اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 47
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب شامل 82 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب :
در مجمع البیان آمده که محمد بن کعب قرظی، و دیگران از تاریخ نویسان گفته اند:
یکی از حوادث جنگ خندق این بود که عده ای از یهودیان که یکی از آنان سلام بن ابی الحقیق، و یکی دیگر حیی بن اخطب بود با جماعتی از بنی النضیر یعنی آنهایی که رسول خدا(ص)تبعیدشان کرده بود، به مکه رفتند، و قریش را دعوت به جنگ بارسول خدا(ص)نموده، گفتند: ما در مدینه به شما کمک می کنیم، تامسلمانان را مستاصل نماییم.
قریش به یهودیان گفتند: شما اهل کتابید آنهم کتاب اول”تورات”، شما بگویید:
آیا دین ما بهتر است یا دین محمد؟گفتند البته دین شما بهتر است، و شما به حق نزدیکتر ازاویید، که آیه شریفه”ا لم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطاغوت ویقولون للذین کفروا هؤلاء اهدی من الذین آمنوا سبیلا” (۱) تا آنجا که می فرماید: “و کفی بجهنم سعیرا”در باره همین جریان نازل شد.
و قریش از این سخن یهودیان سخت خوشحال شده، و دعوت آنان را با آغوش بازاستقبال نموده، برای جنگ با مسلمانان به جمع عده و عده پرداختند.
آنگاه یهودیان نامبرده از مکه بیرون شده مستقیما به غطفان رفتند و مردم آنجا را نیز به جنگ با رسول خدا(ص)دعوت نمودند، و گفتند که اگر شما بپذیرید مانیز با شما خواهیم بود، همچنان که اهل مکه نیز با ما در این باره بیعت کردند.آنان نیزدعوتشان را اجابت کردند.
چیزی نگذشت که قریش به سرداری ابو سفیان پسر حرب از مکه و غطفان بسرکردگی عیینه بن حصین بن حذیفه بن بدر، در تیره فزاره، و حارث بن عوف، در قبیله بنی مره، و مسعربن جبله اشجعی در جمعی از قبیله اشجع، به حرکت در آمدند، و غطفان علاوه بر این چندقبیله اش، نامه ای به هم سوگندانی که در بنی اسد داشتند نوشتند، و از بین آن قبیله جمعی به سرکردگی طلیحه به راه افتادند، چون دو قبیله اسد و غطفان هم سوگند بودند.
از سوی دیگر قریش هم به جمعی از قبیله بنی سلیم نامه نوشته، و آنان به سرکردگی ابو الاعور سلمی به مدد قریش شتافتند.
همین که رسول خدا(ص)از جریان با خبر شد، خندقی دراطراف مدینه حفر کرد، و آن کسی که چنین پیشنهادی به آنجناب کرده بود سلمان فارسی بود، که تازه به اسلام گرویده، و این اولین جنگ از جنگهای اسلامی بود که سلمان در آن شرکت می کرد، و این وقتی بود که وی آزاد شده بود، به رسول خدا(ص)عرضه داشت: یا رسول الله، ما وقتی در بلاد خود یعنی بلاد فارس محاصره می شویم، پیرامون خود خندقی حفر می کنیم، رسول خدا(ص)پیشنهادش را پذیرفته، بامسلمانان سرگرم حفر آن شدند، و خندقی محکم بساختند.
از جمله حوادثی که در هنگام حفر خندق پیش آمد، و دلالت بر نبوت آن جناب می کند، جریانی است که آن را ابو عبد الله حافظ، به سند خود از کثیر بن عبد الله بن عمرو بن عوف مزنی، نقل کرده، او می گوید: پدرم از پدرش برایم نقل کرد که رسول خدا(ص)در سالی که فایل پاورپوینت کامل جنگ احزاب پیش آمد نقشه حفر خندق را طرح کرد، و آن این طور بود که هر چهل ذراع(تقریبا بیست متر)را به ده نفر واگذار کرد، مهاجرین و انصار بر سرسلمان فارسی اختلاف کردند، و چون سلمان مردی قوی و نیرومند بود، انصار گفتند سلمان ازماست، و مهاجرین گفتند از ماست، رسول خدا(ص)فرمود: سلمان ازما اهل بیت است.
