خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر آمار تلفات جنگ های امام علی علیه السلام
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر آمار تلفات جنگ های امام علی علیه السلام قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیه،همسازی یا ناهمسازی(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیه،همسازی یا ناهمسازی(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
09دقیقه
47ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 78

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مرجئه و بنی امیّه، همسازی یا ناهمسازی (۲) :

چکیده

این نوشتار، قسمت دوّم مقاله ای است که قسمت نخست آن در شماره پیشین فصلنامه تاریخ در آینه پژوهش ارائه شد. در بخش نخست، با مطالبی مانند تعریف لغوی و اصطلاحی ارجاء و خاستگاه آن، مراحل تطوّر اندیشه ارجاء، حسن بن محمد بن حنفیه و انگیزه های او از طرح اندیشه ارجاء و حزب دینی یا سیاسی بودن مرجئه آشنا شدیم. اکنون، این قسمت با بررسی شواهد تاریخیِ همسازی یا ناهمسازی مرجئه با بنی امیه و نقد هر یک از آن ها و ارائه نظری میان دو دیدگاه و نیز معرفی رهبران و فرقه های مرجئه، مرجئه و اباحی گری و مرجئه در احادیث شیعه تقدیم می شود.

همسازی یا رویارویی مرجئه با بنی امیه

ابهام در همسازی یا رویارویی مرجئه با بنی امیه و وجود شواهدی در تاریخ برای هر یک از این دو نظر، موجب بهوجود آمدن بحث هایی میان برخی پژوهشگران گردیده است. با این که بیشتر محققان، مرجئه را هواخواه امویان دانسته، برخی با ارائه شواهدی آنان را ضدّ بنی امیه معرفی کرده اند. در این جا ابتدا دیدگاهی که مرجئه را هواخواه و همساز امویان دانسته، تبیین می کنیم و سپس به دیدگاه دوم و شواهد آن، اشاره کرده و در پایان این بحث، نظر خویش را بیان می کنیم.

همگرایی باورهای سیاسی و کلامی مرجئه با امویان

برخی باورهای سیاسی و مذهبی مرجئه، هر گونه تردیدی را درباره همسازی آنان با حاکمیت امویان بر طرف می سازد. این فرقه در برابر آرای خوارج که خلفای اموی را غاصب شمرده و خلیفه مرتکب گناه کبیره را از جرگه مسلمانان خارج می کردند و جهاد بر ضدّ هر فرمانروای کافر را لازم می شمردند، اندیشه سهل گیری داشته و خلیفه گناه کار را واجب الاطاعه می دانستند. پی آمد این اندیشه مرجئیان، هواخواهی از امویان نژادپرست بود که عملی شد.۲ آنان بر خلاف خوارج، اعتقاد داشتند که مسلمان با ارتکاب گناه کبیره از اسلام خارج نمی شود. همین عقیده موجب شد که سیاست خود را بر سکوت و اطاعت محض از حکومت استوار سازند و بگویند که اگر امام مرتکب گناه کبیره هم شود، از مسلمانی خارج نمی شود و واجب الاطاعه است و نمازی که به امامت او به جا آورده شود معتبر است.

مرجئه معتقد بودند که همه چیز به ایمان بستگی دارد و اگر ایمان درست باشد، نبود عمل، بدان زیان نمی رساند، در صورتی که عمل بی ایمان سودمند نیست. آنان از این عقیده خود چنین نتیجه می گرفتند که امویان، مسلمان حقیقی و اهل قبله اند و تردید پارسایان در حقّ آنان پایه ای ندارد.۳ آنان هم چنین معتقد بودند که حکومت امویان به خواست خدا بوده و به همین جهت قانونی است، حتی اگر گناهی هم مرتکب شده باشند. به عقیده آنان فقط باید با آن هایی مبارزه کرد که به سوی جماعت شمشیر می کشند. آنان ماهرانه با احزاب قدیمی برخورد می کردند و می کوشیدند هم رنگ جماعت شوند. بنابراین، آن ها اگرچه در واقع تابع امویان نبودند، اما حکومت آنان را به رسمیت می شناختند و در ضمن، حق انتقاد از برخی اعمال ناحق را برای خود نگه می داشتند.۴

مرجئیان بر خلاف خوارج می گفتند چون شخص ِ مسلمان در صورت ارتکاب گناه کبیره هم مسلمان است، پس باید از خلیفه گناه کار نیز اطاعت کرد. آنان بدین طریق به هواداری امویان برخاسته بودند.۵ با اظهار اطاعت این فرقه از امویان و مشروع و واجب الاطاعه شناختن آنان، بزرگان این مذهب از توجهات و سرپرستی های خلفای نخست اموی بهره مند شدند و در پایتخت آن ها، دمشق، در کنارشان قرار گرفتند، در حالی که فرقه های دیگر با انواع شکنجه ها و اذیت و آزارها روبه رو شدند.۶

اندیشه ارجاء در شکستن روح انقلابی اسلام و تغییر مسیر آن، تأثیر زیادی داشت. با توجه به این که بیشتر تبلیغ کنندگان آن از دانشمندان و رجال دین و متکلمان بودند، نتیجه قطعی این تفکر این بود که بر مردم واجب است بی قید و شرط، سلطه گری، حکم فرمایی و برتری را به امویان و دیگر حاکمان واگذارند، هر چند اینان ستم گری، گردن کشی و زورگویی را به بالاترین حدّ برسانند. این، گمشده ای بود که حکمرانان، آن را از ارجاء می خواستند، زیرا این عقیده از کاخ های آنان سر در آورده بود.۷ اعتقاد به کفایت اقرار ظاهری اهل قبله برای مؤمن بودن و زیان بار نبودن ارتکاب گناه کبیره برای ایمان و هم چنین ناروا دانستن اظهار نظر درباره افراد فاسد و گناه کار و وانهادن این امور به روز واپسین، دیگر برای اصلاح فردی و اجتماعی، انگیزه ای باقی نمی گذارد.

