اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) شامل 85 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیلی پیرامون نهضت حسینی (۴) :
باز این مسأله بنیادی مطرح است
و ما اگر کلّیه اختلاف هایِ سنی و شیعه را کنار بگذاریم، باز این مسأله بنیادی مطرح است که چرا خلافتِ اسلامی، که می بایست مشکلات را بر طرف سازد، خود مشکلِ اصلیِ مسلمانان شد، زیرا بر اثرِ شیوه های متضادِّ ابوبکر و عمر در طرز به خلافت رسیدن و به خلافت رساندن، نظام روشن و ثابتی نیافت، بلکه بنیانی ناهمگون و کشمکش انگیز مانند شتر گاو پلنگ یافت؛ و از این جا بود که جامعه اسلامی از شاهراه وحدت و سعادت دور شد و گرفتار انواع اختلاف ها و اصطکاک ها گشت. و این امری طبیعی است که هنگامی که نظام خلافت، که کانونِ آموزندگی و سازندگیِ مسلمین است، آشفته شود شالوده فکری و عملیِ آن ها نیز دچار هرج و مرج می گردد و به سویِ تزلزل و سقوط می رود. در حقیقت همان طوری که آشفتگیِ اقتصاد بلکه بیشتر از آن به مصالحِ جامعه ضربه می زند و خطرهایِ روز افزون به بار می آورد، بلکه دقّت در ابعادِ جوامعِ انسانی نشان می دهد که: جوامعِ انسانی می تواند با هر گونه مشکلاتی سرپا بماند، ولی با مشکلاتِ تندِ سیاسی که ناشی از آشفتگیِ نظام است دیر یا زود از پا درمی آید.
ولی چرا ابوبکر و عمر شیوه های متضادّی در مسأله بنیادی خلافت به کار بردند و در نتیجه، امّتِ اسلامی در همه ابعاد و ادوار، به سراشیبیِ انحراف ها و انحطاط ها افتاد بخصوص که شیوه هایِ متضادِّ ابوبکر و عمر، در حساس ترین دوره تاریخِ اسلام که دوره پایه گذاری بود به کار رفت، از این رو در دوره هایِ بعد نقش عظیمی ایفا کرد و در واقع، البتّه به غلط، همچون سرمشقِ آسمانی تلقّی شد. محترمانه ترین پاسخی که می توان به این پرسش داد این است که: آنها تدبیرِ درستِ آینده نگر نداشتند تا مصالحِ واقعی و دایمیِ مسلمین را رعایت نمایند، بلکه آن ها به مصالحِ ظاهری و موقّتی که به نظرِ خودشان می رسید، و طبعا در شرایطِ مختلف به شکل هایِ مختلف درمی آمد، می اندیشیدند، از این رو هر روز به اقتضایِ آن روز، شیوه خاصی به کار می بردند و به پیامدهایِ فلاکت بار و بدآموزی هایِ ضلالت بار آن، توجّه نمی کردند و شاید نمی توانستند توجّه بکنند.
به هر حال، واقعیتِ بسیار تلخ این است که: خلفایِ مزبور نه تنها به تصریح خودشان امامِ حق را کنار زدند، بلکه اساسا راه تعیینِ امام را تاریک و سنگلاخ کردند و این بسی بدتر از این بود که شخصِ امام را کنار بزنند. در واقع آن ها فقط به علی علیه السلام و خاندانش علیهم السلام ضربه نزدند، بلکه بالاتر این است که: به نظامِ خلافت که نظامِ اسلام است و در نتیجه به همه مسلمان هایِ جهان ضربه زدند، زیرا نظامِ خلافت، که می بایست اسلوبِ واضحی داشته باشد تا رهنمونِ مسلمان ها گردد، به طوری با شیوه هایِ مختلفِ آن ها مضطرب گشت که خود، به صورتِ گرفتاریِ عظیمِ مسلمان ها درآمد و اختلاف هایِ علمی و عملیِ فراوانی که تاکنون ادامه دارد به بار آورد. و طبیعی است که بر اثر همین اختلاف ها بود که حکومت هایِ استبدادی و فلاکت بارِ اموی و عباسی و نظایرِ کوچک و بزرگِ آن در تاریخ و جغرافیِ اسلام، استقرار یافت و بدبختی هایِ روز افزونی برایِ مللِ اسلامی پیش آورد. و این قانونی است کلّی و تجربه شده که حکومت های استبدادی، در بازارهایِ آشفته ای استقرار می یابند که نظامِ قاطعی در آن جا نباشد و گر نه با وجود نظامِ قاطع و روشن، حکومت هایِ استبدادی نمی توانند به آسانی به وجود آیند تا چه رسد به این که استقرار یابند.
