خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دختری با وقار و آرامش قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سروش عزت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سروش عزت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
08دقیقه
28ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 48

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زنان راوی امام حسین علیه السلام :

نهله غروی نائ ینی(۱)

چکیده

زنان شیعه برای فراگیری و آموزش تعالیم معصومان علیهم السلام در طول تاریخ مسلمانان، همّت گماشته، معارف و دانش های بسیاری از آن بزرگواران فراگرفته و به نسل های بعد منتقل کرده اند و بدین وسیله، از راویان چهارده معصوم علیهم السلام به شمار آمده اند و مطالب ارزشمندی به دیگران آموزش داده اند.

امام حسین علیه السلام ، سومین امام و جانشین بر حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، که در میان سال های ۳ ۶۱ هجری در میان مسلمانان زندگی کرد و زنانی از خواهران، همسران، دختران و طرفداران و شیعیان آن حضرت گرد شمع وجودش زیستند و سخنان و گزارش هایی از احوال و رفتار آن شهید کربلا برای دیگران بازگو کردند که این مقاله به شرح حال تعدادی از آن ها می پردازد.

کلیدواژه ها: راوی، امام حسین علیه السلام ، حدیث، امّ اسلم، امّ سلمه، ام کلثوم الصغری بنت علی علیه السلام ، حبابه الوالبیه، زینب بنت علی بن ابی طالب علیه السلام ، سکینه بنت حسین علیه السلام ، فاطمه بنت حبابه الوالبیه، فاطمه بنت الحسین علیه السلام .

مقدّمه

امام حسین علیه السلام پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام در سال ۴۹ ه ، رهبری و امامت مسلمانان را بر اساس امر الهی و نصّ رسول اکرم صلی الله علیه و آله عهده دار شد و این مصادف بود با خلافت سراسری معاویه بن ابی سفیان، خلیفه اموی. امام علیه السلام در زمان وی ساکت نبود، بلکه او را تخطئه و توبیخ می نمود و نامه های عتاب آمیزی در سرزنش قتل حجر بن عدی و اصحاب دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام و نامه هایی هشداردهنده درباره فرزندش یزید برای او ارسال می داشت.(۲) پس از فوت معاویه و به خلافت رسیدن یزید، در سال ۶۰ هجری انحراف دستگاه خلافت و امّت به قدری شدید شد که با سخنرانی و موعظه و کتاب و خطبه، علاج پذیر نبود. مردم چنان در جهل و کوری فرورفته بودند که هدایت آن ها با این ابزار کارساز نبود. و هنگامی که حاکم مدینه به امر خلیفه، مأمور گرفتن بیعت از حسین بن علی علیه السلام برای یزید بن معاویه شد و امام را تحت فشار قرار داد، آن حضرت برای رهایی از شرایط موجود در مدینه، با خانواده و خویشان خود در ۲۹ رجب سال ۶۰ ه همچنان که خود فرمود «برای امر به معروف و نهی از منکر می روم»، از مدینه رهسپار مکّه گردید(۳) و در سوم شعبان وارد این شهر شد. اما در هشتم ذی حجّه، برای اعلان قیام و مخالفت علیه بیعت به زور و جابرانه یزید، به ظاهر برای لبّیک گفتن به دعوت مردم کوفه، راهی سرزمین عراق گردید؛ زیرا در خطبه ای که در مکّه ایراد نمود، چنین ابراز داشت: «فرزند آدم چاره ای از مرگ ندارد و باید بمیرد. پس اصلاح فسادهای اجتماعی و دینی در این زمان، جز از طریق مرگ و شهادت میسّر نیست … حق تعالی برایم شهادتگاهی برگزیده است که به سوی آن می روم …»(۴) در این سفر پرمخاطره و پرمشقّت، خواهران، برخی از همسران و دختران و خانواده و بستگان حضرت همسفر آن امام همام بودند که همه، سختی ها و رنج ها را برای رضای الهی و همراهی با امام زمان خویش تحمّل کردند.

در این مجال، به شرح حالی از بانوانی که راوی امام حسین علیه السلام بوده اند و حدیثی از آن حضرت نقل نموده یا از احوال یا کردار آن بزرگوار گزارش کرده اند، می پردازیم. قابل ذکر آنکه «حدیث» و «سنّت» در اصطلاح محدّثان، مترادف و به معنای گزارش از قول و فعل و تقریر معصوم علیه السلام است.

