خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حج در قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهمیت حج
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهمیت حج قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
55دقیقه
11ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 48

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حج عمره در قرآن :

ترجمه آیات سوره بقره آیه ۲۰۳-۱۹۶

حج و عمره ای را که آغاز کرده اید تمام کنید حال اگر مانعی شما را از اتمام آن جلوگیر شد هر مقداراز قربانی که برایتان میسور باشد قربان کنید و سرهایتان را نتراشید تا آنکه قربانی به محل خود برسد پس اگرکسی مریض بود و یا از نتراشیدن سر دچار آزاری می شود سر بتراشد و کفاره آن را روزه بگیرد یا صدقه ای دهد یا گوسفندی ذبح کند و اگر مانعی از اتمام حج و عمره پیش نیامد پس هر کس که حج و عمره اش تمتع باشد هر قدر از قربانی که می تواند بدهد و اگر پیدا نمی کند و یا تمکن ندارد به جای آن سه روز در حج وهفت روز در مراجعت که جمعا ده روز کامل می شود روزه بدارد، البته این حج تمتع مخصوص کسانی است که اهل مکه نباشند و باید از خدا بترسید و حکم حج تمتع را انکار مکنید و بدانید که خدا شدید العقاب است(۱۹۶).

حج در چند ماه معین انجام می شود پس اگر کسی در این ماهها به احرام حج درآمد دیگر با زنان نیامیزد و مرتکب دروغ و جدال نشود که اینگونه کارها در حج نیست و آنچه از خیر انجام دهید خدا اطلاع دارد و توشه بردارید که بهترین توشه تقوا است و از من پروا کنید ای صاحبان خرد(۱۹۷).

در اثنای حج اگر بخواهید خرید و فروشی کنید حرجی بر شما نیست و چون از عرفات کوچ می کنیددر مشعر الحرام به ذکر خدا بپردازید و به شکرانه اینکه هدایتتان کرده یادش آرید چه قبل از آنکه او هدایتتان کند از گمراهان بودید(۱۹۸).

آنگاه از مشعر که مشرکین کوچ می کنند شما هم کوچ کنید و خدا را استغفار کنید که او غفور ورحیم است(۱۹۹).

پس هر گاه مناسک خود را تمام کردید خدا را یاد آرید آنطور که در جاهلیت بعد از تمام شدن مناسک پدران خود را یاد می کردید بلکه بیشتر از آن اینجاست که بعضی می گویند: پروردگارا در همین دنیابه ما حسنه بده ولی در آخرت هیچ بهره ای ندارند(۲۰۰).

و بعضی از آنان می گویند پروردگارا به ما هم حسنه در دنیا بده و هم حسنه در آخرت و ما را ازعذاب آتش حفظ کن(۲۰۱).

ایشان از آنچه کرده اند نصیبی خواهند داشت و خدا سریع الحساب است(۲۰۲).

و خدا را در ایام معدود یازده و دوازده و سیزدهم را یاد آرید حال اگر کسی خواست عجله کند و بعد ازدو روز برگردد گناهی نکرده و اگر هم کسی خواست تاخیر اندازد گناه نکرده و همه اینها در خصوص مردم با تقوا است و لذا از خدا بترسید و بدانید که شما همگی به سوی او محشور خواهید شد(۲۰۳).

بیان آیات (مربوط به حج)

این آیات در حجه الوداع یعنی آخرین حجی که رسول خدا ص انجام دادنازل شده، و در آن حج تمتع تشریع شده است.

فرق بین تمام و کمال و مراد از امر به اتمام حج

“و اتموا الحج و العمره لله…”تمام هر چیز عبارت است از آن جزئی که وقتی با سایر اجزا ضمیمه می شود آن چیز همان چیز می شود، و آثاری که دارد و یا آن آثار را از آن چیز انتظار داریم نیز مترتب می گردد،و تمام کردن آن چیز این است که، بعد از آنکه همه اجزای آن را جمع کردیم آن جزء آخری را هم بیاوریم تا آثار بر آن چیز مترتب شود، این معنای کلمه تمام و اتمام است.و اما کمال هر چیزی آن حال و یا وصفی و یا امری است که وقتی موجودی آن را داشته باشد، دارای اثری علاوه می شود غیر آن اثری که بعد از تمامیت دارا باشد، مثلا منضم شدن اجزای بدن انسانی به یکدیگرعبارت است از تمامیت انسان، و اما عالم و یا شجاع و یا عفیف بودنش عبارت است از کمال انسان، از انسان تمام عیار و بی کمال آثاری بروز می کند، و از انسانی تمام و کامل آثاری دیگرظهور می نماید.

و چه بسا می شود که کلمه تمام در جای وصف کمال استعمال می شود، و آن رااستعاره از این می گیرند، به این ادعا که آن وصف زاید از بس مورد اعتنا و اهمیت است جزءذات به حساب می آید(و مثلا می خواهند بگویند انسانی که عالم نیست اصلا انسان تمام نیست تا به این تعبیر اهمیت علم را برسانند)و مراد از اتمام حج و عمره همان معنای اول یعنی معنای حقیقی کلمه است، نه استعاره آن.

