خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان لقمان
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان لقمان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
02ساعت
19دقیقه
40ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابراهیم(ع) در قرآن :

ترجمه آیات ۱۰۴-۶۹/ شعراء

خبر ابراهیم را برای آنان بخوان(۶۹).

وقتی به پدر و قومش گفت: چه می پرستید؟(۷۰).

گفتند: بت هایی را می پرستیم و پیوسته به عبادتشان قیام می کنیم(۷۱).

گفت: آیا وقتی آنها را می خوانید صدای شما را می شنوند؟(۷۲).

یا سودتان دهند یا زیان زنند؟!(۷۳).

گفتند: نه، بلکه پدران خویش را دیده ایم که چنین می کرده اند(۷۴).

گفت: آیا دیدید(می دانید)آنچه را که شما عبادت می کردید؟(۷۵).

شما و پدران پیشین شما(۷۶).

(همه آنها)دشمن منند مگر پروردگار جهانیان(۷۷).

کسی که مرا آفریده و او هدایتم می کند(۷۸).

کسی که هم او غذایم می دهد و آبم می دهد(۷۹).

کسی که وقتی بیمار شدم شفایم می دهد(۸۰).

و کسی که مرا می میراند و دوباره زنده ام می کند(۸۱).

و کسی که طمع دارم روز رستاخیز گناهم را بیامرزد(۸۲).

پروردگارا مرا فرزانگی بخش و قرین شایستگانم کن(۸۳).

و نزد آیندگان نیکنام گردان(۸۴).

از وارثان بهشت پر نعمتم کن(۸۵).

و پدرم را بیامرز که وی گمراه بود(۸۶).

و روزی که مردم بر انگیخته می شوند مرا خوار مگردان(۸۷).

روزی که مال و فرزندان سود ندهد(۸۸).

مگر آنکه با قلب پاک سوء خدا آمده باشد(۸۹).

و بهشت به نیکوکاران نزدیک گردد(۹۰).

و جهنم به گمراهان نمودار شود(۹۱).

و به آنها گفته شود آن چیزهایی که غیر خدا می پرستیدید کجایند؟(۹۲).

آیا معبودهای غیر از خدا شما را نصرت دهند و یا نصرت یابند(۹۳).

صفحه : ۳۹۱

گمراهان و گمراه شدگان به رو در جهنم انداخته شوند(۹۴).

و سپاهیان ابلیس عموما(۹۵).

در آنجا با یکدیگر مخاصمه کنند و گویند(۹۶).

قسم به خدا که در ضلالتی آشکار بودیم(۹۷).

که شما را با پروردگار جهانیان برابر می گرفتیم(۹۸).

و جز تبهکاران ما را گمراه نکردند(۹۹).

و اکنون نه شفیعانی داریم(۱۰۰).

و نه دوستانی صمیمی (۱۰۱).

کاش بازگشتی داشتیم و مؤمن می شدیم(۱۰۲).

که در این عبرتی هست و بیشترشان مؤمن نبودند(۱۰۳).

و پروردگارت نیرومند و رحیم است(۱۰۴).

بیان آیات

این آیات بعد از پایان دادن به داستان موسی(ع)به مهمترین خبر مربوط به ابراهیم(ع)اشاره می کند، که با فطرت سالم و پاک خود علیه قومش که همگی به اتفاق کلمه بت می پرستیدند، به حمایت از دین توحید و پرستش خدای سبحان قیام نموده، ازمردم وطنش بیزاری جست و از دین حق دفاع نمود و گذشت بر او آنچه که گذشت، که همه آیت و معجزه بود، ولی بیشتر قوم او نیز ایمان نیاوردند، که در آخر آیات مورد بحث بدان اشاره می فرماید.