۱. اُمّ أسلم رحمه الله (صاحِبه الحَصاه)

امّ اسلم، که به کنیه اش معروف است، یکی از سه زنی است که به «صاحبه الحصاه» (دارنده سنگ ریزه ها) مشهور می باشد و جز حدیثی که کلینی درباره اش نقل کرده،(۵) از شرح حال و تاریخ وفات او اطلاعی در دست نیست.

کلینی می نویسد: روزی امّ اسلم در منزل امّ سلمه خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و گفت: پدر و مادرم فدایتان، ای رسول خدا! من کتاب ها خوانده ام و می دانم که هر پیامبری وصی ای دارد (که کارهای او را پس از فوتش به عهده می گیرد.) حضرت موسی علیه السلام در زمان حیات خود و پس از آن وصی داشت. حضرت عیسی علیه السلام نیز وصی داشت. پس وصیّ شما کیست؟ حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: ای امّ اسلم، وصی من در حیات و مماتم یک نفر است. ای امّ اسلم هر که این کار را مانند من انجام دهد، وصیّ من است. سپس سنگ ریزه ای از زمین برداشت و آن را با انگشتانش خُرد و نرم کرد و با انگشترش بر آن مُهر زد. پس فرمود: هر که چنین کند، او وصیّ من در حیات و مماتم باشد.

امّ اسلم می گوید: از نزد آن حضرت صلی الله علیه و آله بیرون آمدم و نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رفتم و گفتم: پدر و مادرم فدایت! شما وصیّ رسول خدا هستید؟ آن حضرت علیه السلام فرمود: آری، ای امّ اسلم. سپس سنگ ریزه ای از زمین برداشت و آن را خرد و نرم کرد و با انگشترش بر آن مهر زد، سپس فرمود: ای امّ اسلم، هر که چنین عملی مانند من انجام دهد، او وصیّ من است. امّ اسلم گوید: پس نزد حسن علیه السلام ، که پسر بچه ای بود، رفتم و به او گفتم: ای سرور من، شما وصیّ پدرتان هستید؟ فرمود: بله، ای امّ اسلم. پس سنگ ریزه ای برداشت و همان کار را انجام داد که آن دو (پیامبر و حضرت علی علیهماالسلام ) انجام داده بودند. از نزد او بیرون رفتم و خدمت حسین علیه السلام رسیدم، در حالی که بچه کم سنّی می نمود. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت! تو وصیّ برادرت هستی؟ فرمود: آری، امّ اسلم. سنگ ریزه ها را به من بده؛ او نیز همان کرد که آن ها کردند.

امّ اسلم عمری طولانی کرد تا پس از قتل امام حسین علیه السلام هنگامی که علی بن الحسین علیه السلام بازمی گشت، خدمت ایشان رسید. از آن حضرت علیه السلام پرسید: شما وصیّ پدرتان هستید؟ فرمود: بله، و همان عملی را انجام داد که ایشان انجام دادند.(۶)

از این روایت نتیجه گرفته می شود که امّ اسلم از اصحاب و راویان رسول خدا، امیرالمؤمنین،امام حسن، امام حسین و امام زین العابدین علیهم السلام بوده و خدمت ایشان رسیده و حامل سِرّ امامت بوده است.

علاّمه مامقانی با نقل روایت کلینی، او را در زمره نساء حدیث ذکر کرده، پس از آن می گوید: حداقل نتیجه ای که از این روایت گرفته می شود این است که امّ اسلم امامی مذهب و دارای حالتی نیکو (حسن) و مورد عنایت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است.(۷)

۲. امّ سلمه رحمه الله همسر پیامبر صلی الله علیه و آله

وی نامش هند و دختر ابوامیّه بود که پیش از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله ، همسر ابوسلمه (عبداللّه بن عبدالاسد از «بنی مَحزوم») بود و دوبار با او به حبشه مهاجرت کرد. امّ سلمه از اولین گروندگان به اسلام و اولین زنان مهاجر بود.