به دلیل اینکه دنبال جمله می فرماید: “فان احصرتم فما استیسر من الهدی…”، چون می فرماید اگر به مانعی برخوردید و نتوانستید همه اجزای حج را بیاورید هر قدر می توانید بیاوریدو این کلام با تمامیت به معنای حقیقی سازش دارد، نه مامیت به معنای کمال، و معنای صحیحی به نظر نمی رسد که اکتفا به بعضی از اجزا را متفرع کنند بر تمامیت به معنای کمال یا اتمام به معنای اکمال.%]و اما اینکه کلمه حج به چه معنا است؟معنای آن عبارت است از اعمالی که در بین مسلمین معروف است، و ابراهیم خلیل ع آن را تشریع کرده، و بعد از آن جناب همچنان در میان اعراب معمول بوده و خدای سبحان آن را برای امت اسلام نیز امضا کرده، در نتیجه شریعتی شده که تا روز قیامت باقی خواهد بود.

ابتدا، این عمل، احرام، و سپس وقوف در عرفات، و بعد از آن وقوف در مشعر الحرام است.

و یکی دیگر از احکام آن قربانی کردن در منا، و سنگ انداختن به ستون های سنگی سه گانه است، و آنگاه طواف در خانه خدا، و نماز طواف، و سعی بین صفا و مروه است البته واجبات دیگری نیز دارد، و این عمل سه قسم است:

۱ – حج افراد

۲ – حج قران

۳ – حج تمتع که در سال آخر عمر رسولخدا ص تشریع شد.

و اما عمل عمره عملی دیگر است، و آن عبارت است از رفتن به زیارت خانه کعبه، ازمسیر یکی از میقاتها، و طواف و نماز آن، و سعی بین صفا و مروه، و تقصیر، و این حج و عمره دوعبادتند که جز با قصد قربت تمام نمی شوند، به دلیل اینکه فرموده: (و اتموا الحج و العمره لله،حج و عمره را برای خدا تمام کنید…)

“فان احصرتم فما استیسر من الهدی، و لا تحلقوا رؤسکم”

کلمه(احصار)به معنای حبس و ممنوع شدن است، که البته منظور ممنوع شدن ازاتمام آن به خاطر کسالت و بیماری یا دشمن است، و نیز منظور از این احصار ممنوعیت بعد ازشروع و احرام بستن است، و معنای استیسار در هر عملی آسان کردن آن است. بطوری که آسانی ها را در آن جلب نموده مشکلات را از آن بیرون کند.

و کلمه(هدی)پیش کش کردن چیزی از نعمتها به کسی و یا به محلی، به منظور تقرب جستن به آن کس و یا آن محل است و اصل کلمه از هدیه گرفته شده، که به معنای تحفه است،و یا از هدی است که به معنای هدایتی است که انسان را به سوی مقصود سوق می دهد، و کلمه(هدی و هدیه)همان فرقی را با هم دارند که کلمه(تمر و تمره)با هم دارد، که اولی جنس خرما است، و دومی یک خرما، و مراد از هدی در مساله حج آن حیوانی است که انسان با خودبه طرف مکه می برد تا در حج خود آن را قربانی کند.

“فمن کان منکم مریضا او به اذی من راسه…”

حرف”فا”در آغاز جمله برای تفریع است، یعنی جمله را نتیجه سخنان قبلی می کند، و تفریع این حکم بر سخن قبلی که از تراشیدن سر نهی می کرد، دلالت دارد بر اینکه مراد از مرض خصوص آن مرضی است که با نتراشیدن سر برایش مضر است، و اگر سر را بتراشدآن مرض به بهبودی مبدل می گردد، و اگر در جمله: (از شما کسی که مرضی دارد و یا سرش ناراحت می شود)، کلمه(و یا)را که مفیدتر دید است به کار برد، برای این بود که بفهماند مراداز ناراحتی سر، ناراحتی غیر از سر درد و بیماری است، بلکه ناراحتی از ناحیه حشرات است،پس عبارت(اذی من راسه)کنایه است از متاذی شدن از حشرات از قبیل شپش که در سرمی افتد.

پس این دو امر یعنی ناراحتی از شپش و یا سر درد، تراشیدن سر را جایز می کند، اما بافدیه به یکی از سه خصلت، اول روزه، دوم صدقه، و سوم نسک.

و در روایات وارد شده که روزه نامبرده سه روز است، و مراد از صدقه سیر کردن شش نفر مسکین، و مراد از نسک قربانی کردن یک گوسفند است.

“فاذا امنتم فمن تمتع بالعمره الی الحج”

حرف(فا)بر سر جمله آن را متفرع بر احصار می کند و معنایش این است که چون ازمرض و دشمن و یا موانع دیگر ایمن شدید، پس هر کس تمتع ببرد به وسیله عمره تا حج یعنی باعمره عمل عبادت خود را ختم کند، و تا مدتی محل شود تا دوباره برای حج احرام بپوشدمی تواند این کار را بکند، و در آن هدیی آسان با خود ببرد.

بنا بر این حرف(با)در کلمه(بالعمره)بای سببیت است، و سببیت عمره برای تمتع وبهره گیری، بدین جهت است که در حال احرام نمی توانست از زنان و شکار و امثال آن بهره مندشود مگر آنکه از احرام درآید، و تمتع آدمی را از احرام بیرون می آورد.

“فما استیسر من الهدی…”

از ظاهر آیه بر می آید که هدی نسکی است علی حده، نه اینکه جبران این باشد که شخص متمتع نتوانسته و یا نخواسته احرام برای حج را از میقات ببندد، و لا جرم از شهر مکه برای حج احرام بسته است، برای اینکه جبران بودن هدی احتیاج به مؤنه ای زاید دارد، تا انسان آن رااز آیه شریفه بفهمد، و خلاصه عبارت مورد بحث را هر کس ببیند، می فهمد که هدی عبادتی است مستقل، نه جبران چیزی که فوت شده.

