اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 52
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل موسی و هرون :
ترجمه آیات ۶۸ – ۱۰/شعراء
و چون پروردگارت به موسی ندا داد که سوی گروه ستمکاران برو(۱۰).
گروه فرعون که چرا نمی ترسند؟(۱۱).
(موسی)گفت پروردگارا من بیم آن دارم که دروغگویم شمارند(۱۲).
و حوصله ام سر آید در نتیجه زبانم روان نشود پس هارون را نیز پیغمبری ببخش(۱۳).
فرعونیان خونی به گردن من دارند و بیم دارم که مرا بکشند(۱۴).
فرمود هرگز!شما هر دو آیات ما را ببرید که ما همراه شما شنواییم(۱۵).
نزد فرعون روید و بگویید که ما فرستاده پروردگار جهانیانیم(۱۶).
باید که بنی اسرائیل را با ما بفرستی(۱۷).
(فرعون)گفت: مگر وقتی نوزاد بودی تو را نزد خویش پرورش ندادیم و سالها از عمرت را میان مابه سر نبردی؟(۱۸).
و(سر انجام)آن کارت را(که نمی بایست انجام می دادی)انجام دادی و تو از ناسپاسان بودی(۱۹).
(موسی)گفت: آن کار را هنگامی کردم که از راه بیرون بودم(۲۰).
و چون از شما بیم داشتم از دستتان گریختم و پروردگارم به من فرزانگی و دانش بخشید و ازپیغمبرانم کرد(۲۱).
آیا این نعمتی است که منت آنرا به من می نهی که پسران بنی اسرائیل را به بردگی گرفته ای؟(۲۲).
فرعون گفت: پروردگار جهانیان چیست؟(۲۳).
گفت پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است، اگر اهل یقینید(۲۴).
(فرعون)به اطرافیان خود گفت هیچ می شنوید چه می گوید؟(۲۵).
گفت پروردگار شما و پروردگار نیاکانتان(۲۶).
گفت: پیغمبری که به سوی شما فرستاده شده دیوانه است(۲۷).
گفت(او)پروردگار مشرق و مغرب و هر چه میان آن دو است اگر فهم دارید(۲۸).
گفت: اگر خدایی غیر از من بگیری زندانیت می کنم(۲۹).
گفت: و حتی اگر برای تو معجزه ای روشن آورده باشم؟(۳۰).
گفت: اگر راست می گویی آن را بیاور(۳۱).
موسی عصای خود را بینداخت و در دم اژدهایی هویدا گشت(۳۲).
و دست خویش را بیرون آورد همه دیدند که سفید و روشن بود(۳۳).
(فرعون به بزرگان اطراف خود گفت: عجب جادوگر ماهری است(۳۴).
که می خواهد شما را با جادوی خویش از سر زمینتان بیرون کند، بنابر این چه رای می دهید؟(۳۵).
گفتند: وی را با برادرش نگهدار و به تمام شهرها مامورین جمع آوری بفرست(۳۶).
تا همه جادوگران ماهر را پیش تو آورند(۳۷).
پس جادوگران را به موعد روزی معین، جمع کرد(۳۸).
و به مردم گفتند شما نیز جمع شوید(۳۹).
تا اگر ساحران غالب آمدند ما نیز آنها را پیروی کنیم(۴۰).
پس جادوگران آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما غالب آمدیم آیا مزدی خواهیم داشت؟ (۴۱).
گفت: آری و در این صورت از مقربان خواهید بود(۴۲).
(موسی)به ایشان گفت: هر چه افکندنی هست بیفکنید(۴۳).
پس ریسمانها و عصاهای خویش را افکندند و گفتند: به عزت فرعون سوگند که ما غلبه یافتگانیم(۴۴).
سپس موسی عصای خویش را بیفکند و آنچه را ساخته بودند بلعید(۴۵).
جادوگران سجده کنان خاکسار شدند(۴۶).
گفتند: به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم(۴۷).
که پروردگار موسی و هارون نیز هست(۴۸).
(فرعون)گفت: چرا پیش از آنکه اجازه تان دهم به او ایمان آوردید؟پس حتما او بزرگ شما است که جادو تعلیمتان داده است، به زودی خواهید دانست که دستها و پاهایتان را به عکس یکدیگر قطع می کنم و همه شما را بر دار می آویزم(۴۹).
گفتند: مهم نیست، چون به سوی پروردگارمان می رویم(۵۰).
ما طمع داریم که پروردگارمان گناهانمان را بیامرزد به همین جهت اولین کسی هستیم که ایمان آوردیم(۵۱).
و به موسی وحی کردیم که بندگان ما را شبانگاه حرکت بده که آنها شما را تعقیب می کنند(۵۲).
و فرعون مامورین جمع آوری را به شهرها فرستاد(۵۳).
که اینان گروهی اند کند(۵۴).
که موجب خشم ما شده اند(۵۵).
و ما همگی آماده کارزاریم(۵۶).
ولی آنها(فرعونیان)را از باغستانها و چشمه سارها بیرون کردیم(۵۷).
و از گنجها و جایگاههای خویشان(بیرون کردیم)(۵۸).
و آن را به بنی اسرائیل دادیم(۵۹).
پس هنگام آفتاب از پی آنها شدند(۶۰).
و چون دو جماعت یکدیگر را بدیدند، یاران موسی گفتند: ای وای!ما را گرفتند(۶۱).
(موسی)گفت: هرگز!پروردگار من با من است و رهبریم خواهد کرد(۶۲).