“و اتل علیهم نبا ابراهیم”در این جمله، سیاق را از آنچه در اول داستان بود تغییر داد، به این معنا که در اول داستان فرمود: “و اذ نادی ربک موسی… – به یاد آر آن روز را که پروردگارت به موسی نداکرد…”و در اینجا پای مردم معاصر پیغمبر اسلام را به میان کشیده می فرماید داستان ابراهیم رابرای اینان بخوان و این برای این است که می خواهد این داستان به گوش مشرکین عرب که عمده آنان قریش است و ابراهیم هم پدر بزرگ قریش بود برسد تا بدانند که آن جناب مانندپدر بزرگشان به نشر دین توحید و دین حق قیام نموده، آن روز احدی گوینده”لا اله الا الله” نبود و خدا ابراهیم را یاری کرد، چون ابراهیم دین خدا را یاری کرد و در نتیجه کلمه توحیدثابت شد و در سر زمین مقدس فلسطین و در حجاز انتشار یافت.

و این همه نبود مگر به خاطر اینکه دین توحید یک داعی قوی از درون فطرت انسانهادارد، علاوه بر اینکه خدا هم حامی آن است و در همین خود آیتی است از خدا که عبرت گیرندگان باید از آن عبرت گیرند و از دین وثنیت بیزاری جویند همچنان که ابراهیم از آن کیش و حتی از پدر و قومش که طرفدار آن بودند بیزاری جست.

“اذ قال لابیه و قومه ما تعبدون”این جمله مخاصمه و مناظره آن جناب است با پدرش، غیر آن مخاصمه ای که با مردم عصر خود داشت، همچنان که خدای تعالی آن را در سوره انعام حکایت فرموده، لیکن در اینجاچون بنا بر اختصار بوده هر دو مخاصمه را یک جا آورده و به یک سبک و روش حکایت فرموده، یعنی آن مقدار را که قدر مشترک میان دو سبک احتجاج است نقل کرده است.

و جمله”ما تعبدون”پرسش از حقیقت است، در حقیقت خود را جای کسی فرض کرده که هیچ اطلاعی از حقیقت آلهه آنان و سایر شؤون آن ندارد، و این خود یکی از طرق مناظره است و مخصوص موردی است که کسی بخواهد حقیقت و سایر شؤون مدعای خصم رابه خود او بفهماند، تا وقتی اعترافی از او شنید همان را سوژه و مدرک قرار داده بطلان مدعایش را اثبات کند.

علاوه بر این، وجه دیگر این گونه پرسش از آن جناب این است که این محاجه مربوطبه اولین روزی است که ابراهیم(ع)از پناهگاه خود در آمده و داخل در مجتمع پدر وقوم خود شده است و قبل از این چیزی در این باره ندیده بود و احتجاجی که کرد از یک فطرت ساده و پاک کرد، که تفصیلش در سوره انعام گذشت.

“قالوا نعبد اصناما فنظل لها عاکفین”کلمه”ظل”به معنای”دام – ادامه یافت”می باشد و کلمه”عکوف”به معنای ملازمت و ایستادن نزد چیزی است، و حرف لام در کلمه”لها” برای تعلیل است و جمله راچنین معنا می دهد: “گفتند ما بت هایی را می پرستیم و دائما نزد آنها هستیم، برای خاطر خودآنها”که از جمله”نزد آنها هستیم…”تفریع بر ما قبل است.

کلمه”صنم”به معنای جثه و مجسمه ای است که آن را فلز و یا چوب یا غیر آن به شکل مخصوصی بسازند، تا به خیال بت پرستان صفاتی که در معبود معینی هست در این مجسمه که نمایانگر آن معبود است نشان داده باشند.

و این بت پرستان، ملائکه و جن را می پرستیدند و آنها را موجوداتی روحانی و خارجی از عالم اجسام و منزه از خواص ماده و آثار آن می دانستند و چون در هنگام عبادت توجه به این موجودات روحانی برایشان دشوار بود و نمی توانستند آنها را در ذهن خود مجسم سازند لذادست به این ابتکار زدند که برای هر یک مجسمه ای نمایانگر آن موجود روحانی بسازند وهنگام عبادت متوجه آن مجسمه شوند.