مرجئیان به سبب این اعتقادات، بزرگ ترین خدمت را به حزب اموی می کردند. در واقع، آنان با اعلان بی طرفی در درگیری های سیاسی، به سود بنی امیه عمل می کردند. مرجئه، که از نفوذ سنن و مواریث معتزله نخست برکنار نبودند، در حقیقت وجودشان، از اسباب مزید و دوام حکومت اموی بود. این فرقه خلفا را چون به حکم ظاهر، مسلمان بودند، مؤمن می شمردند و خروج بر آن ها را روا نمی دانستند یا دست کم تشویق نمی کردند.۸ مرجئه بر مبنای احکام دین از امویان پشتیبانی می کردند، چون از نظر سیاسی، این عقیده که مرتکب کبیره از امت طرد نمی شود، بدان معنا بود که خلیفه اموی، به صرف این که مرتکب اعمالی شده که بعضی مسلمانان آن را گناه می دانند از عضویت در امت اسلامی محروم نمی شود، از این رو قیام علیه امویان مشروع نبود.۹

مصالحه مرجئه با امویان و سکوت آنان در برابر مخالفت بنی امیه با کتاب و سنت، موجب جدایی قدریه از آنان گردید.۱۰ هم چنین یکی دانستن حق و قدرت از طرف مرجئه موجب انتقاد قدریون از آنان شد.۱۱

شیوه برخورد مرجئه با بنی عباس نیز همراه با مسالمت و صلح بود، به طوری که در تاریخ بغداد آمده است که مأمون می گفت: «الارجاء دین الملوک». یک معنای این جمله آن است که ارجاء دینی است که پادشاهان از پیروان خود می پسندند.۱۲

با این که اصل ارجاء، توقف و ترک سخن در حق برخی صحابه بود، اما این اصل بعدها فراموش گردید و اصل دیگری جایگزین آن شد و آن، بحث ایمان و کفر، و مؤمن و کافر بود. از این رو، اقرار بدون عمل یا شناخت قلبی بدون قیام به ارکان، رکن اساسی فرقه مرجئه گردید، به طوری که هر جا مرجئه اطلاق می شد، همین معنا به ذهن خطور می کرد.

هر دو اصل ( توقف درباره صحابه و عدم تأثیر عمل در ایمان) به نفع حاکمیت بنی امیه بود، از این رو امویان آنان را تأیید می کردند، چون اصل نخست، انسان را در تشخیص مصیب و مخطی، قاصر می داند، بنابراین از حکم کردن درباره یزید و حجاج و عبدالملک پرهیز می کند. اصل دوم نیز شهادت لفظی به توحید یا شناخت قلبی را در داخل کردن فرد در زمره مؤمنان کافی می دانست، پس جنگ با او حرام است، و این، آرزوی امویان بود.۱۳ احمد امین در بحثی با عنوان ارجاء و سیاست می نویسد:

آرای مرجئه در مؤمن دانستن همه طوایف و گسترش دایره مؤمنان، گرچه به طور غیر مستقیم خدمت گذار سیاست بود، دست کم این اثر را داشت که معتقدان به آن را بی تفاوت می نمود، نه ضد دولت و نه همراه آن، زیرا وقتی آن ها همه موافقان و مخالفان عثمان و یاران علی(علیه السلام) و معاویه را مؤمن معرفی کردند، نتیجه این بود که نگاهشان به معاویه و یارانش مانند نگاهشان به علی(علیه السلام) و یارانش خواهد بود و همسازی و مسالمت با بنی امیه را درست تلقی خواهند کرد و خلفای اموی را مؤمنانی خواهند دانست که قیام بر ضد آن ها صحیح نخواهد بود. از این روست که در تاریخ نمی بینیم امویان با مرجئه درگیر شده باشند، در حالی که با خوارج و شیعه درگیر بودند، بلکه آن ها کسانی را که به ارجاء معروف بودند، به کار گماردند، مانند یزید بن مهلب که ثابت بن قطنه، شاعر مرجئی را به کار گمارد. گرچه امویان برخی از مرجئه را آزار و اذیت کردند، اما این به دلیل عقیده ارجاء آنان نبود، بلکه انگیزه های دیگری در کار بود. مثلا حارث بن سریج را که از رهبران مرجئه بود، در زمان مروان بن محمد کشتند، اما نه به سبب ارجاء، بلکه به علت قیامش و با انگیزه های قبیلگی و دشمنی های شخصی. هم چنین اگر منصور عباسی، ابوحنیفه را آزار می داد، به دلیل عقیده ارجاء او نبود، بلکه به سبب تمایلش به نفس زکیه بود و برتری دادن او بر منصور بود.۱۴

