که امام به حکومت اسلامی و تغییر و شکست رژیم مقتدر پهلوی فکر می کردند، کسی جرات اندیشیدن در این باره را به خود نمی داد.
امام به یک نکته مهم دیگر هم توجه داشتند، اینکه این تغییر اساسی و تحول بنیادی باید به دست مردم صورت گیرد; یعنی با کودتا و یا شگردهایی شبیه به کودتا، حکومت قوام نمی گیرد و در واقع اتفاق مهمی، صورت نگرفته است. مردم باید خودشان به این اندیشه می رسیدند و از جان و دل برای تشکیل حکومت دینی، فداکاری می کردند. سیاست کلی امام این نبود که حکومت، منهای مردم و در واقع ایشان، حکومت را برای اصلاح و سعادت مردم می خواست، نه مردم را برای ایجاد حکومت. در چنین سیاستی جایی برای کودتا و یا جابجایی حکومت بدون خواست مردم، نیست.
متین: اشاره فرمودید که امام در موضوع حکومت و در بحث ولایت فقیه، جامع نگر بودند; یعنی اسلام را در همه ابعاد و جوانب آن می نگریستند. اگر ممکن است بفرمایید که آیا چنین نگرشی در فقهای پیش از ایشان هم بوده است؟ در ضمن امام چگونه به این نتیجه رسیدند که جامعیت اسلام، حکومت را هم پوشش می دهد؟
موسوی تبریزی: جامعیت اسلام، نکته ای نبود که فقهای بزرگوار پیش از ایشان و یا همزمان با ایشان از آن غافل باشند. تفاوت عمده امام با دیگران، بینش سیاسی آن بزرگمرد بود. حضرت امام(س) تشکیل و اداره حکومت را از وظایف مهم و اصلی علمای اسلام می دانستند. بعضی ممکن است، کمک به حکومت دینی را وظیفه بدانند; اما اصل تاسیس حکومت را در شرح وظایف فقیه نیاورند. امام این طور فکر نمی کردند، بلکه فقیه را موظف به بنیانگذاری حکومت و نظام می دانستند. در این تفکر، مبارزه با ظلم نه برای تعدیل حاکمان است، بلکه برای براندازی ظلم است. امام مبارزه با شرک و کفر و ظلم را از رهگذر حکومت می جستند و موفق می دانستند. ایشان دو وظیفه برای خود و هر فقیه دیگری در نظر داشتند: اداره صحیح امور مردم، و محو ظلم. همین طور که هر کس می فهمد، این دو برنامه، تنها در سایه حکومت جامه عمل می پوشد.
بنده قبل از انقلاب در صحبت با بعضی از مراجع معاصر، فهمیدم که این بزرگواران تشکیل حکومت دینی را از وظایف مردم می دانند; یعنی فقیه، تنها باید مردم را ارشاد کند و به آنها بگوید که بعد از تشکیل حکومت، رفتار اسلامی چیست، و یا چه باید کرد؟ خصوصا اگر براندازی حکومتهای موجود، با ضرر و خطر همراه باشد، لزومی نمی دیدند که اقدام کنند; یعنی برخود واجب شرعی و لازم عقلی نمی دانستند. در این بینش، مردم باید حکومت دینی را برپا کنند، و برای اجرای حدود به علما مراجعه کنند.
حتی گاهی برای این طرز تفکر، به آیات و روایات هم، استناد می کردند. خدمت یکی از همین بزرگواران عرض کردم که حضرت امیر(ع) فرموده اند: «قیام من برای آن بود که حدود الهی را اجرا کنم ». ایشان فرمودند: چون مردم، گرد حضرت جمع شدند و حکومت را به آن گرامی سپردند، امام خود را موظف دید که اجرای حد کند. پس تفاوت امام با بسیاری از فقها در اعتقاد به جامعیت اسلام نبود. جامعیت را همه می پذیرفتند. امتیاز امام این بود که جامعیت اسلام را در تشکیل حکومت می جست و آن را از وظایف هر مسلمانی، بویژه دانشمندان اسلامی قلمداد می کردند. امام مساله حکومت اسلامی را از دهه چهل به بعد مطرح کردند و خیلی هم بر آن پای فشردند. تا آنجا که پهلوی، تنها رقیب جدی و رسخت خود را امام می دانست.