در عبادت ستاره پرستان نیز مطلب از این قرار بود، چون در کیش آنان نیز معبود اصلی روحانیات کواکب بود و از در ناچاری خود اجرام کواکب را صنم و نمایانگر آن روحانیات گرفته تا کواکب را بپرستند، ولی در اینجا از نظر اینکه ستارگان، طلوع و غروب دارند و روزهااصلا پیدا نیستند ناگزیر شدند صنم دیگری برای این صنمها بسازند، تا قوای فعاله و آثاری که ستارگان در عالم پایین دارند مجسم سازد، مثلا، “زهره”به زعم ایشان ایجاد طرب و سرور ونشاط می کند، این آثار را در صنم زهره نمایش می دادند، یعنی صنم زهره را به شکل دختری زیبا می ساختند، و چون مریخ را منشا فتنه و خونریزی می دانستند، صنم آن را به صورتی دیگر،و عطارد را که سمبل علم و معرفت می پنداشتند صنم آن را نمایانگر آثار و خواص آن می ساختند و همچنین صنمی که برای بزرگان و قدیسین از بشر درست می کردند، بدین منوال بود.

بنابر این، بت ها را به طور کلی برای این می ساختند که آینه ای برای رب خودش باشد که یا فرشته است یا جن و یا انسان، چیزی که هست به جای اینکه خود رب را بپرستندهمان بت را می پرستیدند و در عبادت متوجه آن گشته بدان تقرب می جستند و اگر خیلی به اصطلاح روشن فکر می شدند، از بت تجاوز کرده خود رب را عبادت می کردند، ولی ازعبادت خدای سبحان هیچ خبری نبود.

و این تحقیق ادعای بعضی بت پرستان را که می گویند: “ما خدا را می پرستیم و بت تنها برای ما قبله ما است، تا عبادتمان را بدان طرف انجام دهیم و گرنه مقصود اصلی ازعبادت بت نیست، همچنان که مسلمین خدا را می پرستند، ولی عبادت خود را رو به کعبه انجام می دهند”تکذیب می کند.

برای اینکه قبله عبارت از محلی است که در حال عبادت رو به آن می ایستند، نه اینکه به عبادت رو به آن بایستند ولی بت پرستان هم در عبادت و هم به عبادت رو به بت می ایستند،و به عبارت دیگر: توجه به سوی قبله است ولی عبادت برای پروردگار قبله است و او خدا(عز اسمه)است و اما در بت هم به سوی بت متوجه می شوند و هم برای او عبادت می کنند، نه برای رب بت، وبر فرض هم که بعضی روشنفکران ایشان عبادت را برای رب بت که گفتیم یکی ازروحانیات است انجام دهند، باز خدای سبحان را عبادت نمی کنند، پس در کیش بت پرستی،خدای تعالی به هیچ وجه و در هیچ حالی عبادت نمی شود.

و کوتاه سخن اینکه: از سؤال ابراهیم(ع)که چه می پرستید؟پاسخ دادند به اینکه”نعبد اصناما – بتهایی را می پرستیم”، خواستند بگویند: این مجمسه ها که می پرستیم صنم هستند، یعنی مقصود بالذات نیستند، بلکه مقصود بغیرند، و برای غیر عبادت می شوند.

ابراهیم بر کلمه صنم تکیه نکرد، بلکه کلمه”نعبد”را سوژه بحث خود قرار داد و باآن به مخاصمه با ایشان پرداخت، چون معبود مستقل بودن صنم، با صنم بودن منافات دارد، زیرا صنم نمایانگر غیر است پس نباید خودش پرستش شود و اگر پرستش شود باید مشتمل برچیزی که مردم به خاطر آن چیزی را می پرستند، یعنی جلب منفعت و دفع ضرر باشد، تا مردم آنها را بپرستند و از آنها حاجت بخواهند در حالی که بتها چنین اثری ندارند و از خواست وحاجت پرستندگان اطلاعی ندارند، تا مضطر و بیچاره ای را اجابت نموده، منافعی به او برسانندو یا ضرری را از او دور کنند و به همین جهت ابراهیم(ع) پرسید: “هل یسمعونکم -آیا بتها صدای شما را می شنوند؟”.

“قال هل یسمعونکم اذ تدعون او ینفعونکم او یضرون”این جمله اعتراض ابراهیم(ع)بر صنم پرستی ایشان است از دو جهت:

اول اینکه: عبادت، عبارت است از کاری که حالت تذلل عابد و گدایی او را برای معبود مجسم سازد و این بدون دعا نمی شود، باید عابد معبود را بخواند، خواندن هم وقتی صحیح و معقول است که معبود صدای عابد را بشنود و اصنام، جماداتی هستند که گوش ندارندو صدایی نمی شنوند، پس پرستش آنها معنا ندارد.