و راستی به جا هست، بلکه لازم هست که مردمِ مسلمان بویژه دانشمندانِ مسلمان، به این مصیبتِ عظیم توجه دقیقی بکنند که ابوبکر و عمر، قطع نظر از تضییعِ حقوقِ علی علیه السلام مسأله خلافت را، که بنیادی ترین مسأله می باشد، با شیوه هایِ متضادشان هرج و مرج کردند و از این طریق امتِ مسلمان را گرفتارِ اختلافات و مشکلاتِ روزافزون ساختند. اگر به این مصیبتِ عظیم، توجّه دقیقی بکنند بی تردید فریادِ مخالفتشان بلند می شود و بی تردید در قضاوتشان تجدید نظر می کنند و بی تردید از ظلمِ عظیمی که نه فقط به علی علیه السلام بلکه اساسا به مسأله خلافت شده تأسف می خورند.
برای این که به مطلبِ موردِ بحث، که اهمیّت اساسی دارد، بهتر برسیم حساب کنیم که: اگر کسانی بپرسند و بسیار می پرسند که شما مسلمان ها، در مسأله خلافت که مهم ترین مسأله اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است چه شیوه ای دارید؟ انتخاب یا انتصاب یا شورا؟ آیا در برابرِ این پرسش به جا، پاسخی جز این جمله مسخره می توانیم داشته باشیم که: ما همه این شیوه هایِ متضاد را از ابوبکر و عمر داریم آن هم با کیفیّت هایِ نادرستی که چنان که دیدیم، نواقصِ مهمّی داشت و بدتر این که تحمیلی بود. و اگر اشکال کنند و حتما اشکال می کنند که این آشِ شلّه قلمکار، مشکلاتِ مردم را برطرف نمی کند، بلکه آن را به اوجِ خطر می رساند و بدتر این که دستاویز تبه کاران، مانند معاویه و یزید می شود، آیا در برابرِ این اشکالِ به جا چیزی جز سفسطه احمقانه یا سکوتِ عاجزانه می توانیم داشته باشیم؟
نه تنها غیرِ مسلمان ها، بلکه ما مسلمان ها نیز اگر از لاک تعصّب درآییم و به کشفِ حقیقت بپردازیم قطعا به آشفتگیِ نظام خلافتِ اسلامی که به دستِ ابوبکر و عمر پیش آمد به شدت اعتراض می کنیم، حتّی بیشتر از اعتراض به فاجعه قتلِ عامِ خاندانِ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در کربلا، چرا که آن آشفتگی بود که راهِ معاویه ها و یزیدها را هموار کرد و چنان که دیدیم و می بینیم زمینه این فاجعه و فاجعه هایِ دیگر را به وجود آورد. بدین جهت است که این مقاله به آشفتگیِ نظامِ خلافتِ اسلامی، که در سقیقه و از سقیفه پدید آمد، اهمیّت درجه اول و به فاجعه کربلا اهمیّت درجه دوم می دهد، و حتّی این بخش را که بیشتر درباره خلافتِ اسلامی است، به منظور شناختِ ریشه های اصلی این فاجعه عرضه می کند؛ اساسا این مقاله لازم می داند که فاجعه کربلا، و به طور کلّی همه مسایل مهمّ صدرِ اسلام، در خطِّ سقیفه و بخصوص از جهتِ آشفتگیِ نظامِ خلافتِ اسلامی که تحفه ابوبکر و عمر است، به بررسیِ مجدّد گذارده شود. بررسیِ آن خط و این جنبه، بسیاری از مطالب را روشن می نماید و افقِ تازه ای در برابرِ جویندگانِ حقّ می گشاید و از همه مهمتر این که ریشه اختلاف ها و درگیری ها و بدبختی ها را به دست می دهد.