به موسی وحی کردیم که عصای خویش را به دریا بزن، پس بشکافت و هر بخشی چون کوهی بزرگ بود(۶۳).
دیگران را بدانجا نزدیک کردیم(۶۴).
و موسی را با همراهانش جملگی نجات دادیم(۶۵).
سپس دیگران را غرق کردیم(۶۶).
که در این عبرتی است ولی بیشترشان ایمان آور نبودند(۶۷).
و پروردگارت نیرومند و فرزانه است(۶۸).
بیان آیات
در این آیات به داستانهایی از اقوام انبیای گذشته شروع کرده تا روشن شود که قوم خاتم الانبیاء(ص)نیز همان راهی را می روند که قوم موسی و هارون وابراهیم و نوح و هود و صالح و لوط و شعیب رفته بودند و به زودی راه اینان نیز به همان سرنوشتی منتهی می شود که آن اقوام دیگر بدان مبتلا شدند، یعنی بیشترشان ایمان نمی آورند وخدا ایشان را به عقوبت دنیایی و آخرتی می گیرد.
دلیل بر اینکه آیات در مقام به دست دادن چنین نتیجه ای است این است که در آخرهر داستانی می فرماید: “و ما کان اکثرهم مؤمنین و ان ربک لهو العزیز الرحیم”، همچنان که در داستان خاتم الانبیاء(ص)بعد از ختم کلام و حکایت اعراض قومش در آغاز سوره فرمود: “و ما کان…”، پس معلوم می شود که آیات در مقام تطبیق داستانی برداستان دیگر است.
و همه برای این است که خاطر رسول خدا(ص)تسلیت یافته،حوصله اش از تکذیب قومش سر نرود و بداند که تکذیب قوم او امری نو ظهور و تازه نیست بلکه همه اقوام انبیای گذشته نیز همین رفتار را داشتند و از قوم خود انتظاری جز آنچه امتهای گذشته در مقابل انبیای خود داشتند نداشته باشد.و در ضمن، قوم آن جناب را هم تهدید می کند به سرنوشتی که امتهای گذشته به خاطر تکذیب پیغمبرشان دچار شدند.مؤید این معنااین است که در آغاز نقل داستان ابراهیم(ع)فرمود: “و اتل علیهم نبا ابراهیم -داستان ابراهیم را بر ایشان بخوان”.
“و اذ نادی ربک موسی…الا یتقون”یعنی بیاد آر زمانی را که پروردگارت موسی را ندا در داد و او را به رسالت به سوی فرعون مبعوث فرمود، تا بنی اسرائیل را از چنگ وی برهاند(به تفصیلی که در سوره طه و غیرآن گذشت).
جمله”ان ائت القوم الظالمین”نوعی تفسیر است برای ندا و می رساند که آن ندا چه بوده و اگر نخست فرمود: “اینکه نزد قوم ستمکار بروی”و سپس آن قوم را به قوم فرعون تفسیرکرد، برای این بود که به حکمت این ماموریت که شرک ایشان و ظلمی بود که نسبت به بنی اسرائیل روا می داشتند – که تفصیلش در سوره طه از آیه”اذهبا الی فرعون انه طغی…فاتیاه فقولا انا رسولا ربک فارسل معنا بنی اسرائیل و لا تعذبهم” (۱) آمده – اشاره کند.
و جمله”الا یتقون – چرا به تقوی نمی گرایند” – به صیغه غیبت – توبیخی است غیابی که خدای تعالی از ایشان کرده و چون این توبیخ در روز انعقاد رسالت موسی واقع شده، این معنا را می دهد که ای موسی به ایشان بگو: پروردگار من شما را توبیخ می کند به اینکه راه تقوی را ترک کرده اید، و می فرماید: “الا یتقون”.
“قال رب انی اخاف ان یکذبون و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی فارسل الی هرون”در مجمع البیان گفته: کلمه”خوف”به معنای آن حالت ناراحتی و اضطراب درونی است که در هنگام توقع و احتمال ضرر به آدمی دست می دهد و نقیض آن حالت، “امن”است که به معنای آرامش و سکون نفس است نسبت به اینکه نفعش خالص و آمیخته با ضررنیست و ضرر آن را تهدید نمی کند (۲) و بیشتر موارد اطلاق خوف در مورد احساس شر است،مواردی که آدمی را وادار می کند به اینکه برخیزد و برای جلوگیری از آن شر، ابتکاری کند،هر چند که در دل اضطرابی پیدا نشود، به خلاف”خشیت”که آن مخصوص مواردی است که نفس آدمی از احساس شر، دچار اضطراب و تشویش گردد و به همین جهت است که خدای تعالی خشیت از غیر خود را از انبیایش نفی کرده و فرموده است: “لا یخشون احدا الاالله” (۳) و لیکن نفرمود که: از غیر خدا خوف ندارند، و چه بسا خوف را اثبات هم کرده باشد،چون فرموده: “و اما تخافن من قوم خیانه” (۴).
“انی اخاف ان یکذبون” – یعنی من می ترسم قوم فرعون نسبت دروغ به من بدهند.
“و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی” – دو فعل”یضیق و ینطلق”هر دو مرفوعند، چون معطوفند به” اخاف”در نتیجه عذری که موسی آورد سه چیز بوده، اول ترس از اینکه تکذیبش کنند، دوم اینکه حوصله اش سر آید و تاب مقاومت نداشته باشد، سوم اینکه بیانش از ادای دعوت خود قاصر باشد.