دوم اینکه: از این جهت که مردم هر اله را که می پرستند، یا به طمع خیر او است و یااز ترس شر او در صورتی که اصنام جماداتی هستند که قدرت بر رساندن خیر و دفع شر راندارند، پس هر یک از دو آیه متضمن یک جهت از دو جهت اعتراض است و اگر جمله را به صورت استفهام اداء کرد برای این است که طرف مقابل را مجبور به اعتراف کند.

“قالوا بل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون”مقام اقتضاء داشت در پاسخ از سؤال آن جناب بگویند: “نه، بتها صدای ما رانمی شنوند و نفع و ضرری برای ما ندارند”ولی این طور جواب ندادند، بلکه گفتند: “ما پدران خود را یافتیم که چنین می کردند”و این بدان هت بوده که فکر کرده اند اگر به مقتضای مقام جواب بدهند، بر خلاف کیش خود نتیجه گرفته اند، لذا از آن عدول کرده بذیل تقلید ازپدران متمسک شدند و صریحا اقرار کردند که ما در بت پرستی به غیر از تقلید از پدران هیچ دلیلی نداریم.

“بل وجدنا آباءنا کذلک یفعلون” – یعنی عین آن کاری را انجام می دهیم که پدران مامی کردند، و بت ها را همانطور که آنان می پرستیدند می پرستیم، خلاصه می خواهیم بگوییم در اینجا به دو نحو می توانستند پاسخ دهند: یکی همین پاسخی که داده اند، و دیگری اینکه بگویند”ما پدران خود را یافتیم که بت می پرستیدند”، ولی این طور نگفتند بلکه گفتند:

“یافتیم که چنین می کردند”، تا در افاده تقلید صریحتر باشد، به طوری که گویا خود آنان هیچ معنایی برای بت پرستی نمی فهمند، تنها می دانند که کارشان نظیر کار پدرانشان است وهمان شکل و قیافه را دارد و اما اینکه فایده این کار چیست؟هیچ اطلاعی ندارند.

“قال ا فرایتم ما کنتم تعبدون انتم و آباؤکم الاقدمون فانهم عدو لی الا رب العالمین”بعد از آنکه محاجه ابراهیم با پدر و قومش به اینجا انجامید که هیچ حجت و دلیلی به غیر تقلید از پدران بر بت پرستی نیاوردند، شروع کرد به بیزاری جستن از خدایان ایشان و نیز ازخود ایشان و پدران بت پرستشان و فرمود: “ا فرایتم ما کنتم تعبدون انتم و آباؤکم الاقدمون”.

“فاء”بر سر کلمه”ا فرایتم”، تفریع بر چیزی است که از گفتگوی قبلی روشن می شد و آن دلیل نداشتن ایشان برای عمل بت پرستیشان بود و اینکه در این عمل تنها تقلیدمی کنند و یا بطلان عملشان از اصل بود، و جمله را چنین معنا می دهد که: وقتی عمل شماباطل است و هیچ حجتی بر آن ندارید به غیر تقلید از پدران، پس بدانید که این بتها که می بینید(یعنی عین این بتها که شما و پدران گذشته تان آن را می پرستید دشمن منند)، زیراپرستش آنها مضر به دین من و مهلک من است، پس جز دشمنی برای من اثر و خاصیتی ندارند.

و اگر در عبارت خود نام پدران گذشته ایشان را برد برای این بود که بفهماند او هیچ ارزشی برای تقلید از پدران گذشته آنان قائل نیست و عهد گذشته و سبقت زمانی در ابطال حق یا احقاق باطل هیچ اثری ندارد، و اگر در جمله”فانهم عدو لی… – ایشان دشمن منند…”، ضمیر عقلاء را به بتها برگردانید، به خاطر این بود که طرف مقابل نسبت عبادت به آنها می دادند و عبادت هر چیزی مستلزم آن است که دارای شعور و عقل باشد و در قرآن کریم در بسیاری موارد این گونه تعبیر آمده که ضمیر عقلاء را به بتها برگردانده است.