آنگاه ناقل حدیث یعنی عمرو بن عوف می گوید: من، و سلمان، و حذیفه بن یمان، ونعمان بن مقرن، و شش نفر از انصار چهل ذراع را معین نموده حفر کردیم، تا آن جا که ازریگ گذشته به رگه خاک رسیدیم، در آنجا خدای تعالی از شکم خندق صخره ای بسیاربزرگ، و سفید و گرد، نمودار کرد، که هر چه کلنگ زدیم کلنگها از کار افتاد، و آن صخره تکان نخورد، به سلمان گفتیم برو بالا و به رسول خدا(ص)جریان رابگو، یا دستور می دهد آن را رها کنید، چون چیزی به کف خندق نمانده، و یا دستور دیگری می دهد، چون ما دوست نداریم از نقشه ای که آن جناب به ما داده تخطی کنیم، سلمان ازخندق بالا آمده، جریان را به رسول خدا(ص)که در آن ساعت در قبه ای قرار داشت باز گفت، و عرضه داشت: یا رسول الله(ص) !سنگی گرد وسفید در خندق نمایان شده که همه آلات آهنی ما را شکست، و خود کمترین تکانی نخورد، وحتی خراشی هم بر نداشت، نه کم و نه زیاد، حال هر چه دستور می فرمایی عمل کنیم.
رسول خدا(ص)باتفاق سلمان به داخل خندق پایین آمد، وکلنگ را گرفته ضربه ای به سنگ فرود آورد، و از سنگ جرقه ای برخاست، که دو طرف مدینه از نور آن روشن شد، به طوری که گویی چراغی در دل شبی بسیار تاریک روشن کرده باشند، رسول خدا(ص)تکبیری گفت که در همه جنگها در هنگام فتح و پیروزی به زبان جاری می کرد، دنبال تکبیر آن جناب همه مسلمانان تکبیر گفتند، بار دوم ضربتی زد، و برقی دیگر از سنگ برخاست، بار سوم نیز ضربتی زد، و برقی دیگر برخاست.
سلمان عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت، این برقها چیست که می بینیم؟فرمود: امااولی نویدی بود مبنی بر اینکه خدای عز و جل به زودی یمن را برای من فتح خواهد کرد، و امادومی نوید می داد که خداوند شام و مغرب را برایم فتح می کند، و اما سومی نویدی بود که خدای تعالی بزودی مشرق را برایم فتح می کند، مسلمانان بسیار خوشحال شدند، و حمد خدابر این وعده راست بگفتند.
راوی سپس می گوید: احزاب یکی پس از دیگری رسیدند، از مسلمانان آنان که مؤمن واقعی بودند، وقتی لشکرها بدیدند گفتند: این همان وعده ای است که خدا و رسول او به ما دادند و خدا و رسول راست گفتند، و آنان که ایمان واقعی نداشتند، و منافق بودند، گفتند:
هیچ تعجب نمی کنید از اینکه این مرد به شما چه وعده های پوچی می دهد، به شما می گوید من از مدینه، قصرهای حیره و مدائن را دیدم، و به زودی این بلاد برای شما فتح خواهد شد، آن وقت شما را وامیدارد که از ترس دشمن دور خود خندق بکنید، و شما هم از ترس جرات ندارید به قضاء حاجت بروید؟!!
یکی دیگر از دلائل نبوت که در این جنگ رخ داد، جریانی است که باز ابو عبد الله حافظ آن را به سند خود از عبد الواحد بن ایمن مخزومی، آورده، که گفت: ایمن مخزومی برایم نقل کرد که من از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که می گفت: در ایام جنگ خندق روزی به یک رگه بزرگ سنگی برخوردیم، و به رسول خدا(ص)عرضه داشتیم درمسیر خندق کوهی سنگی است، فرمود آب به آن بپاشید تا بیایم، آنگاه برخاست و بدانجا آمد،در حالی که از شدت گرسنگی شالی به شکم خود بسته بود، پس کلنگ و یا بیل را به دست گرفته و سه بار بسم الله گفت، و ضربتی بر آن فرود آورد که آن کوه سنگی مبدل به تلی ازریگ شد.