ابن اثیر می گوید: اولین زنی که درون هودج وارد مدینه شد، امّ سلمه بود.(۸) وی زنی باوفا و بامحبت در خانواده بود و همسرش را بسیار دوست می داشت و همواره، چه در وطن و چه در غربت، همگام و همراه ابوسلمه بود.

امّ سلمه گزارش می کند که حضرت فاطمه علیهاالسلام با غذایی که تهیه کرده بود، نزد پدرش آمد زمانی که رسول اللّه صلی الله علیه و آله در خانه امّ سلمه بود. پیامبر فرمود: برو و دو پسرم و پسر عمّه ات را صدا کن. امّ سلمه می گوید: وقتی آمدند، پیامبر آن ها را زیر کساء جمع نمود، سپس گفت: «الّلهمّ هؤلاءِ اهلُ بیتی و حامّتی فاَذهِب عَنهم الرِّجسَ و طهِّرهم تَطهیرا…»(۹)

مطلّب بن عبداللّه بن حنطب از امّ سلمه نقل می کند که گفت: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من نشسته بود، پس فرمود: «لایَدخُلْ علیَّ احدٌ»، کسی بر من وارد نشود. منتظر شدم. حسین علیه السلام وارد شد و شنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله گریه می کرد. نگریستم، دیدم حسین علیه السلام در دامن پیامبر یا در کنار آن حضرت نشسته بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله سر او را نوازش می کرد و می گریست. گفتم: من متوجه نشدم که حسین علیه السلام کی وارد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ جبرئیلَ کانَ فِی البیتِ فقالَ: أتُحبُّه؟ قلتُ: أمّا فی الدنیا، فنَعَم.»(۱۰)

امّ سلمه حافظ ودایع و محرم اسرار اهل بیت علیهم السلام بود. علاّمه مجلسی به نقل از کتاب بصائر الدرجات روایتی ذکر می کند که مضمون آن چنین است: رسول خدا صلی الله علیه و آله امّ سلمه را طلبید و پوست گوسفندی را که مملو از علم بود(۱۱) به او سپرد و فرمود: هر که پس از من آن را طلب کند، او امام و خلیفه پس از من خواهد بود. همچنین روایت می کند که چون امیرالمؤمنین علیه السلام در حال عزیمت به طرف عراق بود کتب و سلاح و ودایع امامت را به امّ سلمه سپرد تا پس از شهادت آن حضرت، به امام حسن علیه السلام بسپارد و هنگامی که امام حسن علیه السلام مسموم شد، آن سلاح و ودایع را به امّ سلمه سپرد تا به امام حسین علیه السلام بدهد. امام حسین علیه السلام نیز هنگام حرکت به سوی عراق، آن ودایع را به او سپرد تا به امام علی بن الحسین علیه السلام بسپارد.(۱۲) از این گفتار معلوم می شود که امّ سلمه نزد اهل بیت علیهم السلام چنان ارج و منزلتی داشت که محرم اسرار و حافظ امانات ایشان بود.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنچه بر اهل بیتش درآینده می گذشت و چگونگی شهادت ایشان را برای امّ سلمه گفته بود، و حتی تربت مدفن امام حسین علیه السلام را به وی عطا کرده بود. بنابراین، هنگام رفتن امام حسین علیه السلام به سوی عراق، امّ سلمه عرض کرد: «ای نور دیده من! مرا اندوهناک مکن؛ زیرا از جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: فرزند دلبندم حسین در عراق در سرزمینی که آن را “کربلا” می گویند، به تیغ ظلم و جفا کشته خواهد شد.»

امّ سلمه در غزوه خیبر و فتح مکّه و حصاره الطائف و غزوه هَوازَن و ثَقیف و سپس در حجه الوداع، همراه رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود. او خواندن می دانست، اما نوشتن نمی توانست.(۱۳)

برقی، شیخ طوسی، ابن عبدالبَرّ، ابن مَنده و ابونُعَیم، امّ سلمه را از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و آله شمرده اند که شکی در آن نیست.(۱۴)

علاّمه مامقانی می گوید: چگونگی حال و وثاقت وی در اخلاص نسبت به امیرالمؤمنین و زهرا و حسنین علیهم السلام مشهورتر از آن است که درباره اش صحبت شود و آشکارتر از آن است که متذکر شویم.(۱۵)