گیب نیز مرجئه را از موافقان سیاسی حکومت اموی، معرفی کرده است.۱۵ از مجموع آن چه گفته شد، می توان چنین نتیجه گرفت که مرجئه با اندیشه های خویش فضای فکری جامعه را برای پذیرش حکومت امویان فراهم ساخته بودند. آنان چون معتقد بودند کسانی هم که از امام فاسدی پیروی می کنند می توانند مسلمان صالحی باشند و هم چنین چون معیّن نمی کردند چه کسی استحقاق خلافت دارد – علی(علیه السلام) یا عثمان؟ – زمینه را برای خلافت امویان فراهم می ساختند. آن ها حتی برای این که از تندروی و جنگ داخلی میان مسلمانان بکاهند، می گفتند مانعی ندارد که دو خلیفه، هم زمان حکومت کنند.۱۶

شواهد تاریخی منازعات مرجئه با بنی امیه

به رغم نظر بیشتر محققان، که مرجئه را همساز و همراه با امویان دانسته اند، برخی پژوهشگران، این فرقه را ضدّ و مخالف آنان معرفی کرده اند. این پژوهشگران نوشته اند بر خلاف قول شایع که مرجئه در خدمت بنی امیه بوده و فرقه ای اموی محسوب می شده اند، تاریخ نشان می دهد که بسیاری از آنان بر ضدّ بنی امیه اقدام کرده اند. افزون بر این، اهل حدیث که ادامه دهنده راه بنی امیه هستند و به تبع آنان بر ضدّ چندین فرقه، مطالب فراوانی نوشته اند، علیه مرجئه نیز مطالب زیادی نوشته اند. اگر واقعاً مرجئه، فرقه ای اموی بودند، مطمئناً اهل حدیث، که مدافع دولت اموی بودند، اجازه نمی دادند کمترین توهینی به آن ها بشود.۱۷

برای اثبات ضدیت مرجئه با امویان، شواهدی از تاریخ ارائه می کنیم:

۱ ذهبی، ذر بن عبدالله بن زراره را تابعیِ ثقه معرفی کرده و از قول ابن حنبل آورده که او اولین شخصی است که در باب ارجاء سخن گفته است. با این حال، ابراهیم نخعی، که وابسته بنی امیه بوده است به سبب مرجئی بودن، جواب سلام او را نمی داده است.۱۸ مخالفت با مرجئه بنا به رأی ابن سعد توسط ابراهیم نخعی اداره می شد. وی ارجاء را بدعت و مرجئه را نفرت انگیزتر از جهودان و مسیحیان، و خطرناک تر از ازرقیان می دانست و یک مرجئی را از جمع شنوندگان خویش اخراج کرد.۱۹ ابن سعد هم ذر بن عبداللّه را مرجئی دانسته که همراه عبدالرحمن بن اشعث بر ضدّ حجاج خروج کرده است.۲۰ نشوان حمیری تصریح کرده است که مرجئه به همراه عبدالرحمن بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفی خروج کردند. او نوشته است که مرجئه، حجاج را کافر می شمردند.۲۱ بنابراین، یکی از رؤسای مرجئه، علیه حکومت بنی امیه قیام کرده و موضع بی طرف نداشته است.

۲ ابوالفرج اصفهانی، ثابت قطنه را که در سال ۱۰۲ ق در شورش یزید بن مهلب بر ضدّ بنی امیه شرکت کرد،۲۲ مرجئی مذهب معرفی کرده است. طبق گزارش ابوالفرج او در یوم العقر، محل درگیری یزید بن مهلب با مسلمه بن عبدالملک، همراه یزید بوده است.۲۳ ابن ابی الحدید هم از شرکت ثابت قطنه در فتح تاشکند نام برده که وقتی احساس می کند اسیر می شود، از خداوند می خواهد موقعیتی پیش نیاید که با اسارت، چشمش به دست بنی امیه باشد تا با فدیه آزادش کنند.۲۴

۳ ابورؤبه، که طبری او را رهبر دسته ای از مرجئه معرفی کرده است نیز در قیام یزید بن مهلب بر ضدّ بنی امیه شرکت داشت.۲۵ بنابراین، شرکت وی در قیام یزید جای تردید نمی گذارد که مرجئه بر ضد بنی امیه شورش کرده و هر فرصتی که برای این کار پیش می آمد، از دست نمی دادند.۲۶

۴ بسیاری از مورخان، ابوحنیفه را از مرجئه معرفی کرده اند۲۷ که در قیام زید (۱۲۲ ق) بر ضد بنی امیه به وی کمک مالی کرده و از سوی آنان سرزنش شده است۲۸ و در قیام نفس زکیه (۱۴۵ق) و برادرش ابراهیم (۱۴۶ق) فتوا به وجوب شرکت مردم در قیام داده و شهدای آن ها را با شهدای بدر و احد مساوی دانسته است.۲۹