عرضه داشتم: یا رسول الله اجازه بده تا سری به خانه بزنم، بعد از کسب اجازه به خانه آمدم، و از همسرم پرسیدم: آیا هیچ طعامی در خانه داریم؟گفت تنها صاعی جو و یک ماده بز داریم، دستور دادم جو را دستاس و خمیر کند و من نیز ماده بز را سر بریده و پوستش راکندم، و به همسرم دادم، و خود شرفیاب حضور رسول خدا(ص)شدم، ساعتی در خدمتش نشستم، و دوباره اجازه گرفته به خانه آمدم، دیدم خمیر و گوشت درست شده، باز نزد آن حضرت برگشتم و عرضه داشتم یا رسول الله(ص)ماطعامی تهیه کرده ایم شما با دو نفر از اصحاب تشریف بیاورید، رسول خدا(ص)فرمود: چقدر غذا تهیه کرده ای؟عرضه داشتم: یک من جو، و یک ماده بز، پس آن جناب به تمامی مسلمانان خطاب کرد که برخیزید برویم منزل جابر، من از خجالت به حالی افتادم که جز خدا کسی نمی داند، و با خود گفتم خدایا این همه جمعیت کجا؟و یک من نان جو و یک ماده بز کجا؟ پس به خانه رفتم، و جریان را گفتم، که الآن رسوا می شویم، رسول خدا(ص) تمامی مسلمانان را می آورد، زن گفت: آیا از تو پرسیدند که طعامت چقدراست؟گفتم: بله پرسیدند و من جواب دادم، زن گفت: پس هیچ غم مخور که خدا و رسول خود به وضع داناترند، چون تو گفته ای که چقدر تهیه داری؟از گفته زن اندوه شدیدی که داشتم برطرف شد.
در همین بین رسول خدا(ص)وارد خانه شد، و به همسرم گفت تو تنها چونه به تنور بزن، و گوشت را به من واگذار، زن مرتب چونه می گرفت، و به تنور می زد، وچون پخته می شد به رسول خدا(ص)می داد، و آن جناب آنها را در ظرفی ترید می کرد، و آبگوشت روی آن می ریخت، و به این و آن می داد، و این وضع را همچنان ادامه داد، تا تمامی مردم سیر شدند، در آخر، تنور و دیگ پرتر از اولش بود.
آنگاه رسول خدا(ص)به همسر جابر فرمود: خودت بخور، و به همسایگان هدیه بده، و ما خوردیم و به تمامی اقوام و همسایگان هدیه دادیم (۲).
راویان احادیث گفته اند: همین که رسول خدا(ص)از حفرخندق فارغ شد، لشکر قریش رسیده، بین کوه جرف و جنگل لشکرگاه کردند، و عده آنان باهم سوگندان و تابعانی که از بنی کنانه و اهل تهامه با خود آورده بودند ده هزار نفر بودند، ازسوی دیگر قبیله غطفان با تابعین خود از اهل نجد در کنار احد منزل کردند، رسول خدا(ص)با مسلمانان از شهر خارج شدند تا وضع را رسیدگی کنند، و صلاح در این دیدند که در دامنه کوه سلع لشکرگاه بسازند، و مجموع نفرات مسلمانان سه هزار نفر بودند،رسول خدا(ص)پشت آن کوه را لشکرگاه کرد، در حالی که خندق بین اوو لشکر کفر فاصله بود، و دستور داد تا زنان و کودکان در قلعه های مدینه متحصن شوند.