حال اگر بگوئی جمله: “فما استیسر من الهدی…”به خاطر حرف(فا)نتیجه جمله: (فمن تمتع…)است، و مترتب بر آن است، همانطور که جزاء شرط در جمله: (اگر به منزل ما بیائی از تو پذیرائی می کنم)مترتب بر شرط(اگر)است و این ترتب به ما می فهماندکه آوردن هدی کفاره و جبران تمتع و استراحتی است که بعد از عمره تمتع و قبل از حج آن می کند، علاوه بر اینکه وقتی فعل شرط خود کلمه تمتع است(هر کس تمتع کند باید چنین وچنان کند)، می فهمیم که هدی در ازای تمتعی قرار گرفته که گفتیم نوعی تسهیل شرعی وتخفیف است، پس هدی جبران این تخفیف می شود نه عبادتی جداگانه.

در پاسخ می گوئیم: کلمه(بالعمره…)، این سخن را رد می کند، برای اینکه کلمه نامبرده عمره را از حج جدا و آن دو را دو عمل مستقل می سازد، و جبران بودن هدی وقتی صحیح است که تسهیل و تخفیف در یک عمل تشریع شده باشد، نه در بین دو عمل، که احرام اولی یعنی عمره تمام شده، و احرام دومی یعنی حج هنوز شروع نگشته.

علاوه بر اینکه درک اشعار نامبرده به فرضی که صحیح باشد، وقتی است که تشریع هدی به خاطر تشریع تمتع به عمره تا حج باشد، نه اینکه به خاطر فوت احرام حج از میقات باشد.

ظاهر آیه شریفه:

“فمن تمتع بالعمره الی الحج فما استیسر من الهدی”

این است که می خواهد خبر دهد از تشریع تمتع، و اینکه قبلا چنین عمره ای تشریع شده، نه اینکه بخواهد باهمین جمله آن را تشریع کند، چون می فرماید(پس هر کس به عمره تا حج تمتع کند، پس بایدتا جائی که می تواند قربانی با خود ببرد)، معلوم می شود قبلا چنین عمره ای تشریع شده بوده، که آن را مفروغ عنه و مسلم گرفته از تشریع قربانی در آن خبر می دهد.

این خیلی روشن است که عبارت(هر کس تمتع کرد باید با خود هدی ببرد)و عبارت(تمتع کنید و در تمتع با خود قربانی ببرید)فرق دارد، اولی را در جائی می گویند که شنونده قبلا از تشریع تمتع اطلاع داشته باشد، و دومی را در جائی می گویند که گوینده می خواهد باهمین کلام خود آنرا تشریع کند، خواهی گفت تمتع در کجا تشریع شده؟می گوئیم: در آیه شریفه: “ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام”.

“فمن لم یجد فصیام ثلثه ایام فی الحج و سبعه اذا رجعتم…”

اینکه حج را ظرف برای صیام قرار داد، و فرمود: (سه روز در حج)به این اعتبار است که عمل حج و عمل روزه در یک مکان و یک زمان انجام می شود، زمانی که عمل حج در آن انجام می شود، و زمان حج شمرده می شود، یعنی فاصله میان احرام حج و مراجعت به مکه همان زمان سه روز روزه است، و به همین اعتبار است که در روایات وارده از ائمه اهل بیت ع آمده: که وقت روزه برای کسی که قادر باشد قبل از روز قربانی است، و برای کسی که قادر نیست بعد از ایام تشریق یعنی یازده و دوازده و سیزدهم است، و اگر کسی دراین ایام هم قدرت بر روزه گرفتن نیافت باید پس از مراجعت به وطن آن را بگیرد، و ظرف هفت روز دیگر بعد از مراجعت از مکه است، چون(ظاهر جمله: (اذا رجعتم، وقتی برگشتید)همان برگشتن به وطن است، و گرنه می فرمود: در حال برگشتن، علاوه بر اینکه التفات از غیبت(کسی که تمتع کند به عمره تا حج)به حضور(وقتی برگشتید)خالی از اشعار و دلالت بر این معنا نیست.

“تلک عشره کامله…”یعنی سه روز در حج و هفت روز در مراجعت، ده روز کامل است، و اگر عدد هفت رامکمل عدد ده خوانده نه متمم آن، برای این بود که بفهماند هر یک از سه روز و هفت روزحکمی مستقل و جداگانه دارد، که بیانش در فرق میان دو کلمه تمام و کمال در اول آیه گذشت.

پس معلوم شد که روزه سه روز عملی است تام فی نفسه، و اگر محتاج به هفت روزاست محتاج در کامل بودنش هست، نه در تمامیتش.

“ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام”یعنی حکم نامبرده در باره تمتع به عمره تا حج، برای غیر اهل مکه است، یعنی برای کسی است که بین خانه و زندگی او و بین مسجد الحرام(البته بنابر تحدیدی که روایات کرده)

بیش از دوازده میل فاصله باشد، و کلمه اهل به معنای خواص آدمی از زن و فرزند و عیال است:

و اگر از مردم دور از مکه تعبیر فرموده به کسی که اهلش حاضر در مسجد الحرام نباشد، درحقیقت لطیف ترین تعبیرات را کرده، چون در این تعبیر به حکمت تشریع تمتع که همان تخفیف و تسهیل است اشاره فرموده.