۵ نصر بن سیار، حاکم اموی خراسان و مدافع چندین ساله آن ها، به مرجئه حمله کرده و ارجاء را در ردیف شرک شمرده است، چون آنان در خراسان قیام هایی را بر ضد او صورت می دادند. حارث بن سریج که از سال های ۱۱۶-۱۳۸ ق شورش هایی علیه بنی امیه در خراسان به راه انداخته و به طور قطع از عوامل سرنگونی آنان بوده، مرجئی بوده است. نصر بن سیار در شعری، حارث را مشرک خوانده است.۳۰ ولهاوزن با تأکید بر این که مرجئه، قصد ایجاد وحدت میان امت اسلامی داشته و می خواستند مباحث قبلی را درباره امام حق (علی(علیه السلام) یا عثمان) از میان بردارند، به حرکت انقلابی آنان برای دفاع از پایه های حکومت تئوکراسی و معارضه آن ها با استبداد اشاره کرده است. او قیام حارث بن سریج را از اساس، مرجئی دانسته است.۳۱

۶ جهم بن صفوان نیز در قیام حارث بن سریج بر ضد امویان شرکت داشته است.۳۲ او شدیداً مغضوب بنی امیه و اهل حدیث بوده است. جهمیه را فرقه ای از مرجئه (مرجئه خراسان) دانسته اند. غیلان دمشقی نیز که به دست امویان و به بهانه داشتن عقاید قدری کشته شد، از مرجئه جهمیه (مرجئه شام) بوده است.۳۳

۷ در متنی که توسط کوک۳۴ تهیه شده است مرجئه، مخالفان مسلّح و سرسخت امویان و دشمن عوامل بیداد توصیف شده اند.۳۵ این بدان معنا است که به گفته او مرجئه از آغاز انقلابی تر از آن بوده اند که عموماً تصور کرده اند.۳۶

۸ ابراهیم التیمی که از سران مرجئه به شمار آمده۳۷، توسط حجاج کشته شده است.۳۸

نقد شواهد تاریخی چالش مرجئه با بنی امیه

به نظر نگارنده بنا به دلایل زیر، هیچ یک از شواهد یاد شده دلالت بر ضدیت مرجئه با اساس حکومت اموی و نامشروع دانستن آن، ندارد:

دلیل نخست، این که صِرف شرکت فردی مرجئی مذهب در قیامی ضد اموی، بر ضد بنی امیه بودن فرقه مرجئه دلالت ندارد، چه این که بسا انگیزه های دیگری در کار بوده است.

دلیل دوم، این که ما مرجئیانی را همسو با بنی امیه می دانیم که به تفکیک عمل از ایمان عقیده دارند، نه ارجائی که در اظهار نظر درباره علی(علیه السلام) و عثمان توقف دارد، و ارجاء افرادی همچون حارث بن سریج از نوع دوم است. این که برخی محققان با تکیه بر تعریف ابن سعد از مرجئه الاولی نوشته اند که نمی توان مرجئه را فرقه حکومتی دانست،۳۹ بی توجهی به اندیشه ارجاء در مراحل بعدی است. مرجئه ای که فرقه ای اموی شمرده می شوند، مرجئه ای است که عمل را از ایمان مؤخر می داند و بیشترین سود را برای امویان داشته است، نه مرجئه الاولی که درباره علی(علیه السلام) و عثمان اظهار نظر نمی کردند. طرفه این که خود این محقق، به درستی، ابراهیم نخعی را محدّثی در خدمت آل مروان معرفی کرده۴۰، در حالی که وی نیز درباره کار علی(علیه السلام) و عثمان توقف می کرده است.۴۱ افزون بر این، درگیری افرادی، همچون حارث بن سریج با نصر بن سیار در مخالفت با اساس حکومت بنی امیه نبوده، بلکه به سبب سخت گیری آن ها بر تازه مسلمانانی بوده که با وجود مسلمان بودن، به پرداخت جزیه نیز ملزم می شدند و حارث با توجه به اعتقادش به تفکیک عمل از ایمان، این کار بنی امیه را ناروا می دانست، نه این که اساس حکومت آنان را زیر سؤال می برد. مرجئی مسلکان وقتی در منازعات و جنگ قدرت می خواستند بر حکام اموی سخت بگیرند و از آن ها امتیاز کسب کنند، کارهای امویان را به عنوان دخالت در امور شخصی و دینی بندگان خدا و سخت گیری بی مورد، مذمّت می کردند و بسنده بودن ایمان قلبی و تأخیر حکم گناه تا روز قیامت را همچون سلاحی علیه آنان به کار می گرفتند. درگیری ها و سخنان میان حارث بن سریج و نصر بن سیار از این نوع است.۴۲ هم چنین بنابر گفته یعقوبی انگیزه قیام عبدالرحمن بن اشعث بر ضدّ حجاج، ناکامی او در جنگ با مخالفان حکومت اموی و برخی رقابت ها و از همه مهم تر قدرت طلبی وی بوده است.۴۳ بنابراین، نمی توان شرکت برخی مرجئه را به همراه او در جنگ با امویان، به حساب ضدّ بنی امیه بودن آن ها گذاشت. بنا بر گفته بستانی:

عبدالرحمن از عمّال اموی بود، به طوری که وقتی ازارقه، از فرقه های خوارج، در کوفه قیام کردند، وی از سوی عبدالملک بن مروان به فرماندهی پنج هزار نفر برگزیده شد تا با خوارج بجنگد، به شرط این که فرمانروایی ری را به او بدهند و بعد از جنگ، عامل ری از سوی امویان باشد (سال ۷۲ ق). و وقتی در سال ۷۶ ق، شبیب خارجی ادعای خلافت کرد حجاج باز هم عبدالرحمن را به جنگ او فرستاد و وقتی نتوانست شبیب را شکست دهد، حجاج او را عزل نمود. با این که بین حجاج و عبدالرحمن دشمنی بود، ولی باز در سال ۸۰ ق حجاج او را به جنگ سرزمین های ماوراء سجستان منصوب کرد. در حالی که جنگ بین حجاج و عبدالرحمن در سال ۸۲ ق در گرفت.۴۴