شیخ ذبیح اللّه محلاّتی می نویسد: «تمام علمای اسلام اتفاق دارند که امّ سلمه در علم و تقوا و فصاحت و بلاغت و وَلاء و محبت نسبت به خاندان رسالت «کَالنّور علی شاهق الطّور» است.(۱۶)

امّ سلمه در سال ۶۲ ق در هشتاد و چهار سالگی در حکومت یزید، در شهر مدینه وفات کردو در «بقیع» مدفون شد و آخرین نفر از امَّهات مؤمنین بود که از دنیا رفت. درباره سال رحلت امّ سلمه اقوال گوناگونی ذکر شده که سال ۶۲ ق به صواب نزدیک تر است.

۳. أُمّ کُلثوم الصُغری بنت علی علیه السلام

امّ کلثوم صغری، دختر امیرالمؤمنین علیه السلام ، مادرش امّ ولد بود.(۱۷) ابن عنبه در ذکر دختران امام علی علیه السلام ، از المُجدی نقل کرده است: «نَفیسَهُ هِیَ اُمُّ کُلثوم الصُغری خَرَجَتْ اِلی عَبدِاللّهِ بنِ عَقیلِ الاصْغَرِ.»(۱۸) وی زوجه عبدالله بن عقیل بود. او از پسران عقیل، فقط محمّد و مسلم را معرفی کرده است که مسلم در کوفه شهید شد و عبدالله را فرزند محمّد ذکر نموده. همچنین در ذیل عقب عقیل می نویسد: مادر محمّد بن عبداللّه، حمیده بنت مسلم بن عقیل؛ و مادر حمیده، امّ کلثوم بنت علی بن ابی طالب است.(۱۹)

بنابراین، به نظر می رسد که امّ کلثوم حاضر در واقعه کربلا، همان زوجه مسلم بن عقیل بوده که به دنبال همسر، همراه برادر بزرگوارش، اباعبداللّه الحسین علیه السلام ، راهی کربلا شد و برخی او را «امّ کلثوم وسطی» نامیده اند.(۲۰)

طبری، نفیسه و امّ کلثوم صغری را در زمره اولاد علی بن ابی طالب علیه السلام نام برده که مادر هر دو امّ ولد بوده، اما در اینکه نفیسه همان امّ کلثوم صغری می باشد، چیزی نگفته است.(۲۱) از سال وفات و محل دفن او نیز اطلاعی در دست نیست.

سیّده امّ کلثوم خواهر (پدری) امام حسین علیه السلام و زینب کبری علیهاالسلام است که در مصایب کربلا شریک و همراه ایشان بود و همسرش مسلم نیز در راه اباعبداللّه الحسین علیه السلام شهید گردید. وی زنی صبور و مطیع خدا و امامش بود، بانویی فصیح و بلیغ بود که در کوفه و شام سخنرانی کرد. کتب تاریخی و سیره و کتاب بلاغات النساء خطبه ها و سخنان و اشعار امّ کلثوم دختر امام علی بن ابی طالب و خواهر امام حسین علیهماالسلام را نقل کرده اند.(۲۲)

سیّد بن طاووس می نویسد: هنگامی که امام حسین علیه السلام با خانواده وداع نمود، امّ کلثوم ندا داد: «وا اَحْمَداه، وا عَلیّاه، وا اُمّاه، وا اَخاه، وا حُسَیناه، وا ضیعَتَنا بَعْدَکَ یا اباعَبْدِاللّهِ.» امام حسین علیه السلام او را تسلّی داد و فرمود: «یا اُخْتاه، تَعْزّی بِعَزاء اللّهِ، فَانَّ سُکّانَ السَّماواتِ یَفْنونَ، وَ أهْلَ الارْضِ کُلُّهُمْ یَموتونَ، وَ جَمیعَ الْبَریَّهِ یَهْلِکونَ. ثُمَّ قالَ: یا اُخْتاه یا اُمَّ کُلْثومٍ، وَ اَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَ اَنْتِ یا فاطِمَهُ، وَ اَنْتِ یا ربابُ، أُنْظُرْنَ اذا أنا قُتِلْتُ فَلاتَشْقُقْنَ عَلیَّ جَیْبا، وَ لاتَخْمِشْنَ عَلَیَّ وجْها، وَ لاتَقُلْنَ هُجْرا»؛(۲۳) ای خواهر! به عزای الهی عزاداری کن. آسمان ها و زمین همه نابود خواهند شد، مردم روی زمین همه خواهند مرد و همه موجودات هلاک خواهند شد. سپس فرمود: ای خواهرم، ای امّ کلثوم، ای زینب، ای فاطمه و تو ای رباب! بنگرید، اگر من کشته شدم گریبان چاک ندهید و صورت هایتان را خراش ندهید و سخن بی جا نگویید.