ولی در قرائت یعقوب و غیر او دو فعل یضیق و ینطلق به نصب قرائت شده، تا عطف بر”یکذبون” باشد و این قرائت با طبع معنا سازگارتر است بنابر این، عذر موسی(ع)تنها همان عذر اولی است، یعنی ترس از تکذیب، و دو تای دیگر نتیجه عذر اولی است.به عبارت روشن تر، عذر تنها تکذیب مردم است، که به سر آمدن حوصله و کندی زبان می آورد واین معنا، علاوه بر سازگاری اش با طبع قضیه، با آیات دیگر این داستان – که در سوره های دیگر خواهیم خواند – سازگارتر است، چون در آنها یک عذر آمده که همان ترس از تکذیب است.
“فارسل الی هرون” – یعنی ملک وحی خود را نزد هارون هم بفرست تا او یاور من درتبلیغ رسالت باشد، و این تعبیر، تعبیری است شایع، وقتی کسی دچار بلایی شده باشد، و یاامری بر او مشکل شده باشد، اطرافیان به وی می گویند بفرست نزد فلانی، یعنی از او کمک بطلب و او را یاور خود بگیر.
پس جمله مورد بحث جمله ای است متفرع بر جمله”من می ترسم”و در حقیقت جمله”من می ترسم” و فروعاتی که بر آن متفرع شده از قبیل دلتنگی و گیر کردن زبان، مقدمه بوده برای همین که در جمله مورد بحث رسالت را برای هارون درخواست کند، تا در کاررسالتش شریک و یاور باشد.آری منظور از این مقدمه این بوده که رسالت و ماموریتش باتصدیق هارون و یاری او بهتر و سریعتر انجام شود، نه اینکه خواسته باشد از زیر بار سنگین رسالت شانه خالی کند.
در تفسیر روح المعانی گفته: یکی از ادله ای که بر این معنا دلالت می کند این است که: جمله”فارسل”، بین سه جمله اول و جمله چهارم یعنی”و لهم علی ذنب”قرار گرفته چون این قرار داشتن اعلام می کند که با جمله چهارم ارتباطی دارد و اگر سخنان موسی از باب تعلل و شانه خالی کردن بود، می بایستی جمله: “فارسل”آخر همه جملات در آید، نه ما قبل آخر (۵)
(۶) و این دلیلی که روح المعانی آورده دلیل خوبی است، ولی از آن روشنتر آیه”قال رب انی قتلت منهم نفسا فاخاف ان یقتلون و اخی هرون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءایصدقنی انی اخاف ان یکذبون” (۷) می باشد که به صراحت می فهماند: منظور موسی(ع)از این سخنان تعلل نبوده، بلکه می خواسته کار دعوتش صحیح تر و راهش به هدف نزدیک تر شود.
“و لهم علی ذنب فاخاف ان یقتلون”راغب در مفردات می گوید: کلمه”ذنب”در اصل به معنای گرفتن دنباله چیزی است، مثلا گفته می شود: “ذنبته”، یعنی رسیدم به دم آن و آن را گرفتم.ولی در هر عملی که دنباله وخیمی دارد نیز استعمال می شود، به این اعتبار که عمل مذکور نیز دم و دنباله ای دارد (۸).
و در آیه شریفه اشاره است به داستان قتل موسی و اگر فرمود: برای ایشان گناهی است به گردن من، برای این است که موسی خود را گناهکار نمی دانست، بلکه به اعتقادفرعونیان گناهکار بود و یا آنکه اصلا ذنب در اینجا معنای گناه ندارد، بلکه به همان معنای لغوی خود استعمال شده، یعنی من کاری کرده ام که از نظر آنها عاقبت وخیمی دارد، و دلیلی هم نداریم که ذنب در اینجا به معنای نافرمانی خدا باشد، و بحث مفصل این داستان – ان شاءالله – در سوره قصص خواهد آمد.
“قال کلا فاذهبا بایاتنا انا معکم مستمعون”کلمه”کلا”(مانند حاشا)ردع و رد سخنی را می رساند و در اینجا متعلق است به سخنان قبلی موسی – یعنی اظهار ترس از کشته شدن – پس این کلمه به موسی تامین می دهد واو را دلگرم می کند، که مطمئن باشد دست فرعونیان به او نمی رسد، و اما درخواست اینکه هارون را نیز رسول خود کند، و با او بفرستد در آیه چیزی که جواب از آن باشد نیامده، تنهافرموده: “پس دو نفری آیات مرا نزد وی ببرید”، و همین دلالت می کند بر اینکه در خواستش پذیرفته شده است.
و جمله”فاذهبا بایاتنا”متفرع بر همان ردع است، (نه، چنین نیست پس آیات ما راببرید)، و این تفریع، کلام را چنین معنا می دهد که: “آیات ما را نزد فرعون ببرید و نترسید”،آنگاه این معنا را تعلیل کرده به اینکه”انا معکم مستمعون – ما با شما هستیم و می شنویم”ومراد از ضمیر جمع”کم – شما”با اینکه مورد خطاب دو نفر بودند، موسی و هارون و قوم فرعون است، که آن دو نزدشان می روند.
و اینکه بعضی (۹) از مفسرین گفته اند: مراد از ضمیر جمع، تنها موسی و هارون است،چون کمترین عدد جمع دو نفر است، صحیح نیست، زیرا علاوه بر اینکه اصل دعوایش درخصوص مورد بحث باطل است با ضمیرهای تثنیه ای که قبلا گذشت و در آیات بعد نیز می آیدسازگار نیست و این اشکال را دیگران نیز به مفسر مذکور کرده اند.