افزون بر این، هم چنان که یکی از محققان معتقد به همسازی مرجئه با امویان نوشته است، در پی درگیری هایی که با حجاج آغاز شد و به چالش با خلافت اموی کشیده شد، گروه های سیاسی و معترض ایرانی برای جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، زیر پوشش عقاید شبه مرجئه، با خلافت مرکزی عربی مخالفت کردند و با مستمسک قرار دادن عقیده ارجاء همان حربه ای را که بنی امیه برای توجیه فساد حاکمیت خویش به کار می بردند، علیه آنان به کار گرفتند. آنان با دامن زدن بر این باور که از قضاوت درباره ایمان و عمل بندگان خدا باید پرهیز نمود و حکم آنان را تا قیامت به تأخیر انداخت، حکّام عرب را از دخالت در امور مردم باز می داشتند. ستیزه جویی های جهم بن صفوان از این شمار است.۴۵

با مطالعه این تحولات نمی توان قیام افرادی، همچون عبدالرحمن بن اشعث و جهم بن صفوان را قیامی بر ضدّ مشروعیت امویان نامید. نه تنها شرکت برخی از سران مرجئه در سپاه ابن اشعث دلیل بر ضد اموی بودن آن ها نیست، بلکه گرایش آن ها به امامت زید بن علی نیز شاهدی بر این مدعا نیست، زیرا بنا بر گفته نشوان حمیری همه فرقه ها به جز رافضه، به امامت زید تمایل داشتند و این تمایل، همگانی بوده است.۴۶ هم چنین کشته شدن ابراهیم التیمی در زندان حجاج دلیل مخالفت او با بنی امیه نیست. ابن سعد هم که به زندانی شدن او توسط حجاج تصریح کرده است به علت حبس و یا مخالفت او با بنی امیه و حتی مرجئه بودنش اشاره ندارد.۴۷

دلیل سوم، این که موضع مرجئیان، که گاهی در قیام ها بر ضد امویان شرکت می جستند، با مدارا همراه بوده است، چنان که ابورؤبه و سمیدع که هر دو مرجئی مذهب بودند، یزید بن مهلب را از این که با مکر و حیله با بنی امیه وارد عمل شود و به لشکر مسلمه بن عبدالملک شبیخون بزند، باز داشتند.۴۸ چه این که خود یزید بن مهلب از سوی سلیمان بن عبدالملک به کار جنگ، نماز و خراج عراق منصوب شده بود و وقتی توسط حجاج دستگیر شد، با نیرنگ فرار کرد و نزد سلیمان رفت و مورد توجه او قرار گرفت، به طوری که گفته اند هر گاه هدیه ای برای او می آوردند، نیمی را به یزید می بخشید.۴۹ ابن مهلب، فرماندار خراسان از سوی عبدالملک بود که با منصوب شدن حجاج به حکومت عراق از پذیرش وی سرپیچی کرد، چون حجاج را رقیب خود می دانست. حجاج طی نامه هایی عزل وی را از عبدالملک خواستار شد، ولی او سر باز زد، چون یزید را وفادار به خود می دانست، اما با اصرار حجاج، او عزل گردید. میزان وفاداری یزید به امویان به حدّی است که وقتی حصین بن منذر به او گفت: خلع تو کار حجاج است و گر نه امیر مؤمنان (عبدالملک) با تو نظر خوب دارد، پاسخ داد: من نافرمانی و مخالفت را خوش ندارم.۵۰

دلیل چهارم، این که علاوه بر شهرستانی، برخی نویسندگان قدیم و جدید نیز در مرجئی بودن ابوحنیفه که از او به عنوان فردی ضد حکومت یاد شده، تشکیک کرده اند.۵۱ علی بن محمد جرجانی (متوفای ۸۱۲ق) می نویسد:

غسان، رهبر فرقه غسانیه از مرجئه، معتقدات خویش را به ابوحنیفه نسبت داده و او را در شمار مرجئه نام می برد. این افتراست، چون غسان می خواهد با نسبت دادن اندیشه هایش به یک مرد بزرگ و مشهور، افکار خویش را ترویج دهد. با این حال، اصحاب مقالات[نویسندگان کتاب های فِرَق اسلامی]، ابوحنیفه و اصحابش را از مرجئه اهل سنت شمرده اند. شاید دلیلش این باشد که معتزله در صدر اول، مخالفان خود را در قدر، مرجئه لقب می دادند و یا شاید به این دلیل بوده که ابوحنیفه ایمان را تصدیق قلبی تعریف کرده که کم و زیاد نمی شود و گمان کرده اند این همان ارجاء به معنای تأخیر عمل از ایمان است. در حالی که این گونه نیست، چون او در عمل بسیار کوشا بوده است.۵۲