امّ کلثوم بانویی بسیار باحیا و با عفّت بود؛ هنگامی که اسرا را به همراه سرهای شهدا وارد شهر می کردند، از شمر خواست که از جهتی برود و سرها را جلوی کاروان اسرا ببرد که مردم ایشان را کمتر نگاه کنند.(۲۴) او از امام حسین علیه السلام و مهران مولی نبی روایت کرده است.

ابن حجر به سند خود، نقل می کند که شخصی (برای اسرای کربلا) چیزی به عنوان صدقه آورد، امّ کلثوم آن را رد کرد و نپذیرفت و گفت: غلامی از خدمت کاران رسول خدا صلی الله علیه و آله ، که به او مهران می گفتند، به من گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ما اهل بیت محمّد صلی الله علیه و آله هستیم، بر ما صدقه حلال نیست.(۲۵)

در میان کلمات امّ کلثوم با ابن زیاد جملاتی درباره امام حسین علیه السلام وجود دارند که می توان از آن معنای حدیث تلقّی کرد. امّ کلثوم گفت: ای ابن زیاد! اگر چشمت به قتل حسین روشن شد، (بدان که) چشم رسول خدا با دیدن او روشن می شد و پیامبر به طرف حسین می رفت و لبان او را می مکید و او و برادرش (حسن) را بر پشت خود سوار می کرد.(۲۶)

۴. حَبابه الوالِبیه

حَبابه، دختر جعفر اسدیه والِبیه،(۲۷) و کنیه اش «امّ الندی» یا «امّ البراء» بود. حبابه نه ماه پس از ملاقات با امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، رحلت کرد و آن حضرت وی را در پیراهن خود کفن نمود و مجموع عمر حبابه تقریبا ۲۳۰ سال بود.(۲۸)

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام درباره حبابه روایت می کند که فرمود: هنگامی که مردم به دیدار معاویه می رفتند، حبابه الوالبیه نزد امام حسین علیه السلام رفت. وی زنی بسیار کوشا و عابد بود و پوستش به شکمش چسبیده بود.(۲۹) از حدیثی که کلینی روایت کرده است و در بخش احادیث خواهد آمد نتیجه گرفته می شود که حبابه از اصحاب امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجّاد، امام باقر، امام صادق، امام موسی الکاظم و امام رضا علیهم السلام بود و زمان این بزرگواران را درک کرد و به خدمت ایشان رسید و به «صاحبه الحصاه» معروف گردید.

هنگامی که خدمت امام علی بن الحسین علیه السلام رسید، ۱۱۳ سال داشت. امام علیه السلام دعا فرمودند که جوانی به حبابه بازگردد و با انگشت به او اشاره کردند. چنین هم شد و حبابه تا زمان امام علی بن موسی علیه السلام زنده بود و آن حضرت را ملاقات کرد.(۳۰)

ابن داود حلّی، حبابه را از اصحاب امام حسن، امام حسین، امام سجّاد و امام باقر علیهم السلام شمرده است.(۳۱) علاّمه مامقانی می نویسد: حبابه از اصحاب امیرالمؤمنین، الحسن، الحسین، السجّاد، الباقر، الصادق، الکاظم و الرضا علیهم السلام است. وی پس از بیان حدیث حبابه، می نویسد: «هذا یَدلُّ عَلی علوِّ شأنِها و جَلالتِها فَوقَ الْعِدالَهِ والوَثاقَهِ»؛(۳۲) این حدیث دلالت بر جلالت و بلندی مرتبه و مقام حبابه دارند که بیش از عدالت و وثاقت می باشد.

میرزا مهدی استرآبادی نیز نام وی را در زمره بانوانی آورده که از ائمّه اطهار علیهم السلام روایت کرده اند.(۳۳)

این بانو از امیرالمؤمنین علی، امام حسین، امام حسن، امام باقر، امام سجاد، امام صادق، امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهم السلام روایت کرده است.