کلمه”استماع”به معنای گوش دادن به کلام و گفتار است و این تعبیر کنایه از این است که خدای تعالی در گفتگوی آن دو با قوم فرعون حاضر است و کمال عنایت را به آنچه میان آنان جریان می یابد دارد، همچنان که در آیات این داستان در سوره طه فرموده: “لا تخافااننی معکما اسمع و اری” (۱۰).
و حاصل معنا این است که: “نه، چنین نیست و نمی توانند تو را بکشند، پس برویدنزد آنان، و آیات ما را ببرید و نترسید، که ما نزد شما حاضریم و آنچه پیش می آید می بینیم وبه آن کمال عنایت را داریم.
“فاتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین ان ارسل معنا بنی اسرائیل”این جمله بیان دستوری است که در آیه قبل بود و فرمود: “فاذهبا بایاتنا”.
و جمله”فقولا انا رسول رب العالمین – پس بگویید که ما فرستاده رب العالمینیم” تفریع بر رفتن نزد فرعون است و اگر کلمه”رسول”را مفرد آورد، با اینکه دو نفر بودند، یا به این اعتبار است که هر یک از آن دو رسول بودند، و یا به این اعتبار که رسالتشان یکی بوده وآن این بوده که”ان ارسل… – بنی اسرائیل را با ما بفرستی”و یا به این اعتبار که کلمه رسول در اصل مصدر بوده و مصدر در مفرد و جمع یکسان می آید و تقدیر کلام این است که:
“ما دو نفر صاحب رسول رب العالمینیم”یعنی صاحب رسالت او هستیم.و این احتمال آخری را دیگران نیز آورده اند.
و جمله”ان ارسل معنا بنی اسرائیل”تفسیر رسالتی است که از سیاق استفاده می شود، و مقصود از این رسالت(که بنی اسرائیل را با ما بفرستی)این است که دست از آنان برداری و آزادشان کنی، ولی چون مقصود اصلی این بوده که بنی اسرائیل را از مصر به سرزمین مقدس منتقل کنند، سرزمینی که خدای تعالی وعده اش را به ایشان داده بود به همانجایی که موطن اصلی پدرانشان ابراهیم و اسحاق و یعقوب(ع)بود، به همین جهت نگفتند: “بنی اسرائیل را آزاد کن”، بلکه گفتند: “با ما بفرست”یعنی با ما به سر زمین فلسطین بفرست.
“قال ا لم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین”این جمله استفهام انکاری است و توبیخ و سرزنش را می رساند و کلمه”نربک”صیغه مع الغیر از مضارع تربیت است و کلمه”ولید”به معنای کودک است.
وقتی که فرعون متوجه سخنان موسی و هارون می شود و سخنان آن دو را می شنود،موسی را می شناسد و لذا خطاب را متوجه او به تنهایی می کند و می گوید: “آیا تو نبودی که ما، در کودکی تو را تربیت کردیم”و مقصودش از این سخن اعتراض بر موسی بود از جهت دعایی که موسی کرد، خلاصه: منظورش این است که تو خیال کرده ای ما تو را نمی شناسیم؟
مگر تو همان نبودی که ما، در آغوش خود بزرگت کردیم در حالی که کودک بودی و سالها ازعمرت را در میان ما به سربردی؟ما اسم و رسم تو را می شناسیم و هیچ خاطره ای از تو و احوال تو را فراموش نکرده ایم، آن وقت چطور شد که ناگهان رسول شدی، تو کجا و رسالت کجا؟بااینکه اصل و فرعت را می شناسیم.
“و فعلت فعلتک التی فعلت و انت من الکافرین”
کلمه”فعله” – به فتح فاء صیغه مره از فعل است و یکبار را می رساند مثل اینکه می گوییم”ضربته ضربه”یعنی او را زدم یک بار زدن، و علت اینکه فعله را توصیف کرد به جمله”التی فعلت – آن یک عملت که انجام دادی”این بود که بفهماند آن یک عملت جرم بسیار بزرگ ورسوا بودو نظیر این تعبیر در آیه”فغشیهم من الیم ما غشیهم” (۱۱) است و منظور فرعون، از آن یک عملی که موسی(ع)کرد همان داستان کشتن مرد قبطی بود.
و اینکه گفت: “و انت من الکافرین – و تو از کافران بودی”، از ظاهر سیاق – به طوری که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد – بر می آید که مراد فرعون از کفر موسی، کفران نعمت است و اینکه تو نمک پرورده ما بودی و مع ذلک آن مرد قبطی ما را کشتی، و در سرزمین مافساد انگیختی با اینکه سالها از نعمت ما برخوردار بودی و ما تو را مانند سایر موالید بنی اسرائیل نکشتیم و در عوض در خانه خود تربیت کردیم، از این همه بالاتر(البته به زعم فرعون)
تو مانند سایر بنی اسرائیل برده ما بودی، چون بنی اسرائیل همه بندگان ما هستند و من به آنان نعمت می دهم، آن وقت تو که یکی از همین بردگان هستی مردی از قوم و فامیل مرا کشتی واز رسم عبودیت و شکر نعمت من سرباز زدی؟!
پس، خلاصه اعتراض فرعون در این دو آیه این است که تو همان کسی هستی که مادر کودکی و خردسالی ات تو را تربیت کردیم و سالهایی چند از عمرت را نزد ما به سربردی وبا کشتن مردی از دودمان من کفران نعمت من کردی با اینکه تو عبدی از عبید من، یعنی ازبنی اسرائیل بودی آن وقت با این سوابق سوئی که داری، ادعای رسالت هم می کنی تو را چه به رسالت؟اگر تو را نمی شناختیم باز مطلبی بود، ما که تو را و نمک نشناسی ها و فسادت رامی دانیم و کاملا تو را می شناسیم.