توضیح اینکه: مسافری که از بلاد دور به حج – که عملی است شاق و توام با خستگی وکوفتگی در راه – می آید احتیاج شدید به استراحت و سکون دارد، و سکون و استراحت آدمی تنها نزد همسرش فراهم است، و چنین مسافری در شهر مکه خانه و خانواده ندارد، لذا خدای تعالی دو رعایت در باره او کرده، یکی اینکه اجازه داده بعد از مناسک عمره از احرام در آید، ودوم اینکه برای حج از همان مکه محرم شود، و دیگر مجبور به برگشتن به میقات نشود.

خواننده محترم توجه فرمود که جمله دال بر تشریع متعه همین جمله است، یعنی جمله:

“ذلک لمن لم یکن…”نه جمله”فمن تمتع بالعمره الی الحج…”و جمله نامبرده کلامی است مطلق، نه به وقتی از اوقات مقید است، و نه به شخصی از اشخاص، و نه به حالی ازاحوال.

“و اتقوا الله و اعلموا ان الله شدید العقاب”اینکه در ذیل آیه چنین تشدید بالغی کرده، با اینکه صدر آیه چیزی به جز تشریع حکمی از احکام حج را نداشت، به ما می فهماند که مخاطبین اشخاصی بوده اند که از حال ایشان انتظار می رفته حکم نامبرده را انکار کنند، و یا در قبول آن توقف کنند، و اتفاقا مطلب از همین قرار بود، برای اینکه از میان همه احکام که در دین تشریع شده، خصوص حج، از سابق یعنی ازعصر ابراهیم خلیل الله ع در بین مردم وجود داشته، و معروف بوده، و دلهاشان با آن انس و الفت داشت، و اسلام این عبادت را تقریبا به همان صورتی که از سابق داشته امضاءکرد، و تا اواخر عمر رسول خدا ص به همان صورت بود، و تغییر دادن احکام آن بخاطر همان انس و الفت مردم کار بسیار مشکلی بود، و حتما با انکار و مخالفت مواجه می گردید،و بطوریکه از روایات هم بر می آید در دل بسیاری از آنان مقبول واقع نمی شد بدین جهت رسول خدا ص ناگزیر بود خود آنان را مخاطب قرار دهد، و بر ایشان بیان کند، که حکم تازه ای که رسیده از ناحیه خداست، و حکم رانی فقط کار خداوند است و او هر چه بخواهدحکم می کند، و حکمی که کرده عمومی است، و احدی از آن مستثنا نیست، نه هیچ پیغمبری،و نه امتی.

و این نکته باعث شد که در آخر آیه با تشدید بلیغ امر به تقوا نموده، از عقاب خدای سبحان زنهار دهد.

“الحج اشهر معلومات، فمن فرض فیهن الحج تا کلمه فی الحج”

یعنی زمان حج نزد این قوم(یعنی عرب)ماههای معلومی است، و سنت(یعنی روایات)آن را معین کرده، که عبارت است از شوال، و ذی القعده، و ذی الحجه، و اگرذی الحجه را زمان حج شمرده، با اینکه زمان حج اوائل آن ماه است، نه همه آن، منافاتی ندارد، برای اینکه این تعبیر از قبیل تعبیری است که می گوئیم من روز جمعه خدمت شما می رسم، بااینکه آمدن در یک ساعت از روز جمعه صورت می گیرد، نه در تمامی آن روز.

و در اینکه در آیه شریفه سه مرتبه کلمه حج تکرار شده با اینکه می توانست بار دوم وسوم به آوردن ضمیر اکتفا کند، لطفی در اختصار گوئی به کار رفته، چون مراد از حج اول زمان حج، و از حج دوم خود عمل حج، و از سوم زمان و مکان آن است و اگر ضمیر می آورد ناگزیربود بدون جهت کلام را طول بدهد، (و بفرماید: زمان الحج اشهر معلومات فمن فرض علیه هذاالعمل فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی زمانها و مکانها)

و فرض حج به این معنا است که با شروع در عمل حج این عمل را بر خود واجب سازد،چون به حکم آیه شریفه: “و اتموا الحج و العمره لله…”، شروع در این عمل باعث می شود که اتمامش بر آدمی واجب گردد.

و کلمه(رفث)به معنای هر عملی است که در عرف تصریح به نام آن نمی کنند بلکه،هر قت بخواهند نام آن را ببرند، به کنایه می برند، مانند عمل زناشوئی و کلمه(فسوق) به معنای خارج شدن از طاعت خدا است، و جدال به معنای ستیزگی کردن و لجبازی درگفتار و بحث است، لیکن سنت رفث را تفسیر کرده به جماع و فسوق را به دروغ، و جدال را به گفتن: نه به خدا و بله به خدا.

“و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله…”

این جمله خاطرنشان می سازد که اعمال از خدای تعالی غایب و پنهان نیست، وکسانی را که مشغول به اطاعت خدایند دعوت می کند به اینکه در حین عمل از حضور قلب و ازروح و معنای عمل غافل نمانند، و این داب قرآن کریم است که اصول معارف را بیان می کند،و قصه ها را شرح داده شرایع و احکام را ذکر می کند، و در آخر همه آنها موعظه و سفارش می کند، تا علم از عمل جدا نباشد، چون علم بدون عمل در اسلام هیچ ارزشی ندارد، و بهمین جهت دعوت نامبرده را با جمله: “و اتقون یا اولی الالباب”ختم کرد، و در این جمله بر خلاف اول آیه که مردم غایب فرض شده بودند، مخاطب قرار گرفتند، و این تغییر سیاق دلالت می کندبر کمال اهتمام خدای تعالی به این سفارش، و اینکه تقوا وسیله تقرب و وظیفه ای است حتمی و متعین.

“لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم”

این آیه شریفه می خواهد بفرماید: در خلال انجام عمل حج دادوستد حلال است،چیزی که هست از بیع و دادوستد تعبیر فرموده به(طلب فضل پروردگار)و این تعبیر در سوره جمعه نیز آمده، آنجا که می فرماید:

“یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع – تا آنجا که می فرماید – فاذا قضیت الصلوه فانتشروا فی الارض، و ابتغوا من فضل الله” (۱)

چون در این دو آیه نخست از دادوستد تعبیر به بیع کرده، و سپس از همان تعبیربه طلب رزق خدا نموده، و بهمین جهت است که در سنت نیز ابتغای از فضل خدا در آیه موردبحث به بیع تفسیر شده، پس آیه دلیل بر این است که دادوستد در خلال عمل حج مباح و جایزاست.

“فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام”

کلمه(افضتم)از مصدر افاضه است، که به معنای بیرون شدن دسته جمعی عده ای است از محلی که بودند، پس آیه دلالت دارد بر اینکه وقوف به عرفات هم واجب است،همچنانکه وقوف به مشعر الحرام که همان مزدلفه باشد واجب است.

“و اذکروه کما هدیکم…”یعنی بیاد خدا بیفتید البته یادی که با نعمت(هدایت او شما را)برابر و مانند باشد، چون شما قبل از اینکه او هدایتتان کند از گمراهان بودید.

“ثم افیضوا من حیث افاض الناس…”

ظاهر این آیه می رساند که افاضه بر طبق سنت دیرینه ای که قریش داشتند واجب است، و می خواهد مخاطبین را در این سنت ملحق به نیاکانشان کند.

بنا بر این آیه شریفه با روایتی که می گوید: (قریش و هم سوگندانشان که به عرف محلی حمس نامیده می شدند، وقوف به عرفات نمی کردند، بلکه تنها به مزدلفه وقوف می کردند، و منطقشان این بود که ما اهل حرم نباید از حرم خدا دور شویم، خدای تعالی در آیه بالا دستورشان داد که شما هم مانند سایر مردم کوچ کنید، از همانجائی که آنان کوچ می کنند، یعنی از عرفات)منطبق می شود و بنا بر این ذکر این حکم بعد از جمله: “فاذا افضتم من عرفات…”، و بکار بردن کلمه(ثم)که بعدیت را می رساند، در آن جمله برای این است که ترتیب ذکری را رعایت کرده باشد، و در حقیقت گفتار به منزله استدراک است، و معنایش این است که احکام حج اینهائی بود که ذکر شد، چیزی که ست بر شما واجب است که در کوچ کردن مانند سایر مردم از عرفات کوچ کنید، نه از مزدلفه.

و بعضی از مفسرین گفته اند: در این دو آیه تقدیم و تاخیری شده، آیه اول را باید بعد ازآیه دوم نوشته باشند، یعنی اول نوشته باشند: (ثم افیضوا من حیث افاض الناس، و سپس نوشته باشند: فاذا افضتم من عرفات…)

“فاذا قضیتم مناسککم تا جمله او اشد ذکرا”

این آیه شریفه دعوت به ذکر خدا می کند، و در این دعوت مبالغه نموده، می فرماید: جادارد که حاجی حداقل خدا را به قدر پدران خود به خاطر بیاورد، و بلکه بیشتر، برای اینکه نعمت خدا نسبت به او که به حکم آیه: “و اذکروه کما هدیکم”همان نعمت هدایت است، بزرگتر از نعمتی است که پدران به آدمی داده اند.

و بعضی از مفسرین گفته اند: وجه اینکه در این آیه سخن از پدران گفته این است که در جاهلیت رسم بوده بعد از تمام کردن عمل حج ساعتی در منا توقف می کردند، و در آنجا به شعر و نثری که از پدران خود به یادگار داشتند بر دیگران فخر می فروختند، خدای تعالی در این آیه می فرماید: به جای یادآوری از پدران خدا را یاد کنید بلکه بیشتر و کاملتر از یاد پدران یادکنید.

“او اشد ذکرا”

این جمله اعراض از مطلب قبلی است و در نتیجه کلمه(او)معنای بلکه را می دهد، در این جمله ذکر را متصف به شدت کرده، چون ذکر همانطور که از نظر کمیت و مقدار متصف به کثرت می شود، همچنانکه در جای دیگر فرموده: “و اذکروا الله ذکرا کثیرا” (۲) و نیز فرموده:

“و الذاکرین الله کثیرا” (۳)

همچنین از نظر کیفیت متصف به شدت می شود چون ذکر، به معنای واقعیش منحصر در ذکر لفظی نیست بلکه امری است مربوط به حضور قلب، و لفظ را هم اگرذکر می گویند، از این جهت است که لفظ از معنای قلبی و یاد درونی حکایت می کند.

و چون چنین است هم اتصافش به کثرت از نظر موارد صحیح است، چون معنایش یاد خدا در غالب حالات است، همچنانکه فرمود:

“الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم” (۴)

و هم اتصافش به شدت در پاره ای از موارد صحیح است، و چون مورد آیه بطوریکه ازآن استفاده می شود موردی است که آدمی را از خدا بی خبر می کند، و یاد خدا را از دل می برد،لذا مناسب تر آن بود ذکر را که بدان امر می فرماید به شدت توصیف کند، نه به کثرت و مطلب روشن است.

“فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا…”

این جمله تفریع است بر جمله”فاذکروا الله کذکرکم آباءکم”، و مراد از ناس مطلق افراد انسان اعم از مؤمن و کافر است چه کافر که به غیر از پدران خود بیاد کس دیگر نیست، وجز افتخارات دنیوی را نمی خواهد و جز دنیا نمی طلبد، و کاری به آخرت ندارد، و چه مؤمن که جز آنچه نزد خداست نمی جوید، و اگر هم چیزی از امور دنیا را بخواهد چیزی است که باز موردرضای پروردگارش(و وسیله کسب رضای او)است، و بنا بر این پس اینکه فرمود: (بعضی ازمردم می گویند)منظور گفتن به زبان قال نیست، بلکه گفتن به زبان حال است، و معنای آیه این است که: بعضی از مردم نمی خواهند مگر دنیا را، و اینان در آخرت هیچ نصیبی ندارند،بعضی هم هستند که نمی جویند مگر آنچه را که مایه رضا و خوشنودی پروردگارشان باشد، چه در دنیا و چه در آخرت: اینان از آخرت هم نصیب دارند.

از اینجا روشن می شود که چرا حسنه را در نقل کلام اهل آخرت ذکر کرد و در نقل کلام اهل دنیا نقل نکرد، چون کسی که چیزی از امور دنیا می خواهد مقید نیست به اینکه آن چیز نزد خدا هم حسنه باشد یا نباشد، او دنیا را می خواهد که همه اش نزد او حسنه و خوب است، چون مایه زندگی دنیائی او است، و با هوای نفسش موافق و سازگار است، به خلاف کسی که رضای خدا را می خواهد که در نظر او آنچه در دنیا و آنچه در آخرت است دو جوراست، یکی حسنه و دیگری سیئه، و او نمی جوید و درخواست نمی کند مگر حسنه را.

و اینکه میان جمله: “و ما له فی الاخره من خلاق”و جمله: “اولئک لهم نصیب مماکسبوا”مقابله انداخته، این معنا را می فهماند که اعمال طایفه اول که فقط دنیا را می خواهندباطل و بی نتیجه است، به خلاف دسته دوم که از آنچه می کنند بهره می برند، همچنانکه درجای دیگر فرموده: “و قدمنا الی ما عملوا من عمل، فجعلناه هباء منثورا” (۵) و نیز فرموده: “و یوم یعرض الذین کفروا علی النار، اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا، و استمتعتم بها” (۶) و نیز فرموده:

“فلا نقیم لهم یوم القیمه وزنا” (۷).

“و الله سریع الحساب”

سریع الحساب یکی از اسمای حسنای خدای تعالی است، و از آنجائی که هیچ قیدی ندارد، به اطلاقش هم شامل دنیا می شود و هم شامل آخرت، پس حساب خدائی همیشه حاصل است، و جریان دارد هر عملی که بنده اش انجام دهد چه از حسنات باشد و چه غیر آن، خدای عزوجل جزایش را مو به مو و درست بر طبق عملش می دهد.

پس آنچه از معنای جمله”فمن الناس من یقول”تا آخر سه آیه به دست آمد این شد که خدای را یاد کنید، چونکه مردم در طرز تفکرشان نسبت به دنیا دو دسته اند، بعضی از ایشان تنهادنیا را می خواهند و جز دنیا به یاد هیچ چیز دیگر نیستند که اینگونه مردم هیچ نصیبی در آخرت ندارند، بعضی دیگر کسانی هستند که آنچه مایه رضای خدا است می خواهند، که اینگونه افراداز آخرت هم نصیب دارند و خدا سریع الحساب است، در حساب آنچه بنده اش می خواهد به زودی می رسد، و آن را بر طبق خواسته اش به او می دهد، و بنا بر این پس ای مسلمانان شما بایاد خدا جزء نصیب داران در آخرت باشید، و از آنها مباشید که به خاطر ترک یاد خدا در آخرت بی نصیب شدند، و در نتیجه شما هم ناامید و تهی دست شوید.

“و اذکروا الله فی ایام معدودات”

ایام معدودات همان ایام تشریق یعنی یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ذی الحجه است دلیل بر اینکه مراد ایام بعد از دهه ذی الحجه است این است که حکم یادآوری خدا در ایام معدودات را بعد از فراغ از بیان اعمال حج ذکر فرمود، و دلیل بر اینکه مراد سه روز بعد از دهه ذی الحجه است، این است که دنبالش می فرماید: “فمن تعجل فی یومین…”، چون تعجیل دردو روز وقتی فرض دارد که ایام سه روز باشد، یک روز روز کوچ باشد، و در دو روز هم عجله کند، این می شود سه روز، و اتفاقا در روایات هم ایام معدودات به همین سه روز که گفتیم تفسیر شده است.

“فمن تعجل فی یومین فلا اثم علیه، و من تاخر فلا اثم علیه لمن اتقی…”کلمه(لا) نفی جنس می کند، پس اینکه در هر دو جا فرمود: (لا اثم علیه)جنس اثم وگناه را از حاجی نفی می کند، و هیچگونه قیدی هم در کلام نیاورده، و اگر مراد این بود که بفهماند در تعجیل به تنهائی اثم نیست و یا در تاخیر به تنهائی اثم نیست لازم بود جمله را به آن مقید کند و بفرماید: (لا اثم علیه فی التعجیل)و یا(لا اثم علیه فی التاخیر).

در نتیجه معنای آیه این می شود: کسی که عمل حج را تمام کرده، گناهانش بخشوده شده است، چه اینکه در آن دو روز تعجیل کند، و چه اینکه تاخیر کند و از اینجا روشن می شودکه آیه شریفه در مقام بیان تخییر میان تاخیر و تعجیل نیست نمی خواهد بفرماید حاجی مخیراست بین اینکه تاخیر کند و یا تعجیل، بلکه منظور بیان این جهت است که گناهان او آمرزیده شده، چه تاخیر و چه تعجیل.