محمّد بن یعقوب به اسناد خود از عبدالکریم بن عمرو خُثعمی از حبابه والبیه روایت می کند که گفت: «رَأیْتُ اَمیرَالْمؤمِنینَ علیه السلام فی شُرْطَهِ الْخَمیسِ … (اِلی اَنْ قالَتْ) فَقُلْتُ لَهُ: یا أمیرَالْمؤمنینَ ما دَلالَهُ الاِمامَهِ یَرْحَمکَ اللّهُ؟ قالَتْ: فَقالَ عَلَیهِ السَّلام: اِئتینی بِتِلْکَ الْحَصاهِ وَ أشارَ بِیَدِهِ الی حَصاهٍ فَأتَیْتُهُ بِها فَطَبَعَ لی فیها بِخاتَمِهِ، ثُمَّ قالَ لی یا حَبابَهُ اذا ادّعی مُدَّعٍ الاِمامَهَ فَقَدَر أنْ یَطْبعَ کَما رَأیْتِ فَاعْلَمی أنَّهُ امامٌ مُفْتَرَضُ الطّاعَهِ، وَ الامامُ لا یَعْزُبُ عَنْهُ شَی ءٌ یُریدُهُ. قالَتْ: ثُمَّ انصَرَفْتُ حَتّی قُبِضَ أمیرُالمؤمِنینَ علیه السلام فَجِئتُ الیَ الْحَسَنِ علیه السلام وَ هُوَ فی مَجْلِسِ أمیرِالمؤمِنینَ علیه السلام وَالنّاسُ یَسْألونَهُ، فَقالَ: یا حَبابَهُ الْوالِبیَّهُ، فَقُلْتُ: نَعَمْ، یا مَولایَ. فَقالَ: هاتی ما مَعَکِ. قالَتْ: فَأعْطَیْتُهُ فَطَبَعَ فیها کَما طَبَعَ أمیرُالمؤمنینَ علیه السلام . قالَتْ: ثُمَّ أتَیْتُ الْحُسَینَ علیه السلام وَ هُوَ فی مَسْجِدِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقَرّبَ وَ رَحَّبَ، ثُمَّ قالَ لی: اَنّ فی الدلاله دلیلاً علی ما تُریدینَ اَفتُریدینَ دلالهَ الامامهِ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ یا سَیّدی. فَقالَ: هاتی ما مَعَکِ، فَناوَلْتُهُ الحَصاهَ فَطَبَعَ لی فیها. قالَتْ ثُمَّ أتَیْتُ عَلیَّ بنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ قَدْ بَلَغَ بِیَ الْکِبَرُ ألی أنْ اَرْعَشْتُ وَ أنا أعُدُّ یَومَئِذٍ مِائَهً وَ ثَلاثَ عَشَرَهَ سَنَهً فَرَأیْتُهُ راکِعا وَ ساجِدا وَ مَشْغولاً بِالْعِبادَهِ فَیَئِسْتُ مِنَ الدَّلالَهِ، فأوْمَأَ الَیَّ بِالسَّبّابَهِ فَعادَ الیَّ شَبابی. فَقُلْتُ: یا سَیِّدی، کَمْ مَضی مِنَ الدُّنیا وَ کَمْ بَقِیَ؟ فَقالَ: أمّا ما مَضی فَنِعْمَ وَ أمّا ما بَقِیَ فَلا. قالت: ثمّ قال لی: هاتی ما مَعَکِ فَأعْطَیْتُهُ الْحَصاهَ فَطَبَعَ لی فیها. ثُمَّ أتَیْتُ اَباجَعْفَرَ علیه السلام فَطَبَعَ لی فیها، ثُمَ أتَیْتُ أبا عَبدِاللّه علیه السلام فَطَبَعَ لی فیها. ثُمّ َأتَیتُ اباالحَسَنِ موسی علیه السلام فَطَبَعَ لی فیها ثُمّ أتَیْتُ الرِّضا علیه السلام فَطَبَعَ لی فیها»؛(۳۴) امیرالمؤمنین علیه السلام را در میان سپاه دیدم و … به آن حضرت گفتم: خدا رحمت کند شما را، ای امیرالمؤمنین! نشانه امامت چیست؟ فرمود: آن سنگ ریزه ها را بده و با دستش به سنگ ریزه ای اشاره کرد. آن را به آن حضرت دادم و برای من روی آن مُهر نهاد. سپس به من فرمود: ای حبابه، چنانچه شخصی ادعای امامت کرد و همین کار را توانست انجام دهد، بدان که او امام واجب الاطاعه است و امامی است که هر چه را بخواهد، برایش ممانعتی نیست. حبابه می گوید: از نزد آن حضرت مرخّص شدم. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام رحلت نمود، نزد امام حسن علیه السلام رفتم. او در جایگاه امیرالمؤمنین بود و مردم از او سؤالاتی می پرسیدند. فرمود: ای حبابه والبیه! گفتم: بله، مولای من. فرمود: آنچه به همراه داری بیاور. آن ها (سنگ ریزه ها) را تقدیم کردم، بر آن ها مهر نهاد. پس از آن نزد امام حسین علیه السلام رفتم، در حالی که در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بود. نزدیک آمد و مرحبا گفت، سپس به من فرمود: «انَّ فی الدَّلالَهِ دَلیلاً عَلی ما تُریدینَ أَفَتُریدینَ دَلالَهَ الامامَهِ؟» گفتم: بله، آقای من! پس فرمود: آنچه را به همراه داری، بیاور. شن ها را تقدیم کردم. پس بر آن ها مهر نهاد. حبابه می گوید: سپس بر علی بن الحسین علیه السلام وارد شدم و این در زمانی بود که به پیری رسیده بودم و بدنم دچار لرزه شده بود و من در آن موقع، یکصد و سیزده سال داشتم. او را در حال رکوع و سجود و مشغول عبادت دیدم. از اینکه مرا (به امام) راهنمایی کند مأیوس شدم، اما با انگشت سبابه به طرف من اشاره کرد و جوانی به من بازگشت. بعد گفتم: سرورم! چقدر از دنیا سپری شده و چقدر مانده است؟ فرمود: آنچه گذشته خوب بوده، ولی آنچه مانده، نه. حبابه می گوید: سپس به من فرمود: آنچه را با خود داری بده. پس سنگ ریزه ها را تقدیم کردم و بر آن ها مهر نهاد. سپس بر ابوجعفر علیه السلام وارد شدم و او نیز بر آن ها مهر نهاد. بعد بر اباعبدالله (امام صادق) علیه السلام وارد شدم و او نیز برایم آن ها را مهر کرد. سپس بر امام موسی ابوالحسن علیه السلام وارد شدم و آن ها را برایم مهر نمود. آن گاه بر امام رضا علیه السلام وارد گردیدم و او نیز آن ها را برایم مهر نهاد.