با این بیان روشن می شود اینکه بعضی (۱۲) از مفسرین کلمه کفر را در مقابل ایمان گرفته و گفته اند: معنای آیه این است که تو به الوهیت من کافر بودی و یا این است که تو به همان خدایی که ادعای رسالتش را می کنی، کافری و به آن خدا هم ایمان نداری برای اینکه تو سالها نزد ما بودی و با ما معاشرت داشتی و در کیش ما و ملت ما بودی معنای درستی نیست.
و همچنین آن مفسر دیگر که گفته: “این جمله تنها می خواهد بگوید تو کفران نعمت مرا کردی”تفسیر خوبی نکرده است، برای اینکه آیه شریفه می فرماید”تو از کافرانی” و ازظاهر آن بر می آید که مراد فرعون، کفران نعمتی (۱۳) است که به عموم بنی اسرائیل داشته و نیز آن نعمت ها که به خصوص موسی ارزانی داشته است، نه تنها نعمتهای خاصه به موسی.
“قال فعلتها اذا و انا من الضالین ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین و تلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل”ضمیر در”فعلتها”به کلمه”فعله” – که در آیه قبلی بود – برمی گردد و ظاهرا کلمه”اذا”مقطوع از جواب و جزاء است، و – بطوری که گفته اند – معنای”حینئذ – در این هنگام”را می رساند و کلمه” عبدت”از تعبید است و تعبید و اعباد به معنای بنده گرفتن است.
و این آیات سه گانه جوابی است که موسی(ع)از اعتراض فرعون داده و ازتطبیق این جواب با اعتراضی که فرعون کرد بر می آید که موسی(ع)اعتراض فرعون را تجزیه و تحلیل کرده و از آن سه تا اشکال فهمیده و در نتیجه به هر سه پاسخ گفته است:
اول اینکه، فرعون از رسالت وی استبعاد کرده، که چنین چیزی ممکن نیست، مگرممکن است کسی که ما سوابق او را کاملا می شناسیم و می دانیم که مردی است چنین وچنان، رسول خدا شود؟که جمله: “ا لم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین”متضمن آن است.
دوم اینکه، عمل او را زشت دانسته، و او را مفسد و مجرم خوانده، که جمله: ” فعلت فعلتک التی فعلت”متضمن آن است.
سوم اینکه، بر او منت نهاده که تو یکی از بردگان مایی، که جمله”و انت من الکافرین”اشاره به آن است.
و طبع کلام اقتضاء می کرده که نخست از اشکال دوم پاسخ گوید سپس از اعتراض اولش و در آخر از اعتراض سومش و موسی(ع)همینطور پاسخ داد.
پس، جمله”فعلتها اذا و انا من الضالین”جواب از اعتراض دوم او است که موسی(ع)را مجرم دانست و جرمش را بزرگ جلوه داد و به خاطر اینکه – به اصطلاح -احساسات علیه او تحریک نشود نامی از کشتن نبرد تا قبطیان حاضر در جلسه متاثر نشوند.
دقت در متن جواب و مقابله آن با اعتراض فرعون، این معنا را می رساند که جمله:
“ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما”تتمه جواب از قتل باشد، تا حکم”نبوت”در مقابل ضلال قرار گرفته باشد و در این صورت به خوبی روشن می شود که مراد از ضلال، جهل در مقابل حکم است، زیرا حکم به معنای اصابه نظر و درک حقیقت هر امری و متقن بودن نظریه در تطبیق عمل با نظریه است.
در نتیجه معنای حکم، قضاوت به حق در خوبی و یا بدی یک عمل، و تطبیق عمل باآن قضاوت است و این قضاوت به حق همان است که به انبیاء داده می شود، همچنان که قرآن کریم درباره آنان فرمود: “و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله” (۱۴).
بنا بر این، مراد موسی(ع)این است که اگر آن روز آن عمل را کردم، درحالی کردم که به خاطر جهل گمراه بودم و مصلحت کار را نمی دانستم و نمی دانستم در این عمل، حق چیست تا پیروی کنم.
و خلاصه: حکم خدا را نمی دانستم، یک نفر از بنی اسرائیل مرا به یاری خود خواند ومن او را یاری کردم و هرگز احتمال نمی دادم که این یاری او به کشته شدن مرد قبطی می انجامد و عاقبت وخیمی به بار می آورد و مرا ناگزیر می کند که از مصر بیرون شده به مدین بگریزم و سالها از وطن دور شوم.
از اینجا روشن می شود اینکه بعضی (۱۵) گفته اند: مراد از ضلالت، جهل است، البته جهل به این معنا که آدمی بدون پروا اقدام به عملی کند و درباره عواقب آن نیندیشد همچنان که در شعر شاعر آمده:
الا لا یجهلن احد علینا.فنجهل فوق جهل الجاهلینا (۱۶) و همچنین اینکه بعضی (۱۷) دیگر گفته اند: مراد از ضلالت، محبت است همچنان که کلام فرزندان یعقوب که به پدرشان گفتند: “تا لله انک لفی ضلالک القدیم” (۱۸) به معنای محبت تفسیر شده، یعنی تو همچنان بر محبت یوسف باقی هستی و در آیه مورد بحث معنای کلام موسی(ع)این است که آن روز که من آن قبطی را کشتم، از این جهت بودکه من از دوستداران خدا بودم، و دوستی با خدا، اجازه نداد که در عاقبت عمل خود بیندیشم، معنای صحیحی نیست.