اینکه عرض می کنم تفاوت امام خمینی(س) با فقهای دیگر، در بینش سیاسی بود، از اینجا روشن تر می شود که امام مبارزه با ظلم را به هرقیمتی واجب می دانستند; ولی اکثر فقها می گفتند: مبارزه با ستم، نوعی نهی از منکر است، و نهی از منکر شرایطی دارد که اگر آن شرایط فراهم نبود، لازم نیست. یکی از آن شرایط هم این است که خطرجانی درپی نداشته باشد. سخن امام این بود که منکر اگر ظلم کلی و فراگیر باشد، نهی و مبارزه با آن واجب است; اگرچه به کشتار و شهادت بینجامد.
مساله حکومت را دقیقا امام از سال چهل و هفت یا هشت، مطرح کردند; ولی اصل مبارزه با ظلم، مخالفت با اسرائیل، استقلال از امریکا، مبارزه با فحشا و… از سال چهل ودو شروع شد. این نشان می دهد که مساله حکومت و نظام سیاسی، صورت کامل و هماهنگ مبارزات اسلامی است.
متین: به نظر می آید، امام – رضوان الله تعالی علیه – در اصل ولایت فقیه به یک توسعه مفهومی اعتقاد داشتند; یعنی معنا و مفهوم ولایت فقیه را بیش از آنچه نزد پیشینیان بود، توسعه دادند. این گسترش مفهومی را امام به سایر عناصر مطرح در حوزه نیز سرایت دادند; مثلا همین مساله تبلیغ را اگر در نظر بگیریم، اگر حوزه براساس اندیشه های امام هدایت و برنامه ریزی شود، بسیار گسترده تر، ژرفتر و متنوعتر از وضعیت سنتی خود را خواهد داشت. حتی اگر مبانی فکری فقهای دیگر را اساس قرار بدهیم و بگوییم تشکیل حکومت از وظایف مردم است، این وظیفه را می توان از طریق تبلیغ به آنان گوشزد کرد. نظر حضرت عالی در این باره چیست؟
موسوی تبریزی: همین طور است که می فرمایید. اضافه می کنم که امام برای رسیدن به اهداف بلندی که داشت، مقدمات آنها را هم فراهم کرد. رویه امام این نبود که مثلا یک مسیحی را به اسلام تشرف بدهد، و یا آنقدر در گوش شراب خوار و زناکار بخواند که توبه کنند. اینها برد کمی دارند. خیلی از فعالیتهای پر سر و صدای بعضی ازدلسوزان اسلام، با همه قداست ومعنویتی که داشتند، محدوده اندکی را پوشش می داد. مبارزه با فقر، ستم، تبعیض، فحشا و بی اعتقادی در برنامه همه بود; اما توسعه مفهومی در عناصر حوزوی – که شما گفتید – فقط در کار امام و پیروان ایشان مشاهده می شد. امام دنبال این نبودند که چند گرسنه را سیر کنند; چند تا جوان را به راه بیاورند; بیمارستانی بسازند و گناهکارها را توبه بدهد. امام به ریشه ها می اندیشید و از همه استعدادهای حوزه، از جمله تبلیغ، برای ریشه کن کردن آنها سود می جست. در دستگاه فکری امام همه نیروهای فکری، انسانی، مالی و اعتباری بسیج شده بودند که ریشه ها را بسوزانند. اگر ریشه قطع می شد، آن وقت: (یدخلون فی دین الله افواجا). انگشت اعتراض امام به سمت کانونهای فرهنگ ساز، مثل رادیو و تلویزیون، دانشگاه، مدارس، ادارات و در راس همه حکومت بود.