از حبابه نقل شده است که گفت: آیا حدیثی را که از اباعبدالله حسین بن علی علیه السلام شنیده ام، برایتان بازگو کنم؟ گفتند: بلی. گفت: شنیدم حسین بن علی علیه السلام فرمود: «نحن و شیعتُنا علیَ الفطرهِ التی بَعثَ اللهُ علیها محمّدا صلی الله علیه و آله و سائرُ الناسِ منها بُرءآء»؛(۳۵) ما و شیعیان ما بر فطرتی هستیم که خداوند محمّد را که درود خدا بر او و بر خاندانش باد بر آن فطرت برانگیخت و مردمان دیگر از آن به دورند.

در حدیث دیگری، او از امام حسین علیه السلام چنین نقل کرده است: بر آن حضرت علیه السلام وارد شدم و سلام کردم و سلام مرا پاسخ داد و مرا خوشامد گفت. سپس فرمود: «ما بطأبکِ عن زیارتنا و التسلیمِ علینا، یا حبابه؟»؛ چه چیز تو را از دیدار ما بازداشته است، حبابه؟ گفتم: آنچه سبب کندی من در دیدار شما شده، بیماری است که بر من عارض گردیده. فرمود: چه چیزی است؟ حبابه می گوید: روبندم را که منطقه پیسی گرفته مرا پوشانده بود، برگرفتم. آن حضرت دستش را بر محل بیماری گذاشت و دعا کرد. هنوز دعایش تمام نشده بود که دستش را برداشت و خداوند آن بیماری را از من برطرف نمود. سپس فرمود: «یا حبابهَ، انّه لیس احدٌ علی ملّهِ ابراهیمَ فی هذه الاُمّهِ غیرِنا و غیرِ شیعتنا و مَن سواهم مِنها برءآء.»(۳۶)