اما وجه اول صحیح نیست برای اینکه در این وجه موسی(ع)اعتراف به جرم و نافرمانی خدا کرده و حال آنکه آیات سوره قصص تصریح دارد بر اینکه خدای تعالی قبل از واقعه قتل مزبور هم به او حکم و علم داده بود و داشتن حکم و علم با ضلالت به این معنا نمی سازد.
و اما وجه دوم صحیح نیست چون علاوه بر اینکه با سیاق نمی سازد از ادب قرآن به دوراست که محبت خدای را ضلالت بخواند.
و اما قول آن مفسر (۱۹) دیگر که گفته: “مراد از ضلالت، جهل به معنای عدم تعمد است و معنایش این است که من این کار را عمدا نکردم”صحیح نیست، چون می دانیم که موسی(ع) این کار را عمدا کرد چیزی که هست منظورش تادیب او بود ولی به قتلش منجرشد.
همچنین گفتار مفسر دیگری که گفته: مراد از ضلالت، جهل به شرایع است،همچنانکه در آیه”و وجدک ضالا فهدی”به این معنا است.و نیز قول آن مفسر دیگر که گفته:
مراد از ضلالت فراموشی است، همچنان که در آیه”ان تضل احدیهما فتذکر احدیهماالاخری”به این معنا است و معنای آیه مورد بحث این است که: من هنگامی او را کشتم که حرمت آدم کشی را فراموش کرده بودم و یا فراموش کرده بودم که اینطور زدن عادتا به قتل او می انجامد.
همه این اقوال وجوهی هستند که ممکن است بازگشت یک یک آنها به همان وجهی باشد که ما بیان داشتیم.
جمله”ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما”متفرع است بر داستان قتل،و علت ترس موسی و فرار کردن وی همان است که خدای تعالی در سوره قصص ذکر کرده وفرموده است: ” و جاء رجل من اقصی المدینه یسعی قال یا موسی ان الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین فخرج منها خائفا یترقب” (۲۰).
و اما مراد از”حکم” – آنطور که ما استظهار کردیم – اصابه نظر، و رسیدن به حقیقت هر امر و اتقان رای در عمل به آن نظریه است و اگر بگویی آیه شریفه صریح است در اینکه موهبت حکم، بعد از داستان قتل به موسی(ع)داده شد ولی مفاد آیات سوره قصص این است که این موهبت قبل از داستان قتل به موسی(ع)داده شده چون فرموده: “و لمابلغ اشده و استوی آتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین و دخل المدینه” (۲۱) و بعد از آن داستان قتل و فرار کردن را ذکر می کند بنابر این میان این دو آیه چگونه می توان جمع نمود ورفع تناقض کرد؟
در جواب می گوییم: کلمه حکم، هم در آیه مورد بحث و هم در آیه سوره قصص بطورنکره آمده و این خود اشعار دارد بر اینکه این دو حکم با هم فرق دارند و درباره خصوص تورات که متضمن حکم بوده فرموده: “و عندهم التوریه فیها حکم الله” (۲۲) و ما می دانیم که تورات بعداز غرق شدن فرعون و نجات دادن بنی اسرائیل نازل شده.
پس می توان گفت که به موسی(ع)در چند نوبت مراتبی از حکم داده شده بود که بعضی از مراتب آن ما فوق بعضی دیگر بوده، حکمی قبل از کشتن قبطی و حکمی دیگربعد از فرار و قبل از مراجعتش به مصر، و حکمی دیگر بعد از غرق شدن فرعون و در هر بار،مرتبه ای از حکم را به او داده بودند تا آنکه با نزول تورات حکمت را برایش تمام کردند.
و این را اگر بخواهیم تشبیه کنیم، نظیر فطرتی است که خداوند در چند مرحله به آدمی ارزانی می دارد، یک مرحله ضعیف آن، همان سلامت فطرتی است که در حال کودکی به آدمی می دهد و مرحله بالاتر آن را در حال بزرگی که آدمی به خانه عقل می نشیندارزانی می کند که نامش را اعتدال در تعقل، وجودت در تدبیر می گذاریم و مرحله قوی تر آن را بعد از ممارست در اکتساب فضائل می دهد، زیرا مرحله دوم، آدمی را وادار به کسب فضائل می کند و چون این کسب فضائل تکرار شد حالتی در آدمی پدید می آید به نام ملکه تقوی و این سه حالت در حقیقت یک چیز و یک سنخ است، که به تدریج و در حالی بعد از حال دیگر نمومی کند.
از آنچه گذشت معلوم شد اینکه بعضی (۲۳) از مفسرین حکم را به نبوت تفسیر کرده اندصحیح نیست، چون از لفظ آیه و نیز از مقام آن دلیلی بر گفته خود ندارند.
علاوه بر این خدای تعالی در چند جا از کلام خود حکم و نبوت را با هم ذکر کرده وفهمانده که اینها با هم فرق دارند، از آن جمله فرموده: “ان یؤتیه الله الکتاب و و نیز فرموده: “اولئک الذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوه” (۲۵) و نیز فرموده: “و لقدآتینا بنی اسرائیل الکتاب و الحکم و النبوه” (۲۶) و آیاتی دیگر.