استاد سبحانی نیز در این باره می نویسد: با این که مشهور این است که ابوحنیفه مرجئی بوده، اما وقتی گوینده به عمل اهتمام ورزیده و نجات و سعادت را در آن بداند، صرف تعریف ایمان به تصدیق قلبی، کسی را وارد در شمار مرجئه نمی کند.۵۳ یوزف شاخت نیز با این که ابوحنیفه را از مرجئه دانسته که در نامه ای به عثمان بتّی از عقاید آن فرقه دفاع کرده است، اما در ادامه می نویسد:

مخالفان متأخر برای کاستن قدر و اعتبار او نه تنها او را دارای بعضی عقاید عجیب مأخوذ از اصول مرجئه می دانند، بلکه انواع عقاید مخالف سنت را نیز به او نسبت می دهند که ممکن نیست از او باشد. از این قبیل است اعتقاد به جاودانی نبودن دوزخ، که از عقاید جهمیه است و خود ابوحنیفه در (فقه الاکبر) با آن مخالفت کرده است و یا عقیده جواز قیام بر ضدّ حکومت که درست، مخالف آن چیزی است که او در کتاب العالم و المتعلم گفته است. وی را حتی یک مرجئی طرفدار شمشیر خوانده اند، که با سیرت ابوحنیفه متناقض است. احتمال می رود که این اتهام از رفتاری که او هنگام خروج نفس زکیه در پیش گرفته بود، ناشی شده باشد.۵۴

ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم در انتقاد از اندیشه تفریطی مرجئه، تصریح دارد که از دیدگاه او، همه مؤمنان لزوماً راهی بهشت نخواهند شد و گنه کارانِ توبه ناکرده، به خواست خداوند ممکن است به آتش درافتند و ممکن است بخشیده شوند.۵۵

یکی از محققان می نویسد: ارجاء ابوحنیفه را به هر معنایی تفسیر کنیم، این امر مسلم است که این اندیشه، پناه گاه اعتدالیون بوده است.۵۶

دلیل پنجم، این که مرجئه بر خلاف اظهار نظر نشوان حمیری که گفته است مرجئه، حجاج را کافر می دانستند۵۷، او را بر اساس گفته ذهبی، مؤمنی کامل الایمان به شمار می آوردند، هر چند او خون مسلمانان را می ریخت و سبّ صحابه می کرد.۵۸

طرفه این که حجاج، حاکم عراق، در آغاز از مجامع مرجئه پشتیبانی می کرد و به سعد بن جوبیر کوفی، موکّل سیاه پوستش که مرجئی بود، مقامات حساس واگذار کرده بود. امّا رفتار حجاج با خلق و خوی مؤمنان سازگار نبود، به طوری که به زودی اختلافی بین او و مرجئه بروز کرد. موضوعی که بیش از همه مرجئه را برانگیخت، این بود که وی هر چه بیشتر خواستار سبّ علی(علیه السلام) بود و آن را شرط وفاداری به امویان می دانست.۵۹ و چون این کار نوعی قضاوت درباره عمل افراد به شمار می آمد و خلاف عقیده مرجئیان بود، برخی از مؤمنانِ آنان را علیه خود بر انگیخت.۶۰

دلیل ششم، این که طبری اشعاری را از ثابت قطنه مرجئی مذهب نقل کرده که در آن ها از نصر بن سیار، مدافع حکومت اموی ستایش کرده است.۶۱ از سوی دیگر، ابوالفرج اصفهانی او را از شعرای دولت اموی به شمار آورده، که از سوی یزید بن مهلب به ولایت مرزها گماشته شده است.۶۲

افزون بر دلایل یاد شده، این که برخی محققان برای اثبات مخالف بودن مرجئه با اساس حکومت اموی، گفته اند که عمربن ذر مرجئی مذهب مردم را در قتل بنی امیه و از میان بردن آن ها تحریک می کرد،۶۳ به نظر ناتمام می آید، زیرا طبق نقل برخی منابع، وقتی بنی عباس وارد واسط شدند همه مردم را امان دادند به جز سه نفر، که یکی از آن ها عمربن ذر بود، چرا که وی مردم را به جنگ با بنی عباس تحریک می کرد نه بنی امیه.۶۴

در برخی منابع هم آمده است که ابومسلم دو تن از مرجئه به نام های یزید بن ابی سعید نحوی و ابراهیم بن میمون صائغ مروزی را اعدام کرد،۶۵ چرا که ایشان را خطرناک یافت. بالأخره او نتوانست مرجئه را بر پشتیبانی از بنی عباس وادار کند.۶۶

گفتنی است در صورت پذیرش مخالفت مرجئه با امویان، باید به دو نکته توجه داشت: نخست، این که بیشتر مخالفت ها در سرزمین های شرقی جهان اسلام بوده است. دو دیگر، آن که این منازعات در دهه های پایانی و ضعف حکومت امویان روی داده است. وات در این زمینه نوشته است:

به رغم این نگرش کلی در پشتیبانی از دولت اموی، در اواخر این عصر شاید بعضی از مرجئه احساس کردند که حکومت امویان تحمل ناپذیر شده و باید با آن مقابله شود. لااقل مردی به نام غیلان دمشقی، که معمولا از مرجئه خوانده شده، به فرمان هشام به قتل رسید. علت قتل وی را دفاع از آرای قدریه قلمداد کرده اند، و این محتملا بدان معناست که غیلان در فعالیت های سیاسی برای برانداختن حکومت اموی دخیل بوده است. اعتقاد به این که قیام در برخی شرایط درست است، با رأی کلی مرجئه در این باره که ارتکاب گناهان کبیره مستلزم طرد از امت نیست، البته ناسازگار است.۶۷