و جمله”الا رب العالمین”استثناء منقطع است و جمله”فانهم عدو لی”مستثنا منه آن است و معنایش این است که”لیکن رب العالمین چنین نیست”.

“الذی خلقنی فهو یهدین…یوم الدین”بعد از آنکه رب العالمین را استثناء کرد، او را به اوصافی ستود که با آن اوصاف حجت و دلیلش بر مدعایش(او دشمن من یست بلکه ربی است رحیم و دارای لطف و عنایت به حال من و منعم من است به تمامی نعمت ها و دافع تمامی شرور)تمام می شود و آن اوصاف این است: “الذی خلقنی… – آن کس که مرا خلق کرد…”و اما اینکه بعضی گفته اند که: جمله”الذی خلقنی… جمله ای است استینافی، که کلام را از سر شروع کرده، سخنی است که نباید بدان اعتناء کرد.

پس اینکه گفت: “الذی خلقنی فهو یهدین”سر آغاز هر نعمت، مساله خلقت را ذکرکرد، چون مطلوب، بیان استناد تدبیر امر او است به خود او، این از باب حکم کردن به تعبیری است که دلیلش نیز همراهش باشد، چون برهان اینکه تدبیر عالم قائم به خود خدای تعالی است، همین است که خلقت عالم و ایجاد آن قائم به او تنهایی است، زیرا پر واضح است که خلقت از تدبیر منفک نمی شود و معقول نیست که در این موجودات جسمانی و تدریجی الوجود که هستیش به تدریج تکمیل می شود، خلقت قائم به کسی، و تدبیر قائم به کسی دیگرباشد، و از آنجا که می دانیم خلقت عالم قائم به خدای سبحان است، پس ناگزیر باید بدانیم که تدبیرش نیز قائم به اوست.

و به همین عنایت بود که هدایت را با فاء تفریع، بر خلقت عطف کرد و فهمانید که خدای تعالی بدین جهت هادی است که خالق است.

و ظاهر جمله”فهو یهدین” – که به هدایت قیدی نزده – این است که مراد از آن مطلق هدایت است، چه هدایت به سوی منافع دنیوی و چه اخروی و تعبیر به لفظ مضارع(هدایت می کند)به منظور افاده استمرار است، پس معنا چنین است که: خدای تعالی کسی است که مرا آفرید و مدام مرا هدایت می کند و همواره و از روزی که مرا خلق کرده و به سوی سعادت زندگی ام راه نمایی کرده و می کند.

در نتیجه آیه شریفه از نظر معنا نظیر کلامی است که خدای سبحان از موسی(ع)حکایت فرموده، که به فرعون گفت: “ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی” (۱) یعنی به سوی منافعش هدایت کرد، که منظور از هدایت، هدایت عامه است.

و این همان معنایی است که در اول سوره بدان اشاره نموده و فرمود: “او لم یروا الی الارض کم انبتنا فیها من کل زوج کریم ان فی ذلک لآیه”که تقریر و بیان حجتی که در آن است گذشت.

پس بنابر این، جمله”و الذی هو یطعمنی”و جملات بعدیش که به زودی می آید درحقیقت از باب ذکر خاص بعد از عام است، چون همه این جملات مصداقهایی از هدایت عامه الهی را بیان می کند، که بعضی از آنها مربوط به هدایت به سوی منافع دنیوی است وبعضی دیگرش راجع به هدایت به سوی منافعی است که به زندگی آخرت مربوط می شود.

و اگر مراد از هدایت، در جمله مورد بحث را تنها هدایت دینی بگیریم، در نتیجه صفاتی که در جملات بعد از آن آمده ارتباطی به مساله هدایت نداشته و هر یک تنها معنای خود را می دهد و اگر بعد از نعمت خلقت، خصوص نعمت هدایت را آورد و آن را بر سایرنعمتها مقدم داشت، برای این است که نعمت هدایت بعد از نعمت هستی از هر نعمت دیگربهتر و مهمتر است.