و با اطمینان می توان گفت
و با اطمینان می توان گفت: ابوبکر و عمر، با این که به اعترافِ خودشان مقامِ خلافت را از علی علیه السلام باز داشتند، اگر دستِ کم راهِ روشن و ثابتی برایِ نظامِ خلافت اسلامی ارایه می دادند و شیوه هایِ متضادّ را به کار نمی بردند، بلکه شورایِ بزرگان را یا آرایِ عمومی را یا تعیین خلیفه قبلی را به عنوان تنها راهِ انتخابِ خلیفه به کار می بردند، در آن صورت نیز زمینه سرگردانی ها و گرفتاری ها از بین می رفت و حدّاقل کمتر می شد و مهمتر این که، آن همه دستاویزهایِ سیاسیِ پرتأثیر برایِ معاویه ها و یزیدها فراهم نمی گشت؛ دستاویزهایی که بر پایه اختلافِ خلفا در طرز به خلافتِ رسیدن و به خلافت رساندن ساخته شد و چنان که گوشزد شد با مخالفت هایِ شدیدِ بسیاری از مسلمان ها بویژه متعهّدها روبه رو گشت و در نتیجه پیکارهایِ مصیبت باری مانندِ پیکار کربلا به وجود آمد.
و باز با اطمینان می توان گفت: اگر برادرانِ سنّی، برایِ اشکال هایی که به خلافت ابوبکر و عمر می شود پاسخ هایی بیاورند، برایِ این اشکالِ اساسی نمی توانند پاسخی بیاورند که چرا دو خلیفه مزبور هر سه شیوه متضادّ را به کار بردند و نظامِ خلافتِ اسلامی را آشفته و سردرگم کردند به طوری یزید و معاویه توانستند به نفعِ مقاصدِ سیاسی خودشان از آن استفاده کنند و سیلِ خونریزی و بدبختی در امّتِ اسلامی سرازیر نمایند، با این که همه انسان ها ضرورتِ این مطلب را احساس می کنند که هر حکومتی باید نظامِ مشخصّی داشته باشد تا کشتیِ ملّت را از خطرِ انحراف ها و اختلاف ها برهاند و به ساحلِ مقصود برساند. بر اثر همین احساسِ وجدانی است که به شهادتِ تاریخ، همه اقوام بشری و حتّی مغول هایِ وحشی، نظام قاطعی برایِ حکومتشان به نامِ «یاسا» به وجود آوردند، ولی دو خلیفه مزبور با این که بالاترین مسندِ اجتماعی و همه گونه قدرتِ اجرایی داشتند با این حال، برایِ سازمانِ خلافتِ اسلامی و راهِ درستِ تعیین خلیفه مسلمانان، که مهمترین مسأله دنیوی و دینی است، نظامِ ثابتی ترتیب ندادند، بلکه خودِ آن ها با اعمال سلیقه هایِ ناهمگون، این مسأله اساسی را درهم و برهم کردند به طوری که طبعا، زمینه پیشرویِ معاویه ها و یزیدها و گرفتاریِ علی ها و حسین ها فراهم گشت و در نتیجه امواجِ اضطراب و التهاب، کلِّ جامعه اسلامی را در کلِّ تاریخِ اسلامی فرا گرفت و هزارها مشکل و مصیبت به بار آمد. و طبیعی است که این تقصیرِ محنت زایِ خلفا، چون در مهمترین مسأله می باشد از این رو بزرگترین تقصیر به حساب می آید.
چرا رافضی و یهود امّت؟
برخی از برادرانِ متعصب سنّی نه تنها به اشکال مزبور، بلکه به این اشکال نیز نمی توانند پاسخِ معقولی بدهند که چرا برخی از آنها، شیعه را رافضی و یهود امّت می خوانند؟ آیا شیعه، اصلی از اصول اسلام را زیرپا می گذارد که باید هدفِ تیرهایِ توبیخ و حتّی تکفیر قرار گیرد؟ با این که شیعه در برابرِ بی مهری ها یا ستم ها که از برادرانِ سنّی می بیند، تا حدّ امکان از کشمکش با آن ها می پرهیزد و عمدتا به توضیحِ مطلب هایِ اساسی خود می پردازد، و مهمترین مطلبِ شیعه این است که: ابوبکر و عمر علاوه بر این که برگزیده پیغمبر نیستند، اشتباهاتِ خطرناکی دارند که با مقامِ خلافت نمی سازد. خطرناکترین اشتباهِ آن ها این بود که مسأله خلافت را: یعنی، کانونِ نظام و سیاست و فرهنگ و تاریخِ اسلام را با شیوه هایِ متضادّشان تاریک و سردرگم کردند و در نتیجه باعث گمراهی و درگیریِ امّت مسلمان گشتند.