جمله”و جعلنی من المرسلین”پاسخ از اعتراض اول فرعون است، که از رسالت موسی(ع) تعجب و استبعاد می کرد، چون او و درباریانش وی را می شناختند، وناظر احوال او در ایامی که تربیتش می کردند بودند و حاصل جواب این است که: استبعادایشان از رسالت وی مربوط به سوابقی است که از حال وی داشتند و این استبعاد وقتی بجاست که رسالت، امری اکتسابی باشد و به دست آمدنش با حصول مقدمات اختیاری اش ممکن و قابل حدس باشد، تا فرعون تعجب کند که چطور ممکن است تو پیامبر شوی؟لذا درپاسخش گفت خدا او را رسول کرده، و مساله رسالت اکتسابی نیست بلکه موهبتی است خدایی، همچنان که حکم نیز چنین است و خدا او را بدون هیچ اکتسابی رسالت و حکم داده، این آن معنایی است که از سیاق بر می آید.
و اما اینکه بعضی (۲۷) از مفسرین گفته اند: “جمله”ا لم نربک فینا ولیدا…”از باب استبعاد نبوده، بلکه خواسته است بر موسی(ع)منت بگذارد”هر چند که آیه شریفه فی نفسها با این احتمال هم می سازد ولی سیاق مجموع جواب، مساعد با آن نیست و حمل آیه بر این احتمال سیاق را در هم می ریزد، چون در این صورت حتما باید جمله”و تلک نعمه تمنهاعلی…”را جواب از منت مذکور گرفت و حال آنکه این جواب نمی تواند جواب آن باشد.
(چون در خود جمله منت یادآور شده می فرماید تو بر من منت می نهی که بنی اسرائیل را برده خود کرده ای)و نیز باید جمله”فعلتها اذا…”را جواب از اعتراض به قتل گرفت آن وقت جمله”و جعلنی من المرسلین”زاید می شود و احتیاجی بدان نیست.دقت فرمایید.
جمله”و تلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل”جواب از منتی است که فرعون بر او نهاده از در سرزنش او را برده خود خواند، برده ای که کفران نعمت مولای خود کرده، و بیان جواب این است که: این چیزی که تو آن را نعمتی از خود بر من می خوانی و مرابه کفران آن سرزنش می کنی این نعمت نبود، بلکه تسلط جابرانه ای بود که سبت به من و به همه بنی اسرائیل داشتی و برده گرفتن مردم به ظلم و زور کجایش نعمت است؟!
پس، جمله مورد بحث جمله ای است استفهامی که معنای انکار را می رساند و جمله”ان عبدت بنی اسرائیل”بیان مطلبی است که کلمه”تلک”به آن اشاره می کند و حاصلش این است که این مطلبی که تو با جمله”و انت من الکافرین”بدان اشاره کردی و منتی بر من نهادی، نعمتی که من آن را کفران کردم و سپاس ولی نعمت خود و ولی نعمت همه بنی اسرائیل را نگاه نداشتم، صحیح نیست، زیرا ولی نعمت بودن تو مستند به ظلم بود و تو با ظلم وزور، خود را ولی نعمت ما کردی و ولایتی هم که با ظلم و زور درست شده باشد ظلم است وحاشا بر اینکه ولی نعمت مظلومان و زیر دستان خود باشد و گرنه باید برده گیری هم نعمت باشدو حال آنکه نیست، پس در حقیقت در جمله”ان عبدت بنی اسرائیل”سبب، در جای مسبب به کار رفته(و به جای اینکه فرموده باشد تو بر من منت می گذاری که ولی نعمتم بودی،فرموده تو بر من منت می گذاری که ما بنی اسرائیل را برده خود کرده ای؟).
مفسرین، گفتار فرعون، یعنی جمله”ا لم نربک”را به دو اعتراض تجزیه و تحلیل کرده اند – که قبلا هم بدان اشاره شد – یکی تعریض بر اینکه او را در کودکی تربیت کرده، ودیگر اینکه او به جای شکرگزاری، کفران نعمت کرده، و در زمین فساد انگیخته و مردی قبطی را کشته است.
آن وقت از دو جهت به اشکال بر خورده اند، یکی – همانطور که گفتیم – اینکه جمله”و جعلنی من المرسلین”زیادی می شود که در سیاق جواب هیچ مورد حاجت قرار نمی گیرد،دوم اینکه جمله”و تلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل”از ناحیه موسی(ع)جواب منت فرعون نمی شود چون فرعون در منت خود سخنی از بنی اسرائیل به میان نیاورده بود، او منت نهاده بود که من تو را در کودکی ات در آغوش خود بزرگ کرده ام، آن وقت پاسخ موسی(ع)چه ربطی به این منت دارد.
آنگاه در مقام توجیه کلام خود وجوهی ذکر کرده اند.
اول اینکه: موسی(ع)منت فرعون را اقرار داشته لذا در پاسخ از آن حرفی نزده، بلکه تنها این جهت را انکار کرده که برده نگرفتن او برایش نعمتی باشد، و همزه انکاردر تقدیر است، گویی که فرموده: “او تلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل و لم تعبدنی -آیا این نعمت است که بر من منت می گذاری که بنی اسرائیل را برده خود کردی و مرا نکردی؟”.
و این وجه صحیح نیست، زیرا تقدیر باید دلیلی داشته باشد و در لفظ آیه هیچ دلیلی حتی اشاره ای به این تقدیر وجود ندارد.
دوم اینکه: موسی(ع)خواسته با این جواب خود بطور کلی نعمت فرعون برخود را انکار کند، به خاطر اینکه خاندان او یعنی بنی اسرائیل را برده گرفته، گویا خواسته است بفرماید: درست است که مرا در آغوش خود پروریدی، ولی جنایت برده گیری بنی اسرائیل آن قدر بزرگ است که این خوبیهایت را پامال کرد.پس، جمله”ان عبدت…”، درحقیقت در مقام تعلیل انکار موسی(ع)است.