هم چنین گفتنی است که هم زمان با سقوط و انقراض بنی امیه، مرجئه نیز اعتبار خویش را از دست دادند.۶۸ از بیشتر منابعی که درباره فرقه ها و مذاهب سخن گفته اند، چنین بر می آید که اکثر سران مرجئه از فرصت طلبانی بودند که تابع مصلحت ها و هوس ها بوده و در هر جا قدرت تمرکز می یافت، در کنار آن قرار می گرفتند تا راه را برای فرمانروایان هموار سازند. اینان هنگامی که ضعف و ناتوانی دولت اموی را فرا گرفت و دریافتند که سقوط آن امری اجتناب ناپذیر است، به جریان هایی پیوستند که با امویان دشمنی داشتند و از عدل و داد دفاع کرده و به بازگشت از برخی افکار خود که به ایمان مربوط می شد، تظاهر می کردند.۶۹ استاد شهید مطهری(رحمه الله) ضمن بیان اموی مسلک بودن مرجئه که با افکار خویش اعمال سلاطین اموی را تصحیح می کردند، می نویسد: با انقراض بنی امیه، مرجئه نیز منقرض شدند.۷۰

میان دو دیدگاه همسازی و ناهمسازی

اکنون با توجه به تبیین دو دیدگاه همسازی یا رویارویی مرجئه با بنی امیه، به نظر می رسد که نه می شود به صرف شرکت برخی سران مرجئه در شورش های ضدّ اموی، آنان را رویارو و مخالف بنی امیه نامید، و نه می شود همه معتقدان به این مذهب را به اموی مسلک بودن متهم کرد، بلکه آن چه صحیح به نظر می رسد، این است که اندیشه مرجئه دو آفت و تأثیر منفی در جامعه داشته است:

نخست، این که باعث ترویج رکود و رخوت و بی تفاوتی در برابر جریان های حق و باطل می شد، زیرا هنگامی که قضاوت درباره علی(علیه السلام) و عثمان یا معاویه به خدا و روز قیامت واگذار گردد، دیگر انگیزه ای برای یاری یکی از آن ها باقی نخواهد ماند.

دوم، این که چنین فکر و اندیشه ای موجب بهره برداری سوء حاکمان جور و در رأس آن ها سیاست مداران حیله گری، چون امویان قرار خواهد گرفت.

بنابراین باید میان وابستگی مرجئه به بنی امیه و تأثیرات منفی اندیشه ارجاء در جامعه اسلامی تفاوت گذاشت. تأثیرات منفی اندیشه ارجاء در جامعه و بهره برداری سوء حاکمان اموی، مطلبی غیر قابل انکار است. وقتی آنان قدرت را مساوی با حق دانسته و مخالفت با حکومت را مشروع ندانستند و از سوی دیگر، هر مسلمانی را سزاوار حاکمیت تلقی کردند، این تفکر موجب همسازی قشر عظیمی از مردم با حاکمان اموی می شد. به طور قطع، نقش تفکر مرجئه (جدایی عمل از ایمان) در به انزوا کشاندن جامعه از دخالت در امور سیاسی، بسی بیشتر از نقش چندین لشکر مسلح بود. نقش عالِم با ترویج اندیشه خویش در جامعه، نقشی مستمر و تأثیرگذار است و این جاست که عبارت معروف «اذا فسد العالِم فسد العالَم» مفهوم واقعی خود را می یابد.

رهبران و فرقه های مرجئه

فرقه مرجئه نیز همچون دیگر فرقه های اسلامی به اصناف گوناگونی تقسیم می شوند. در منابع از کتابی با نام اصناف المرجئه، نوشته واصل بن عطاء یاد شده است.۷۱ معرفی فرقه های مرجئه ما را در تعیین همسازی یا رویارویی این فرقه با بنی امیه نیز کمک می کند، البته به طور قطع، همه اصناف این فرقه در قبال حاکمیت اموی موضع مشترک نداشته اند. بنابراین، لازم است ابتدا دسته های مختلف آن روشن گردد تا همسازی یا ناهمسازی هر یک از آنان در برابر حاکمیت یادشده نیز معین شود.

شهرستانی، مرجئه را به چهار صنف تقسیم کرده است که عبارت اند از: مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه خالصه.۷۲ گویا انتساب این فرقه به فرقه هایی، همچون خوارج یا معتزله به این دلیل است که بسیاری از سران مرجئه با اعتقاد به اصول ارجاء، برخی از اصول فرقه های دیگر را هم قبول داشتند و به مناسبت همان اسم به آن فرقه منسوب شده اند، مثل مرجئه المعتزله و مرجئه الخوارج. البته در این تعبیر، تسامح وجود دارد، زیرا ارجاء در ذات خود با اصول معتزله و خوارج ناسازگار است.۷۳