و اما اینکه فرمود: (لمن اتقی)منظور این نیست که تعجیل و تاخیر را بیان کند و گرنه حق کلام این بود که بفرماید(فلا اثم علی من اتقی، گناهی نیست بر کسی که از خدابپرهیزد)بلکه ظاهرا قید(لمن اتقی)نظیر همین قید در جمله: “ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام…)است، و مراد این است که حکم نامبرده مخصوص مردم با تقوا است، اماکسانی که تقوا ندارند این آمرزش را ندارند.

و معلوم است که باید این تقوا پرهیز از چیزی باشد که خدای سبحان در حج از آن نهی کرده، و نهی از آن را از مختصات حج قرار داده، پس برگشت معنا به این می شود که حکم نامبرده تنها برای کسی است که از محرمات احرام و یا از بعضی از آنها پرهیز کرده باشد، و اماکسی که پرهیز نکرده، واجب است در منا بماند و مشغول ذکر خدا در ایام معدودات باشد، واتفاقا این معنا در بعضی از روایات وارده از ائمه اهل بیت ع هم آمده، که ان شاء الله، بزودی از نظر خواننده خواهد گذشت.

“و اتقوا الله و اعلموا انکم الیه تحشرون”در این جمله که خاتمه کلام است امر به تقوا می کند، و مساله حشر و مبعوث شدن در قیامت را تذکر می دهد، چون تقوا هرگز دست نمی دهد، و معصیت هرگز اجتناب نمی شود،مگر با یادآوری روز جزا، همچنانکه خود خدای تعالی فرمود: “ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب”. (۸) و در اینکه از میان همه اسماء قیامت کلمه حشر را انتخاب نموده و فرمود: “انکم الیه تحشرون”اشاره لطیفی است به حشری که حاجیان دارند، و همه در منا و عرفات یکجا جمع می شوند و نیز اشعار دارد به اینکه حاجی باید از این حشر و از این افاضه و کوچ کردن به یادروزی افتد که همه مردم به سوی خدا محشور می شوند و” لا یغادر منهم احدا”و خداوند احدی رااز قلم نمی اندازد.

بحث روایتی(در ذیل آیات حج و شان نزول و بیان آنها)

در تهذیب و در تفسیر عیاشی از امام صادق ع روایت آورده اند که در ذیل آیه:

“و اتموا الحج و العمره لله”فرمود: این تمام کردن حج و عمره واجب است. (۹) و نیز در تفسیر عیاشی از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق ع روایت کرده که گفتند: ما از آن دو بزرگوار از کلام خدای تعالی که می فرماید:

“و اتموا الحج و العمره لله”پرسیدیم، فرمودند تمامیت حج به این است که در آن رفث و فسوق وجدال نشود. (۱۰) و در کافی از امام صادق ع روایت کرده که در ضمن حدیثی فرمود: منظور ازتمام کردن حج و عمره ادای آن، و هم این است که وقتی به احرام آن دو در آمدند از محرمات احرام بپرهیزند. (۱۱) مؤلف: این روایات منافاتی با آن معنائی که ما برای اتمام کردیم ندارد چون واجب بودن حج و عمره و ادای آن همان اتمام آن است.

و در کافی از حلبی از امام صادق ع روایت کرده که فرمود: رسولخدا ص چون واست حجه الاسلام را بجا آورد، چهار روز از ذی القعده مانده بیرون آمد، تا به مسجد شجره رسید، و در آنجا نماز خواند، سپس مرکب خود را براند، تا به بیدارسید، در آنجا محرم شد، و لبیک حج گفت، و صد راس بدنه با خود حرکت داد، مردم هم همگی احرام به حج بستند، و احدی نیت عمره نکرد، و تا آن روز اصلا نمی فهمیدند متعه در حج چیست؟

تا آنکه رسولخدا ص وارد مکه شد، طواف خانه را انجام داد، مردم هم با او طواف کردند، سپس نزد مقام دو رکعت نماز خواند و دست به حجر الاسود مالید، سپس فرمود: من ابتدا می کنم به آنچه خدای عزوجل ابتدا کرده بود، پس به صفا آمد، و سعی را ازصفا شروع کرد، و هفت نوبت بین صفا و مروه سعی نمود، همینکه سعیش در مروه خاتمه یافت به خطبه ایستاد، و مردم را دستور داد تا از احرام در آیند، و حج خود را عمره قرار دهند، و فرموداین چیزی است که خدای عزوجل مرا بدان امر فرموده، مردم محل شدند، و رسولخدا ص فرمود: اگر من در این باره پیش بینی می داشتم و می دانستم چنین دستوری می رسد،خود من نیز مانند شما بدنه با خود نمی آوردم، ولی چون آورده ام نمی توانم حج تمتع کنم، برای اینکه خدای عزوجل فرموده: (و لا تحلقوا رؤسکم حتی یبلغ الهدی محله، یعنی سر نتراشید، و ازاحرام در نیائید، تا آنکه هدی به جای خودش که همان منا ست برسد)سراقه بن جعثم کنانی عرضه داشت امروز تازه دین خود را شناختیم مثل اینکه همین امروز به دنیا آمده ایم، حال به ماخبر بده آیا این حکم مخصوص امسال ما است، یا برای هرساله است؟رسول خدا ص فرمود نه، برای ابد حکم همین است، مردی برخاست و عرضه داشت:

یا رسول الله ص آیا ممکن است چند روز دیگر که برای حج احرام می بندیم قطرات آب غسلی که در اثر نزدیکی با زنان کرده ایم از سر و رویمان بچکد، وخلاصه این چه حکمی است؟(و خواننده عزیز باید توجه داشته باشد که در سنت جاهلیت بعداز داخل شدن در مکه و طواف، از احرام در آمدن، و با زنان آمیختن از شنیع ترین گناهان شنیع تربوده، و از این جهت سائل برخاسته و اعتراض کرده)رسولخدا ص فرمود تو تا ابدبه این حکم ایمان نمی آوری، امام صادق ع سپس فرمود: در همان ایام علی ع از یمن آمد، و به مکه وارد شد، و دید فاطمه ع از احرام در آمده، و بوی خوش استعمال کرده، نزد رسولخدا ص روانه شد، جریان را از آن جناب پرسید،رسولخدا ص فرمود: یا علی تو که احرام بستی به چه نیت بستی عرضه داشت: به آنچه رسولخدا ص نیت کرده، فرمود: پس تو هم نباید از احرام درآئی، و او را درهدی خود که گفتیم صد بدنه بود شریک کرد، سی و هفت شتر را به او داد، و شصت و سه شتر را برای خود نگه داشت، که همگی را به دست خود نحر کرد، و از هر شتری قسمتی را گرفته در دیگی قرار داده دستور داد آن را بپزند، و خودش از آن گوشت، و مقداری از آبگوشتش تناول نموده فرمود: الان می توان گفت که از همه شصت و سه شتر خورده ایم، و کسی که حج تمتع بجا آورد بهتر است از کسی که حج قران بیاورد، و سوق هدی کند، و نیز از کسی که حج افرادبیاورد بهتر است: راوی می گوید از امام صادق ع پرسیدم رسولخدا ص در شب احرام بست یا در روز؟فرمود: در روز، پرسیدم چه ساعتی؟فرمود هنگام نماز ظهر. (۱۲) مؤلف: این معنا در تفسیر مجمع البیان و غیره نیز روایت شده.

و در تهذیب از امام صادق ع روایت کرده که فرمود: عمره داخل در حج شد تاروز قیامت، پس کسی که تمتع کند به عمره تا حج(یعنی عمره تمتع بیاورد قبل از حج)بایدهر قدر می تواند قربانی کند، پس کسی نمی تواند و چاره ای ندارد جز اینکه تمتع کند، چون خدای تعالی این حکم را در کتاب نازل فرمود، و سنت رسولخدا ص هم بر آن جاری گشت. (۱۳) و در کافی از امام صادق ع روایت آورده که فرمود: (ما استیسر من الهدی)یک گوسفند است. (۱۴) و نیز در کافی از امام صادق ع روایت کرده که در پاسخ کسی که پرسید اگرمتمتع گوسفند نیافت چه کند؟فرمود: قبل از روز هشتم و روز عرفه را روزه بگیرد، شخصی پرسید: حال اگر در همان ترویه که روز هشتم است تازه از راه رسیده باشد چه کند؟

فرمود: سه روز بعد از ایام تشریق، روزه بگیرد شخصی پرسید: حال اگر شتربانش مهلت ندادکه در مکه بماند، و این سه روز روزه را انجام دهد چه کند؟فرمود: روز حصبه و دو روز بعدش روزه بگیرد، پرسیدند: روز حصبه کدام است؟فرمود: روزی که کوچ می کند، پرسیدند: آیاروزه بگیرد در حالی که مسافر است؟فرمود، : بله مگر در روز عرفه مسافر نبود؟ما اهل بیت فتوامان این است و دلیلمان هم قرآن است که می فرماید: “فصیام ثلثه ایام فی الحج”ومنظورش در ذی الحجه است. (۱۵) و شیخ طوسی علیه الرحمه از امام صادق ع روایت کرده که فرمود: هر کس خانه اش به مکه نزدیکتر از فاصله میقات به مکه باشد او جزء حاضرین در مسجد الحرام است، ونباید حج تمتع انجام دهد. (۱۶) مؤلف: یعنی کسانی که محل سکونتشان نزدیکتر از میقات است به مکه اینگونه افرادمصداق حاضرین در مسجد الحرام هستند، که نباید حج تمتع بیاورند، و روایات ائمه اهل بیت ع در این معانی بسیار است.

و در کافی از امام باقر ع روایت آورده که در معنای جمله(الحج اشهرمعلومات) فرموده: ماههای معلوم حج عبارت است از شوال، و ذی القعده، و ذی الحجه، احدی نمی تواند به نیت حج در غیر این سه ماه احرام ببندد. (۱۷) و در همان کتاب از امام صادق ع روایت کرده که در ذیل جمله(فلارفث…)فرموده: رفث به معنای جماع، و فسوق به معنای دروغ، و جدال به معنای گفتن: (نه به خدا و آری به خداست). (۱۸) و در تفسیر عیاشی از امام صادق ع روایت کرده که در تفسیر جمله(لا جناح علیکم ان تبتغوا فضلا من ربکم…)فرمود: منظور از فضل پروردگار رزق است، که بعد از آنکه محرم از احرام خارج شد می تواند در موسم حج به خرید و فروش بپردازد. (۱۹) مؤلف: می گویند این خطاب بدین جهت صادر شد که عرب تجارت و خرید و فروش در موسم حج را گناه می دانست، خواست تا با این آیه محذور نامبرده را بردارد.

و در مجمع البیان گفته: ب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.