امام مثل هر آدم تیزبین و مآل اندیشی می دانست که افراد جامعه از هم تاثیر می پذیرند. با اصلاح یکی دو نفر، مداوا کردن مردم یک محله و با توبه دادن چند جوان، کار درست نمی شود; چون شما دو سال زحمت می کشید، چند نفر را به راه می آورید; ولی همینها در عرض چند ساعت، دوباره به فساد کشیده می شوند. چون، کشور از مراکز فساد پر بود. رادیو، فاسد بود، تلویزیون مفسده انگیز بود; دانشگاهها، جوانها را منحرف می کردند; و خلاصه همه جا لانه فساد شده بود. امام شاخ و برگ نمی زد. حتی شاه را هم شاخ و برگ می دانست. حمله امام به ریشه ها بود; ولو اینکه ریشه ها در خارج از مرزهای کشور باشند. این بود که امام همیشه، امریکا و انگلستان و استکبار جهانی را هدف قرار می داد. ایشان شاه را هم عمله و وسیله آنها می دانستند. از اوجی به مسائل نگاه می کردند، که مشکلات جزئی را برای خود حل کرده بودند.
هدف امام – رضوان الله تعالی علیه – الهی کردن فرهنگ جامعه بود. با جو عمومی اجتماع، رعایت حقوق الهی و مردم می شد. انفاق، عدالت، از خود گذشتگی، حق مداری، خیلی خوب است; اما اگر فضای کلی جامعه اینگونه نباشد، کسی نمی تواند این ارزشها را پایدار و فراگیر نگه دارد. انقلاب اسلامی به رهبری امام این خاصیت را داشت; یعنی جو و فضای جامعه، الهی شده بود. مردم دردوران انقلاب، همه فداکاری می کردند. اگرکوچکترین مشکلی برای کسی پیش می آمد، مشکل همه بود. مستمندان، تحقیر نمی شدند، سرمایه داران به سرمایه های خود نمی بالیدند. سادگی یک ارزش شده بود. مردم به حقوق شرعی و عرفی خود قانع بودند. این همان چیزی بود که امام می خواست; یعنی یک جامعه سراپا دینی و الهی. یادم هست در مدرسه علوی، کیسه های پول، یکی پس از دیگری می آمد. این پولها را کسانی به انقلاب هدیه می کردند، که ممکن بود تا چند ماه پیش، از یک ریالش نمی گذشتند. به تعبیر خود امام مردم، الهی شده بودند.
همان وقتها، بعضی از فضلای حوزه حتی روشنفکران حوزه، حرفهایی می زدند، مقالاتی می نوشتند و عقیده هایی را رواج می دادند، که در نهایت اگر خیلی موفق می شدند، شاخه ای از فساد را قطع می کرد. مجله مکتب اسلام، با چه طول و تفصیلی، راجع به زیانهای مشروبات الکلی، مقاله چاپ می کرد، و یا اینکه نگاه کردن به تلویزیون برای چشم ضرر دارد. همان موقع ایران پرشده بود ازمیکده ها و مراکز فساد. تلویزیون با برنامه های مفسده انگیزش بیشترین وقت مردم را گرفته بود. اگر کسی این مقالات را می خواند، فکر می کرد که تلویزیون برای این حرام است که به چشم انسان صدمه می زند! امام زمامداران را هدف گرفت. چون می دانستند که همه این مفاسد یک سرچشمه دارد، و آن حکومت فاسد پهلوی است، و آن هم خودش از یک چشمه دیگری که بیرون از مرزهای کشور است آب می خورد. حالا شما ببینید چقدر بین این دو رویه اختلاف بود.