و مسأله واقعا جالب این است که: خودِ برادرانِ سنّی معتقدند که خلافتِ ابوبکر و عمر با تعیین خدا و پیغمبر(ص) نیست، بلکه با انتخابِ مردم است ؛ از این رو واقعا مسخره است که شیعه را به بهانه این که با خلافتِ آن دو و روشِ آن دو موافق نیست، تکفیر با تفسیق می کنند بخصوص که علی علیه السلام هم، که پیشوایِ موردِ احترام برادرانِ سنی است، با خلافتِ آن دو و روشِ آن دو موافق نبود، علی علیه السلام به نقلِ همه مدارکِ معتبر پیشنهادِ عبدالرحمن را، که می گفت: «مطابقِ روش ابوبکر و عمر عمل کند تا خلافت را به او واگذارد» با صراحت و قاطعیّت ردّ کرد؛ یعنی، حاضر شد خلافتِ ظاهری را، که به اعترافِ همه مسلمان ها حقِ خودش و شایسته خودش می دانست، از دست بدهد، ولی حاضر نشد از روشِ آن دو پیروی نماید.(۱) و این نکته بسیار حساسی است که هر منصفی را به شدّت تکان می دهد. و همین نکته، مضمونِ همه سخن هایِ آن حضرت را که در اعتراضِ به ابوبکر و عمر دارد ثابت می کند هر چند که مغرضان در برخی از سخن هایِ آن حضرت، که در خطبه شقشقیه دارد، تردید بی جا کرده اند با این که بسیاری از رجالِ مورد اعتماد سنّی هم، آن را نقل نموده اند.
و با توجّه به این که به تصریح همه تواریخ، علی علیه السلام حاضر نشد سیره ابوبکر و عمر را به کار برد، سؤالِ مهمّی پیش می آید و آن این که: سیره ابوبکر و عمر، با سیره پیغمبر(ص) موافق بود یا مخالف بود؟ اگر موافق بود چرا علی علیه السلام آن را قبول نکرد؟ و اگر مخالف بود، که حتما از نظرِ علی علیه السلام ، مخالف بود که قبول نکرد، چرا برادرانِ سنّی به شیعه اعتراض می کنند؟ مگر سخنِ اصلی شیعه غیر از این است که به پیروی از علی علیه السلام به سیره شیخین «نه» می گویند؟ آیا هیچ عاقلی می پذیرد که علی علیه السلام با این که به سیره شیخین «نه» می گوید، با این حال به اعترافِ برادرانِ سنی خلیفه و امیرالمؤمنین باشد، ولی شیعه علی علیه السلام ، که به پیروی از علی علیه السلام به آن ها «نه» می گویند، رافضی و یهود امّت باشند؟ حتّی عرف هایِ جاهلی، این منطقِ بسیار مضحک را مسخره می کنند و فقط بنی امیّه پلید و پیروانِ بی چون و چرای آن ها، که بر ضدِّ علی علیه السلام و به نفعِ سایرِ خلفا تلاشِ احمقانه ای دارند، آن را می پذیرند و نیز کسانی که تحتِ تأثیرِ تبلیغاتِ ضدِّ علویِ بنی امیّه، که بر فرهنگِ اسلام سایه افکنده، قرار می گیرند.
مشکلِ واقعا بی پایه
علاوه بر این، اگر شیعه به برادرانِ سنّی اعتراض کند، اقلاً این مبنا را دارد که خلافتِ علی علیه السلام مانندِ رسالتِ پیغمبر(ص) از اصول اسلام است که پیغمبر(ص) به امرِ خدا تعیین کرده است و به دستِ ریاست طلب ها پای مال شده است، ولی برادرانِ سنّی که خلافت را مسأله معمولی و خلفا را جائزالخطا می دانند و حتّی از خودِ ابوبکر نقل می کنند که می گفت: «من شیطانی دارم که گاه گاهی بر من مسلط می شود»(۲) و باز از خودِ او نقل می کنند که هنگامِ مردن اظهار ندامت می کرد که چرا به خانه فاطمه دختر پیغمبر(ص) حمله کرده و چرا در مسأله خلافت رأی پیغمبر(ص) را نگرفته است.(۳) و خلاصه با وجودِ این گونه شواهدِ تکان دهنده، به چه دلیل به شیعه اعتراض می کنند و به چه دلیل چماقِ تکفیر یا تفسیق بر سرِ شیعه فرود می آورند؟ این مشکل، مشکلِ واقعا بی پایه ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