فرید وجدی پس از معرفی چهار صنف یاد شده، مرجئه خالصه را به اصناف شش گانه تقسیم کرده است که عبارت اند از: ۱ یونسیه، اصحاب یونس سمری، ۲ عبیدیه، اصحاب عبیدالمکبت، ۳ غسانیه، اصحاب غسان کوفی، ۴ ثوبانیه، اصحاب ابوثوبان، که افرادی همچون عتابی، محمد بن شبیب، غیلان دمشقی، ابوشمر، یونس بن عمران و فضل رقاشی را از این فرقه دانسته اند، ۵ تومنیه، اصحاب ابو معاذ تومنی و ۶ صالحیه، اصحاب صالح بن عمرو صالحی.۷۴ ابن داعی رازی هم به جز عبیدیه، بر پنج فرقه یاد شده، غیلانیه را هم افزوده است.۷۵ جرجانی نیز، پس از این که مرجئه را یکی از فرقه های بزرگ اسلامی دانسته، آن را به پنج فرقه یونسیه، عبیدیه، غسانیه، تومنیه و ثوبانیه تقسیم کرده، که هر یک ایمان را به گونه ای خاص تعریف می کنند.۷۶ ملطی هم فرقه های مرجئه را به یازده گروه تقسیم کرده، که هر یک درباره ایمان، نظر ویژه ای ابراز داشته اند و سپس پاسخ هر یک از آن ها را داده است.۷۷ مقریزی هم نوشته است که مرجئه سه گونه اند: ۱ گروهی که میان اعتقاد به ارجاء و قدر جمع می کنند; مرجئه قدریه، مانند غیلان و ابوشمر. ۲ گروهی که بین ارجاء و جبر جمع می کنند; مرجئه جبریه، مانند جهم بن صفوان و ۳ برخی معتقد به ارجاء محض و خالص اند; مرجئه خالصه. این گروه سوم خود به چهار فرقه تقسیم می شوند: یونسیه، غسانیه، ثوبانیه و تومنیه.۷۸ او هم چنین گفته است: پس از حسن بن محمد بن حنفیه، مرجئه به چهار گروه مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه صالحیه تقسیم شدند.۷۹بغدادی هم از سه دسته قدریه، جبریه و خالصه یاد کرده است، که دسته سوم خود به پنج فرقه تقسیم شده اند.۸۰

سعد بن عبدالله اشعری از چهار فرقه مرجئه یاد کرده است. ۱ جهمیه، اصحاب جهم بن صفوان که مرجئه خراسان و اهل غلو بوده اند، ۲ غیلانیه، اصحاب غیلان بن مروان که مرجئه شام اند، ۳ ماصریه، اصحاب عمرو بن قیس ماصر که مرجئه عراق اند، مانند ابوحنیفه، ۴ شکّاک و بتریه، مثل سفیان بن سعید ثوری، شریک بن عبداللّه، ابن ابی لیلی، محمد بن ادریس شافعی و مالک بن انس، که حشویه نامیده شده اند.۸۱ نوبختی نیز همانند اشعری از این چهار فرقه، یاد کرده است.۸۲ ابن جوزی پس از این که از مرجئه به عنوان یکی از فرقه های ضالّه یاد کرده، آنان را به دوازده گروه تقسیم کرده است.۸۳برخی محققان نیز در تحلیل گونه های ارجاء آن ها را به مرجئه مطلقه، غالیه، جهمیه و کرامیه تقسیم کرده اند.۸۴

در نگاه نخستین به فرقه های گوناگون مرجئه، چنین تصور می رود که این فرقه ها در همه زمینه های کلامی، رأی و نظر خاصی دارند، در حالی که آنان تنها یک اصل دارند و آن، تعریف ایمان و کفر است، اما در دیگر موضوعات رأی خاصی ندارند. از این رو به فرقه های متفاوتی همچون مرجئه خوارج، مرجئه قدریه، مرجئه جبریه و مرجئه خالصه منشعب شده اند، که در برخی امور، متناقض سخن می گویند. مثلا مرجئه قدریه به اختیار انسان معتقدند، در حالی که مرجئه جبریه آن را انکار می کنند، اما هر دو در ارجاء موافق اند. مرجئه خالصه هم فقط در تعریف ایمان اختلاف دارند.۸۵ در واقع، در کمتر موضوعی، غیر از تأخیر عمل از ایمان، می توان در اندیشه مرجئه هماهنگی یافت، از این رو حمیری در بیان اندیشه سیاسی این فرقه در بیشتر موارد سخن از بعض المرجئه یا اکثر المرجئه به میان آورده است. گروهی از آن ها می گویند امامت و رهبریِ جامعه برای همه است و در قوم خاصی منحصر نیست، در حالی که گروه دیگری آن را مختص قریش می دانند و برخی آن را منحصر در ابوبکر.۸۶ ابن حزم می نویسد: نزدیک ترین فرقه های مرجئه به اهل سنت، پیروان مذهب ابوحنیفه هستند که معتقدند ایمان تصدیق قلبی و زبانی است و عمل، از شرایع و فرایض ایمان است و دورترین آن ها اصحاب جهم بن صفوان، اشعری و محمد بن کرام سجستانیاند که می گویند ایمان فقط امر قلبی است.۸۷

از میان فرقه های مختلف مرجئه، مرجئه جبریه با امویان درگیر و ناسازگار و مرجئه خالصه همساز با آن ها بودند. مرجئه جبریه از اظهار نظر در مورد مسائل مشتبه خودداری می کردند و آن ها را به روز رستاخیز پس می افکندند و تنها درباره مسائل آشکار، همچون ستم فاحش و دشمنی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.