پس دشمن خدا، حیی بن اخطب نضیری به نزد کعب بن اسد قرظی رئیس بنی قریظه رفت، که او را همراه خود سازد، غافل از اینکه کعب با رسول خدا(ص)معاهده صلح و ترک خصومت دارد، و به همین جهت وقتی صدای حیی بن اخطب را شنیددرب قلعه را به روی او بست، ابن اخطب اجازه دخول خواست، ولی کعب حاضر نشد در رابه رویش بگشاید، حیی فریاد کرد: ای کعب در برویم باز کن، گفت: وای بر تو ای حیی،چرا باز کنم، با اینکه می دانم تو مردی شوم هستی.و من با محمد پیمان دارم، و هرگز حاضرنیستم برای خاطر تو پیمان خود را بشکنم، چون من از او جز وفای به عهد و راستی ندیدم،کعب گفت: وای بر تو در برویم بگشای تا برایت تعریف کنم، گفت: من اینکار را نخواهم کرد، حیی گفت: از ترس اینکه قاشقی از آشت را بخورم در برویم باز نکردی؟و با این سخن کعب را به خشم آورد، و ناگزیر کرد در را باز کند، پس حیی گفت: وای بر تو ای کعب!من عزت دنیا را برایت آوردم، من دریایی بی کران آبرو برایت تهیه دیده ام، من قریش را با همه رهبرانش، و غطفان را با همه سرانش، برایت آوردم، با من پیمان بسته اند که تا محمد رامستاصل و نابود نکنند دست برندارند، کعب گفت: ولی به خدا سوگند یک عمر لت برایم آوردی، و یک آسمان ابر بی باران و فریب گر برایم تهیه دیده ای، ابری که آبش را جای دیگرریخته، و برای من فقط رعد و برق تو خالی دارد، برو و مرا با محمد بگذار، من هرگز علیه اوعهدی نمی بندم، چون از او جز صدق و وفا چیزی ندیده ام.
این مشاجره همچنان ادامه یافت، و حیی مثل کسی که بخواهد طناب در بینی شتربیندازد، و شتر امتناع ورزد، و سر خود را بالا گیرد، تلاش همی کرد، تا آنکه بالاخره موفق شده کعب را بفریبد، اما با این عهد و میثاق که اگر قریش و غطفان نتوانستند به محمددست بیابند، حیی وی را با خود به قلعه خود ببرد، تا هر چه بر سر خودش آمد بر سر وی نیز بیاید،با این شرط کعب عهد خود با رسول خدا(ص)را شکست، و از آن عهد وآن سوابق که با رسول خدا(ص)داشت بیزاری جست.
و چون خبر عهدشکنی وی به رسول خدا(ص)رسید، آن حضرت سعد بن معاذ بن نعمان بن امرء القیس که یکی از بنی عبد الاشهل، و او در آن روزرئیس قبیله اوس بود به اتفاق سعد بن عباده که یکی از بنی ساعده بن کعب بن خزرج و رئیس خزرج در آن ایام بود، و نیز عبد الله بن رواحه و خوات بن جبیر را نزد وی فرستاد، که ببینند این خبر که به ما رسیده صحیح است یا نه، در صورتی که صحیح بود، و کعب عهد ما راشکسته بود، در راجعت به مسلمانان نگویید(تا دچار وهن و سستی نشوند)، بلکه تنها به من بگویید، آنهم با کنایه، که مردم بو نبرند، و اگر دروغ بود، و کعب همچنان بر پیمان خودوفادار بود، خبرش را علنی در بین مردم انتشار دهید.
و آنان هم به قبیله بنی قریظه رفته و با کعب رئیس قبیله تماس گرفتند، و دیدند که انحراف بنی قریظه از رسول خدا(ص)بیش از آن مقداری است که به اطلاع آن جناب رسانده اند، و مردم قبیله صریحا به فرستادگان آن جناب گفتند: هیچ عهد وپیمانی بین ما و محمد نیست، سعد بن عباده به ایشان بد و بیراه گفت، و آنها به وی گفتند، وسعد بن معاذ بن ابن عباده گفت: این حرفها را ول کن، زیرا بین ما و ایشان رابطه سخت تر ازبد و بیراه گفتن است، (یعنی جوابشان را باید با لبه شمشیر داد).
آنگاه نزد رسول خدا(ص)آمده به کنایه گفتند: “عضل و القاره”و این دو اسم نام دو نفر بود که در واقعه رجیع با چند نفر از اصحاب رسول خدا(ص)به سرکردگی خبیب بن عدی نیرنگ کرده بودند، – رسول خدا(ص)فرمود: الله اکبر، ای گروه مسلمانان شما را مژده باد.
در این هنگام بلا و ترس بر مسلمانان چیره گشت، و دشمنان از بالا و پایین احاطه شان کردند، به طوری که مؤمنین در دل خیالها کردند، و منافقین نفاق خود
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