و این وجه هر چند از وجه قبلی به ذهن نزدیکتر است، لیکن باز معنای جواب تمام نیست، برای اینکه عمل زشت کسی عمل نیکش را زشت نمی کند، برده گرفتنش از بنی اسرائیل چه ربطی به تربیت موسی(ع)در دامان خود دارد.
سوم اینکه: معنای آیه این است که این نعمتی که تو بر من می نهی، که مرا در آغوش خود بزرگ کرده ای، منشا و سببش چه بود – اگر کشتن فرزندان بنی اسرائیل در بین نبود تواصلا مرا نمی شناختی – منشا آشنا شدنت با من این بود که پسران بنی اسرائیل را می کشتی، ومادر من مضطرب شد که مبادا مرا هم بکشی، ناگزیر مرا در صندوقی نهاده به آب نهر سپرد وتو مرا از روی آب گرفتی و بزرگ کردی و چون خدمتی که به من کردی ناشی از آن ظلم وبرده گیری ات از بنی اسرائیل بود، لذا نمی توان نعمتش نامید.
این وجه هم در جای خود بد نیست، و لیکن بحث در این است که آن را از کجای آیه استفاده کنیم.
چهارم اینکه: آیه می خواهد بفرماید آن کسی که مرا تربیت کرد مادرم و بنی اسرائیل بودند که تو مجبورشان کردی مرا تربیت کنند و چون این تربیت به اجبار تو بود من آن را نعمت نمی دانم چون منشا آن ظلم و برده گیری بود.
و این وجه از وجه قبلی از ظاهر آیه دورتر است.
پنجم اینکه: آیه اعترافی است از ناحیه موسی(ع)به حق نعمتی که فرعون به گردن آن جناب دارد، و می خواسته بفرماید: بله این که تو همه کودکان بنی اسرائیل را کشتی و مرا نکشتی و برده نگرفتی و در عوض در آغوش خود تربیتم کردی نعمتی است از تو بر من.
و لیکن خواننده عزیز می داند که این وجه محتاج به تقدیر است(و تقدیر آیه چنین می شود: “ان عبدت بنی اسرائیل و ترکت تعبیدی”.و در محاوره تقدیر، خلاف اصل است).
“قال فرعون و ما رب العالمین…من المسجونین”بعد از آنکه فرعون درباره رسالت موسی(ع)سخن گفت و از رسالتش انتقادکرد و موسی(ع)پاسخ او را داد، ناگزیر اشکال را متوجه مرسل و فرستنده او کرد،که چه کسی تو را فرستاده؟موسی در پاسخ گفت: مرا رب العالمین فرستاده.فرعون دوباره برمی گردد و از او توضیح می خواهد که رب العالمین چیست؟که این استیضاح تا آخر آیه هفتم ادامه دارد.
در اینجا برای اینکه مراد از این آیات روشن شود ناگزیریم قبلا اصول وثنیت را در نظرداشته باشیم و ببینیم وثنیت اصولا درباره مساله ربوبیت چه می گویند.هر چند که در خلال بحث های گذشته این کتاب مکرر به این معنا اشاره رفت، ولی اینجا نیز بدان اشاره ای می شود.
وثنیت – مانند ادیان توحید – وجود تمامی موجودات را منتهی به پدید آورنده ای واحدمی داند و کسی را با او در وجوب وجود شریک ندانسته، وجود او را بزرگتر از آن می داند که به احدی تحدید شود، و عظیم تر از آن می داند که فهم و درک بشر بدان احاطه یابد و به همین جهت او را بزرگتر و بشر را کوچکتر از آن می داند که عبادت خود را متوجه او سازند، پس جایزنیست او را عبادت کنند، چون عبادت نوعی توجه به سوی معبود است و توجه هم نوعی ادراک.
و به همین دلیل از پرستش خدا و تقرب به درگاه او عدول نموده، به اشیای دیگری تقرب جستند، اشیایی از مخلوقات خدا که وجودات شریف نوری و یا ناری دارند و خود ازنزدیکان درگاه خدا و فانی در او هستند، مانند ملائکه و جن، و قدیسین از بشر که از لوث و آلایش های مادی دور بوده و فانی در لاهوتند و به وسیله همان لاهوت باقی اند که یک طبقه از آنان پادشاهان بزرگ و یا بعضی از ایشانند، که البته قدمای وثنیت، این طبقه اخیر را معبودمی دانستند که یکی از ایشان فرعون زمان موسی بوده است.
و کوتاه سخن اینکه: وثنیت به منظور پرستش نامبردگان، برای هر یک بتی ساخته بودند تا آن بتها را بپرستند و معبودهای نامبرده در ازای عبادتی که می شوند، صاحبان عبادت را به درگاه خدا نزدیک نموده، برایشان شفاعت کنند، شفاعت در اینکه خیراتی را که از آن درگاه می گیرند بسوی ایشان سرازیر کنند و برای جلب این خیرات ملائکه را می پرستیدند و یاآنکه شروری که از ایشان صادر می شود به سوی صاحبان عبادت نفرستند و به این منظور جن را(که به زعم ایشان موجوداتی شرور بودند)می پرستیدند، آری به زعم وثنیت کارها و تدبیر امور عالم هر قسمتش واگذار به یک طبقه از معبودها بود، مثلا حب و بغض، و صلح و جنگ،و آسایش و امثال اینها هر یک به یک طبقه واگذار شده بود، بعضی ها هم معتقد بودند تدبیرنواحی مختلف عالم هر قسمت به یک طبقه از معبودین واگذار شده، مثلا آسمان به دست یکی، و زمین به د
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