متین: نظریه ولایت فقیه که از سوی امام ساماندهی و عینیت یافت، گرچه برخاسته از فقه مترقی شیعه بود، توانست بر روند کلی فقاهت مصطلح نیز تاثیر بگذارد. به عبارت دیگر، ولایت فقیه به عنوان یک اصل اساسی در فقه، موجب فعالتر شدن فقاهت و دستگاه اجتهاد شد. آیا شما با این تحلیل موافقید، و آیا می پذیرید که ولایت فقیه، ابعاد گسترده تری را پیش روی فقیهان و جامعه فقهی ما نهاد؟
موسوی تبریزی: خیلی بیشتر از این انتظار می رفت; ولی باید پذیرفت که بی تاثیر نبود; خصوصا حوزه قم و نجف وضعیت ویژه ای دارد. آنجا بسیاری از این دست مسائل را بر نمی تافت. فشاری که بر حوزه نجف هست، بر حوزه قم نیست. بعد از انقلاب اساتید مبرزی به تدریس درس خارج قضا و شهادات و حدود روی آوردند. از آیت الله العظمی گلپایگانی بگیرید تا بسیاری دیگر از درس خارج گوها. بسیاری از ابواب فقه که جنبه حکومتی دارد، الآن بیشتر مطمح نظر است. کتابهای خمس و زکات و حقوق مالی که می توانند اساس فقهی حکومت را مستحکمتر کنند، الان بیشتر موضوع درسهای خارج است. و این پدیده مبارکی است. علاوه بر تغییر محسوسی که در موضوع درسهای خارج گفتم، در حال حاضر کتابهای محققانه ای هم درباره آن دسته از موضوعات فقهی که مربوط به حکومتند، نگاشته می شود. بحثهایی مانند مضاربه و مساقات و غیره که می توانند اساس سیستم بانکی کشور و صنعت بیمه را اسلامی کنند، الآن بیش از پیش مورد توجه و اهتمام آقایان است. پیش از این، هر بابی از فقه که یک سر آن به حکومت می رسید، خیلی محل توجه نبود; ولی در حال حاضر، هر چه مباحث سیاسی تر و کاربردیتر باشد، بیشتر استقبال می شوند. از کتابهای مهمی که در این فضا نوشته شد، کتاب ولایت فقیه آیت الله منتظری است. یک جلد این مجموعه به اثبات ولایت فقیه اختصاص دارد، سه جلد دیگر آن به مسائل حکومتی می پردازد; مسائلی از قبیل بیت المال، زندانها، قضاوت، امر به معروف و نهی از منکر، و هر چیزی که برای حکومت لازم و ضروری است. اصل طرح این مباحث، مبارک و مفید است; خواه بنده وشما با آن موافق باشیم یا نباشیم، آن بحث دیگری است. این فضا را در حوزه، انقلاب اسلامی به وجود آورد، و انصافا فضای مبارکی است.
یکی از ابواب فقه که خیلی در حوزه ها مظلوم بود، مساله امر به معروف و نهی از منکر بود. برای بعضیها تدریس این باب، سنگین بود; یعنی احساس می کردند اگر وارد این مقوله بشوند، در حد یک سخنران مذهبی، خودشان را تنزل داده اند; ولی به هر حال امر به معروف و نهی از منکر از ابواب فقه ماست و باید حداقل به اندازه بابهای دیگر تدریس و تحصیل شود. من یادم هست، یکی دو سال به پیروزی انقلاب مانده بود، به حضرت آیت الله نوری همدانی، پیشنهاد کردم که شما یک بار این موضوع مظلوم فقهی را تدریس کنید. ایشان اول خیلی استقبال نکردند; ولی بعد که به تدریس آن همت گماردند، خیلی موفقیت آمیز بود. همان وقت قرار شد که این بحث در یک مجموعه چاپ بشود. به خاطر مسائلی که در آن روز بود، امکان چاپ آن در ایران فراهم نشد. پیش از انقلاب در پاکستان چاپ شد و بعد هم در ایران تجدید چاپ کردند. در کتابهای مهم فقهی ما، مثل شرایع به اختصار از امر به معروف و نهی از منکر بحث شده است; اما امام به دلیل همان بینش بلند و حکومتی که داشت، در تحریرالوسیله به تفصیل وارد بحث شده اند. اگر قرار است فقه پاسخگوی معضلات اجتماعی و سیاسی باشد، باید به اینگونه بابها در فقه، اهمیت بیشتری داده شود.
غیر از اهمیت دادن به ابواب مهجور، ولی مهم فقه، انقلاب اسلامی در کیفیت مباحث و نوع بررسی مسائل و بینش فقها هم تاثیر داشته است; یعنی به همان کتابهای رایج و موضوعات معمول حوزه، مثل ابواب صلوه، خمس، زکات و … بعد از طرح نظریه ولایت فقیه، طور دیگری توجه شد. حالا دیگر کمتر فقهی هست که هنگام طرح مباحث فقیهی، نیم نگاهی به شرایط روز و عنصر زمان و مکان نداشته باشد.
مع الاسف، آن مقداری که توقع می رفت، تحقق نیافت. فقه باید جوابگوی مسائل ریز و درشت اجتماع باشد. بسیاری از م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