۵. زینب بنت علی بن أبی طالب علیه السلام

پیام آور کربلا، زینب کبری، دختر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا علیهاالسلام دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به دنیا آمد. کنیه اش، امّ کلثوم، امّ عبداللّه و امّ الحسن است، ولی برای این مظلومه کنیه های مخصوصی مانند «امّ المصائب»، «امّ الرزایا» و «امّ النوائب» نیز ذکر کرده اند.(۳۷) پدر گرامی اش او را به ازدواج برادرزاده خویش عبداللّه بن جعفر درآورد که علی، عون اکبر، عبّاس، محمّد و امّ کلثوم ثمره این پیوند بودند.

نام مبارکش به وسیله جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه شد و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: وصیت می کنم حاضران و غایبان را که حرمت این دختر را پاس دارند؛ او همانند خدیجه کبری علیهاالسلام است.(۳۸)

سید بن طاووس می نویسد: آن گاه که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، زینب علیهاالسلام فریاد زد: «یا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُنْقَطَعُ الاعْضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا، الیَ اللّهِ الْمُشْتَکی وَ اِلیَ مُحَمَّدٍ المُصطَفی وَ اِلی عَلیٍّ المُرْتَضی وَ الی فاطِمَهَ الزَهراء وَ الی حَمْزَهَ سَیّدِ الشُّهَداءِ! یا مُحَمَّداه! هذا حُسَینٌ …»؛(۳۹) ای محمّد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند. این حسین است که آغشته به خون است و اعضایش قطع شده، و این دخترانت هستند که اسیر شده اند. به خدا و محمّد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهدا شکایت می برم. ای محمّد! این حسین است.

وی در مقامی بود که توانایی حفظ اسرار امامت را داشت و امام حسین علیه السلام هنگام شدت بیماری امام زین العابدین علیه السلام ، مطالبی به زینب علیهاالسلام فرمود و آن بانو دارای منزلت نیابت امامت گردید.(۴۰) شیخ صدوق به دو سند از احمد بن ابراهیم روایت می کند که پس از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام از حکیمه بنت محمّد بن علی علیهاالسلام ، پرسیدند: شیعه به که رجوع کند؟ فرمود: به امّ ابی محمد علیه السلام . پرسیدند: زنی مورد وصیت است؟ حکیمه گفت: آن حضرت به حسین علیه السلام اقتدا کرده است که به خواهرش زینب بنت علی علیه السلام وصیت نمود.(۴۱)

سخنان حضرت زینب علیهاالسلام پس از شهادت سالار شهیدان، و خطبه های آن حضرت در بازار کوفه و در بارگاه ابن زیاد و دربار یزید در شام، چنان قوی و تکان دهنده بودند که همگان را به حیرت واداشتند و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کردند. وی رسالت خویش را که زنده کردن دین جدّش بود به نیکی انجام داد. سخنان وی را مورّخان و اصحاب مقاتل نقل کرده اند.(۴۲)

او بیشتر شب ها را به تهجّد به صبح می رساند و دایم قرآن تلاوت می نمود، حتی شب یازدهم محرّم با آن همه فرسودگی و خستگی و دیدن مصیبت ها، به عبادت مشغول شد؛ چنان که حضرت سجّاد علیه السلام می فرماید: «در آن شب، دیدم عمّه ام در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.»(۴۳)

مقامات سکینه و وقارش به خدیجه کبری علیهاالسلام ، عصمت و حیایش به فاطمه زهرا علیهاالسلام ، فصاحت و بلاغت کلامش به علی مرتضی علیه السلام ، صبر و بردباری اش به حسن مجتبی علیه السلام و شجاعت و رشادتش به سیدالشهداء علیه السلام همانندند.

ابن اثیر می نویسد: زینب علیهاالسلام زنی عاقل، خردمند و دارای منطقی قوی بود.(۴۴)

آیه الله خوئی می گوید: ز

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.