“و الذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین” – این تعبیر به منزله کنایه است از همگی نعمتهای مادی که خدای تعالی آنها را به منظور تتمیم نواقص و رفع حوائج دنیایی به آن جناب داده و اگر از میان همه نعمتها تنها مساله طعام و شراب و بهبودی از مرض را ذکرکرد، برای این بود که اینها مهمتر از سایر نعمتها است.

و از همینجا معلوم می شود که جمله”و چون مریض شوم”مقدمه است برای ذکرشفاء، و گرنه کافی بود بفرماید”طعام و شراب و شفایم می دهد”به همین جهت مریض شدن را به خودش نسبت داد، چون اگر به خدا نسبت می داد با منظورش که ذکر نعمتها بوده نمی ساخت، چون مریض کردن سلب نعمت است نه نعمت، و اما اینکه بعضی (۲) گفته اند:

“مرض را با اینکه آن هم از خداست به خودش نسبت داد تا رعایت ادب را کرده باشد” صحیح نیست.

و اما اینکه چرا کلمه”الذی”را تکرار کرد، با اینکه ممکن بود بفرماید: “و هویطعمنی و یسقین…”برای این بود که دلالت کند که یک یک این صفات به تنهایی دراثبات ربوبیت خدای تعالی و تدبیر امر آدمی و اینکه او قائم بر نفس آدمی و اجابت کننده دعای او است کافی است.

“و الذی یمیتنی ثم یحیین” – منظورش از”میراندن”مرگی است که آن را برای هر کسی تقدیر کرده و فرموده: “کل نفس ذائقه الموت” (۳) و این مرگ به انعدام و فنا نیست، بلکه به نقل دادن آدمیان از خانه ای به خانه ای دیگر است، و این خود یکی از تدابیر عام است که درعالم جاری است، و مراد از زنده کردن، افاضه حیات بعد از مرگ است.

“و الذی اطمع ان یغفر لی خطیئتی یوم الدین” – “یوم الدین”یعنی روز جزاء که همان روز قیامت است، و مساله آمرزش را مثل سایر نعمتهای مذکور به طور قطعی ذکر نکرد و نگفت: “و کسی که مرا می آمرزد”بلکه گفت: “و کسی که امیدوارم مرا بیامرزد”، دلیلش این است که مساله آمرزش به استحقاق نیست، تا اگر کسی خود را مستحق آن بداند قطع به آن پیدا کند،بلکه فضلی است از ناحیه خدا و بطور کلی هیچ کس از خدا هیچ چیز طلبکار نیست، بلکه چیزی که هست این خدای سبحان است که بر خود واجب کرده که خلق را هدایت کند ورزق دهد و بمیراند و زنده کند، ولی بر خود واجب نکرده که هر گنه کاری را بیامرزد.

درباره رزق فرموده: “فو رب السماء و الارض انه لحق” (۴) و درباره مرگ فرموده:

“کل نفس ذائقه الموت” (۵) و درباره احیاء بعد از مرگ فرموده: “الیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا” (۶) ولی درباره مغفرت نفرموده: “یغفرکم جمیعا – همه شما را می آمرزد”بلکه فرموده:

“ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء” (۷).

در جمله مورد بحث، ابراهیم(ع)به خود نسبت خطا و گناه داده با اینکه آن جناب از گناه معصوم بود و این خود دلیل بر آن است که مرادش از خطیئه، مخالفت اوامرمولوی الهی نبوده، چون خطیئه و گناه مراتبی دارد و هر کس به حسب مرتبه ای که از عبودیت خدا دارد، در همان مرتبه خطیئه ای دارد، همچنان که فرموده اند: “حسنات الابرار سیات المقربین – خوبیهای نیکان برای مقربین درگاه حق، بدی و گناه بشمار می رود”و به همین جهت است که خدای تعالی به رسول گرامی خود(ص) دستور می دهد: “واستغفر لذنبک” (۸).

آری خطیئه از مثل ابراهیم(ع)عبارت است از اینکه به خاطر ضروریات زندگی از قبیل خواب و خوراک و آب و امثال آن نتواند در تمامی دقائق زندگی به یاد خدا باشدهر چند که همین خواب و خوراک و سایر ضروریات زندگی اطاعتی است و چگونه مکن است خطیئه غیر این معنا را داشته باشد؟و حال آنکه خدای تعالی تصریح کرده به اینکه آن جناب مخلص خداست و غیر خدا احدی از آن جناب سهم ندارد و شریک نیست و در این باره فرموده: “انا اخلصناهم بخالصه ذکری الدار” (۹).و ما در آخر جزء ششم این کتاب و نیز در جلدهفتم آن در ذیل داستانهای ابراهیم بحثی گذراندیم که با این مقام نیز ارتباط دارد.

“رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین”بعد از آنکه ابراهیم(ع)نعمتهای مستمره و متوالی و متراکم خدای تعالی رانسبت به خود یاد آور شد که از روزی که خلق شده تا بی نهایت به وی ارزانی داشت و با ذکراین نعمت ها و تصور لطف و مرحمت الهی حالتی به او دست داد، آمیخته از جاذبه رحمت وفقر عبودیت و این حالت، او را واداشت تا به درگاه خدا اظهار حاجت نموده، باب سؤال رامفتوح دارد، ناگزیر سیاق سخن خود را که تا اینجا سیاق غیبت بود(و می فرمود: رب العالمین کسی است که مرا خلق کرده و هدایت می کند…)به سیاق خطاب برگرداند و روی سخن به خدای تعالی نموده، عرض حاجت کند.

پس در جمله”رب – پروردگار من”کلمه”رب”را به ضمیر”یاء”یعنی به خودش نسبت داد، بعد از آنکه در چند جمله رب را به عنوان رب العالمین ستود و این بدان جهت بودکه خواست رحمت الهی را بر انگیخته و عنایت ربانی را برای اجابت دعا و در خواستش به هیجان در آورد.

و در جمله”هب لی حکما”منظورش از”حکم”، همان است که در کلام گذشته موسی(ع)که فرمود: “فوهب لی ربی حکما” (۱۰) ، گفتیم که حکم به معنای اصابه نظر و داشتن رای مصاب در مسائل کلی اعتقادی و عملی است و نیز در تطبیق عمل بر آن معارف کلی است، همچنان که آیه”و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الاانا فاعبدون” (۱۱) درباره معارف اعتقادی و عملی است که جامع همه آنها توحید و تقوی است، و نیز آیه” و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و ایتاء الزکوه و کانوا لنا عابدین” (۱۲) که مربوط به یافتن راه سداد و هدایت به سوی صلاح در مقام عمل است و اگر در آیه مورد بحث حکم را نکره آورد، برای این بود که به عظمت و اهمیت آن اشاره کرده باشد.

“و الحقنی بالصالحین” – کلمه”صلاح” – به طوری (۱۳) که راغب گفته – در مقابل فساداست و”فساد”عبارت است از تغییر دادن هر چیزی از آنچه طبع اصلی آن اقتضاء دارد، درنتیجه”صلاح”به معنای باقی ماندن و یا بودن هر چیزی است به مقتضای طبع اصلیش، تاآنچه خیر و فایده در خور آن است بر آن مترتب گردد، بدون اینکه به خاطر فسادش چیزی ازآثار نیک آن تباه گردد.

و چون کلمه”صالحین”در آیه مورد بحث مقید به صالحین در عمل و یا(اخلاق و یا) امثال آن نشده، قهرا مراد از آن تنها صالحین در ذات خواهد بود، هر چند که صلاح در ذات ازصلاح در عمل منفک نمی شود، همچنان که خدای تعالی فرمود: “و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه” (۱۴).

پس صلاح ذات به این است که استعدادش برای قبول رحمت الهی و ظرفیتش برای افاضه هر خیر و سعادت تمام باشد، که یکی از شؤون این تمامیت همین است که دارای این صلاح باشد، و اعتقاد باطل یا عمل باطلی هم که مایه فساد آن است نداشته باشد، از اینجاروشن می گردد که صلاح ذاتی از لوازم موهبت حکم است – البته حکم به آن معنایی که گذشت – ، هر چند که حکم از نظر مورد اخص از صلاح است و اخص بودن آن روشن است.

پس همینکه آن جنا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.